خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

توبه و جایگاه بلند آن در عرفان

توبه و جایگاه بلند آن در عرفان
5 (100%) 1 vote

471 views

بازدید

آنگاه که جان و جهان در سکوت نیستی و پوچی خزیده بود طنین نخستینی که در فضاهای عدم کاینات پیچیده سایش قلم بود بر لوح آفرینش خداوندی.
و دستان نقاش خالقی که پهنه هزار نقش خلقت را به تصویر می کشید، اول آفریده را قلمی تراشید که بر آنچه می سرایید و می نوشت، سوگند گفته بود که:«نْ وَالْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُون»
آنگاه که سنگ های حراء، متبرک به گامهای هاشمی مردی شد که به خلوت نبوت کردگار می شتافت، نوایی از افلاک، آسمان تیره از جهل خاک را شکافت … و پیامبری در آغوش وحی به خواندن و آموختن تلکم کرد که: «اِقْرَأَ بِاْسْمِ رَبِکَّ الَّذِی خَلَقَ»
و رشحه قدس احدیت، اعجاز آخرین دین را به صفحه صحفه کتابی نگاشت تا مسلمین آیینش بدانند که تعبد و تسلیم در تعلم است…
 
توبه و جایگاه بلند آن در عرفان(۱)
یکى‏از مباحث مهم درعرفان عملى و مقامات‏العارفین توبه است. توبه گرچه در نظر مفسران، علماى علم‏اخلاق، متکلمان و محدثان از جایگاهى بلند و ارزشى والا برخوردار است اما عارفان و صوفیان توجه‏اى خاص و عنایتى ویژه به آن مبذول داشته‏اند. سیرى اجمالى در آثار مشایخ بزرگ به وضوح نشانگر این معنى است. از آثار ارزشمند آنان چنین بدست مى‏آید که تقریبا همه اینها توبه را از مهمترین مقامهاى سالک راه حق مى‏دانسته‏اند. بعنوان نمونه در آثار مختلف پیر هرات از کشف الاسرار گرفته، منازل السائرین و صد میدان و… این مطلب با اهمیت‏خاصى طرح شده است. (۱) محیى‏الدین عربى، چهره برجسته عرفان اسلامى باب مفصلى را در دایره‏المعارف بزرگ خود(الفتوحات المکیه) (۲) به این امر اختصاص داده است.
نجم‏الدین رازى در «مرصادالعباد» (۳) دو مبحث‏بسیار مهم در این مورد دارد. مولوى افزون بر طرح مسئله توبه در «مثنوى معنوى‏» به مناسبتهاى مختلفى، توبه نصوح را بطور جالب، جامع و مشروح بیان فرموده است. (۴) بلبل گلستان شعر و عرفان، حافظ شیرازى در حد قابل توجهى مسئله را مدنظر داشته و در سى و دو بیت از دیوان خود به بیان توبه پرداخته است، (۵) ابن فارض شبسترى، و نسفى هر کدام بنوبه خود بر اهمیت این موضوع اصرار ورزیده‏اند. ما بعنوان نمونه سخنى از خواجه عبدالله انصارى را در ارزش والاى توبه نقل مى‏کنیم: «…توبه نشان راه است، و سالار بار، و کلید گنج، و شفیع وصال، و میانجى بزرگ و شرط قبول و سر همه شادى.» (۶)
از نشانه‏هاى اهمیت توبه، تاریخ دیرینه آن است; زندگى آدم ابوالبشر (۷) در این ناسوت خاکى با آن آغاز مى‏شود، پیام آوران بزرگى همانند ابراهیم، اسماعیل، (۸) یونس، (۹) موسى (۱۰) و پیامبر بزرگ اسلام – صلى‏الله علیه وآله – هموار در حال توبه و در طلب توبه الهى بوده‏اند. (۱۱) امیرالمومنین على‏ابن ابى طالب – علیه‏السلام – که همه صوفیان و عارفان بوجودش افتخار مى‏کنند و وى را مرشد مرشدان و… مى‏دانند – و فرزندان معصومش – بویژه امام زین‏العابدین – علیه‏السلام – رهنمودهایشان و خصوصا نیایشهایشان مملو از توبه و استغفار است و سلوک معنوى بسیارى از ستاره‏هاى درخشان آسمان عشق و عرفان مانند رابعه عدویه، (۱۲) ابراهیم‏بن ادهم (۱۳) و فضیل عیاض (۱۴) و… با توبه آغاز مى‏گردد و بسیارى از عارفان بزرگ آن را نخستین گام سالک در راه سازندگى مى‏دانند.
از دیدگاه قرآن هم که بى‏گمان از مهمترین منابع عرفان است، دهها آیه به این امر خطیر اختصاص داده شده است، واژه «توبه‏» و مشتقاتش نود و دو بار و «استغفار» و مشتقاتش چهل و پنج مرتبه در کتاب خداى عزوجل استعمال شده است. افزون بر اینکه در آیات متعدد و مختلف دیگر هم بدون ذکرى از این واژه‏ها این مسئله مطرح شده است. مفسران کتاب خدا نیز با عنایتى خاص به شرح و بسط و تفصیل معناى این واژه کوتاه اما پر محتوا پرداخته‏اند; تاملى اندک در تفاسیر شیعه و سنى بویژه تفاسیر عرفانى به روشنى این واقعیت را نشان مى‏دهد بعنوان نمونه پیر هرات در تفسیر ارزشمند خود ذیل اکثر آیات توبه و استغفار، در ابعاد گوناگون توبه سخن رانده است و آهنگ کلام وى نشانگر این است که گاه آنقدر تحت تاثیر نورانیت قرآن قرار گرفته که عنان اختیار از کف داده و مطالب والا و گرانقدرى که سرشار از سوز، شیفتگى و عشق است، براى ما بیادگار گذاشته است. علامه طباطبایى نیز افزون بر تفسیر این آیات بحث مفصلى در ذیل آیات ۱۷ و ۱۸ سوره توبه طرح فرموده است. (۱۵)
اخبار و روایات بسیار زیادى نیز در این باره وارد شده است که بى‏گمان مورد استفاده و استشهاد عرفا در این مبحث‏بوده است; مرحوم مجلسى مجموعه‏اى از این روایت را در «بحارالانوار» گرد آورده است. (۱۶)
خواجه نصیر طوسى – رضوان‏الله تعالى علیه – در تجرید نیز بابى را بعنوان توبه گشوده است و شارحان کتاب وى هم مطلب را مورد شرح و تفصیل قرار داده‏اند (۱۷) از مجموع اینهانتیجه مى‏گیریم که:
توبه در عرفان، اخلاق، (۱۸) قرآن، حدیث و کلام از جایگاه والا و ارزش گرانقدرى برخوردار است.
به هرحال،توبه یکى از مقامات العارفین است، قبل از شروع بحث، به توضیح معناى مقام و سلوک مى‏پردازیم.
معناى سلوک و مقام
هدف عارف وصول به حق و رسیدن به محبوب است واین مهم جز از راه سلوک و طى مقامات بس دشوارى میسرنمى‏گردد، و توبه یکى از این منازل و مقامها است. از اینرو از باب مقدمه اشاره‏اى به معناى سلوک و مقام نموده و در این مورد به نقل کلام تنى چند از عارفان بزرگ بسنده مى‏نماییم.
شیخ محمود شبسترى در توضیح معناى سلوک و مقام چنین مى‏فرماید: «سلوک سالک سفرى معنوى است و در این سفر مراحلى قطع مى‏کند و از منازلى مى‏گذرد در هر مرحله مقامى است که سالک به آن در مى‏آید و پس از اینکه در یک مقام به کمال رسید به مقام برتر مى‏رود، مقام مرتبه‏اى از مراتب سلوک است که به سعى و کوشش و اراده و اختیار سالک بدست مى‏آید. روانباشد از مقام خود اندر گذرد بى‏آنکه حق آن مقام بگذارد. در جریان آمدن به این مقامات وگذار از آنها آیینه دل سالک صفا مى‏پذیرد و از جهان معنوى به او فیضها مى‏رسد… سالک در قدم اول به توبه متصف مى‏گردد.» (۱۹)
و عزالدین کاشانى در«مصباح‏الهدایه‏» مى‏فرماید:«مقامات در اصطلاح صوفیان اقامت‏بنده است در عبادت از آغاز سلوک به درجه‏اى که به آن توسل کرده است و شرط سالک آنست که از مقامى به مقام دیگر ترقى کند. و در تعریف آن آورده‏اند مراد از مقام مرتبه‏اى است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد.» (۲۰)
تعداد و ترتیب مقامات
در تعداد منازل و مقامات و ترتیب و نظم آنها عبارات عارفان مختلف است. بعنوان مثال: ابونصر سراج (متوفى ۳۷۸) مراحل سلوک را هفت مقام مى‏داند که به ترتیب عبارتند از: توبه و… ابومحمد الکلاباذى (م ۳۸۰) در کتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف‏» از باب ۳۵ تا ۶۱ تالیف خود به ذکر پاره‏اى (۲۱) از مقامات پرداخته و از توبه آغاز و به توحید ختم کرده است. (۲۲)
عزالدین کاشانى (م ۷۳۵) در مصباح الهدایه مقامات را ده مرحله دانسته است و از مقام توبه آغاز و به رضا ختم کرده است. به روایت هجویرى در کشف‏المحجوب اول کسى که اندر ترتیب مقامات و بسط احوال خوض کرد «ابوالحسن سرى بن المفلس السقطى‏» استاد و دایى جنید بغدادى (۲۳) بود مى‏گوید هر کدام از انبیا مقامى دارند پس مقام آدم توبه بود. (۲۴) و حاصل سخن آنکه: سخن بزرگان عرفان و تصوف در تعداد منازل و مقامات مختلف است ، برخى تعداد آنها را هفت، و برخى ده و برخى چهل، روزبهان اصفهانى هزارویک ، پیرهرات (خواجه عبدالله انصارى) صد و… دانسته اند.
در چینش و نظم و ترتیب آنها نیز بهمان اندازه سخن عارفان مختلف است. در هرحال بسیارى از شخصیتهاى برجسته عرفان، توبه رامقام اول و نخستین منزل سیر صعودى و سفر روحانى سالک دانسته‏اند.
توبه اولین مقام و منزل عارفان
بى گمان، سالک راه حق براى وصول به سرمنزل مقصود باید منازل و مقاماتى را طى کند و توبه اولین مقام و منزل سالکان راه حق است. کسى که مى‏خواهد به سوى او سیر کند باید روى از دنیا، خود و هرچه غیراوست، برتابد و باتمام وجود متوجه حق شود و این جز با انقلابى بزرگ از درون که دیو منیت و هواهاو شهوتهارا از تحت‏سیطره وسلطنت دل برافکند، ممکن نیست و این است که زمینه ساز اجابت دعوت خدا و استفاضه از فیض او و نخستین پله نردبانى است که آنسویش دریاى بى کران وجودالهى است. و به بیانى دیگر: براى اینکه عارف واصل شود، باید مقامات و منازل بس دشوارى رابپیماید و این پیمودن مراحل و مراتب منظمى دارد که نخستین آنها توبه است; چرا که این حرکتى است که با فضل خدا آغاز شده، براى او وبسوى او و توام با عشق او است و براى اینکه راه این سیر صعودى هموار گردد،باید سالک طریق حق، آتش، در دل افکند و آن آتش شعله برکشد و شعله‏ها فروزان شود تا ریشه‏هاى گناه و آثار و تبعات غفلتها، ترک اولى‏ها و… سوخته شود ودل شیفته شیدا را آماده حرکت‏بسوى او کند و این همان توبه است که البته پس از یقظه (۲۵) و بیدارى حاصل مى‏شود. بنابراین، سائرالى الله قبل از هر چیز به توبه‏اى حقیقى بپردازد و تمام توان و تلاش خود را به منظور کمال آن مبذول دارد که توبه‏اى کامل و نصوح وار، زمینه ساز مقام بعدى. و به قول پیرهرات: «میدان دوم، میدان مروت است، از میدان توبه، میدان مروت زاید.» (۲۶) و عارفان بزرگ و عالیقدر به این واقعیت تصریح فرموده‏اند که نمونه‏هایى از آن به شرح زیر است:
«میدان اول مقام توبه است و توبه بازگشتن است‏به خداى… توبه نشان راهست و سالار بار و کلید گنج، و شفیع وصال، و میانجى بزرگ، وشرط قبول و سرهمه شادى.» (۲۷)
عزالدین کاشانى مى‏گوید:«اساس جمله مقامات و مفتاح جمیع خیرات واصل همه منازل و معاملات قلبى و قالبى، توبه است.» (۲۸)
هجویرى در کشف المحجوب مى‏گوید: اول مقام سالکان طریق حق، توبه است. (۲۹) دکتر سید محمد دامادى در کتاب «شرحى برمقامات العارفین‏» مى‏گوید:
توبه را باب‏الابواب گویند، زیرا اول چیزى است که طالب سالک به سبب و وسیله آن چیز به مقام قرب حضرت خداوند وصول مى‏یابد، توبه است.» (۳۰)
از موارد متعددى از کتاب مشارق‏الدر استفاده مى‏شود که توبه مقام اول عارفان است. (۳۱)
در مرصادالعباد مى‏فرماید: «چون مرید به خدمت‏شیخ پیوست و… باید به بیست صفت موصوف باشد تا داد صحبت‏شیخ بتواند و سلوک این را ه بکمال او را دست دهد. اول مقام توبه است‏باید که توبتى نصوح کند که بناى جمله اعمال بر این اصل خواهد بود و اگر این اساس بخلل باشد در نهایت کار خلل آن ظاهر شود و جمله باطل گردد وآنهمه رنجها حبط شود.» (۳۲)
شبسترى در گلشن راز مى‏فرماید:
به توبه متصف گردد درآندم
شود در اصطفاء ز اولاد آدم
و لاهیجى مى‏فرماید: «بدانکه در طریق سیر الى‏الله و سیر رجوعى، اول مقامى که سالک سائر برآن عبور مى‏نماید، مقام توبه است.. . اشاره براین معنى است که: در هنگام توجه به جانب علیین ابرار و شروع در سلوک طریقت‏به توبه…. متصف گردد و توبه صفت وى شود. (۳۳)
مرحوم میرزا جواد ملکى تبریزى در رساله لقاءالله پس از بیانات سودمند و جامعى در اثبات لقاءالله یعنى امکان رسیدن به‏مقام بلند عرفانى و معنوى از طریق مجاهده، مى‏فرماید: «آرى بعد از اینک مقصود معین شد آن وقت دامن همت‏به کمر بزند و بگوید:
دست از طلب ندارم تاکام من‏برآید
یاجان رسد به جانان یاجان زتن برآید
توبه صحیحى از گذشته‏ها بکند…» (۳۴) در مصباح‏الشریعه مى‏فرماید: «التوبه حبل الله و مدد عنایته ولابد للعبد من مداومه التوبه على کل حال.» (۳۵)
در میدان عمل نیز بسیارى از مشایخ بزرگ عرفان و تصوف از توبه آغاز کرده‏اند که بذکر نمونه‏هایى‏از آنان مى‏پردازیم.
توبه اولین منزل رابعه عدویه
شاید عطار نیشابورى اولین کسى باشد که قسمتهاى اول شرح زندگى رابعه عدویه را نوشته است، على‏رغم مسلک شعرى و عرفانى عطار وتلاش گسترده ایشان در جهت‏بزرگ نشان دادن چهره عارفان، عطار داستان توبه رابعه را بسیار مجمل و کوتاه و با شتابى تمام نقل کرده‏است. و احتمال دیگرى را درباره وى تقویت نموده‏است، عبارت وى دراین باره چنین است… «و گروهى گویند در مطربى افتاد آنگاه بردست‏حسن توبه‏کرد و در ویرانه ساکن گشت…» (۳۶)
عبدالرحمن بدوى پس از تاملى عمیق در عبارت عطار و بیان علت‏شتابزدگى وى در توبه «رابعه‏» ضمن تحلیل نسبتا مفصلى همین روایت عطار را صحیح دانسته و اولین منزل رابعه را توبه مى‏داند. (۳۷)
توبه،اولین منزل ابراهیم ابن‏ادهم و فضیل عیاض
اولین منزل ابراهیم ابن‏ادهم، عارف بزرگ جهان اسلام توبه است. (۳۸) حرکت عرفانى فضیل عیاض نیز با انقلابى کامل و جامع از درون (توبه) آغاز مى‏شود. (۳۹) معنویت و عرفان «بشرحافى‏» نیز از توبه آغاز مى‏گردد. (۴۰)
البته همانگونه که اشاره کردیم همه عرفا در این مورد اتفاق نظر ندارند و برخى از آنان مقام اول را توبه نمى‏دانند، بعبارت دیگر در مورد اینکه نخستین منزل سالک چیست؟ اختلاف است و در اینجا این مبحث رابه کلام محى‏الدین‏ابن عربى در مورد اختلاف ختم مى‏کنیم:
«میان اصحاب ،در مورد اولین مقام عارف و سالک اختلاف است; برخى از آنان فرموده‏اند: اولین مقام «یقظه است و برخى فرموده‏اند: اولین منزل «انتباه‏» است و برخى فرموده‏اند: نخستین گام «توبه‏» است.» (۴۱)
مفهوم توبه
توبه در لغت: توبه از ماده «توب‏» به معناى «رجع‏» (بازگشت) است. ابن فارس متوفاى ۳۹۵. ه در «معجم مقاییس اللغه‏» مى‏گوید: «توب‏» التاء والباء والواو کلمه واحده تدل على الرجوع یقال تاب من ذنبه اى رجع عنه، یتوب الى الله توبه ومتابا…» (۴۲)
ابن‏منظورلغوى معروف مى‏گوید: «التوبه الرجوع من‏الذنب… و تاب الى الله یتوب توبا و توبه و متابا اناب و رجع عن المعصیه الى‏الطاعه… و تاب الله علیه وفقه لها والله تواب یتوب على عبده.» (۴۳)
راغب اصفهانى مى‏گوید:«توبه ترک گناه به بهترین وجه است و آن رساترین شکل پوزشخواهى است زیرا اعتذار سه قسم است و قسم چهارمى ندارد:
۱- اینکه پوزش خواه بگوید این کار را انجام نداده‏ام. (کار را از اساس منکر شود.)
۲- بگوید آنرا بدین دلیل انجام داده‏ام. (عذرى براى کارش بتراشد.)
۳- این کار را انجام داده‏ام وگناه کرده‏ام و از بن و بیخ آن را ترک مى‏کنم.
توبه در اصطلاح: آنچه در عرفان مهم است‏حقیقت توبه است اما بد نیست‏بعنوان مقدمه به ذکر پاره‏اى از تعاریف توبه که در گوشه و کنار کتب عرفانى آمده است‏بپردازیم.
الف: جرجانى مى‏گوید:«…و در اصطلاح شرع پشیمانى از گناهان است و صوفیان مى‏گویند: توبه رجوع به خداى تعالى است‏براى گشودن گره‏امتناع از قلب وبرخاستن‏به تمام حقوق پروردگار.» (۴۴)
ب: عبدالرزاق کاشانى در شرح منازل السائرین پیر هرات مى‏گوید: «توبه بازگشت از مخالفت‏حکم حق است‏به موافقت او پس تا زمانى که مکلف حقیقت گناه را نشناسد و نداند که فعلى که از او صادر مى‏شود مخالف حکم خدا است‏براى آن مکلف رجوع از گناه صحیح نیست‏» (۴۵)
ذوالنون مصرى: «توبه عوام، از گناه است وتوبه خواص،از غفلت.» گفت: «بر هر عنصرى، توبه‏اى است توبه دل،نیت کردن است‏بر ترک شهوات حرام و توبه چشم،از محارم بر هم نهادن، و توبه دست، ترک گرفتن دست ازمناهى و توبه پاى،نارفتن به مناهى.» (۴۶)
سهل‏بن عبدالله: «اول توبه،اجابت است. پس‏انابت است، پس توبه است، پس استغفار. اجابت‏به فعل بود و انابت‏به دل و توبه به نیت و استغفار از تقصیر… (۴۷) اول چیزى که مبتدى را لازم آید توبه است و آن ندامت است و شهوات را از دل برکندن و از حرکات مذمومه به حرکات محموده نقل کردن و دست ندهد بنده را توبه تا خاموشى را لازم خود نگرداند و…» (۴۸)
جنید بغدادى:«توبه را سه معنى است: اول ندامت، دوم عزم بر ترک معاودت. سوم خود را پاک کردن از مظالم و خصومت.» (۴۹)
خواجه نصیرطوسى (ره):«معناى توبه رجوع از گناه باشد و اول باید دانست گناه چه باشد.» (۵۰)
دکتر قاسم غنى:«صوفیه توبه را به این شکل تعریف کرده‏اند که بیدارى روح است از غفلت و بى‏خبرى به طورى که گناهکار از راههاى ناصوابى که مى‏پیماید، خبردار شود و از گذشته بد خود منزجر گردد ولى فقط تذکر و تنبه کافى نیست که تائب شمرده شود مگر آنکه توبه کار بکلى آن معصیت‏یا معاصى را که مرتکب بوده و متذکر شده رها نماید و مصمم شود که بار دیگر به آن معاصى برنگردد تا به قول شیخ عطار در منطق الطیر:
تو یقین مى‏دان که صد عالم گناه
از تف یک توبه برخیزد ز راه (۵۱)
لاهیجى:…بتوبه – که بازگشتن بجانب حق است و ترک ماسوى الله – متصف گردد. (۵۲)
غزالى در احیاءالعلوم، نراقى در جامع السعادات و فیض در محجه‏البیضاء در تعریف توبه مى‏فرمایند: «توبه عبارتست از سه امرى که مترتب بر یکدیگرند و هر کدام علت دیگرى است و آن سه عبارتند از: ۱- علم به مضرات گناه و اینکه سبب دورى از حق تعالى مى‏گردد. ۲- ندم و پشیمانى. ۳- تصمیم و اراده به عمل. کیفیت ترتب این سه امر به این صورت است که آگاهى از زبان گناه لت‏حالت ندامت و پشیمانى از آن مى‏گردد و هنگامى که بخوبى این ندامت‏بر انسان مستولى گردد تصمیم مى‏گیرد گناهان گذشته راجبران کند و در زمان حال گناه نکند و تصمیم مى‏گیرد در آینده نیز مرتکب گناه نگردد. (۵۳)

توبه و جایگاه بلند آن درعرفان(۲)
اشاره
گذشت که: توبه در عرفان، جایگاهى بلند و ارزشى والا دارد و براى‏اینکه سالک به حق واصل شود باید مقاماتى را طى کند که نخستین‏آنها توبه است.
سخنان چهره ‏هاى برجسته عرفان اسلامى در تعریف حقیقت‏توبه نقل شد و اینک قسمت دوم آن مقال را پى مى‏گیریم
حقیقت توبه
حقیقت توبه چیست؟ آنچه تحت این عنوان نخستین گام سالک‏راه حق است ماهیتش از چه قرار است؟ آیا همان تعاریف پیشین‏تعریفهایى از واقعیت توبه است؟ بى‏گمان چنین نیست این‏تعریفها، همان‏طور که محیى‏الدین مى‏فرماید، حد واقعى نیست‏بلکه جان مطلب چیز دیگرى است و آن این‏که:
هنگامى که انسان متوجه مى‏شود که غفلتها و گناهها حجابى‏میان او و محبوبش ایجاده کرده که نمى‏تواند به او نزدیک شود وبه سویش حرکت کند; وقتى متذکر مى‏گردد که ظلمت‏بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سایه افکنده است که هیچ پرتوى‏از نور حق بر آن نمى‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است که‏«ویل للقاسیه قلوبهم‏»، پشیمان مى‏گردد، متالم مى‏شود و این‏آتش پشیمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مى‏گیرد، شعله مى‏کشد و شعله‏هایش فروزان و فروزانتر مى‏شود واین‏شراره‏ها است که تمامى آثار شوم، ریشه‏هاى گناه، پرده‏ها وحجابها را مى‏سوزاند و خاکستر مى‏کند و دیواره‏هاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ که شراره‏هاى آتش بر آن تابیده و آن را سفیدکرده‏است، آماده چسباندن خمیرایمان مى‏کند و مهم این است‏که هیزم این آتش ندامت ریشه‏ها، شاخه‏ها و برگهاى گناه است‏که در دل جاى خوش کرده است. خداى مى فرماید:«الا من تاب‏و امن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله‏غفورا رحیما.» (۱)
چند ازاین الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با این سوز ساز هر آن دل راکه سوزى نیست دل نیست دل بى‏سوز غیر از آب و گل نیست
در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حرکتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سیر کند. توضیح این که از دیدگاه‏عارفان، گناهان، غفلتها و… حجابهایى است که گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حکومت مى‏کند و سالک باید درنخستین گام بیدار شود، علیه این سلطه بپاخیزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد کند تا بتواند به‏سوى حق پرواز نماید و این‏همان توبه است و چون حجابها و پرده‏ها نسبى و تشکیکى‏است، این معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت‏باشد. و چه از نور، باید انقلاب درونى و آتش ندامت‏جان را بلرزاند، متزلزلش کند و با یک دگرگونى و زیر و رویى‏زمینه سیر روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقیقت توبه‏همین است و شرایط و ارکانى که براى آن ذکر شده است‏یامقدمه و یا از آثار و شرایط توبه است. جان و روح توبه همان‏سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله علیه مى‏فرمایند:«الندم من الذنب توبه‏» (۲) و على‏علیه‏السلام مى‏فرماید:«الندم على‏الخطیئه استغفار» (۳) و در جاى‏دیگر نیز مى‏فرماید:«الندم احد و باز مى‏فرماید:«الندم على الخطیئه یمنع عن معاودتها» (۵) و مى‏فرماید «من ندم فقدتاب‏» (۶) و امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید «کفى بالندم توبه‏» (۷) وروایات دیگرى به همین مضمون که همگى دلالت‏بر این داردکه‏توبه همان‏آتش ندامت جانسوزاست.بسیارى از شخصیت‏هاى‏برجسته عرفان هم، همین نظر را دارند و به‏نظر ما تعریف صحیح‏توبه در همه مراتب، همین است.
پیرهرات در کشف الاسرار مى‏گوید:
«حقیقت توبه‏پشیمانى است که در دل پدید آید، دردى که ازدرون سینه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازدیده فرو ریزد نه بینى که شاخى از یک سرآن آتش زنى و از آن‏دیگر سر،آب قطره‏قطره مى‏چکد مصطفى صلى‏الله علیه و آله‏گفت: «من اذنب ذنبا فندم علیه فهو توبه‏» فضیل عیاض به راهزنى‏معروف بود، پیوسته با صد مرد در کمین مکابره نشسته بود.شبى بر سر سنگى نماز مى‏کرد،ناگاه از کمین گاه غیب این تیر قهرکه: «الم یعلم بان الله یرى‏» برجان و دل او زدند فضیل را چنان‏اسیرکرد که در نماز نعره بزد و بیفتاد و کارش بجایى رسید که پیرعالمى گشت.» (۸)
نجم‏الدین رازى در مرصادالعباد مى‏فرماید:
…او برمثال جوز بود که در وى مغزایمان بود اماپوست طلخ‏اعمال فاسده داشت ضربتى چندان برپوست دوم زنند که حامل‏پوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوست‏خلاص دهند،پوست را غذاى آتش کنند که «کلمانضجت جلودهم‏» (۹) مغز را درپوست لطایف حق پیچند… این صفت آن طایفه است که در حق‏ایشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امایعذبهم و امایتوب‏علیهم‏» (۱۰) و اگر فضل ربانى و تایید آسمانى او را دریابد و پیش‏از مرگ اگر همه به‏یک نفس باشد نسیم نفخات الطاف خود به‏مشام جان او رساندتا از دل شکسته و جان خسته او این نفس‏برآید و از سر درد این دوبیت‏بسراید.
باد آمد و بوى زلف جانان آورد وآن عشق کهن ناشده ما نو کرد. اى باد تو بوى آشنایى دارى زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد.
در حال دردى در نهاد وى پدید آید، آتش ندامت در خرمن‏معامله او زند تا آنچه به سالهاى فراوان دوزخ از او بخواست‏سوخت، آتش ندامت‏به یک نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا که هاویه صفت‏بود بزاید که «الندم توبه‏» (۱۱)
و شیخ شبسترى مى‏گوید:
و حقیقت توبه چیزى جز روى گرداندن و روى کردن نیست‏«حقیقت توبه آن است که سالک راه اله را از هرچه مانع وصول‏به محبوب حقیقى است از مراتب دنیا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جمیع موانع صورى و معنوى‏را «فنبذوه وراء ظهورهم‏» گردانیده مطلقا نظر به غیر حق نیندازد.بنیاد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازه‏اى‏است‏یعنى چنان است که‏آدمى زندگانى هر روزه و عادى خویش‏را بى ارزش ببیند، کمر شوق بر میان مى‏بندد و به راهى قدم‏مى‏نهد که هر شبنمش صد موج آتشین است.» (۱۲)
و مولوى در مثنوى چنین گوید:
«توبه عبارتست از یک نوع انقلاب حال و تحولى در طالب‏و ابتداى حیات تازه‏اى است. براى مثال در مورد ابواسحق‏ابراهیم ادهم بلخى متوفاى (۲ – ۱۶۱) گفته شده است که در ابتدااز امراى بلخ بوده است وشبى بر تخت آرمیده بود و هاى هویى‏بر بام قصر شنیدو چون از سبب جویا شده، گفته‏اند: شترگم‏کرده‏ایم و در بام قصر مى‏جوییم. ابراهیم با تعجب پرسید که‏چگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو مى‏کنید؟مى‏گوید: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا مى‏طلبى؟! سرانجام‏از سرتاج وتخت‏برخاست و به وادى فقر و سیرسلوک قدم نهادو در این راه چندان کوشا وگرم سیر بود که به‏مقامات و درجات‏عالى نایل آمد مولوى‏این داستان عرفانى رابه‏تفصیل آورده‏است:
بر سرتختى شنید آن نیک‏نام طقطقى وهاى هویى شب ز بام گامهاى تند بربام سرا گفت‏با خود چنین زهره‏کرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه که کیست؟ این نباشد آدمى ماناپریست سرفرو کردند قومى بوالعجب ماهمى کردیم شب بهر طلب هین چه مى‏جویید؟گفتند اشتران گفت:اشتربام برکى جست هان پس بگفتندش که تو برتخت جاه چون‏همى جویى ملاقات اله (۱۳)
و مرحوم طبرسى در «مجمع البیان‏» ذیل آیه شریفه «الاالذین‏تابوا» مى‏فرماید: «اى ندموا على ما قدموا» (۱۴)
ممکن است مراد غزالى دراحیاءالعلوم (۱۵) و فیض درمحجه‏البیضاء (۱۶) نیز همین باشد. بدین معنى که علم و آگاهى ازمضرات و زیانهاى گناه را مقدمه توبه و تصمیم بر ترک گناه را درآینده از نتایج آن بدانند.
اما در «جامع السعادات‏» مرحوم نراقى از بعضى علما نقل‏مى‏کند که ندامت و تالم قلبى حقیقت توبه‏است که خود مقدورنیست گرچه تحصیل مقدماتش مقدور است. و عجیب این‏است که در همین صفحه‏از بعضى الاعاظم نقل مى‏کند که ندامت‏و پشیمانى خارج از حقیقت توبه است. (۱۷) بیان مرحوم علامه‏طباطبایى در «المیزان‏» قابل بازگشت‏به همین معنى است. (۱۸) امامحیى‏الدین تصریح مى‏کند که توبه عوام سه رکن دارد و توبه‏اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصمیم بر ترک گناه (۱۹) وتصریح مى‏کند که «الندم‏توبه‏» مانند «الحج عرفه‏» هست، بله اگرمى‏فرمود: «الندم‏التوبه‏» دلالت داشت که توبه همان ندامت‏است. (۲۰) مرحوم میرزا جواد ملکى تبریزى در «لقاء الله‏» توبه رابه همین معنى دانسته و نمونه‏هایى براى آن ذکر کرده است. (۲۱)
فضیلت توبه
در فضیلت توبه همین بس که توبه کننده محبوب خداوند است.«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین‏» (۲۲) و پیامبر بزرگ اسلام‏مى‏فرماید: «لیس شیى‏ء احب الى الله من مؤمن تائب اومؤمنه‏تائبه‏» (۲۳)
پیرهرات در فضیلت توبه مى‏گوید:
«اى جوانمرد صدهزاران ما هرویان فردوس از راه نظاره دربازار کرم منتظر ایستاده‏اند مگر عاصى‏اى از پرده عصیان بیرون‏آید و قدم بربساط توبه نهد تا ایشان جانها و دلها را در صدق قدم‏وى برافشانند و بشارت به سمع وى رسانند که: «وبشرالذین ان‏لهم قدم صدق عند ربهم‏» (۲۴)
شیخ نجم‏الدین در مرصادالعباد مى‏فرماید:
«…توبه نصوح،به‏یک دم‏او را چنان‏پاک‏کندکه‏گویى هرگز بدان‏آلایش ملوث نبوده‏است.که «التائب من‏الذنب کمن لاذنب له‏»چون در وى نصیبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر کنداز دوزخ‏فریاد برخیزد که «جزیا مؤمن فقد اطفا نورک لهبى‏»… و نور توبه که‏ازانوار صفت توابى است در دل تو جاى گرفت، فریاد بر درکات‏دوزخ و جود بشرى افتاد که «جزیاتائب‏» که تواکنون محبوب‏حضرتى که «ان‏الله یحب‏التوابین و ان‏الله یحب المتطهرین.»
گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربیان اخلاق در فضیلت‏توبه بسیار است و مابه همین مقدار اکتفا مى‏کنیم.
توبه برخاسته از فضل خدا است
ازدیدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنایت و محبت الهى‏است، توبه هنگامى میسور و ممکن مى‏گردد که انسان از سوى‏حق‏تعالى مورد توجه قرار گیرد و خداى به‏او رجوع کند، وقتى‏انسان مى‏تواند به خداى باز گردد و اولین گام سفرمعنوى وسلوک مقدس الهى را بردارد که حق‏تعالى توبه برانسان کند وبذل توجهى فرماید. مشایخ بزرگ عرفان براین نکته اصرارورزیده‏اند.
محیى‏الدین عربى مى‏گوید:«توبه یا محبت‏خدا به انسان‏تائب آغاز مى‏شود، خداى به او محبتى مى‏کند و او توبه مى‏کندآنگاه دوباره به او محبتى مى‏کند و توبه او را مى‏پذیرد و در واقع‏توبه عبد میان دو محبت قرار گرفته است. » (۲۵)
علامه طباطبایى – قدس‏الله سره – نیز نظرى مشابه دارد. آن‏بزرگوار مى‏فرماید: ما بارها گفتیم که توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراین نخست این خداوند است که به انسان‏توفیق مى‏دهد، اسباب توبه را براى او فراهم مى‏کند تا بتواند ازبند و زنجیر اسارت‏بار پلیدیهاى دنیا برهد و روبه سوى حق آردو آنگاه که بنده به خدا توجه کرد وتوبه‏نمود دوباره خدا به او برمى‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»
بنابراین توبه بافضل و عنایت الهى شروع مى‏شود.
نجم‏الدین رازى در «مرصادالعباد» مى‏فرماید: «اگر فضل‏ربانى و تایید آسمانى اورا دریابد و پیش از مرگ اگر همه به یک‏نفس باشد نسیم نفحات‏الطاف خود به‏مشام جان اورساند تا ازدل شکسته و جان خسته او این نفس برآید و از سر درد این‏دوبیت‏بسراید.
باد آمد و بوى زلف جانان آورد وان عشق کهن ناشده مانوکرد اى باد تو بوى آشنایى دارى زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد (۲۶)
و فضیل‏عیاض (۲۹) با فضل و عنایت‏خداوند آغاز شده‏است، عبدالرحمن‏بدوى در کتاب «رابعه، شهید راه عشق‏» توبه این عارف بزرگ‏رانیز چنین تبیین مى‏کند (۳۰) در مورد توبه نصوح هم که‏به‏ذکر آن‏خواهیم پرداخت مولوى چنین اعتقادى دارد، مى‏فرماید:«نصوح به نزدعارفى بزرگ رفت و از او خواست در حق وى دعاکند تا خدایش توفیق توبه دهد و دعاى آن پیرعارف بود که‏سبب فضل الهى و توفیق توبه شد.
رفت پیش عارفى آن زشت کار گفت مارا در دعایى یاد آر سر او دانست آن آزاد مرد لیک چون حلم خدا پیدانکرد سست‏خندید وبگفت اى بدنهاد زآنچه دانى ایزدت توبه رهاد آن‏دعاازهفت‏گردون‏درگذشت کارآن‏مسکین‏بآخرخوب گشت یک سبب‏انگیخت صنع‏ذوالجلال که‏رهانیدش‏زنفرین‏دوبال (۳۱)
در اینجا سخن را با عبارتى کوتاه و جامع از پیرهرات(خواجه عبدالله انصارى) ختم مى‏کنیم. مى‏فرماید:
«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان‏» (۳۲) و این مطلب‏با کتاب و سنت موافق است در بسیارى از آیات قرآن «توبه‏» به‏خدا نسبت داده شده است و علامه طباطبایى در ذیل آیه شریفه‏«انماالتوبه على الله…» مى‏فرماید: «این آیه درصدد بیان توبه خدابربنده یعنى توجه خدابه بنده‏اش و رجوع رحمت‏حق براواست‏نه در مورد توبه بنده…» (۳۳)
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:
«التوبه حبل‏الله و مدد عنایته…» «توبه ریسمان خداوندبزرگ است و یارى و کشش عنایت و لطف اوست.» (۳۴)
شرایط توبه
درپیش گفتیم که توبه همان آتش ندامت است که درجان سالک‏شعله مى‏کشد و شراره‏هایش حجابها را مى‏سوزاند. امااین توبه‏شرایطى دارد که باید کاملا مورد توجه باشد.
علامه‏طباطبایى در ذیل آیه ۱۷و۱۸ سوره نساء مى‏فرماید: (۳۵)
«قبول توبه دو شرط دارد:۱- اینکه گناه از روى لجاجت واستعلاء و برترى‏جویى بر خدا نباشد.۲- اینکه توبه‏قبل از موت‏و رؤیت‏سفیرمرگ باشد زیرا توبه بازگشت‏بنده به‏خداى تعالى‏است که توجه‏خداى را بر او، در پى دارد و با ظهور نشانه‏ های مرگ دیگر فرصتى براى این نیست و منتفى به انتفاء موضوع‏است.»
فیض کاشانى در محجه‏البیضاء و غزالى در احیاءالعلوم‏شرایطى را ذکرکرده‏اند که مافشرده سخن فیض را مى‏آوریم:
توبه داراى چهار شرط است:
۱- حقوق مردم را که بنا حق ضایع کرده است، چه مالى وچه‏جانى به‏آنان برگرداندهمانطور که مولا على علیه‏السلام‏مى‏فرماید: «ان تؤدى الى المخلوقین حقوقهم‏» (۳۶)
۲- واجباتى راکه ترک کرده‏است قضاءنماید على علیه‏السلام‏مى‏فرماید: «الرابع:ان تعمدالى کل فریضه ضیعتهاتودى‏حقها.» (۳۷)
۳- با ریاضت، خون و اندوه و چشانیدن درد والم طاعت، آثارلذت معصیت را از بین ببرد و به فرموده على علیه‏السلام «ان‏تذیق الجسم الم الطاعه کمااذقته حلاوه المعصیه‏» (۳۸) «به بدن‏درد و سختى طاعت را بچشاند همانگونه که شیرینى گناه راچشیده است‏»
۴- با ریاضت و حزن و اندوه باید تمام گوشتهاى بدنت را آب‏کنى تا گوشت جدیدى در بدنت پیدا شود. به قول على‏علیه‏السلام :«الخامس ان تعمدالى اللحم الذى نبت على السحت‏فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشابینهمالحم‏جدید.» (۳۹)
و خواجه عبدالله انصارى مى‏فرماید:
«توبه نشان راه است… اول پشیمانى در دل است پس عذر برزبان پس بریدن از بدى و بدان در خبرآید که هرکه توبه کند ورفیقان بد… شرط توبه آنست که از همه موجودات دل برگیرد وروى در حق آرد، هرخون و گوشت که برهفت اندام دارد به‏ریاضت فرو گذارد…» (۴۰)
و در «منازل السائرین‏» مى‏فرماید:«شرایط توبه سه چیز است:
۱- ندامت و پشیمانى ۲- اعتذار وپوزش خواهى ۳- اقلاع و برکندن.» (۴۱)
مرحوم عارف کامل حاج شیخ محمدبهارى همدانى ازشاگردان ملاحسینقلى همدانى مى‏گوید: «بدانکه لااشکال دراینکه خداوند متعال توبه را قبول مى‏فرماید به شرط آنکه به آب‏چشم بشورى کثافات معاصى را از قلب پس از برانگیزاندن آتش‏ندم در دل و هر مقدار تاثیر آتش پشیمانى در قلب بیشتر است‏اسباب امید برتکفیر ذنوب و علامت صدق است چه‏اینکه بایدحلاوت تشهیات معاصى مبدل به تلخى ندم گرددتانشانه تبدل‏سیئات برحسنات باشد آیا نشنیدى قضیه پیغمبرى از بنى‏اسرائیل این که سؤال نمود از حضرت بارى تعالى قبول توبه‏بنده‏اى را بعداز اینکه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت کند در حق‏او اهل آسمانها و زمین، توبه او را قبول نخواهم کرد و حال آنکه‏حلاوت گناهى که از آن توبه کرده در قلب اواست‏باید گوشتهایى‏راکه از حرام گرفته بریزد که آنها فاسد شده‏اند و گوشتهاى صحیح را هم فاسد مى‏نماید» (۴۲) و مرحوم میرزا جواد جوادآقا ملکى تبریزى چند مثال براى توبه جامع شرایط مى‏زند از جمله توبه بهلول نباش‏«قبرکن‏»که توبه او طورى بوده است که همه این شرایط را داشته است. (۴۳)
توبه و جایگاه بلندآن در عرفان(۳)
گذشت که:توبه در عرفان جایگاه بلند و والا دارد، نخستین گام سالک‏براى وصول به‏حق،توبه‏است.دراین زمینه سخنان چهره‏هاى برجسته عرفان را نقل کردیم; آنگاه پیرامون حقیقت توبه و فضیلت و شرایط آن به‏تفصیل سخن گفتیم، واینک آخرین قسمت ازاین مقال را پى مى‏گیریم.
مراتب توبه
توبه داراى مراتب و درجاتى است، همه باید توبه کنند و توبه هرکس مناسب مرتبه ومقام معنوى اواست، زیراتوبه همان سوز و آتش ندامت و انقلابى از درون است‏براى از میان برداشتن حجابها. و حجابها داراى انواعى است: حجاب ظلمت و حجاب نور، و هرکجا که حجاب باشد توبه هم هست، از این‏رو همان ملاکى که براى توبه گناهکار است، براى توبه یک پیامبر هم هست، و خداى سبحان مى‏فرماید: «توبوا الى‏الله جمیعا ایهاالمومنون لعلکم تفلحون‏» (۱)
گرچه در سخنان عارفان دراین مورداندک اختلافى‏به‏نظر مى‏رسد، اماتقریبا بلکه تحقیقا همه آنان اتفاق دارند که توبه داراى مراتب است و همه باید توبه کنند. و اختلاف، در تعداد مراتب و کیفیت توبه هر مرتبه است.
ملاهادى سبزاورى در منظومه مى‏فرماید: «توبه داراى سه مرتبه است:
۱- توبه عام: که همان توبه عوام از گناهان و معاصى مى‏باشد.
۲- توبه خاص: که توبه از ترک اولى است مانند: حضرت آدم علیه‏السلام و…
۳- توبه اخص: و آن عبارت است از توبه کردن از توجه به غیر خدا، مانند توبه پیامبر صلى‏الله علیه وآله که مى‏فرماید: «انى‏اتوب الى‏الله فى کل یوم ماه مره‏» (من در هر روز صد بار به درگاه خدا توبه مى‏کنم.)
و توبه عم و خص و اخص
والعم بالذنب و خصها یخص
بترک الاولى. والاخص التوب
من توجه بغیر حق فلازکن (۲)
و در مصباح‏الهدایه مى‏فرماید:
«در طریق صوفیان توبه درجاتى دارد و برسه مرتبت منقسم آید، عام، خاص و خاص الخواص… توبه عام: رجوع از معاصى، به معناى استغفار به زبان و ندامت‏به دل، و دلیل این‏که استغفار توبه است قول خداست «فاستغفروالذنوبهم‏» اما توبه خاص، رجوع است از طاعت‏خویش به معناى تقصیر دیدن و به منت‏خداى نظاره کردن که هرفعلى بیاورد آن فعل، سزاى خداوند نبیند و از آن طاعت همچنان عذرخواهد که عاصى از معصیت، و استغفار انبیاء را معنى این است چنان‏که خداوند فرمود مصطفى را – علیه‏السلام – «واستغفرلذنبک‏» و او را ذنب و عصیان نبود لکن در گذاردن حق خدا لامحاله مقصربود، از آن‏که هیچ بنده‏اى حق خداوند خویش به تمامى نمى‏تواند گذاردن.
اماتوبه خاص خاص: رجوع است از خلق به حق به معناى نادیدن منفعت و مضرت از خلق چنان‏که گفت: «لاتدع دون الله مالاینفعک ولایضرک‏» و باایشان آرام ناگرفتن و بر ایشان اعتماد نکردن و عجز خلق در جنب قدرت حق دیدن و فقر ایشان در جنب غناى حق دیدن‏» (۳)
سعیدبن فرغانى پس از ذکر مراحل اولیه عشق و طى آن مراحل مى‏گوید:
«پس از رسیدن به این مرحله تمام مرحله اول عشق را گناه شمرد و از آن توبه کند، چنان‏که موسى در آن افاقت از انبساط و طلب رویت توبه کرد و قرآن از او حکایت کرد «قال انى نبت الیک‏» اى رجعت عماظننت و توهمت‏بالاشتغال بک و بحبک و طلب حظوظها و لذاتها منک وانا اول المومنین.» (۴)
در جاى دیگرى از همین کتاب ارزشمند پس از نقل روایت مشهور که انى لاسغفرالله… همین مطلب را مى‏گوید (۵) و در توضیح شعر ابن فارض که:
وفى صعق رکى الحس خرت افاقه
لى النفس قبل التوبه الموسویه.
مطلب را به خوبى توضیح مى‏دهد که جهت مراعات اختصار از نقلش صرف نظر مى‏کنیم. (۶)
و پیرهرات مى‏فرماید:
توبه عامه، از فراوان کردن طاعت است و آن به سه چیز دعوت مى‏کند: این که بنده از شر گناه و از نعمت مهلت پاداش چشم بپوشد; براین ادعا که بر خدا حق دارد; (از این دورى بجوید) خود رابى‏نیاز نشمارد که آن عین جبروت و سرکشى از خدا است.
و توبه متوسطان : توبه کردن از کم انگاشتن و کوچک شمردن معصیت وگناه است و آن عین گستاخى و سرکشى است. و محض آراستن است‏خود رابه حمیت. وتن دادن به خود را از بندگى خدا بریدن است.
و توبه خاصه: توبه از ضایع کردن وقت است، و ضایع کردن وقت، فرو افتادن در نقیصه مى‏باشد و نور مراقبت را خاموش مى‏کند و عین صحبت را مکدر مى‏سازد و مقام توبه کامل نمى‏شود مگر با انتهاى توبه از هرچه پایین‏تر از حق است و سپس رؤیت نقصان آن توبه و سپس توبه از رؤیت آن علت.» (۷) براى کمال بحث‏سخنى دیگر از این بزرگ نقل مى‏کنیم:
«… توبه عوام از ذلت، و توبت‏خواص از غفلت، و توبه خاص خاصان از ملاحظه اوصاف بشریت است . توبه عوام به آن است که از معصیت‏به طاعت‏برگردند و توبه خواص، که از رؤیت طاعت‏به رؤیت توفیق آیند و طاعت‏خود را نبینند بلکه همه را توفیق حق بینند. حد نظر عوام به افعال است، و میدان نظر خواص به صفات. محل نظر خاص خواص جلال ذات است. عوام گوید: «خداوندا من از عقاب تو، به عفو تو پناه مى‏برم.» خواص مى‏گوید: «خداوندا من از خشم تو، به رضاى تو پناه مى‏برم.» خاص خواص گوید: «خداوندا من از تو به خودت پناه مى برم.» (۸)
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «بنده باید پیوسته و در همه حال، در حال توبه باشد و براى هر فرقه و طایفه، توبه‏اى مخصوص است پس، توبه پیامبران از مضطرب شدن باطن و بهم خوردن حالت اطمینان است; و توبه اولیاء از عوارض رنگارنگ و تلون خاطر است که بر خلاف ثبوت و استقامت است و فراغت; و توبه اصفیاء و برگزیدگان حق از استراحت و فراغت و غفلت و کدورت مى‏باشد که برخلاف دوام توجه است. و توبه افراد خاص و بندگان مخصوص از مشغول بودن به غیر پروردگار است، که توجه به غیر خدا پیدا کرده وسرگرم آنها باشد; و توبه عوام و عموم مردم از گناهان و معاصى و خلافها است. و براى هرکدام از این اصناف و طبقات، نسبت‏به موضوع توبه مخصوص خود و نتیجه توبه و هدف و برنامه خود، معرفت و علم مخصوصى است که به دیگرى صدق نمى‏کند… (۹)
عزیزالدین‏نسقى‏مى‏گوید:«اماثوابى‏که‏موعوداست‏درآخرت زاهدان و تائبان را،آن زاهدى‏است که روى‏ازدنیابه کلى برگردانیده وآن تائبى‏است‏که روى‏ازمعاصى‏به کلى‏گردانیده باشد. (۱۰)
 
تاملى در مراتب توبه
در هر حال، بى‏گمان بحث از مراتب توبه از مهم‏ترین مسایل توبه از دیدگاه عارفان است، از نظر آنان هرکسى در هر مقامى و مرتبه‏اى که هست‏باید توبه کند و همیشه باید در حال توبه باشد، و حتى از این توبه خود هم توبه کند، و این مطلب بسیار خطیر است تا آنجا که محیى‏الدین عربى، امام‏العارفین پس از بحث توبه، بابى را براى توضیح (ترک) «التوبه من التوبه‏» گشوده است و به تفصیل در آن سخن گفته است. (۱۱) آیات قرآنى و سنت پیامبر وائمه معصومین(س) نیز موید این معنى است – چنان که نمونه‏اش از مصباح‏الشریعه گذشت – در قرآن، هم توبه گناهکاران مطرح است و هم توبه پیامبران.
تحلیل علامه طباطبایى: علامه، تحلیلى دقیق از مسئله ارائه مى‏دهد و آن این که توبه به معناى رجوع به خدا براى قرب به اوست و بى‏گمان، معناى قرب و بعد، نسبى و تشکیکى است. بنده‏اى که درمقامى قرار دارد گرچه نسبت‏به برخى از مقامات، داراى قرب است، امانسبت‏به سایرمقامات داراى بعد است. از این‏رو مقربان درگاه خدا و بندگان شایسته او همواره باید براى رهایى از بعد نسبى و صعود به مقامى والاتر و بالاتر و مقرب‏تر به‏کوشند واین مصداق توبه است و به قول شارح مصباح‏الشریعه (۱۲) – رضوان الله تعالى علیه – این، به مراتب دشوارتر است از توبه از گناه، و مرحوم علامه توبه پیامران را چنین تفسیر و توجیه مى‏فرماید. (۱۳)
براساس آنچه ما از تعریف توبه ارائه دادیم نیز، این مساله کاملاقابل تبیین‏است. ماگفتیم توبه همان آتش ندامت‏است که در جان سالک افتاده وشعله‏هایش دردى و سوزى توصیف ناپذیررا در درون وى ایجاد کرده است، این حالت هم مى‏تواند در مورد بنده گناهکار خداوند باشد و هم درباره پیامبرى بزرگ. باتوجه به اهمیت مطلب به ذکر مثالى مى‏پردازیم که شامل توبه جمعى گناهکار وسیه دل، وپیامبرى ازپیامبران بزرگ خدا(یونس) است:
یونس سالها در میان قومش به انجام وظیفه و تبلیغ رسالت‏خویش مشغول بود، اما قوم ناسپاس او نه تنها ایمان نیاوردند بلکه استهزاء و اذیت و آزار او را به اوج خود رسانیدند تا آنجا که پیامبرخدا (یونس ) از هدایت آنان نومید شد و از خدا درخواست کیفرى سخت‏براى آنان کرد. «روبیل‏» مردى دانشمند بود که در میان آنان مى‏زیست و به یونس ایمان آورده بود، هنگامى که نشانه‏هاى عذاب شدید خدا نمایان شد، او در صدد توبه مردم برآمد عارف کامل و واصل، میرزا جواد ملکى تبریزى – رضوان الله تعالى علیه – صحنه را چنین به تصویر مى‏کشد:«… که آن حکیم تربیت‏شده خانواده نبوت، جناب «روبیل‏» چه حال براى آنان یاد داد که خود را به آن حال انداختند و بلاى نازل را برگرداندند و حال آن که دیده نشده بود که بعد از نزول بلا، توجه ثمرى بدهد. ولى روبیل به آنان یاد داد که بچه را از مادران جدا ساختند و بره‏هارا از میش‏ها جداکرده، گوساله‏هارا از ماده گاوها گرفتند، ماده‏ها را بالاى کوه بردند بچه‏هایشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشیده، روى خاک افتاده، خاک بر سر ریختند، حیوانات مادرها را به جهت علف صدا مى‏کردند اطفال خودشان، به جهت‏شیر و به جهت مادرها، گریه مى‏کردند خودشان از ترس عذاب و شدت هول که از زرد شدن خورشید (اصفرارشمس ) و وزیدن بادهاى عذاب و سیاهى رنگشان که مى‏دیدند، ناله‏هاى جانسوز به (ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین) ونداى «یاارحم الراحمین‏» به اوج فلک رسانیده، خلاصه محشرى به پاکردند تا آن که دعوت و نفرین پیامبرشان بعد از نزول عذاب را برگرداندند، دریاى رحمت ارحم‏الراحمین به جوش آمد، حضرت اسرافیل را امر رسید که قوم یونس را بخشیدم ایشان را دریاب، بلا را از ایشان دورکن…» (۱۴) قوم یونس توبه‏اى واقعى مى‏کنند چنان شعله‏هاى آتش ندامتشان فروزان و سوزان است که قبل از این که آتش عذاب الهى برسد، جانشان را مى‏سوزد و دیگر جاى براى آن نمى‏گذارد اما قصه بر اینجا ختم نمى‏شود، زیرا یونس که در انتظار کیفرى سخت‏بر این مردم نادان و ناسپاس بود پس از موعد مقرر برگشت تا آثار عذاب الهى رامشاهده کند، اما باکمال شگفتى دید مردم به زندگى معمولى خود با نشاطى افزون، ادامه مى‏دهند. او ناراحت‏شد و در یک لحظه غافل شد که خداى بالا سر او است و جز از سر حکمت تصمیم نمى‏گیرد، علیرغم دعوت قومش مصمم شد به جاى دیگرى رود. به کنار دریا آمد، سوار قایق و یا لنجى شد، نهنگى عظیم الجثه ظاهر شد: درآن زمان معمول بود که براى نجات سرنشینان لنج‏یاقایق، به قید قرعه یک نفر را انتخاب و به کام نهنگ مى‏انداختند و قرعه بنام او در آمد، دیدند مرد خوبى است، از نو قرعه کشیدند، بازهم به‏نام او درآمد … و بالاخره یونس را به کام نهنگ انداختند. هنگامى که او در ظلمات درون شکم نهنگ قرار گرفت‏با خود گفت : شگفتا: خداوند توبه این بندگان گنهکار را که به پیامبرش ستم کردند مى‏پذیرد، آیا توبه مرا نمى‏پذیرد؟ چرا غافل شدم و پس از قبول توبه آنان، رهایشان کردم. و احتمالا افکار واندیشه‏هایى از این قبیل منشا انقلاب درونى یونس شد، آتش پشیمانى جانش را فرا گرفت و شعله کشید، شعله‏هایش فروزان و فروزان‏تر شد، فریاد زد: اى خداى زیباى بى عیب و نقص من، جز تو محبوب و معشوقى نیست ، توخوبى ، همه وجودت جلال و جمال است، و این منم که برخود ستم کردم.
«وذاالنون اذهب مغاضبا فظن ان لن‏نقدر علیه فنادى فى‏الظلمات ان لااله الاانت‏سبحانک انى کنت من الظالمین‏». (۱۵)
خداى سبحان او را نجات مى‏دهد، همانگونه که قومش را و هر مؤمنى که راه وى را به‏پیماید. «فاستجبناله ونجیناه من الغم و کذلک ننجى المؤمنین‏» (۱۶)
و نتیجه سخن آن‏که: توبه قوم یونس و خود او، که دو مرتبه کاملا متفاوت از یکدیگر است، همان سوز و گداز و آتش و انقلاب درونى است، اما هرکدام متناسب با موقعیت‏خود. وکلام را باشعرى از سوخته‏اى شیدا و شیفته‏اى عاشق یعنى «فیض کاشانى‏» ختم کرده و زینت مى‏دهیم.
زهرچه غیریا استغفرالله
زبود مستعار استغفرالله
دمى‏کان‏بگذردبى‏یاد رویش
از آن دم بى شماراستغفرالله
زبان‏کان‏توبه‏ذکردوست‏نبود
زسرش الحذر استغفرالله
سرآمد عمرویکساعت زغفلت
نگشتم‏هوشیار استغفرالله
جوانى رفت وپیرى‏هم‏بیامد
نکردم هیچکار استغفرالله
نکردم‏یک سجودى درهمه‏عمر
که آید آن بکار استغفرالله
خطابودآنچه‏گفتم‏آنچه‏کردم
ازآنهاالفرار استغفرالله
زکردار بدم صدبار توبه
زگفتارم هزار استغفرالله
شدم‏دورازدیاریاراى‏فیض
من‏مهجورزاراستغفرالله (۱۷)
توبه نصوح
توبه نصوح چه توبه‏اى است؟ چه ویژگى دارد که عارفان و عالمان همواره به‏آن تشویق مى‏کنند و آن را الگوى کامل و جامع توبه مى‏دانند.
نجم‏الدین رازى در مرصادالعباد (۱۸) از آن یاد مى‏کند. عطار نیشابورى (۱۹) در تذکره‏الاولیاء مى‏گوید: ابراهیم ادهم توبه نصوح کرد. در «کشاف اصطلاحات الفنون‏» مى‏گوید:… واصح توبه، توبه نصوح است (۲۱) وبالاخره خداوند تبارک و تعالى فرمان مى‏دهد که توبه نصوح کنید «یاایهاالذین آمنو توبوا الى الله توبه‏نصوحا» (اى مومنان همانند نصوح توبه کنید، توبه نصوح کنید) از امام صادق علیه الصلوه والسلام از معناى آن سؤال مى‏شود امام صادق علیه‏السلام در پاسخ مى‏فرماید:
«توبه نصوح این است که بنده خدا طورى توبه کند که تاآخر عمر به گناه باز نگردد “یتوب‏العبدثم لایرجع منه”.» (۲۲)
پیرهرات (خواجه عبدالله انصارى) در کشف‏الاسرار، معانى‏اى براى آن ذکر کرده است (۲۳) اما مولوى با الهام از حدیث فوق و باتوجه به معنایى که از توبه ذکر کردیم ،توبه نصوح را چنین به تصویر مى‏کشد.
نصوح مردى بود زن نما، چهره‏اى بسان رخسار زنان داشت و مردى خود را پنهان مى‏کرد و در حمام دلاک دختر شاه بود واز این راه شهوترانى مى‏کرد.
بودمردى‏پیش‏ازاین‏نامش‏نصوح
بد ز دلاکى زنان اورافتوح
بود روى او چو رخسار زنان
مردى خود راهمى کردى نهان
او بحمام زنان دلاک بود
درنما و حیله بس چالاک بود
دختران خسروآنرا زین طریق
خوش همى مالید ومى‏شست آن عشیق
اندرآن‏حمام‏پرمى‏کردطشت
گوهرى از دخترشه یاوه گشت
گمشدن گوهر دختر شاه سبب شد در حمام رابستند ابتدا میان رختها را جستند و سپس شروع کردند به تفتیش زنان یکى پس از دیگرى
پس در حمام بربستند سخت
تابجویند اول اندر بیخ رخت
درشکاف فوق وتحت وهر طرف
جستجوکردند در از هر صدف
بانگ آمد که همه عریان شوید
هرکه هستند از عجوزوازلوند
یک بیک را حاجیه جستن گرفت
تاپدید آید گهر بنگر شگفت
زنان را لخت کرده و کاملا مى‏جستند و نصوح را از روى احترام مجبور به عریان شدن نکرده بودند امااو احساس مى‏کرد خطر در بیخ گوش اوست و هرلحظه ممکن است نوبت اوبرسد، آبرویش بریزد و رسواى کوچه و بازار گردد و این بحث‏سبب شد که انقلابى در درونش ایجاد شود وآتش ندامت در جانش افتد و خالصانه به درخانه خدا رود.
آن‏نصوح ازترس شد در خلوتى
روى زرد و لب کبوداز خشیتى
پیش چشم خویشتن مى‏دید مرگ
سخت مى‏لرزیدبرخودهمچوبرگ
گفت‏یارب بارها برگشته‏ام
توبه‏هاو عذرها بشکسته‏ام
کرده‏ام آنها که ازمن مى‏سزد
تا چنین سیل سیاهى در رسید
نوبت جستن اگر در من رسد
وه که جان من چه سختى هاکشد
درجگر افتاده‏استم صدشرر
درمناجاتم ببین خون جگر
اى خداآن کن که ازتو مى‏سزد
که زهرسوراخ مارم مى‏گزد
جان سنگین دارم ودل آهنین
ورنه خون گشتى‏دراین‏دردوحنین
وقت تنگ آمد مرا ویک نفس
پادشاهى کن مرا فریاد رس
گر مرا این باستارى کنى
توبه کردم من زهرناکردنى
توبه‏ام بپذیراین باردگر
تاببندم بهر توبه صدکمر
اوهمى زارید وصد قطره روان
کاندر افتادم بجلاد و عوان
اى خدا و اى خدا چندان بگفت
کان در و دیوار بااوگشت جفت
و دراین حال که شرارهاى جانسوز آتش ندامت قلبش را مى‏سوخت و شعله‏هاى این آتش سوزنده و سازنده اوج گرفته بود، وى را صدا زدند که بیا، همه را گشتیم و درگران قیمت پیدا نشد اینک نوبت تو رسیده است و این امر سبب شد که این سوز و ساز به اوج خود برسد.
جمله را جستیم پیش آى اى نصوح
گشت‏بیهوش آن زمان پرید روح
همچو دیوارى شکسته درفتاد
هوش وعقلش رفت‏شد همچون جماد
چونکه هوشش رفت از تن آنزمان
سر او باحق بپیوست از نهان
چو ن تهى گشت و خودى او نماند
باز جانش را خدا در پیش خواند
چون شکست آن کشتى او بى‏مراد
در کنار رحمت دریا فتاد
جان بحق پیوست چون بى‏هوش شد
موج رحمت آن زمان در جوش شد
و اینجابود که توبه حقیقى کامل بوقوع پیوست و خداوند وى را از هلاکت نجات داد
بانگ آمد ناگهان که رفت‏بیم
شد پدید آن گمشده در یتیم
ونکته برجسته توبه او این بود که دیگر گناه را تکرار نکرد و به آن باز نگشت
بعد از آن آمد کسى کز مرحمت
دختر سلطان ما مى‏خواندت
دختر شاهت همى خواند بیا
تاسرش شویى کنون اى پارسا
گفت رو، رو دست من بیکار شد
وین نصوح توکنون بیمار شد
بادل خود گفت ازحد رفت جرم
ازدل من کى رود آن ترس و کرم
من بمردم یک ره و بازآمدم
من چشیدم تلخى مرگ و عدم
توبه کردم حقیقت‏با خدا
نشکنم تا جان شود از تن جدا
بعدازاین محنت که را بار دگر
یا رود سوى خطر الا که خر (۲۴)
________________________________________
 
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    ثواب سوره تغابن

    ثواب سوره تغابن/ قرآن سراسر خیر و برکت است و نمیتوان یک سوره را بر سوره ی دیگر ترجیح داد فضایل و خواصی که برای سوره ها ذکر میشود و به مثابه تشویق و جایزه ایست برای روی آوردن به قرآن و مأنوس شدن […]

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد