خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

پیمان نفتا

پیمان نفتا
4.5 (90%) 4 votes

1,114 views

بازدید

قبل از تأسیس نفتا به اندازه‌ای تبلیغ شد که همه فکر می‌کردند ایجاد آن معجزه‌ای جدید خواهد بود ـ معجزه‌ای که تمام مشکلات سه کشور عضو را حل و فصل و دورانی تازه را در روابط آنها و حتی روابط بین‌المللی پدید خواهد آورد. آنها اعتقاد داشتند با همین اقدام می‌توانند کلیه‌ی سازمان‌های همکاری منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار دهند و با شیوه‌ای آمریکایی به همه آنها نشان دهند که ما از شما بهتریم.

ساختار
پیمان تجارت آزاد میان دولت‌های آمریکای شمالی موسوم به نفتا در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی و بین سه کشور این منطقه یعنی ایالات متحده، مکزیک و کانادا منعقد گردید. این پیمان یکی از فعال‌ترین نهادهایی است که در سراسر جهان به دنبال گسترش مناطق آزاد تجاری است. پیمان نفتا از لحاظ اقتصادی بالاترین سطح اقتصاد را در سراسر دنیا بر عهده دارد و در آن بزرگ‌ترین قطب اقتصادی دنیا یعنی ایالات متحده و یکی از کشورهای نسبتاً قدرتمند از لحاظ اقتصادی عضویت دارد. کشور کانادا هر چند همچنان عضو گروه کشورهای G8 است ولی اکثر کارشناسان معتقدند این کشور دیگر صلاحیت حضور در این کلوپ را از دست داده است.
آنچه درباره‌ی پیمان نفتا جالب‌تر از حضور ایالات متحده در آن است، تنظیم نوعی عرضه و تقاضا است. به عبارت دیگر در این پیمان علاوه بر ایالات متحده کشوری همچون مکزیک نیز حضور دارد که بیشتر به عنوان مصرف‌کننده به شمار می‌رود. برخلاف تصور موجود که عموماً نفتا را فقط پیمانی در مسیر حذف تعرفه‌های گمرکی می‌دانند، این نهاد یک قانون جامع برای یک نوع اقتصاد قاره‌ای به شمار می‌رود که در تلاش است متولد گردد. هر چند این پیمان در اواخر دهه ۱۹۹۰ متولد شد ولی عمده فعالیت آن از سال‌های ۱۹۹۴ به بعد شکل گرفت و به عبارت بهتر تلاش اصلی خود را از حدود دو سال پیش آغاز کرده است. در این دو سال فعالیت‌های آن رنگ و بوی بهتری گرفته و به نظر می‌رسد، سمت و سوی جدید خود را نیز در همین دو سال یافته است.
از لحاظ خصوصی پیمان نفتا یک پیمان جدید دارای ایرادهای اساسی است چنانکه حتی می‌توان گفت نیازمند تغییرات بنیادین حقوقی است. تاکنون نیز متون قانونی آن چند بار مورد تجدیدنظر قرار گرفته است و هر بار نیز این تغییرات موجب ایجاد درگیری‌های سیاسی شده است. قوانین موجود در پیمان به اندازه‌ای نئولیبرالی به شمار می‌روند که گویا قصد ندارند کوچک‌ترین قواعد حمایتی در خود جای دهند. در اینجا از قوانین بهداشت عمومی خبری هست و نه از امنیت و قواعد آموزشی. حتی اتحادیه‌های کارگری نیز محلی از اعراب ندارند. برعکس دنیای صنعتی گذشته که اولین تلاش‌ها را در زمینه قواعد حمایتی از کارگران عرضه داشت، نفتا هیچ حرکت قابل توجهی در این زمینه به عمل نیاورده است. حتی نفتا به اندازه اتحادیه اروپا در این مسیر تلاش کرده است.
اتحادیه اروپا سعی دارد تا با ایجاد یک سری قواعد حمایتی اقتصاد کشورهای ضعیف را که بدان ملحق شده‌اند به سمتی سوق دهد تا توان ورود را به بازارهای آزاد اروپا داشته باشند ولی در اینجا خبری از چنین قواعدی به چشم نمی‌خورد. این پیمان تنها از یک پدیده حمایت می‌کند و آن، شرکت‌های تجاری هستند؛ این شرکت‌ها توسط نفتا در برابر دولت حمایت می‌شوند. همین مسأله نیز باعث می‌شود، حمایت از کارگران تحت تأثیر قرار گیرد. توضیحی که هدفداران نفتا ارائه می‌دهند شنیدنی است. آنها مدعی‌اند پیمان به اندازه‌ای رفاه ایجاد خواهد کرد که از بین رفتن سایه‌های حفاظتی مشکلی به وجود نیاورد. آنها هر چند چالش‌های ایجاد شده زیست محیطی را قبول دارند، ولی معتقدند منابع ایجاد شده در اثر آن به مراتب بیشتر از چالش‌هایی است که ممکن است بروز نماید. ولی منتقدان نظرات مغایری دارند. آنها می‌گویند: نفتا، موجب از بین رفتن مشاغل شده است. همچنین آنها فقر را از دیدگاه علل توسعه، نئولیبرالیسم توسط پیمان نفتا می‌دانند. این عده معتقدند دولت‌هایشان عموماً با پذیرش این پیمان خدمات مهلکی را بر پیکره اقتصاد و حقوق خود وارد کرده‌اند.
ولی در این زمینه دو دیدگاه کلی وجود دارد. اولین دیدگاه که مربوط به کارشناسان و اقتصاددانان است، امروزه و پس از گذشتن یک دهه از فعالیت نفتا اثرات آن را مفید ارزیابی می‌کنند. این عقیده مخصوص به کشور خاصی نیست، بلکه اکثر عالمان اقتصادی هر سه کشور چنین ایده‌ای دارند. در مقابل نظر عوام است، اکثریت مردن مخالف ادامه چنین روندی هستند. برای مثال، کنگره آمریکا عموماً با چنین رویه‌ای مخالف است.

گذشته
دموکرات‌ها به اندازه جمهوری‌خواهان از بازارهای باز حمایت می‌کنند. این مسأله مخصوص کلینتون یا کارتر نیست، بلکه یک سنت عمومی بین آنهاست. همواره در تاریخ جمهوری‌خواهان به بازاری‌های آزاد علاقه‌ی بیشتری نشان داده‌اند و رونق نفتا در یکی دو سال پایانی دور اول حکومت بوش نیز نشان از همین مسأله دارد.
عموم کشورهایی که در نفتا عضو هستند و یا قصد دارند به آن بپیوندند از همین مسأله واهمه دارند. تأثیر آمریکا همانند تمامی عرصه‌های جهانی در نفتا انکارناپذیر است. از این رو همراهی ایالات متحده برگ برنده سیاست‌های این پیمان است. اگر قرار باشد نفتا با همین روال پیش برود، نیازمند حمایت قاطع از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده است و در صورتی که این مقام از چنین تفکری برخوردار نباشد، مشخصاً حداقل چهار سال نفتا نیز افول خواهد کرد.
علاوه بر بحث اقتصاد سیاسی در ایالات متحده، تاریخ ده ساله پیمان حاکی از آن است که هرگاه جو سیاسی ایالات متحده ملتهب بوده است این پیمان نیز حالتی افولی را طی کرده است. برای مثال می‌توان به دوره‌ی حول و حوش یازده سپتامبر اشاره کرد که حتی مدتی به تعلیق فعالیت‌های پیمان انجامید. دیگر مسائل سیاسی در ایالات متحده نیز تأثیرات انکارناپذیری بر آن گذاشته‌اند.
اکثر کشورهای آمریکای جنوی از همین مسأله واهمه دارند و از این رو همواره آرزو می‌کنند تا همه چیز را در ایالات متحده به خوبی و خوشی برگزار گردد.
چنانکه گذشت، تاریخ نفتا با تحولات و موضع‌گیری‌های مثبت و منفی در ایالات متحده همراه بوده است و از زمان اجرای آن، یعنی ژانویه ۱۹۹۴ تا به امروز همین مسأله بوده و خواهد بود. شروع نفتا علاوه بر ایالات متحده در کانادا و مکزیک نیز با جاروجنجال همراه بوده است. هر چیز این کشمکش‌ها همچنان ادامه دارد ولی آغاز طوفانی پیمان در این سه کشور نوید دورانی پرتلاطم را می‌داد. اگرچه نفتا از همان آغاز، بیشترین تأثیر را برای مکزیک نوید می‌داد ولی بیشترین اعتراضات نیز در همان کشور، در مقابله با نفتا به عمل می‌آمد. پیمان نیز در این مدت تأثیرات چند لایه‌ای بر اقتصاد و سیاست مکزیک گذارده است. بسیاری از مکزیکی‌ها چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم از نفتا آسیب دیده‌اند. برای مثال در آغاز فعالیت‌های پیمان تاکنون، نزدیک به نیم میلیون شغل از بین رفته است.
تأثیرات غیرمستقیم پیمان در مکزیک نیز شایان ذکر است. حدود ۵/۲ میلیون کشاورز مکزیکی، به خاطر آنکه توان رقابت با کالاهای آمریکایی را نداشتند، در بازار آزاد در نفتا کم آورده‌اند و بیکار شده‌اند.
البته عده‌ای نیز معتقدند مشاغل جدیدی نیز در مکزیک ایجاد شده‌اند که جلوی این افت را خواهد گرفت. سرمایه‌گذاران کانادایی و علی‌الخصوص آمریکایی از آنجا که به نیروی کار ارزان قیمت و مهم‌تر از آن کم توقع‌ مکزیکی دست یافته‌اند با تزریق سرمایه‌های خود به مکزیک مشاغل فراوانی ایجاد کرده‌اند و از این طریق بسیاری از این کمبودها مرتفع گردیده است. ولی این همه ماجرا نیست. بدون شک مهم‌ترین تأثیرات پیمان بر مکزیک بوده است. هر چند تعریف مشاغل در این کشور دستخوش تغییرات عمده‌ای بوده است ولی، این تنها تعریف مشاغل نبوده است که با تغییر همراه بوده است. نفتا در این دوران موفق شده است تا شیوه زندگی به سبک مکزیکی را نیز متحول نماید.
شیوه جدید که جایگزین شیوه مکزیکی شده به مراتب رفاه‌طلبانه‌تر و در یک کلام شیوه‌ای آمریکایی است. حال باید دید که از دست دادن مشاغل سنتی از یک رو و در مقابل آن به دست آوردن مشاغل جدید به علاوه فرهنگی غیربومی می‌تواند تعادلی را که طرفداران مکزیکی نفتا مدعی هستند برقرار کنند. البته مطمئناً تعادل، نمی‌تواند راضی کننده باشد زیرا اگر دو کفه این ترازو متعادل شدند دیگر چه نیازی به ایجاد این همه تغییر بود.
اکثر مکزیکی‌هایی که از ابتدا با پیمان مشکل داشتند کسانی بودند که بینش سنتی مقابله با امپریالیست‌های آمریکایی را در فکر خود زنده نگه داشته بودند. ولی از قرار تاکنون موفقیت با نفتا بوده است. بحران سال ۱۹۹۴ مکزیک نیز در دوران اجرای پیمان به وقوع پیوسته است و تأثیرات آن هم اکنون نیز قابل بررسی است. به همین دلیل برای بررسی تأثیرات نفتا، بایستی این بحران را نیز درست شناخت که از حوصله بحث ما خارج است.
هر چند کانادا از نفتا به اندازه مکزیک آسیب ندیده ولی باز به اندازه این کشور از منافع آن بهره‌مند نگردیده است. از آنجا که این کشور در گذشته نیز اقتصادی کاپیتالیستی داشت، به همین سبب ساختارهای مناسب‌تری برای پذیرش این روش داشته است. کانادایی‌ها همواره از رتبه‌بندی اقتصاد جهانی بین ده کشور اول جهان حضور داشته‌اند، ولی باز تأثیرات این بازار بزرگ اقتصادی در این کشور غیرقابل کتمان است. حداقل تأثیری که نفتا بر آن داشته آسیب‌پذیر شدن استانداردهای کارگری این کشور است.
خلاصه می‌توان در دیدی کلی اذعان داشت که نفتا وضع توزیع درآمد در هر سه کشور را با بحران مواجه ساخته و عدم توجه به قواعد حمایتی روز به روز وضعیت را بغرنج‌تر می‌سازد. از شروع این پیمان نیز به سبب درست حمایت نشدن آن و ایجاد توقعات نابجا باعث شده است تا انتظارات عمومی از یک طرف بالاتر رفته و از سوی دیگر از حمایت آن کاسته شود. همه‌ی اینها در حالی است که ایده‌های نفتا هر روز نوع‌تر می‌شود و برای اجرای آنها قالب‌شکنی‌های جدیدی نیز در راه است.

حال
هم در مکزیک و هم در دو کشور دیگر پشتوانه مردمی کمی در حمایت از پیمان وجود دارد. چنانچه طبق آمارها نفتا ۲۹% مردم مکزیک به مفید بودن نفتا رأی داده‌اند و ۳۳ درصد معتقدند که پیمان برای کشور آنها مضر بوده است. چنانچه قبلاً نیز گفتیم، کنگره آمریکا نیز روی خوشی به نفتا نشان نمی‌دهد. قبلاً به این نکته اشاره کردیم که نفتا مشاغل زیادی را از بین برده است و هر چند در عوض برخی مشاغل دیگر ایجاد کرده، ولی بالا رفتن سطح توقعات مردم طی تبلیغات طرفداران، باعث شده است، نتایج اینچنین به دست آید.
درباره کارکرد نفتا موضع‌گیری‌ها بسیار متفاوت است. از سویی برخی پیمان را بسیار موفق و در مقابل عده‌ای آن را بسیار ضعیف و شکست خورده می‌دانند.
اگرچه عده‌ای معتقدند پیمان نتوانسته است که حتی تمام موانع تجاری را رفع کند ولی در عوض عده‌ای نیز معتقدند که سطح کلی اقتصاد کشورهای عضو در این ۱۰ ساله بهتر شده است. در اینجا یک سؤال اساسی مطرح است، آیا با همه این احوال پیمان نفتا برای کشورهای عضو مؤثر افتاده است؟ اگر بخواهیم با دیدگاه پلورالیستی نگاه کنیم باید جوابی قاطع به این سؤال ندهیم. پاسخ این سؤال مطمئناً به راحتی و در یک کلام داده نخواهد شد.
نفتا در این دهه بی‌شک موفقیت‌هایی به دست آورده است، هر چند این موفقیت‌ها حتی درصدی از آنچه که مؤسسین آن ادعا کرده‌اند نیست. صادرات آمریکا به دو کشور دیگر عضو قبل از تأسیس پیمان چیزی حدود یک چهارم کل صادرات ایالات متحده بوده است ولی هم اکنون این میزان به یک سوم صادرات کل ایالات متحده افزایش پیدا کرده است. این خود نشانه‌ای از موفقیت پیمان است. حتی مردم آمریکا خود دیده‌اند که گسترش پیمان شرایط بازار کار را متحول ساخته است و هر چند از لحاظ کمی تعداد قابل ملاحظه‌ای شغل که می‌توانست در درون ایالات متحده به وجود آید به بیرون منتقل شده ولی در عین حال آثار مثبت ایجاد شده توسط نفتا را نمی‌توان به طور کامل به فراموشی سپرد.
عده‌ای از آمریکایی‌ها چنانچه گذشت کاهش کمی مشاغل را بهانه می‌کنند و معتقدند، این مسأله نشانه‌ای از ضعف در عملکرد نفتاست ولی در مقابل پاسخ طرفداران اشاره به تغییر الگوی اشتغال است. آنها معتقدند ایجاد مشاغل با تعریف جدید از شغل جبران مافات کرده است.
کانادایی‌ها نیز از نفتا منتفع شده‌اند. به خصوص دسترسی به بازار مکزیک و آمریکا از یک سو و دسترسی به کارگران ارزان قیمت مکزیکی از سوی دیگر نتایجی است که کانادایی‌ها به طور مستقیم آن را مشاهده کرده‌اند. ولی بی‌شک هر چند آمریکایی‌ها و کانادایی‌ها به خوبی از نفتا سود برده‌اند ولی سود بیشتر از آن مکزیک بوده است.
بیش از ۹۰ درصد صادرات مکزیک امروزه به آمریکا و کانادا صورت می‌گیرد. این رقم واقعاً قابل توجه است ـ البته اقتصاد مکزیک با این آمار کاملاً وابسته به وضعیت بازرگانی این دو کشور و هماهنگی سیاسی آنها در قالب نفتا می‌گردد. این مسأله با هر نوع خوش‌بینی، باز نوعی وحشت ایجاد می‌نماید ـ به هر حال مکزیک تاکنون منتفع‌ترین کشور از پیمان بوده است. سرازیر شدن سرمایه‌گذاری خارجی به مکزیک نیز نتیجه دیگر پیمان نفتا است.
موفقیت‌های نفتا صرفاً اقتصادی نیز نبوده، چنانچه برخی نتایج سیاسی نیز در پی داشته است. انتخاب وینسنته فاکس از حزب‌ مخالف دولت قبلی مکزیک یکی از این نتایج است. مانورهای بوش در قبال موفقیت‌های اقتصادی نفتا در انتخابات ریاست جمهوری یکی دیگر از نتایج سیاسی پیمان است. در نهایت بایستی به نظر مخالفان نیز اشاره کرد. هر چند اقتصاددانان حامیان پیمان نفتا به شمار می‌روند، ولی چنانچه قبلاً ذکر شد، مردم عادی این پیمان را موفق ارزیابی نمی‌کنند. نفتا حتی موفق نشده است در مهم‌ترین کارکرد خود یعنی برداشتن موانع تجاری به طور کامل با نتایج قابل توجهی دست یابد. علاوه بر مردم مکزیک که قبلاً به آمار آنها اشاره کردیم، در کانادا نیز قریب به ۵۰ درصد مردم نظر مساعدی نسبت به پیمان ندارند. همه اینها در حالی است که سخن از گسترش نفتا مطرح می‌شود. درباره این مسأله در ادامه سخن خواهیم گفت، ولی در اینجا نیز به این مورد اشاره می‌کنیم که نتایج نسبتاً مثبتی که مکزیک در مسیر همکاری با کانادا و ایالات متحده به دست آورده، مقداری امیدواری را در کشورهای منطقه ایجاد کرده است. کشورهای دیگر عموماً از ایجاد بازارهای آزاد بین خود و این دو کشور وحشت داشته‌اند ولی امروزه و پس از گذشت ده سال روشن شده است که مناطق آزاد تجاری آنقدر که عده‌ای فکر می‌کنند وحشتناک نیستند.

آینده
مخالفان در هر سه کشور حضور دارند ولی در عین حال که هر کدام حرف متفاوتی برای گفتن دارند، از یک سو به مخالفت پرداخته‌اند. منتقدان آمریکایی بیشتر به این سبب با نفتا موافق نیستند که معتقدند پیمان، شغل‌هایی را که می‌توانست در آمریکا ایجاد شود به سمت مکزیک روانه ساخته است. در عین حال کانادایی‌ها بیشتر به سبب لکه‌دار شدن استانداردهای کارگری از یک سو و آمریکایی‌ شدن فرهنگ کانادایی نگران هستند. در سمت دیگر مثلث نفتا نیز مکزیکی‌ها هستند. مخالفان مکزیکی نیز به طور سنتی با آمریکایی‌ها مشکل دارند. البته عده‌ای از طرفداران محیط زیست نیز هستند که علاقه‌ای به ایجاد کارخانه‌های دشمن محیط زیست در کشور خود ندارد. با همه این احوال نتایج حاصله از نفتا نشان داده است که اعضا می‌توانند برای آینده بهتر در چارچوب پیمان امیدوار باشند. محاسن پیمان که می‌توان در آینده نتایج بهتری از آنها انتظار داشت به دو مجموعه کلی تقسیم می‌شوند. از یک سو پیمان می‌تواند باعث بازگشایی بازارهای جهانی به روی کالاهای صادراتی آن کشور گردد و از طرف دیگر می‌توان از این طریق سرمایه‌گذاری‌های خارجی را به مراتب سهل‌تر جذب نمود. به هر حال مکزیک با همه مخالفت‌ها به این نتیجه رسید که در کنار گنجی نشسته است و بهتر است به هر نحو ممکن از آن بهره ببرد. لازمه این امر به نفع زیرساخت‌هاست. برای این منظور بایستی ابتدا انتظارات غیرصحیح از پیمان را اصلاح نمود. نباید مردم فکر کنند اگر نفتا باشد همه مشکلات حل خواهد شد. از سوی دیگر پیمان بایستی از یک نوع آنارشی مدرن رهایی یابد. وجود منطقه آزاد، هیچ دلیلی برای ایجاد این نوع آنارشی نخواهد بود.
متأسفانه پیمان نفتا بیشتر به دنبال منافع اقتصادی است و هیچ توجهی به زیرساخت‌های دقیق لازم برای آن ندارد. مسأله بعد که درباره آینده پیمان می‌توان به آن اشاره کرد، ایده‌ی پیشرفت آن به سمت جنوب است. قاره آمریکا عموماً منطقه نفوذ سنتی ایالات متحده به شمار می‌رود و نفوذ نفتا به سمت جنوب می‌تواند این نفوذ را قانون‌مندتر کند. در حالت کلی رویکرد آتی آن توسعه پیمان به سمت کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی و هدف آن ایجاد یک منطقه آزاد تجاری در نیمکره غربی است. نفتا برای رهسپار شدن به سوی جنوب با موانعی روبه‌روست. یکی از این موانع مرکوسور می‌باشد. این عنوان به بازار مشترک جنوب آمریکا اطلاق می‌شود که با هدایت برزیل راه‌اندازی شده است. مرکوسور بیشتر یک اتحادیه گمرکی است که اکثر کشورهای قدرتمند منطقه‌ای در جنوب آمریکا به آن پیوسته‌اند. البته به نظر نمی‌رسد که کشورهای حاضر در منطقه قید همکاری با ایالات متحده را به خاطر مرکوسور بزنند و با این حساب‌ این اتحادیه راهی به جز ذوب شدن آهسته در نفتا نخواهد داشت. به سبب قدرت گرفتن برزیل و ادعاهای آن مبنی بر عضویت دائم در شورای امنیت این کشور خواهان بقای مرکوسور است. باید منتظر ماند و در آینده‌ای نزدیک شاهد رقابت نفتا ـ مرکوسور بود.
مرحله اول حرکت پیمان به سمت جنوب عضویت شیلی، اروگوئه و آرژانتین در آن است. هر سه این کشورها از لحاظ آمار بیکاری در وضعیت بغرنجی به سر می‌برند، به‌ویژه آرژانتین که بحران چند ساله اخیر آن شهره آفاق شده است. شیلی از این نظر وضعیت بهتری دارد، هر چند زیرساخت‌های اقتصادی آن پوسیده‌تر از دو کشور دیگر است. هر سه این کشورها از لحاظ سیاسی مورد قبول ایالات متحده هستند زیرا آنها، چندین سال است که مردم سالاری را تجربه کرده‌اند. حتی اروگوئه لقب سوسیس آمریکا را به خود اختصاص داده و از این لحاظ نمره قبولی را کسب کرده است. نکته جالب توجه اینکه هر سه کشور جدید اطمینان دارند که نمی‌توانند به اندازه مکزیک از پیمان منتفع شوند ولی در عین حال به بازارهای ایجاد شده در اثر آن امید فراوان بسته‌اند. در اینکه آنها از بین آمریکا و برزیل اولی را انتخاب خواهند کرد شکی نیست ولی آنها همچنان علاقه‌مند هستند تا برزیل را به عنوان یکی دیگر از گزینه‌های عضویت مطرح نمایند. مسأله‌ای که هر چند برزیل رغبتی به آن نشان نمی‌دهد ولی آمریکایی‌‌ها را سخت مشغول ساخته است. از یک سو بازارهای گسترده و جمعیت بالای برزیل و از سوی دیگر امکان نفوذ در آن و تزریق فرهنگ آمریکایی به اندازه‌ای دلچسب است که هر سیاستمدار آمریکایی را به هیجان وا می‌دارد.

آنچه گذشت وضعیت کل نفتا بود. در بین سازمان‌های منطقه‌ای این پیمان وضعیت به خصوصی دارد. هر چند تنها سه کشور در آن عضویت دارند ولی نفتا هم از لحاظ اقتصادی از اروپا جلوتر است. از سوی دیگر هر چند عضوگیری‌های جدید، اروپا را با مشکلات جدیدی برای رقابت با نفتا مواجه می‌سازد، ولی در مقابل هر چند نفتا در عضوگیری موفق عمل نماید، به همان اندازه فاصله خود را با اروپایی‌ها بیشتر خواهد ساخت.

پیمان نفتا اقتصاد جهانی آمریکای شمالی

نفتا: آرى یا نه؟
گفتگو با على جوادى
انترناسیونال: در نظر اول هیجان هیات حاکمه نسبت به نفتا قدرى اغراق شده بنظر میرسد، بخصوص اگر به خاطر بیاوریم که اولا”، از سال ٨٩ پیمان تجارت آزاد آمریکا و کانادا وجود داشته و نفتا اساسا” به معنى تعمیم قلمرو تجارت آزاد به مکزیک است، ثانیا”، نرخ متوسط تعرفه حمایتى مکزیک بر کالا هاى آمریکایى ٩٪ و نرخ تعرفه آمریکا بر واردات از مکزیک تنها ۴ درصد است. کاهش این ارقام به صفر در طول ده تا پانزده سال آینده تحول شگرفى بنظر نمیرسد و ثالثا”، اندازه کل اقتصاد مکزیک پنج در صد آمریکا بیشتر نیست. به این ترتیب اهمیت این طرح در چیست؟
على جوادى: براى توضیح اهمیت نفتا نمیتوان صرفا” به بعد اقتصادى بلافصل این پیمان بسنده کرد، این یعنى دیدن درختان و ندیدن جنگل. اهمیت نفتا اساسا” سیاسى- اقتصادى است. نفتا پیمانى براى ایجاد یک بلوک اقتصادى قدرتمند در مقابل با بلوکهاى موجود، تلاشى براى ایجاد یک مدل و یک نمونه نظام اقتصادى – تجارى براى “نظم نوین جهانى” و گامى در جهت تقویت بنیه اقتصادى نحیف شده آمریکا براى تداوم بخشیدن به سرکردگى اش در دوران پس از جنگ سرد میباشد. آنچه مسلم است، این است که دعواها و کشمکشهاى اقتصادى مشغله بزرگترى را در این دوران بازى خواهند کرد. نقش آمریکا در آنچه که “نظم نوین جهانى” مینامند و طلوع خونینش را در جنگ خلیج به اطلاع بشریت رساندند به میزان زیادى به قدرت و توان اقتصادى آمریکا وابسته است. نفتا به این اعتبار داراى اهمیتى ویژه و سیاسى میباشد. بدون دلیل نیست که بطور بیسابقه اى امضاى کلیه روساى جمهور سابق آمریکا که هنوز در حال حیات میباشند (نیکسون، فورد،کارتر، ریگان و بوش) براى تائید نفتا پاى بیانیه اى خطاب به کلیه اعضاى کنگره آمریکا گذاشته میشود. در این بیانیه آمده است: ” امضاى خود را در جهت درستى در تاریخ آمریکا بگذارید. نفتا نقطه عطفى براى آمریکا بشمار مى آید. اگر بر خلافش راى دهید، به نقش آمریکا بمثابه رهبر جهان لطمه سنگینى وارد میاید و سعادت آمریکا و اقتصاد بین المللى صدمه خواهد دید” کلینتون در تائید اهمیت نفتا چنین گفت: نفتا بیشتر از یک بلوک اقتصادى است، پله اى است براى تامین رهبرى جهانى آمریکا” و در کنفرانس سران کشورهاى دایره اقیانوس آرام گفت: ما نمیتوانیم اجازه دهیم نگراینهاى کشوریمان سایه بر منافع ملى مان بیفکند. امنیت ما بیش از هر زمانى به اقتصاد وابسته است.”
نفتا بمثابه یک پیمان تجارى در حیطه آمریکاى شمالى، همانطور که اشاره کرده اید، اساسا” تعمیم قرارداد تجارت آزاد کانادا و آمریکا به مکزیک میباشد. هر چند که از همین زاویه نیز چشم انداز فراترى در مقابل خود قرار داده است. گسترش و انعقاد قراردادهاى تجارى مشابه نفتا به بخشهاى دیگر قاره آمریکا و کشورهاى آمریکاى لاتین از جمله اهدافى است که حتى در زمان ریاست جمهورى بوش طرح آن در دست بررسى بود و در سطح علنى نیز به آن اشاره شده است. “از آلاسکا تا آرژانتین” (یعنى از قطب شمال تا قطب جنوب) این شعار سرمایه چشم انداز گسترش طرح حاضر را تشکیل میدهد. پروسه اى که با توافقنامه تجارت آزاد بین آمریکا و کانادا آغاز و در گام بعدى مکزیک را شامل شد در سواحل آفتابى آکاپولکو و مرزهاى جنوبى مکزیک توقف نخواهد کرد. شیلى، آرژانتین، برزیل و ونزوئلا توقف هاى احتمالا گام بعدى خواهند بود. از طرف دیگر آمریکا دور تازه اى از مذاکرات (GATT) را در مقابل خود دارد. آمریکا با نفتا دارد اخطار تازه اى به ژاپن و اروپا و ١١۵ کشور درگیر این مذاکرات میفرستد. آمریکا به (GATT) نیاز دارد، ٧۴٪ مبادلات این کشور با کشورهائى بغیر از کانادا و مکزیک صورت میگیرد. نفتا میتواند هم یک بلوک تجارى بسته در تقابل تجارى با بلوک هاى اروپا و ژاپن باشد و هم یک بلوک تجارى نمونه که تامین هژمونى آمریکا را تسهیل میکند. هر دو چشم انداز محتمل و ممکنند.
این طرح به پروسه ادغام اقتصادى مکزیک و کانادا و آمریکا سرعت بیشترى بخشیده و چهار چوب برگشت ناپذیرى براى آن بوجود مى آورد. مکزیک سومین وارد کننده محصولات آمریکا بعد از ژاپن و کانادا میباشد. میزان سرمایه آمریکایى در مکزیک تنها در ساال ١٩٨٨ از ٧/٧ میلیارد دلار به ٩/١۴ میلیارد دلار افزایش یافت. سرمایه گذارى آمریکا در مکزیک معادل دو سوم کل سرمایه خارجى در این کشور میباشد. نفتا نا امنى هاى ناشى از عدم ثبات نظام اقتصادى و سرمایه گذارى در مکزیک را کمرنگ میکند. با نفتا سیاستهاى ناسیونالیستى در عرصه اقتصادى امکان کمترى براى ابراز وجود خواهند یافت. سرمایه بزرگ دارد خاطره ملى کردن صنعت نفت (روزى که هنوز در مکزیک تعطیل عمومى است و جشن گرفته میشود) و ملى کردن بانکها، (که تنها در سال ١٩٨٢ و در پاسخ به اوج بحران مالى این کشور صورت گرفت) را به خاک میسپارد. نفتا کدهاى این پروسه را تعریف میکند.
سرمایه با نفتا از ثبات و امکانات بیشترى براى بهره کشى و استثمار از انسانها برخوردار خواهد شد. فاکتورهاى زیر در این رابطه تعیین کننده میباشند. ١- متوسط دستمزد و مزایاى کارگر در مکزیک معادل یک پنجم متوسط دستمزد و مزایاى کارگر در آمریکا میباشد. ٢- بورژوازى مکزیک و دولت حاکم بطور سیستماتیکى تشکیلات کارگرى و اعتراضات آنها را سرکوب کرده اند.
CTM تشکیلات سراسرى اتحادیه هاى کارگرى در بخش خصوصى و (FSTSE) در بخش دولتى، در سال ١٩٣٠ توسط حزب حاکم بوجود آمده و تماما” وابسته به دولت و مجرى سیاستهاى این حزب بورژوازى میباشد. ٣- نرخ سود سرمایه در مکزیک معادل رقم باورنکردنى ۶٠٪ بوده در صورتیکه نرخ سود سرمایه آمریکا در سالهاى اخیر بین ٧٪ تا ١٢٪ در نوسان بوده است. با توجه به شرائط کار در مکزیک، وجود نیروى کار فراوان و ارزان، تاثیرات عمومى نفتا را چنین ارزیابى کرده اند: سرمایه رشته هاى تولیدى متفاوت را بر اساس فاکتورهایى اقتصادى ( مهارت و تخصص نیروى کار، مواد خام و اولیه، تکنولژى و دانش فنى) داده شده و نیازهاى هر رشته مجددا” سازماندهى خواهد کرد. بر این اساس پیش بینى میشود که صنایع متکى بر نیروى کار ارزان در مکزیک ( صنایع کار بر) و رشته هاى تولیدى با تراکم بیشتر سرمایه و تکنولوژى بالا در آمریکا و کانادا متمرکز شوند.
اما تا آنجا که به مکزیک برمیگردد، سیاست اقتصادى مندرج در نفتا اساسا” ادامه منطقى سیاست اقتصادى دولت سالیناس است. مکزیک در سال ١٩٨۶ به پیمان GATT پیوست. براى مقابله با تورم دستمزدها را منجمد کردند. بیش از ١١٠٠ بنگاه و کارخانه دولتى تعطیل و یا به بخش خصوصى واگذار شدند. تعداد زیادى از بانکها به سرمایه هاى خصوصى منتقل شدند. محدودیتهاى تجارى بطور یکطرفه کم شده و نرخ تعرفه گمرکى بطور متوسط به ٩٪ تنزل داده شد. کلا” مدل اقتصادى حمایت از صنایع داخلى جاى خود را به مدل تولید براى عرضه به بازار جهانى و گسترش صادرات داد. بجاى وام از بانک جهانى و صندوق بین المللى پول درها براى سرمایه خارجى گشوده شدند. بورژوازى مکزیک تلاش بسیارى میکند که اقتصاد مکزیک بجاى تکیه بر عرضه نفت به صادرات کالاهاى صنعتى استوار گردد. در سال ١٩٨٢ صدور کالاهاى نفتى ١۴٪ کل صادرات مکزیک را تشکیل میداد، این رقم در سال ١٩٨٩ به ۵۵٪ افزایش یافت. ٨۵٪ تولیدات صنعتى مکزیک روانه آمریکا و کانادا میشود. با در نظر گرفتن نیازهاى این روند، اطمینان و تضمین از دستیابى به بازار آمریکا از اهمیت بسیار بالایى براى بورژوازى بزرگ مکزیک برخوردار بوده و نقش حیاتى اى در تداوم و موفقیت مدل اقتصادى اتخاذ شده توسط مکزیک بازى میکند. از طرف دیگر این مدل اقتصادى نیاز رو به رشدى به سرمایه دارد، درآمد حاصل از فروش نفت دیگر تامین کننده کل سرمایه مورد نیاز این پروسه نمیباشد. وام هاى تجارى نیز در سیکل بعدى خود این پروسه را با مشکلات متعددى روبرو خواهند کرد. بعلاوه سقوط بلوک شرق، نیاز به سرمایه و سرمایه گذارى را بطور بیسابقه اى در سطح جهان افزایش داده است. نفتا پاسخ بورژوازى مکزیک به نیازهاى همه جانبه مدل اقتصادى حاکم بر جامعه میباشد.
عوامل مشابه اى نیز مشوق پیوستن کانادا به پیمان سه جانبه نفتا بوده است. اقتصاد کانادا بطور ویژه اى در ارتباط با اقتصاد آمریکا قرار دارد. نتیجتا” دستیابى به بازار آمریکا از اهمیت مشابه اى براى کانادا نیز برخوردار است. شرکت کانادا در نفتا هم ناشى از ترس از غیبت در این پیمان منطقه اى است هم ناشى از ضرورت برخوردارى از مواهب شرکت در آن. خلاصه کنم: اهمیت اساسى نفتا در امکانات و مدل اقتصادى-تجارى است که این پیمان در تامین سرکردگى آمریکا فراهم میاورد. نفتا داراى اهمیتى سیاسى-‌اقتصادى است. “نظم نوین جهانى” در عرصه اقتصادیش دارد از این دریچه پاسخ میگیرد. نتایج اقتصادى نفتا محصول تبعى این پیمان میباشند.
صفبندى موافقان و مخالفان نفتا در آمریکا و مکزیک چگونه است، چه گروهها و منافعى را در بر میگیرد و رئوس اصلى استدلالهایى که له و علیه این طرح میشود چیست؟
در آمریکا صفبندى اجتماعى موافقان و مخالفان نفتا اساسا” بر محور دو نگرش و دو چشم انداز در ترسیم نقش و موقعیت آمریکا در جهان حاضر شکل گرفت. دو افق متفاوت در کمپ سرمایه. این دعوایى در باره مفاد قرارداد و اقتصادیات یک طرح نبود، دعوائى بر سر چشم انداز سیاسى ناشى از مسیر حرکت جامعه بود. نفتا دریچه اى براى تعیین تکیف مسائل فراترى از تاثیرات و عملکرد اقتصادى مندرج در این پیمان شد. نفتا دعوایى بر سر سیاست بود. اما استدلالاتى که از هر دو سوى اصلى این مجادله براى توجیه و یا رد آن بیان میگردید اساسا” در حیطه عملکرد اقتصادى و به درجه کمترى در ارتباط با تاثیر این پیمان در محیط زیست دور میزد. در این دعوا عوامفریبى بورژوازى یکبار دیگر به نقطه اوج خود رسید. در کمپ مخالف راس رو، پت بوکنن، جسى جکسون و رهبرى کنفدراسیون اتحادیه هاى کارگرى و در کمپ مقابل دستگاه حاکم و ائتلافى متشکل از ١٠٠٠ کمپانى قرار داشتند. صحنه گردان اصلى صف مخالفین راس پرو میلیاردر تگزاسى بود. مخالفین با توسل و تقویت احساسات ناسیونالیستى آینده تیره و ترسناکى براى کارگر آمریکایى ترسیم کردند. طرف مقابل وعده میداد که نفتا قرار است مشکل بیکارى را برطرف کرده و آینده اى درخشان در جلوى کارگر قرار دهد. نفتا هم دواى درد جامعه و هم علت دردهاى بى‌درمان جامعه قلمداد میشد. هر دو طرف مزورانه براى کارگر اظهار همدردى میکردند. در این دعوا سیاست پروتکشنیسم (حمایت از بازار داخلى) بورژوازى در مقابل سیاست درهاى باز بورژوازى بزرگ قرار گرفت. پیروزى در تصویب نفتا پیروزى افق بورژوازى بزرگ در مقابل محدود نگرى ناسیونالیستى بورژوازى بود. در این مقابله افق ناسیونالیسم بازنده شد. اما این تنها دور اول یک درگیرى دراز مدت تر بود.
هر دو طرف لیستى از “واقعیات و توهمات” در توضیح نفتا در اختیار جامعه قرار دادند. رئوس این لیست از این قرار است: ١- نفتا و مشاغل. ٢- نفتا و انتقال سرمایه ها به مکزیک. ٣- نفتا و اشباع بازار آمریکا از کالاهاى مکزیکى. ۴- نفتا و آلودگى محیط زیست در مکزیک. ۵- نفتا و تجارت با کشورى فقیر مانند مکزیک. ۶- نفتا و افزایش مهاجرت به آمریکا.طبق آمار معتبرتر مخالفین نفتا نزدیک به ۵٠٠ هزار شغل در عرض ده سال از آمریکا به مکزیک منتقل خواهد شد. در مقابل موافقین نفتا متذکر میشوند که با گسترش صادرات به مکزیک و در ازاى هر یک میلیارد دلار نزدیک به ٢۵٠٠٠ شغل جدید ایجاد خواهد شد و پیش بینى میکنند که در اثر نفتا حجم صادرات آمریکا به مکزیک به میزان ١۴ میلیارد دلار افزایش پیدا خواهد کرد. به عبارت دیگر نزدیک به ٣۵٠ هزار شغل جدید بوجود خواهد آمد. بعلاوه یاد آور میشوند که این رقم تنها نیم درصد نیروى کار آمریکا را تشکیل میدهد و این میزان از نوسانات سالیانه بازار نیروى کار، که در اثر تغییرات متعارف بهره بانکى ایجاد میشود، بسیار کمتر است.
۴- طرفداران نفتا ادعا میکنند که نفتا هیچ انگیزه جدیدى علاوه بر آنچه در حال حاضر موجود است براى انتقال سرمایه ها به مکزیک بوجود نخواهد آورد، نفتا صرفا” موانع فروش کالاهاى آمریکایى در مکزیک را حذف خواهد. علاوه بر این، استدلال میشود که دستمزد تنها فاکتور تصمیم گیرى براى تعیین محل واحد تولیدى نیست. عوامل دیگرى على الخصوص بارآورى کار و میزان دورى و نزدیکى به محل تهیه مواد اولیه و مصرف کننده فاکتورهاى تعیین کننده اى میباشند. و در حساب و کتابهاى سرمایه بارآورى کارگر صنعتى مکزیک یک پنجم کارگر صنعتى آمریکا و بارآورى کارگر کشاورز مکزیک یک بیست و پنجم کارگر کشاورزى آمریکا میباشد.
در مقابل بحث خطر اشباع بازار آمریکا توسط کالاهاى تولید شده در مکزیک، موافقین به عوامل زیر اشاره میکنند: ١- حجم بازار مکزیک که یک بیستم حجم بازار آمریکا بوده. ٢- موازنه تجارى آمریکا و مکزیک ٧ میلیارد دلار بسود آمریکامیباشد. ٣- میزان کل واردات آمریکا از مکزیک معادل نیم درصد تولید ناخالص داخلى میباشد و ۵٠٪ این کالا ها بدون عوارض گمرکى وارد امریکا میشوند.
مخالفین نفتا میگویند که کمپانیها براى فرار از قوانین حفظ محیط زیست به مکزیک نقل مکان میکنند. مکزیک مرکز دفع فضولات سمى و آلوده کارخانجات خواهد شد. طراحان نفتا معتقدند: سابقه و رکود مکزیک در این زمینه در حال پیشرفت بوده و هزینه مراعات قوانین حفاظت محیط زیست آمریکا تنها ٢٪ هزینه تمام شده کالاهاى تولیدى میباشد و این انگیزه اى براى فرار سرمایه نخواهد بود.

مخالفین نفتا میگویند دو سوم جمعیت ٨٨ میلیونى مکزیک زیر خط فقر زندگى میکنند و درآمدى کمتر از ٢٠٠ دلار در ماه دارند. تنها ١٠٪ جمعیت قادر به خرید کالاهاى تولید شده در آمریکا خواهند بود. موافقین پاسخ میدهند که مکزیک داراى بالاترین نرخ توسعه بازار در میان کشورهاى در حال توسعه میباشد. مکزیک دومین بازار مصرف کالاهاى صنعتى آمریکا و سومین بازار مصرف محصولات کشاورزى آمریکا میباشد. ٧٠ سنت از هر دلار کالاى وارده به مکزیک صرف خرید کالاها و خدمات تولید شده در امریکا میشود. بعلاوه طراحان نفتا معتقدند که بر اثر توسعه اقتصادى و ایجاد مشاغل جدید در مکزیک، فشار مهاجرت به آمریکا کاهش پیدا خواهد کرد.
در مکزیک نیز استدلالات موافقین و مخالفین رنگ و لعاب مشابهى داشت. نفتا در تبلیغات مخالفان، طرح نابودى صنعت کوچک مکزیک قلمداد میشود. نفتا طرح نابودى کشاورزى مکزیک و بیخانمان کردن دهقان سنتى مکزیک است. نفتا طرح وابستگى مکزیک به آمریکا و خدشه دار کردن حق حاکمیت ملى مکزیک است. در یک کلام، نفتا طرح نابودى مکزیک است. از طرف دیگر، سالیناس در نمایندگى سرمایه بزرگ در مکزیک سرنوشت همه چیز را به نفتا گره زد. سالیناس مبتکر نفتا بود. نفتا تئولوژى دولت سالیناس شد. نفتا ابزار تحقق آرمان بورژوازى مکزیک در پیوستن به کشورهاى “جهان اول” است.
چه تضمینهایى از نتیجه اقتصادى این قرارداد و تاثیر آن بر زندگى کارگران( سطح اشتغال، دستمزد، محیط زیست، نقل مکان سرمایه و غیره) در آمریکا و مکزیک وجود دارد؟
در زمینه عملکرداقتصادى نفتا توافق چندانى در میان اوپوزیسیون این پیمان وجود ندارد. آمار و ارقام در این رابطه بسیار متفاوت میباشند. بطور مثال برخى میزان کاهش سطح اشتغال در آمریکا را نیم میلیون، برخى برخى ۵/٢ میلیون و برخى حتى ۶ میلیون برآورد کرده اند مطالعه متدولوژى و روش بکار رفته در این بررسى ها به سادگى غیر علمى بودن بسیارى از این تخمین ها را نشان میدهد. آمار ۶ میلیونى توسط راس پرو در کتاب پر فروشش “کارهاى خود را حفظ کنید، کشورمان را نجات دهید، چرا باید جلوى نفتا را گرفت” ارائه شده است. بر اساس این نظر هر شغلى که دستمزد کارگر در آن بیشتر از ۶ دلار در ساعت میباشد و هزینه نیروى کار بیش از ٢٠٪ قیمت تمام شده محصولات باشد، این واحد به مکزیک منتقل خواهد شد. آمار ۵/٢میلیونى بر مبناى پیش بینى از عملکرد اقتصادى پیمان تجارى آمریکا و کانادا تنظیم شده است. براساس گزارش کنگره کار کانادا ٢٢۶ هزارشغل بر اثر این پیمان از کانادا به آمریکا انتقال یافته است. و با در نظر گرفتن فاکتور جمعیت و دستمزد در کانادا و آمریکا و مقایسه آن با مکزیک به رقم ۵/٢ میلیونى میرسند هر دوى این متد ها فاکتورهاى متعدد دخیل علاوه بر دستمزد کارگر، که منجر به جابجایى سرمایه از یک مکان به مکان دیگر میشود را در نظر نیمگیرند و در نتیجه به ارقام غلطى میرسند. به نظر من رقم ۵٠٠ هزار در عرض ده سال بیشتر به واقعیت نزدیک است. واقعیتى به هر حال خانمان برانداز و نابود کننده. اما با توجه به ملاحظات ذکر شده، کلا فکر میکنم بجاى تمرکز بر تخمینهاى آمارى در مورد عملکرد اقتصادى نفتا اصولى تر آنست که پیرامون گرایشات بنیادى اى که بر اثر این پیمان تشدید و تقویت خواهند شد مطالبى گفته شوند. مسئله نوسانات اشتغال در دو کشور و میزان انتقال سرمایه از آمریکا به مکزیک تحت الشعاع عوامل متعدد و پیچده ترى قرار دارند.
نفتا گرایشات موجود و در حال جریان در آمریکاى شمالى را تسریع خواهد کرد. پیمان نفتا گرایش همگرایى و یکسان شدن متوسط دستمزد در سه کشور را تقویت خواهد کرد. بر اثر این پیمان تقاضا براى کارگر ماهر افزایش یافته و در نتیجه متوسط دستمزد کارگر ماهر و متخصص آمریکا گرایشى رو به صعود خواهد داشت، در حالیکه متوسط دستمزد کارگر ساده و غیر ماهر تحت فشار نزولى قرار خواهد گرفت. آنچه واضح و مهم است، فشار بیشترى است که از این پس کارفرما در مذاکرات قرارداد دسته جمعى بر کارگر وارد خواهد کرد. چماق انتقال واحد تولیدى در غیاب تشکل فراکشورى کارگر ابزار منفورى براى خرد کردن مقاومت کارگرى است.
در ادامه پاسخ به سئوالتان لازم است که به چند نکته اساسى دیگر اشاره کنم که میبایست در ارزیابى از عملکرد اقتصادى نفتا مد نظر داشت:
١- آمار و ارقام، تخمینها و برآوردهاى موجود در این زمینه به میزان زیادى با تاثیرات و عملکرد اقتصادى ناشى از رکود اقتصادى گریبانگیر سرمایه در هم آمیخته و تفکیکشان امر پیچیده اى است. بطور مثال در حال حاضر تعداد کثیرى از کمپانیهاى بزرگ آمریکایى در حال “تعدیل وسیع نیروى کار” خود میباشند. روزى نیست که خبر این بیکارسازیها خانواده هاى کارگرى را داستخوش دگرگونى و منقلب نکند. جنرال موتورز ٧٠ هزارنفر، آى بى ام ۵٠ هزار نفر، کداک ٢٠ هزار نفر، بوئینگ ١٨ هزار نفر و غیره. به این اعتبار هر نوع بیکارسازى در آمریکا و همچنین ایجاد هر مجتمع تولیدى در مکزیک را نمیتوان بحساب عملکرد نفتا نوشت. کارى که اپوزیسیون نفتا چه در ساده لوحى و چه براى عوامفریبى انجام میدهد.٢- عملکرد اقتصادى نفتا در جابجایى سرمایه ها را نمیتوان براحتى از پروسه جارى ادغام اقتصادى آمریکا و مکزیک تفکیک کرد. نفتا در امتداد و نتیجه منطقى این پروسه فى الحال موجود بوده و مسلما به آن سرعت بیشترى خواهد بخشید. بطور مثال سرمایه گذارى مستقیم آمریکا در مکزیک از٧/٧ میلیارد دلار در سال ١٩٧٠به ٩/١۴ میلیارد دلار در سال ١٩٨٧ افزایش پیدا کرد. سرمایه گذارى آمریکا معادل دو سوم کل سرمایه گذارى خارجى مکزیک میباشد. تنها تا سال ١٩٧٠ سرمایه آمریکایى ۵٧٪ صنایع اتومبیل سازى، ٧۶٪ صنایع لاستیک سازى، ۵۴٪ معادن، ١٠٠٪ صنعت تنباکو، ۴٧٪ صنایع غذایى، ۵١٪ صنایع ماشین آلات صنعتى، ٨٨٪ صنایع کامپیوتر، ۵٣٪ بازرگانى، ۵٠٪ صنایع شیمیایى و ٨۶٪ صنایع پتروشیمى را در کنترل خود داشتند. از طرف دیگر مناطق تجارى آزاد و یا ماکیلادوراس(Maquiladoras) وجود دارند. این مناطق در سال ١٩۶۵ عمدتا” بمنظور تولید محصولات صادراتى براى بازار آمریکا بوجود آمدند. قوانین تجارى حاکم بر این مناطق تشابه زیادى با نظامى که نفتا در صدد ایجاد آن است دارد. در حال حاضر بیش از ٢٠٠٠ واحد صنعتى در ماکیلادوراس فعالند و نزدیک به ۵٠٠ هزار کارگر را در استخدام خود دارند. جنرال موتورز در عرض ۵ سال، از سال ١٩٨٧ تا ١٩٩٢، سیزرده کارخانه جدید در این مناطق ایجاد کرده است. میزان واردات آمریکا از ماکیلادوراس از ١٠٪ در سال ١٩٨٣ به ۴۵٪ در سال ١٩٨٩ افزایش یافت. ٩٠٪ سرمایهگذاریها در این مناطق سرمایه آمریکایى میباشد. ٨۵٪ تولیدات این مناطق راهى بازار آمریکا میشوند. نفتا بر متن چنین پروسه اى بتصویب رسیده است. از اینرو میزان انتقال سرمایه به مکزیک بر اثر نفتا به سادگى قابل اندازه گیرى نیست.
٣- شهرنشینى و بدنبال آن میزان بیکارى در مکزیک افزایش زیادى در سالهاى اخیر داشته است. جمعیت شهرى از ۵۵٪ در سال ١٩۶۵ به ٧٠٪ در سال ١٩٩٠ گسترش یافته است تاثیر نفتا در زمینه اشتغال در مکزیک دوگانه خواهد بود. از یک طرف به ایجاد و گسترش صنایعى منجر شده و از طرف دیگر با کاهش تعرفه گمرکى محصولات کشاورزى پروسه جدایى از زمین و آلونک نشینى را تسریع خواهد کرد. در این نظام تنها بخشى از این جمعیت قادر به یافتن کار، آنهم نه کارى که حتى تامین کننده نیازهاى اولیه یک زندگى انسانى باشد، خواهند بود.
جنبش کارگرى و اتحادیه ها در دو کشور چه موضعى دارند؟ در آمریکا رهبرى رسمى و کلیه جناحهاى جنبش اتحادیه اى و متشکل AFL-CIO در مخالفت با نفتا موضع گیرى و فعالیت کردند. درمکزیک موضع گیرى ها متفاوت بود. رهبرى بزرگترین کنفدراسیون اتحادیه هاى کارگرى در مکزیک (CTM) در حمایت از نفتا موضع گیرى کرد. اما جناح چپ و بخشهاى دیگر این جنبش در تقابل با نفتا اعلام موضع کردند. CTM شاخه کارگرى PRI حزب حاکم در مکزیک است. در مکزیک پایین نگهداشتن دستمزدها و به این اعتبار تقویت قدرت رقابتى کارفرماهاى خودى خط رسمى اتحادیه هاى CTM میباشد. بطور مثال در اواسط دهه هشتاد اتحادیه هاى CTM به پشتیبانى از سیاست انجماد دستمزدها برخاستند. در اثر این سیاست قدرت خرید کارگر در عرض کمتر ازپنج سال به نصف خود تنزل پیدا کرد. در مورد نفتا موضع رسمى اتحادیه ها توسط فیدل ولاسکوز مسئول کنفدراسیون اتحادیه هاى کارگرى CTM مکزیک چنین بیان شد::”کارگران مکزیک باید دستمزدهایشان را پایین نگهدارند تا کارفرمایان آمریکایى به مکزیک جذب شوند. ما نظر مساعدى نسبت به نفتا داریم”.
جناحهاى اپوزیسیون درون اتحادیه، مانند تشکل هماهنگ کننده سراسرى کارگران تعلیم و تربیت و تعدادى از اتحادیه هاى خارج از CTM در نخالفت با نفتا موضع گیرى کرده و بر ضرورت همبستگى کارگرى، ایجاد اتحادیه هاى واقعى و بالا بردن سطح زندگى و قدرت خرید مردم در مکزیک دست گذاشتند. رائول اسکوبار رهبر “جنبش
دمکراتیک: کارگران فورد” اینچنین سیاستهاى این جنبش را بیان کرد. “ما در حال حاضر هم با تجارت آزاد زندگى میکنیم، اگر چه معاهده اى به این نام وجود ندارد. کمپانیها آزادند که کارخانجات خود را در هر جاى مکزیک بدون اتحادیه هاى واقعى، بدون پرداخت دستمزد مناسب و یا مالیاتهاى عادلانه، بدون هیچگونه نگهدارى از سلامت و بهداشت ما و بدون مراقبت از محیط زیست ایجاد کنند. کارگران نیز آزادند که تقریبا مفت کار کنند. و کارگران آمریکایى نیز آزادند که شغلشان را از دست بدهند.” شعار این جریانات کارگر آزاد و نه تجارت آزاد” بود. اما تلقى این گرایش از کارگر آزاد، کارگر متشکل و برخوردار از اتحادیه هاى دمکراتیک میباشد.در آمریکا کنفدراسیون کارگرى AFL-CIO به یکى از بى سابقه ترین و پرخرج ترین کمپین هاى تبلیغاتى در مخالفت با نفتا دست زد. این تشکل براى پیشبرد کمپین تبلیغاتیش در اتحاد تنگاتنگى با راس پرو قرار گرفت. این نه یک همسویى تصادفى بلکه بیانگر نزدیکى واقعى سیاستهاى اقتصادى این دو جریان بود. AFL-CIO در مقابله با رئیس جمهور منتخب خودش قرار گرفته بود. در این دعوا AFL-CIO تلاش میکرد که به رئیس جمهور منتخبش بفهماند که بدون او قادر به حکومت کردن نیست. این محاسبه غلط از آب درآمد. کلینتون براى تصویب نفتا بدون درنگ به هر دو راس این اپوزیسیون حمله کرد. کلینتون “قاطعیتش” را براى اولین بار در مقابل اتحادیه ها نشان داد. پرزیدنت منتخب اتحادیه ها براى تصویب نفتا به شکست اتحادیه ها نیاز داشت. این شکست معنایى تاریخى دارد. تهدید نمایندگان کنگره به عدم حمایت در انتخابات بعدى توسط AFL-CIO کارى از پیش نبرد. ٠٢ نماینده حزب دمکرات به نفتا آرى گفتند. صفبندى که به دور نفتا بوجود آمد رابطه سنتى حزب دمکرات و AFL-CIO را دچار دگرگونى خواهد کرد. این دگرگونى نه به معناى اتخاذ سیاستهاى رادیکال از جانب AFL-CIO در آینده، بلکه بمعناى گسست حزب دمکرات از AFL-CIO و نقطه عطفى براى این حزب در کسب وجه جدیدش در آتیه خواهد بود. این کارگر زدائى را حزب کارگر در انگلستان نیز دارد از سر میگذراند. دعواى نفتا از طرف دیگر روند تضعیف اتحادیه ها در مجادلات اجتماعى را موکدتر کرد.
اما آلترناتیو AFL-CIO در مقابل نفتا چه بود؟ این سازمان طى درخواستهاى مکرر از دولت بوش وکنگره آمریکا خواست که بجاى مذاکره با مکزیک بر سر پیمان تجارت آزاد دول آمریکا و مکزیک براى حل مسئله فقر و توسعه اقتصادى در مکزیک مشترکا برنامه ریزى و تلاش کنند. توهم و عوام فریبى هر دو ابزار AFL-CIO بودند.اپوزیسیون درون اتحادیه ها، جناح چپ اتحادیه ها علیرغم تاکید بر گمبستگى کارگرى، تبلیغاتشان تماما تحت الشعاع خط رسمى و غالب در اتحادیه ها قرار داشت. آنچه مشهود بود پیکره واحد یک سیاست بود و نه تمایزات وا سایه روشنها. دایان کیلمورى معاون پرزیدنت اتحادیه تیمسترز (حمل و نقل) گفت “ما در جنبش اتحادیه اى باید هوشیار باشیم وگرنه حاکمیت ملى مان از دست خواهد رفت” و ران کارى پرزیدنت اتحادیه تیمسترز، نگران از تصویب نفتا گفت ” ما نمیتوانیم با کارگر مکزیکى رقابت کنیم”. رهبرى حاضر تمیسترز سمبل آن گرایشى است که جنبش رفرم و دمکراتیزه کردن در اتحادیه ها براى رسیدن به آن تلاش میکند. ناسیونالیسم AFL-CIO براحتى دمکراتیسم تیمسترز را در خود جا داد. تلاش زیادى هم لازم نبود.
موضع گروههاى کمونیست و سوسیالیستهاى رادیکال چیست؟
گروههاى چپ با درجات متفاوتى از رادیکالیسم، تماما در صف اپوزیسیون نفتا قرار داشتند. تبلیغات این سوسیالیسم اساسا به عملکرد اقتصادى نفتا خلاصه شد. تلاش براى حفظ اشتغال کارگران از کانال مخالف و افشاى اقدامات سرمایه در استثمار نیروى کار ارزان در مکزیک ستون اصلى فعالیت افساگرانه این جریان را تشکیل میداد. نفتا تهاجم سرمایه به تمامى دستاوردهاى چندین دهه جنبش کارگرى قلمداد شد. با نفتا ظرف عمومى دربرگیرنده دستاوردهاى کارگرى در آمریکا، یعنى قالب کشورى، در هم شکسته میشد. حفظ قالب کشورى، حفظ و نگهدارى سرمایه در کشور و در نتیجح حفظ اشتغال در کشور اساس کل فعالیتهاى سوسیالیسم موجود در آمریکا را تشکیل داد. تفاوت در اینجا بود که این نیرو در تلاش براى دستیابى به اهدافش تکیه معینى بر همبستگى کارگران کشورهاى امریکاى شمالى داشت. اگر چه این همبستگى نیز صرفا قرار بود با تجهیز جنبش اتحادیه هاى موجود به افقى بین المللى تامین شود. بر پرچم این سوسیالیسم شعار “حفظ کار ما” ولى تکیه بر همبستگى کارگران قرار داشت. ارتقاء سطح دستمزد کارگر مکزیک وسیله اى براى این هدف بود. از اتحاد با کارگر مکزیکى حفظ کار در آمریکا مد نظر بود. مجادله بر سر نفتا بار دیگر ضعف پایه اى و عمومى سوسیالیسم موجود در آمریکا را در عرصه تقابلات اجتماعى نشان داد. این سوسیالیسم نتوانست آلترناتیو اثباتى اى در تقابل با اففهاى بورژوازى و ناسیونالیستى ارائه نماید. آنچه مشهود بود در بهترین حالت محدودنگرى، بى افقى و رضایت به اهداف خرد بود. سوسیالیسم موجود رادیکالیسم اجتماعى اى را نمایندگى نکرد. بنظر من سوسیالیسم کارگرى در این دعوا کلا نماینده اى نداشت. جایگاه سیاسى و اهمیت واقعى نفتا در مباحثات این سوسیالیسم معلوم و روشن نبود. سوسیالیسم آمریکا صرفا به جنبه اقتصادى نفتا و تاثیر آن به قراردادهاى موجود اتحادیه اى و نه کل طبقه کارگر در شمال آمریکا تکیه کرد. بخش قابل ملاحظه اى از تبلیغات این گرایش به دراماتیزه کردن تاثیر و عملکرد نفتا محدود شد. دراماتیزه کردن عملکرد نفتا معادل با بیان رادیکالیسم اجتماعى اش قلمداد شد. این سوسیالیسم سیاست خود را تقابل با افق ناسیونالیسم و کل بورژوازى تعریف نکرد. هر چه به زمان تصمیم گیرى در کنگره آمریکا نزدیک تر میشدیم، این سوسیالیسم بیشتر در اسارت ناسیونالیسم قرار میگرفت. تبلیغاتش و حتى تلاشش در جهت گسترش همبستگى کارگرى در خدمت تقویت موضع ناسیونالیستى در مقابله با نفتا قرار گرفت. سوسیالیسم در آمریکا در موضع تدافعى نبود، در موضع اسارت بود.
رئوس یک سیاست مستقل کمونیستى چه میتوانست باشد؟
بنظر من براى شکل دادن به سیاست کمونیستى در ابتدا میبایست به آن روندهاى پایه اى ترى که نفتا بر آن استوار است و گامى در یاین امتداد بشمار میرود، توجه کرد. سیاست کمونیستى میبایست بر مبناى شناخت و درک این مولفه ها بنا گردد.
١- جهانى شدن سرمایه: تحولات تکنولوژیک دهه هفتاد به سازماندهى تولید و توزیع کالا و خدمات خصلتى هر چه بیشتر جهانى داده است. امروز کمتر کالایى را میتوان سراغ کرد که بخشهاى مختلف طبقه کارگر در چهار گوشه جهان مشترکا در تولید آن دخالت نکرده باشند. سرمایه به حیطه عملکرد نظام سرمایه دارى گسترش و نفوذ بیسابقه اى بخشیده است. به این روند پایه اى میبایست یکى شدن سرمایه در بلوک شرق و غرب را نیز افزود. سرمایه تولید و توزیع را در سطح جهانى سازمان میدهد. سیاست کمونیستى کارگرى نیز باید بر مبناى استنتاجات از این آرایش سرمایه استوار گردد.
٢- ادغام اقتصادى آمریکا، کانادا و مکزیک در شرائط فعلى امرى محتوم و اجتناب ناپذیر است: با نفتا و یا بدون نفتا سرمایه بخشهایى از زنجیره تولید را به مکزیک و یا کشورهاى مشابه، که در آن نیروى کار ارزانتر است، کارگر به حکم نظامهاى سرکوبگر سرمایه از درجه تشکل کمترى برخوردار است و رادیکالیسمش به بند کشیده شده است، منتقل خواهد کرد. با نفتا و بدون نفتا مشاغل زیادى در صنایع اتوموبیل سازى، لوازم و ابزارآلات، نساجى و غیره به کشورهاى دیگر منتقل خواهند شد. بدون نفتا نیز کارهاى زیادى از بین خواهند رفت. اگر نفتا متوقف هم میشد، این کارها یا منتقل شده یا از بین میرفتند. رشد تکنولوژى و کاربرد آن، هر روزه در این نظام منجر به بى خانمانى کارگران میسود. سرمایه با نفتا پاسپورت و اجازه مهاجرت دریافت نکرد. از طرف دیگر شکست نفتا مترادف با تضمین شغلى براى کارگر نیست. این ارزیابى از حرکت سرمایه میبایست جزیى از تبلیغات گرایش کمونیستى-کارگرى در مقابل عوامفریبى سرمایه را تشکیل بدهد.
٣- سرمایه و دستاوردهاى کارگرى در محدوده کشورى: دستاوردهاى جنبش کارگرى در بسیارى از کشورها و از جمله در آمریکا اساسا در محدوده کشورى و در مقابله با طبقه حاکمه این کشورها بدست آمده اند. این دستاوردها در روابط کار در محدوده کشورى تثبیت شده اند. با گسترش سازمان جهانى پروسه تولید سرمایه در تلاش براى درهم ریزى این چهارچوب میباشد. این درهم شکستن نتیجه تبعى پروسه ادغام افتصادى در شمال آمریکا است. با نفتا یا بدون نفتا این چهارچوب در حال فروریزى است. نه فقط سطح اشتغال و دستمزد و غیره مورد حمله قرار گرفته و میگیرند، بلکه کلا روى پیشروى هاى تاریخى کارگر آمریکایى در محدوده کشورى قلم گرفته میشود. با شکسته شدن محدوده کشورى براى سرمایه این دستاوردها عملا از رسمیت مى افتند و سست میشوند. نتیجتا قالبهاى ملى و کشورى دستاوردهاى کارگرى ظرف قابل اتکایى در حرکت رو به جلوى کارگرى نخواهند بود. درک این واقعیت تاریخى میبایست جزئى از هر نقشه عمل کمونیستى-کارگرى باشد. باید براى گسترش و دستاوردها و تقویت کردن افق منفعت عمومى و بین المللى در صفوف جنبش کارگرى تلاس کرد. این حکم دویست ساله سیاست کمونیستى کارگرى است.
با توجه به این روندهاى پایه اى بنظر من کمونیستها میبایست با توضیح تحولات جارى و آنچه در حال وقوع است معناى واقعى دعوا بر سر نفتا را روشن میکردند. آرى و نه، هیچکدام سیاست اصولى براى کارگر نبود. آرى و نه به دو آلترناتیو سرمایه در جامعه بود. به هر دو افق کارگر باید نه میگفت.
از طرف دیگر در تقابل با مجموعه تهاجم سرمایه کارگر میبایست براى تضمین آن موقعیت اقتصادى-اجتماعى اى تلاش کند که زندگى روزمره اش در تمامى ابعاد هر چه بیشتر از نیازهاى خانمان برانداز سرمایه مستقل و منفک گردد. اگر نظام فعلى قادر به تامین زندگى انسانى براى تمامى احاد جامعه نیست، نتیجتا این نظام را باید کنار زد. استنتاج از این احکام پایه اى در ابعاد مشخص تر، پرداختن به مسئله کم کردن ساعات کار با درآمد مکفى را در دستور عاجل فرار میدهد. باید به مسئله بیمه بیکارى براى همه کسانى که آماده به کارند پرداخت. بیاد به نیروى اتحاد کارگر بیکار و شاغل براى تحقق اهداف فوق متکى شد. باید براى این مبارزات تدارک دید، باید به استقبال این شرائط رفت. مسئله اینجاست که زندگى انسانها را نباید به وجود سرمایه ربط داد.

اجلاس سران ۳۴ کشور های قاره آمریکا، که در روزهای ۱۳ تا ۱۵ آبانماه، در آرژانتین برگزارشد، به طرح ایالات متحده برای گسترش پیمان نفتا (بین آمریکا ، کانادا و مکزیک) به سراسر این قاره رای منفی داد.

طرح حساب شده ایالات متحده برای کسب حمایت اجلاس کشورهای قاره آمریکا به منظور گسترش موافقتنامه تجارت آزاد به سراسر این قاره، با مخالفت پنج کشور آمریکای جنوبی به پرچم داری هوگو چاوز، رئیس جمهوری ونزوئلا، با شکست روبرو شد. اجلاس سران ۳۴ کشور های قاره آمریکا، که در روزهای ۱۳ تا ۱۵ آبانماه، در آرژانتین برگزارشد، به طرح ایالات متحده برای گسترش پیمان نفتا (بین آمریکا ، کانادا و مکزیک) به سراسر این قاره رای منفی داد. در این اجلاس ۲۹ کشور به رهبری ایالات متحده و مکزیک، با جدیت و فعالانه، برای جلب موافقت در مورد زمان بندی شروع مذاکرات رسمی در باره طرح ایجاد منطقه آزاد تجاری در سراسر قاره آمریکا کوشیدند. اما این طرح با مخالفت هزاران تظاهر کننده و همچنین هیئت های رسمی نمایندگی کشورهای برزیل، آرژانتین، اوروگوئه، پاراگوئه و ونزوئلا، که همگی اعضای تشکیل دهنده گروه تجاری «مرکوسور» (بازار مشترک جنوب) هستند، روبرو گردید.
«وینسِنت فاکس»، رییس جمهوری مکزیک، که یکی از سرسخت ترین هواداران تجارت آزاد در منطقه است، مطرح کرد که اکثریت کشورهای نیم کره غربی موافق ادامه مذاکره درباره ایجاد یک منطقه آزاد تجاری بدون شرکت کشورهای مخالفی مثل ونزوئلا هستند.
چند ساعت پیش از آغاز اجلاس سران نیم کره غربی در چهارمین نشست دوره ای سران کشورهای قاره آمریکا، بیشتر از ده هزار تظاهر کننده معترض در حالی که شعار «بوش بیرون برو» می دادند، خیابان های شهر ساحلی «ماردل پلاتا» محل گردهمایی را پر کرده بودند. پلیس و نیروهای ضد شورش تدارکات امنیتی شدیدی را دیده بودند و کشتی های نیروهای دریایی در ساحل اقیانوس اطلس به گشت زنی مشغول بودند و چرخ بال ها پلیس نیز بر فراز محل برگزاری نشست گشت می زدند.
پیش از سپیده دم روز جمعه ۱۳ آبانماه، هزاران نفر در حول و حوش قطاری ازدحام کرده بودند که آخرین گروه تظاهر کنندگان را از بوئنوس آیرس می آورد. از جمله مسافران این قطار «خوان اوو مورالس»، نامزد رییس جمهوری بولیوی، بود که امیدوار است در انتخابات آینده این کشور به پیروزی برسد، و دیگری «دیه گو مارادونا»، ستاره فوتبال آرژانتین، بود که بر روی پیراهنش نوشته یی که بوش را به جنایت های جنگی متهم می کرد، چاپ شده بود. تظاهر کنندگان در حالی که شعار می دادند “بوش فاشیست! تو تروریست هستی!” به بدنه لوکوموتیو آویزان می شدند و از دیواره و پنجره های قطار بالا می رفتند تا دست مسافران تازه از راه رسیده را بفشارند.
خوان گونزالس، یکی از رهبران سندیکایی آرژانتین که در میان تظاهر کنندگان بود، می گوید حرف ما این است: «نه به بوش!» و «نه به منطقه آزاد تجاری آمریکا». ما به هر پیشنهادی که بوش در اینجا مطرح کند هیچ اعتماد و اطمینانی نداریم. پیشنهادات او ثمری جز طولانی تر کردن گرسنگی، فقر و مرگ برای آمریکای لاتین ندارد.»
هوگو چاوز، رییس جمهوری ونزوئلا، پیش از حضور در اجلاس سران، در سخنانی، در برابر تظاهر کنندگان، از آنان خواست که او را یاری دهند تا طرح آمریکایی منطقه آزاد تجاری قاره آمریکا را ناکام کند. چاوز در سخنانش گفت «فقط با اتحاد است که می توانیم امپریالیسم را شکست دهیم و زندگی بهتری را برای مردم مان به ارمغان بیاوریم و در همین جا، در ماردل پلاتا، طرح منطقه آزاد تجاری آمریکا را دفن کنیم.» جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا، پیش از ورود به جلسه گردهمایی و در راستای قبولاندن نظریه منطقه آزاد تجاری که اقتصاد نولیبرالی را از آلاسکا تا جنوبی ترین گوشه آمریکای جنوبی گسترش خواهد داد، با نستور کِرچنر رییس جمهوری آرژانتین و دیگر رهبران کشورهای حوزه آند و آمریکای مرکزی دیدار کرد. رهبران حاضر در این اجلاس دو روزه پیشاپیش توافق خود را برای تمرکز تلاش هایشان برای ایجاد کار و کاهش فقر اعلام کرده بودند. اما با آغاز نشست توجه بین المللی بیشتر متوجه منطقه آزاد تجاری پیشنهادی آمریکا بود. تکیه اصلی هوگو چاوز بر این بود که ایالات متحده می خواهد موافقت نامه تجارت آزاد را به کشورهای آمریکای لاتین تحمیل کند. به گفته او این معامله فقط به نفع ثروتمندان خواهد بود. در برابر این معامله، چاوز تمام تلاشش را برای پیشبرد یک موافقتنامه ضد تجارت آزاد به کار برد که بر اساس اصول سوسیالیستی عمل خواهد کرد.
بیانیه پایانی اجلاس شانل دونظریه کاملاٌ مخالف بود. یکی از سوی کشورهایی که طرفدار ایجاد منطقه آزاد آمریکا هستند و دیگری از طرف پنج کشور مخالف که در متن بیانیه اعلام کردند: «شرایط برای ایجاد یک موافقتنامه متعادل و عادلانه تجارت آزاد در نیم کره جنوبی که تضمین گر دسترسی به بازار های عاری از یارانه ها و عملکرد های محدود کننده باشد، وجود ندارد.»
وزیر خارجه آرژانتین، رافائل بیلسا، اظهار داشت: «ما حاضر به مذاکره در رابطه با امری که به منافع مردم مان ضرر می زند، نیستیم.» هوگو چاوز نتیجه اجلاس را یک پیروزی خواند و در رابطه با بحث های جدی، همه جانبه و با حرارتی که بین دو گروه کشورهای شرکت کننده در گرفته بود اظهار داشت: «حیف شد که آن ها تمامی ۵ ساعت بحث اجلاس را پخش نکردند تا همه مردم آن را ببینند.»

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    کودتاهای نظامی مشهور جهان

    کودتاهای نظامی مشهور جهان از ادوار کهن تا به امروز، کودتا راهی موثر برای قبضه ی قدرت بوده است؛ خصوصاً برای کسانی که از پیشینه ی اشرافی بی بهره بوده و یا اعتقادی به روش های دموکراتیک کسب قدرت نداشته اند. کودتا در تقابل […]

    نگاه «ویل دورانت» درباره ایران

    حجاب در زمان زرتشت چگونه بود؟ ویل دورانت در نخستین جلد کتابش درباره ایران، فرهنگ و حکومت‌های مختلف آن اظهار نظر کرده است و درباره پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می‌نویسد: «در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی […]

    ترورهای مهم تاریخی از ۲۰۰ سال گذشته تا معاصر

    در این نوشتار به بازخوانی پرونده ترور ۱۶ شخصیت مطرح جهان از دو سده گذشته تا به حال پرداخته ایم و در بخشهای آینده پرونده های دیگر افراد سرشناس را بررسی خواهیم کرد. آبراهام لینکلن ۱۴۷ سال پیش در شب ۱۴ آوریل سال ۱۸۶۵ […]

    تهران در عصرپهلوی

    سالهای آخر سلسله قاجار،  ایران صحنه جنگ جهانی اول و جنبشهای محلی و قحطی و ناامنی گردید. این شرایط مانع رشد شهرنشینی و توسعه شهرسازی شد.  از سال ۱۳۰۰ هـ .ش. با کودتای رضاخان میرپنچ سردار سپه،  به علت تثبیت دولت و امنیت عمومی […]

    دفتر مخصوص فرح پهلوی

    یکی از جاهایی که فرح از طریق آن به اعمال نفوذ و تاثیرگذاری در حکومت اقدام می‌کرد، دفتر مخصوص ملکه بود که با باندی که از اطرافیان خود در آن ایجاد کرد توانست به تدریج در ساخت حکومت تاثیرگذار باشد و از این طریق […]

    منشور کوروش

    منشور کوروش استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد