خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


سوء رفتار با کودک ۲

امتیاز به این مطلب!

449 views

بازدید

کودکان مورد خشونت نیازمند صحبت دوستانه درباره ترس ها و دل مشغولی های شان با بزرگسالان هستند وکمی که آنها را در بهبود وضع شان یاری کند . اکثر کودکان وابسته به یکی از والدین یا هردوشان در امر حمایت از خود در رویارویی با بحران وچالش های عاطفی هستند . هر چند این موضوع بعضی اوقات میتواند مانع توانایی های والدین در مواجهه با موضوع شود والدین که با خشونت مزمن زندگی میکنند ، ممکن است از لحاظ عاطفی احساس تنهایی کرده ، افسرده ، عصبانی و گرفته باشند . بنابراین ممکن است از نظر عاطفی کمتر به کودکان شان رسیدگی کنند . در مورد خشونت خانگی که در آن یکی از والدین قربانی خشونت و صفحه ۱۷ از کتاب خشونت خانگی علیه کودکان . نویسندگان : ریچاردای . برمن . لوس سالسیدوکارتز و …
ترجمه وتالیف : محمد قلی پور
دیگری مقصر است ، کودکان ممکن است کمتر قادر به رو آوردن به والدین جهت اطمینان خاطر دوباره ، حمایت باشند معدود تحقیقاتی که تا امروز در زمینه ترمیم پذیری و بروز خشونت خانگی انجام شده ، نشان می دهد که محبت های مادرانه ، به خصوص ابراز عاطفه مادر ، ممکن است برای توانایی کودک در دست و پنجه نرم کردن شان باشند آها هم دل مشغول خشونت بوده و سعی در مصونیت خود دارند و هم دچار افسردگی هستند . در جریان بزرگ کردن شان ممکن است توافق بر اتخاذ شیوه های دیگری نیز باشد . مطالعات انجام شده بر روی الگوهای محبت آمیز زنان یا انجام رفتارهای پرخاشگرانه بر روی کودکان ، تفاوت آشکاری با گروه کنترل ندارد و به نظر می رسد زنان مصدوم ممکن است روش های توام با تنبیه بیشتری در تربیت کودک به کار گرفته و یا با کودکان شان پرخاشگرانه مواجه شوند . تحقیقات محدود در زمینه رابطه بین پدران آزار دهنده و کودکان شان تا امروز نشان میدهد که اینگونه پدران که خشن نیستند، به کودکان خود کمتر ابراز محبت میکنند با توجه به یافته های موجود نیازمند تحقیقات بیشتری در زمینه اثرات خشونت خانگی بر تربیت کودکان هستیم . از آنجا که والد آسیب دیده میتواند حامی خطرناکی برای کودک باشد ، و به خاطر اینکه کودکان اغلب در جریان تماس با کسی قرار دارند که آنها را اذیت و آزار میکند ، خدمات ارائه شده باید به کمک والدین آمده تا آنها بتوانند روابط خود با فرزندان شان را بهبود بخشند . اگر والدینی که خشونت خانگی را اعمال میکنند ، قادر به شناسایی نیازهای کودکان خود نباشند ، رابطه با فرد بزگسالی که در ارتباط نزدیکی با منزل یا مدرسه کودک است ، میتواند مفید باشد . کودکان دارای مهارت های ارتباطی و اجتماعی خوب احتمالا در این گونه ارتباط گیری موفق تر از کودکانی هستند که از چنین مهارتهایی برخوردار نیستند . برای مشخص شدن اینکه حمایت های اجتماعی مفیدترین چیز برای کودکانی است که مورد خشونت خانگی واقع شده اند به مطالعات بیشتری نیاز است . صفحه ۱۸ و ۱۹ از کتاب : خشونت خانگی علیه کودکان – نویسندگان : ریچاردای برمن لوسی سالسیدوکارتر ترجمه و تالیف : محمد قلی پور .
در معرض خشونت گذاری کودکان : گسترده خشونت کودکان ، اعم از نوع خشونت و ابراز استفاده از آن متفاوت است . برخی از کودکان ، به خصوص آنهایی که در مناطق کم در آمد زندگی میکنند، « خشونت اجتماعی مزمن » یعنی به تناوب و مدام ، اسلحه گرم ، چاقو ، مواد مخدر وخشونت تصادفی در همسایگیهای خود را تجربه میکنند . در مدارس ابتدایی شهری ، بندرت کودکانی یافت میشوند که مورد چنین حوادث خشونت باری واقع نشده باشند . کودکان مورد مصاحبه در مطالعات انجام شده ، معمولا مشاهده دعوا و کتک کاری در حوادث روزانه بوده اند. کودکانی که در مناطق از نظر اقتصادی – اجتماعی پائین تر زندگی نمیکنند ، کمتر دچار خشونت اجتماعی میشوند ، ولی خشونت خانگی و رسانه ای در همه جای کشورمان از نظر اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی اتفاق میافتد . حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از زنان آمریکایی ، در طول روابطی که داشته اند . حداقل یک بار کتک خورده اند . به نظر میرسد زنان بیش از مردان به وسیله شرکای زندگی خود جراحت برداشته ونیازمند مداوای پزشکی میشوند ، و احتمالا جراحات شان بازگو نمیشود . بسته به تعاریف سوء استفاده و نمونه های مورد مطالعه ، برآورد چنین خشونت هایی متفاوت است . مطالعه ای در این رابطه نشان داد که بیش از ۳ درصد ( حدود ۱/۸ میلیون) از زنان به وسیله مردان یا شرکای زندگی شان در طول یک سال مورد آزار و اذیت قرارگرفته اند ، در حالی که مطالعات دیگر نشان میدهد که زنان مورد خشونت ، اعم از آزار جنسی ، خشونت جسمی یا فحاشی به بیش از ۶۵درصد میرسد . برآوردها نشان میدهد سالانه بیش از ۳/۳ میلیون از کودکان شاهد سوء استفاده جسمی و فحاشی مثل رفتارهای توام با توهین برخورد و آزارهای کشنده با اسلحه و چاقو هستند .
همچنین برآوردها نشان می دهد که بیش از سه میلیون کودک خودشان قربانی سوء استفاده فیزیکی به وسیله والدین شان هستند . در منازل ، جایی که خشونت خانگی اتفاق میافتد ، کودکان مورد سوء استفاده جسمی یا مورد غفلت ، ۱۵ برابر بالاتر از میانگین ملی قرار دارند . چندین مطالعه انجام شده نشان می دهد که ۶۰ تا ۷۵ درصد از خانواده هایی که درزنان مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند ، کودکان نیز آزار دیده اند ( مقاله فن توزو ، و موردر این کتاب جزئیات بیشتری را در رابطه با شیوع و اثرات خشونت خانگی بر کودکان آورده است )
تلویزیون ، سینما و اینترنت نیز ، کودکان را مورد خشونت قرار می دهند . بر اساس آمار ارائه شده از سوی انجمن روان درمانی آمریکا هر کودک آمریکایی در طول ی هفته ۲۸ ساعت تلویزیون نگاه میکند ، و در من حدود ۱۸ سالگی ۱۶۰۰۰ مورد قتل ساختگی و ۲۰۰/۰۰۰ عمل خشونت را خواهد دید . تلویزیون خصوصی برای کودکان ۵۰-۶۰ برابر خشن تر است تا برای بزرگسالان ، وبعضی از کارتن ها به طور میانگین بیش از ۸۰ موردعمل خشونت زا در هر ساعت پخش میکنند . با ورود ویدئوکاست ها ، فیلم ها ، سگاها و بازی های کامپیوتری موضوع های خشونت را فروخته یا اجاره داده می شوند . بسیاری از کودکان و نوجوانان بیش از پیش مورد خشونت رسانه ها واقع می شوند.
خشونت بیشتر از همه بر پیشرفت کودکان تاثیر کودکان تاثیرگذار بوده ، و مناسبات خویشاوندی را در کودکی و بزرگسالی تحت تاثیر قرار میدهند . موضوع بعدی درباره افزایش مطالعات در زمینه تاثیرات خشونت اجتماعی است . این مطالعات همچنین به یافته های کلیدی در زمینه تاثیر خشونت خانواده و رسانه ها بر کودکان دست یافته اند . صفحه ۷۲ و ۷۱ و ۷۰٫
تاثیرات رفتاری و عاطفی خشونت :
بخشی از مطالعات انجام شده ، مواجهه با کودکان در معرض خشونت خانگی است که هنوز نسبتا محدود است ومشکلات عدیده تحقیقاتی در زمینه اثرات رفتاری و عاطفی وجود دارد . به طور مثال ، برخی از تحقیقات ، اغلب با مشکلات اخلاقی مواجه اند ، به خصوص وقتی تحقیق مقایسه یا کنترل کودکانی که ادر معرض خشونت اندوسرویس های ارائه دهنده خدمات را موردتوجه قرار میدهد .هر چند تحقیق در این حوزه ، اغلب شامل جمع آوری داده های کیفی با تاکید بر گروه ها و مصاحبه ها است . بهبود داده های کیفی در زمینه نتایج مربوط به کودکان به سنجش پدیده های اجتماعی کمک میکند . گر چه شناخت کمی احساسات و حوادث ممکن است با اهمیت ترین شیوه تغییر باشد، جمع آوری چنین داده هایی از افراد مختلف در دنیای کودکان ( والدین ، مراقبان ، معلم ها ، افسران پلیس ) وقت گیرتر از اندازه گیری های کیفی بر روی کودکان در دنیای کودکان زمان است و ممکن است هدایت سیستماتیک آن مشکل باشد و هنوز با حساسیت کودکان ، خانواده ها و اجتماع روبه رو میشود . تنها محققان که با جمع آوری چنین داده ها میپردازد ممکن است به داستان های کودکان که اغلب فجیع است ، گوش دهند ، و برای دیگر افرادی این کار مشکل است . به رغم تحقیق محدود در این حوزه ، در عین حال ، میتوان از مطالعات انجام شده درباره اثرات خشونت بر کودکان مطالب زیادی جمع آوری کرد . نوشته هایی که در رابطه با شناخت خشونت خانوادگی است و اثرات نامطلوب جسمی ، شناختی ، عاطفی وموفقیت اجتماعی بر کودکان دارند ، از این جمله اند . مطالعات انجام شده در زمینه اثرات خشونت رسانه ای نیز نشان دهنده افزایش رفتارهای منفی است . مطالعات زیادی نیز وجود دارد که علاقه مندی بیشتری در رابطه با اثرات خشونت بر زندگی کودکان در مناطق شهری را نشان میدهد . از آن جمله ، مطالعه بر روی کسانی است که در معرض خشونت اجتماعی مزمن قرار دارند . به موازات مهم ، مطالعاتی در رابطه با کودکان شهری در ایالات متحده و مناطق جنگی انجام شد . یافته های بدست آمده از این مطالعه ، علائم اختلال رفتاری پس ضربه ای را در زندگی کودکان در مناطق جنگ زده شهری نشان میداد ، که مشابه علائم زندگی کودکان در مناطق عملیاتی است توضیح اینکه ، این علائم در سنین مختلف
صفحه ۷۳ و ۷۲ از کتاب : خشونت خانگی علیه کودکان     نویسندگان : ریچاردای. برمن . لوسی سالسیدوکارتز و ..     ترجمه و تالیف : محمد قلی پور
اثرات خشونت در فرایندرشد : در حالی که کودکان در تمامی سنین مورد خشونت واقع میشود ، ولی پیامدهای حاصل از خشونت در سنین پائین تر به خصوص پیامدهای دراز مدت آن ، کمتر شناخته شده است . بسیاری از مردم خیال میکنند که خیلی از کودکان کم سن و سال به هیچوجه مورد خشونت نیستند . آنها به اشتباه خیال میکنند که برای دانستن یا به خاطر آوردن آنچه اتفاق افتاده کم سن وسال هستند . هر چند ، مطالعات نشان میدهد که بین خشونت ، اتفاق افتاده و رفتارهای منفی در تمامی سنین رابطه وجود دارد .
نوزادان و اطفال : تحقیقات نشان میدهد که حتی درابتدایی ترین مراحل رشد نوزادان و اطفال بین خشونت و اراده بر کودک و مسائل عاطفی – رفتاری رابطه وجود دارد . نوزادان و اطفالی که دار منازل یا در جامعه شان شاهدخشونت می باشد، دچار تندخویی افراطی ، رفتار نارس ، آشفتگی در خواب ، اندوه عاطفی ، ترس از تنهایی ، زود ادراری و پرحرفی میشوند . وجود ضربه ( تراما ) به خصوص خشونت خانوادگی ، رشد طبیعی اعتماد سازی کودک و رفتارهای بعدی که مقدمه ای برای رشد خوداتکایی اوست را به مخاطره می اندازد . گزارش های ا خیر بیان کننده این واقعیت است که وجود علائم در اینگونه کودکان کم سن و سال بسیار مشابه علائم پس ضربه ای در بزرگسالان است علائمی نظیر تجربه مجدد حادثه تراماتیکم (ضربه دار ) نظیر اجتناب ، عدم تفاهم و تحریک پذیری مضاعف به عنوان مثال ، در یک مطالعه کودکان کم سن و سال از نزدیک شدن به محل وقوع حادثه ای که شاهد آن بودند در هراس بوده ، ترس از خوابیدن داشته ، و یا با کابوس از خواب میپریدند و در بازی های خود کمتر عاطفه ای از خود نشان میدادند .
صفحه ۷۴ و ۷۵ از کتاب : خشونت خانگی علیه کودکان     نویسندگان : ریچارد ای . برمن لوسی سالسیدوکارتر و …         ترجمه و تالیف : محمد قلی پور
کودکان مدرسه ای : چندین مطالعه  ، رابطه بین خشونت اجتماعی و علائم تشریحی ، افسردگی و رفتارهای اجتماعی پرخاشگرانه در کودکان مدرسه ای همجوار با مکان های خشونت زای شهری را تایید کرده اند همانند پیش دبستانی ها کودکان مدرسه ای در معرض خشونت ، احتمالا بیشتر در خواب دچار آشفتگی میشوند و احتمالا بازی آزادنه شان را به معلم مدرسه یا رئیس نشان میدهند . آنها معمولا به سختی میتوانند حواس شان را جمع کنند ، زیرا افکارشان همواره مغشوش است . به علاوه کودکان مدرسه ای احتمالا پیرامون قصد خشونت بیشتر آگاه بوده و نگران مداخله و توقف آن هستند . در موارد حاد خشونت اجتماعی، کودکان مدرسه ای همچنین ممکن است علائمی مشابه فشار اختلال زایی پس ضربه ای مثل علائم اطفال ونوزادان از خود نشان دهند دو مطالعه انجام شده ، هم کودکان ۱۰-۶ سال داواشنگیتن دی سی – washangton D.C و هم کودکان ۱۲-۹ سال در نیوارلئانز Neworleans – گزارش کودکان رابطه معنا داری  بین شاهد خشونت بودن و بروز علائمی نظیر کابوس ، ترس خروج از منزل ، تشویش و بی حالی را نشان داد . ۴۰ درصد از مادران نمونه نیوارلئانز و ۲۰ درصد از نمونه واشنگتن دی . سی میگویند کودکان شان نگران سلامت خود هستند . همین تعداد از کودکان احساس نگرانی و هراس میکنند .
مطالعات دیگری در مورد کودکان مدرسه ای که در معرض خشونت خانوادگی قرار دارند ، حاکی از آن است که آنها نیز مورد خشونت اجتماعی قرار می گیرند . چنین کودکانی معمولا فراوانی بیشتری از رفتارهای مساله ساز درونی ( انزوا و تشویش ) و رفتارهای مساله ساز بیرونی ( پرخاشگری و بزهکاری) در مقایسه با کودکانکه در خانواده های توام با آرامش از خود نشان میدهند . روی هم رفته ،ایفای نقش ، نحوه نگرش ها ، صلاحیت اجتماعی و انجام تکالیف مدرسه اغلب به طور منفی تحت تاثیر ] مقوله خشونت [ قرار میگیرند . از این که بگذریم ، مطالعاتی نشان میدهند که کودکان بزرگتر ، آنهایی که مورد سوء استفاده واقع میشوند یا از آنها غفلت شده است ، احتمالا کمتر می توانند در مدرسه حاضر شوند ؛ مرتکب جرم می شوند، تجربه مسائل عاطفی ، جنسی و شرب خمر را پیش رو دارند . مطالعات مربوط به کودکان مدرسه ای که مورد خشونت رسانه ای واقع شده اند نیز میدهد که رسانه ها تاثیر نامطلوبی بر کودکان دارند به عنوان مثال یک مطالعه طولی از پسران ۸ ساله که در آن عادات و الگوهای رفتاری مطالعه میشد ، خشن ترین برنامه ها باعث رفتار پرخاشگرانه و بزهکاری میشد این رفتار در سن ۱۸ سالگی بروز میکرد و رفتار جدی مجرمانه در سن ۳۰ سالگی از آنها سر میزد . گزارش ها حاکی از آن است کودکانی که در معرض خشونت رسانه ای واقع اند ، ممکن است رفتارهای منفی شان رو به افزایش نهد ، چون پتانسیلی برای یادگیری اجتماعی و مدل سازی رفتارهای ناشایست برای جوانان است . خشونت حتی وقتی به صورت داستان نوشته میشود و زیبا نشان داده می شود ، احتمال تاثیر منفی بر کودکان داشته و افزایش کشش کودکان به خشونت را ایجاد میکند . صفحه ۷۶ از کتاب : خشونت خانگی علیه کودکان نویسندگان : ریچارد ای . برمن 
لوسی سالسیدوکارتر     ترجمه وتالیف : محمد قلی پور
 
۲ قانون و کودک ( بزهکاری در کودکان )
به هیچوجه کودک بزهکار وجود ندارد ، بلکه هدایت شده به بزهکاری وجود دارد .
کودکان امروزی در شرایطی پا به عرصه ی وجود میگذارند که در هر دقیقه ی آن ۴ جنایت جدید اتفاق میافتد . آمار داده شده در این راستا نشان می دهد که وضع کنونی جوامع انسانی بسیار ناهمگون بوده و اگر بر تعداد و ارقام جنایات رخ داده ، آمار جنایات مخفی و یا جرمهای پنهانی را نیز بیفزاییم ، آنگاه مشخص می شود که دور نمای زندگی بشری در شرایط فعلی بسی نا امید کننده تر از آن است که تصورش را بکنیم .
اگر در کنار این تربیت و پرورش کودکان را در نظر بگیریم و همچنین متوجه شویم که در شرایط فعلی کودکانمان تا چه اندازه ای تحت تاثیر شرایط ناهمگون در مجادلات تمایز بین خوب و بد و ارزش و ضد ارزش و … میباشند، آن زمان در مییابیم که با کمی غفلت و سهل انگاری  با لحظه ای درنگ و ساده اندیشی ، ناخواسته فرزندانمان را به عوامل ضد اجتماعی بدل خواهیم کرد و آن ها را در مسیر انحرافی ناسازگاری اجتماعی و بزهکاری مشاهده خواهیم نمود  همه به این امر واقف هستیم که کودکان در سنین بسیار پایین نیز گاه گداری دست به جرایم و اشتباهات کوچکی میزنند و حتی بسیاری از روان شناسان ومتخصصین امور تربیت کودک ادعا مینمایند که کودکان در سن بسیار پایین و زمانی که روی پای خودشان میایستند ، ناخواسته به سمت و سوی گناهان و اشتباهاتی میروند که تصور مینمایند از پس آن برخواهند آمد یعنی خود حرکت اشتباه خویش را درک کرده ولی برای این که موجودیت و حضور قدرتمند خویش را به ثبوت برسانند ، به سمت خطا رفته و سعی مینمایند که آن را با موفقیت پشت سر نهاده و زمانی که موفق در کارشان میشوند ، توجیهاتی را نیز برای خطایشان ابراز میدارند . اما وقتی در کارشان موفق نشوند ، سر خورده شده و باز خطای دیگری را مرتکب میگردند و این بار با دروغگویی سعی مینمایند که بر خطای خود سرپوش بگذارند . این در واقع نخستین حرکت کودک به سوی ناسازگاری با اصول و قوانین میباشد که اگر از سوی والدین تحت کنترل و دقت قرار نگیرد ، منجر به شیوع عادات بدتر از آن شده و به بزهکاری مبدل میگردد .
یکی از دانشمندان امر تربیت کودک به نام ایی . بننت ادعا دارد که : « در میان انسانها کسی نیست که مرتکب گناه و یا خطا نشده باشد و کسانی که به دفعات مرتکب خطا می شوند ، به یقین خطاهای تکراری را ناچیز و غیر مهم می شمارند » به راستی نیز اینگونه است به طوری که شاید شما و من بارها از باغچه های همسایه گل رز دزدیده ایم و یا به کمک دوستان با دزدیدن وسایل یکی از دوستان خود سعی کرده ایم سر به سر او بگذاریم . آیا به نظر شما این کار در جرگه ی گناه و جرم میباشد یا خیر ؟ اگر به قطعیت پاسخ مثبتی داده باشیم ، باز توام با اشتباه بوده و اگر به صراحت جواب منفی نیز بدهیم ، باز میتوان گفت که پاسخ داده شده دارای ضریب اطمینان کمتر است . زیرا اگر این خطا به دفعات تکرار شده و از حالت شوخی به جدیت روی بیاورد ، به یقین عادت یافتن به کار دزدی منجر به عادی شدن خطا و جرم خواهد شد و به نهایت فرد خاطی به تدریج دست به دزدیهای بزرگتری خواهد زد . دقیقا موضوع تخم مرغ دزد نهایتا شتردزد میگردد ، در این مورد صدق  میکند . لیکن با هدایت ومتوجه کردن خطای کودک به جرم خود ولو به شوخی، خواهد توانست کودک را به کار خطا آمیزش متوجه سازد و مانع از تکرار آن شود . در واقع میتوان گفت که هر فردی در کودکی به دلایلی مرتکب کارهایی میشود که سبب ناراحتی، اضطراب و نگرانی دیگران میشود و این جرم و خطا به هر دلیلی اعم از شوخی و یا سر به نهادن نیز باشد ، باز جرم بوده و باید کودک به نحوی متوجه این قضیه باشد تا آنرا عملی نسازد از طرفی ارتکاب به این نوع اعمال باعث می شود که کودک باور کند که اگر کار خطایی را به سهو و شوخی انجام دهد به عنوان جرم و گناه محسوب نخواهد شد و این یکی دیگر از انحرافات فکری و اخلاقی کودک خواهد بود . زیرا با نادیده گرفتن عمل وی به نوعی سبب ساز رشد فکر منفی دیگری در کودک خواهیم شد و با دست خود کودکمان را به سمت انحراف سوق خواهیم داد و او به تدریج عادت خواهد کرد که اگر به شوخی حقوق و آسایش دیگران را نیز زیر پا بگذارد ، باز کار اشتباهی را نکرده است و عدم توجه به حقوق دیگران و یا نادیده گرفتن ناراحتی و اضطراب سایرین در او حالت ضد اجتماعی را به تدریج رشد خواهد داد و کودک ناخواسته در طول زمان به سمت خودخواهی و نفع پرستی شخصی روی خواهد آورد  باید بدانیم که کودکان در سنین پایین هیچگاه مفهوم اجتماع یا رفتارهای مثبت اجتماعی و غیر اجتماعی را نمیدانند . آن ها هر کاری را که برایشان لذتبخش و شوخ باشد ، انجام میدهند و در اینجا وظیفه والدین است که متوجه رفتارهای کودکانشان باشند و هر نشانه و یا علایمی از بزهکاری اولیه را در آن ها مشاهده نمودند ، سریعا کودک را متوجه خطایش ساخته و او را از ادامه و انجام مجدد خطا بر حذر دارند . کودکی که در دوران خردسالی دست به کارهای خلاف رفتار و ارزشها و هنجارهای اجتماعی بزند و به دلایلی که برای خودش توجیه پذیر بوده و از عوالمان دوران کودکی بوده و بدان اهمیت ندهدو در کنار این ، بی توجهی والدین نیز او را از ارتکاب به کارهای هر چند ناچیز و کم اهمیت باز ندارد ، به یقین همین عادت در دوران نوجوانی و بلوغ رشد یافته و در آن زمان که نیازهای کودک بیشتر شده و توجیهات خاصی که در سایه ی تحولات و رشد جسمانی ، فیزیکی ، روحی و شخصیتی بر وی تعریف خواهند شد ، دست به کارهای خلاف بزرگتری خواهد زد  با توجه به این که کودک با پا نهادن به سن بلوغ بیشتر خودش را در جامعه احساس کرده و نخستین گام جهشی خویش را در وارد شدن به جرگه ی دوستان و شرکت جستن در گروهها انجام داده و تجربیات نوینی اخذ مینماید ، بیشتر از هرسنی تحت مخاطرات القایی قرار دارد . اگر کودکی در سنین پایین تحت کنترل نباشد و کارهای خلافش نادیده انگاشته شود، آنگاه در سن بلوغ برای ابراز وجود در برابر دیگران و سایر اعضای گروه دوستان سعی خواهد کرد کارهایی را انجام دهد که سایرین از آن ابا داشته و با از انجام آن هراس دارند . این عمل نیز با توجه به این که مدح و ستایش دوستانش را در بر خواهد داشت ، نوجوان به کارهای خلاف با نگاه ارزش و شجاعت نگریسته و آن را به دفعات تکرار خواهد کرد که همین امر او را در برابر ارتکاب به جرم خونسرد ساخته و جرایم در دیدگاه وی کم اهمیت و عادی جلوه خواهند کرد .چنین حالتی به تدریج نوجوان را با بالا رفتن سن وحضور یافتن در میان دوستان کم جربزه وابراز شخصیت قدرتمند ، پیش از پیش در معرض ارتکاب به خطاها و جرایم قرار خواهد داد .
با عنایت به موارد مذکور باید عوامل دیگری را نیز در ارتکاب به جرم کودکان در نظر گرفت . همانگونه که مشخص گردید ، کودک به هیچوجه در کودکی جرم را نشناخته و کاری را که لقب جرم و بزهکاری بر آن متصور است ، درک نمیکند اما با توجه به علایق و روحیاتش دست به کارهایی میزند که در نظرش منطقی و یا کم اهمیت بوده ولی همان حالات و رفتار به نوعی مقدمه ی بزهکاری و اعمال ضد اجتماعی تلقی میشود . همانگونه که بیان گردید ، اگر چنین اعمالی از سوی والدین و یا سرپرستان کودک نادیده انگاشته شود ، به تدریج تبدیل به معضل اجتماعی خواهد شد و رفتار فرد قالب بزرگی گر فته و با قدرت هر چه تمامتر جامعه را تکان خواهد داد .

به عبارتی کار خلاف ابتدایی و سهل را میتوان به بهمنی تشبیه کرد که از بالای کوه سرازیر میشود و هر اندازه که به پایین و عمق نزدیکتر می گردد ، به همان میزان برکثرت، ضخامت ، قدرت وتاثیر گذاریش افزوده می شود . حال آن که بهمن ابتدای امر از روی ندانم کاری و یا ناخواسته در اثر سوت زدن و یا شلیک گلوله ای و یا فریاد کشیدن در کوه و انعکاس موج صوتی در روی برفهای سبک و بی پایه  و شکافته شدن آن ها از یکدیگر ایجاد می شود و به تدریج چنان قدرتی مییابد که میتواند دودمان خیلی از انسانها را زیر ورو کند . جرم نیز در کودکان دقیقا به این موضوع شباهت دارد . زمانی که والدین ناخواسته و از روی ندانم کاری در برابر عمل خلاف فرزند خویش میخندند و آن را به شوخی میگیرند ، با همین عمل خود فرزندانشان را به قعر فلاکت میفرستند . چه بسا والدینی دیه میشود که به طور مثال با مشاهده ی شوخی دو فرزند با یکدیگر که یکی از فرزندان برای این که برادر و یا خواهر خودش را اذیت کند ، کتابش را مخفی مینماید و با حالت جدی و حق به جانب در برابر کودک مضطرب و نگران که کتابش را گم کرده ادعای بی اطلاعی مینماید . والدین در برابر مشاهده ی این عمل به جای آن که کودک خاطی را که کتاب برادر و یا خواهرش را مخفی کرده موردسرزنش قرار داده و او را متوجه عمل خلافش نمایند ، در برابر شوخ طبیعی و زرنگی  و شیطنت او میخندند و عمل وی را شیطنت کودکانه قلمداد مینمایند .اما این کودک با عمل خویش دو کار ضد اجتماعی را مرتکب میشود و والدین او را در کارش تشویق مینمایند و همین تشویق باعث میشود که کودک تصور کند کارش خلاف نیست و با تکرار آن سبب جلب نظر دیگران و علاقمند شدن آنان به وی میشود این دو جرم و رفتار ضد اجتماعی به ترتیب زیر می باشند :

۱_ کودک یاد میگیرد که در برابر حق و حقوق دیگران چندان مسوولیتی ندارد وحرمتی نگذاشتن به حقوق و آسایش دیگران در او عملی عادی جلوه میکند .
۲_ کودک یاد میگیرد که اگر کاری برای شوخی باشد و یا نفع شخصی بوده و بتواند برای مدتی روحیه ی او را ارضا نماید ، عملش جرم به حساب نمیآید .
با توجه به تحلیل فوق می توان بیان داشت که همین دو دیدگاه عمده ، باعث میشود که کودک در سنین بالا نیز در برابر مسوولیتها احساس وظیفه نکرده و از انجام وظایف محوله شانه خالی نماید از طرفی خود را در برابر دیگر اعضای جامعه مسوول ندانسته و جامعه را پیکره ای واحد قلمداد نکرده و خود را بخشی یا عضوی از آن محسوب ننماید . از طرفی روحیه ی خود پرستی و نفع طلبی در او افزایش یافته و هر کاری را که برایش توجیه پذیر بوده و ارزش داشته باشد و با تحلیلهای شخصی وی منطبق باشد ، آن را انجام دهد.
با مشاهده ی نمونه ی ساده ولی عمیق میتوان دریافت که بیماری عظیم و طاقت فرسای اجتماعی به نام بزهکاری از موضوعی ساده شکل گرفته و به غول عظیمی بدل شده است . البته ناگفته پیداست عوامل دیگری نیز در تشدید این بیماری دخیل میباشند . به طوری که در بروز جنگ کودکان برای بقای خود دست به کارهای خلافی میزنند . برای این که گرسنه نمانده و نمیرند ، حتی دست به دزدی و غارت اموال نزدیکترین فرد خانواده ی خود میزنند . همین رفتار و تکرار باعث می شود که بزهکاری در روحیه ی کودک افزایش یابد و از این جهت بروز جنگهای خانمانسوز یکی دیگر از عوامل بزهکاری در جوامع است . میزان کودکان و یا افراد بزهکار و مجرم در کشورهایی که در آن ها در مقاطع مختلف جنگ داخلی ویا بین المللی اتفاق افتاده بیش از کشورهایی است که در سعادت و آسایش و امنیت زندگی کرده اند .
درجریان جنگهای اول و دوم جهانی میزان بزهکاری و جرایم در کشورهای مختلف اروپایی ، ژاپن و آمریکا چنان بالا رفت که در جریان جنگ و حتی بعداز آن دولتمردان کشورهای یادشده بر آن شدند که قوانین شدیدی را برای جلوگیری از ارتکاب جرایم وضع نمایند .
حتی طبق آمارهای رسمی مشخص گردیده است که میزان جرم و ارتکاب به آن در میان کودکان در بعد از جنگ دوم جهانی در آمریکا ، ژاپن ، سوئد فنلاند آلمان و اتحاد جماهیر شوروی سابق چندین برابر بیشتر از میزان جرایمی بوده که بزرگترها مرتکب آن شده بودند . ناگفته نماند که تاثیرات مخرب جنگ تنها بر کشورهای در حال جنگ حاکم نبوده ، حتی بر کشورهای همجوار و همسایه نیز اثر مینماید  به طوری که در کشور سوئیس که امروزه به عنوان کشور با ثبات و امنیت شناخته می شود و در آن هیچ جنگ و جدالی صورت نگرفته و حتی در اثنای جنگ جهانی دوم نیز به عنوان کشور بی طرف به شمار میرفت . میزان ارتکاب جرم در افراد کمتر از ۲۱ سال در سال ۱۹۳۶ حدود  23% بوده است . این میزان در سال ۱۹۳۸ به ۲۴/۵% افزایش پیدا کرده و در سال ۱۹۴۰ به ۲۷/۵% و در سال ۱۹۴۲ به بالاترین میزان خود یعنی ۳۷/۷%رسیده بود اما خوشبختانه امروزه این میزان در حد بسیار پایین ترین قرار دارد .

بورت دانشمند معروف و جرم شناس برجسته ادعا دارد که :
« رفتارهای اولیه و توام با خطا در کودکان از دیدگاه اولین و حتی اکثریت مردم حالت ضد اجتماعی ندارد و زمانی که چنین خطاهایی در برابر قانون قرار میگیرند و قانون در جلوگیری از انجام مجدد خطا دخالت میکند ، آن زمان مفهوم رفتار ضد اجتماعی و بزهکاری بر همگان آشکار میشود . حال آن که هر عمل خلاف حقوق و منافع  بر حق دیگران به عنوان عمل ضد اجتماعی باید شناخته شود و نبایستی از کنار آن به سادگی عبور کرد » او در ادامه ی توضیحاتش ابراز میدارد که والدین موظف هستند که کارهای فرزندانشان را تحت کنترل گرفته و رفتارهای نادرست کودک را با القاب قابل فهم کودک اعم از « این کار را اگر برای تو انجام می دادند ، خوشت میآمد ؟ » ، « آیا خود دوست داری کسی در حق تو نیت بدی داشته باشد ؟ » ، « این کار شخصیت تو را در پیش همه از بین برده و از میزان علاقه دیگران نسبت به تو خواهد کاست » و … توضیح دهند و متوجه خطاهایشان نمایند .
زمانی که کودکی به همراه والدینش وارد مغازه ای شد  و به دور از نگاه والدین و یا صاحب مغازه حبه ای انگور و یا دانه ای شفتالو بر میدارد، باید او را متوجه کرد که از بیش از درخواست و قدرت خود و فراتر از حدود و اجازه نباید چیزی را بدون اطلاع و یا اجازه ی کسی برداشت . در این مرحله والدین وظیفه دارند ، کودک خود را موظف نمایند که خود به مغازه دار اعلام نماید که آن حبه انگور یا شفتالو را برداشته و با پرداخت بهای آن فرا بگیرد که هر چیزی ارزش داشته و برای احترام به حقوق و زحمات دیگران باید بهای آن را پرداخت . این عمل هم کودک را متوجه خطای خویش ساخته و هم زمینه را برای درک و شناخت مشاغل و احترام به زحمت و کارکرد دیگران و وارد شدن به جامعه برای ابراز وجود وایراد خواسته ی خود و کسب آن فراهم میآورد .
سن ۱۴ سالگی مناسب ترین سن برای ارتکاب به بزهکاری و جرم واژه ی « کودک »از دیدگاه حقوقی به مقطع سنی خاصی اطلاق می شود که کودک هنوز به سن رشد و بالغ بودن نرسیده باشد و عموما سنین ۱۸-۱۱ را در بر میگیرد . سن چهارده سالگی یکی از حساس ترین و در عین حال قابل توجه ترین مقطع سنی است که باید هر فردی اعم از والدین و مسوولین کشوری و متولیان امور آموزش و پرورش بدان توجه نمایند . مقطع سنی ۱۴ سالگی نه تنها در انگلستان که در بسیاری از کشورهای اروپایی و حتی کشورهای عقب نگهداشته شده به عنوان مهمترین و حساس ترین مقطع سنی به شمار میرود که در آن سنین میزان بزهکاری و ارتکاب به جرم بیشتر از سایر سنین کودکی مشاهده می شود .
کودکانی که بتوانند به سهولت و با هدایت والدین و اولیای مدرسه چنین مقطع سنی را پشت سر بگذارند ، به یقین در آینده و در سنین بالاتر نیز به گناه ، جرم و بزهکاری روی نخواهند آورد و اگر نیز جرمی از آنها سر بزند ناخواسته و به دور از مقصود و از نظرشان خواهد بود . به همین خاطر است که سن ۱۴ سالگی در میان روان شناسان وجرم شناسان به عنوان دوره ی « گذر از مشکلات » یا مرحله ی « عبور از بحران » نامیده میشود .
همه میدانیم که در دوران کودکی و مخصوصا در آستانه ی بلوغ همیشه از خود پرسیده ایم که به راستی من کیستم ؟باید شبیه چه کسی باشم ؟ در نگاه دیگران چگونه باید باشم ؟ و امثال این سؤالات را بارها از خود کرده وخواسته ایم به نوعی مقبول نظر دیگران واقع گردیم . همین مرحله ای را که ما پشت سر گذاشته ایم ، به یقین فرزندانمان نیز همین مرحله را سپری خواهند کردو مشابه همین پرسشها را از خودشان خواهند کرد . به همین خاطر گفته می شود که دوران بلوغ یکی از حساس ترین دوران زیست بشر به شمار می رود .
کودک در این سن شخصیت خودش را میشناسد ، برای خود الگو میپذیرد و جهت این که بتواند موجودیت خود را به نحو احسن نشان دهد و به نحوی از انحاء جایگاه مقبولی در میان مردم و حداقل در محیط خود پیدا کند ، دست به ابتکار عمل و اقداماتی می زند که اگر این ابتکار عملها و اقدامات با هدایت توام نباشد ، مسلما کودک راهی را برخواهد گزید که مقبول نبوده و به نهایت راه به گمراهی کشیده خواهد شد .

در واقع میتوان اذعان داشت که دوره ی بلوغ یکی از حساس ترین دورانی است که اگر کودک به سلامت از آن بگذرد ، در آینده چندان مشکلی نخواهد داشت . در دوران بلوغ کودک همیشه حالتی پرخاشگرانه دارد و برای این که موجودیت خود را به نحوی نشان دهد ، وارد مباحثات والدین و یا دیگران شده و ابراز عقیده میکند .
غالبا ابراز عقاید کودک در این مقطع سنی حالت مخالف و منفی را دارد و حتی در بسیاری از موارد بر رفتارها و اعمال والدین ایراد میگیرد . در برابر ممنوعیتها و یا اصرارهای والدین حالت دفاعی از خود نشان میدهد . رفتارهایی مشابه این در کودک چهارده ساله و یا تازه به بلوغ رسیده کاملا طبیعی است . زیرا او در مرحله ای حرکت میکند که از دوران خام و ناپختگی به سمت پختگی خردسال بنامیم و با وی رفتاری کودکانه داشته باشیم و نه به آن حد بالغ شده و آگاه و با تجربه است که بتوان از او انتظارات بزرگترها را داشت . کودک در این دوره  حالت تعادل ندارد و رفتارهایش به دلیل همین عدم تعادل روحی و فکری است که ناهمگون و مدام در حال تغییر دیده می شود . کودک در این مرحله بیش از هر زمان به والدین نیازمند میشود . از
کودک است . ساترلند یکی دیگر از جرم شناسان نیز اعتقاد دارد که وقتی کودک در مدت ارتباطات عاطفی و رفتاری خود دچار مشکمل شده و نتواند آنچه را که به عنوان مهر و محبت به دیگران معطوف میدارد ، به میزان اندکی آن را دوباره باز پس گیرد ، یقینا ماهیت و رابطه ای عاطفی را آنگونه که هست ، نمیتواند دریافته ودرک کند . غالب کودکان بزهکار در مسایل عاطفی دچار مشکل میباشند .
با بیان نظرات اندیشمندان و ارائه ی آمار و ارقام به این نتیجه میرسیم که ریشه ی بسیاری از رفتارهای بزهکارانه وجرم در کنشها و واکنشای دوران کودکی نهفته است و مادامی که والدین و در سنین کودکی آنچه را که باید برای کودک خود به ارمغان بیاورند و یاد دهند ، از آن عاجز بوده و یا غفلت بورزند و محبتی را که برای کودک برای دلبستگی وی به محیط خانواده لازم است از او دریغ نمایند ، نمیتوان امیدوار بود که کودک در سن بلوغ به آن درجه ای از موفقیت در عبور از مرحله ی بحران خواهد رسید که مورد انتظار میباشد . گرچه سن بلوغ و ۱۴ سالگی مهمترین و سازنده ترین مقطع سنی برای شخصیت یابی و حفظ کردن از بحرانهای فکری و عملی است ؛ ولی آماده سازی کودک برای کسب موفقیت در این دوره نیز به دوران کودکی و خردسالی مربوط میشود .
انواع بزهکاریها و جرایم کودکان
ایوی بننت با تحقیق در ادبیات ۶۰ ساله ی جرم و بزهکاری گروه بندی خاص و در عین حال متفاوتی را معین نموده و آن ها را به عنوان انواع جرایم کودکان به ترتیب زیر توضیح داده است :
۱_ به طور عموم شایعترین دلایل ارتکاب به جرم در کودکان با تکیه با تحقیقات روانی – اجتماعی و جامعه شناسی به عمل آمده نشان میدهد که کودکان عقب مانده ی ذهنی و یا فقیر از لحاظ اقتصادی دست به جرم و بزهکاری میزنند و درصد عمده ای از جرایم و بزهکاری به این گروه از کودکان اختصاص دارد . این گروه از کودکان در طول زندگی غالبا از شرایط زندگی بسیار نامطلوب و پایینی برخوردار بوده و جایگاه خاص اجتماعی خودشان را نیز همیشه در حال تزلزل میبیند و به جهت آشفتگیهای روحی و روانی قادر به سازگاری با اجتماع نبوده و بیشتر خانواده های این گروه  از کودکان فقیر ومحروم میباشند . به عبارتی روشن تر باید گفت که این گروه از کودکان از بدو تولد خود در مقایسه با کودکان هم سن و سال خود از لحاظ ذهنی ، جسمی و اجتماعی بسیار بد اقبال میباشند . این کودکان به دلیل داشتن نقاط ضعف زیادی در زندگی فردی و اجتماعی متاسفانه در برابر مشکلات و تاثیرات محیطی بسیار ضعیف و ناتوان بوده و نمیتوانند خوب را از بد به خوبی تشخیص دهند و اگر مثالی توام با قباحت نباشد ، تنها به مانند حیوان زندگی مینمایند و برای ارتزاق و زنده مانده به هر کاری دست میزنند .
۲_ گروه دیگری از کودکان بزهکار و مجرم ، دسته ای هستند که علیرغم ارتکاب به جرم ، هنوز راه امیدی به بازگشت آنان به جامعه ی سالم وجود دارد و میتوان بر روی آن ها کار کرده و به اجتماع باز گرداند . این گروه از کودکان در جامعه به مانند سایر کودکان هم سن و سال خود دیده شده و در شرایط عادی به زندگی خود ادامه میدهند و حتی حالات رفتاری وروانی غیر متعادلی را نیز از خود نشان نمیدهند و به مانند یک کودک متعادل دارای استعدادهای معمولی خود هستند . اما به مثابه شرایط زیستی و یا تربیتی از امکانات تعلیم و تعلم محروم بوده و از آموزشهای اجتماعی نیز فقیر به شمار می روند . زمانی که در محیطی پرورش یافته و در تغییرات و تحولات موجود در آن محیط با ارزشهای تعریف شده برای خودشان مناسب داشته باشند ، آن زمان خودشان را بسی پخته تر ومتعادل تر نشان میدهند و به سرعت پاسخ میدهند اما زمانی که شرایط محیطی با ارزشها و خواسته های آنان مغایرت داشته باشند ، آن زمان واکنشهای شدیدی را از خود نشان میدهند . این نوع کودکان علیرغم این که در شرایط معمولی صاحب ساختار وجودی و شخصیتی متعارفی هستند ، لیکن خواسته هایشان پیش از هر چیزی برایشان اهمیت دارد و همین خودخواهی و عدم تمیز خوب از بد آنان را به گمراهی و ارتکاب به جرم سوق دهد .

۳_ گروهی از کودکان هستند که علیرغم رشد و تربیت درست در دوران قبل از بلوغ ، باز در دوران نوجوانی و یا بلوغ دست به ارتکاب به جرم ویا بزهکاری میزنند . این گروه از کودکان در حقیقت در دوران خردسالی نقصانی نداشته اند . بلکه دچار بحران ها و مشکلات روحی و روانی و تغییرات جسمانی دوران بلوغ شده و نتوانسته اند خودشان را با آن هماهنگ سازند و در عین حال رهبر و یا یاوری در گذر از دوره ی بحران برایشان وجود نداشته است . این گروه از کودکان خواه ناخواه در دوران بلوغ خواسته ها و نیازهایی راداشته اند که این خواسته ها بدون پاسخ مانده و یا این که اهمیتی به آن ها داده نشده است و کودک برای رفع نیاز خود به سراغ گروههای دوستی رفته و در نتیجه تحت تاثیر رفتارها و الائات نادرست دوستان ناباب قرار گرفته و منحرف شده اند . اگر این کودکان تحت آموزشها و تعالیم منطقی قرار گیرند به سرعت خودشان را با شرایط معمولی تطبیق داده و به عنوان فرد سالم میتوانند به اجتماع بازگردند . زیرا به دلیل برخورداری از تربیت درست در دوران خردسالی و شرایط زندگی و محیطی مناسب ، دارای استعداد بازگشت به جامعه میباشند .
۴_ گروهی از کودکان هستند که به عنوان « کودکان پرورش یافته در شرایط نامساعد خانوادگی » محسوب میگردند . این گروه از کودکان مجرم و بزهکار به دلیل داشتن محیط ناسالم خانوادگی و کسب آموزشهای نادرست تربیتی و آموزشی ناخواسته در مسیر انواع انحرافات قرار میگیرند . کودک پرورش یافته در این نوع محیط های خانوادگی گر چه در دوران بلوغ با مقایسه ی رفتارهای خود و سایرین متوجه برخی از نامتعادلیها و رفتارهای نادرست میشود ولی چون در محیط خود کسی را به عنوان تنبیه کننده یا سرزنش کننده نمییابد و یا عامل بازدارند ای را مشاهده نمیکند ، لذا کارهای خلاف انجام گرفته را بدون عقوبت دیده و به آن عادت مییابد و با تاثیرات اخلاقی و رفتاری بزرگترها به اعمال خلاف بزرگتر و شدیدتری نیز روی میآورد . بر اساس اظهارات خلاف بزرگتر و شدیدتری نیز روی میآورد . بر اساس اظهارات جرم شناس معروف « لوی » ، این گروه از کودکان قربانی مقاصد و اهداف سوء والدین خود میشوند و راههای ارتکاب به جرم را به مانند زیان مادری فرا میگیرند .
۵_ برخی از کودکان به طور مستقیم در معرض ارتکاب به جرم قرار نمیگیرند و به عنوان کودکان درجه ی دوم از لحاظ ناسازگاری با اجتماع و مرتکبین به رفتارهای ضد اجتماعی به شمار میروند . این نوع کودکان به جرم واکنشهای رفتاری روحی و یا جسمی را که نشات گرفته از حس انتقام در آن هاست ، از خود نشان میدهند غالب کودکانی که دچار بیماریهای آشکاری مانند صرع ، جنون مقطعی ، نارسایی در جسم و یا حالات غیر معمول در قیافه و یا دچار بیماری التهابات مغزی هستند، ناخواسته دست به اعمالی می زنند که در بطن این جرایم حالات ضد اجتماعی صرف وجود ندارد . کودک با مشاهده یک تمسخر دیگران و یا بی توجهی جامعه نسبت به خود، روحیه ی انتقامجویی یافته و برای این که فشار روحی خود را کاهش داده باشند و یا قدرت خودشان را جدال برای خود تثبیت شده بدانند و بتوانند عقده خویش را از رفتارهای مشاهده شده خالی نمایند ، دست به اعمال خلاف و یا بزهکاری می زنند . این گروه از کودکان غالبا دست به سرقت زده و به ندرت در آن ها ارتکاب به جنایت دیده شده است .
۶_ قسمت اعظمی از کودکان بزهکار را کودکان فقیر تشکیل میدهند . اگر به آمار موجود توجه نموده باشیم ، غالب کودکانی که از بدو تولد دچار محرومیت شده و همیشه خواسته های جسمی و روحی آنان سرکوب شده و یا بی پاسخ مانده است و از لحاظ مالی و اقتصادی همیشه خود و خانواده اش  در مضیقه بوده اند ، دست به جرم زده و به بزهکاری روی آورده اند . در این گروه از کودکان غالبا جرایم درجه دوم دیده میشود و اگر جامعه از این نوع کودکان حمایت لازم را به عمل نیاورد و تربیتهای لازم را حداقل در دوران کودکی و بلوغ شروع نکند ، یقینا این گروه از کودکان با پا نهادن به سنین بالا دست به جرایم بزرگتری خواهند زد .
۷_ گروه کودکان دچار بیماریهای روانی یکی دیگر ازگروههای بزهکار هستند که تشخیص حدود و مرزهای خصوصیات بزهکاری آنان بسی دشوار می باشد . زیرا این گروه از کودکان به دلیل برخورداری از ظاهری ساده و صاف ، به هیچ عنوان نمیتوانند به صورت فرد مجرم دیده شود و حتی تخمین انسانها را نیز قریب به یقین نمیسازند با این حال اعمال جرمی و یا بزهکاری این گروه از کودکان به قصد آزار و اذیت نبوده و ناشی از فعل و انفعالات انجام گرفته در مغز و روح آن هاست که به یکباره دست به جرم می زنند و بیشتر مواقع خود متوجه شدت و حدت و یا تاثیرات عظیم جنایت و یا جرمی که بدان دست بازیده اند ، نمیشوند . برخی از روان شناسان رفتارهای نابخردانه و ضد اجتماعی این گروه از کودکان را ناشی از خواسته ها و تاثیر روانی خود پرستی و نفع خواهی فردی میشمارند ولی این خود پرستی بسان خود پرستی انسان عادی نمیتواند باشد . ز یرا این گروه از کودکان خود در شناخت شخصیت و منیت دچار اختلال پنداری و تصوری هستند .
۸_ یکی از رایج ترین و بیشترین گروه مجرمین و بزهکاران کودک ، گروهی است که از نظر اخلاقی دچار ضعف و یا مشکل میباشند . این گروه در دیدگاه جرم شناسان و روان شناسان به عنوان کودکان روان بیمار و یا بیمار جانی شناخته میشوند . کودکان جای گرفته در این گروه از نظر روحی و روانی بیمار به شمار رفته و جای امید بسیار ناچیزی به بازگرداندن این نوع کودکان به اجتماع وجود دارد . در این نوع کودکان به اجتماع وجود دارد . در این نوع کودکان ارزشهای اخلاقی بسیار ضعیف بوده و یا اصلا وجود ندارد و متاسفانه مجرمین و بزهکاران در این گروه بسیار وقیح می باشند و با اعتراف راحت به جرایم خود هیچ احساس ناراحتی و یا عذاب وجدان نیز ندارند . در یک کلام میتوان گفت که این گروه از کودکان به معنای اهم و اخص خود ضد اجتماعی کامل هستند و از ارتکاب جرم و بزهکاری خود نه تنها احساس شرمساری و ندامت نمیکنند ، بلکه بر آن پافشاری کرده و در هر فرصتی به جرایم جدیدی دست مییازند . اغلب افراد هم جنس باز ، خود آزارنده ، دیگر آزارها ، بی توجه به نوامیس مردم و آن هایی که جرایم در آن ها عادی تلقی میگردد ، در جرگه ی این گروه به حساب میآیند .
۹_ گروه دیگری از کودکان بزهکار، آن دسته از کودکانی هستند که به دلیل ناراحتیهای روانی و برداشتهای غلط فردی دچار انحراف میشوند . به طور مثال میتوان کودکانی که پیوسته از سوی والدین و یا خواهران و برادران خود مورد تحقیر قرار گرفته و یا دچار بی مهری شدید و تبعیض قرار می گیرند ، در این گروه به حساب میآیند . در واقع این نوع کودکان به نوعی برای تثبیت موقعیت و شخصیت خود و جهت ابراز وجود دست به جرم و بزهکاری میزنند .
آنان به دلیل این که به طور پیوسته تحت تعلیمات معلمان و سرپرستان گوناگونی با شیوه ها واسلوبهای متفاوتی قرار گرفته اند ، همیشه دچار سردرگمی بوده و همین حالت در ذهن و فکرشان ادامه می یابد تا این که به صورت عادت دیده میشود . به خاطر وجود همین روحیه ، کودکانی ساکت به بار می آیند. در آن ها گریستن کمتر به چشم خورده و به مانند مرده ای به شکل زنده دیده می شوند . لبخندشان کمرنگ و نگاههایشان سرد و بی روح است . اگر از دوران کودکی مورد تداوی و درمان قرار نگیرند ، این نوع کودکان در بزرگسالی دچار مشکلات روحی و روانی زیادی شده و برای اجتماع و بیماریهای زیادی در آن ها ظاهر می شود . گاهی هم چنان حالاتی مییابند که گویی بیمار هستند ولی چیزشان نیست . این نوع کودکان کنترل خوبی بر رفتارهای خودنداشته و کم جربزه و کم جرات بار میآیند و در بازیهای دسته جمعی نیز ناکارآمد می باشند کار سپرده شده به آن ها عموما توام با اشکال و ایراد است .
کودکانی که به دلایل مختلفی اعم از جدایی والدین از یکدیگر و یا مرگ مادر، دچار محرومیت مهر مادی می شوند، غالبا کودکانی هستند که وضعیت آن ها بسی وهم انگیز است . چهره ی اینگونه کودکان سرد و اخموست و نگاههایش انگار بی حرکت و یا نگران است مدام به دوردستها نگریسته و به جایی خیره می شوند .دراین نوع کودکان خیال پردازی زیاد به چشم می خورد و از نظر تمرکز حواس و یا قدرت حافظه دچار مشکل میباشند . گریه های این نوع کودکان بیشتر به فریاد و دعوا شباهت دارد و در هنگام لجاجت به نوعی رفتار مینمایند که گویی کودک هستند یعنی به ناخواه رفتاری از خود نشان میدهند که مربوط به رفتارهای دوران کودکی و بودن در کنار مادر است .
اگر موارد ذکر شده را به طور خلاصه بیان کرده باشیم ، به این نتیجه می رسیم که کودک فاقد مهر مادری در ایجاد ارتباط با محیط اطراف خود و سایر انسانها حساس و بیمار از نظر ذهنی و روانی به حساب میآیند . به همین خاطر باید به روابط مادر و کودک بیش از هر چیزی اهمیت داده شود تا کودکان پرورش یافته در آینده دچار مشکلات خاصی نشده و اجتماع را با خود دچار معضل نسازند . به عبارتی میتوان گفت که کودکان فاقد مهر مادری و یا محروم از روابط درست میان مادر و کودک غالبا مستعدتر از هر فردی برای بزهکاری میباشند.

در کشورهای پیشرفته و در ممالکی که حتی شیوه های آموزشی بسی تکامل یافته تر و پیشرفته تر از سایر ممالک جهان می باشد ، همین ضایعه در آن ها نیز صدق میکند وجود برنامه های آموزشی و تربیتی کامل و منطبق با اصول نیز تا کنون نتوانسته نیازهای واقعی و باطنی کودکان را به مهر مادر و روابط آن ها با مادرشان تامین نماید و بر اساس داده های سازمان یونیسف ، ۶۳% از کودکان بزهکار غالبا کودکانی هستند که از مهر مادر دور بده و یا در پرورشگاهها و مهد کودکها بزرگ شده اند . ۲۷% از کودکان بزهکار و مجرم غیر قابل درمان از آن جمله هستند که تحت هیچ شرایطی تربیتی درستی قرار نگرفته و به عنوان انگلهای اجتماع بار آمده اند . این نوع کودکان یا بی سرپرست بوده اند و یا این که سر راهی بوده و خود نیز نمیدانند به چه کسی تعلق دارند . ۱۰% بقیه را کودکانی شامل هستند که ناخواسته و تحت فشار دست به بزهکاری زده و کودکانی شکست خورده و یا تحت ظلم به شمار میروند که در بین این گروه میتوان به یتیمان ناشی از بروز جنگها و یا اغتشاشات داخلی و یا بازماندگان از زلزله و سیل نیز اشاره کرد . در سال ۱۹۷۳ در انگلستان حدود ۳۰۷ کودک بزهکار تحت بررسی قرار گرفتند که مشخص شد ، آنان یا فاقد مادر بوده اند و یا این که از مهر و محبت مادری محروم شده و یا به وسیله ی مادرانه رضاعی و یا دایه های مختلف بزرگ شده اند . جالب این که غالب کودکان بزهکار از خانواده های مرفه و متوسط بوده و به دلیل عدم برخورداری از تربیت و آموزشهای لازم که از طریق مادر به سهولت انتقال مییابد ، نسبت به مسایل اجتماعی ، قید و بندهای آن ، آداب و سنن ، قانون و قانونمندی و امثال این ها بی اعتنا بودند .

جدا ماندن از مادر و پیدایش ساختار شخصیتی بزهکارانه
باول بای اعتقاد دارد که اگر کودک در پنج سال نخست زندگی از رابطه ای مستقیم و مهر مادرانه به دور مانده باشد ، در آن کودک سنگ زیربنایی بزهکاری بر روی هم چیده میشود و کودک ناخواسته از شخصیت بزهکارانه برخوردار میگردد . باول بای در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که نخستین اثر مخرب شخصیتی در این نوع کودکان به صورت انتقام گیری از اجتماع و یا حداقل از محیط خود به نوعی سرکوب کردن چنان حسی متظاهر میشود و کودک ناخواسته دست به دزدی در خانه و یا مدرسه میزند . او در دنباله ادعاهای خود میافزاید که با بررسی کودکان بزهکار به این نتیجه رسیده است که ۴۰% از کودکان بزهکار که جرم آنها دزدی بوده است ، از مهر مادری محروم بوده اند .
زمانی خود شخصیتا پیرامون همین قضیه به تحقیق و بررسی پرداختم ، متوجه گردیدم که ۴۷/۶% از نوجوانان بزهکار به دلایلی در پنج سال نخست زندگیشان از مادر بوده اند و یا رابطه تنگاتنگی نداشته اند.  2% از بزهکاران نیز ما حصل خانواده هایی بودند که والدین از هم جدا شده و یا مادر وفات یافته بود . در بررسی آماری و معین ساختن درصد بزهکاری در کودکان به این استنتاج رسیدم که ۶۰% از کودکان بزهکار غالبا افرادی هستند که به نوعی از مهر و محبت مادر دور بوده اند و یا در شناخت مهر واقعی محروم مانده اند . اریکسون اندیشمند و روان شناس کودک اعتراف مینماید که کودک در مدت هیجده ماهگی خود شخصیت خویش را بازیافته و ساختار شخصیتی آینده اش را رقم میزند . هر نوع حالات « اعتماد و یا عدم اعتماد » در این مقطع سنی در او میتواند موثر بوده و شخصیت آتی وی را شکل دهد . اگر مادر در این دوره از زندگی کودک بتواند به نیازهای مادی – معنوی و احساسی – عاطفی کودک پاسخگو باشد و رابطه ای خود را با فرزندش برقرار نماید، در کودک حس اعتماد متقابل و گذشت و فداکاری پدید میآید . کود ک وظیفه ی خویش را به خوبی شناخته و یقین پیدا میکند که نیازهایش را چگونه باید مطرح سازد تا پاسخ بگیرد . کودک در بیان احساس واقعی اگر پاسخ مثبتی از مادر دریافت نماید و در صورت بیان احساس کذایی و بهانه جویی برخورد منطقی و توام با محبت مادر را درک کند ، آن زمان در مییابد که کار خوب با بد چه تفاوتی داشته و چگونه باید با مسایل کنار بیاید تا به خواسته اش برسد . در واقع مهر مادر همیشه باعث می شود که کودک خود را « خوب » احساس نماید . او با گریستن و پناه بردن به مادر و استقبال مادر از وی به این  نتیجه میرسد که او را دوست دارند و تکیه گاهی دارد و نباید بترسد . او جسارت برخورد با سایر عوامل محیطی را در خود حس کرده و با اطمینان از حمایت مادر به شجاعانه با مسایل برخورد مینماید . این حالات روحی باعث می شود که کودک در آینده وضعیت خویش را در اجتماع یافته و مسوولیت هایش را به خوبی درک نماید . شخصیت مثبت اجتماعی از همان دوران در وجودش رشد یافته و ترقی میکند . کودکی که باورش بشود مورد مهر و علاقه است و اعتمادی به کارها  و برداشتهای خود داشته باشد ، یقین حاصل میکند که در نگاه دیگران دارای ارزش بوده و به همین جهت تلاش میکند که چنین موقعیتی را حفظ نماید و بر میزان احترام و ارج و قربت خود بیفزاید .
مادرانی که کودکان خود را محروم از محبت و سرپرستی خویش مینمایند ، کودکشان را از حق و حقوق مسلم اجتماعی محروم ساخته و آنان را انسانهایی بی اعتماد و فاقد شخصیت مثبت بار می آورند و نه تنها در حق کودک که در حق جامعه نیز دچار جنایت و خیانت میشوند.

بر اساس عقیده ی اریکسون ، کودک در مقطع سنی ۱۸ ماهگی شخصیت واقعی خود را مییابد . این مادر است که او را در چنان مقطعی بزهکار بار آورده و یا سالم به جامعه تحویل میدهد . زمانی که کودک وضعیت خود را یافته شخصیت خویش را درک میکند ، خود را برای رسیدن و گام نهادن به دوره ی بعدی حاضر میبیند و اگر در این مقطع نیز با تربیت و سرپرستی منطقی مواجه بوده و رشد نماید ، مسلما دوران بلوغ و جوانی را نیز با موفقیت به پایان خواهد رساند .
اما زمانی که کودک با بی تفاوتی مادر مواجه شده و آنچه که نیازش است بدان توجه نگردد ، به ناچار دچار روحیات ناخواسته ای شده و کودکی بی اعتماد بار آمده و در آینده شخصیتی متزلزل یافته و بزهکاری در آن به سهولت رشد مییابد .
آخرین دوره ی دوران کودکی
دوران مربوط به اجتماعی شدن کودک و تشکیل گروههای دوستی به دلیل این که آخرین مراحل زندگی کودکانه با شروع بلوغ همسان و شتابان قرار گرفته و به دوران کودکی پا میگذارد که نخستین تجربیات خودش را در اجتماعی شدن لمس مینماید . در اصطلاح روان شناسی به این دوره نام « عصر گروه گرایی » نهاده و کودک رغبت ویژه ای برای گروه بندی و تیم گرایی در خود احساس مینماید . ناگفته نماند که گروههای دوستی در میان کودکان در ابتدای نوجوانی و بلوغ و پایان دوران کودکی یکی از طبیعی ترین اشکال اجتماع است که کودکان مراحل اجتماعی شدن را از همان مرحله تجربه کرده و فرا میگیرند .
گروه دوستی در واقع اجتماعی غیر انتفاعی ، خصوصی ، غیر وابسته ، فاقد هر گونه حمایتهای مادی و تشکلی فاقد اهداف مهم اجتماعی به شمار میرود . کودکانی که در میان خود  اهداف مشترکی داشته باشند و از برخی لحاظ اعم از فکری و عملی با یکدیگر هماهنگی پیدا بکنند ، دست به تشکیل گروه زنده و اجتماع اولیه را شکل میدهند . گروههای دوستی و یا تیمی برای بازیهای رقابتی و یا تشکلهای دوستانه برای دفاع از منافع خود و یا تهاجم به گروههای دیگر و یا تشکیل گروههای همکاری در مدرسه و یا محله از جمله ی این تشکلهاست . تشکلهای گروهی به دلیل این که فاقد هر نوع منافع بنیادی و یا سود جویی افراطی است ، لذا چنان خطری نداشته و نه تنها میتواند عاملی در رشد شخصیت کودک را در مسیر احساس وظیفه ویا انجام وظیفه به خوبی پرورش و تربیت میدهد . روح تعاون و همکاری را در کودک ایجاد نموده و او در مییابد که در برابر همنوع خود چه باید بکند و از چه تفکری برخوردار باشد . غالب کودکانی که در گروههای دوستی و تیمی شرکت میجویند ، مسایل را به خوبی درک کرده و از احساس اطمینان شخصیتی و هم چنین اعتماد به نفس خوبی برخوردار میگردند وظایف خویش را به خوبی انجام دهند تا در تیم و گروه به موقعیت و محبوبیتهای قابل توجهی نایل آیند . همین روند شخصیت کودک را به تدریج در بزرگسالی نیز تقویت بخشیده و او اجتماع را به خوبی درک کرده و مسایل مادی و معنوی خویش را در مییابد . کودک با حضور در گروههای دوستی جایگاه اجتماعی خویش را تشخیص میدهد و از حالات روانی عجیبی از جمله : انزوا ، خجالتی شدن ، کمرویی ، عدم اعتماد به نفس ، دیگر اتکایی و امثال این ها رنج نمیبرد . او درک میکند که برای تثبیت موقعیت خویش باید تلاش کند و راههای بهتر روابط اجتماعی را نیز میآموزد . در واقع گروههای  دوستی بهترین مکان و آموزشگاه عملی برای رشد شخصیت کودک در بزرگسالی است .

ناگفته پیداست که گروههای تیمی و یا دوستی نیز در عین حالی که بسیار مفید هستند و نتایج خوبی را به دست میدهند ، همین گروهها در صورت تشکیل یافتن از دوستان ناباب می تواند مضرات زیادی را برای کودک ببار بیاورد . به طور مثال زمانی که کودک از دوران ابتدایی کودکی پا به سن بلوغ می گذارد ، ناخواسته در پی دوستانی بر میآید که با آن ها هماهنگ و هم پیمان گردد . اگر افراد موجود در محیط کودک از جمله ی کودکانی باشند که به بزهکاری روی آورده اند و یا دارای خصایص فکری و رفتاری ناشایستی باشند ، مسلما کودک سالم را نیز با خود هماهنگ کرده و با تلقیناتشان او هم از راه بدر خواهند کرد . گر چه کودک در ابتدا سعی خواهد با آن ها هماهنگ نشود ولی اگر جایگاه و گروه دیگری را پیدا نکند ، برای ارضای نیاز درونی خویش به سوی آن ها گام برداشته و جهت تثبیت موقعیت و محبوبیت خویش با دوستان ناباب هماهنگ خواهد شد و راه بزهکاری را پیش خواهد گرفت . در نتیجه میتوان گفت که گروههای دوستی و تیمی یکی از نیازهای طبیعی کودک در گذر از دوران کودکی به نوجوانی است و همین پدیده میتواند کودک را به خوبی بار آورده و تربیت نماید تا در آینده در اجتماع مشکلی برایش پیش نیاید . ولی به همین سان اگر گروههای دوستی ناسالم باشند . برای کودک مسایل ومطالبی را یاد خواهند داد که در آینده شخصیت و موقعیت کودک را متزلزل خواهد ساخت . لذا میتوان نتیجه گرفت که محیط  و شرایط در شکل گیری گروههای دوستی کودک بسیار مهم بوده و باید مواظب بود تا کودک در محیطی پرورش یابد و بزرگ شود که نخستین تجربه اجتماعیش را با انسانهای سالم پشت سر بگذارد .
 
دوران نوجوانی و بلوغ
اجتماعی شدن در دوران نوجوانی و بلوغ
در رابطه با دوران بلوغ و نوجوانی ،هولینگ شید میگوید : « دوران بلوغ مرحله ای از تکامل انسانی است که جامعه انسانی ، فرد در حال رشد را که به تازگی دوران کودکی را پشت سر گذاشته ، لیکن به آن موقعیتی نرسیده که بسان بزگترها به وی اعتماد بوده باشد ، گفته میشود  »
فردی که از دوران کودکی پافراتر نهاده و نشانه های بلوغ را در خود مشاهده نماید ، از نظر روحی و روانی باورش میشود که تغییرات عمده ای در وجود او شکل گرفته و شباهتهای زیادی به انسانهای بالغ یافته است و از این رو خودش را در موقعیتی از اجتماع تلقی میکند که بایستی به وی اهمیت داده شود و از او مشاوره شود و نظراتش مهم تلقی گردند . همین تصورات ذهنی در کودک تازه به دوران رسیده باعث میشود که وی انتظارات زیادی از محیط خانواده و یا زندگی خویش داشته باشد و بعضا توقعات او چنان افراطی جلوه می کند که دیگران در برابرش عکس العمل نشان میدهند که این رفتار در نظر فرد بلوغ یافته به نوعی تحقیر و سرکوب خواسته های وی معنی میشود .
فرد بلوغ یافته در سن بلوغ در صدد یافتن موقعیت مناسب اجتماعی بر آمده و در دوران خود احساس نیاز شدیدی به این موضوع درک میکند . برای این که بلوغ و کاردانی و تجربه خویش را ثابت نماید و دیگران را به این باور برساند که او بزرگ شده و میتواند از پس کارهایی براید که بزرگان به آن ها دست مییازند ، حتی به ابتکارات و یا کارهای متهورانه ای نیز دست می زند . در بحثهایی شرکت میکند که برای بزرگان بسیار خطرناک جلوه میکند ، در مسایل سیاسی ابراز عقیده می کند ، در گرفتن  مسؤولیت ها و وظایف پیشگام می گردد ، کارهایی را که دیگران و بزرگترها انجام آن را موکول به مشاوره و یا بحث و مذاکره مینمایند ، فرد تازه به دوران رسیده خود را پیشتر از هر کسی آماده ی انجام کارها معرفی می کند و … و به همین جهت او در صدد آن بر میآید که به نوعی موقعیت خویش را تثبیت کرده و دیگران را به این باور برساند که میتوانند بر روی او حساب باز کنند و یا مسؤولیت هایی را برایش در نظر بگیرند .
فرد تازه به دوران رسیده نه تنها در مسایل مترتب بر کسب موقعیت اجتماعی که در مسایل عاطفی و جنسی نیز تغییرات محسوسی را از خود نشان میدهند . فرد تازه به دوران رسیده میخواهد ثابت نماید که دیگر بزرگ شده است و میتواند از پس نیازهای جنسی بر آید . دختر به بلوغ رسیده حتی به مردان بزرگتر از خود نیز توجه مینمایند و برای این که ثابت نمایند بزرگ شده اند و میتوانند نقطه ثقل توجهات و نظرات مردان باشند ، به آرایش ، طنازی و جلب زیادی اهمیت میدهند و از این که مردانی در هر سن به آن ها توجه نموده و نگاههای تمنا آمیزی دارند ، احساس غرور مینمایند و این غرور در واقع عطش آنان را به بزرگ شدن و بزرگ بینی و کسب موقعیت مناسب اجتماعی سیراب مینماید . همین حالت در پسران تازه به دوران رسیده نیز صادق است . پسر بلوغ یافته از هر نگاهی از سوی جنس مخالف تحریک می شود . صحبت کردن ، توجه نمودن ، کار سپردن و یا حتی لبخند معمولی زدن به او در نظرش توجه زیاد عاطفی و جنسی تلقی میشود . چنین فردی ناخواسته به سوی عشقهای سیاه و یا کوری روی میآورد که غالبا توهمات هستند . در چنین مرحله ای است که نوجوان در معرض خطر قرار میگیرد . نوجوان بلوغ یافته میتواند در چنین مرحله ی خطرناکی به سادگی در منجلاب فساد بیفتد و یا سرمایه ای خود را از دست بدهد که جبران آن مشکل میباشد . در چنین مرحله ای اگر والدین به کودک خود توجه نداشته باشند و به وی اجازه ندهند که در محیط خانه نقش خود را ایفاء نماید و یا نیازهای عاطفی و روانیوی را سرکوب نمایند ، کودک جایگاه دیگری را جستجو خواهد کرد تا عطش خویش را برطرف نماید . به طور مثال وقتی پسر یا دختر تازه به دوران رسیده در میان اعضای خانواده وارد بحثهای بزرگان میشود ، نباید او را سرکوب کرده و یا بی اعتنایی به حرفهایش گوش داد . بهتر است والدین در این مقطع سنی به آن ها این اجازه را بدهند که نظراتشان را بیان دارند و حتی در کارهای مختلفی از آن ها مشورت خواهی بنمایند . والدینی که به کودکان بلوغ یافته ی خود اهمیت داده و نقش آنان را در محیط خانواده تثبیت مینمایند ، باعث میشوند که فرزندانشان در آینده در جامعه وظایف خود را به خوبی دانسته و برای کسب موقعیت و یا مناصب دست به هر چاپلوسی و یا کلاهبرداری بر علیه دوستانشان بزنند . زمانی که کودک بلوغ یافته مثل والدین به کودک خردسال نصیحت میکند و یا در قبال عملکردش او را سرزنش مینماید، نباید والدین  رفتار فرد بلوغ یافته را توام با خشونت دانسته و در برابر دیدگان کودک خردسال نمیبایست او را سرزنش نمایند . بلکه به او حق بدهند و کودک خردسال را متوجه نمایند که او ( خواهر یا برادر ) بزرگ اوست و باید به حرفهایش اهمیت داشته شود در چنین حالتی کودک بلوغ یافته اطمینان و فراغت بالی در محیط خانواده احساس کرده ومراحل تمرینی مختلف تکامل و رشد شخصیتی خویش را در آنجا سپری خواهد کرد و محیطی بهتر و سالمتر از خانواده برای رشد کودک تازه به دوران رسیده نیست .
سن ما بین ۱۴-۱۱ مهمترین و حساس ترین دوران برای هر کودک است . در بررسیهای به عمل کشف گردیده که کودکان بلوغ یافته در روستاها بهتر از کودکان شهری رشد یافته و موقعیت اجتماعی خویش را درک مینمایند دلیل این در رفتاری است که والدین روستایی با کودک خود اعمال میدارند در روستاها غالبا پسر یا دختری  که در او نشانه های رشد و بلوغ ظاهر میشود، سریعا انتقال وظایف و یا سپردن موقعتیهای مختلف کاری به کودک بالغ شکل میگیرد و همین برخورد باعث میشود که فرد بلوغ یافته خود را در اوج توجه والدین و دیگران بداند و برای تثبیت و دائمی تر کردن این موقعیت از پس هر وظیفه ای برآید و موفقیتهای وی زمینه را برای رشد شخصیت وی فراهم میآورد . شاید به همین دلیل هم هست که دختران و پسران روستایی خیلی زودتر از همسن و سالان خود در شهرها تن به ازدواج میدهند و در زندگی خانوادگی نیز بسی موفق وکارآمدتر هستند . در بررسیهای آماری مشخص گردیده که از هر ۱۰۰ ازدواج انجام گرفته بررسیهای آماری مشخص گردیده که از هر ۱۰۰ ازدواج انجام گرفته در میان افراد روستایی ، تنها ۱% منجر به طلاق میگردد ولی همین آمار در شهرها بسی تکان دهنده و تاسف بارتر است . زیرا از هر ۱۰۰ چاره جلوه میکند و بزهکاری از همین نقطه آغاز میشود .
عدم تناسخ رشد کودک با تامینه نیازهای او یکی دیگر از عوامل گرایش کودک به بزهکاری است .
اعطای آزادی عمل زیاد به کودک و عدم کنترل رفتارها و خواسته های او از سوی والدین میتواند کودک را در ارتکاب به جرایم و بزهکاری مستعدتر سازبد . بر عکس این ، کنترل شدید و عدم توجه به مقاطع مختلف سنی و نیازهای کودک و تحقیر و دور نگهداشتن کودک از سایرین و دوستان هم سن و سال نیز او را در برابر خانواده قرار داده و زمینه برای بز هکاری فراهم میآید .
فقدان امکانات معقول زندگی از نظر اقتصادی وامکانات مالی در خانواده و بی مسؤولیتی والدین در تربیت کودک نیز میتواند او را به سرعت در مسیر بزهکاری قرار دهد . از طرفی اگر یکی از والدین خود مرتکب عمل خلافی بوده باشد و یا در معرض دید کودک عمل بزهکارانه و یا خلافی را مرتکب شود ، باعث میشود که جرم و عمل به آن در نگاه کودک عادی تلقی شده و او نیز به جرم و بزهکاری روی آورد .
وجود الگوهای غلط در زندگی کودک و تبعیت از شخصیتهای ناشایست میتواند کودک را در مسیر بزهکاری هدایت نماید .
هر سال چنین ادعا میشود که حداقل یکصد هزار کودک به شمار بزهکاران اضافه می شود . این بدان معناست که جامعه انسانی با ۱۰۰۰۰۰ خطر و بروز بحران مواجه است . در چنین شرایطی چه باید کرد ؟ بر اساس درک چنین مشکلی میبایست اقدامات شایسته ای انجام پذیرد . به طور مثال باید از سوی مدارس و انجمنهای محلی تعداد کودکان بی سرپرست شناسایی شده و به مراکز پرورش و کنترل سپرده شوند اگر کودکان به دلایلی از خانه و کاشانه ی خود گریخته و به نام کودکان فراری در جامعه می مانند باید تمامی آن ها شناخته شده و در مراکز بازپروری روحی و روانی و یا کانونهای اصلاح تربیت شوند و زمینه ی تحصیلات آنان فراهم آمده و به جامعه بازگردانده شوند .
کودکانی که در محیط های ناشایست خانوادگی و در کنترل والدینی بی مسؤولیت و لا قید پرورش مییابند ، باید از آن ها جدا شده و به درستی پرورش یابند .
مسؤولین کشوری باید ز مینه های بروز بزهکاری را از بین برده و نسبت به نیازهای اولیه انسانی در جامعه توجه نمایند و فاصله میان سطح رفاه طبقات مختلف را از بین برده وزمینه ی مساعد رشد و سلامتی روحی وجسمی کودکان را فراهم آورند تا بز هکاری از ریشه بخشکد .
مسؤولین رسانه های گروهی و بنگاههای سخن پراکنی و رادیو و تلویزیونها گر چه منافع شخصی خود را بر هر چیزی ترجیح می دهند ولی دولتمردان بایستی قوانینی را وضع نمایند تا آنان خارج از محدوده و فراتر از مرزهای اخلاقی و انسانی الگوهای غلطی را به قشر کودک ، نوجوان و جوان ارائه ندهند . زیرا وجود الگوهای ناشایست خود زمینه را برای ارتکاب به جرم و تغذیه ی فکری از طریق آن ها فراهم میآورد .
هماهنگی و همگامی والدین با رشد فکری و جسمی کودک و جوان باعث میشود که کودک هیچگاه خود را از والدین دور ندیده و رابطه ی صمیمی میان آن ها فراهم میآید . با توجه به این که بد خلق ترین ومعاندترین کودک نیز باز و الدین خود را بهتر از هر کسی و صمیمی تر و وفادارتر از هر فردی میشمارد ، لذا به جای گرایش یافتن به گروههای دوستی و یا عوامل دیگر ، ترجیحا با والدین انس و الفت خواهد گرفت و زمینه را برای بزهکاری و سوق یافتن به سوی اعمال خلاف سد خواهد شد.
تغییر قوانین موجود در کانونهای اصلاح وتربیت و پرورشگاهها و حمایت جدی از کودکان بی سرپرست و بهره گیری از قضات و دادیاران برجسته و آشنا به مسایل روان شناسی در محاکمات و دادگاههای کودک و جوان میتواند راه را بر ادامه ی بزهکاری و یا شروع آن مسدود  سازد .
 بالا بردن سطح دانش و تحصیلات در خانواده و مشغول داشتن کودکان به الگوهای برتر علمی و فنی و متمایل نمودن آنان به فعالیتهای ماندگار علمی اعم از ابداع آثار ادبی ، تاریخی ، علمی ، فنی و .. میتواند کودک را از گرداب مهیب بزهکاری و گمراهی نجات دهد.
توجه و دقت به دوستان و همپالکیهای کودک و جوان و ایجاد رابطه با آنان و نظارت بر رفتار کودک و دوستان باعث می شود که کودک از گمراهی رهایی یابد . اگر دوستان کودک و یا جوان احساس نمایند که کنترل و نظارتی مهربانانه از سوی والدین صورت میگیرد ، در صورت خلافکار بودن ، دست از کودک شما برخواهند داشت و در صورت مفید بودن ، از وجود شما نیز بهره مند خواهند شد.
در نهایت با امید به این که کودکان ، نوجوانان و جوانان ما که در دارالتادیبها و یا کانونهای اصلاح و یا زندان ها به دلایل ناخواسته ای اسیر بند حبس هستند ، بار دیگر به جامعه بازگشته و بدون داشتن مهر ننگ بر پیشانی به فعالیت انسانی و معقول خود بپردازند و حمایتهای شایسته و بایسته ی دولت از آن ها میسر میگردد ، به اعتقاد خود به طور مکرر تاکید نموده و ابراز میدارم که : « در میان جامعه انسانی هیچ موجودی به ذات و فطرت گناهکار و مجرم آفریده نشده است و وجود ندارد . آنچه را که ما به عنوان مجرم و یا بزهکار می شناسیم ، قربانیانی هستند که به واسطه ی دخالت عوامل فیزیکی ، ژنتیکی ، محیطی و روانی در مسیر بزهکاری سقوط کرده اند . از این رو اینان بیشتر از هر کسی نیازمند توجه و حمایت بوده و مادامی که حمایت و نظارت از آن ها را دریغ ننموده ایم ، مشکلی جوامع انسانی را مشغول خود نخواهد ساخت و گرنه با بی توجهی به نیازهای بر حق کودکانمان ناخواسته آن ها را در بزهکاری پرتحرکتر ساخته و با دست خود به قربانگاه جرایم خواهیم فرستاد .
فصل ۳- خانواده زمینه ساز شرافت یا انحراف
ولادت و فطرت
در گذشته طرز فکری از سوی برخی از دانشمندان و محققان عرضه شده بود که بر اساس آن قائل بودند بعضی از افراد ذاتا جانی و منحرف بدنیا میآیند . در راس این گروه در قرن اخیر لومبروز قرار داشت که پزشکی عالیمقام و محققی پرتلاش بود او در کتاب انسان جنایتکار بصراحت اعتراف کرده است که در سرشت و خیره بعضی از انسانها جنایت نهفته است و چنین انسانی پس از ولادت و رشد در وضع و موقعیتی قرار میگیرد که نمیتواند جنایت نکند.
تحقیقات دانشمندانی دیگر خلاف آن را ثابت کرده است ولی این نکته موردتایید همگان قرار گرفته است که برخی از کودکان فاسد و شرور و جانی بار میآیند بدان خاطر که در محیط ناسالمی رشد و پرورش یافته اند . اسلام آئین مقدس ما نیز قائل است هیچ طفلی ذاتا فاسد و تبهکار بدنیا نمیآید . بلکه بر عکس فطرت او پاک و سالم و بر مبنای سلامت ، امانت و صداقت است . ولی اگر کودک در محیط آلوده ای رشد و پرورش یابد شرائط جرم و بزه در وجود او تکون مییابد و او آلوده و  شرور خواهد شد و در این امر خانواده بیش از دیگر مراکز اجتماعی در کودک نقش دارد .
ریشه های رفتار
بدین سان ریشه های رفتار کودک را بیش از آنکه در ذات و سرشت طفل جستجو کنیم باید از محیط تربیتی او بجوئیم . این امر بدان خاطر است که کودک در خانواده شاهد زشتی ها ، زیبائی ها ، محبت ها  ، خشونت ها ، درگیری ها و  حتی مرگ و میرها ، خوردن و خفتن ، غم و شادی ، و تحت تاثیر القاآت وتذکرات و امر و نهی والدین و دیگر اعضای خانواده است . این ملاحظات و مسموعات فکر و روان او راشکل میدهد ، انگیزه هائی سازنده و یا ویرانگر در او پدید میآورد و او را به رفتارهائی خاص و ویژه و امید دارد .
خانواده آموزشگاه رفتار و کردار کودک است . مهر و وفا ، لبخند و ترشروئی ، شرافت و انحراف کودک از خانواده آموخته می شود و او به علت ضعف عقلانی ، عدم استقلال فکری و اقتصادی نمیتواند از تاثیرات آن دور و بر کنار بماند . تمایلاتی که کودک امروز از خانواده خود نشان میدهد در پایه گذاری های بعدی زندگی اجتماعی او و روش بعدی حیاتش نقشی فوق العاده دارد . کودک از آنجا درس ادب بر اساس عشق و محبت باشد یا خصومت و نفرت و در کل او از تربیت خانوادگی تاثیر میگیرد .
انگیزه شناسی جرم
در مورد عصیان و انحراف نسل و در انگیزه شناسی جرم نیز بحث از خانواده است . معمولا  در جستجوی یافتن علل و عوامل انحراف و ریشه یابی دردها ، ناسازگاری ها و ضایعات از مسائل بسیاری نام میبرند که خانواده در راس آنها قرار دارد  . کودک تجارب اولیه خود را از آنجا بدست میآورد ، بعدها آن را با دیگر تجارب اجتماعی میآمیزد و هوش و عقل اندک و محدود خود را هم در آن نفوذ می دهد تا نوعی خاص از سلوک و رفتار طرح ریزی و عرضه و ارائه شوند .
خانواده را مرکز اخلاقی جامعه داشته اند . نوع تربیت و برخورد ، روابط و پیوند افراد موجد وحدت و منش اجتماعی است . هم چنین خانواده را مرکزی سرنوشت ساز در جنبه انحراف و عصیان ذکر کده اند از آن جهت که کودک پستی ها و دنائت ها را در آنجا تجربه کرده و آموخته است . اگر او فاسد است یکی بدان خاطر است که محیط خانواده روحیات و اعمال او را بنا نهاده و والدین منش اجتماعی او را آن گونه ساخته اند . اصولا همه کودکان همه یافته های خود را از خانواده دارند و بعدها زمینه های اولیه را در اجتماعات دیگر رشد و تقویت میکنند.
نقش الگوئی والدین
کودک مدل رفتار خود را از نمونه افرادی انتخاب خواهد کرد که در محیط زندگی او در دور و بر او بسر میبرند و ا و در این انتخاب فقط تحت تاثیر تقلید خویش است . عقل و خرد او بمیزان کافی رشد نکرده اند تا او بتواند آنها را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد و بهترین را برگز یند . در ضمن باید گفت تعلیمات و آگاهی های او هم بدرجه ای نیست که بتواند به گزینش ملاک و معیاری اقدام نماید .
کودکی با چنین وضع عقلانی و با چنین درجه از آگاهی در برابر نقش های متعدداخلاقی ، فرهنگی ، اقتصادی ، مهر و عاطفه و رفتار و کردار والدین قرار میگیرد و میخواهد شیوه زندگی خود را از آنان بیاموزد و بر اساس نیک و بد رفتارشان گام بردارد و به پیش رود . طبیعی است که همه آنچه را که کودک میبیند برای او درس و مدل است و والدین از نخستین مدل های مورد تقلید کودک میشوند.
صفات اجتماعی کودک از آنجا کسب میشود و از طریق ملاحظه همبستگی ها ، انس ها ، درگیری های والدین در مییابد که چگونه باشد و این سعادتی است و یا در مواردی مرضی است که دامنگیر همه کودکان از خانواده های فقیر و ثروتمند خواهد شد . کانون خانواده از این دید کانون بسیار مجهزی است و کودک نمیتواند از تاثیرپذیری های خانواده دور و بر کنار بماند.
راز اثر بخشی های خانواده
در مورد راز اثر بخشی های خانواده در کودک از مسائل بسیاری میتوان سخت گفت . از جمله اینکه خانواده از یکسو مرکز مهر و عاطفه و محبت و احسان است ،همان امری که آدمی را حتی در سنین بزرگسالی عبد و بنده خود میسازد .
( الانسان عبید الاحسان) – و از سوی دیگر مرکز انضباط و اجرای قانون و عدالت و در مواردی قهر وخشم است بهنگامی که مهر و قهر در هم آمیزند بیشتری حد اثر بخشی از ملاحظه خواهیم کرد .
از جهت دیگر کودک موجودی ضعیف و سراسر احتیاج است ، والدین موجوداتی نیرومندتر و برآورنده حاجات ونیازمندی های کودکند و این خود موجب پیدایش ملاحظات و قبول بده و بستانهاست . تماس دائم کودک با والدین مخصوصا در سالهای اولیه که سنین تکون و تشکیل شخصیت است بر این مساله و امر دامن میزند و  کودک ر ا به صورت دربست در اختیار والدین قرار میدهد و او روزی بخود میآید که در مییابد لااقل ۷۰ درصد اخلاق و رفتارش از وادین بدست آمده است .
و بالاخره جهت دیگری را هم در این تاثیر گذاری میتوان برشمرد و آن اینکه محیط خانواده محیطی اجتناب ناپذیر است . کودک ناگزیر است در آنجا زندگی و رشد کند . با والدین و اعضای خانواده در ارتباط باشد . این ارتباط تا چند سال صورت انحصاری دارد .او ناگزیر است رفتار و کردار خود را بر اساس مدلی بسازد که برای او طراحی کرده اند . او والدین خود را مییابد که هر چه بخواهند به او میدهند و یا از و میستانند ، هر عملی را که بخواهند انجام میدهند او ناگزیر است که آنها را مقتدای خود بشناسد و سخن آنان را وحی منزل بپندارد.
زمینه سازی شرافت
بر این اساس کودک با فطرت پاک و سالم است – زمینه های خودآشنائی را در اندرون خود دارد ، با دنیائی از استعدادها و ذخایر پای به عرصه وجود میگذارد . تنها والدین او هستند که به کندن معدن و یا نبشتن قبر استعدادش میپردازند . مواد خام را از درون وجود او بیرون کشیده وآن را پرورده میسازند .

خانواده درس آموز بسیاری از ملکات و فضایل و موجد بسیاری از عادات  و رفتارهای ارزنده است . جریان رشد و سیر ارتقائی کودک را تسهیل میکند و موجبات سازندگی طفل را از حیث  فراهم میآورد . اگر بناست جوانمردی و عدالت ، منطق و نوعدوستی را در کودکان پدید آورده و رشد دهیم ناگزیر باید به سراغ خانواده ، آنهم در دوران شیرخوارگی و خردسالی کودک برویم . از نظر ما اگر محیط رشد و پرورش کودک سالم باشد برای جامعه این امیدواری وجود دارد که عضوی سالم را برای حیات آینده خود منتظر باشند .
خانواده همان گونه که میتواند عامل پدید آورنده و مستعدکننده انحرافات و جرائم اطفال باشد ، همان طور هم میتواند عاملی موثر در جلوگیری از بروز آن باشد ، خانواده میتواند سنگر باشد وحفظ کند و یا محیط باز و بی بندوبار باشد و کشتن و نابودی پدید آورد و بدین خاطر از نقش آن نمیتوان و نباید غافل بود .
زمینه سازی جرم
با این حساب خانواده میتواند زمینه ساز جرم و بزهکاری کودکان باشد امروزه دانشمندان محققی چون کوهن معتقدند توسعه روزافزون جرم و بزهکاری نوجوانان در آمریکا نتیجه تحولی است که در خانواده آمریکایی پدید آمده است . جرم شناسان از عوامل اجتماعی جرم ، محیط خانواده را مهم ذکر میکنند اگر چه مدرسه ، کوچه ، خیابان ، سینماو نظایر آن هم در جرم سازی نقشی مهم و فوق العاده دارند . این امر بدان خاطر است که تماس و ارتباط محیطی کودک با خانواده بیش از دیگر محیط ها و نقش آن در تکوین شخصیت طفل و شکل دادن رفتار از دیگر موارد زیادتر است .

امروزه در سطح دانشمندان و صاحب نظران شما کسی را نمیشناسید که از نقش و اهمیت خانواده غافل باشد و یا اثر آن را در انحراف کودکان و نوجوانان انکار کند . البته نوع جرائم اطفال و نوجوانان از جرائم بزرگسالان ومجرمان میبینند برای آنها درسی است و خانواده نابسامان خود زمینه ساز جرم و انحراف است . اگر کودکی در چنین خانواده ای امروز سر از جرم دنیا نباید بدان خرسند و شادمان بود زیرا او تا پایان عمر فرصت ارتکاب جرم را دارد !
عوامل موثر در زمینه سازی ها
در زمینه سازی شرافت یا انحرافات کودکان عوامل بسیاری دخالت دارند که ذکر همه آنها در این فصل امکان پذیر نیست . ما در طی فصول دیگر این کتاب از تاثیر خانواده در زمینه جرم و انحراف مباحثی را به تفصیل عرضه خواهیم داشت ولی در این قسمت فقط به ذکر کلیاتی از عوامل موثر در سلامت یا نا بهنجاری آنها بحث به میان خواهیم آورد .
۱_ از هم گسستگی خانواده :تحقیقات درباره کودکان و نوجوانان بزهکار نشان میدهد که غالب آنان از خانواده های متلاشی و از هم گسسته بوده اند . متلاشی و از هم گستگی پیوند خانواده بر اساس آمار در مناطق مختلف جهان ۳۰ تا ۸۰ درصد مجرمیت های اطفال را سبب شده است . تحقیقات دیگر نشان داده است بسیاری از  آنها که در سنین جوانی و حتی میانسالی مرتکب لغزش و انحراف شده اند از کسانی بوده اند که در دوران کودکی بخشی از عمر خود را در خانواده های از هم گسسته گذرانده اند .
۲_ قصورها و تقصیرها : تحقیقات کولی ، جامعه شناس معروف غر بی نشان داده است که ۲۴% از بزهکاری های کودکان ثمره تربیت غلط و بسیار خشن و یا بسیار ملایم است و این مساله ای است که ممکن است والدین نسبت به آن آگاه نبوده و با اتخاذ چنان شیوه ای تصور کنند دارند به کودک خدمت میکنند . اکثر محرومیت ها در اثر قصور خانواده به وجود میآید ولی این سخن بدان معنی نیست که پدران ومادران مقصر نیستند .
گاهی آنان مقصرند از آن بابت که کودکان را قربانی هوسمندی ها ، غرورها ، خودخواهی ها و لجبازی های خود میخواهند و تنها برای اینکه خواسته و ادعای آنان راست در آید تن به هر عمل مفسده آموزی میدهند . غفلت و جهالت والدین یک مساله است و تقصیر و کوتاه آمدن عمدی آن ها مساله ای دیگر . اگر در مورد اول عفو و گذشت خدائی را منتظر باشیم برای مورد دوم دلیل امیدی روشن نخواهیم داشت .
بهر حال بسیاری از کودکان بعلت قصورها ، جهل ها ، غفلت ها و تقصیرهای خانواده خود دچار سقوط و انحراف میشوند ، با اینکه میتوانند افراد سالم و شریف باشند کسانی خواهند شد کژخو ، چاپلوس ، فاسد و تبهکار ، سرکش و بی بند و بار ، بدو پایبندی به ضوابط و مقررات جامعه و در کل مزاحم مردم .
۳_ تدابیر تربیتی: در مواردی لغزش و انحراف کودکان و مخصوصا نوجوانان و نوبالغان مربوط به نوع انضباط ، شیوه تربیت ، و تدابیری است که والدین در راه سازندگی و تربیت فرزندان آن را به کار میبرند . اعمال خشونت ها ، فرار و ولگردی ها ، تن دادن به مفاسد و آلودگی ها ، خرابکاری ها و شرارت های کودکان و نوجوانان تا حدود زیادی مربوط است به نوع تدابیری که والدین کودک در محیط خانواده اعمال مینمایند .
در خانواده ای که پدران ومادران از وظیفه تربیتی خود شانه خالی کرده اند ، در محیطی که درگیری با کودک و نزاع و شرمنده کردن او بعنوان امری عادی وجود دارد ، در محیطی که به جای مهر قهر است و بجای محبت متعادل و متوازن کمبود محبت و یا عدم تعادل و توازن است چه انتظاری از کودک میتوان داشت .

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    تاثیر رنگ نور بر شادی

    تاثیر رنگ نور بر شادی بهترین و بدترین رنگ نور و تاثیر آن بر احساسات انسان تاثیرات مثبت و منفی نورهای محیط بر روی انسان در آزمایشات مختلف ثابت شده است.اساسا نور روشن این قابلیت را دارد که احساسات مثبت و منفی را تشدید […]

    کنار آمدن با طلاق

    کنار آمدن با طلاق/ دلیل هم خوردن یک رابطه هر چه که باشد–و اینکه می‌خواسته‌اید یا نه – اتمام رابطه ممکن است کل زندگیتان را از این رو به آن رو کند و همه جور احساسات دردناک و پریشان‌کننده برایتان به ارمغان آورد. اما […]

    مبارزه با کمرویی

    مبارزه با کمرویی می توانیم اجتماعی بودن را اینگونه تفسیر کنیم: کسی که در اجتماع و در دید مردم و بیشتر خارج از خانه است. چرا که بسیاری از کسانی که خیلی اجتماعی نیستند وقت خود را بیش از حد معمول در خانه به […]

    همه چیز درباره زبان بدن

    همه چیز درباره زبان بدن درزندگی روزمره وقتی با دیگران وارد صحبت نمی شویم با حالات مختلف بدن خود با آن ها ارتباط برقرار می کنیم. نتایج برخی از مطالعات نشان می دهد که زبان بدن می تواند گویاتر از کلمات، منظور و احساس […]

    ضعف عزت نفس

    ضعف عزت نفس/ موانع زیادی در راه آرامش زندگی ما قرار دارند: فشار روحی ناشی از کار، مسائل خانوادگی، مشکلات جسمی، مشکلات مالی و مواردی که در روابطمان با دیگران به آن‌ها نیاز داریم. این فهرست پایانی ندارد، هر روز صبح که از خواب […]

    مخدرها و مشکل ها

    مخدرها و مشکل ها تاریخچه مواد مخدر به هزاران سال قبل برمی‌گردد؛ وقتی که بشر برای اولین بار کشف کرد بعضی از گیاهان می‌توانند اثر آرامبخش و تسکین‌دهنده‌ای داشته باشند، اما بعدها همین گیاهان و مواد حاصل از آنها، به‌عنوان مواد مخدرهایی مانند تریاک، […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد