خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


اسناد تاریخی ۲(ادامه)

اسناد تاریخی ۲(ادامه)
5 (100%) 1 vote

700 views

بازدید

۱-    شاه طهماسب را فوری به مشهد برگردانند
۲-    مبلغ دوازده هزار تومان بابت خسارت جنگی به پردازند
۳-    قمر طلعت خواهر محمد حسین خان را به عقد و ازدواج او در آورند
خوانین کرد هر سه شرط نادر را پذیرفتند و انجام دادند نادر ، در مشهد جشن باشکوهی برپا ساخت ، و عروس خود را با عزت و جلال از قوچان به مشهد آورد ، و شاه طهماسب هم قبل از عروسی به مشهد برگشت و در این جشن شرکت نمود.
محمد حسین خان ؤ خواهر خود را با جهیزیه بسیار که عبارت بود از چند گله گوسفند ، و اسب ،‌و غلام ،‌و کنیز با شکوه تمام همراه بزرگان کرد به مشهد روانه ساخت .
نادر پس از انجام عروسی ، دستور داد سه چهار هزار نفر از جوانان رزمنده کرد را انتخاب و به مشهد اعزام نمایند تا جزو سپاهیان نادر به خدمت مشغول شوند ، از این پس محمد حسین خان زعفرانلو برادر زن نادر ، یکی از سرداران سپاه و مورد توجه او بود ، نادر پس از رسیدن به سلطنت در سال ۱۱۴۸ هـ . ق جز و اولین فرامین ، فرمانی هم برای برادرزنش صادر کرد و ضمن آن محمد حسین خان را به حکمرانی قوچان منصوب نمود ،وچون اوهمیشه در الترام رکاب نادر بود لذا نایبی برای اداره امور قوچان تعین کرد
متن فرمان نادر شاه درباره انتصاب محمد حسین خان به حکمرانی قوچان چنین است :
(سند ۳۳)
سند شماره ۳۳
الحکم لله فرمان عالی شد آنکه عالیجاه امیر الامراء العظام محمد حسین خان بیگلر بیگی حاکم ایل جلیل چمش کزک و الکای خبوشان (قوچان) و توابع به عواطف از حد افزون خسروانه سرافراز گشته بداند ، که چون رفعت و معالی شاه عمده القبایل محمد جعفر بیک مستبانلو را به نیابت آن عالیجاه سرافراز فرمودیم ، و مبلغ چهل تومان مرمری در و جه او مواجب شفقت گردیده ، تا روزی که آن عالیجاه در قصبه خبوشان توقف دارد مبلغ مزبور او را کافیست ، هرگاه خواهد به جهته تمشیت امری از قصه خبوشان حرکت نماید ، محمد جعفر بیک را در خبوشان نایب گذاشته ، بنا بگذارد که در امر نیابت تا ورود آن عالیجاه به خبوشان سوای مواجب ، روزی دو هزار و پانصد قاز مرمری از مداخل و یا هوایی به جهته اخراجات یومیه خود باز یافت و به مصارف برساند ، و سر رشته نگاهدارد ، نهایت آنچه به هر جهتی از جهات از وجوه هوایی آن عالیجاه خود و نایب آن عالیجاه بعمل می آورند ، تا دینار و حبه آخر به قلم وکیل و مستوفی داده دفتری نموده و ابوابجمع مداخل نموده بمصارف  سرکار دیوان برسانند ، و حسب الواقع موجه شده و دقت لازمه کرده و مقرر ضابطه و سررشته رانگاهدارد . مستوفیان عظام و کتاب دفاتر خلود و وکیل ومستوفی و عمال الکای خبوشان صورت رقم مبارک را ثبت دفاتر و حسب السطور عمل نموده و قد غن تمام در عهده  شناسند .
تحویراً فی ۱۴ شهر شوال اعلکرم سنه ۱۱۴۸ مهر نادر شاه با این سبحع ، لافتی الاعع لاسیف الاذوالفقار ، نادر عصرم زلطف حق غلام هشت و چهار ۱۱۴۴ (۱)
سند انتقال چند خانوار
از ایل افشار به درگز
افشار ، از بیست و چهار قبیله او غوز و از فرزندان ، اولدوزحان «اولدوز = ستاره» یکی از چهار پسر اوغوز می باشد
میان طایفه های ایل افشار ساکن درگز ، طایفه کوسه احمد لو از مهمترین و معتبرترین طایفه ی افشار بود ، رؤسای این طایفه همیشه بر سایر طوایف ایل افشار بر تری و نیز به درگز ریاست وحکومت داشتند‌، ازجمله باباعلی بیگ کوسه احمد لو ،که در دوران جوانی و کروفرمحلی نادر ، رئیس ایل افشار و حاکم درگز بود ، و نادر که از طایفه قرقلو افشار بود به استخدام وی در آمد و به ریاست سواران حکومتی درگز منصوب گردید.
نادرشاه در دوران سلطنت خود با علاقه ای که به موطن خودو طوایف ایل خود داشت . حکمرانی درگز را همیشه به یکی از افراد ایل افشار می سپرد ، چنانکه می بینیم ، پس از به قدرت رسیدن نادر ، و در دوران فرمانفرمایی خراسان یا سلطنت حکمران های درگز بشرح زیر از ایل وطایفه او بوده اند :
۱-    لطف علی بیگ کوسه احمدلوافشار ، پسر بابا علی بیگ و برادرزن و برادر مادری نادر ، در سال ۱۱۴۴ هـ . ق
۲-    بیکتاش بیک قرقلوافشار ، عموی نادر شاه در سال ۱۱۴۶ هـ . ق
۳-    بهبود خان چاووشلو ، از وابستگان ویکی از سرداران معروف سپاه نادر شاه ، در سال ۱۱۴۷
۴-    عاشور خان افشار ، در سال ۱۱۵۰
۵-    بعد از این ها اولاد در عقاب بهبود خان چاووشلو
حکمرانی درگز را به عهده داشته اند.
نادر شاه ، سعی داشت ، طایفه های ایل افشار را که در مناطق مختلف ایران سکونت داشته اند ، به درگز بکوچاند و به آنها جا و زمین و آب و زراعتی بدهد تا بارفاه زندگی کنند . در اینجا فرمان مورخ ۱۱۵۱ هـ .ق نادرشاه را به نام عاشور خان افشار حاکم درگز می بینم که ضمن آن مقرر داشته ، چند خانوار تازه وارد ایل افشار را در روستای شاه توت و در کنار طایفه ی کوسه احمد لوی افشار جای وزمین و آب دهد .(۱) (تصویر شماره )(۱)
متن فرمان چنین است :
مهر نادرشاه ، طغری فرمان ، آنکه عالیجاه عاشور خان افشار حاکم الکای ابیورد (درگز ) به شفقت شاهانه سرافراز گشته بداند ، که درین ولابعرض اقدس رسیده ، چون چند خانوار جماعت افشار را که تازه وارد شده اند به محال شاه توت کوچاینده و همگی زراعت آبی و دیحجه آن محل را متصرف گردیده اند .
بحصول اطلاع بر مضمون رقم اقدس آن عیالیماه خود متوجه گردیده خانه الله قلی صوفی و چهار پنج خانوار کوسه احمد لوی قدیمی که در آن جاسکنی دارند از زراعت آبی و دیم چه آن محال آنچه از برای زراعت و مدار گذار جماعت مذکور ضرور باشد از آب و زمین شیار کرده تسلیم که زراعت نمایند ، و باقی آب و زمین دیم چه نراء را به تصرف جماعت افشار جدید داده قدغن نماید که زمینهای بیاض زراعت نشده را شیار نموده و مرتب کرده اصلاح آورده،‌از برای خود دیم چه فراوان زراعت نمایند ، و در این باب قدغن اکید داند و در عهده شناسد تحریراً فی ۲۲ شهر ربیع الاول ۱۱۵۱
سند شماره ۲۴
جابه جائی هزاره های خراسان
در زمان ناصر الدین شاه قاجار ، پس از تسخیر هرات به وسیله ی حسام السلطنه استاندار خراسان ، عده ای از هزاره های افغانستان از قلعه نو با دغیس ، به جام و با خزر خراسان انتقال یافتند ، ولی بعد از مدتی دو هزار خانوار از هزاره ها به هرات مراجعت و مهاجرت کردند .
به فرمان ناصر الدین شاه دولت ایران نیز سکونت هزاره ها را در جام و یا خزر منطقه ی مرزی صلاح ندانسته و همه را تحت سرپرستی یوسف خان هزاره به اسفرایین کوچ دادند .
لازم به ذکر است ، که ایل هزاره قبل از هزاره هایی که به وسیله حسام السلطنه به خراسان انتقال داده شد ، اصلاً به فرمان نادرشاه در سال ۱۱۴۱ هـ . ق پس از تسخیر هرات و به اطاعت آوردن الله یار خان حکمران هرات همراه ایلات جمشیدی ، روتی ، به خراسان منتقل شدند ، و در جام و با خزر وسرخس اسکان یافتند . بنابراین موقع انتقال هزاره هایی که حسام السلطنه به خراسان آورد ایل هزاره د رخراسان زندگی می کردند .
هزاره های انتقالی به اسفرایین مدتی در آن جا به سربردند و تعدادی از آنها در اسفرایین در اثر بیماری وبا ، وبیماریهای دیگر تلف شدند ، بر حسب موافقت دولت بقیه ی هزاره ها از اسفرایین به روستاهای کنه و یس و کنه گوشه اطراف مشهد منتقل گردیدند ، و بالاخره در سال ۱۲۷۵ هـ . ق ناصرالدین شاه قاجار موافقت کرد و اجازه داد که ایل هزاره مجدداً به محمود آباد جام و با خزر مراجعت نمایند .
این مأموریت را میرزا محمد قوام الدوله وزیر خراسان که در غیاب حمزه میرزا حشمت الدوله استاندار خراسان کفالت امور استان را به عهده داشت انجام داد ، که احتمام ومساعی او در این مورد ،‌تحت توجه ناصر الدین شاه قرار گرفت ، و فرمانی به این شرح به نام میرزا محمد قوام الدوله صادر کرد ، و ضمن آن از این خدمت اظهار رضایت کرد ، (سند شماره ۳۵)
متن فرمان ناصرالدین شاه قاجار
مهر ناصر الدین شاه قاجار  مقرب الخاقان میرزا محمد قوام الدوله وزیر مملکت خراسان ، به مزید عنایات خاطر خطیر شاهنشاهی مفتخر و مباهی بوده بداند ،که عریضه ارادت فریضه آن دولت خواه که از محمود آباد معروض داشته ، و حاکی از کیفیت کوچایندن ایل هزاره و اهتمامات آن دولت خواه در تقدیم این امر مهم بود . به شرف لحاظ انور اقدس همایون رسید ،و نوشتجاتی هم که مقرب الخاقان دبیر الملک «میرزا نصرالله خان شیرازی » نوشته بود، تماماً ملحوظ افتاده ، از فقرات مندرجه آن خاطر خطیر مبارک به استحضار و آگاهی مسقرون گردید.و مراتب اهتمامات آن دولت خواه ، در تقدیم این خدمت کماینبفی مشهود و معلوم افتاده ، زیاده از اندازه در پیشگاه حضور با هرالنور همایون مستحن و مقبول افتاد و ، اعتماد و اعتقادی که به فرط درایت و کاردانی آن دولت خواه داشته و داریم ، یک بر هزار افزود ، و این خدمت آن عالیجاه که در چنین وقتی در شدت سرمای زمستان ، و با نبودن حاکم و والی خراسان به تقدیم رسانده ، با کمال خوبی و خوشی ایل مزبور را حرکت داده بود ، در نظر انور همایون خیلی جلوه گر و نمودار آمد ، و بر محاسن اهتمامات آن دولت خواه تحسینات بلیغه فرمودیم ، چون از مقرب الخاقان مراتب خدمت گزاری هر یک از صاحب منصیان مأمور خراسان را که در این مقدمه خدمت کرده بودند ، فرداً فرد معروض داشته ، تعریف و توصیف زیاد از طرز خدمت گزاری آنها نموده بود . مراتب خدمات آنها زاید الوصف پسندیده ، مقبول افتاده در حق هرکدام مرحمت خاصی مبذول فرمودیم ،و می باید آن دولت خواه نیز مراتب مراحم بلوکانه را کماینبفی به آنها حالی و خاطرنشان ساخته ، به مزید مشمول عنایت خدیوانه مستظهر و امیدوار نماید ، که با کمال دل گرمی مشغول خدمت گزاری باشند ، سایر احکام همایون از قراری است ، که در طی ملفوفه جات مرقوم شده است ، از آن قرار رفتار نموده ، و در عهده شناسد شهر شعبان – 1275 هجری قمری
ناصرالدین شاه ، در حاشیه ی بالای فرمان با خط خود اضافه کرده است :
الحق از عهده کوچاندن ایل هزاره خوب بر آمد ، و فرمایشات ما را به طورخوبی و پخته به انجام رساند ، هیچ کس گمان نداشت که این خدمت را به این خوبی آن دولت خواه می تواند انجام دهد ، الحمد الله بسیار خوب از عهده برآمد ، حال باید درنگاه داری و استمالت ایل و جا به جا کردن آنها ، در جایی که به آنها خوش بگذرد ، هم منفعت و حاصلی برای دولت داشته باشد ساعی باشد ، که در کمال نظم و خوبی در مکان و یورت های خود نشینند ، و آسوده باشند ، و هزار سوار هم باید بدهند ، البته قرار این فقرات را به طور خوب بدهد و به عرض برساند، و به همه ی سرکردگان مأمورین خدمت هم التفات شد ، و برای رؤسای ایل هزاره هم خلعت التفات فرمودیم ، و برای ایل هم الغام مرحمت شد ، همه را برسانید ، و امیدوار کنید ، و در تهیه سفر سرخس باشد ، انشا الله .» (1)
سند تاریخی واقعه ربوده شدن چهل و دو نفر زن و دختر کردان با جکانلو قوچان
یکی از وقایع حیرت آور خراسان ، در دوران استانداری غلامرضا شاهسون آصف الدوله ، شبیخون زدن سواران مسلح ترکمن به چادرهای کردان با جکانلو قوچان در سال ۱۳۲۳ هـ .ق و به اسارت بردن چهل  ودو نفر زن ودختر و کشتار دوازده نفر و غارت اموال آن طایفه است .
صاحبان اسیران شکایات تلگرافی به مرکز مخابره نموده و در خواست کردند سریعاً برای آزاد ساختن اسیران آنها اقدام شود ، و نمایندگانی نیز به تهران فرستادند که آن نمایندگان در مجلس شواری ملی منحصن شدند و در خواست رسیدگی و اقدام فوری نمودند .
در اثر شکایات و پی گیری کسان اسیران و تحصن نمایندگان آنها در مجلس شورای ملی که مقارن بود با آغاز مشروطیت ، به دستور دولت کمسیونی برای تحقیق مرکب از
۱-    نمایندگان مجلس شورای ملی
۲-    نمایندگان وزارت کشور
۳-    نمایندگان وزارت امور خارجه
۴-    نمایندگان وزارت دادگستری
۵-    نمایندگان شاکیان
در وزارت دادگستری تشکیل گردید ،تشکیل چنین کمیسیونی در آن موقع اهمیت و عظمت واقعه را می رساند .
اعضای کمیسیون عبارت بودند از :
وزارت کشور ۱- سید مهدی ۲ – محتشم السلطنه
وزارت امور خارجه – 1- کارگزار قوچان ۲- کارگزار بجنورد
مجلس شواری ملی – 1- سید حسن تقی زاده ۲- حاج ملک التجار
۳- حاج میرزا محمود  4- حاج میرزا بابا نماینده قوچان در مجلس شواری ملی
وزارت دادگستری –1- عبدالحسین میرزا فرمانفرما ، وزیر دادگستری ۲- عدالت السلطنه ۳- ممتاز الدوله ۴- صدر الدوله ۵- میرزا حسن خان معین
نمایندگان شاکیان ۱- یوسف کدخدای تک مران ۲- علی بیگ تکمرانی
مطلعین ۱- هژبر دیوان قوچانی ۲-مدیر دیوان (علی اکبر افشار ) قوچانی ۳- صفوت السلطنه قوچانی
این کمیسیون طی پنج جلسه از شاکیان ، و استانداران خراسان و گرگان ، و فرمانداران بجنورد ، قوچان ، و مأموران اعزامی از مرکز و مطلعین محلی تحقیق به عمل آورد و در آخر چنین رأی صادرکرد
۱-    سالار مفخم حاکم بجنورد ،که ترکمان ها را به خاک خود راه داده و از آمدن آنها مطلع بوده و جلوگیری نکرده محکوم است به سلب شئون نظامی ، و برکناری ازحکومت بجنورد ، و پرداخت سیصد تومان برای هر نفر از ربوده شدگان «در صورت عدم استرداد آنها » به صاحبان ربوده شدگان .
۲-    سردار افخم حاکم استرآباد-که ترکمان ها از حوزه حکومتی او به ایلغار به قوچان آمده و اسیران رابه میان ترکمان های گنبد  قابوس برده بودند ، به علت قصور در انجام وظیفه محکوم است به تنزل یک درجه رتبه نظامی و پرداخت پنج هزار تومان جزای نقدی و یک سال محرومیت از خدمات نظامی .
۳-    امیر حسین خان پسر آصف الدوله حاکم قوچان که ورود ترکمنان و تاخت و تاز و غارت کشتار آن ها و ربودن زنان و دختران در حوزه حکومتی او روی داده ، به علت قصور در حفظ مردم و عدم تعقیب ترکمنان و غفلت در آزادی ربوده شدگان محکوم است به دو سال محرومیت از خدمات دولتی و پرداخت سه هزار تومان جزای نقدی
۴-    غلامرضا خان شاهسون آصف الدوله استاندار خراسان به علت قصور در حفاظت وامنیت حوزه استان محکوم است به پرداخت دو هزار تومان جزای نقدی شدند .
لازم به ذکر است ، که این محکومیت ها درد و رنج صاحبان اسیران را التیام نه بخشید ، زیرا تشکیل این کمیسیون و محکومیت مسئولان امور ، پس از دو سال دوندگی و پی گیری قضیه از سوی صاحب اسیران صورت گرفت ، که در آن موقع زنان و دختران ربوده شده از ترکمنان بچه دار شده و یا حامله بودند و روی بازگشت به خانه ی شوهر قبلی یا پدر نداشتند و از برگشتن به خانه زندگی اولیه از خجالت خود داری کردند . در این جا عین صورتمجلس کمیسیون را که متضمن رای صادره است نظر خوانندگان گرامی می رسانیم متن صورتمجلس چنین است :
شیر و خورشید ،وزارت عدلیه اعظم ، تاریخ ، ۳ جمادی الاول سنه ۱۳۲۵-رای کمیسیون عدلیه در خصوص اسرای باشقانلو «با حکانلو» بعد از استنطاق متعدد و مجالس مفصل و خواندن و دیدن اغلب نوشتجات ، با حضور وکلای دارالشورای ملی آرای کمیسیون عدلیه قرار محاکمه و مجازات بر این قسم داده می شود .
اولاً – مقصر درباب اسراء سالاد مضخم است به آرای همه اجزای کمیسیون اعم از عدلیه و وکلای مجلس
مقصر دویم ، سردار افخم است که حاکم وقت استرآباد بوده است .
سیم – امیر حسین خان پیر آصف الدوله است .
چهارم – غلام رضا آصف الدوله است .
پنجم ، مفاخر الملک و اکرم الملک می باشند که هنوز برای استنطاق حاضر نشده اند و احضار آنها منوط به امر مبارک است عقاید کمیسیون عدلیه در مجازات این اشخاص مطابق نمره تقصیراتشان رااز قرار تفصیل ذیل معین می کنند.
۱-    مالار مفخم است باید بکلی سلب شئونات نظامی از او بشود ، حکومت بجنورد را هم از او خلع نمایند ، یک سال هم جیره و مواجب سوار را که در آن سنه به خرج دستورالعمل بجنورد منظور شده است باید به دولت نقد برسانند ، و تقبل اسراء را علی قدر مقدور بکند چنانچه از عده اسرا چند نفری را نتوانست حاضر کند ، هر نفری را سیصد تومان وجه نقد به صاحبان اسراء بدهد ، خودشان بروند بخرند ، و باید توقیف باشند تا مراتب منظوره بموقع اجرا گذاشته شود
۲-    سردار افخم که حاکم وقت استرآباد بوده و بایستی در آن موقع مجاهدات و اقدامات فداکارانه نماید به هیچ و جه اقدامی ننموده باید یک درجه از رتبه نظامی او کاسته شود و پنج هزار تومان جزای نقدیه بدهد ، و یک سال هم مصدر خدمات دولتی نباشد .
۳-    امیر حسین خان ، پسر آصف الدوله باید تا دوسال به هیچ وجه به مأموریت دولتی مأمور نشود ،‌زیرا که پس از شنیدن این خبر اقدامات سریعانه ننموده است ، و باید سه هزار تومان جزای نقدی بدهد .
۴-    آصف الدوله ،‌بواسطه تلگرافاتی که از عین الدوله در دست دارد و تحقیقات خارجی اظهارات خودش به عدلیه کرده است تقریباً قرینه از تقصیر اینکار دارد ولی قصوری که عدلیه نسبت با و میدهد این است که چرا بیشتر از آنچه نوشته و گفته است اقدام نموده ، لهذا باید دو هزار تومان جزای نقدیه بدهد .
۵-    مفاخر الملک و اکرم الملک چون شخصاً حاصر نبودند و محاکمه حضوری نشده است موکول به حکم دولت است ، کمیسیون عدلیه دراین موقع به اقتضای حال امروزی مملکت مجازات را همین قدر کافی می داند ،مهر های اعضای کمیسیون
وزیر عدلیه در حاشیه صورتجلسه در این کمیسیون نوشته است :
این حکم محکمه ابتدایی و اجرایی کمیسیون عدلیه که درباره مقصر و قاصر نسبت به اسرای باشقانلو مجازات معین کرده اند صحیح است استنطاقات و تحقیقات همه با حضور شش نفر از وکلای مجلس شده است و حکم را اجزای ابتدایی و کمیسیون عدلیه نموده اند باید مجری و همضی و اعلان شود . دیوان خانه عدلیه این حکم را تصدتی دارد ، عبدالحسین فرمانفرما
امضاء و مهر (سند ۳۷)
سند تاریخی از دختر فروشی در قوچان
درسال ۱۳۲۳ هـ .ق (=۱۲۹۲ ش ) در خراسان خشک سالی روی داد و محصول غله به عمل نیامد ، و در اثر کمبود گندم قحطی روی داد و نرخ گندم ترقی کرد .
مردم خراسان برای تأمین نام خوراکی افراد خانواده اشان گندم به دست نیاوردند ناچار به خوردن نان جو و ذرت شدند .
در این موقع غلام رضا خان شاهسون آصف الدوله استاندار خراسان و پسرش امیر حسین خان فرماندار قوچان بود . استاندار به دستور عین الدوله صدر اعظم ایران مردم را برای وصول مالیات تحت فشار قرارداد ،مردم به علت خشک سالی و نداشتن محصول ودر آمدقادر به پرداخت مالیات نبودند .
عین الدوله نخست وزیر به استاندار خراسان نوشت :‌اگر مردم فرزندان خود را هم بفروشند مالیات را باید به پردازند . (۱)
امیر حسین خان پسر آصف الدوله حاکم قوچان برای وصول مالیات به مردم قوچان فشار آورد و چوب فلک دایر کرد تا کسانی که از پرداخت مالیات خودداری نمایند به ضرب چوب مالیات مورد مطالبه را از آنها بگیرند .
مردم قوچان در مقابل این ظلم و ستم حاکم ، ناچار شدند دختران خود را به ترکمنان ترکمنستان بفروشند و پول فراهم کنند ،و مالیات مطالبه شده را به پردازند .
مجتهد بزرگ تهران سید محمد طباطبائی درچهاردهم جمادی الاول ۱۳۲۴ در منبر گفت : .. حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامدو  می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی سه ری(۱) گندم مالیات بدهد ، چون نداشتند ، و کسی هم به داد آن ها نرسید ، حاکم آنجا (امیر حسین خان پسر آصف الدوله ) سیصد نفر دختر مسلمان را عوض گندم مالیات گرفته ، هر دختری به ازاء دوازده من گندم محسوب وبه ترکمنان فروخت .. )(۲)
این عمل اعتراض شدید مسلمانان ایران وقفقاز را برانگیخت وموضوع در مجلس شورای ملی مطرح شد .
۱-    تلگراف از تجن به تهران ، مجلس شورای ملی ، حکومت قوچان و درگز قریب هزار دختر به همراهی آصف الدوله به خارجه فروخته اند . مقیم تجن ، حاج عبدالله عسگراف .
۲-    سید محمد تقی نماینده مجلس روز یک شنبه چهارم محرم۱۳۲۵ تلگرافی را که از اشک آباد رسیده بشرح زیر قرائت کرد .
… اگر چه از شاهد کسی قسم نمی خواهد ، ولی ما ایرانیان مقیم عشق آباد «اشک آباد ) ، که پنج هزار نفر هستیم به شرف و دین و اسلام قسم یاد می نمائیم ، و خداوند را به شهادت می طلبیم که به چشم خود دیدیم که اطفال قوچانی ها را در عشق آباد مثل گوسفند وسایر حیوانات به ترکمان ها می فروختند وکسی نبود دادرسی نماید .
این عمل در درگز هم در دوران حکمرانی محمد علی خان منصور الملک انجام شده و درگمرک لطف آباد دفتری بود که در آن نام یکصدو شصت و چهار نفر دختری که فروخته شده با نام پدر و اقامت اصلی و نام خریدار و محلی که برده شده اند ثبت بوده است .
روزنامه خورشید ، تهران این روی دادها را منتشر کرد ، و روزنامه وطن این عمل ننگین دولت وحکومت قوچان را در وادار ساختن مردم به فروش دختران خود به بیگانه جهت فراهم ساختن پول مالیات با چاپ کاریکاتوری منعکس نموده که هر بیننده و خواننده را تحت تأثیر قرار داد و از زمام داران مردم متنفر و منزجر ساخت .
در این جا این سند تاریخی را به نظر می رسانیم .
سند شماره –38
اسنادی از دختر فروشی در اثر قطحی و گرسنگی در مناطق مرزی خراسان
در سال ۱۲۹۷ شمسی در اثر خشک سالی و کمبود حاصل غله قحطی عمومی در مناطق مرزی خراسان ، کلات ، درگز و غیره ، مردم فقیر ناگزیر شدند دختران خود را به ترکمن های مناطق مرزی بفروشند ، در این مورد کارگذاری امور خارجه درگز و کلات ،گزارشی به شماره ۱۴۳/۴۷۳ مورخ ۲۱ برج عقرب ۱۲۹۷ به وزارت امور خارجه داده ،که اوضاع و خیم آن روز مناطق مرزی و عمل شینع مردم روستاهای درگز و کلات را می نمایاند .
وزارت امور خارجه این موضوع را به وزارت کشور منعکس و درخواست نموده است که دستور لازم برای جلوگیری از این عمل غیر انسانی مردم ، به حکومت های محلی صادر نمایند .
متن این دو نامه تاریخی را دراین جا به  نظر خوانندگان می رسانیم .
سند شماره ۳۹- گزارش کارگذاری امور خارجه درگز و کلات
سند شماره ۴۰- نامه وزارت امور خارجه به وزارت داخله (کشور)
سندی از ججوخان و یوسف بیک درگزی که در درگز طغیان کردند.
الف- ججوخان
ججوخان از جوانان دلیر درگز بود ، وی در روستای حصار از توابع لطف آباد در نوار مرزی ایران و جمهوری ترکمنستان به دنیا آمد ، حصارهمان روستایی است که با فیروزه معاوضه شد و شرح آن در این مجموعه آمده است ، پدر ججوخان الله ویردی بیک از ترکان حصار بود.
نام ججو از جوجی خان پسر چنگیزخان مغول گرفته شده ، در دوران قاجار ، نام گذاری مغولی روی فرزندان پسر در ایران رواج داشت ،مانند ، هولاکو ، چنگیز ، جوجی یا ججو ، خاقان ، ارغون و غیره .
الله ویردی بیگ در زمان محمد علی خان منصور الملک حاکم درگز ، نایب الحکومه بخش میان کوه دربندی بود که مرکزش کبکان است .
ججوخان بعد از فوت پدر ، بجای او نایب الحکومه میان کوه ،شد وسوار آن مسلح را به دور خودجمع کرد ، وی اعمال ستمگرانه حاکم درگز را تحمل نمی کرد ، ودر نتیجه بحمایت از طبقه ضعیف علم مخالفت و طغیان بر علیه محمد علی خان منصور الملک حاکم درگز برافراشت ، و درگز را به تصرف خوددر آورد ، و به حکمرانی پرداخت .
محمد علی خان حاکم درگز از (محمد آباد) مرکز شهرستان فرار کرد و به درونگر از توابع بخش نوخندان رفت و به جمع آوری نیرو  از جوانان آن بخش پرداخت ، وموفق شد ، دویست نفر افراد مسلح گردآورد ، و به محمد آباد حمله کند ، ولی از نیروی ججوخان شکست خورد و متواری گردید.
در این موقع مسعود خان پسر صید علی خان برادرزاده محمد علی خان منصور الملک در مشهد اقدام کرد و رکن الدوله استاندار خراسان او را به سمت حکمران درگز منصوب کرد. و او را برای سرکوبی ججوخان با عده ی نظامی به درگز روانه ساخت .
مسعودخان با نظامیان به درگز حرکت نمود ، ججوخان پس از اطلاع ، از مرکز شهرستان خارج شد و در کوه های زنگلانلو موضع گرفت .
مسعود خان با قوای نظامی به تعقیب ججوخان رفت و او را محاصره کرد و جنگ سختی در گرفت ، نیرو ججوخان به تدریج او را ترک کردند و پراکنده شدند ، ججوخان با عده کمی که دراطراف او باقی مانده بود به سوی کوه های قوچان رفت .
این روی داد موقعی بود،که قشون روسیه تزاری درخراسان بود ، که شرح آن در موضوع گلوله باران گنبد مرقد مطهر امام رضا (ع) داده شده ، روسیه تزاری به علت سوابق تجاوزات ججوخان به آن سو مرز دل خوشی از ججوخان نداشت ، قوای روسیه در مشهد به عنوان همکاری با نظامیان ایرانی به تعقیب ججوخان پرداختند ،ججوخان دائماً در حرکت بود ، و درحدود یام به محاصره سربازان روس افتاد و اسبش به باتلاقی فرو رفت و در اثر اصابت گلوله به اسب و خود او کشته شد این واقعه سال ۱۳۳۰ هـ . ق رویداد «ججوخان تصویر شماره ۴۱ لازم به توضیح است که از ججوخان همین عکس باقی مانده ومنحصر به فرد است »
ب- یوسف بیک
یوسف بیک از رؤسای سواران ججوخان و دست راست و یا رومشاور او بود او بعد از کشته شدن ججوخان به کار کشاورزی اشتغال داشت و بعد به سمت نایب الحکومه نوخندان منصوب شد ،هنگامیکه در ۱۳۲۰ لشگر های شوروی سابق ، خراسان را اشغال کرد ، وصولت السلطنه هزاره در سال ۱۳۲۱ در خراسان قیام کرد و شهرهای جنوبی خراسان را تصرف نمود ، یوسف بیک هم در درگز علم طغیان بر افراشت وبانیروی مسلح که در نوخندان جمع آوری کرده بود به محمد آباد مرکز شهرستان تاخت و شهربانی وژاندارمری آنجا را خلع سلاح کرد و به رتق وفتق امور پرداخت .
پس از آنکه صولت السلطنه به کلات رفت ، و با خوانین شیروان و درگز ، فرج الله بیک و علی خان بیک و یوسف بیک تماس گرفت و آنها را دعوت به همکاری نمود ،فرج الله بیک و علی خان بیک با نیروهای خود به درگز آمدند تا از آن جا به صولت ملحق شوند ، اما چون صولت السلطنه تسلیم شد و نیروی مسلح اش خلع سلاح گردید و متفرق شدند ، خوانین شیروان ودرگز نیز تسلیم گردیدند و سلاح خود را تحویل دادند ، خوانین مدتی زندانی بودند و بعد آزاد شدند .
یوسف بیک – (تصویر شماره ۴۲)
اسنادی از قیام کلنل محمد تقی خان پسیان فرمانده ژاندرمری خراسان
کلنل (سرهنگ ) محمد تقی خان پسیان از خانواده مهاجر قفقاز بود ، اجدادش پس از جنگ ایران و روس (۱۲۴۳ هـ . ق) و مجزا شدند قفقاز از ایران به تبریز مهاجرت کردند ، محمد تقی خان پستان در سال ۱۳۱۹ هـ . ق در تبریز متولد شد ، و پس از تحصیلات مقدماتی ورود مدرسه نظام گردید ، و با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل ومشغول خدمت شد ، وی در سال ۱۲۹۷ شمسی با درجه سرهنگ ۲ به فرماندهی ژاندرمری خراسان منصوب شد ،در این موقع احمد قوام (قوام السلطنه ) استاندار خراسان بود .
کلنل محمد تقی خان ، پس از شروع به کار در خراسان با کمک و حمایت استاندار ، سازمان ژاندرمری خراسان را از لحاظ تجهیزات و اسلحه و استخدام افراد تعلیم دیده در ردیف یکی از بهترین سازمانهای نظامی کشور در آورد .
در اسفند ماه ۱۲۹۹ شمسی در تهران کودتا شد وکابینه سیدضیاء الدین طباطبائی تشکیل گردید ، و اکثر رجال معروف تهران زندانی شد ، قوام السلطنه زیر یار دستورات شدید سید ضیاء نرفت ،در نتیجه سید ضیاء محرمانه به وسیله سید مهدی فرخ کارگزار خراسان  به کلنل محمد تقی خان دستور داد که استاندار را باز داشت و روانه تهران نماید .
کلنل محمد تقی خان بعنوان اطاعت از اوامر دولت در انجام وظیفه و بدون پیش بینی دگرگونی سریع اوضاع ، قوام السلطنه را روز ۱۳ فروردین ، ۱۳۰۰ بازداشت کرد و تحت الحفظ روانه تهران ساخت ، سید ضیاء کلنل محمد تقی خان را به کفالت امور استانداری خراسان منصوب نمود ، اما این کفالت دیری نپائید و در خرداد همان سال کابینه سید ضیاء الدین سقوط کرد و احمد قوام السلطنه به نخست وزیری انتخاب شد ، و بلافاصله نجدالسلطنه معاون استانداری را تلگرافی به کفالت استانداری تعین نمود و کلنل محمد تقی خان راهم بدون اینکه عهد شکنی او رادرباره خود و توقیف ومصادره اموال خود را به رخ او بکشد ،در مقام فرماندهی ژندامری خراسان ابقاء نمود ، و تلگرافی هم به حاج حسین آقا ملک که درباره کلنل وساطت کرده بود مخابره وضمن آن متذکر شد ، که کلنل محمد تقی خان با کمال اطمینان به محبت این جانب به کارخود ادامه دهد ، کلنل هم ضمن تلگرافی شماره ۳۳۷-۱۳ خرداد ۱۳۰۰ شمسی از مراحم قوام السلطنه تشکر کرده و آمادگی خود را برای هر تنبه ومجازات اعلام نمود قوام السلطنه در جواب ، تلگراف محبت آمیزی مخابره نمودند ، که با امیدواری بمراحم دولت بخدمات مرجوعه اشتغال و خود تان را مأمور مشمول محبت و مساعدت اینجانب بدانید ، اما کلنل در اثر تلقین و تحریک مغرضین به تلگراف قوام السلطنه اعتماد نکرده .
از بیم انتقام جوئی قوام السلطنه و تلقین و سعایت دیگران زیر بار این انتصاب نرفت ،و نجدالسلطنه را بازداشت کرد و علم قیام برعلیه قوام السلطنه برافراشت ،و استان قدس و دارائی و پست و تلگراف خراسان را با نیروی نظامی اشغال کرد و زیر نظر گرفت ، تلگراف های کلنل و قوام السلطنه از لحاظ اهمیت موضوع و روشن شدن حقایق در این جا چاپ می شود .
قوام السلطنه نجفقلی خان بختیاری (صمصام السلطنه ) را به استانداری خراسان منصوب نمود ، کلنل محمد تقی خان با شرایطی ، استانداری صمصام السلطنه را پذیرفت ،واز او قول ایلخانی گرفت که صدمه ای به وی نرسانند و بعضی از خواسته اش را از جمله ابقای پیشکار دارایی در مقام خود جامه عمل بپوشانند صمصام السلطنه ، ابتدا ، قول ایلخانی به کلنل محمد تقی خان داد که نظرش را تأمین نماید ،ولی پس از بررسی موارد خواسته های کلنل محمد تقی خان متوجه شد که دولت قصد مجازات کلنل محمد تقی خان را دارد ، لذا قول ایلخانی خود را ضمن تلگرافی پس گرفت .
کلنل محمد تقی خان از آن تلگراف چنین استباط کرد ، که خطری او را تهدید می کند ، فوری در استان خراسان حکومت نظامی اعلام نمود و از بجنورد تا نیشابور جاده ها را تحت کنترل نظامیان قرارداد .
محمد ابراهیم شوکت الملک علم حکمران قاینات میانجی گری کرد و تماس حضوری به وسیله تلگرافخانه با کلنل محمد تقی خان گرفت ، و پیامی بوسیله فرخ کارگزار خراسان برای کلنل محمد تقی خان فرستاد و درخواست کرد ، که از ادامه روشی که پیش گرفته است دست بردارد زیرانه به صلاح خود دولت و نه به مصلحت کشور است و متذکر شد ، بهتر است تغیر رویه دهد ، و از در مسالمت در آید .
کلنل محمد تقی خان ، به شوکت الملک علم چنین جواب داد .
«… بیرجند ، جناب اجل امیر شوکت الملک دام اجلاله العالی پس از اطلاع ازمذاکرات حضوری دیشب جنابعالی ، با این که از مضامین تلگراف معلوم است ، که مسئله را بطور کلی طور دیگر جلوه داده و سرکار را کاملاً در اشتباه انداخته اند ، و برای اینجانب که نه همدیگر را دیده و نه سابقه آشنایی با هم داریم ، معرفی خود و خدماتی که تاکنون به وطنم کرده ام و ضمناً رفع سوء ظن از وجود محترم از این راه دور با یک بلکه هزار تلگراف ممکن نخواهد شد ، باز محض اینکه به تکلیف ایرانیت و اسلامیت و دیانت خود رفتار کرده باشم عرض می کنم .
من سرهنگ محمد تقی خان ، زاده یکی از نجیب ترین خانواده های ایران ، و اجدادم از شریف ترین شرفای حالیه شریف تر بوده اند ، در راه خدمت مملکت برادر و عمویم در شیراز و پدرم در اردبیل کشته شده اند ، خود دارائی موروثی و مکتبی را درهمین راه فنا کرده تمام عمرم را در جنگ ها گذرانیده و اینک فقط نصف جانی دارم که می خواهم نثار و طنم بکنم ، اگر مخابرات این سه ماهه مرا با طهران ملاحظه می فرمودند هرگز سوءظن پیدا نکرده ، قطعاً نیز عقیده می دادید ، من درهوای مستموم بزرگ نشده ام ، که برای اشغال مقامی مردم را به زحمت و مهلکه بیاندازم ، اگر خراسان نسبت به یک انتخاب اعتراض می کنند ؛ شهد الله و کفا به شهیداً اقدام غیر مستقیم و تحریک نیست ، خودشان از پذیرایی والی ها خسته و فرسوده شده ، و دیگر آهی در بساط ندارند ،من مخالفتی نداشته سهل است بشهادت مخالف و موافق ، در صدر تهیه وسایل پذیرایی (والی جدید) بر آمدم ، تلگرافات و احکام من در این موضوع بهترین شاهد است ،من تا آخرین درجه امکانات سعی کردم که امنیت و آسایش عمومی را حفظ کرده و نگذارم سیاست کینه جویانه معدودی خودخواه وخود پسند منتج به نتیجه گردد ، لیکن افسوس زحمات من می رود بی نتیجه بماند ، و رقیب دیوسیرت بر اثر تعلیمات و تحریکات ظالمانه خود نزدیک است ، امن ترین ایالت ایران را به آتش انقلاب دچار نماید ؟ و رعایا یعنی فلک زده ترین قسمت اهالی این مملکت گرفتار نهب و غارت گردد ، وروح مرا رنجیده ترو افسرده تر کند ، اما رفتار من نسبت به خود جنابعالی چه در ایام حکومت نظامی ، و چه از پنجم اسد به این طرف که کفالت عهده دار امور هستم ، همواره دوستانه و صمیمانه بوده و پس از این هم تا وقتی که از طرف سرکار اقدامی نشود همین رویه را به وثیقه شرافت نظامی تعقیب خواهم کرد ، در عالم هم وطنی خواهش می کنم که به وسیله غولان آدم صفت کسانی که خودتان بهتر از بنده می شناسید ، شرافت خانوادگی و نام با افتخار خودتان را لکه دار نفرمائید ،وگرنه هر چه پیش سالک آید خوش آید ، هیچ مانعی و عایقی مرا از دفاع حقوق جهاد کرور از هموطنانم ، خود و چهار هزار قوه فداکار صدیق شاه پرست ایالت خراسان باز نخواهد داشت .
چون این تلگراف خود را از هر حیث جامع می دانم دیگر از حضور در تلگراف خانه معذرت خواسته عرض می کنم، درخانه اگرکس است یک حرف بس است،هفتم سنبله ۱۳۰۰ نمره ۵۷۷ – محمد تقی.
امیر شوکت الملک علم پس از وصول و مطالعه تلگراف کلنل محمد تقی خان ، جواب ایشان را چنین داد :
لیله ۸ سنبله ۱۳۰۰ شمسی ، مشهد – جناب اجل کلنل محمد تقی خان دام اجلاله العالی ، تلگراف عالی زیارت شد ، عرایضی که دیشب خدمت حضرت آقای معتصم السلطنه فرخ کردم خصوصی ،و از نقطه نظر دوستی و وطن پرستی بود ، نه رسمیت، اینک در جواب تلگراف ، باز هم از نقطه نظر دوستی و وطن خواهی مختصری عرض می کنم ، سبزه منکر حسب و نسب و لیاقت شخصی سرکار نیستم و جزء خودنمائی خواهد بود  اگر بنده نیز عرض حسب و نسب نمایم ، فقط این قدر عرض می کنم . در مدت عمر خودم بقدی سخت و سست روزگار و پشت هم اندازی ها  دیده ام که دیگر خسته شده ام ، واگر پیش آمد روزگار بگذارد دیگر هیچ میل به کار بازیر و بالا شدن روزگار ندارم ، و فقط نقطه نظر شخصی من این است ، که باید از حیث از دیار معارف به وطن و دولت خود خدمت نمود ، نه از جهت دیگر .
اینکه حضرت عالی می فرمائید ، نیم جانی را می خواهم در راه وطن فدا نمایم ، بفرمائید وطن منحصر به محوطه ارض اقدس است یا تمام مملکت ایران ، و آیا می خواهید جان نثاری را تحت حکم همین سلطنت و دولت بمعرض نمایش آورید یادولت دیگر تشکیل دهید ، تا این  دو جواب را مرحمت نکنید نمی توانم چیزی عرض کنم ، اینکه می فرمائید این یالت می رود در زیر آتش انقلاب ویران شود ، آیا به نکته توجه فرموده اید که اگردر یک خانواده طفل خردسالی خیانتی وارد آورد دیه برعاقله است نه طفل صغیر ؟ اینکه به بنده اظهار لطف فرموده اید که نسبت به بنده قصد سوئی نفرموده اید ، نخواهید فرمود متشکرم ، ولی افسوس که بنده بخود اینقدر اهمیت نمی دهم و تمام افراد مملکت را برادر و خواهر و هموطنم می دانم ، چو  عضوی بدرد آورد روزگار ،دیگر عضوها رانماند قرار ، در خاتمه عرض می کنم ، حضرت‌ آقای کلنل محمد تقی خان (!) عقیده من این است ، اگر نصف اهالی مملکت در موقع خطر خارجی کشته و نابود گردد و تمام خاک مملکت ویران شود ،هیچ اهمیتی ندارد و نباید ترس داشت ولی با اغراض شخصی و خودنمایی دیگری دما غی خونین شود زیاد است ، اگر خودتان غیر از این تصور فرمائید ، اشتباه کرده اید ، اگر دیگری غیر از این بشما عرض کند ، رأی بدهد یا نادان است یا مغرض ؟ آقایان محترم اهالی ارض اقدس اگر مخالف این عقیده بنده هستند. بگوئید خود را به بنده معرفی فرمایند که به بینم از پادشاه جسم جاهشان چه خواسته اند که داده نشده ، و اگر مطلب غیر از اینها است ، پرده پوشی لازم نیست که مردم به اشتباه بیفتند ، به طور نصیحت به خود و تمام هموطنان صالح عرض می کنم ،از خدا و خلق هر د و باید ترسید ؟ زیاده عرض ندارم ، محمد ابراهیم.(۱)
دراین موقع دراثروساطت ژنرال حمزه بسیان عموی کلنل محمد تقی خان ، هئیت دولت تصویب کرد که کلنل محمد تقی خان ازکشور خارج شود،ومادام العمرما سی سیصدتومان مقرری دریافت نماید
کلنل ، حاضر شده بود که نصایح عمویش را به پذیرد و به خارج از کشور برود ، اما در اثر مساعی مشاوران بداندیش او که منافع شخصی خود را در نظر داشتند . مانع اجرای تصمیم کلنل شدند. او را به مهلکه انداختند.

قوام السلطنه ناگزیر شد ،به کلیه حکام و خوانین خراسان دستور تلگرافی دهد ، که چون کلنل از نظر دولت یاغی محسوب می شود ،لذا با نیروی مسلح محلی که در اختیار دارند ،با کلنل محمد تقی خان مبارزه کشند و دست او را از قدرت کوتاه نمایند . (سند شماره ۲۶)
دراثر این دستور ، در چند جبهه نیروهای محلی خوانین با نیروی ژاندامری جنگ را آغاز کردند ، در حدود با خزر و جام ، و بجنورد وشیروان و قوچان ، نیروهای مسلح خوانین خراسان واحدهای ژاندار مری را یکی پس از دیگری خلع سلاح کردند ، و به سوی مشهد به حرکت در آمدن نامه هائی که کلنل محمد تقی خان در این ایام به افسران خود در جبهه جنگ یا به دوستان در خارج از خراسان نوشته و خامت اوضاع وگرفتاری سخت او را نشان می دهند .
کلنل محمد تقی خان با عده ی قلیل افراد ژاندارمری برای جلوگیری از پیش روی نیروهای خوانین شهرستان های شمالی خراسان به سوی قوچان حرکت کرد ، و در جعفر آباد عده ای از ژاندارمرهای پراکنده را جمع کرد ،وشخصاً با یک مسلسل به جبهه جنگ رفت و دستور داد از مشهد نفر و اسلحه و مهمات پشت سر او بفرستند ، در نزدیکی تپه داودلی ، نزدیک قوچان به محاصره ی نیروی کرر افتاد وگلوله ای به پشت او اصابت کرد و به خاک خون غلتید و اطرافیانش متواری شدند ، یکی از افراد کرر ، او را شناخته و سر او راکه هنوز زنده بود و ناله میکرد برید و نزد خان آورد ، خان ها سربریده کلنل را به تلگرافخانه قوچان بردند ، و تلگرافی قوام السلطنه را از کشته شدن کلنل آگاه کردند ، قوام السلطنه نیز به پاداش این خدمت به هر یک آنها از لقبی داد و تلگرافی آن را ابلاغ نمود ، در این جا چند سند تاریخی از این روی داد چاپ می شود .
۱-    دستور تلگرافی قوام السلطنه به امیر شوکت الملک علم حکمران قاینات (سند شماره ۴۳)
۲-    عکس سواران خوافی و با خزری و درگزی (شماره ۴۴)
۳-    نامه کلنل محمد تقی خان به نایب احمد آقاخان (شماره ۴۶)
۴-    نامه کلنل محمد تقی خان به یحی دولت آبادی (شماره ۴۷)
۵-    عکس کلنل محمد تقی خان (شماره ۴۸)
۶-    فتوکپی تصویب نامه لقب تاج محمد خان قوچانی
قوام السلطنه بشرح اسامی زیر لقب عطا کرد و تلگرافی ابلاغ نمود .
۱-    تاج محمد خان بهادری سطوت الملک
۲-    فرج الله خان نگهبان ضغیم الملک
۳-    میرزا محمود درگزی – صارم الملک
۴-    محمد ابراهیم خان روشنی ظفرالسلطنه
۵-    غلامرضا خان – رشید نظام
قیام ترکمن های ترکمن صحرا به تحریک بیگانگان و لشگرکشی فرمانده لشگرخراسان برای سرکوبی قیام
بعد از روی کار آمدن حکومت سوسیالیستی در شوروی ، در مناطق مرزی خراسان و گرگان هم بنابه تحریک بیگانگان قیامها و شورش هایی در میان ایلات و طوایف بوسیله ی بعضی از فریب خوردگان بر پا می شد ،و مدتی مردم منطقه و مسئولان امور را گرفتار می ساخت ، و تلفات جانی وخسارات مالی فراوان وارد می آورد که قابل جبران نبود .
در ناحیه خراسان و دشت گرگان نیز مانند گیلان وآذربایجان قیامها و شورش هایی روی داد که به مهم ترین آنها ذیلاً اشاره می شود .
۱-    شورش و قیام خداوردی سردار شیروانی معروف به خدو سردار در منطقه ی مرزی شیروان (۱)
۲-    قیام هولاکوخان سالار جنگ معروف به لهاک خان در مراوه تپه بجنورد (۲)
۳-    قیام ترکمن های یموت دشت ترکمن و ترکمن صحرا به راهبری عثمان آخوند در گمیش تپه در این جا علل وجهات و چگونگی بر پایی این قیام را با توجه به اطلاعاتی که در منابع مختلف ذکر شده مورد بررسی قرار می دهیم ، سران قبایل ترکمن دشت گرگان (ترکمن صحرا ) در سال ۱۳۰۱ شمسی با عنوان نارضایتی از دولت ایران جلسه ای در روستای (امچلی ) درشمال گرگان با شرکت نمایندگان ایلات و طوایف ترکمن بشرح زیر تشکیل دادند .
۱-    عثمان آخوند ، از سوی ایل جعفربای (یموت)
۲-    جان محمد بیک ، و گوکی ملا ،از سوی ایل آتابای (یموت )
۳-    قصر امن ، از سوی ایل گوکلان
در این جلسه اتحاد و اتفاق خود را برای قیام بر علیه دولت ایران اعلام و اعضای شورای اجرایی این قیام را بشرح زیر انتخاب کردند.
۱-    ملارجب از طایفه ،کر
۲-    اراز قربان طایفه ارق کل
۳-    امام قلی از طایفه توماج
۴-    خوجه نیاز  خان از طایفه قرنجیک
۵-    عزیز خواجه مرادف از طایفه چوگان
۶-    احساس خان از طایفه کلته
۷-    چهار نماینده بنا به معرفی آتابای و گوکلان
عثمان آخوند را به ریاست شورا انتخاب و مقرر نمودند ، مرزهای جمهوری ترکمن صحرا مورد بررسی قرار گیرد . (۱)
عثمان آخوند که بود
عثمان آخوند پسر عمر قویونلی از ترکمن های گمیش تپه گنبد کاوس بود ، وی در مدرسه گوگلدامش بخارا تحصیل کرده و به گمیش تپه مراجعت نمود و به تدریس علوم دینی پرداخت ، و در ضمن تدریس به فعالیت های سیاسی وارد گردید .
در کتاب مخابرات استر آباد آغاز عملیات رهبر قیام ترکمن ها چنین ضبط شده است :
۱-    عثمان آخوند خود را سلطان ترکستان محسوب کرده ، مشغول گرفتن گمرک وبعضی دست اندازی ها بوده ، او شبانه خود را به گمیش تپه رسانده ، عمارتی را که روس ها بنا کرده بودند همه را خراب کرده است .
۲-    هفتم ماه سپتامبر ۱۹۱۹ خبر رسید شش نفر عثمانی بالباس بالشویکی وارد گمیش تپه شده باعثمان آخوند و سایر تراکمه مذاکراتی نمودند ، که هر یک از تراکمه صاحب اسب و تفنگ باشند روزی هزار منات(۲) به او حقوق داده میشود .
تشکیل مدرسه نظام
شورشیان ترکمن صحرابرای تربیت وتعلیم نیروی رزمی یک مدرسه ویژه نظامی تشکیل دادند ، و از افسران ترک بشرح زیر۱- قادر افندی ۲- جمال بی ۳- مهدی افندی ۴- مصطفی بی ۵- خدایار افندی
غیره دعوت کردند که در این مدرسه افراد را تعلیم دهند .
پس از آماده کردن افراد رزمی و تهیه تجهیزات جنگی آنان با کمک بیگانگان عملیات نظامی خود را از نیمه دوم سال ۱۳۰۲ شمسی شروع کردند ، در این موقع بود که دولت ایران متوجه اهمیت این قیام شدند.و سردار سپه (رضاخان پهلوی ) فرمانده کل قوا ضمن تغییر امیر لشگر حسین آقاخان خزاعی و انتصاب امیر جان محمد خان سرتیپ به فرماهندی لشگر شرق خراسان فرمان داد امیرجان محمد خان فرمانده لشگر شرق خراسان با جلب یاری سران ایلات خراسان و سرتیپ فضل الله زاهدی فرمانده تیپ رشت با جلب سران قبایل گوکلان که از اتحاد با ترکمن های یموت جدا شده بودند به ترکمن صحرا لشگر کشی کرده و قیام کمونیستی ترکمن صحرا را سرکوب نموده و انتظامات و امنیت را در آن منطقه بر قرار نمایند و نیز تلگراف زیر را به خوانین خراسان صادر نمود.
از تهران به مشهد – عدد کلمات ۴۰۰-۱۳۰۴
توسط فرمانده لشگر شرق ، آقایان ضیغم الملک (۱) ، سطوت الملک (۲) ، هژبر الملک (۳) ، مظفر السلطنه (۴) ، ناصر لشگر و سایر خوانین زعفرانلو
این نکته را من کاملاً واقف هستم که از سالیان دراز اباعن جد خادم صدیق مملکتی بوده ، خدماتی را که در سرحدات خراسان به منصه بروز ؟ و ظهور رسانیده اید ، پیوسته مورد تمجید کارگذاران امور بوده مخصوصاً نمایشاتی که در واقعه انقلاب سه سال قبل (۱) خراسان ابراز داشتند یکی از مفاخر تاریخی بوده که در دفتر افتخارات شماها یادداشت شده ، اما فوق العاده حیرت آور است ، در این موقع که جمعی دزد بی حیثیت تراکمه که همیشه مغلوب شما بوده و درآن حدود بنای طغیان گذارده اند ، شما برخلاف همیشه ساکت نشسته و تماشا می کنید ، و عجیب تر این است که انتظار دارید که من به شماها امربدهم ودرصدداجرای آن برآئید،حقیقت اگراین است که باخون ایرانیت که درعروق شماخشک شده وباآن احساسات پاکی که همیشه افتخارات شمارا در آن حدود تشکیل می داد و (۱)
دراین تلگراف تأکیدشده بودکه با قوای لشگر خراسان همکاری و قیام ترکمن صحرا راسکوب نمایند .
مخابرات استرآباد  ج۲ص۶۸۶
ترکمن های یموت شورش کردند ، و سردار سپه فرمان سرکوبی شورش را صادر کرد .
حرکت قوای نظامی و چریکی به سوی ترکمن صحرا
الف – قوای خراسان
در ابان ماه ۱۳۰۴ ، شمسی ستون های لشگر شرق خراسان به فرماندهی سرتیپ  امیرجان محمدخان علایی باقوای چریکی ایلات خراسان به سرکردگی نامبردگان زیر :
۱-    تاج محمد خان بهادری (سطوت الملک ) رئیس افراد زعفرانلو
۲-    فرج الله خان نگهبان (ضیغم الملک ) رئیس ایلات کرد شیروان
۳-    محمد ابراهیم خان روشنی (مظفر السلطنه ) رئیس ایلات کرد اسفراین
۴-    میرزا محمود صارمی (صارم الملک ) رئیس ایلات درگز
۵-    هژبر الملک قلیچی – رئیس کردان قوچان
۶-    ناصر لشگر ، از قوچان – رئیس کردان هیودانلو
۷-    سعادت قلی خان قبادی اوغازی رئیس کردان او غاز
۸-    ولی خان قهرمانلو رئیس کردان قهرمانلو
۹-    یوسف بیک درگزی – رئیس افراد درگزی
ب – قوای تیپ گیلان
۱۰-    ستون اول – به فرماندهی سرتیپ فضل الله زاهدی فرمانده تیپ گیلان
۱۱-    ستون دوم – به فرماندهی سرهنگ حکیمی فرمانده نظامی گرگان
۱۲-    ستون سوم – به فرماندهی سرگرد علی اصغر جهان بینی
سریعاً به سوی دشت گرگان حرکت کردند ، و هم زمان وارد ترکمن صحرا شدند و عملیات نظامی را طبق نقشه ی تنظیمی شروع کردند .
۱-    نیروهای تحت امر سرتیپ امیر جان محمد خان فرمانده لشگر خراسان با سران و افراد ایلات خراسان از راه بجنورد به گوکلان حمله نمودند عملیات نیروی تحت امیرجان محمد خان چنان سریع و وحشت آور بود که هنوز هم در خانواده های ترکمن بصورت داستان بیان می کنند .
عملیات به توپ بستن آلاجیق ها و خانه های ترکمن ها از طرف خوجه نفس شروع شد و همه جا را به آتش کشیدند ، ترکمن ها هم سخت به مقابله پرداختند ولی شکست خوردند قوای تحت فرماندهی سر تیپ زاهدی هم نواحی گمیش تپه را مورد هجوم قرار دادند ، فرماندهی عملیات را سرهنگ ابراهیم ضرابی به عهده داشت و سرگرد منوچهر امیر پاشایی هم با فرماندهی سواران امور اکتشاف را عهده دار بود .
در این جنگ تلفاتی به ترکمن ها و نیز به نظامیان و چریک ها وارد آمد و در نتیجه سرعت و شدت عمل قوای نظامی شورش ترکمن های دشت گرگان سرکوب شد ،و فرماندهان نظامی و سران چریکی در ۱۲ آبان ماه ۱۳۰۴ وارد شهر گنبد کاووس شدند ، و فتح ترکمن صحرا را جشن گرفتند .
پس از شکست جنبش ترکمن ها ، عثمان آخوند با الله یار خان و لالی خان سران شورش به خاک شوروی فرار کردند (۱)
در این قیام ترکمن ها نوشته اند که خوانین کرد منطقه ی بجنورد هم ابتدا فعالیت داشتند ولی بعداً از صحفه مبارزه خارج شدند . در کتاب سیری در تاریخ و اجتماعی ترکن ها آمده است ، « شورش ترکمن ها از چنان قدرتی برخوردار بود که خواستار بیرون رفتن سپاهیان دولتی و استقلال مناطق ترکمن نشین و خان نشین بجنورد گردیدند .
شورشیان تهدید کردند ، که اگر این خواسته بر آورده نشود ، با قیام همگانی ترکمن ها و کردها (منطقه بجنورد) روبروخواهند شد.ولی پس از چندی رهبر شورشیان کردها باحکومت ساخت و از صحنه مبارزات بیرون رفت …
در سال ۱۳۴۴ هـ . ق برابر با ۱۳۰۳ شمسی ) حکومت ، درمشهد (سردار معزز ، خان بجنورد ) و دو برادرش و ۲۸ ترکمن و ۴۸ کرد را که از فعالان قیام بودند اعدام کرد…(1)
علت اعدام سردار معززو برادران وکسان او
علت اعدام عزیز الله خان سردار معزز حاکم بجنورد و برادران وکسان او در کتاب حرکت تاریخی کرد خراسان جلد چهارم چنین آمده است .
«… عزیز الله خان سردار معزز ، عبد الله خان ، اسد الله خان ، شاهرخ خان ، یوسف خان ، افراسیاب خان برادران سردار ، و حسین قلی خان قراچورلو حکمرانی سملقان و رئیس ایل قراچورلو ، و محمد رضا کیکانلومیرآخور و جعفر خان حمزانلو رئیس سواران سردار معزز ، و محمد بهادر قراچورلو سرکرده سواران کرد به مشهد احضار و به قیام برعلیه دولت متهم می شوند به انگیزه اعتراض به احضار آنان متجاوز از سه هزار نفر کرد و ترکمن گوکلان موافقین ایل شادلو ، به سرپرستی اصغر معروف به (هو) برادر محمد بهادر به بجنورد حمله نموده و قشون دولتی را به فرماندهی سرهنگ انصاری «پدر مهندس عبدالرضا انصاری وزیر کشور هویدا» محاصره می نمایند .در این جنگ سرهنگ انصاری به قتل می رسد ، قشون خراسان با کمک خوانین قوچان و شرودن با بمباران نمودن شهر بجنورد محاصره را در هم شکسته و افراد ایلات را پراکنده می سازند .
و در نتیجه ۱- سردار معزز بجنورد ۲- عبد الله خان ۳- اسدالله خان ۴- حسین قلی خان قراچورلو ۵-محمد بهادر(ممو) ۶- محمد رضا خان کیکانلو ۷- جعفر خان حمزه کانلو در مشهد اعدام می شوند و بقیه زندانی می گردند ، بعداً خوانین شادلو و قراچورلو به اصفهان تبعید شدند.(۱)
اسنادی از لهاک خان که در بجنورد قیام نمود.
اسنادی از لهاک خان
که در بجنورد قیام کرد
سروان هولاکوخان با وند معروف به لهاک خان سالار جنگ فرمانده پادگان نظامی مراوه تپه ، برادرزاده امیر موید سوادکوهی رئیس خاندان باوند ،و امر مازندرانی ، و رؤیان بود ، وی مرام ناسیونالیستی که داشت به بهانه ی کشته شدن پسر عموهایش سهیم و هژیر در جنگل های مازندران ، و اختلافی که در اثر حقوق افرادش میان او و جان محمد خان فرمانده لشگر خراسان ایجاد شده بود ،در سال ۱۳۰۴ شمسی علم طغیان برافراشت و بانیروی نظامی تحت فرمان خود، و عده ای از ترکمن ها وبلوچ های منطقه را به نیروی خود ملحق کرد و با سلاحی که به دست آورده بود نیروی خود را تقویت نمود . سپس به پادگان بجنورد حمله برد و آن جا را تصرف و افرادش را خلع سلاح و پنج افسر و دو استوار را که با طغیان او به مخالفت برخاسته بودند ، در بجنورد تیر باران کرد .
لهاک خان با یک هزار نفر افراد مسلح خود به سوی قوچان تاخت ، و قصدداشت پس از اشغال قوچان به مشهد برود و مرکز استان را به تصرف خود در آورد .
غلامحسین رحیمیان نماینده اسبق مردم قوچان در مجلس شورای ملی برای نگارنده حکایت کرد .
لهاک خان با نیروی مسلح خود به قوچان وارد شد ، سیصد نفر از افراد لهاک خان لباس عجیبی داشتند که تا آن روز دیده نشده بود ، این لباس عبارت بود از کت مخملی قرمز ، چکمه های سرخ رنگ کلاه های پارچه ای قرمز به شکل خود ، که در وسط آن سرنیزه گذاشته بودند ،و روی گوشهای خود را با پوشش هایی به شکل گوش فیل پوشانده بودند ، آنها اعلامیه ای با امضای «کمیته بالشوسیم »منتشر کردند ، و ضمن آن خواستند که هر کس اسلحه دارد بیاورد به کمیته تحویل دهد ،در این جا نمونه ای از اعلان و نامه های یکی از سران کمیته انقلاب رابه نام علی گشتانی مأمور منطقه اسفراین به نظر خوانندگان گرامی می رسد ، خوانین قوچان ، فرهادخان ، حبیب خان ناصر لشگر ، فرج بیگ بیچرانلو ، علی خان بیچرانلو ، با سواران محلی خود به دفاع از شهر برخاستند ،در نتیجه ی زد و خورد بین دو نیرو عده ای کشته شدند ،
لشگر خراسان ، به محض اطلاع از قیام لهاک خان ، اقدام به اعزام نیروی نظامی از مشهد نمود ، و هواپیمای لشگر هم روی شهر قوچان به پرواز در آمد .
نیروی نظامی لشگر خراسان با کمک افراد مسلح خوانین کرد وارد عملیات نظامی گردید ، یک سنگ سرباز هم از سبزوار به مشهد حرکت نمود .
لهاک خان به قصد تسخیر مشهد ، با قوای خود بسرعت به آن سو روانه شد ،ولی بین راه درگبرآباد با نیروهای محلی خوانین کرد مواجه گردید ، وپس از نبرد سخت ناچار به بازگشت به قوچان شد ، و نیمه شب بانیروی خود قوچان را تخلیه کرد و به سوی باجیگران حرکت کرد ، وی قصد داشت از راه دره ی بردر و جیرستان به بجنورد برگردد ، در تخته آلازار مرز ایران و جمهوری ترکمنستان ، کردهای آن حدود کوه ها را محاصره کرده و راه رابر لهاک خان و افرادش بستند ، جنگ شدیدی میان آن ها با نیروی لهاک خان در گرفت ، و لهاک خان که تاب مقاومت با کردها رانداشت ، با عده ای از افراد خود از مرز گذشت و به خاک اتحاد جماهیر شوروی سابق وارد شد .
ازلهاک خان تا سال ۱۳۳۴-خبری واثری نبود ، در آن موقع بر اثر اقداماتت خواهرش و اقدامات سفارت کبرای ایران در مسکو ، لهاک خان پیدا شد و تحت حمایت سفارت ایران قرار گرفت ، بعد ازمدتی او را به ایران فرستادند ، جالب آن بود که میان سفارت کبرای ایران ووزارت خارجه شوروی درباره تابعیت لهاک خان با وند مکاتبه و بحث بود ،که وزارت خارجه شوروی مدعی بود لهاک خان باوند از اتباع شوروی است نمی تواند به ایران برگردد
ظهمورس آدمیت ،وزیر مختار سابق ایران در مسکو ، درکتابی تحت عنوان «گشتی بر گذشته » تحقیقاتی را که درباره ی لهاک خان باوند در شوروی به عمل آورده نوشته است :
لهاک خان پس از ورود به شوروی ،‌مدتی را در آکادمی فرونتره به تحصیل علوم نظامی مشغول شده ، سپس مدتی در قفقاز اقامت داشته ، بعد او را به اردوگاه کلیما سیبری ، منتقل یاتبعید می کنند که مشغول بیگاری میشود .
لهاک خان باوند ، چند سال در تبعید ، به جنگل تراشی مشغول بوده است ، بعد درسال ۱۳۳۵ شمسی تحت حمایت سفارت ایران در مسکو قرار گرفته و مشغول کار در سفارت می شود ، وسمت مترجمی را در سفارت بعهده می گیرد .
لهاک خان با اقدامات و حمایت و مساعدت سفارت ایران در مسکو به ایران بازگشت .
لهاک خان باوند ، در جوانی نامزدی داشته به نام ساسان نوش ، که در طول این همه سال غیبت لهاک خان در انتظار بازگشت او شوهر اختیار نمی کند ، و پس از بازگشت لهاک خان آن دو به هم رسیدند و عروسی نمودند .(۱)
در اینجا اسناد مربوط به لهاک خان بشرح زیر به نظر می رسد
۱-    عکس لهاک خان سالار جنگ در لباس نظامی روسیه در سال ۱۳۲۷ (تصویر شماره ۴۹)
۲-    نامه شماره ۵۰۳۹۴ مورخ ۲۸/۱۲/۳۴ وزارت امور خارجه ایران به سفیر کبیر ایران در مسکو ، که ضمن آن خواسته است درباره تابعیت ایرانی لهاک خان اقدام نماید (سند شماره ۵۰)
۳-    نامه وزیر امور خارجه ایران به عنوان تهمورس آدمیت وزیر مختار ایران ، که ضمن آن از اقدامات معموله برای رهایی از گرفتاری و اعزام لهاک خان به ایران قدردانی نموده ، و نیز تشکر پرفسور آریاپارت برادر لهاک ازوزیر مختارایران (سند شماره ۵۱)
متن (سند ۵۰) نامه وزیر امور خارجه ایران به سفارت ایران درباره رهایی لهاک خان
۴- نامه ها و اعلان مربوط به قیام لهاک خان
شماره ۵۰۳۹۴
تاریخ ۲۸/۱۲/۱۳۳۴
شیر و خورشید – وزارت امور خارجه ،خیلی فوری است ،جناب آقای عبدالحسین مسعود انصاری سفیر کبیر شاهنشاهی پیرو آخرین نامه وزارت خارجه ۷/۱۰/۳۴ شماره ۲۴۱۸/د – 37570 راجع به آقای لهاک باوند ، برای اینکه خاطر جنابعالی کم و بیش از جریانات امر مستحضر گردد ، بشرح مراتب زیر می پردازد .
بطوریکه از فحوای مکاتبات اخیر مشهود میافتد وزارت امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی به سفارت کبری اظهار داشته است ، که آقای لهاک باوند ، تابع شوروی است ، در صورتیکه سوابق امر به اندازه ای روشن و واضح است که این اظهار به هیچ وجه من الوجوه با سوابق امر وفق نمی دهد ، آقای لهاک باوند ، پس از طی سالها زندانی و تبعید در نقاط شمالی در سال ۱۳۲۵- از تبعید وزندان رهائی یافته ، و به وی تکلیف شد ، که برای بازگشت به ایران به اولین نمایندگی شاهنشاهی در مسیر راه خود مراجعه ، و پس از تحصیل گذرنامه باوروارید خروج داده خواهد شد .
در نتیجه نامبرده به سرکنسولگری شاهنشاهی دریادکوبه مراجعه و پس از معرفی خود ، و استعلام سر کنسولگری از مرکز و تثبیت ایرانی بودن او گذر نامه صادر و پروانه اقامت نیز برای نامبرده از جانب مأمورین محلی بادکوبه صادر گردید .
ولی معلوم نشد ، بعداً بچه جهاتی صدور روادید را برای او معوق گذارده و به وی تکلیف نمودند چندی در زاکاتال اقامت ورزد تا تکلیف امر روشن گردد.
از آن تاریخ تاکنون این موضوع ، یعنی مراجعت آقای لهاک باوند ، به ایران معوق و علاوه بر اعزام مجدد او به سیبری اکنون بهانه تابعیت شوروی را پیش کشیده اند ، و شاید هم عدم حصول نتیجه در اثر این بوده است ، که در موقع خود مأمورین ایران نخواسته اند ، موضوع را با جدیت هرچه تمام تر دنبال نمایند حتی با اینکه در آذر سال ۳۳ سفارت کبرای شاهنشاهی طی تلگراف رمزی به وزارت امور خارجه اشعار داشته اند ،چون گذرنامه سابق آقای لهاک باوند ،در دو ائر شوروی مفقود شده گذرنامه جدید صادر و ارسال شد ، اقدامات تعقیب نتیجه بعرض می رسد ، از این روبخوبی بر می آید که تاآن وقت همواره آقای باوند تابع ایران محسوب می شده و نمی توانسته است ، تبعه شوروی قلمداد شودمتعاقب این امر هم سفارت کبری نامه های آقای باوند را برای همشیره هایش فرستاده و تقاضای هزینه راه نموده بود که یک هزار و پانصد روبل هم به همین منظور در دسترس سفارت کبری گذارده شده است.
بنابه مراتب بالا خواهشمند است قدغن فرمایند اقدامات سابق را دنبال و در رد اظهارات وزارت خارجه شوروی دایر به تابعیت غیر ایرانی آقای لهاک  باوند ، اهتمام بعمل آورده و مساعی لازمه مبذول دارند ، که وسایل حرکت نامبرده به ایران هر چه زودتر فراهم گردد ، و نتیجه را هم به وزارت امور خارجه مرقوم فرمایند ،وزیر امور خارجه امضاء ، آرام
آقای مسعود انصاری سفیر کبیر ایران در مسکو ، در بالای این نامه نوشته است :
فوری است ، اقامی آدمیت ، اقدام شده به جناب آقای وزیر امور خارجه اشعار گردد ،که مجدداً یادداشتی به شماره ……… مورخ …………بوزارت خارجه شوروی ارسال شده وموضع را تعقیب و نتیجه به استحضار خواهد رسید – 19/1/35

سندی در باره تغییر شکل لباس
لباس مردان در ایران ، تا سال ۱۳۰۷ شمسی عبارت بود از :
۱-    قبای بلند تا زیر زانو جلو و یقه باز از پارچه های نخی ساده یا سورمه ای یا خاکستری یا شیر شکری .
۲-    کمر بند پارچه ای که عام از چلوار سفید و سادات ازپارچه سبز از روی قبا به دور کمر می پیچیدند و می بستند .
۳-    لباده گشادتر از قبا و بلندتر از آن ، از پارچه نخی یا ماهوت که اعیان و اشراف از شال ترمه کرمان جلو باز ، از روی قبا می پوشیدند .
۴-    شلوار بند دار از پارچه ی نخی مشکی ساده ودعیان از پارچه ماهوت می پوشیدند .
۵-    کلاه – اغلب کلاه نمدی در سر داشتند که دور آن را پارچه سفید و یا شال کشمیری مانند عمامه می پیچیدند و سادات شال سبز یاابی سیر دور کلاه می بستند ،ویاکلاه پوستی معروف به قزاقی به سر می گذاشتند ،و در شهرستان های شمالی و مناطق ترکمان نشین که مردم به ترکمنستان (اشک آباد ) و یا به بخارا رفت و آمد داشتند ، کلاه ترکمان که کلاه پوستی تخم مرغی بود بر سر می گذاشتند که با اصطلاح محلی و ترکی شپرمه ، می گفتند .
در دی ماه سال ۱۳۰۷ شمسی قانون اتحاد شکل لباس مردان ، در مجلس شورای ملی به تصویب رسید ، ومقرر شد از آن پس لباس مردم به کت وشلواردکمه دار ، پالتو ، کلاه لبه دار ،معروف به پهلوی تغییر یابد.
کلاه پهلوی از مقوا درست می شد وروی آن پارچه های ساده نخی یا ماهوت مشگی می کشیدند ، ولبه ای به جلو کلاه می دوختند ،که روی پیشانی قرار می گرفت .
مقررات قانون متحد الشکل شدن لباس چنین بود‌:
۱-    کلیه اتباع ذکور ایران مکلف هستند ،ملبس به لباس متحد الشکل بشوند .
۲-    مجتمهدین ، مراجع امور شرعیه ، مفتیان اهل سنت ، پیش نماز ،محدثین ، طلاب ، مدرسین ، روحانیون اقلیت ها ، با شرایطی از مقررات قانون مستثنی هستند ،
۳-    متخلفین به جزای نقدی از یک تا پنج تومان و یا به حبس از یک تا هفت روز محکوم می شوند .
فرمانداران و رؤسای شهربانی به روحانیون که مقام اجتهاد داشتند ، یا یکی از عناوین مقرر در قانون را داشتند ، جواز معافیت از پوشیدن لباس متحد الشکل میدادند .
در این جا جواز شماره ۷۲۱ مورخ ۱۸/۱/۱۳۰۸ رئیس شهربانی خراسان ، سرهنگ نوایی را که درباره معافیت سید محمد رضا مجتهد بختیاری از پوشیدن لباس متحد الشکل صادر شده  است می بینیم (سند شماره ۵۲).
اسنادی درباره اسکان کوچ نشینان ایلات دام دار
دولت ایران در سال ۱۳۱۴ شمسی به اسکان کوچ نشینان ایلات دام دار ایران اقدام نمود ، منظور از این اقدام آن بود ،که نیروی رزمی عشایر ایران مهار گردد ، این امر در خراسان نیز بشدت اجرا شد .
وزارت کشور ، برای اجرای این امر سازمانی تأسیس کرد ، و افرادی را استخدام نمود و به مناطق عشایری کشور اعزام کرد ، تا نسبت به اسکان دام داران کوچ رو اقدام کنند.
در ناحیه ی خراسان در آن زمان اکثر ایلات عشایر ، به دام داری اشتغال داشتند ، و کوچ رو کوچ نشین بودند ، با اجرای این امر به وسیله مأموران اشکان عشایر و با کمک ژاندرمری ، سران ایل ها و طایفه های عشایر دام دار وکوچ رو ملزم و وادار شدند ،که در یکی ازمناطق تعیین شده بوسیله دولت اسکان یابند ،در انجام این امر ، ورقه ای نیز که نشان دهنده اسکان ایل یا طایفه ای در محل تعیین شده بود به سرپرست یا رئیس ایل می دادند .
لازم به ذکر است ،که اسکان دام داران کوچ روکه بدون مطالعه ی کافی و برنامه ریزی لازم جهت نگهداری و جلوگیری از اتلاف دام بود ، موجب نابودی دام شد ، وبیشتر دامداران بعد از آن به کار کشاورزی پرداختند .
در نتیجه ی اجرای این امر ، تولیدات دامی رو به کاهش گذاشت ، ودولت ناگزیر گردید ، احتیاجات مردم را از حیث گوشت و روغن و پنیر و کره از خارج وارد کند . دراین جا اسنادی بشرح زیر در رابطه بااسکان دامداران به نظر می رسد .
۱-    ورقه تصدیق سکونت ایل توپکانلو در حسین آباد نشابور (سند شماره ۵۴)
۲-    عریضه مورخ ۱۵/۵/۱۳۱۶ الوار اسکان یافته در کاشمر (سند شماره ۵۴)
۳-    نامه شماره ۱۱۷۵۰ مورخ ، ۲/۶/۱۳۱۶ استاندار خراسان راجع به درخواست کمک غذایی الوار اسکان یافته در اطراف کاشمر (سند شماره ۵۵)
۴-    نامه شماره ۹۲۰۴/۴۳۰۹۴ مورخ ۴/۷/۱۳۱۶ وزارت کشور در جواب –استانداری خراسان واتر به اینکه دادن جیره به الوار اسکان یافته در اطراف کاشمر میسر نیست . (سند شماره ۵۶)

متن سند شماره ۵۳
نمره ۴۳۰
تاریخ ۵/۵/۱۳۱۴
شیر و خورشید
وزارت داخلی
اسکان ایلات
(ورقه تصدیق ترک چادرنشینی و سکونت دائمی و اشتغال برعیتی ) موافق تحقیق و معاینه محلی و بموجب دوفقره تصدیق کدخدا قریه حسین آباد و کدخدا وریش سفید طایفه توبکانلو ایل زعفرانلو (به نمره … ‌ضبط است ) تصدیق می نماید که آقای اسد الله خان و لدفرهادخان دارای ورقه هویت نمره –495 ، از طایفه و ایل مزبور از تاریخ اول مهر ۱۳۱۴ در قریه حسین آباد واقعه در بلوک سرولایت نشابور ساکن شده وحالیه با مر رعیتی مشغول وچادرنشینی را ترک نموده است .

رئیس اشکان ایلات امضاء انصاری
متن سند ۵۴
۲۵/۵/۱۳۱۶
پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
محترماً معروض می دارند دعاگویان الوارکاشمر راجع باینکه مدت هشت سال می شود که ما را آورده اند کاشمر ، در صورتی که سال ها گذشته گندم سدمن پنج تومان بوده و از ظرف دولت قویشوکت هم بماجیره می داده اند ، و فعلاً امساله گندم سی تومان یا چهل تومان است ، و قوه خرید گندم نداریم و جیره هم که از طرف دولت قویشوکت بما نمی دهند ، و هر خانه داری ، پنج شش نفر عیال و نان خور داریم ، و بهرخانه داری که در یک محلی است دشتبانی معین کرده اند سه خروار غله معین کرده اند ، این سه خروار غله را ،‌همین زمستان خورده ایم و بکلی منده ایم (مانده ایم ) معطل و پریشان ، امیدواریم که مرحمتی بفرمائید که از دست نرویم ،منتظر پاسخ نامه می باشیم بارسیدگی ، هئیت الوار کاشمر
متن سند شماره ۵۵
شیر و خورشید و شمشیر
ایالت خراسان
تاریخ : ۲/۶/۱۳۱۶
شماره : ۱۱۷۵۰
وزارت داخله
رونوشت عرضحال هئیت الوار ، که در اطراف کاشمر اسکان شده اند، راجع بوضعیت خودشان و تقاضای جیره به پیوست ، برای استحضار و اتخاذ تصمیم فرستاده می شود ، هم والی ایالت خراسان ،
امضاء
پاکروان
متن سند شماره ۶۵
شماره ۴۳۰۹۴/۹۲۰۴
تاریخ : ۴/۷/۱۳۱۶
ایالت خراسان
عطف بنامه شماره ۱۱۷۵۰ مورخ ۲۰/۶/۱۶ متضمن رونوشت عرضحال الوار ساکنین کاشمر اشعار میدارد ، پرداخت جیره بالوار مزبور میسر نیست ، و بطوریکه کراراً تذکر داده شده است میبایستی با اشتغال بامور رعیتی وسایل زندگانی خود راتأمین کنند ، از طرف وزیر داخله ،فریدونی
اسنادی از کشف حجاب در خراسان
دردی ماه سال ۱۳۱۴ شمسی از طرف دولت محمود جم مقرر شد ، از زنان ایران رفع حجاب به عمل آید ، اجرای این امر در یک کشور اسلامی برای مردم مسلمان که فرهنگ وسنت ملی مذهبی خاص خود دارند بسیار دشوار می نمود .
اجرای این امر خطیر مورد توجه و علاقه ی رضاشاه پهلوی بود ، که پس از مسافرت به ترکیه در سال ۱۳۱۳ شمسی و دیدن زنان بی حجاب در آن جا تصمیم گرفت در ایران هم بی حجابی اجرا شود .
نمایندگان دولت «استانداران و فرمانداران و بخشداران » و سازمان های انتظامی در مراکز استانها و شهرستان ها ، قبلاً با کمک ادارات فرهنگ (آموزش و پرورش ) مقدمات اجرای امر را تدارک دیده بودند ، بخصوص آنکه در تابستان آن سال که مقدمات کشف حجاب فراهم می شد ، و موضوع تغیر کلاه پهلوی به کلاه شاپولبه دار در جریان اجرا بود در مشهد ،واقعه ی مسجد گوهرشاد (قیام مردم ) روی داده و عده ای از مردم و زوار بی گناه کشته شده بودند ، لذا مسئولان امور با پیش بینی لازم برای پیش گیری هر گونه وقایع نظیر روی داد مسجد گوهرشاد  ، با دقت بیشتر و شدت عمل به اجرای امر کشف حجاب پرداختند .وبا بر پا ساختن مجالس جشن رؤسای ادارات ،و سران طبقات مردم را با اجبار واکراه همراه زنان نشان به این مجالس کشاندند .و گزارش برگزاری هر یک از مجالس جشن را با آب وتاب بمرکز منعکس کردند و برای تأیید گزارش ها عکس هایی نیز از شرکت کنندگان زن و مرد در آن مجالس برداشتند و بمرکز فرستادند ، ما در این جا اسناد جالبی را از این واقعه مهم تاریخی به نظر خوانندگان گرامی می رسانیم .
۱-    دستور محرمانه شماره ۱۶۵۱۴ تاریخ ۷/۱۰/۱۳۱۴ ، استاندار خراسان (پاک روان) به فرمانداران شهرستان ها درباره ترتیب اجرای امر کشف حجاب زنان (سند شماره ۵۷)
۲-    گزارش تلگراف رمز شماره ۲۷۰ مورخ ۱۶/۱۰/۱۴ استاندار خراسان به نخست وزیر راجع به پیشرفت امر کشف حجاب زنان در مدارس مشهد و شهرستان ها و در خواست ، پارچه و پالتو دوخته و کلاه از تهران (سند شماره ۵۸)
۳-    گزارش تلگراف رمز ۳۴۹-۱۵/۱۱/۱۴ به محمود جم نخست وزیر راجع به برگزاری جشن های متعدد درمشهد بوسیله طبقات مردم و صدور دستور جلوگیری از ورد زنان با حجاب صحن و حرم مطهر ، و به ادارات و مجالس رسمی (سند شماره ۵۹)
۴-    عکس دستجمعی زنان رؤسای ادارات با همسران خود در این جشن عکس پاک روان استاندار ، سرلشگر ایرج مطبوعی فرمانده لشگر ، و سرهنگ نوایی رئیس شهربانی خراسان و رؤسای دیگر ادارات دیده می شوند (تصویر شماره ۶۰)
۵-    تلگراف رمز ۳۳۸-۲۰/۱۱/۱۴ پاک روان استاندار خراسان ، به نخست وزیر راجع به برگزاری جشن از طرف کارکنان استان قدس و شرکت زنان آنان و سایر طبقات مردم در این جشن (سند ۶۱)
۶-    عکس شرکت کنندگان (زن و مرد ) در جشن کارکنان استان قدس که در صحن کهنه برداشته شده است (تصویر ۶۲)
۷-    گزارش محرمانه کتبی شماره ۶۱۳۰ –18/4/1315 پاک روان استاندار خراسان ، به نخست وزیر ،راجع به اینکه زنان افغانی که به مشهد می آیند ، چادر مشکی زنان ایرانی را بر سر می کنند ،در صورتی که چادر زنان افغانی سفید است ، این موضوع مأمورین رادچار اشکال کرده چه باید کرد (سند ۶۳)
۸-    گزارش  محرمانه کتبی شماره ۶۰۶۹۵-۲۷/۴/۱۵ استاندار خراسان به نخست وزیر ،دائر باینکه مأمورین ژاندرمری در مرزها برای برداشتن چارقد از سر زنان خشونت عمل می کنند ، و بعضی مواقع هم سوء استفاده می کنند ، در خواست نموده از مرکز تعلیمات لازم به ژاندمری خراسان داده شود (سند ۶۴)
۹-    گزارش کتبی ۵۴۱ –30/3/1315 فرمانداری کاشمر به استانداری خراسان ،راجع به اقدامات گوناگونی که در اجرای امر رفع حجاب در آن شهرستان به عمل آورده است (سند ۶۵)
۱۰-    نامه محرمانه ، حسین شکوه رئیس دفتر مخصوص رضا شاه به محمود جم نخست وزیر ، در باره این که طبق گزارش رسیده زنان فردوس مجدداً چادر به سر می کنند و تأکید در صدور دستور مراقبت در امر کشف حجاب بر فرمانداران (سند شماره ۶۶)
۱۱-    تلگراف رمز شماره ۱۰۵-۷/۱۲/۱۶ نخست وزیر به استاندار خراسان درباره ترتیب رفتن زنان به حرم ومساجد و مجالس روضه سند ۶۷)
۱۲-    نامه خصوصی سرهنگ نوایی رئیس شهربانی خراسان به محمود جم نخست وزیر ، راجع به این که دستور نخست وزیر (۱۰۵-۷/۱۲/۱۶)
در باره ترتیب رفتن زنان به حرم و مساجد و مجالس روضه ایجاد اشکال کرده است (سند شاره ۶۸)
متن سند شماره ۵۷
شیر و خورسید
ایالت خراسان
محرمانه و مستقیم
حکومت … نظر باینکه حسب الامر ریاست وزراء باید نسبت به رغبت نسوان به تجدد و تربیت و پیشرفت آنان در ترقی و تعالی کمک آقای رئیس الوزراء دستور العمل های ذیل را مزیداً ابلاغ می نمایند . که کاملاً رعایت نکات لازمه رانموده اقدام نمائید .
۱-    بدواً بوسیله معارف در مدارس بعنوان پیش آهنگی ورزش دختران بطوریکه در همه جا اقدام شده اقدام شود .
۲-    بوسیله رؤسا ادارات وسائل تشویق خانم ها را فراهم آورده که مجالس نه بعنوان رفع حجاب بلکه بعناوین دیگر ،ولی برای همین منظور تشکیل گردد.
۳-    وعاظ و پیشوایان محل را وادار کنید که نتایج حاصله از این منظور را بمردم بفهمانند ، و ثابت کنند که این عمل نه تنها خلاف مذهب نیست بلکه اول اسلام از این ترتیب حجاب دور است .
۴-    اگر کسی از وعظ کنندگان یا غیر ممانعتی یا اظهاراتی برضد رفع حجاب نمایند ، فوراً بوسیله شهر بانی جلب و تنبه شود .
۵-    خانمهای رؤسا و مأمورین باید در پیشرفت این منظور پیش قدم شده و با طرز پسندیده و معقول باساده ترین لباس ها به تجدد نسوان کمک نمایند .
۶-    این اقدامات باید خیلی عاقلانه با متانت و بدون اینکه کسی را عنفاً به کشف حجاب مجبور نمایند مجری گردد .
بوسیله وزارت معارف (آموزش و پرورش ) و اداره شهربانی کل کشور به تمام مأمورین معارف و شهربانی دستور العمل های مقتضی و لازم داده شده است و نتیجه اقدامات و پیشرفت این منظور را مرتباً را پرت (گزارش ) بدهید .
والی (استاندار ) ایالت خراسان
امضاء – پاکروان
۱۶۵۱۴-۷/۱۰/۱۴
سواد (رونوشت ) شرح فوق برای استحضار جناب آقای رئیس الورزاء و وزارت داخله تقدیم می شود ، اقدامات دیگر هم که بعد از وصول دستورهای اخیر شده بعداً بعرض خواهد رسید ،
والی ایالت خراسامن ، امضاء پاکروان
در حاشیه بالای نامه ، محمود جم نخست وزیر دستور داده :رمزاً جواب داده شود :نمره ۱۶۱۵۴ واصل ، منتظر نتیجه اقدامات ایالت است که این منظور بانهایت متانت پیش روی حاصل کند .
متن سند ۵۹
ریاست وزراء نمره ۴۳ در قسمت مدارس (کشف حجاب ) کاملاً  پیشرفت کرده، تا آخر هفته دیگر از معلمات و شاگردها یک نفر هم باچادر دیده نخواهد شد ، عده از مأمورین دولت و مخصوصاً افسرها و اعضاء آستانه هم شروع کرده اند ، در ولایات تابعه هم مشغول اقدام ، در بعضی جاها پیشرفت کرده است ، بانهایت جدیت و متانت اقدامات تعقیب می شود ، امیدوارم عنقریب بآرامی مقصودحاصل شود . پیدا نشدن لباس و پالتو و کلاه به قیمت مناسب موجود تعویق امر شده است ، استدعا دارد ، درصورت امکان مقرر فرمائید بوسیله شرکت کالا ، مقداری کافی پارچه و پالتوی دوخته و کلاه ارزان قیمت فوراً حمل گردد (نماید ۲۷۰ –16/10/14 پاکروان – زیر این گزارش ، نخست وزیر چنین دستور صادر کرده است :
۱-    سواد این را پورت بدفتر مخصوص (رضاشاه) فرستاده شود و عرض شود که در تهیه کلاه و پالتو و لباس توسط شرکت کالا اقدام شد که بفرستند .
۲-    به ایالت (خراسان ) جواب داده شود نمره –270 به شرکت کالا دستور داده شد، در فرستان لباس و کلاه‌»
متن سند شماره ۶۰
جناب آقای رئیس الوزراء ، جشن های تجدد نسوان که از طرف کلیه طبقات و حتی طبقات پست در مشهد گرفته اند ، روز افزون و بشکل با شکوهی ادامه دارد. دیروز در پنج نقطه شهرجشن بود که یکی از آنها در ناحیه چهار نوغان منعقد ، و در آن جا حدود سه هزار مرد و زن حاضر بودند ، امروز هم پایین خیابانی ها جشن مفصلی می گیرند ، باترتیباتی که پیش می رود . تا چند روز دیگر هیچ صنفی در مشهد باقی نخواهد ماند که جشن نگرفته باشد ، در نظر است ، پس خاتمه جشن ها ، ورود به صحن و حرم مطهر و بیوقات شریفه برای زنها با چادر قدغن شود البته زوار خارجه که تذکره ارائه بدهند ، مستثنی خواهند بود (منظور زنان افغانی است ) فعلاً دستور داده شد ، زنها باچادر رادر ادارات دلتی و محاضر رسمی نه پذیرند ، امیدوارم به زودی موضوع تجدید نسوان در مشهد بکلی عملی شود ، مستدعی است مراتب را به عرض خاکپای مبارک ملوکانه اروا حنافدابرسانند . ۳۴۹-۱۵/۱۱/۱۴ پاکروان
در زیر این تلگراف محمودجم نخستوزیر دستور داده «دفتر مخصوص تقدیم شود »
در این جا لازم به ذکر است ، که قسمت اخیر تلگراف استاندار خراسان نشان می دهد ،که رضاشاه با توجه به روی داد قیام مسجد گوهرشاه درتابستان آن سال ، تا چه حد نگران اوضاع مشهد درجریان اجرای کشف حجاب زنان بوده است.
متن سند شماره ۶۳
شیر و خورشید
ایالت خراسان
تاریخ ۱۸/۴/۱۵
نمره –6130
محرمانه مستقیم
ریاست وزراء
چون بر طبق شرحی که از ژنرال تونسولگری دولت شاهنشاهی مقیم هرات رسیده و سواد آن تلواً از نظر محترم می گذرد ، چادر ملی افغانها سفید روبند سرخود بوده و بر خلاف درمشهد کلیه زنهای افغانی به عنوان لباس ملی با چادر سیاه و همان سبک سابق بانوان ایرانی در خیابانها و معابر دیده می شوند ،لهذا سواد مراسله ژنرال قونسولگری برای اطلاع و کسب نظر اداره شهربانی شرق (خراسان ) ارسال ، اینک جوابی داده اند که سواد آن هم بنظر مبارک می رسد – و چون با این ترتیب پوشیدن چادر سیاه ازطرف زن های افغانی در نظر ساکنین خراسان که غالباً به مناسبت همجواری به لباس ملی افغانی و چادرهای سفید آنها آشنا هستند ممکن است موجب تولید سوء تفاهم گردد ، مستدعی است مقرر فرمایند ، نسبت به پیشنهاد اداره شهربانی نظریه عالی را تلگرافاً ابلاغ فرمایند ، والی ایالت خراسان ، امضاء پاکروان در حاشیه این گزارش ، محمود جم نخست وزیر چنین دستور داده است .
۱-    به ایالت خراسان ، دستور داده شود که پوشیدن چادر ایران تدغن است ، اگر افاغنه یا اتباع مسلم سایر ملل مایل به داشتن حجاب هستند‌.باید لباس ملی خود را به پوشند ، والا به شهربانی دستور داده شده است جلوگیری از استعمال چادرایرانی بنمایند .
۲-    جریان به دفتر مخصوص عرض شود ، و تذکر داده شود ،دستور داده شده ، اگر چنانچه اتباع افغانی یاملل دیگر میل داشتن (داشتند ) باید لباس ملی خود را بپوشند ، استعمال چادر در ایران ممنوع است ۲۵/۴/۱۵
متن سند شماره –66
محرمانه
ریاست وزراء
حسب الامر مطاع اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ابلاغ می نماید ، در ضمن اخبار تلگرافی ولایات ، راپرتی از تلگرافنخانه فردوس به عرض پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی رسیده است ،که در فردوس که اهالی برای رفع حجاب پیش قدم بوده ، اخیراً به صورت لباس های اولی خود در آمده و چاقچور می پوشند ، وچادر شب یاچادر نماز های سابق را به سر و صورت تا کمر پیچیده و یک چشم خود را باز می گذارند و در راپورت این طور اظهار شده که چون در فردوس شهربانی دایر نیست ، مراقبتی در این باب نمی باشد ، و اگر به حکومت و امنیه آنجا تعلیماتی داده نشود ، تدریجاً چادر را مستعمل خواهند نمود.
حسب الامر مطاع مبارک ابلاغ می نماید، که اگر چه ازبرخی ولایات اطلاع می دهند ، که ترک چادر و حجاب خاتمه پیدا کرده است ، ولی به این اطلاعات نباید کار را تمام شده فرض نمود ، چون مسأله چادر و حجاب مدتهاست عادت مردم بوده اعتیاد به عکس آن هم البته وقت و مدت نیز لازم دارد ،بنابراین نه تنها در فردوس بلکه در تمام ولایات باید از طرف ایالت وزراء به مأمورین و حکام دستور داده شود ،که در امر نهضت بانوان از مراقبت های لازم کوتاهی و  غفلت ننمایند ، دائماً مواظب باشند که مثل فردوس مجدداً اهالی به عادت حجاب بر نگردند ،نهضت را پیشرفت بدهند . رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی حسین اضافه شده – این دستور را بعد از انقضای دهه عاشورا در هفته آینده روز شنبه صادر فرمائید ، حسین (۱)
متن نامه خصوصی سرهنگ نوایی
رئیس شهربانی خراسان به نخست وزیر
سند ۵۳
تصدقت گردم مرقومه عالی راجع به اشرفی زیارت ،کمال تشکر حاصل ، ولی از قراری که شنیده ام بخرج خودش عازم اروپا شده است ، دیروز از طرف والی پاک روان استاندار (خراسان ) شرحی به شهربانی نوشته و اشاره به امر حضرت اشرف فرموده «در صورتی که زن ها بی حجاب به استانه «حرم مطهر امام رضا (ع)» می روند قائل شدن ترتیب خاصی برای مجالس روضه ومساجد صورتی ندارد ، و مخصوصاً بستن دستمال به سر هیچ مورد ندارد »
اولاً ،در استانه تماماً با روسری می روند ، ثانیاً کمیسیون رأی نداده که باحجاب به مساجد ومجالس روضه بروند ، چون هر چیزی را نمی شود رسماً نوشت ، در صدتصدیع برآمده که رفع این اشکال را بفرمایند ، اگر برای رفتن مسجد غمض عین نشود ، ممکن است باز دچار اشکال بشود ، زن ها در مساجد برای عبادت می روند در موضوع نمازحکم قطعی است ،چنانچه درنماز جز صورت و کفین جای دیگر او نمایان بشود نمازش باطل است .اگر امر شده باشد که حتماً با کلاه به مساجد بروند ، مثل این است که امر شود نماز نخوانند آنچه تحقیق کرده ام در اروپا هم ، لباسی که زنان در موقع عادی می پوشند با آن لباس به کلیسا نمی روند ، نمیدانم چه نوع بعرض رسانیده اند که جواب این طور مرقوم فرموده اید ، چون محرم در پیش و سال اول رفع حجاب است عقیده مندم که رفع این اشکال را بفرمایند ، که دچار مشکلی نشویم ، استدعا می کنم ،جواب این عریضه را هر چه زودتر مرحمت وشرح لازم هم به والی مرقوم فرمایند ،و ضعیات رفع حجاب هم بخوبی پیشرفت کرده می توانم عرض کنم در مشهد خاتمه پیدا کرده یک جشن مهمی فردا در عید گاه خواهند گرفت ، خاتمه آن را بعرض می رسانم همواره سلامت و بقای وجود مقدست را از خداوند خواهانم ،امضاءنوایی (سند ۶۸)
محمود جم نخست وزیر ،در حاشیه این نامه نوشته : دوسیه « پرونده » ضبط شود ، جواب از طرف شهربانی کل داده شده ، مانعی برای استعمال روسری برای زن ها که به قصد نماز و عبادت به مساجد می روند نمی باشد.
تبعید سید حسن مدرس به خواب
آیت ا… سید حسن مدرس ، از سادات طباطبایی اصلاً زواره ای وبزرگ شده درقمشه اصفهان است وی تحصیلات خود را به مدت ۱۳ سال در اصفهان گذارند سپس به عتبات عالیات رفته و در محضر آیت ا… حاج میرزا حسن شیرازی در نجف به تحصیل پرداخت و تحصیلات خود را در محاضر آیت ا… خراسانی و یزدی به مدت ۷ سال ادامه داد و به درجه اجتهاد رسید بعد به اصفهان بازگشت و در مدرسه جده کوچک به تدریس فقه و اصول مشغول شد. مدارس در دوره دوم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۸ هـ . ق از طرف مجتهدین عتبات عالیات به عنوان مجتعهد طراز اول نظارت مجلس شورا انتخاب گردید و به تهران آمد و در مجلس شورابه انجام وظیفه پرداخت و در دوره سوم هم به نمایندگی انتخاب شد و در جنگ جهانی اول باعده ای از مجاهدین ایرنی و ۲۷ نفر از وکلای دوره سوم و اعیان و اشراف و کسبه بعنوان اعتراض به تجاوز قوای روسیه به کشور و لغوبی طرفی ایران تهران را ترک کردند و به قم رفتند وکمیته دفاع ملی را تشکیل دادند و تصمیم گرفتند‌با دولت عثمانی ایجاد اتحاد نموده و با کمک قوای ژاندارمری استقلال کشور راحفظ نمایند. روسیه قوایی از قزوین به قم فرستاد تا آزادی خواهان را متفرق سازد. در اثر زدوخورد قوای روسیه با قوای میلیون آزادی خواهان شهر قم را تخلیه کردند ، در نتیجه عده ای از آزادی خواهان به تهران مراجعت کردند و عده ای هم به طرف اراک و همدان حرکت کردندو در کرمانشاه اقامت گزیدند .قوای روسیه به قصدتسخیر بغداد تا قصر شیرین پیشروی کردند ولی آنجا از قوای عثمانی شکست خورد.و به همدان و قزوین عقب نشست .دراین موقع ۱۳۲۵ هـ .ق آزادیخواهان در کرمانشاهان تحت ریاست نظام السلطنه ، مافی دولت موقتی تشکیل دادند که اعضای آن بشرح زیر بود :
هئیت دولت موقت آزادی خواهان
۱-    نظام السلطنه (رضا قلی مافی ) رئیس هئیت دولت موقت
۲-    سید حسن مدرس ، وزیر عدلیه و اوقاف
۳-    ادیب السلطنه سمیعی – وزیر کشور
۴-    عباس میرزا سالار لشگر فرمانفرمائیان –وزیر جنگ
۵-    میرزا قاسم خان صور وزیر پست و تلگراف
۶-    عزالممالک(امان ا… اردلان ) خزانه دار
۷-    محمد علی فرزین معروف به کلوب –وزیر دارایی
این هئیت مورد حمایت قوای عثمانی بود ولی در اثر شکست قوای عثمانی از قوای انگلیس متلاشی شدند و یه همراهی قوای عثمانی از طریق سوریه به استانبول رفتند. سیدحسن مدرس درسال ۱۳۳۶ از استانبول به تهران مراجعت نمود . ودر مدرسه سپه سالار به تدریس فقه وا صول مشغول شد ، و در واقعه کودتای سید ضیاء الدین طباطبایی دستگیر و به قزوین تبعید گردید . اما در انتخابات دوره چهارم به نمایندگی مجلس برگزیده شد و در مجلس به نیابت ریاست مجلس تعیین گردید . مدرس در مجلس با اعمال و دیکتاتوری رضاخان پهلوی سردار سپه به مخالف برخاست و باتشکیل دادن اقلیتی از رجال خوشنام در مجلس بر علیه سردار سپه به مبارزه پرداخت ، اما با تمام مخالفت ها و نطقهای شدید مدرس و اعضای اقلیت مجلس سردار سپه با یاری طرفداران خود ابتدا به فرماندهی کل قواسپس به نخست وزیری و بعد به ریاست حکومت موقت وبالاخره به سلطنت ایران دست یافت .
دستگیری و تبعید مدرس
به دستور رضاشاه پهلوی آیت ا… سید حسن مدرس در سال ۱۲۰۷ خورشیدی به وسیله مأموران شهربانی دستگیر شد و به خواف خراسان تبعید و در ارگ قدیمی خواف بازداشت گردید ، و مدت نه سال در خواف در زندان به سرکرد و در این مدت بوسیله بیست و پنج نفر سرباز لشگر خراسان به سرپرستی یک افسر از زندان او مراقبت و محافظت می شد ، و در آبان ماه ۱۳۱۶ به زندان شهربانی کاشمر متقل گردید و در آذرماه همان سال بوسیله ماموران شهربانی به شهادت رسید ،متهمین به شرکت در قتل مرحوم مدرس که بعداً تحت تعقیب قرار گرفتند نامبردگان زیر بودند : سرهنگ منصوروقار رئیس شهربانی خراسان و سرگرد جهان سوزی و ستوان مستوفیان و سرپاسبان حبیب ا… خلج و غیره
اسنادی از ورود لشگرهای شوروی سابق به خراسان
نیمه شب سوم شهریور ماه – 1320 شمسی که جنگ بین المللی دوم در اوج شدت بود‌، دو لشگر از ارتش شوروی ، همزمان با ورود قوای انگلیس به جنوب ایران ، به خراسان وارد شدند .
یکی به فرماندهی سرتیپ شاپکین از مرز پل خاتون سرخس .
دیگری ،به فرماندهی سرتیپ کازان ، از مرز باجگیران به خاک ایران تجاوز کردند ،و مختصر مقاومت نیروهای اعزامی لشگر خراسان را در گردنه مزدوران سرخس ودر باجگیران در هم شکستند ، و به سوی مشهد پیش روی نمودند ، و شهرهای سرخس ،لطف آباد ،درگز ،نوخندان ، باجگیران ،قوچان شیروان ،بجنورد رابه تصرف خود در آورند ، وبه سوی مشهد پیش روی کردند .
در این جا دو گزارش تلگرافی سرلشگر محتشمی فرمانده لشگر خراسان را درباره اعزام نیرو به مقابله لشگرهای مجهز شوروی به نظر خوانندگان می رسد این گزارش های فرمانده لشگر ،وضعیت اسف آور لشگر خراسان را که دفاع مرز طولانی خراسان را در مقابل تهاجم شوروی به عهده داشت نشان می دهد.
متن گزارش فرمانده لشگر خراسان چنین است :
گزارش اول – از مشهد به تهران ،جنگ ، محترماً معروض میدارد با وسایل مختصری (؟) که در مشهد بود قوائی بسمت باجگیران و سرخس اعزام ، لشگر نمی تواند بموضع دفاعی برسد ،و مجبوراً در جلگه به آنها تصادف خواهند نمود ،تصور نمی رود با این اسلحه بتوان جلوی ستون های موتوریزه راگرفته آنها رامتوقف ساخت – 516 – 5/6/1320 ساعت ۱۱ سرلشگر محتشمی
گزارش دوم
ازمشهد به تهران ، جنگ محترماص پیرو ۵۱۶-۵/۶/۲۰ معروض می دارد پادگان مشهد بادو آتش بارگردنه مزدوران را اشغال و از ساعت ۱۱ با عناصر زره دار دشمن تماس حاصل ، زره پوش های دشمن با نبودن اسلحه حمله  و فعلاً گردنه دفاع می شود ،ولی با نبودن اسلحه ضد زره مقاومت مشکل است – شماره – 521 –5/206 سر لشگر محتشمی
علت حمله و تجاوز لشگرهای انگلیس و شوروی به ایران که در جنگ بین المللی که بی طرفی خود را اعلام نموده بود آن بود که انگلستان و شوروی سابق مدعی بودند که عده ای آلمانی و ایتالیایی در ایران وجود دارند ،که دولتهای آنها با انگلیس و شوروی در حال جنگ هستند و ایران باید آنها را به دول متفقین تحویل دهد .
درایران‌درآن زمان تعدادی‌مهندس‌آلمانی وایتالیایی‌درراه‌آهن وکارخانجات‌دولتی مشغول به‌کاربودند.
روزهفتم شهریوردولت ایران اعلام ترک مقاومت در برابر قوای متجاوز دول انگلیس و شوروی نمود.
در این موقع سرتیپ کازان فرمانده لشگر شوروی وارده از باجگیران در قوچان بود ، از اعلان ترک مقاومت ارتش ایران آگاه شد وضمناً شنید که فرمانده لشگر خراسان فرار کرده است ، لذا شرایط خود را برای ترک مخاصمه ضمن نامه ای به پاک روان استاندار خراسان چنین اعلام می دارد .
جناب آقای استاندار
نیروی شوروی ، در صورت قبول شرایط نه گانه زیرین حاضر به قبول ترک مخاصمه می باشد .
۱-در هیچ جا مقاومت نشود
۲- لشگر مشهد تا آخر روز ۲۹ اوت درمشهد جمع و خلع سلاح شود .
۳- اسلحه به انبار تحویل شود .
۴- از خروج مردم خود داری شود ، و اهالی مراجعت نمایند .
۵- کلیه اتباع آلمانی توقیف شوند .
۶- کلیه ساختمان های اساسی محفوظ بماند .
۷- هواپیماها در فرودگاه مشهد جمع شوند .
۸- به قسمت بجنورد دستور ترک مقاومت و مخاصحت داده شود .
۹- در صورت قبول شرایط ، هواپیماهای ما بمباران نخواهند کرد . فرمانده لشگر شوروی سرتیپ کازان » (1)
پاکروان استاندار خراسان ناگزیر تمام شرایط را پذیرفت و هر دو لشگر شوروی به مشهد وارد شدند ، و در پادگان های لشگر خراسان که در اثر متلاشی و متواری شدن و احد های لشگر و افراد آن خالی شده بود مستقر گشتند.
هنگ نو پای نیروی هوایی به فرماندهی سرگرد جهان سوز که فقط چهارده هواپیما داشت ، و چند تای آن مشقی بود متلاشی شد و سرگرد جهان سوز فرار کرد، چند تن از خلبان ها بعضی از هواپیما ها را به سوی سبزوار پرواز دادند ولی هواپیماهای جنگنده شوروی آنها را تعقیب کرد و در فرودگاه سبزوار منهدم نمود .
لشگرهای شوروی تا زمان تسلیم آلمان و خاتمه جنگ در مشهد بودند ،سپس خراسان راتخلیه کرده درفتند (۱)
اسناد این روی داد تاریخی را بشرح زیر به نظر خوانندگان عزیر می رسانیم .
۱-    تلگراف های غزاه مورخ ۵/۶/۲۰ وشماره ۵۲۱ مورخ ۵/۶/۲۰ فرمانده لشگر خراسان به عنوان وزارت جنگ (سند شماره ۶۹)
۲-    عکس سرلشگر محتشمی فرمانده لشگر خراسان (تصویرشماره ۷۰)
۳-    عکس پاک روان استاندار خراسان (تصویر شماره ۷۱)
۴-    اولتماتوم سرتیپ کاران فرمانده لشگر مهاجم شوروی به پاکروان استاندارخراسان(سند شماره ۷۲)
سند شماره ۷۲

سندی که دست آویز دولت شوروی سابق در وارد کردن ارتش خود به ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ شمسی شد .
میان دولت ایران و روسیه تزاری هنگام انعقاد قرارداد سال ۱۲۹۹ هـ .ق معروف به قرارداد آخال ، قرارداد سری نیز به تاریخ ۲۹ محرم ۱۲۹۹ همان سال برابر با ۹ دسامبر ۱۸۸۱-م امضاء شد ،و طبق فصل چهارم آن قرارداد به دولت روسیه اجازه داده شد ، هروقت برای مرزهای خود احساس خطر نماید و لازم بداند می تواند قشون خود را برای حفظ امنیت ولایات مرزهای خود از لطف آباد و شیلگان (درگز ) و سرخس به خاک ایران وارد نماید .
دولت ایران در این قرارداد تعهد نموده که از عبور قشون روسیه به خاک ایران جلوگیری نکند ، وقتی که ارتش شوروی سابق در سوم شهریور ۱۳۲۰ از مرزهای سرخس و لطف آباد به ایران وارد شد ،وبه سوی مشهد حرکت در آمد ، ضمن اعلامیه ای که قبلاً به فارسی چاپ کرده بودند ،به مردم ایران اعلام کردند ،که دولت شوروی طبق فصل چهارم قرار دارد مذکور ،ارتش خود را به خاک ایران وارد کرده است ، و آن اعلامیه را در شهرهای مسیر راه خود ، درگز ، قوچان ،سرخس ، مشهد ، بین مردم منتشر کردند.
متن قرارداد سری به دو زبان روسی و فارسی در این جا به نظر خوانندگان می رسد (سند ۷۳)
اسنادی از قیام صولت السلطنه در خراسان
محمد یوسف هزاره معروف به صولت السلطنه ،بعد از پدرش محمد رضا خان شجاع الملک  هزاره ریاست ایل هزاره خراسان را به عهده داشت .
صولت السلطنه قبل از اشغال ایران بوسیله قوای متفقین (انگلیس ،شوروی ) مانند سایر خوانین خراسان به شیراز تبعید شده و بعد در تهران تحت نظر پلیس زندگی می کرد ، وی بعد از واقعه ی شهریور ماه ۱۳۲۰ شمسی ،« اشغال خراسان بوسیله لشگرهای شوروی » به باخزر آمد و نیرویی جمع آوری کرد و مسلح نمود و طغیان کرد و شهرهای با خزر و جام و فریمان و تربت حیدریه و رشنحوار و غیره را تصرف کرد،وواحدهای، ژاندرمری آن مناطق راخلع سلاح نمود، ودارایی های آن جاهارا ضبط کرد.
در این موقع علی منصور (منصور الملک ) که هنگام تجاوز و ورود قوای بیگانگان به ایران و اشغال کشور ، نخست وزیر بود ومستعفی شد ، به سمت استاندار خراسان منصوب و به مشهد اعزام گردید .
استاندار پس از ورود به مشهد و بررسی اوضاع خراسان از مرکز درخواست کرد نیروی نظامی برای سرکوبی طاغیان و برقراری امنیت و آرامش به خراسان بفرستند ، ارتش یک تیپ نظامی به فرماندهی سرتیپ محمد نخجوان مرکب از شصت کامیون نظامی مسلح و دو تانک و دو عراده توپ از تهران به مشهد راهی نمود ، این قوا در سنگ بست مشهد با نیروی صولت که جاده را بسته و درکمین نشسته بودند برخورد کرد ،و جنگ در گرفت ، نیروی صولت تاب مقاومت نیاورد وبه سوی تربت حیدریه عقب نشست ، سپس به کلات رفته و در آن جا که دژ مستحکمی بود مستقر شد.
فرمانده قوای اعزامی به صولت اخطار کرد که دست از ادامه کار خود بردارد و تسلیم شود ،و عده ای هم از معاریف مشهد و سران ایلات میانجی گری کردند ، و صولت نامه ای به فرماندهی قوای اعزامی نوشت و شرایط تسلیم خود را اعلام نمود .
فرمانده نظامی مورد در خواست صولت السلطنه را بدون اطلاع ومشورت با منصور استاندار خراسان به ستاد ارتش منعکس کرد ، استاندار از این موضوع اطلاع یافت و نامه محرمانه اعتراض آمیزی تحت شماره –15 مورخ ۱۶/۱/۲۱ به نخست وزیر وقت ونوشت و به طرز عمل فرمانده قوای اعزامی اعراض کرد.
صولت تسلیم شد
صولت السلطنه بالاخره تسلیم شد و به تهران رفت و نیروی مسلح اش هم خلع سلاح و متفرق شدند ، صولت به تهران رفت ودر آنجا به زندگی پرداخت ، ولی در پائیز سال ۱۳۲۲ شمسی مجدداً به یا خزر آمد و مشغول اقداماتی شد علی منصور استاندار خراسان ستوان یکم جمتاش افسر ناحیه ژاندارمری را نزد صولت فرستاد تا او را متقاعد کرده و به مشهد بیاورد تا درباره ی دعاوی اش مذاکره گردد ،اما ضمن مذاکره بین جم تاش و صولت اختلاف ومشاجره روی داده و تیر اندازی شد و جم تاش با تیریکی ازهمراهان صولت وصولت باتیرکلت جم تاش کشته شدند.دراین جااسنادزیر به نظر می رسد
۱-    نامه صولت به فرمانده نیروی نظامی خراسان سند شماره ۷۴
۲-    نامه استاندار به نخست وزیر در اعتراض به عمل فرمانده نیروی نظامی (سند ۷۵)
۳-    عکس صولت السلطنه هزاره (تصویر ۷۶)
سند شماره ۷۴
متن نامه صولت السلطنه هزاره
به فرمانده نیروی نظامی
تاریخ ۱۱/۱۲/۱۳۲۱
فرماندهی محترم نیروی شرق
ازموقع تشریف فرمایی حضرتعالی بخراسان تاکنون چندین دفعه آقای امیر کلالی و  غیره مکاتباتی به بنده نوشته و از طرف حضرتعالی پیغاماتی داده اند ، اینک هم آقای انصاری بکلات آمده اظهاراتی نمودند ولی هیچیک از آقایان مدرکمی از طرف حضرتعالی ارائه نداده اند ، که بنده را متقاعد نماند .
لهذا بعرض این معروضه  مبادرت نمود ، که اولاً اظهارات آقایان از طرف حضرتعالی بوده یا خیر .
ثانیاً : گرچه خود حضرت اجل از صدمات و خساراتی که بعموم اهالی وارد شده کاملاً مستحضر هستید ، باز هم مختصری از تعدیاتی که نسبت به بنده و فامیل بنده شده است خاطر محترم را مستحضر دارد پس از حبس و تبعید و غارت و پول هائی که از بقیه السیف اندوخته اجداد بنده باقی مانده بود با شکنجه گرفتند . و در شیراز به لقمه نانی قناعت کرده با یکصد نفر عائله امرار معاش می کردم ، بعد از تغیر شاه سابق همان جزئی املاک راهم صاحبانشان متصرف و یکصد و پنجاه هزار تومان گوسفند و اموال دیگر این جانبان هم در انقلاب اخیر فارس غارت شد ،خودم به تهران آمده یکصد نفر عائله این جانب بدون مخارج در شیراز مانده سه ماه در تهران آنچه اقدام کردم بهیچ وجه کسی اعتنایی نکرد و در عوض اینکه توجهی بوضعیت اینجانب بشود . بعد از سه ماه سرگردانی ، شهربانی تهران این جانب را احضار توضیح خواستند که چرا بدون اجازه از شیراز حرکت کردی ، با این حال اگر شخص حضرت اجل بجای بنده می بودید چه اقدامی میفرمودید (؟)
حال هم اگر حضرتعالی قصددارید جراحات بیست سال را التیام دهید و پس از بیست سال رنج و شکنجه وسایل آسایش یک مشت عائله ستمدیده رافراهم فرمائید ترتیبی بفرمائید که موجب اطمینان بنده هم فراهم گردد ، باقی عرضی ندارد ، یوسف هزاره رونوشت برابر اصل است ، معیری ( رئیس دفتر استانداری خراسان )
متن سند ۷۴
نامه استاندار خراسان به نخست وزیر .
تاریخ ۱۶/۱/۱۳۲۱

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    کودتاهای نظامی مشهور جهان

    کودتاهای نظامی مشهور جهان از ادوار کهن تا به امروز، کودتا راهی موثر برای قبضه ی قدرت بوده است؛ خصوصاً برای کسانی که از پیشینه ی اشرافی بی بهره بوده و یا اعتقادی به روش های دموکراتیک کسب قدرت نداشته اند. کودتا در تقابل […]

    نگاه «ویل دورانت» درباره ایران

    حجاب در زمان زرتشت چگونه بود؟ ویل دورانت در نخستین جلد کتابش درباره ایران، فرهنگ و حکومت‌های مختلف آن اظهار نظر کرده است و درباره پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می‌نویسد: «در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی […]

    ترورهای مهم تاریخی از ۲۰۰ سال گذشته تا معاصر

    در این نوشتار به بازخوانی پرونده ترور ۱۶ شخصیت مطرح جهان از دو سده گذشته تا به حال پرداخته ایم و در بخشهای آینده پرونده های دیگر افراد سرشناس را بررسی خواهیم کرد. آبراهام لینکلن ۱۴۷ سال پیش در شب ۱۴ آوریل سال ۱۸۶۵ […]

    تهران در عصرپهلوی

    سالهای آخر سلسله قاجار،  ایران صحنه جنگ جهانی اول و جنبشهای محلی و قحطی و ناامنی گردید. این شرایط مانع رشد شهرنشینی و توسعه شهرسازی شد.  از سال ۱۳۰۰ هـ .ش. با کودتای رضاخان میرپنچ سردار سپه،  به علت تثبیت دولت و امنیت عمومی […]

    دفتر مخصوص فرح پهلوی

    یکی از جاهایی که فرح از طریق آن به اعمال نفوذ و تاثیرگذاری در حکومت اقدام می‌کرد، دفتر مخصوص ملکه بود که با باندی که از اطرافیان خود در آن ایجاد کرد توانست به تدریج در ساخت حکومت تاثیرگذار باشد و از این طریق […]

    منشور کوروش

    منشور کوروش استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد