خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

پیکار خیبر

امتیاز به این مطلب!

241 views

بازدید

با فاصله ای اندک از بازگشت پیامبر (ص) از حدیبیه، پیامبر بر آن شدند که سرنوشت مهم ترین پایگاه یهود را رقم زنند. یهود در هر شکست به خیبر دل خوش بودند و از آن چون دژی تسخیر ناپذیر یاد می کردند.
روشن نیست که چرا پیامبر (ص) سرکوبی یهود خیبر را آهنگ کردند. در ذهنیت مورخان، سیره نگاران و مغازی نویسان این پندار نادرست که پیامبر (ص) همه را ـ اگر پذیرای اسلام نمی شدند، از دم تیغ می گذراندند. مانع کاوش و پژوهش در این زمینه هاست. اما رفتار پیامبر(ص) با قریش که در دشمن کامی و بعثت ستیزی هیچ مرزی نمی شناختند، مهر باطله ای ست بر این پندار بی اساس.
نشانه هایی گویای رفت و آمدی ست میان غطفان و خیبر۱ که می توان آنرا، با پژوهشی بایسته، دقیقتر و زمینه شناسی و ریشه یابی کرد.
نگارنده بر این باور است که فرمان پیامبر(ص) به سپاه اسلام برای حرکت به سوی خیبر، ریشه در گزارشهایی دارد که پیامبر (ص) را در جریان تحرکهایی خطرناک قرار می داده است. مبنای این باور، شناختی ست که از سیره های پیامبر (ص) با تأمل در روی کردهای گذشته اش، دارم.
تاریخ حرکت پیامبر (ص) ماه صفر از سال هفتم هجرت روایت شده است. بر حسب شماری روایت ها، در هلال ربیع الاول آن حضرت حرکت را فرمان دادند۱٫
نگرانی یهود مدینه
یهود مدینه از شنیدن خبر حرکت سپاه اسلام به آهنگ خیبر سخت نگران شدند. آنان، هر چند به زبان از تسخیر ناپذیری دژ خیبر و حضور ده ها هزار مرد جنگی در آن سخن می گفتند، در دل نگران سرنوشتی برای یهود خیبر همانند دیگر یهودان بودند.
آورده اند که عبداله بی أبی که از پرداختن وام خود به او شحم تفره می رفت، سخن او را که از فزونی سپاه خیبر چیزی به زبان آورده بود، بهانه تهدید کرد و بر آن شد که از آن یهودی نزد پیامبر(ص) سعایت کند. غافل که پیامبر هرگز اجازه نمی دهند که به هر بهانه حق شهروندی پایمال شود. چنین بود که چون ابوشحم از عبداله بن أبی به محضر آن حضرت شکایت برد که او از پرداختن وام خویش، خودداری    می کند؛ پیامبر بی درنگ او را به پرداختن حق آن یهودی ملزم ساخت و او ناگزیر از راه فروختن شماری جامع و اثاثیه، وام خود را پرداخت۲٫
تنگنای مالی
در جمع بندی روایتها و سندهایی که حرکت سپاه اسلام را در جنگ خیبر یاد آورند می توان نتیجه گرفت که مسلمانان به رغم گشایش هایی که با پیروزهای پی در پی و غنیمت ها برای شان پیش آمده بود، در تنگنای اقتصادی بوده اند. تأمین زاد و توشه سفر برای شماری شان به سادگی میسر نبوده است و پیامبر(ص) به آنان کمک یا رهنمود می دادند۱٫ در نگاهی دیگر، وضع معیشتی در آن روزگار چنان نبوده است که مردم در گذران زندگی مشکلی نداشته باشند. نه تنها مردم عادی که چهره های پر آوازه های که در شمار اشراف از آنان یاد می شود، بی مشکل نبودند. در برخوردی که از عبداله بن أبی با ابوشحم یهودی پیش از این به آن اشاره شد. سخن از مشکل عبداله در پرداخت وامی ست به مبلغ ۵ درهم۲! داشتن تصویر درست از وضع پول و ثروت مردم در هر عصر، از بایسته های پژوهش است.
آوازه ی خیبر
پیش از این یادآور شدیم که یهود بر این باور بودند که خیبر دژی تسخیر ناپذیر است. این باور را منافقان مدینه دامن می زدند تا روحیه ی مسلمانان را تضعیف کنند. یاران پیامبر هم با ایمان به وعده های خداوند به پیامبر(ص) در کاستن از تأثیر این تبلیغات می کوشیدند۱٫
اگر بپذیریم که با قلع و قمع بنی قریظه مهم ترین ضلع از مثلث جبهه ی بعثت ستیزان نابود شد. فتح خیبر را چون تیر خلاصی باید به حساب آورد که زمینه ساز ناامیدی کامل آنان بوده است. جبهه ی دشمن هر ضربه ی سهمگینی پیش از این دریافت می کرد با یادآوری جنگ آوران خیبر خود را دلداری می داد. اینک که پیامبر حرکت به سوی خیبر را فرمان داده بودند. گویی تنها امید دشمن شکست سپاه اسلام در این پیکار بود.
نکته ی دیگری که در روایت ها و سندهای مربوط به حرکت سپاه اسلام ـ به سوی خیبر ـ به چشم می خورد، ناشناخته بودن راه خیبر است. گویی راه یافتن به خیبر برای همه کس امکان پذیر نبوده است. چنان که تنها شماری از هم پیمانهای خیبریان به آن دژ راه می بردند. مسیر سپاه اسلام را واقدی چنین روایت کرده است :
مدینه ــــــــ ثنیه الوداع ـــ زغابه ـــ نقمی ـــ مستناخ ـــ وطیح
از وطیح چون دژی از دژهای خیبر یاد شده است که گویی سپاه اسلام برای رسیدن به مرکز خیبر می بایست آن را می گشود۲٫ از این پس سخن از دو راهنماست با نام های حسیل بن خارجه و عبداله بن نعیم از قبیله ای اشجع ـ که با یهود خیبر آشنایی داشتند ۳ـ و با راهنمایی این دو تن سپاه اسلام از کوه عصر گذشت و به صهباء رسید۴٫ گویی سپاه اسلام با گذشتن از راه هایی ناشناخته و دشوار، دچار خستگی شده بود. پیامبر (ص) از عامربن سنان خواست که با هنر خود به آنان روحیه بدهد. او را رجزهایی ست در آن فرصت که در متون معتبر ـ از جمله مغازی ـ به آن اشاره شده است.
واقدی را پس از آوردن رجزهایی از عامر اشاره ای ست به سرنوشت او در پیکار خیبر،چنان که در مغازی روایت شده است عامربن سنان که با کینه ی ابن أکوع بیشتر از او یاد می شود، در خیبر به شهادت رسید و پیامبر(ص) از عبداله بن رواحه خواستند که به رغم شهادت او را چاره ای بیندیشد. پسر رواحه را در آن دم رجزی ست چون همان رجز که به ابن أکوع منسوب است و به آن اشاره شد۱٫
نماز عصر
آورده اند که پیامبر (ص) نماز عصر را در صهباء با یاران به جای آوردند و پس از آن که او با یارانش با خوردن اندکی خرما و سویق۲ تجدید قوا کردند، چندان در آن سرزمین توقف کردند که نماز مغرب و عشاء را نیز به جای آوردند. گویی پیامبر(ص) بر آن بودند که مسافت باقی مانده را در شب بپیمایند و با استفاده از پرده سیاه شب دشمن را غافل گیر کنند.
پس از نماز عشاء از آن دو راهنما ـ حسیل و عبداله ـ که پیش از این نقش شن را یاد‌آور شدیم، خواستند که با راهنمایی شان سپاه اسلام را ـ پس از درنوردیدن دشتها ـ به نقطه ای میان شام و خیبر رهنمون شوند. چنان که اردوگاه سپاه اسلام مانع از پیوستن غطفان به خیبریان شود۳٫
نگرانی پیامبر از پیوستن غطفان به یهود خیبر گویای امیدی ست که قریش و غطفان به جنگ آوران خیبر داشتند. نمی دانیم، شاید اگر پیامبر(ص) پیش دستی نمی کردند. با پیوستن قریش و غطفان به یهود خیبر بار دیگر جبهه ی احزاب در برابر اسلام شکل می گرفت. خطر شکل گیری این جبهه از آنچه پیش از این گذشت سهمگین تر بود، چه با تجربه ای که در شکست احزاب برای دشمن فراهم شده بود، امکان پراکندن شان نبود. با توجه به هراسی که قریش از گام نهادن پیامبر (ص) و مسلمانان در مکه داشت ـ که به موجب صلح نامه حدیبیه ناگزیر می بایست به آن تن می داد ـ این احتمال تقویت می شود که انان همه نیروی خود را برای شکل دادن به جبهه احزاب به کار برده باشند. چنان که پیش از این یادآور شدیم. تکرار این یادآوری را از آن روی سودمند می دانم که ـ در باور نگارنده ـ رمز تحلیل درست فتح خیبر در این نکته ناشناخته و راز سر به مهر است.
چند راه رمز آلود!
چون سپاه اسلام به سرزمینی رسید که طرق نام داشت. راهنمایان پیامبر (ص)گفتند : اینک به چند راهی مرموزی رسیده ایم . اندیشه در ژرفای طرق ـ که در برگردان فارسی می توان از واژه چند راه ! سود برد ـ می تواند زمینه ساز پذیرش احتمالی باشد که پیش از این مطرح شد. دژ خیبر چنان طراحی شده بود که نه تنها فتح آن دشوار بود که راه یافتن به آن نیز، کاری آسان نبود، برای رسیدن به خیبر، سپاه اسلام از چم و خم هایی می بایست می گذشت که پس از آن در نقطه ای با نام طرق ـ و چند راه ! سرگردان می شد.
پیامبر(ص) با شنیدن نام چند راه ! از راهنمایان خواستند که یک یک راه ها را نام ببرند. شگفتا! که هر راه نامی چندش آور داشت، چون : حزن، شاش و حاطب.
رسول خدا را نامهایی که شومی را در ذهن می نشاند ناپسند بود. گرایش آن حضرت به نام هایی که بتوان آن را به فال نیک گرفت. تفال گرایی و تطهیر گریزی، دو اصل فرهنگی ست در سیره ی پیامبر (ص) که در جای خود با ژرفت اندیشی باید به آن پرداخت.
گویی نام های آخرین راه خیبر، همه شوم انتخاب شده بود تا اندوه، پریشانی و شکست را تداعی کند، سرانجام آن دو راهنما گفتند : اینک یک راه بیشتر نمانده است که با نام مرحب ـ جنگ ‌آور پرآوازه ای خیبر ـ نامگذاری شده است. پیامبر(ص) ناگزیر آن را پذیرفتند. شگفتا! که عمر ـ بی توجه به این که بسا گزینش پیامبر (ص) از ناگزیر بودن است، نه به دلیل عشق به مرحب! به دو راهنما با پرخاش گفت : چرا نخست این راه را نام نبردید‌ !
در راه دژ خیبر، از طریق مرحب!
هر چند پیامبر در فداکاری در راه خدا و آرمان های بعثت بی دریغ بودند، این ویژگی را با هم داشتند که به یاران عشق ورزند و از خلیدن خاری هم در پای هر یکی شان رنج برند. سیمای محمد را در جمع بندی این دو ویژگی باید شناخت، او هرگاه ضرورت رسالت ایجاب می کرد بی دریغ خود و یاران را فدا می کرد. با این همه، اگر ضروری نبود خلیدن خاری را هم در پای یاری رضایت نمی دادند. بگذریم که در فداکاری نیز پاره های تن و خاندان خود را سپر یاران می کردند. چنان که علی او را با همین ویژگی بارها یادآور می شود و می ستاید. چنین بود که در راه خیبر           پیامبر (ص) بر آن بودند که بی دلیل خطری یاران را تهدید نکند. عبادبن بشر و سوارکاری چند، چون طلایه داران پیش افتادند تا راه را برای سپاه اسلام هموار کنند. او جاسوسی را ـ از قبیله ای أشجع دستگیر کرد که خبریاب یهود خیبر  بود۱٫ او نخست خود را ساربانی معرفی کرد که در جست وجوی اشترهای گمشده خویش است، عباد نخست پنداشت که با هوشیاری توانسته است اطلاعات سودمندی از آن جاسوس به دست آورد. از او شنید که میان یهود خیبر و غطفان در آن روزها پیوند و پیمانی از نو منعقد شده است که در برابر دریافت خرمای یکسال خیبر، غطفان به یاری خیبریان بشتابد. از کنانه بن ابی الحقیق و هوذه بن قیس نام برد که در گرفتن پیمان از غطفان نقش داشتند. نیز نام عتبه بن بدر به میان آمد که با عده و عده فراوان به یاری خیبریان شتافته است و اینک درون دژ خیبر است۲٫ عبادگویی ناگهان به آن اطلاعات و سودمند بودن آن ـ که شاید دمی می پنداشت که با هوشیاری آن را به دست آورده است ـ شک کرد و مطمئن شد که او یک بادیه نشین یا صحراگرد عادی نیست که در تکاپوی یافتن اشتران خود باشد، با اندک فشار و تهدید عباد زبانش بیش از پیش باز شد و از عباد پرسید : اگر راست بگویم، مرا تأمینی خواهد بود؟ به او در پاسخ این پرسش، اطمینان داد و او چنین گفت :
واقعیت این است که یهود خیبر ـ با سرنوشتی که شما یهود یثرب را رقم زدید ـ سخت دچار هراس اند. پسر عموی من را ـ که برای فروش کالا در مدینه بوده است ـ یهود یثرب نزد کنانه بن ابی الحقیق فرستاده اند که با او از اندک بودن سپاه شما سخن بگوید و به او اطمینان بدهد که اگر نیروی جنگ آزموده ای در مصاف با شما به صحنه بیایند، شکست خواهید خورد. اینک قریش را در مورد جنگ خیبر، دو پیش بینی ست. شماری به پیروزی خیبریان دل خوش اند، شماری دیگر بر این باورند که خیبر نیز به دست سپاه اسلام فتح می شود و آن به مفهوم ذلت روزگار است. من این همه را خود شنیدم و کنانه مرا بر سر راه شما قرار داد تا شما را با گزافه گویی پیرامون زور و زر خیبریان دچار بیم و هراس کنم. او از من خواسته بودکه چون نقش خود را ایفا کردم، با شتاب باز گردم و آن چه را از شما می دانم. در اختیارش قرار دهم.

عباد آن مرد را به محضر پیامبر آورد و داستان را گزارش کرد. عمر ـ چنان که راه و رسم شناخته اوست ـ گردن زدن او را پیشنهاد کرد. عباد گفت : من او را امان     داده ام. پیامبر فرمودند : زنده اش بگذار، و با هوشیاری و محکم کاری مگذار بگریزد. او که راه و رخنه ی خیبر را نیک می شناخت ـ اسلام آورد و در راهنمایی سپاه اسلام نقش مثبت و سودمندی داشت۱٫
نیایش پیامبر
چنین بود که فزون بر دو راهنمایی که سپاه اسلام را به سوی دژهای خیبر راه     می نمودند، راهنمای جدیدی در اختیار آنان قرار گرفت. سپاه اسلام دشت ها و بیابانها را درنوردید و پس از گذشتن از دژ خَرصه، بین شق و نظاه، بر دژ اصلی خیبر مشرف شد۲٫ در این هنگام رسول خدا یاران را آموزش دادند که چنین با خدای خود دست به نیایش بردارند :
بار خدایا ! ای پروردگار آسمانها و آنچه در سایه دارند، و ای پروردگار زمین ها و هر چه در ‎آغوش کشیده اند، و ای پروردگار شیاطین و هر که به گمراهی کشانند، و ای پروردگار نسیم ها و آنچه می افشانند ! ما هر نیکی را در این آباده و آباده نشینان و هر چه را که در آن است از تو می خواهیم و از هر بدی در هر زمینه به تو پناه       می بریم۳٫ آن گاه یاران را فرمان دادندکه به نام خدا به سوی خیبر پیش بروند. آورده اندکه پیامبر در گام نهادن در هر آباده و شهر چنین عمل می کردند۴٫
چنان که در سیره ی ابن هشام روایت شده است، پیامبر (ص) هرگز به دشمن شبیخون نمی زدند، اگر شب به اردوگاه دشمن می رسیدند تا بامداد به توقف پای بند بودند. در بامداد نیز اگر بانگ اذان می شنیدند، یورش نمی بردند در خیبر هم چنین کردند.
خیبریان با دیدن سپاه پیامبر (ص) گریختند و در دژها ـ پشت درهای بسته ـ موضوع گرفتند. سپاه اسلام دژها را یکی پس از دیگری گشود. چنان که ابن هشام روایت کرده است، نخستین دژ ناعم نام داشت که در جریان فتح آن محمود بن مسلمه به شهادت رسید. پس از آن قموص نام داشت که از آن بنی ابوالحقیق بود. صفیه دختر حی بن أخطب با دو دختر عمویش از جمله اسیران این دژ بودند و به اسارت سپاه اسلام درآمدند. پیامبر صفیه را خود برگزیدند و چون دحیه ی کلبی بی خبر از این گزینش خاستار آن شدند، دو دختر عمویش را به او داد۱٫ در این جا سخن از شماری نبایدها و نبایسته هاست که پیامبر (ص) یاران را از آن هشدار می دادند. و نهی        می کردند از جمله پاسداری حریم زنان باردار۲٫ پس از این دو دژ، سخن از دژیست که منسوب به صعب بن معاذ و پس از آن دژهای وطیح و سلالم که از آن به عنوان آخرین دژها یاد می شود که بیش از ۱۰ شب در محاصره سپاه اسلام بوده است۳٫
آورده اند که مرحب از این دژ غرق در سلاح بیرون آمد و رجزخوان حریف         می طلبید :
قد علمت خیبر أنی مرحب        شاکی السلاح بطل مجرب
أطعن أحیانا و حینا أضرب            اذ اللیوث أقبلت تحرب
إن حمای للحمی لا یقرب
چنان که در سیره ابن هشام آمده است، مرحب را نخس کعب بن مالک پاسخ    می دهد و پس از آن محمد بن مسلمه به مصاف او می رود و پس از درگیری سختی کشتن او را توفیق می یابد. پس از مرحب برادرش یاسر به میدان می آید و چون زبیر به مصاف او می رود، مادرش صفیه از کشته شدن پسرش ابراز نگرانی می کند و پیامبر(ص) عمه خود را آرامش و اطمینان می دهند که یاسر به شمشیر زبیر به قتل خواهد رسید و چنین شد۴٫
در آنچه ابن هشام روایت کرده است، نشانه هایی از جعل است. ازجمله آنچه به صفیه نسبت داده شده است که با شخصیت او که در جای جای تاریخ اسلام مطرح است. سازگار نیست، به هر حال بررسی روایت هایی از این دست ـ که دو نیم دایره ستایش و ستیز را شکل می دهد ـ از بایسته های پژوهش است.
اختلاف روایت در ترتیب فتح دژهای خیبر
فزون بر مناقشه در چگونگی کشته شدن مرحب، ترتیب فتح دژهای خیبر نیز دستخوش اختلاف روایت هاست. آنچه گذشت، بر حسب روایت هایی از سیره ابن هشام بود. اینک چگونگی فتح دژهای خیبر را چنان که در مغاز واقدی روایت شده است، از نگاه می گذرانیم.
گریز از وبا
چنان که درمغازی واقدی روایت شده است، پیامبر (ص) نخست به منزله رسیدند. سپاه اسلام چنان یهود خیبر را غافل گیر کردند که فرصت کمک گرفتن از هم پیمانها را نیافتند.
نکته مهم در این نقطه هدشار حباب بن منذر به پیامبر (ص) است که ـ اگر توقف در این مکان با وحی الهی نیست ـ به دلایلی ماندن سپاه اسلام در آن خطرناک است. در راهنمایی های خیر اندیشانه و عالمانه حباب ـ که مورد استقبال پیامبر (ص) قرار گرفت ـ یادآوری خطر آلودگی سپاه اسلام به وبا، شایان تأمل است۱٫
مورخان از این نکته گذشته اند و هیچ احتمال نداده اند که خطر آلودگی به وبا که حباب آن را یادآور شده است، شاید تنها به دلایل زیست محیطی نباشد. نمی دانیم شاید آن چه امروز از آن به استفاده از سلاح شیمیایی تعبیر می شود. با شکلهای ساده تر در تاریخ جنگها سابقه داشته است. دور نیست که در دژهای مرموز خیبر، پیش بینی هایی برای آلوده کردن مهاجمان در مثل به بیماری وبا ـ از نکته های ناشناخته در تاریخ باشد. هر چند که احتمال هایی از این دست ممکن است به مفهوم میدان دادن بیش از اندازه به تخیل تعبیر شود، با این همه، از طرح پیش فرضها نباید هراس داشت.
آنچه مسلم است درجا به جایی سپاه اسلام از منزله به رجیع، مصونیت سپاه اسلام از وبا مورد تأکید پیامبر (ص) بوده است۲٫
قطع اشجار
در شماری سندها، سخن از بریدن نهال و نخل جوان در خیبراست، تا یهود ـ به دلیل ارزشی که برای نخل بارور داشتند از دژها بیرون بیایند. آن چه اطمینان بخش تر به نظر می رسد این است که پیامبر (ص) خود مسلمانان را از این عمل منع کردند۱٫ دور می نماید که آن حضرت خود به وعده الهی در پیروزی بر خیبر توجه بودند و با یادآوری شماری یاران به آن توجه کردند۲٫ به هر حال آن چه در شماری روایت ها مطرح است که فریاد بلال چنین طنین افکند که : پیامبر از قطع نخل ناخرسند است و از آن نهی فرموده اند، و این از سندهایِ افتخار آمیز تاریخ اسلام است.
یادآوری این نکته سودمند است که پیش از این در جریان سرکوبی بنی نضیر، دیدیم که رسول خدا چون ضرورتی در جنگ، قطع نخلها را فرمان دادند و کارساز بود. قرآن نیز آن را ـ چون عمل استثنایی به عنوان ضرورتی در جنگ ـ مهر تأیید نهاد.
دور نیست که شماری از مسلمانها با خاطره ای که از آن جریان داشتند ـ و با تکیه بر نقطه های مشترک در فرهنگ یهود ـ چنین می پنداشتندکه در این جنگ نیز از آن شیوه سود برند. غافل از این نکته که بریدن نخل چندان با اهمیت است که تنها با دستور صریح پیامبر می توان به آن دست یازید. در طنین فریاد خاطره انگیز بلال در خیبر، که نخل ها را میندازید که پیامبر (ص) از آن نهی فرموده است، این نکته ژرف نهفته است که ارزش نخل از نقطه های مشترک در فرهنگ همه ادیان الهی ست.
جنایت مرحب!
چنان که در مغازی روایت شده است، دژ ناعم، از نخستین دژهایی بود که به محاصره  سپاه اسلام درآمد. در جریان این محاصره محمودبن مسلمه که از سوز آفتاب پناهگاهی می جست، به پناه سایه آن دژ رفت. در این دم مرحب فرصت را مغتنم شمرد و آسیا سنگی را از بام بر سرش فرو افکند۳٫
حرکت به سوی رجیع
پس از یک روز پیکار، سپاه اسلام به فرمان پیامبر (ص) دژ رجیع را آهنگ کرد و محاصره آن ۷ روز ادامه یافت۱٫ در نخستین روز پیکار، شمار مجروحان سپاه اسلام به ۵۰ تن رسید. مجروحان را به پشت جبهه منتقل می کردند و به درمانشان می پرداختند. نقش زنان در این تلاش، نقشی ستایش انگیز روایت شده است و از زنان بنی غفار بویژه یاد شده است که داوطلب حضور در جبهه و تلاش برای درمان مجروحان بودند. پیامبر آنان را تشویق کردند و پس از جنگ به شماری شان جایزه هایی را اختصاص دادند. بگذریم که در مسیر جنگ نکته هایی در تاریخ ثبت است که شاید از دیدگاه کسانی با شأن پیامبر ناسازگار تلقی شود، در حالی که با نگاهی دیگر از سندهای ارزشمند تاریخ اسلام به شمار می آید و تأکیدی بر فاصله ی وضع موجود با سیره پیامبر (ص) بویژه در رفتار با زنان است۲٫ به هر حال بررسی سندهایی از این دست ـ به دور از پیش داوری از بایسته های پژوهش است.
دریافت خبرهای سری
در جریان محاصره رجیع چنان که در خاطره های کعب بن مالک آمده است، یکی از یهود خیبر، پیامبر (ص) را در جریان اطلاعات سودمند گذاشت که در پیروزی سپاه اسلام بی نقش نبود. رسول خدا پس از آن مسلمانان را به پایداری در جهاد بیش از پیش برانگیختند و آنان را مطمئن کردند که هم پیمان های یهود آنان را تنها گذاشته اند. آن مرد یهودی را نیز با جایزه ای تشویق کردند۳٫
کشف جنگ افزار سنگین دشمن !
چنان که در خاطره دیگران آمده است، پیامبر پاسداری سپاه اسلام را در شبها به نوبت به یاران واگذار می کردند. چون در محاصره رجیع روز ششم را پشت سر گذاشتند.
عشق به خدا و پیامبر معیار ارزش
آورده اند که در جریان فتح دژ مصعب، خم های شراب نیز بسیار بود که مسلمانان آن را شکستند و سیلی نه چندان بنیاد کن ! جاری شد. در میان یاران پیامبر (ص) یکی شان آن چنان به می علاقه داشت که به رغم حرمت آن بارها نوشیده بود و مست شده بود و کیفر دیده بود. آن روز نیز طاقت او طاق ! شد و دلی از عزا در آورد. عمر با خشم گفت :
خدایش لعنت کند، چندین با (به خاطر می) کتک خورده است. پیامبر (ص) عمر را از لعنت نهی فرمود و افزود : او خدا و پیامبرش را دوست دارد، نام این باده گسار مجاهد! عبداله خمار است۲٫
انتقال یهود به دژ زبیر
با گشوده شدن دژهایی که از آن یاد شد، یهودیان به دژی منتقل شدند که از آن با نام قلعه زبیر یاد می شد. سپاه اسلام آن دژ را نیز به محاصره خود درآورد. موقعیت آن دژ چنان بود که اسب ها را توان پیمودن راه به آن نبود. سه روز در محاصره آن سپاه اسلام متوقف بود و راهی را برای گشودن آن نمی یافت.
هم کاری یکی از یهودیان در فتح دژ زبیر
پس از گذشت سه روز یکی از مردان یهود به پیامبر(ص) پیشنهاد کرد که او را امان بدهد و از راهنمایی کار سازش برای رهایی از بن بست سود برد. او می گفت : اگر یک ماه این محاصره را ادامه دهید، آنان تاب می آوردند و مشکلی نخواهند داشت، همه چیز پیش بینی شده است. پیامبر به او امان دادند و آن یهودی سپاه اسلام را به مجرای آب آن قلعه رهنمون شد. تشنگی آنان را ناگزیر ساخت که از قلعه بیرون آیند. بدین سان پیکاری سخت میان دو سپاه درگرفت و شماری از یاران پیامبر (ص) به شهادت رسیدند. با این همه، آن دژ نیز گشوده شد و سپاه اسلام آخرین بن بست را نیز شکست.
از این پس گشودن دژها چندان دشوار نبود، هر چند دژداران نطاه و شق سخت پایداری می کردند، یاران پیامبر نیز در گشودن آن دو دژ حماسه ها آفریدند. از جمله حباب بن منذر و ابودجانه که از دلاورهای شان حماسه هایی شگفتی آفرین درخاطره ها به یادگار ماند۱٫ از جمله دژهایی که از این پس گشوده شد. دژ سمران و دژ نیزار است که از آن غنیمت فراوان به سپاه اسلام رسید، اسارت صفیه را ـ که پیش از این یادآور شدیم ـ واقدی دراین مقطع از آن یاد کرده است.
با این همه، شماری از دژها در خطه ی شق در اختیار یهود بود. آنان که خود را در خطر می دیدند به منطقه ی کنیبه، وطیح و سلالم پناه بردند، می بینیم که چگونه شمار دژهای تو در تو در هر بخش از خیبر، یهود را در خود جای می داده است. اگر در باور یهود، از خیبر چون منطقه ای تسخیرناپذیر یاد می شوند، بی دلیل نیست. به راستی فتح آن در نگاه و باور بعثت ستیزان ناممکن می نمود. قریش و غطفان نیز همه دل گرمی شان ـ پس از شکست احزاب ـ به خیبر بود.
این نکته نیز در شماری روایت ها مورد اشاره است که یهود، دژ نزار را به زنان و کودکان اختصاص داده بودند و خود در دژهای نطاه با سپاه اسلام درگیر بودند. شمار دقیق یهود خیبر را شاید بتوان با پژوهشی بایسته به دست آورد. تنها زنان و کودکانی که در منطقه کتیبه بودند و پس از صلح امان یافتند ۲۰۰۰ تن گزارش شده است۱
محاصره ی دژهای کتیبه، و طیح و سلالم
هر چند با فتوحات پی در پی سپاه اسلام، شمار بسیاری از دژهای خیبر در چند منطقه گشوده شد، دژهای زیادی در سه منطقه ی کتیبه، و طیح و سلالم هم چنان در اختیار نیروی دشمن بود. سپاه اسلام کتیبه را به دربندان کشید و ۱۴ روز این محاصره ادامه داشت. پیامبر (ص) برای گشودن این دژها ناگزیر از بهره گیری از جنگ افزار سنگینی شدند که با فتوحات گذشته در اختیار سپاه اسلام قرار داشت. گویی پیامبر بر آن نبود که از جنگ افزارهایی چون منجیق سود برد. چه، با بهره گیری از آن، زنان و کودکان نیز آسیب می دیدند. با این همه، چون زمان محصره طولانی شد بر حسب ضرورت به کارگیری چنان جنگ افزارهایی را پیامبر فرمان دادند. نمی دانیم، شاید رسول خدا این فرمان را برای تهدید دشمن صادر کردند تا دچار وحشت شوند. این تدیبر سودمند افتاد و کنانه بن ابی الحقیق را بر آن داشت که پیشنهاد صلح را مطرح کند۲٫
استقبال از پیشنهاد صلح
در سیره پیامبر به رغم جوسازی دشمنان و کژاندیشی دوستان نادان گرایشی به جنگ نبوده است، جنگ را آن حضرت جز چون ضرورتی اجتناب ناپذیر تن نمی داده اند و از پیشنهاد صلح همواره استقبال می فرموده است. قرآن کریم نیز آن حضرت را به استقبال از پیشنهاد صلح ـ با توکل به خدا ـ ترغیب کرده است، هر چند که در آن پیشنهاد احتمال فریب باشد۳٫
چنین بود که چون شماح را یاران پیامبر (ص) دستگیر کردند و او پیامبر را گفت که فرستاده کنانه بن ابی الحقیق است و چون پیک صلح از سوی او به محضر آن حضرت می آمده است، رسول خدا با او خوش رفتاری را فرمان دادند و برای گفت و شنود با کنانه آماده شد۱٫
هر چند پیشنهاد صلح را کنانه در تنگنا به پیامبر داد، آن حضرت در پذیرفتن آن تردیدی نکردند. چه، با صلح خون شماری انسان حفظ می شد و بسا شماری هدایت می شدند. پیآمدهای منفی احتمالی را هم باید ـ بر حسب رهنمود قرآن ـ به خدا      و اگذار کرد.
کنانه ـ چون از آمادگی پیامبر (ص) در گفت و شنود اطمینان یافت ـ در رأس هیاتی به حضور آن حضرت شتافت. پیمان صلح به زودی میان مسلمانان و یهود خیبر به امضاء رسید. به موجب این پیمان به یهود خیبر امنیت جانی داده شده، به شرط آن که زمین و ثروت آنان به سپاه اسلام ـ به عنوان خسارت جنگ ـ واگذار شود.
پیش از هر چیز جنگ افزار را از آنان تحویل گرفتند : ۱۰۰ زره، ۴۰۰ شمشیر، ۱۰۰۰ نیزه، ۵۰۰ کمان، فزون بر مقداری زر و سیم. در این هنگام پیامبر از کنانه پرسید. گنج آل حقیق که در پوست اشتری نگهداری می شود، کجاست؟ در این زمینه اسیران جنگی خیبر اطلاعاتی در اختیار پیامبر گذاشته بودند. کنانه مدعی شد که آن برای تدارکات جنگ هزینه شده است. او با سوگند گفته خود را مورد تأکید قرار داد و از اظهاراتش صورت جلسه ای تهیه شد و به امضای چهره های برجسته ای از سپاه اسلام و ۱۰ تن از یهود رسید. بر این نکته نیز تأکید شد که اگر او دروغ بگوید در پناه خدا و پیامبر (ص) نباشد. در این هنگام مردی از یهود، او را هشدار داد که چیزی را از پیامبر پنهان نکند. کنانه با چشم غره ای آن یهودی را ـ بی فریاد ـ نهیب زد و او بر جای خود نشست۲٫
این نکته شایان تأمل است که وابستگی به ثروت را در فرهنگ یهود نشانه هایی ست بسیار. با چنین وابستگی، گویی کنانه جان خود را برای گنج به خطر انداخته بود.
در بازجویی از ثعلبه بن سلام بن ابی الحقیق، نشانه هایی از آن گنج کشف شد. او از ویرانه ای سخن گفت که کنانه پیرامون آن هر روز می گشته است. زبیر و شماری از سپاه اسلام مأمور کاوش در آن ویرانه شدند و سرانجام آن گنج را کشف کردند. از این پس کنانه ـ با فرمان پیامبر (ص) ـ در بازجویی زیر فشار قرار گرفت تا از زبان او هر ناگفته ای شنیده شود. در پایان نیز پیامبر (ص) کیفر او را به محمدبن مسلمه سپرده تا زخم دلش را ـ در برابر شهادت دل خراش برادر او محمود ـ مرهمی گردد. چنین سرنوشتی را در مورد یکی دیگر از پسران ابوالحقیق روایت کرده اند که کیفرش در پایان به اولیاء بشربن براء سپرده شد۱٫
پیرامون محتویات آن پوست اشتر خاطره ای را واقدی روایت کرده است که گویای سابقه دیرینه است در وابستگی به اشیاء عتیقه در فرهنگ یهود۲٫ هر چند که جزئیاتی از این خاطره شک آور و مناقشه پذیر است.
غنیمت های خیبر
آورده اند که پیامبر خروه بن عمروبیاضی را ـ پس از پیروزی و صلح ـ خزانه دار غنیمت های خیبر کردند. نخست هر چه در هر یک از دژها به دست سپاه اسلام افتاده بود، در محلی فراهم و طبقه بندی شد : پوشاک، لوازم منزل، اسلحه، گاو و گوسفند نیز غذا و علوفه.
تخمیس و خمس گیری از غذا و علوفه متعارف نبوده است، شاید دلیل آن تأکید بر مناعت و بلند نظری در سیره پیامبر و فرهنگ اسلام بوده است. مردم چندان که نیاز داشتند، از غذا و علوفه استفاده می کردند.
آن چه ـ جز غذا و علوفه ـ گرد آمده بود، نخست تخمیس شد و یک پنجم آن به عنوان سهم خداوند در اختیار پیامبر قرار گرفت که از آن چنان که صواب دید پیامبر بود در پاسخ به نیاز نزدیکان آن حضرت و بنی عبدالمطلب استفاده شد.
۴ بخش دیگر میان مجاهدان بر پایه معیارهای شناخته، تقسیم شد که هر که می خواست سهم خود را می فروخت. نکته هایی در جریان تقسیم غنیمت ها در آن روز تأمل انگیز است :
۱- در میان غنیمتها، نسخه هایی از تورات و کتابهای آسمانی بود که یهود خاستار آن شدند. واقدی را پس از اشاره به این نکته هیچ سند و روایتی در زمینه پاسخ پیامبر به این خواست یهود نیست. شاید بتوان با پژوهشی بایسته این کاستی را جبران کرد.
۲- دست برد به غنیمت، نکته ی دیگریست که روایت ها و سندهایی گویای واکنش سخت پیامبر (ص) است به هنگامی که گزارشی در این زمینه دریافت می کردند. آلودگی سپاه اسلام به خیانت مالی، در خور تأمل است. هر چند با حضور منافقان درمیان مسلمانان مجاهد، از سطح شگفتی مان کاسته می شود.
۳- در جریان فروش کالاهای غنیمتی، هشدار پیامبر (ص) پیرامون داد وستد ربوی نیز نکته ی ست فقهی و شایان تأمل۱٫
۴- پیامبر (ص) از آنچه در اختیار داشتند، زنانی را که با آن حضرت برای کمکهای پشت جبهه و درمان مجروحان به خیبر آمده بودند، سهمی از غنیمت منظور کردند۲٫ شمار زنان هم سفر با آن حضرت را ـ که در میان شان شماری از همسران پیامبر بودند ـ ۲۰ تن روایت کرده اند۳٫ بگذریم که درمیان زنان، شیر زنی چون ام عماره هم بوده است که خود از جهادگران مردافکن بود. شماری از زنان بنی غفار هم داوطلب همراهی با آن حضرت بودند که با دعای خویش تشویق شان کردند.
۵- از ظریف ترین کارهای پیامبر(ص) ، کنار گذاشتن شماری گردن بندها و زیورآلات به غنیمت گرفته، برای دخترانی ست که یادگار شهیدان بودند۴٫ نیز جایزه هایی که به شماری از زنان پر تلاش می دادند۵!
۶- در تقسیم غنیمتها، قبیله ها با معیار شمار جنگجویان خود سهم می بردند. به سواره نیز دو برابر پیاده سهم داده میشد، که شماره اسب سواران در خیبر ۲۰۰ تن روایت شده است. گفتنی ست که از زمین های مزروعی و نخلستان های خیبر یاران و خاندان پیامبر (ص) را پشتوانه ای برای زندگی شان فراهم شد۱٫ بعدها تاریخ اسلام در این زمینه شاهد کشمکش هایی شده است.
برخورد انسانی
پیامبر (ص) را پس از صلح با یهود خیبر برخوردی عاطفی و انسانی ـ به دور از دشمن کامی ـ بوده است. زمین های به غنیمت گرفته را با پیمان مساقات به آنان واگذار فرمودند تا مشکل کار و اشتغال شان را حل کند و به تنگدستی دچار نشوند. در این رفتار همواره بر عدل تأکید داشتند و از آن چون رمز پایداری نظام هستی یاد      می کردند۲٫
دشمن کامی یهود
به رغم رفتار مهر آمیز پیامبر (ص) با یهود خیبر پس از صلح و به رغم برخوردهای انسانی ان حضرت با زنان ـ چنان که به نمونه های آن اشاره شد ـ شماری از یهود هم چنان در موضع دشمن کامی بودند. آورده اند که زینب دختر حارث بر آن شد که آن حضرت را مسموم کند. او با اطلاع از ذائقه ی آن حضرت، کتف گوسفندی را بریان کرد و به رسم هدیه نزدش برد. پیامبر که به بزرگواری با دشمن شکست خورده پای بند بودند آن هدیه را پذیرفتند و می رفتن که مسموم شود، اما برحسب شماری روایتها سم تأثیری ژرف داشت و پس از فزون بر دو سال آن حضرت را از پای درآورد۳٫ اظهار نظر قطعی در این زمینه، بی نیاز از پژوهش نیست.
شهدای خیبر
شمار شهیدان خیبر را از قبیله های : بنی امیه و هم پیمانهای آنان ۳ تن، از بنی اسد ۱ تن، از انصار جز محمود بن مسلمه۱ تن، ازنی عمروبن عوف ۵ تن، که ۲ تن از آنان از مجاهدان بدر بودند، از بنی زریق ۱ تن، از بنی سلمه ۲ تن، از قبیله اسلم ۲ تن و از بنی غفار ۳ تن روایت شده است. در این میان مردی هم از قبیله اشجع شهادت را توفیق یافت که مجموع شهیدان خیبر ۱۵ تن می شود، در حالی که از یهود خیبر ۹۳ تن کشته شدند۱٫

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    ثواب سوره تغابن

    ثواب سوره تغابن/ قرآن سراسر خیر و برکت است و نمیتوان یک سوره را بر سوره ی دیگر ترجیح داد فضایل و خواصی که برای سوره ها ذکر میشود و به مثابه تشویق و جایزه ایست برای روی آوردن به قرآن و مأنوس شدن […]

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد