خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


من کیستم؟

من کیستم؟
5 (100%) 1 vote

769 views

بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم
 اِقْرَأ بِاسْمِ ربَّکَ الَّذی خَلَق* خَلَقَ الانسانَ مِنْ عَلَق *اِقْرَأ وَ رَبُّکَ الَاکْرَمُ* اَلَّذی عَلَّمَ بِالقَلَم *عَلّمَ الِانسانَ ما لَمْ یَعلَم.** هُوَ الَّذی بَعَثَ فی الاُمّیین رَسولاً مِنْهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکْمَهَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مبُین.
 
من کیستم؟
هر گاه محیط اطراف خود را می نگریم. هستی و موجودات گوناگون آنرا می بینیم،سپس در دیده های خود کاوش می کنیم و گاه دست به قلم می بریم و یافته ها  و اندیشه های خود را می نگاریم،این سوال پیش می آید: براستی این کیست که مینگرد و مینگارد؟براستی این چه حقیقتی است که کاوش می کند و یافته ها را با یکدیگر مقایسه می کند، بعضی موجودات را ضعیف و بعضی را قوی تر و کاملتر می یابد و انسان را از همه موجودات هوشمندتر و کاملتر می یابد و در بین افراد بشر، انسان دانا را ازنادان برترمی داند؟
کیست که دست به قلم میبرد و اطلاعات را طبقه بندی می کند و بعد از آنها بهره برداری  می کند؟ این چه حقیقتی است که در بین یافته های خود قدم برداشته و آنها را نسبت به یکدیگر مقایسه می کند؟ موجودات را شناسایی نموده و از یکدیگر تفکیک می کند وهمه هستی را به خدمت میگیرد؟
چه خوب است بدانیم، این کیست که می شنود و می بیند و فکر می کند ،آنگاه در شنیده ها و دیده ها و تفکرات خود سفر می کند؟
گیاه شناسی که به شناسایی گیاه، خاک و اصلاح بذرو… می پردازد، تحقیق می کند ،می آموزد و اطلاعات خود را به دقت ثبت می کند، چرا هرگز از حقیقت وجود خود، آن حقیقتی که سالها آموخت و فهمید و تمیز داد، سوال نکند؟از من کیستم که می فهمم ؟ و من کیستم که تحقیق می کنم؟
پزشکی که بدن انسان و چگونگی رابطه بدن با محیط را شناسایی میکند، به تحقیق در علل بیماری و درمان آن می پردازد، چرا لحظه ای در فکر فرو نرود که بگوید آنکس که سالها در پی دانش و علم رفته است و این علم پزشکی را آموخته است، کیست؟ دانشمند علوم تجربی که بارها اعضا را بررسی کرده و بارها در آزمایشگاه آنها را موشکافی کرده است هر چه در تشریح دقیق شد، جایگاه انباشته شدن دانسته ها و اطلاعات را در هیچ عضوی نیافت. براستی دانایی از کجا  به دست می رسد و روی کاغذ ثبت میشود؟ او در تشریح مغز کاوش
نمود، نوشته ها و مفهوم ها را در سلولهای مغز نیافت، پس خاطرات، دانائیها و دانش ها در کجاست؟ در کجای مغزانباشته شده است؟ اگرمغز نیز از سلولها و ذراتی مادی تشکیل شده که محتویات سلولهای آن نیز دائماً در حال تغییر و تجدید هستند. پس آن خاطرات قدیم در کجا ثبت است؟ که هر گاه اراده می کنیم آن خاطرات را ازعمق وجود خود فرا می خوانیم؟ این دانائی من که دارائی من است در کجاست؟
در محیط اطراف خود سفر کردیم همه چیز را دیدیم و شنیدیم و لمس کردیم و بوئیدیم، اندیشیدیم ،در بیرون خود سیر کردیم اکنون سفر در خود را آغاز کنیم که حکایتها در درون ماست.
 
همه ما درابتدای امر می دانیم که هستیم و واقعیت داریم ودیگر موجودات نیز هستند. این قدرت ادراک هستی ،در وجود همه ما، به اندازه شعورما است ،آن کودک شیرخوار ادراک می کند آنجا که سینه مادر را به دهان می گیرد و شیر می خورد، اگر از نهانٍِ وجود کودک بیرون بکشید، خواهد گفت من می دانم که هستم و این منبع شیر نیز واقعیت و وجود دارد و چون هست به سوی آن رو می کنم و آنرا می طلبم. زیرا اگر شیر وجود نداشت هرگز آنرا طلب نمی کردم . بنابراین اولین دریافت هرانسانی که پا به عرصه این جهان می گذارد ، درک هستی است. انسان در اولین مرتبه شهود ادراکی خود، در متنٍ هستی قرار می گیرد.
از همان ابتدا قوای پنجگانه (حواس) کودک ، بخصوص دو قوه ادراکی بینایی و شنوایی که بسیار قوی و وسیع عمل می کنند، شروع به کار می کند و کودک تا چشم باز می کند، از خودش تا پدر و مادر و زمین و آسمان و ماه و خورشید و جنگلها و دریاها را می بیند و با نظام هستی آشنا می شود و می یابد که همه هستند، همه وجود دارند، منتهی از آنجا که کودک است در آغاز الفاظ و اسامی را نمی داند، تا آنگاه که از پدر و مادر خود، اسم  موجوداتی را که می بینید سوال می کند  و با الفاظ و عناوین آشنا می شود، ‌اما حتی قبل ازآموختن اسم مادر، اسم شیر، به وجود آن کاملاً آگاهی دارد.
ما می خواهیم از ابتدائی ترین نقطه آغاز کنیم و بالا برویم؟ گویا که اکنون برای اولین بار چشم و گوش خود را به روی جهان باز کردیم، به محض گشودن چشم و گوش چیزی به جز اینکه هستیم، ندیدیم و نشنیدیم. با اعضا و جوارحمان همه را لمس کردیم و جز هستی، امر دیگری را نیافتیم، همه آفتاب و تاریکی شب، سرما، گرما همه را حس کردیم و فهمیدیم که هستند و واقعیت دارند.
علامه حسن زاده آملی ازاین علم من کیستم؟اینگونه یاد می کند:
معرفت نفس همان روان شناسی و خودشناسی است که اقرب طرق به ماورای طبیعت و صراط مستقیم خداشناسی است. انسان بزرگترین جدول بحر وجود، و جامع ترین دفتر غیب و شهود، و کاملترین مظهر واجب الوجود است.
این جدول اگر درست تصفیه و لای رو بی شود مجرای آب حیات و مجلای ذات و صفات می گردد. این دفتر شایستگی لوح محفوظ شدن کلمات نوریه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق طلّیه آنها را دارا ااست.
دفتر حق است دل به حق بنگارش
نیست روا پرنقوش باطله باشد 
سیرا انفسی غایت آن معرفت شهودی است که لم اعبد ربالم اره، و سیر آفاقی نهایت آن معرفت فکری که اولئک ینادون من مکان بعید  انسان کاری مهمتر ازخودسازی ندارد، و آن مبتنی بر خود شناسی است.
ایشان در کتاب معرفت نفس آورده اند:
«وجود است که مشهود ما است؛ ما موجودیم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نیستیم و جز وجود را نداریم و جز وجود را نمی‌یابیم جز وجود را نمی‌بینیم. وجود را در فارسی به هست و هستی تعبیر می‌کنیم. در مقابل وجود عدم است که از آن به نیست و نیستی تعبیر می‌شود. و چون عدم نیست و نیستی است پس عدم هیچ است و هیچ، چیزی نیست تا مشهود گردد و اگر بحثی از عدم پیش آید به طفیل وجود خواهد بود. پس وجود است که منشأ آثار گوناگون است و هرچه که پدید می‌آید باید از وجود باشد نه از عدم. و من بدیهی‌تر از این درس چیزی نمی‌دانم.»
خلاصه اینکه جز هستی چیزی نیست و همه هستند و هر اثری از هستی است.
 
حال که وجداناً و عیاناً می‌دانیم که این ممیّز و حاکم، هر یک از ما است و هر یک از ما دارای این چیز تمیز دهنده است که در هر حال و در هر جا و در هر وقت دارای آن است، می‌پرسیم که ذات آن چیز یعنی گوهر و سرشت آن چیست و چگونه موجودی است؟ و اگر گفتیم در بیرون ما است، چگونه با ما ربط دارد؟ وانگهی ما کیستیم که او در بیرون ما است؟ و اگر گفتیم در ما است در کجای ما است؟ و اگر گفتیم عضوی از اعضای پیدا یا پنهان ما است کدام عضو است؟
آیا انسان مرده، که تمام اعضا و جوارج ظاهر و باطن او صحیح و کامل است دارای «آن چیز» است که انسان مرده هم ممیّز است؟ می‌بینیم که نیست؛ و اگر آن چیز هیچ یک از اعضا و جوارح نیست، پس به مردن، انسان چه شده است؟ آیا معدوم شده است یا باز موجود است؟ و اگر معدوم شده است آیا خودش نابود شده است و ذات خود را نابود کرده است یا دیگری او را نابود کرده است؟ و درباره دیگری می‌پرسیم که این دیگری کیست که او را نابود کرده است، و چرا او را نابود کرده است، و او چرا از خود دفاع نکرده است؟ و اصلاً نابود کردن « بود» چه معنی دارد و چگونه «بود» «نابود» می‌شود؟ آیا می‌توان باور کرد که خودش نابود شده است و یا خودش ذات خود را نابود کرده است؟ و اگر باز موجود است به کجا رفته است و به مردن چه شده است؟ چرا او را با چشم نمی‌بینیم؟ اصلاً خود مردن یعنی چه؟ فرق آن با زیستن چیست؟ موت چیست؟ حیات چیست؟ آیا مردن به معنی معدوم شدن است یا معنای دیگری دارد؟
 
و باز سؤال پیش می‌آید که من کیستم که دارای آن چیزم؟ آیا من غیر از آن چیزم یا عین آنم؟ و اینکه می‌گویم من تمیز داده‌ام و من سنجیده‌ام، آیا گوینده این مطلب یعنی این حاکم و ممیّز و مقایس، غیر از آن من است یا همان من است؟ و اگرگوئیم عین من نیست و جز من است، چگونه کاری را که دیگری یعنی آن چیز کرده است به خود نسبت می‌دهم که من کرده‌ام؛ و به همین منوال پرسشهای بسیاری پیش می‌آید. آیا نباید در یک یک آنها بحث کرد؟ آیا نباید اهل حساب بود؟ آیا نباید بدانیم کیستیم؟ چگونه حکم می‌فرمائید؟
اینک تنها مطلب بی دغدغه‌ای که بدان اعتراف داریم این است که هر یک از ما دارای چیزی هست که بدان چیز تمیز می‌دهد و مقایسه می‌کند و حکم می‌نماید و نتیجه می‌گیرد. آن چیز را باید به نامی بخوانیم؛ به هر اسمی بخوانی مختاری، در نام‌گذاری دعوی نداریم؛ خواه قوه ممیّزه‌اش خوانی، خواه قوه عاقله‌اش نامی، خواه نفس ناطقه‌اش دانی. خواه به روح یا به عقل  یا به خرد یا به جان یا به روان یا به نیرو یا به «من» یا به «انا» یا به دیگر نامها بدان اشارت کنی. و آنچه در این مقام اهمیّت بسیار بسزایی دارد این است که باید کتاب وجود خود را فهمیده ورق بزنیم، و کلمه کلمه آنرا ادراک کرده و یافته و رسیده پیش برویم که این قوه ممیّزه چیست؟ و این انسان کیست؟ و کجائی است؟ و به کجا می‌رود؟ و آغاز و انجامش چه خواهد شد؟ آیا عاطل و باطل است و ترکیب و مزاجی اتفاقی است و با تراکم ذرّات اتمها و نوترونها و پروتنها به چنین صورتی پدید آمده است؟ و مردن، اضمحلال و انحلال و از هم گسیختگی آنها است و با ویران شدن بدن و خرابی آن، دیگر انسانی نیست و کسی باقی نمانده است؟ چنانکه کوزه‌ ای اتفاقی پدید آمد و پس از چندی شکست و دیگر کوزه‌ای نیست؟ ببینیم از روی منطق دلیل و برهان به کجا می‌رسیم و چه نتیجه می‌گیریم.
در دیگر سخن به این نکته خواهیم پرداخت:
آیا آنچه مشهود ما است واقعیتی دارد یا نه؟ به عبارت دیگر آیا هستی را حقیقتی است یا اینکه هیچ چیز، حقیقتی ندارد؟ فی‌المثل، همه‌ این جهان هستی چون سرابی است که به صورت آب می‌نماید، و چون نقش دومین چشم، لوچ است که به شکلی درآمده است که در نتیجه حق و واقع را مطلقاً انکار کنیم و مدعی گردیم که وجود موجود نیست و سرای هستی پنداری و خیالی از ما است.
 منبع :معرفت نفس و شرح آن/ ج۱/ علامه حسن زاده آملی
 
 
 
جایگاه من در هستی؟
 آدمی پیش از آنکه قدم به دنیا گذارد و جهان و آنچه در آن است را بشناسد،  در عالم رحم و جنینی به رشد و نمو اعضای خود بسیار توجه داشت. در حالیکه با ورود به این دنیا، محور توجه او به عالم بیرون خود، بیش از توجه به گوهر وجود و خویشتن خویش شده است.
آدمی از بدو تولد چشم به هستی باز کرده، می یابد، می بیند و می شنود و با بیرون از خود ارتباط برقرار می کند. و دنیای بیرون از خود را محور توجه و کنکاش  قرار می دهد، ولی از خود بی خبر است!!
براستی، چه دستگاههای پیچیده ای در بدن ما در کار است تا رشته زندگی را برقرار نگه دارد!. براستی، انسان چقدر از آنچه که در درون او می گذرد را تدبیر می کند؟ و تا چه اندازه  از آن آگاه است؟
 گوارش: غذا را فرو می بریم، در معده و روده با کمک اسید معده و شیره لوزالمعده و صفرا و …….. تمام مواد غذایی تفکیک و هضم و آماده جذب و مازاد آن دفع می شود.
 
اندامهای حرکتی: چه مراحل پیچیده ای برای حرکت دادن ، در بدن انسان طی می شود. به محض اراده انسان، از قشر خاکستری جلوی مغز، فرمان به بخشهای زیرین مخابره شده و از طریق نرونهای عصبی  به واسطه مواد شیمیایی فرمان را به نرونهای عصبی دیگر انتقال می دهند و این جریان الکتریکی پس از عبور از مغز و نخاع و اعصاب محیطی دست ،به عضلات فرمان انقباض هماهنگ را می دهد و شما می توانید قلم را در دست حرکت دهید و پیچیده تر اینکه اندیشه و تفکرات چگونه از مرکز حافظه و تعقل به قلم و کاغذ می رسد؟
دیدن :انتقال پرتوهای نور از محیط اطراف پس از عبور از قرنیه و عدسی و مایع اتاق های تاریک، به سلولهای استوانه ای و مخروطی شبکه برخورد می کند و پیام دریافت نور از راه اعصاب دوم مغزی به مرکز بینایی می رود. چگونه انتقال نور به چشم منجر به پدیده عظیم دیدن می شود؟
شنیدن: چگونه اصوات و امواج پس از عبور از کانال گوش و برخورد به پرده گوش و ارتعاش سه استخوانچه و انتقال به جسم حلزونی و انتقال به عصب ۸ مغز منجر به شنیدن می شود؟
تنها می دانیم که غذایی را می خوریم، اشیاء را می بینیم، صدا را می شنویم. و بالاتر اینکه می اندیشیم و به خاطر می آوریم اما چگونه؟  همه ما قبول داریم که بدن، جسمی است که تحت نیرو و حقیقتی اداره می شود که تمام اعمال ما دیدن و شنیدن و …… به تدبیر آن حقیقت است چشم و گوش همچون ابزار در اختیار آن نیرو و حقیقت است.
اکنون برای شناسایی گوهر گرانبهای وجود خود، سفری در مشهودات خود می نماییم تا ببینیم آثار وجودی کدامیک بیشتر است و جایگاه انسان در این نظام هستی کجاست؟
 
در اطراف ما جماد، گیاه و حیوان و انسان وجود دارد که همه در بعضی خصوصیات مشترک هستند ولی در بعضی جهات کاملاً اختصاصی هستند: حجم و وزن و شکل که از ویژگیهای جمادات است در سایر انواع موجودات همچون گیاه و حیوان و انسان هم مشترک است. گیاه از جهتی قویتر است و علاوه بر ویژگی اجسام  (وزن و حجم) رشد و نمو دارد، بطوریکه رشد و نمو موجب برتری گیاه نسبت به اجسام است. و حیوان نیز ویژگی کلی جمادات (وزن و حجم) و نباتات (حس و رشد) را دارد و علاوه بر آن، در رشد و نمو و حرکت قویتر و صاحب اراده و اختیار و قوه وهم  (درک محبت و دشمنی) است و در مقایسه، حیوان بیشتر از گیاه و گیاه بیشتر از جماد (اجسام بی جان) آثار و برتری دارد و انسان علاوه بر ویژگیهای کلی جماد، گیاه و حیوان دارای قوایی است که او را از همه برتر کرده و همه عالم را مسخّر او کرده است و در میان انسانها، دانا برتر از نادان است و همه اکتشافات و اختراعات و کاوشگریها و صنایع و تکنولوژیها از دانشمندان است که همه موجودات تحت فرمان انسان دانا می باشند. پس آنچه موجب برتری انسان دانا به انسان نادان  می شود علم است که نتیجه می گیریم علم برترین موجود است
 

اگر سوال شود که انسان صاحب عقل، قوا و حواس قویتری دارد یا حواس ۵ گانه حیوانات ؟چرا که می دانیم حیواناتی هستند که قدرت شنوایی آنها دهها برابر انسان است و قادر به تعقیب شکار،با قوه بویایی قوی خود ، هستند ولی انسان چون دارای عقل است تمام قوای او برتر از سایر حیوانات است که دیدن حیوان دیدن وهمانی است ولی دیدن انسان دیدنی عقلانی است و حکومت عقل بر همه قوا، موجب برتری همه قوای انسان نسبت به حیوان است.
صدرالمتالمین اکثر آنهایی را که ما انسان می دانیم، انسان بالقوه می داند به این معنی که استعداد انسان شدن دارد ولی انسان نشده اند. نهایت رشد و نمو انسان بالقوه که در حد حیوان کمال دارد، انسان بالفعل شدن است فرق او با حیوان در این است که اگر تمام استعداد حیوان پرورده شود تا سر حد  وهم  تکامل خواهد یافت و دانه گندم همان جماد بی حس و حرکت است که استعداد رشد و نمو دارد اگر تا سر حد نهایت شکوفا شود، تبدیل به خوشه می شود و این استعداد است که موجودات هر مرتبه را را از یکدیگر متمایز و متفاوت می کند انسان همان حیوانی است که استعداد انسان شدن است و گیاه همان جماد است که استعداد رشد و نمو دارد.
 
نطفه انسان در مسیر خود استعداد انسان کامل شدن را دارد اگرچه یک سلول است ولی با حرکت جوهری دم به دم در حال تغییر و تکامل است.با بحث در جایگاه وجودی انواع موجودات جماد، نبات، حیوان و انسان روشن می شود که انسان تمام کمالات نوع جماد، نبات، حیوان را دارد و در بحثهای آینده روشن خواهیم کرد که همه موجودات در حرکت به سوی جایگاه برتر خود هستند.
 
علامه حسن زاده آملی درکتاب معرفت نفس آورده اند:‌
اینک که در مشهودات خود کاوش می‌کنیم تا ببینیم آثار وجودی کدام یک از آنها بیشتر است:
یک قسم از مشهودات خود را می‌بینیم که به ظاهر هیچ حس و حرکت ندارند و آنها را رشد و نموّ نیست، چون: انواع سنگها و خاکها و مانند آنها که این قسم را جماد می‌گوئیم.
و یک قسم دیگر را می‌بینیم که تا حدّی حس و حرکت دارند و رشد و نموّ می‌کنند، چون: انواع نباتات که رستنیها باشند؛ از گیاه گرفته تا درخت. و چون جماد و نبات را با یکدیگر بسنجیم می‌بینیم که هر دو در اصل وجود داشتن مشترکند، و جماد حجم دارد، نبات هم حجیم است. آن وزن دارد و این نیز وز ین است تا کم کم به جائی می‌رسیم که می‌بینیم نبات رشد و نموّ دارد و او را تا اندازه‌ای حسّ و تا حدّی حرکت است ولی جماد فاقد این کمال است و صاحب این کمال آثار وجودی بیشتر دارد پس نبات در رتبه برتر از جماد است.
و یک قسم دیگر را می‌بینیم که آنها را حرکات گوناگون است و حسّ آنها به مراتب شدیدتر و قویتر از حسّ نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز می‌کند و همه از اراده‌ آنها است که انواع حیوانات برّی و بحری‌اند و چون این قسم را با نبات مقایسه کنیم می‌بینیم که هردو در وجود داشتن و جسم بودن و در لوازم جسم شریکند و نیز نبات را رشد و نموّ است یعنی دارای قوّه‌ای که بدان قوّه غذا می‌گیرد و می‌بالد و این قوّه را در این قسم که حیوان است نیز می‌یابیم تا اندک اندک به جائی می‌رسیم که می‌بینیم حیوان واجد کمالاتی است که نبات فاقد آنها است که همان حرکات ارادی و افعال گوناگون است که ناچار شعور و قوّه و بینش بیشتر و قویتر موجب آنگونه امور مختلف است، پس آثار وجودی و حیاتی حیوان بیشتر از نبات است؛ پس حیوان در رتبه، برتر از نبات است.
و یک قسم دیگر را می‌بینیم که تمام آثار وجودی حیوان را دارا است با اضافه این معنی و این حقیقت که موجودی است دارای رشد و نموّ و حس و حرکت ارادی و دیگر قوای حیوانی، ولی افعالی از او صادر می‌شود که از هیچ حیوانی ساخته نیست. و می‌بینیم که همه‌ حیوانات و نباتات و جمادات مسخّر اویند و او بر همه حاکم و غالب؛ این موجود عجیب انسان است. پس ناچار قوای حیاتی و وجودی او بیشتر از حیوانات است، پس انسان در رتبه والاتر از حیوان است.
و باز اگر در افراد این نوع، فحص و کاوش کنیم می‌بینیم که آثار وجودی دانا به مراتب بیش از نادان است و همه‌ اکتشافات و اختراعات و … از دانشمند است نه از نادان، و انسان نادان، محکوم دانا و تابع او است و در حقیقت دانش است که محور جمیع محاسن است. پس انسان دانا، اشرف از انسان نادان و حیوان و نبات و جماد است. پس در حقیقت، علم، موجود اشرف، و در رتبه، فزون‌تر از همه است تا زمان بحث در گوهر علم فرا رسد که ببینیم چگونه گوهری است
 
۱- معرفت نفس/ ج ۱/ علامه حسن زاده آملی
۲- شرح معرفت نفس / داود صمدی
 
________________________________________
 شناخت هستی
 
 جهان و آنچه در آن است واقعیت دارند. ما از طریق حواس پنجگانه با جهان و واقعیات موجود در آن ، ارتباط برقرار می کنیم ولی آیا برای شناخت جهان علاوه بر حواس ظاهری چون: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه قوای دیگری در کار است؟ (چه اینکه می دانیم احتمال خطا در حواس ما ، درک صحیح واقعیات را مخدوش می کند) حق اینست که انسان برای شناخت عالم علاوه بر حواس پنجگانه، دارای قوه خیال که کارش صورتگری است و قوه وهم که شادی و غم و دوستی و دشمنی را درک می کند، و ذهن و عقل میباشد. گاه با اموری سروکار داریم که خارج از قلمرو قوای  پنجگانه عمل میکنند. به عنوان نمونه:رؤیاها
براستی چگونه است که من می خوابم و بدن در خواب است و چشم و گوش نیز بسته است؟وچه بسا در خواب شهرها طی میکنم،افرادی را ملاقات می کنم و مطالب و علوم را می آموزم و گاه از رویدادهای آینده و رویداد پنهان در گذشته مطلع میشوم که در بیداری برایم مقدور نبود!! اگر بدن ما تمام حقیقت ما باشد،چگونه در خواب که تمام حواس ما تعطیل است در آینده و گذشته سفر می کند،آنهم خارج از  بعد زمان ؟در یک شب مسافرتی را که در بیداری یک ماه به درازا می کشید می رود و باز می گردد،در حالیکه بدن در رختخواب بی حرکت است؟ اینکه در رؤیا،از واقعه ای در آینده  مطلع می شویم،و بعد از مدتی در آینده پیاده می شود ،چگونه است؟
 
اعتراف می کنیم که حواس و قوای ظاهری، در حالت خواب از کار خود دست کشیده اند و تعطیل می باشند. پدیده شگفت انگیز خواب دیدن را چگونه ارزیابی می کنید؟ خواب چیست؟ باید به غیر از حواس پنجگانه قوای دیگری نیز در کار باشند. اکنون همینقدر درباره خواب دیدن گوئیم که انسان بسیاری از اندیشه‌ها و پندارها و خواسته‌های بیداریش را در خواب می‌بیند؛ ولی آیا هر خوابی که می‌بیند بدینسان است یا خواب دیدنهای بی سابقه هم دارد که در بیداری به وقوع می‌پیوندد؟ و بسیاری از خوابها اطلاع به نهانیها و اخبار از گذشته‌ها و اعلام به امور آینده است که اصلاً هیچ یک از آنها در دل خواب بیننده خطور نمی‌کرد. کمتر کسی باشد که برای او در دوران زندگانیش کم و بیش این گونه خوابها پیش نیامده باشد.این خواب دیدن مطابق واقع چیست؟ وقایع آینده آنچنان که در خواب مشاهده شد و سپس در بیداری پدید می آید چگونه است؟
شاید کسانی باشند که با اصول ثابت علمی، عالمی را، غیر از این عالم حسی ثابت کنند و خواب را دری و راهی بدان عالم بدانند، ‌چرا که هنگام خواب حواس ظاهری دست از کار کشیده اند.
 
در درون ما قوای خیال و وهم و عقل ما را در شناخت هستی یاری می کند. ما در جهانی شگفت بسر می بریم و در این میان انسان بیش از همه موجودات شگفتی آور است. ما از ابتدای نطفگی تاکنون تدریجاً با طبیعت انس گرفتیم و از دیدن تغییرات و رویدادهای آن متعجب نمی شویم، ولی چنانچه از عادت به در آییم و با قوا و سلامت کامل ناگهان چشم به سوی جهان هستی بگشاییم، حیرت و شگفتی همه وجودمان را فرا می گیرد و همه آنچه عادی به نظر می رسد،  سوال برانگیز می شود و در درون ما غوغا برپا می نماید!!!
 
حرکت و نظم هستی و استواری آن ……..اینکه همه چیز در حرکت است، گیاه در رشد، زمین و آسمان در حرکت و ……… برای درک  بهترحقایق پیچیده هستی است، علامه حسن زاده در کتاب معرفت نفس، نگرشی با خروج از عادت را متحول کننده  و ضروری می دانند .ایشان می فرمایند:
آری، هستی است و هستی حقیقت است و حقیقت است که گرداننده نظام بلکه عین نظام است.
آیا اختراعات حیرت‌آور از اندیشه بشر پدید نیامده است و اکتشافات گوناگون شگفت زائیده فکر انسان نیست؟ آیا این همه حقائق از هستی بروز کرده‌اند یا از نیستی؟ و آیا از تألیف و ترکیب همین هستیها نیستند؟ و جز این است که از تلفیق و تنظیم همین اشیا که در دسترس ما هستند بوقوع پیوستند؟ پس همه این آثار در دل همین موجودات نهفته بودند و پدید آمدند.
این صنایع است و ساخته افکار بشر، اینک قدمی بسوی طبایع برداریم. بدیهی است که ما تدریجاً از نطفگی تا کنون با جهان طبیعت هم آغوش بودیم و کم کم با آنها انس گرفتیم و دریا و صحرا و زمین و آسمان و گردش ستارگان و آمد و شد شب و روز و تغییر و تبدیل فصول سال و وزیدن بادها و آمدن برف و بارانها و چهره‌های گوناگون حیوانات و نباتات و دیگر چیزها را بسیار دیده‌ایم، و بدین جهت از دیدن آنها چندان تعجّب نمی‌کنیم و یا اینکه از خودمان که از هر موجودی عجیب‌تریم غافلیم و هیچ گاه کتاب وجود خودمان را نخوانده‌ایم که کیستیم.
 
اکنون می‌پرسیم که اگر بفرض با این اندام و اعضا و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعهً بوجود می‌آمدیم نه تدریجاً و در آنحال چشم به سوی جهان هستی می‌گشودیم و حرکت و هیأت و نظم و ترتیب و آمد و شد این پیکر زیبای هستی را می‌دیدیم در آن حال چگونه بودیم و چه حالی برای ما بود و در باره این همه و نیز در باره خود چه فکر می‌کردیم و چه بهت و حیرت و وحشت و دهشتی داشتیم؟ در آن حال چه می‌خواستیم و چه می‌نمودیم و چه کسی را ندا می‌کردیم و چه می‌اندیشیدیم و چه می‌گفتیم؟ البتّه در پاسخ این پرسش باید نیک تدبّر کرد و با عنایت و توجه تام سخن گفت و از سر فکرت و تأمل جواب داد. اینک از عادت بدرآئیم و با همان دیده ایجاد دفعی جهان را بنگریم هر آینه در این نگریستن چیزهائی عائد ما خواهد شد و به فکر ما خواهد رسید و حالاتی برای ما خواهد بود.
وقتی خروج از عادت برایم پیش آمد، مدتی در وضعی عجیب بودم که نمی‌توانم آن را به بیان و قلم درآورم و بقول شیخ شبستری در گلشن راز:
که وصف آن به گفت و گو محال است            که صاحب حال داند کان چه حال است
در آن حال به نوشتن جزوه‌ای به نام «من کیستم» خویشتن را تسکین می‌دادم، اکنون پاره‌ای از آن جزوه را به حضور شما بازگو می‌کنم:
من کیستم من کجا بودم من کجا هستم من به کجا می‌روم آیا کسی هست بگوید من کیستم؟!
آیا همیشه در اینجا بودم، که نبودم؛ آیا همیشه در اینجا هستم، که نیستم؛ آیا به اختیار خودم آمدم، که نیامدم؛ آیا به اختیار خودم هستم، که نیستم؛ آیا به اختیار خودم می‌روم، که نمی‌روم؛ از کجا آمدم و به کجا می‌روم؛ کیست این گره را بگشاید؟!
چرا گاهی شاد و گاهی ناشادم، از أمری خندان و از دیگری گریانم؛ شادی چیست و اندوه چیست، خنده چیست و گریه چیست؟!
می‌بینم، می‌شنوم، حرف می‌زنم، حفظ می‌کنم، یاد می‌گیرم، فراموش می‌شود، به یاد می‌آورم، ضبط می‌شود، احساسات گوناگون دارم، ادراکات جورواجور دارم، می‌بویم، می‌جویم، می‌پویم، ردّ می‌کنم، طلب می‌کنم؛ اینها چیست چرا این حالات به من دست می‌دهد، از کجا می‌آید، و چرا می‌آید، کیست این معمّا را حلّ‌ کند؟!
 
چرا خوابم می‌آید خواب چیست بیدار می‌شوم بیداری چیست چرا بیدار می‌شوم چرا خوابم می‌آید نه آن از دست من است و نه این؛ خواب می‌بینم خواب دیدن چیست تشنه می‌شوم آب می‌خواهم، تشنگی چیست آب چیست؟!
اکنون که دارم می‌نویسم به فکر فرو رفتم که من کیستم این کیست که اینجا نشسته و می‌نویسد نطفه بود و رشد کرد و بدین صورت درآمد آن نطفه از کجا بود چرا به این صورت درآمد صورتی حیرت‌آور در آن نطفه چه بود تا بدینجا رسید در چه کارخانه‌ای صورتگری شد و صورتگر چه کسی بود آیا موزونتر از این اندام و صورت می‌شد یا بهتر از این و زیباتر از این نمی‌شد این نقشه از کیست و خود آن نقاش چیره‌دست کیست و چگونه بر آبی به نام نطفه اینچنین صورتگری کرد، آنهم صورت و نقشه‌ای که اگر بنا و ساختمان آن، و غرفه‌ها و طبقات اتاقهای آن، و قوا و عمّال وی، و ساکنان در اتاقها و غرفه‌هایش، و دستگاه گوارش و بینش، و طرح نقشه و پیاده شدن آن، و عروض احوال و اطوار و شؤون گوناگون آن شرح داده شود هزاران هزار و یکشب می‌شود ولی آن افسانه است و این حقیقت؟!
 
وانگهی تنها من نیستم، جز من این همه صورتهای شگرفت و نقشه‌های بوالعجب از جانداران دریائی و صحرائی و از رستنیها و زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکم‌فرمای بر کشور وجود و وحدت صنع، و چهره زیبا و قد و قامت دلربای پیکر هستی نیز هست که در هر یک آنها چه باید گفت و چه توان گفت و چه پرسشهائی بیش از پیش که در یک یک آنها پیش می‌آید و در مجموع آنها عنوان می‌توان کرد، حیرت  اندر حیرت، حیرت  اندر حیرت؟!
هرچه می‌بینم متحرک و حرکت می‌بینم، همه در حرکتند، زمین در حرکت و آسمان در حرکت، ماه و خورشید و ستارگان در حرکت، رستنیها در حرکت، شاید آب و هوا و خاک و دیگر جمادات هم در حرکت باشند و من بی خبر از حرکت آنها، چرا همه در حرکتند، چرا؟ محرّک آنها کیست؟ آیا احتیاج به محرّک دارند یا خود بخود بدون محرّک در حرکتند؟ اگر محرّک داشته باشند آن محرّک کیست و چگونه موجودی است و تا چه قدر قدرت و استطاعت دارد که محرّک این همه موجودات عظیم است؟! آیا خودش هم متحرک است یا نه، اگر متحرک باشد محرّک می‌خواهد یا نه و اگر بخواهد محرّک او چه کسی خواهد بود و همچنین سخن در آن محرّک پیش می‌آید و همچنین؟!
 
وانگهی این همه چرا در حرکتند اگر احتیاج نباشد حرکت نیست احتیاج این همه چیست آیا همه را یک حاجت است و یا دارای حاجتهای گوناگونند و چون احتیاج است عجز و نقص است که به حرکت بدنبال کمال می‌روند و در پی رفع نقص خودند آیا این همه موجودات مشهود ما ناقص‌اند و کامل نیستند چرا ناقص‌اند کامل‌تر از آنها کیست و خود آن کمال چیست؟!
و چون به دنبال کمال می‌روند ناچار ادراک عجز و نقص و احتیاج خود کرده‌اند پس شعور دارند، توجّه دارند، قوه درّاکه دارند، جان دارند، حقیقتی دارند که بدین فکر افتاده‌اند.
کودکان به مدرسه می‌روند در حرکتند، خواهان علمند و به دنبال علم می‌روند، درختان رشد می‌کنند پس در حرکتند و به دنبال حقیقتی و کمالی رهسپارند، حیوانات همچنین، شاید جمادات هم اینچنین باشند که سنگی در رحم کوه کم کم گوهری کانی گرانبها می‌شود.
 
زمین را می‌نگرم، ستارگان را می‌بینم، بنی آدم را مشاهده می‌کنم، حیوانات جورواجور که به چشم می‌خورد، درختهای گوناگون که دیده می‌شود گلهای رنگارنگ که به نظر می‌آید، در همه مات و متحیّر؛ با همه حرفهای بسیار دارم.
هرگاه در مقابل آینه می‌ایستم سخت در خود می‌نگرم و به فکر فرو می‌روم که تو کیستی و به کجا می‌روی چه کسی تو را به این صورت شگفت درآورده است؟!
در پیرامون همین حال و موضوع قصیده‌ای به نام قصیده اطواریه گفتم که برخی از ابیات آن این است:
 
          من چـــرا بیخبر از خـــــویشتنم          من کیم تا که بگویم که منـــم
من بــــدینجا ز چه رو آمــــده‌ام           کیست تا کو بنماید وطنــــــم
آخــــرالأمر کجا خواهــــــم شد            چیست مرگ من و قبر و کفنـم
بـــاز از خـــویشتن اندر عجــبم           چیست این الفــت جانم به تنـم
گاه بینــم که در ایـــن دار وجود           با همه همدمـم و همسخنــــم
گاه انســــانــم و گه حیــــوانم              گاه افـــرشته و گه اهـــرمنــم
گاه افســــرده چـــو بــوتیمارم             گاه چــون طــوطی شکّر شکنم
گاه چون بـــا قلمــــاندر گنگی             گاه سحبـــان فصیــح زمنـــم
گاه صد بار فــروتر ز خـــــزف          گاه پـــــیـــرایه درّ عـــدنــم
گاه در چینــم و در مــــاچینم               گاه در ملــــک ختــــاوختنــم
گاه بنشسته ســر کـــــوه بلند               گاه در دامــــــن دشت و دمنم
گاه چون جغــدک ویرانه نشین             گاه چـــون بلبل مـــست چمنم
گاه در نکبــت خود غوطـه‌ ورم            گاه بینم حســــن انـــدر حسنم
 

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد