خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

سوء رفتار با کودک ۳

امتیاز به این مطلب!

281 views

بازدید

این خطاست که والدین تقصیر بزهکاری یا دشواری رفتار فرزندان خود را تنها به حساب شرارت شان گذارده و یا دیگران را در این رابطه مقصر بدانند ، به نظر ما بی برنامگی خود را در تربیت کودک عامل موثر ذکر نمایند . آری ، از نظر ما محیط خانواده میتواند بهترین و یا بدترین محیط باشد هم زمینه ساز رشد باشد هم عامل انحطاط
۴_ نوع روابط خانواده : نوع روابط پدران ومادران با یکدیگر و طرز برخورد وموضع گیری ها در قبال کودک خود میتواند از عوامل لغزش و سقوط بحساب آید . تحقیقات روانپزشکان درباره روحیات و رفتار افراد متعادل و نابهنجار نشان داده است که اغلب خشونت ها ، عصبیت ها ، تندمزاجی ها و حتی اختلالات و ابتلاآت روانی کودکان و نوجوانان بعلت وجود خانواده نابسامان آنها بوده است .
عالمی اظهار داشته است اغلب منحرفان و لغزشکاران بجای اینکه پسیکوپات باشند ، سوسیوپات هستند ، بعبارت دیگر به جای اینکه از بیماری و اختلالات روانی رنج ببرند از زمینه ای اجتماعی و جریاناتی که ریشه در جمع و رابطه دارند رنج میبرند . این امر مخصوصا زمانی صادق تر است که کودک در سالهای اولیه تجارب و حیات خود در خانواده باشد و از روابط نادرست و حتی بدآموز متاثر گردد ، حتی همسری والدین که بعدا در این رابطه بیشتر بحث خواهیم کرد .
۵_ فساد و آلودگی والدین : درهمه جای جهان مردان و زنانی داریم که از راههای ناشرافتمندانه و انحراف آلود به زندگی ، و بهتر بگوئیم به دوای زندگی سرگرمند . پدران و مادرانی داریم که دزدند ، جانی اند ، معتادند ، دچار آلودگی های غریزی اند ، خود فساد میکنند وحتی برخی از آنان فرزندان خود را به فساد میکشانند ، ما از این خانواده چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم . آیا منتظریم که آنان فرزندانی چون گل و عطر و میوه به جامعه تحویل دهند ؟ آیا انتظار داریم که آنان زمینه های سالم و استواری برای کودکان پدید آورند و فرزندانی درست و ارزنده بپرورانند؟
آری ، اگر محیط تربیت محیطی ناسالم و جنائی باشد ، اگر در خانواده ای رفتاری ضد اجتماعی وجود داشته باشد انتظار داشتن نسلی سالم و پرورده انتظاری بیهوده است ، تحقیقات پژوهشگران ایتالیائی نشان داده است افرادی که از والدین فاسد و آلوده بار آمده اند سر از فساد در آورده اند . اصولا هر طفلی آئینه محیط خانوادگی خویش است . اگر الگوی آنها افرادی سالم باشند کودک هم آنچنان است و اگر فاسد باشند طفل بر هماان اساس پرورده خواهد شد . داستان فساد و معصیت والدین ، تقلب و دروغ آنان ، امری نیست که بسادگی قابل گذشت باشد .
۶_ اثر اعضای خانواده : ما تا به حال بحث در خانواده داشته و در آن از پدر ومادر سخن گفته ایم ، از والدین فاسد و فاقد اخلاق اسلامی بحث کرده ایم . ولی از این امر غافل نیستیم که در زمینه سازی شرافت یا انحراف کودکان دیگر اعضای خانواده نیز موثرند مثل برادر و خواهر ارشد ، پدر بزرگ و مادر بزرگ ، عمو و عمه و دائی و خاله ، مستخدم و  نوکر و کلفت و راننده و اصولا هر کسی که در محیط خانواده زندگی میکند و با کودک مانوس و در معاشرت است .
در مواردی ضرر و صدمه روحی وارده بر کودک از سوی اینان است که والدین کاملا در آن بی خبر و غافلند . نقش سازندگی یا ویرانی بنای اخلاقی کودک توسط اطرافیان و در مواردی جبر فکری وروانی کودک به همانندی آنان امری نیست که از نظرها دور و غافل بماند . بخصوص که در سالهای اول زندگی کودک روابط بیشماری بین کودک با برادران و خواهران برقرار میشود و در هم میآمیزد و ویژگی اخلاقی و مشی معینی را سبب میشود .
فصل ۴- اهمیت سالهای اولیه زندگی
فرزند در خانواده
کودک عنصر اصلی خوشبختی زوجین و موجب احساس سعادت آنها و نیز سبب دوام و ثبات خانواده است و هم موجبی است برای جلوگیری از درهم پاشیدگی خانواده و متارکه و طلاق ها . چه بسیارند کانونهائی که در شرف تزلزل و ازهم پاشیدگی هستند ولی زن و مرد تنها بخاطر کودک یا کودکان خود باصطلاح دندان بر جگر گذاشته و آشفتگی ها را تحمل میکنند و بانتظار گشوده شدن روزنه های امید هستند . بر این اساس فرزند میتواند عامل معنی دار شدن ازدواج و سبب شدت پیوند زن و شوهر شود گو اینکه بر اساس تجارب گاهی وجود فرزند سبب پیدایش بسیاری ازدرگیری هاست .
اما نکته ای که در این بحث قابل ذکر است این است که طفل موجودی زنده و در حال رشد است و نمیتواند بطور مستقل به زندگی ادامه داده و به رفع نیازهایش بپردازد . خداوند پیش از ولادت او محبتش را در دل پدر ومادر افکنده و آنها را چون دو خدمتگزار راستین به حمایت و به نگهبانی او واداشته است.
فرمان اسلام این است که کودک تحت حمایت و سرپرستی والدین زندگی کرده به رشد و ارتقایش ادامه دهد . پدران ومادران تا ۲۱ سال وظیفه مراقبت دائم از فرزند و حمایت از رشد و تکامل او دارند . ولی در طول این مدت نسبتا طولانی تکیه به ۷ سال اول بیشتر است از آن بابت که این مرحله از مهمترین دوران زندگی کودک و از مراحل شکل پذیری و تکون شخصیت است . البته این دوره نیز به مراحل ریزتری تقسیم میشود و در هر مرحله نوعی تصمیم گیری خاص وظیفه است .
اهمیت دوران کودکی :
گفتیم که دوران کودکی دوران شکل پذیری و تکون شخصیت است . پایه هائی که در این مرحله از زندگی برای کودک گذرانده می شود میتواند بنائی از انسانیت و اخلاق بسازد که تا ثریا کج میرود و یا هم چنان راست و استوار کودک را به سر منزل مقصود می رساند .
این دوره از حیات مخصوصا ۷ سال اول و به ویژه پنجسال اول زندگی دورانی سرنوشت ساز است زیرا بر اساس تعبیرات اسلامی آموزش های آن کالنقش فی الحجر است ، تعلیمات آن چون روح در جان و کالبد و خون کود ک میدود ، شکل دادن شخصیت او چون کار حجاری ومجسمه سازی است . ذهن کودک را چون لوحه ای سفید در نظر گرفته اند که فقط قلم تجربه والدین بر روی آن چیزی مینگارد و او با وسایل و ابزاری پرورش مییابد که شما در اختیارش میگذارید . ر یشه بسیاری از اعمال خیر و یا شقاوت آمیز فرد مربوط به دوران کودکی و ناشی از بدآموزی ها ، سهل انگاری ها و موضع گیری های غلط والدین است . مشاجرات و ناسازگاری والدین در این مرحله ، درگیری ها و اختلافات بدرفتاری ها ، جدائی های آنان برای کودک درس آموز است .
سالهای اولیه زندگی از مهمترین دوران ها و اثر آن تا پایان عمر است ، مفاهیم اولیه زندگی ، اطلاعات و معلومات کودک در این دوره ، همانند بذرهائی هستند که در ذهن کودک کاشته شده و بعدها به صورت نهال در آمده و رشد میکند و میوه و ثمره ای تلخ یا شیرین از خود بر جای میگذارد و این ها همه در شکل گیری زندگی طفل و تعیین سرنوشت او موثر است .

سالهای اولیه زندگی مهمترین دوره و مرحله برای پرورش استعداد شرافت و یا بزهکاری است . تمام صفات و عاداتی که در این مرحله اخذ میشوند همانهائی هستند که در بزرگسالی مورد استفاده قرار میگیرند و سلامت یا انحراف دوران طفولیت مقدمه ای برای دوران بزرگسالی است بویژه در آنچه که به عواطف او مربوط میشود .
ضرورت تربیت
بر این اساس ضروری است به امر تربیت کودک هر چه زودتر اقدام گردد . آغاز تربیت او را اگر از سالهای قبل تکون و تشکیل جنین بحساب نیاوریم لا اقل باید در مرحله جنینی به آن توجه کنیم . و اگر باز هم والدین کودک در آن مرحله به کودک توجه نکرده اند حتما باید از همان آغاز تولد بدان توجه نمایند .
کودک خود از همان روزهای اول زندگی از راه نگاه کردن ، شنیدن ، لمس کردن بسیاری از مسائل موردنیاز را میآموزد و یا از افراد تقلید میکند . خود در این رابطه به جنب و جوش دهی اوکافی نیستند . کودک باید تحت هدایت و ارشاد ، آموزش و جهت دهی والدین باشد زیرا که تربیت امری هدفدار و اندیشیده است .
توجه به تربیت کودک باید در خردسالی باشد زیرا در این دوره کودک بیش از دیگر دوره ها به محرهای طبیعی و فرصت لازم برای یادگیری و کاوش و بازی نیاز دارد، اولا بداند که چگونه خود را با دیگران هماهنگ سازد و ثانیا آگاه باشد به چه طریق میتواند با مشکلات روبرو شده و آنها را حل نماید .  این توجه در تربیت ضروری است از آن جهت که اولا اساس رفتار در دوران کودکی نهاده میشود و ثانیا در بزرگسالی مواجه با دشواری ها و مشکلاتی در این راه نخواهند بود . لقمان حکیم در این رابطه میگوید : یا بنی ان تادبت صغیرا انتفعت به کبیرا در خردسالی ادب بیاموزی در بزرگسالی از آن بهره مند خواهی شد .
آموزش های لازم در این مرحله
اینکه کودک در این مرحله چه چیزهائی باید بیاموزد پاسخ این است همه چیزهائی که به نحوی برای زندگی حال و آینده اومفید و در سازندگی و رشد او موثر است و این امر شامل آموزشهای مربوط به شناخت اشیاء و پدیده ها ، آگاهی از آداب و رسوم مربوط به معاشرت ها وموضع گیریها ، و آمد و شدها ، زمینه هائی برای کسب استقلال در خواب و استراحت و لباس پوشیدن ، تعالیم مذهبی ، زمینه هائی برای دفاع از خود و حیثیت خود و …
این آموزش ها صورت رسمی و قانونی ندارند و اگر اهمالی در آموزش پدید آید کودک شما مورد بازخواست وتنبیه و تشدد نیست . هم چنین میزان آموزش ها باید به حدی باشد که برای کودک خستگی و خوردگی پدید نیاورد و بر رنج فکری او نیفزاید و لی باید بصورت مستمر ، در قالب داستانها، بازی ها و معاشرتها باشدوا ین خود شیوه ای است با ارزش بدون اینکه سبب رنج و خستگی شود .  در سنین اولیه آموزش های اخلاقی و ایجاد عادات مناسب اخلاقی فوق العاده موثر است . طفل باید در فضائی رشد کند که اولا بر مهر و گرمی استوار باشد و ثانیا شرایط استعدادی و روانی و عاطفی کودک در آن ملحوظ و موردنظر باشد . در کل فراموش نکنیم که پستی ها ، رذالت ها ، شرافت ها و کرامت ها از خانواده ها منشاء میگیرند و این امر در سنین اولیه رشد و زندگی کودک بسیار موثر است .
آثار محرومیت ها و بدآموزی ها
طبع کودک حساس و روان او زودرنج است . او نمیتواند معنی ندارم و نمیدانم را بفهمد. خواسته هایش را بگونه ای برآورده میخواهد . یا نباید چشم او چیزی جاذب را ببیند و یا اگر دید آن را بدست آورد . بدین نظر نارسائی ها و محرومیت هائی که برای کودک در سالهای اولیه پدید میآید در ذهن و روحش اثر گذارده و بسادگی قابل جبران نخواهد بود .
این امر درباره همه کودکان صادق است مخصوصا آها که نازپرورده و برخوردار از حمایت عاطفی شدید والدین و اطرافیان خود بوده اند  چنین کودکانی اگر دچار محرومیت شوند گمان خواهند کرد که بر آنها ظلم و ستم روا داشته شده وحق شان ادا نشده است بهمین نظر عقده شان بیشتر و انتقام شان در موارد قدرتمندی و توانائی بسیار سهمگین است .
هم چنین رفتار والدین و اطرافیان در مواردی برای آنان بدآموز باشد ، سرمشق های بد و فاسد خانواده ، مسمومیت جو عاطفی خانواده برای کودک ارزان تمام نخواهد شد و زمینه را برای انحراف و تبهکاری و اتخاذ موضع ضد اجتماعی فراهم خواهد کرد تار و پود وجدان کودک پر از امر و نهی ، ملاطفت ها ، دیده ها ، شنیده ها و کلا یافته هاست . بدین سان اگر کودکی سر از جرم و دادگاه در آورد به زحمت میتوان منشاء جرمی غیر از خانواده برای او معین کرد  حتی اگر کودکی در محیط خارج خانواده بدآموزی هائی داشته باشد که به بزهکاری و انحراف منجر شود باز هم خانواده را باید مقصر دانست از آن بابت که سهل انگاری و مسامحه والدین در امر مراقبت کودک سبب این لغزش شده است .
اهمیت تجارب اولیه
تحقیقات روانپزشکان ، جامعه شناسان جنائی و روانشاسان تربیتی نشان میدهد که تجارب دوارن طفولیت در پیشامدهای ناگوار زندگی افراد در طول مدت عمر موثر است و این تجارب در شخصیت دوران بزرگسالی نمود پیدا میکند . بسیاری از جنایتکاران و منحرفان کسانی هستند که تجربه تلخی از زندگی خود در مراحل اولیه عمر و بخصوص در ۶ سال اول زندگی داشته اند .
تحقیقات حدود شصت محقق در سال های ۱۹۴۰-۱۹۳۷ در بررسی ریشه واکنش های جوانانی که از سال های اولیه زندگی شان نابسامانی هایی پیدا کرده اند به ما می گوید اکثر افرادی که مرتکب لغزش و انحراف شده اند در دوران خردسالی با اشکالاتی در رابطه با خانواده مواجه بوده اند . فروید روانکاو معروف در مطالعات علمی خود به این نتیجه رسید که سازنده انسان تجارب دوران کودکی اوست و هوسهای این دوران حیات بزرگسالی را تحت تاثیر قرار میدهد . تحقیقات دیگران نشان داده است غالب تصادفات و صدماتی که برای افراد پدید میآید و امنیت و کفایت شخصی افراد را در مخاطره می اندازد مربوط به تجارب دوران کودکی است و بالاخره اغلب افراد غیرعادی در دوران کودکی خود در رابطه با خانواده مساله ای داشته اند .
آری ، سالهای اولیه زندگی از این بابت هم مهم است و تکامل شخصیتی و سازمانی افراد نمیتواند از دوران کودکی او جدا باشد . مشکلات زندگی و مسائل آن در مراحل مختلف حیات انعکاسی از تضادها و تجربه های تلخ و کشمکش ها و تضادهای سنین اولهی است و فروغ یا تاریکی حیات اغلب به این مرحله مربوط میشود .
تربیت در خارج خانواده
تربیت اولیه بمناسبت ضرورت و اهمیت خود ضروری است در محیط خانواده و مخصوصا زیر دست پدر ومادر واقعی کودک باشد . هیچکس نمیتواند چون مادری واقعی و پدری واقعی انجام وظیفه کند . این کار شدنی نیست از ان بابت که طفل در رحم مادر بوده و با ویژگیهای خونی و هورمونی او و هم به صدای تپش قلبش انس گرفته است . وجود او چون پاره ای از پیکر مادر است و درخون او آثاری از خون پدر است .
این نکته برای یادآوری این مساله است که کودک ممکن است در شیرخوارگاهها ، پرورشگاهها ، پانسیون های شبانروزی زنده بماند و حتی از لحاظ جسمی رشد کند ولی هرگز چنین فردی طبیعی و عادی نخواهد شد. پرستاران و مسؤولان پانسیون ها و پرورشگاهها اگر در سایه آگاهی و معلومات خود بتوانند نقش خود را به نحوی شایسته ایفا کنند تازه می توانند دایه ای خوب برای کودک باشند ، آنها هرگز مادر نخواهند شد .
بهترین کانون برای رشد وپرورش کودک در ۷ سال اول خانواده و بدترین کانون در شرایط معادل و مساوی پرورشگاه و یا پانسیون هاست . رشد اولیه و عمیق کودک در پناه یک محیط محبت آمیز خانوادگی و در سایه مهر عمیق و نافذ مادر بدست میآید و در محیط بیرون خانه محبت ها تصنعی و برای دریافت اجرت حقوق است و بهمین نظر محدود و به شرایط متعددی وابسته ودر همه حال برای کودک ناکافی است .
از جهت دیگر طفل در خانواده بر اساس فرهنگ آن ساخته و پرداخته می شود و در پانسیون ها و پرورشگاهها بر اساس فرهنگ آن اماکن و این خود موجب جدائی فرهنگی بین خانواده و کودک است و در مواردی هم این کار سبب فنا و فراموشی فرهنگ خانواده محصول تربیت پرورشگاه و خانواده را میتوان به محصول مرغ ماشینی و اصلی تشبیه کرد که دو چیز متفاوت و جدای از یکدیگرند .
شرایط نامناسب خانواده
آری ، ممکن است کودک که در خانواده پرورش یابد ولی شرایط محیط خانوادگی آنچنان نامساعد و نامناسب باشد که آدمی ناگزیر به پرورشگاه و پانسیون صد آفرین بگوید . و آن محیط خانواده ای که آشفته و نابسامان ، ارکان حیات و انضباط آن متزلزل و اوضاع آن در شرف از هم پاشیدن است .
خانواده ای که در آن والدین کودک معتاد ، آلوده به فحشائ و الکل و قمار ، در حرفه سرقت و جنایت ، دچار اختلالات روانی ، درحال درگیری و اختلاف ، و دائما در مشاجره و جنگ و ستیز و فحش و ناسزاگوئی باشند خانواده نیست ، بلکه جنگلی است که محصول آن میوه های کال و نارس وجنبندگان آن وحشی یا درنده اند .
آنها که در محیط خانوادگی نامناسب پرورش مییابند از تربیت شایسته و درست محرومند و بسیاری از مسائل ومشکلات آنها تشدید شده وحیات ذهنی و عاطفی و اجتماعی چنین کودکانی در معرض خطر جدی است . ما چه انتظاری از کودکانی میتوانیم داشته باشیم که پدر دارند ولی در حقیقت یتیم اند ، ما در دارند ولی از مهر و عواطف او محرومند ، امکان دارند و از آن بی بهره اند ، استعداد و ذخیره ارزنده درونی دارند ولی زناده بگورند .
طفلی که در خانواده درست و امین پرورش نیابد بعدها قادر نخواهند بود شریف و شرافتمندانه زندگی کند و خود را با هنجارهای اندیشیده جامعه تطابق دهد . این چنین کودکان ممکن است امروز را به هر صورت بگذرانند ولی فردای شان در معرض خطرات و نابسامانی هاست نمیتوانند فردی عادی و بهنجار باشند و به کمال لایق خود دست یابند .
لیاقت والدین
امر تشکیل خانواده برای مقاصد متعددی است که از جمله آن دستیابی به آرامش و سکون و فرو نشاندن آتش غریزه است . دستیابی به مودت و رحمت ، تکمیل و تکامل و انس ، تولید و ایفای نسل و … میتواند از دیگر اهداف تشکیل خانواده بحساب آید . ولی این سخن بدان معنی نیست که امر تولید فرزند امری واجب و تخطی از آن حرام باشد .
فرزندداری امانت داری خداوند است و آنکس که لیاقت حفظ و پرورش این امانت را ندارد تولید مثل نکند . روایاتی متعدد از ائمه هدی علیهم السلام در این زمینه وجود دارد  .
والدین کودک با تولید او این وظیفه را پیدا میکنند که شرایط مساعد مناسبی برای رشد کودک فراهم نمایند و برای تامین امنیت و شرایط حیات او در بنیانگذاری یک شخصیت سالم و افکندن او در مسیری مناسب بکوشند . آنها مسؤول نیک و بد کودک کند و کار تربیت شان به جائی نکشد که آدمی آرزو کند ای کاش این طفل هرگز بدنیا نیامده بود .
برخی از کودکان که زار و افسرده اند ف بیحال و بی رمقند ، مرتع سوء استافده غیرند ، در معرض طوفانهای حیات و درحال افتادن اند، برای زندگی خود دست به هر آویزه ای دراز میکنند ، گاهی عفت و شرف خود را مورد معامله قرار میدهند و زمانی در حیاتی ننگین میلولند چه افتخاری؟ و چه مزیتی برای زنده ماندن آنها؟ آیا وظیفه والدین تربیت و تحویل چنین عناصر به جامعه انسانی است ؟ و آیا والدین در قبال چنین وضعی مسؤول نیستند ؟…
فصل ۵- خانواده نابسامان
بنای حیات خانواده
بنای حیات خانواده لااقل بر اساس طرز فکر اسلام مبتنی بر عشق و محبت و انس و الفت و تعاون و همکاری است . ولی متاسفانه همه خانواده ها این چنین نیستند . چه بسیارند زن و شوهری که در آغاز حیات ، با چنین اندیشه ها و حتی وعده ها و وعیدها زندگی خود را آغاز میکنند ولی پس از اندک مدتی راه و روش خود را عوض کرده و با یکدیگر بنای ناسازگاری را می گذارند .
ناسازگاری و نابهنجاری به هر علتی که پدید آمد موجبی است برای تزلزل خانواده ، از هم گسیختگی آن ، و یا انحراف آن از مسیر تعادل و توازن و در این رابطه دودی بر میخیزد که نه تنها چشم زن و شوهر را می سوزاند ، بلکه پیش از همه کودکان خانواده را دچار مخمصه کرده و شعاع حرکت آن تا چشم آشنایان و بستگان در مرحله نهائی به چشم افراد اجتماع هم خواهد رسید .
انواع خانواده
واقعیت این است هر خانواده ای را نمیتوان بمعنای اخلاقی و یا مذهبی کلمه خانواه خواند و قبلا لازم است دسته بندی دیگری (غیر از آنچه در فصل همین کتاب داشته ایم) عرضه وا رائه کنیم . خانواده را از دیدی میتوان بدو دسته بهنجار و نابهنجار تقسیم کرد .
خانواده ای را بهنجار گوئیم که بنای تشکیل و ادامه حیاتش مبتنی ضوابط شرع و عقل و روابط زوجین و فرزندان در مرز وظایف تعیین شده است حقوق هر یک اعضاء در یک خانواده مراعات شده و حق و شخصیت هیچیک اعضاء در آن مهمل گذارده نشود . طبیعی است که در چنین خانواده ای آنچه به چشم میخورد حیات است ، سعادت است ، سکون و آرامش است ، مودت و رحمت است ثمراتی که از این خانواده پدید میآیند همه شاداب ، ساخته و پرورده و همه با روشنائی چشمند .
خانواده ای را نابهنجار خوانیم که تشکیل و ادامه حیاتش بر اساس ضوابط مذکور نباشد . طبیعی است که در چنین خانواده ای دائما جنگ و ستیز است درگیری و اختلاف است ، سردی درروابط و فرار از وظایف است .حقوق افراد رعایت نمیشود و فرزندان آن هم چون میوه های تلخ و زیانبخش اند ، نه نفعی برای خود دارند و نه میتوانند خیر و سعادتی را متوجه دیگران دارند .
از گروه خانواده های نابهنجار میتوان خانواده های نابسامات را معرفی کرد که آثار و عوارض آن برخود و فرزندان فوق العاده شدید و نامیمون است و ما در این کتاب بررسی جوانب و ابعاد آن را وجهه همت خود قرار داده ایم .
معرفی خانواده نابسامان
خانواده ای را نابسامان میخوانیم که در آن والدین کودک و یا زن و شوهر از عهده وظایف ناشی از نقش خود برنیایند و یا موقعیت آن نقش از دیدی به مخاطره افتاده باشد . برخی گفته اند خانواده ای را نابسامان میخوانند که بر اثر غیبت ، بیماری مزمن ، ترک خانواده ،جدائی ، طلاق از هم پاشیده شده و نظمی اندیشیده بر آن حاکم نباشد .
این معنی و مفهوم البته در فرهنگ های مختلف متفاوت است و هر جامعه ای بمقتضای جهان بینی و برداشت خود از آن برداشتی ویژه خود دارد ولی در کل یک امر بری همگان مسلم است که خانوواده نابسامان خانواده واقعی نیست . بلکه شبه خانواده است . از آن بایت که در آن وظایف و تکالیف درست انجام نمیگیرد و هر کس در شان و موقعیت نقش خود قرار ندارد .
دامنه بحث و بررسی آن بسیار وسیع است آنچنان که نمیتوان آن را در طبقه بندی خاصی گنجاند . ولی میتوان گفت که زمینه لغزش و انحراف در آن فراهم ، برخی از اعضای آن بمناسبت عملکرد برخی دیگر دچار گرفتاری و اسارت شده ، شرایط حیات بسیار ناگوار و امکان رشد و انجام وظیفه بسیار اندک است .

ملاک ها و نشانه ها
اینکه چه ملاک و نشانه ای برای خانواده نابسامان است میتوان وجود یک یا چند شرط زیر را در این رابطه ذکر کرد و آن را ملاک برای نابسامانی دانست . البته قبلا این نکته را متذکر میشویم که همه خانواده های نابسامان محکوم و گردانندگان آن مقصر نیستند ، بلکه سخن از عوارض و آثار چنین خانواده هاست مخصوصا برای کودکان که باید آن را از بین برده و آثارش را زدود . به هر حال خانواده ای را نابسامان گوئیم که در آن یکی از این ویژگی های زیر موجود باشد .
۱- پدر ، مادر یا هر دوی آنها از دنیا رفته و مرده باشند .
۲- پدر و مادر زنده اند ولی در بین آنها جدائی ، متارکه و یا طلاق است .
۳- پدر و مادر دارند ولی دچار کمبود محبت ، افراط در آن و یا تبعیض اند .
۴- غیبت پدر و مادر از کودک بسیار و کودک در واقع از فیض دیدارشان بحد کفایت محروم است.
۵- خانواده نامشروع و کودک مواجه با طرد و رد است .
۶- جنسیت کودک ، زیبائی ، هوش و جنبه های عقلانی او مورد تایید نیست .
۷- در خانواده جنگ و دعوا و سرو و صدا و فحش و ناسزاگوئی است .
۸- والدین آن افرادی توخالی و بدون روابط و کنش متقابل یا سازنده اند .
۹- والدین کودک افرادی منحرف ، معتاد ، دچار حبس و شتم  و مورد طرد اجتماعند.
۱۰- خانواده جاهل ، غافل ، در امر تربیت ناموفق و یا بی برنامه است .
۱۱- خانواده ای است تحت حکومت ناپدری ، نامادری و یا کودک در آن فرزند خوانده و مهمان است .
۱۲- خانواده ای که دچار مشکل اقتصادی ، رفاه بسیار ، بی نظمی و بی برنامگی است .
۱۳- محیط و منطقه آن جرم خیز و یا محیط مسکونی نامساعد  و رفتارها در آن محیط بدآموز است .
۱۴- در خانواده تنها یک فرزند است و او هم نازپرورده و یا تحت کنترل شدید است و یا تنها پسر و تنها دختر خانواده است .
۱۵- والدین در اسلوب زندگی و تربیت با هم اختلاف دارند و کودک درگیر این تضاد و نابسامانی است .
عوامل نابسامان کننده
اینکه چه عاملی نابسامان کننده است بر اساس مواردی که از ملاکها برشمرده ایم میتوانیم به آن ها پی برد و در عین حال آنچه با رعایت اختصار میتواند قابل ذکر باشد شامل این موارد :
عامل مرگ، عامل عدم مراقبت، جهالت و غفلت، اشتباه در شیوه عمل، خشونت، اهمال کاری، حسادت، رفاه جوئی، لذت طلبی، کثرت عائله، مداخله ناروا، سلطه جوئی، اختلاف فکری یا مذهبی، مشکلات مالی، عدم کفایت در درآمد، بیکاری، بیغمی، کار بسیار، اشتغال مادران در خارج خانواده، اعتیاد و الکلیسیم، طبقه پائین زندگی، محیط ومنطقه، فرهنگ غلط، وجود تضاد و اختلاف، بحران ها، و دهها مساله  از این قبیل و طبیعی است که اگر اندیشه زدودن نابسامانی ها از خانواده ها باشد ضروی است که درباره مسائل فوق باید اندیشید .

آثار وعوارض آن بر کودک
نابسامانی خانواده موج نگران کننده ای را پدید میآورد که توان و قدرت آن نه تنها خانواده ، زن و شوهر فرزندان ، بلکه همه جامعه را میلر زاند . البته صدمه ای را که برای اعضای خانواده پدید میآید قابل رؤیت و بررسی است و خطری که متوجه جامعه میسازد کمتر آشکار و عیان است . آنچه را که ما میخواهیم مورد بررسی قرار دهیم عوارض آن بر روی کودکان خانواده است .
نابسامانی خانواده بر اساس اظهار نظر محققان زمینه را برای اختلال در شخصیت و رفتار فراهم میآورد، سبب بروز بزهکاری ها ، جرم ها و جنایت هاست .
کودکانی که از چنین خانواده ها پدید میآیند افرادی میشوند ، ناتوان در اجرا و ایفای نقش فردی واجتماعی ، بدبین و بدگمان ، عیبجوئی کار همیشگی آنهاست ، همانند موجود و ماده ای میشوند که زود میگندند ، تحقیقات برت نشان داده است که ۵۰% از چنین کودکان بعدها سر از بزهکاری در آورده اند ، اغلب آنها اختلالات عاطفی دارند ، در برابر بحرانها بی مقاومتند ، مشکلات شان در زمینه ناسازگاری بسیار و فوق العاده است . برخی از آنها دچار نوعی رجعت بدوران کودکی میشوند ، به شست مکیدن ، شب ادراری ، نازخواهی ، لکنت زبان گرفتار میشوند .
رفتار چنین کودکان نادرست و اختلال منش در آنان بسیار است ، بر خلاف معیارها و اصول و ضوابط اخلاقی به پیش میروند ، به تربیت  و زندگی رغبتی نشان نمیدهند ، زندگی شان آلوده و منحرفانه است و امید اینکه اینان راه صلاح در پیش گیرند بسیار اندک است .

تاثیر آن بر دختران
نابسامانی خانواده در دختران و پسران خانواده اثر دارد ولی تاثیر نامناسب آن بر دختران بمراتب بیشتر از پسراناست . این امر بدان خاطر است که دختران بیش از پسران دارای طبیعتی انفعالی هستند ، به محبت و توجه بیشتر نیاز دارند ، مقاومت عاطفی شان در برابر امور کمتر است . زود بر می رنجند و زود دلسرد میشوند ، و خیلی زود تسلیم حوادث می شوند .
این نکته هشداری است برای پدران ومادران تا دریابند فرزندان آنها در معرض چه خطرات فوق العاده ای هستند . با توجه به اینکه حساسیت ها درباره دختران زیادتر است و باید هم این چنین باشد در این امر آنها را مورد نظر داشته باشند . اگر پسری از خانواده دچار ضایعات نابسامانی شود فاجعه است ولی اگر این ضایعه برای دختران پیش آید فاجعه عظیم تر خواهد بود ، زیرا او در آینده ای نزدیک باید مادر شود و مادران گرفتار چه خیر ونفعی را میتوانند متوجه نسل خود و جامعه نمایند و یا کی مادر بزهکار و آلوده چه ارزشی برای جامعه خود میتواند بیافریند .
عوارض آن برای جامعه
گفتیم که نابسمانی بظاهر خطر و زیانی متوجه زوجین و فرزندان می سازد  ولی جامعه هم از موج آن دور و بر کنار نیست . بهنگامی که فردی به هر علتی سر از انحراف و جرم در میآورد این مساله مطرح میشود که او انحرافش را در کجا پیاده میکند؟ لغزش او برچه کسانی وارد می شود؟ جز این است که او در جامعه خود بزهکاری میکند ؟ و جز این است که از محل در آمدهای عمومی برای اصلاح و سازندگی او یا دستگیری و کیفر او باید اقدام گردد؟
خانواده نابسامان با اهمال و قصور و یا با گناه و تقصیر خود فرزندان جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق میدهند و برای مردم مشکل و دشواری میآفرینند . ریشه بسیاری از بدبختی ها و نابسامانیهای اجتماعی را بایداز خانواه ها جستجو کرد  تقلب ها ، تزویرها ، دروغ ها و ریاها از آنجا بر میخیزند و این خود درسی برای خانواده ها است . اگر در خانواده ای بجای انسان عقربی برخیزد او دست و پای چه کسی را خواهد گزید؟ و اگر در جنگل چنین خانواده ای درنده بیرون آمد اجسادو اعضای چه کسانی طعمه او خواهد بود ؟ جز مردم جامعه ؟ و این خود برای بیان عوارض نابسامانی خانواده و تاثیرش بر جامعه کفایت خواهد کرد  .
نابسامانی و جرم سازی
و این هم روی دیگر سکه و بیان دیگری از قضیه نابسامانی است . میخواهیم بگوئیم خانواده های نابسامان جرم سازند و برای اینکه در این باره سندی ارائه داده باشیم میگوئیم : تحقیقات پرفسور هوبر در مطالعاتی که روی ۴۰۰ بزهکار صغیر در محیط شهری بعمل آمده نشان داده است که ۸۸ درصد آنها متعلق به خانواده های از هم گسیخته ( که جلوه ای از نابسامانی است) بوده اند .
در مطالعه ای که روی کودکان دارالتادیب ها ( زندان کودکان و نوجوانان ) انجام شده به این نتیجه رسیده اند که در میان این گروه ۱۶% کسانی بوده اند که والدینشان بعلت طلاق از هم جدا شده اند.
۲۸- ۱۷% آنها با ناپدری یا نامادری زندگی میکرده اند .
۲۹- ۱۵% فرزندان نامشروع بوده اند .
۳۰- ۹% کسانی بوده اند که پدر یا مادرشان فوت شده
۳۱- ۸ % فرزند خوانده بودند .
تحقیق لوتو نور نشان داده است که از بین ۴۲۲ نفر محکوم به اعمال شاقه ۸۱% آنها قسمتی از دوران نوجوانی را در خانواده های از هم گسیخته (پسر برده بودند تحقیقات کولی هم به همین نتیجه منجر شد . تحقیقاتی و ایوان نی نشان داده است ۲۴% از دانش آموزان یک مدرسه متوسطه که از خطرناکترین تبهکاران بوده اند از خانواده نابسامان برخاسته اند .
بر این اساس در ارزیابی اجتماعی این مساله مسلم است که فرزندان خانواده های نابسامان در عرصه بزهکاری حریفان ورزیده ای هستند . اغلب آنها افرادی فاسد الاخلاق ، خرابکار، خطرآفرین ، ولگرد ، و در صدد حادثه آفرینی ها هستند .
ویژگی های چنین کودکان
این کودکان گفتیم که اغلب بزهکار ومنحرفند اما درباره ویژگی های رفتارشان گفته اند که اغلب اینان دارای صفات و خصائص ذیلند :
۳۲- رفتار تهاجمی و غیر انسانی دارند .
۳۳- برای بزهکاری هائی چون سرقت آمادگی دارند .
۳۴- رفتارشان عصبی است .
۳۵- بی انضباط ، عیاش و ولگردند .
۳۶- دچار نوعی عقب ماندگی هوشی هستند .
۳۷- سلطه جو هستند مخصوصا بر ضعیفان
۳۸- در طریق عناد و مبارزه طلبی میباشند .
۳۹- حاضرند در بازی منحرفان شرکت کنند
۴۰- آماده ایجاد آشفتگی و بهم ریختن اند .
۴۱- عقده حقارت دمار از روزگارشان برآورده است .
۴۲- در برابر رذالت ها بی باکند .
۴۳- خشمگین و کینه توز و سخت انتقامند .
فصل ۱۰ – سردی در خانواده
مهر و سلوک در خانواده
اگر بنا شود لانه کبوتری هم سالم بماندو بتواند کانونی برای پروش جوجه ها باشد ضروری است در آن جوجه ها از گرمی و حمایت کبوتر نر وماده برخوردار باشند و این ضرورتی غیر قابل انکار است . این امر درباره کانون خانواده انسانی بیشتر مورد توجه و عنایت است که از آن بابت که عواطف برای انسان کارساز و اغلب دارای صورت اکتسابی و ناشی از نوع تماس ها و برخوردهاست .
کودک در محیط گرم خانواده احساس صفا و امنیت میکند و ضمنا در چنین محیطی است که درس رحم و وفا و ادب و صفا از دیگران میآموزد . ایثار و تقوی ، گذشت و تعاون در چنین خانواده هائی شکل میگیرد . و هم بسیاری از رفتارهای ناروای کودکان در سایه مهرورزی ها و سلوک صمیمانه والدین از بین می روند و یا فرصت ظهور و بروز پیدا نمیکنند .
عاصیان و یا افراد طاغوتی سرکش در جوامع مختلف اندک نیستند ولی اگر درمورد ریشه پیدایش آنها نیکو تامل کنیم در مییابیم آنان کسانی بوده اند که بودند که عدم کرمی خود مصیبت آفرین است و این هشداری برای والدین است .

نیاز به مناسبات گرم
این تصوری نارواست که برخی از والدین در ذهن خود آن را پرورانده ود رعرصه عمل هم بدان اقدام میکنند که همه نیازهای کودکان را در غذا و لباس وپوشاک و مسکن و بهداشت بدن خلاصه میبینند . این چنین تصور برای حیات حیوانی صادق است نه برای انسان  .
آدمی به هنگام از موارد فوق حاضر است استفاده کند و از آن لذت برد که در شرایط مساعد و مورد قبولی باشد . از جمله آن شرایط بهره مندی از نوازش گرم و صمیمانه والدین ، محبت و مهرورزی آنهاست که در حسن اخلاق خوشرفتاری و سلامت روحیه آنان موثر است و در بزرگی آنان را بکار میآید .
اگر والدین کودک در پرتوعشق و محبت با هم گرم و صمیم بوده و قلبی سرشار از محبت و عنایت داشته باشند ، کودک نه تنها نسبت به آنها حسود نخواهد بود بلکه از آن شادمان وخرسند شده وسعی خواهد کرد در حیات خود صمیم و با عاطفه باشد کودکان ما نیاز دارند که والدین با نوازش و بوسیدن شان کانون خانوادگی و شرایط حیات را برای آنها گرم و دلفریب ساخته و زمینه ساز اطمینان و اعتماد آنان نسبت به زندگی باشند و امنیت آنان را از هر حیث فراهم سازند .
آنها نیاز دارند توسط والدین خود محبوب بوده و هم آنان را دوست بدارند . در آغوش آنان احساس سرافرازی و شادمانی کرده وا ز تشویش ها و نگرانی ها دور و برکنار بمانند . تامین چنین خصوصیتی سبب خواهد شد که مناسبت گرم و صمیمانه ای بین آنان بوجود آمده و کودک بتواند نقش شایسته ای را در روابط بعدی ایفا نماید .
شرایط محیط خانه
محیط خانواده ممکن است برای کودکان امن و یا ناامن باشد که در صورت دوم آن خانواده را نابسامان میخوانیم زیرا میوه ای که از آن بوجود میآید بسیار تلخ و ناگوار است .
والدین باید بکوشند محیط خانواده را گرم و صمیمانه پدید آورند که در شور و گرمی به سوی آنها جلب خواهد شد . مراقبت والدین از کودک در محیط خانه امری نیست که بدون اندیشه و حساب پدید آید. پدران ومادران در این رابطه باید طرح و نقشه ای اندیشیده باشند و بخشی از اوقات و عمر خود را در این رابطه سرمایه بگذارند .
پدران و مادران میتوانند با تهیه اشیاء موردعلاقه ، با بازی با آنان ، با ایجاد هیجان در آنان کاری کنند که او محیط خانواده را دوست داشته باشند ، به آن دلگرم باشد ، احساس نزدیکی با آنان کند ، حرف و سخن خود را با آنان در میان بگذارد از آنها مدد بخواهد که امر خود در پیشگیری از بروز خطرات بسیاری به آنان کمک خواهد کرد .
اصولا فضای عاطفی و گرمی کانون ، خود نقش مهمی را در زمینه سازی برای رشد کودک ایفا خواهد کرد ، موجبات دوست داشتن را در آنان بر می انگیزاند و سبب آن خواهد شد که طفل با قدمهای آرام و ثابت در جهت ارتقا و تکامل به پیش رود .
محیط سرد و ویژگی آن
از عواملی که زمینه را برای نابسامانی خانواده فراهم میکند وجود کانون سرد و بی رمق است . اینکه ما چه کانونهائی را سرد و بی رمق میخوانیم پاسخ این است کانونی که در آن :
۴۶- از گرمی والدین نسبت به فرزندان تحت هر عنوان خبری نیست وحتی تغذیه کودک از شیر مصنوعی است نه پستان مادر .
۴۷- مادر سرگرم کار در خارج است و رسیدگی نسبت به فرزندان توسط دایه ، بستگان و گاهی دیگر اعضای خانواده است .
۴۸- وضع غذا و استراحت در آن نامنظم است و متاسفانه از عزت نفس هم خبری نیست .
۴۹- امکان بیرون ریختن احساسات ، تصریح و شادی در آن کم است زیرا والدین حال و حوصله کافی ندارند .
۵۰- وظایف خانوادگی بنحوی صحیح انجام نمیشود و نظم و انضباطی در محیط خانواده حاکم نیست .
۵۱- کودک از مراقبت مادر و حمایت و انضباط پدر محروم است و میتواند خود را در کنار او ببیند .
۵۲- در خانه خشونت بیش از مهر است ، و استبداد بیش از بی حساب رای و نظر دیگران است .

علل سردی کانون
سردی کانون که متاسفانه در خانواده های بسیار فقیر و یا بسیار مرفه یا بچشم میخورد بخاطر علل و دلایلی بوجود میآید که برخی از آنها عبارتند از :
۱_ عدم دلگرمی زوجین به یکدیگر : گاهی ازدواجی مصلحتی تن در میدهند و این امر سبب میشود که نتوانند یکدیگر را دوست بدارند و حیات خود را بر گرمی و الفت بنا نهند . در نتیجه نسبت به هم سردند و بی رمق و مادرانی نداریم که نسبت به فرزندان کم مهر باشند ولی برای اینگونه خانواده ها این حالت وجود دارد و بعبارت ساده تر باید گفت کودکان چوب پدر و مادر خود را در این راه میخورند .
۲_ اشتغال مادران : گاهی مادران برای کسب در آمد و تحصیل معاش کمک به زندگی خانواده و همکاری با شوهر تن به کار و شغل میدهند این امر گاهی سبب تغییر خلق و خوی زن میشود بدان خاطر که یا راه و رسم اداری را در پیش میگیرد و یا خستگی  ناشی روازانه حال وحوصله ای برای او باقی نمی گذارند مادر در خانواده شاغل نباشد گرفتاری چندان ملموس نخواهد بود . مادران شاغل به زحمت می توانند گرم کننده ، یاری کننده و آسان گیر باشند ، در نتیجه کودک خود و بی ملجا و پناه خواهد دید و از سرچشمه محبت خود را سیراب نخواهد یافت .
۳_ غلبه یاس در خانواده : گاهی کانون خانوادگی سرد است از آن بابت که محیط امیدی برای طفل وجود ندارد، خردسال است و نیاز دارد از خوراکی و آجیلی بهره گیرد، ولی از آن خبری نیست ، از مدرسه به خانه میآید ، باز هم با سفره خالی و بی رونقی روبروست ، مادرش ظهر در خانه نیست ، پدرش نیست ، بیاید در حال درگیری و اعمال خشونت است ، بدگمانی و ناراحتی بر همه غالب است ، و بالاخره طفل خانه را محیط امید خود نمییابد وآنچنان جاذبه ای در آن نیست که به سوی آن کشیده شود .
۴_ زندگی در کنار دیگران : گاهی محیط خانه سرد است از آن بابت که کودک در دست و در کنار مادر خود نیست . او را بدست دایه سپرده اند ، برادر یا خواهر ارشد سرپرستی او را به عهده دارد ، او را به نزد دیگران سپرده اند و خود به سفر رفته اند ، کودک در کنار ناپدری یا نامادری است ، با توجه به اینکه پدر یا مادر اصلی او زنده است و گاهگاهی هم به ملاقات او میآید ، والدین از هم جدا شده اند و متارکه کرده اند و کودک در کنار دیگران است .
۵_ زندگی محدود و غریبانه : گاهی محیط خانواده سرد است از آن بابت که کودک در خانه تنهاست . از مدرسه برگشته و باید ساعتها در خانه تنها بماند تا پدر یا مادرش برگرد . یا در خانه همبازی ندارد .اطرافیان و همسایگان او هم از کسانی نیستند که با این کودک و خانواده اش معاشرت داشته باشند . ممکن است خانواده در منطقه ای متروک و ترس و وحشت بر آن غالب باشد و طفل آن محل را برای خود نا امن احساس میکند . خانواده او خانواده ای بسته است با دیگران معاشرت ندارند ، وسایل سرگرمی از نوع اسباب بازی و رادیو و تلویزیون هم در آن نیست و …
۶_ موارد دیگر : و بالاخره موارد دیگری هم وجود دارند که بر اساس آن میتوان خانه را محیطی سرد بحساب آورد و برای طفل نگران کننده است مثل خانواده ای که در آن زندگی والدین در گرو اختلافات است ، کانون در زمستان سرد در تابستان گرم  ، و برای کودک ناراحت کننده است ، از کار روزانه خسته است و باید در مزرعه یا مغازه برای خانواده کار کند و بعد هم در خانواده برای او سرگرمی و نشاطی نیست ، در خانه شاهد آه وناله و بیماری پدر یا مادر است ، در خانه از زمزمه محبت خبری نیست ، بی احتیاطی و بی قیدی والدین زندگی کودک را دستخوش عوارض میسازد ، در خانه بدگمانی و سوء ظن وجوددارد ، نیروی مقاومت والدین در برابر وسوسه ها اندک است ، کودک خردسال خانواده است و همه به او زور میگویند ، و …
احساس کودک از چنین محیط
محیط سرد برای کودک محیطی بر روی است ، در آن احساس امنیت شادابی ندارد ، احساس میکند چنان محیطی برای او لذتبخش نیست ، از فروغ عاطفه در آنجا برای او خبری نیست ،احساس میکند در چنان محیطی بدبخت است و از آن رنج میبرد .
کودک در محیط سرد خانواده احساس میکند غریب است و این غربت را ناشی از پدر ومادر میداند که به علت فقر ، نابسامانی ، خستگی او را از چنان فیضی دور داشته اند . گاهی اینان میدانند پدر دارند ولی احساس شان این است که یتیم اند زیرا پدر ومادر به آنها نمیرسند و آنها را گرم نمیگیرند.
و بالاخره گاهی احساس شان این است که موجوداتی زائدند ، وجود آنها مایه بدبختی و رنج دیگران است . حتی دیده شد کودکانی زودرنج و حساس آرزو کرده اند که ای کاش زنده نبودند چنین سردی و بی مهری را احساس نمیکردند . دیده شد که بدبینی ، بدگمانی آنها را از زندگی بیزار کرده و از شناخت و حل مسائل ساده و کوچک وامانده اند و نتوانسته اند از آنچه که در خانه میگذرد لذت ببرند .
خطر محیط سرد
محیط سرد خانوادگی محیطی عارضه آفرین است و کودکان را برای دستیابی به گرمی و آسایش بیشتر به سوی مراکزی میکشاند که معلوم نیست همه گاه به صلاح شان باشد . نیروی مقاومت شان در برابر وسوسه ها اندک میشود و در تماس با بزهکاران و منحرفان آمادگی دارند که جذب شوند .
طفلی که در محیط سرد بدنیا آید و رشد کند دچار افسردگی و اضطراب است ، بخود فروررفته و نگران است خانه برای آنها سردخانه ای است ، طبعا به سوی مراکزی کشانده میشوند که در آنجا مهر و محبتی باشد واین خود رمز بسیاری از فسادها و آلودگی هاست .
پاره تحقیقات درباره کودکانی این چنین نشان دادها ست که اینان :
۶۸    – دچار تنهائی شدیدند ، در مسیر رشد سیری قهقرائی دارند، منزوی و گوشه گیر بار میآیند ، دائما در اضطراب و تشویش بسر میبرند ، از لحاظ عاطفی احساس محرومیت دارند ،خود را افرادی مطرودو تنبیه شده بحساب میآورند ، از شخصیت متعادل برخوردار نیستند ، یا در  وحدت بین ابعاد شخصیت شان خلل است یا دچار نا بسامانی و انفکاک شخصیت اند .
محیط سردچون موریانه ای بنای زندگی شان را می خورد، بنای سعادت شان را فرو می ریزد ، شوق خوشبختی و امید را در آنان زائل میسازد ، در رشد اخلاقی و اجتماعی شان خللی است ، درجه آمادگی برای انحراف در آنان بالا میبرد، رشد عقلی وعاطفی شان وحتی سلامت جسمانی آنان در خطر است .
والدین سرد و بی تفاوت عدم حساسیت خود را ازراه محیط تربیت و تقلید به کودکان میدهند و کودک آنچه را که از پدران ومادران در این زمینه میبیند به دیگران سرایت میدهد . هم چنین محیط سرد و نامساعد خانواده جای نامساعد است برای شکوفا شدن ناسازگاری ها ، نابهنجاری ها ، که به سادگی از بین رفتنی نیستند ، و در کل چنین خانواده ای نابسامان است و سبب بروز بسیاری از آشفتگی های عقلی وعاطفی .
وظیفه مادران
در ایجاد محیط گرم برای زندگی کودک و جاذب کردن کانون زن و شوهر هر دو وظیفه مندند ولی وظیفه و نقش مادر و هم رسالت او در این امر سنگین تر است .
این یک گناه است که مادری بعلت عدم علاقمندی به محیط زندگی تن به شغل و کاری دهد و اشتغال را به عوان یک تفنن برای خودپذیرا گردد و چه گناهی بزرگتر برای مادری است که بخش مهم اوقات خود را صرف مسافرت و دید و بازدیدها ، شب نشینی ، و خدای نخواسته پارتی ها و آلودگی ها کند و امر سعادت فرزندان را مهمل گذارد .
حتی در مواردی که به خاطر ضرورتی مادران تنه به کار و شغل میدهند باید به این نکته توجه کنند که اشتغال آنان نباید مانع از رسیدگی به بعد خانواده و فرزندان باشد و میدانیم که درچنین صورتی وظیفه بس سنگین و مشکل میشود زیرا  زحمت  چنین مادرانی دو برابر و طبعا اجرا آنان چند برابر است .
اگر بنا شود جامعه ای بهشت وار پدید آید قطعا چنان بهشتی تحت قدم مادران است . مادر است که میتواند در عین فقر و ناداری و گرفتاری موجبات دلگرمی کودک را به خانه فراهم کرده و کانون خانوادگی را کانون انس و الفت نماید . او با آراستن خانه ، زیبا نگهداشتن آن وحتی با تزیین ساده و فقیرانه ، یا بازی با کودک موجبات دلبستگی وراحت او را فراهم آورد و او را نسبت به زندگی شد راغب گرداند .
فصل ۴۰ – ازدواج مجدد والدین
مساله ازدواج مجدد
طلاقی است که به هر علت پدید آمده و یا مرگی است که گریبان همسرتان را گرفته و اینکه او در سرای دیگر است . این مسائل بیش یا کم ، دیر یا نزدیک برای افراد پدید میآید . اگر طلاقی است بالاخره با تصمیم و اراده ای واقع شده و شما ممکن است آن را آزادانه قبول کرده و یا مجبور به پذیرش آن شده باشید . اگر مرگی است شما را در انتخاب آن چاره ای نبود . فرد عاقل در آنجا که راه و روش چاره جوئی باز است به چاره جوئی می پردازد و در آنجا که راه بازگشت بسته است سعی دارد از کانال دیگری حرکت کند و هدف خود را تعقیب نماید .
اینک شمائید و فرزندان تان و یا تنهائید و بیکس . این هر دو ایجاب میکند که خود را از وضعی که در آنید رهائی بخشید و برای آینده خود و فرزند بیندیشید . آری ، اگر مساله در این حد باشد که آدمی مطمئن است پس از بروز این حادثه غیر منتظره فردا خواهد مرد . در چنان صورت به دردسرش نمیارزد که آدمی به دنبال همسر و تشکیل خانواده جدید بپردازد . ولی مساله برای همه افراد از این قبیل نیست . ما اغلب میخواهیم زنده بمانیم ، آنهم نه تنها برای یکسال و دو سال ، بلکه برای چندین سال ، عقل بما اجازه نمیدهد که در این مدت تنها بمانیم .
از سوی دیگر اگر صاحب فرزند باشیم آنهم برای ما مساله ای است . سرو سامان دادن زندگی کودک امری نیست که ما بتنهائی از عهده آن برآئیم ، حتما نیاز به مصاحب و یاوری داریم و مخصوصا فرزندان ما برای دستیابی به تعادل حیات به چنان وضعی نیاز دارند . و این هر دو مساله ایجاب میکند که ما تن به ازدواج مجدد دهیم .
ضرورت آن برای پدر
پس از جدائی یا مرگ همسر تشکیل خانواده و ازدواج مجدد برای مرد ضروری و برای پدرانی که صاحب فرزند یا فرزندانی هستند ضروری تر است  مردان باصطلاح عاماینه افراد بیرونند ، باید اوقات را در خارج خانه بگذرانند و برای کسب نان و گرداند چرخ حیات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی یا اجتماعی جامعه گام بردارند . در بازگشت به خانه نیاز دارند به فردی نیاز دارند که در نقش مادری ادای وظیفه کند و کودک تصور روشنی از علاقمندی و محبت او را درذهن داشته و بپروراند . بدون وجود همسر چگونه میتوان به امور کودکان رسید و زندگی آنها را سرو سامان داد و چگونه میتوان برای همیشه کودک را بدست این و آن سپرد .
در این ازدواج برای اینکه خانواده نابسامان نباشد ضروری است در صورت طلاق مجددا با همسر خود آشتی کنید و از جرم و لغزش یکدیگر درگذرید مگر شما دوست ندارید که خداوند از گناه تان در گذرد ؟ این امر فرزند شمارا خوشحال و کانون تان را در اسرع وقت گرم خواهد کرد .
اگر مساله مرگ همسر مطرح است بهتر است با کسی از بستگان و آشنایان ازدواج کنید که کودک شما با او مانوس و یا لااقل آشناست و این توصیه بدان خاطر است که شما کمی فرصت کنید و به فرزندان خود هم بیندیشید و برای آنها هم موجب سعادتی را فراهم کنید . فرزندان شما نیاز به محبت و مراقبت دارند و طبعا کسی باید سرپرستی آنان را بر عهده گیرد که بتواند از عهده این وظیفه برآید  .
لزومآن برای مادر
اگر مساله طلاقی یا مرگی مطرح باشد زن هم نمی تواند و نباید تنها بماند و یا فقط با فرزند خود زندگی کند .لازم است که او هم برای زندگی حال و آینده اش فکر کند . این خطاست که اگر زمینه ای برای ازدواج فراهم شد ، زن از آن بگریزد و بحساب اینکه در ازدواج پیشین خیری ندیده است این یک را هم طرد کند . 
ازدواج زن هم برای آسایش روانی و تامین شرایط زندگی و محیط سالم و امنیت روانی او ضروری است و هم برای فرزندی که در کنار اوست و نیازمند به عامل انضباط و مظهر عدل و قانون است . زن البته در این راه باید گام بردارد ولی نباید عجلنه کند که شتابکاری در این راه گاهی ممکن است پشیمانی ببار آورد . تعیین مدت عده برای زن پس از طلاق از نظر اسلام فرصت خوبی است برای بازسازی روانی و عاطفی ، اندیشیدن ، فروریختن هیجانات واضطرابات ، و امکان این امر که در این مدت نیکو بیندیشد و برای آینده مجهز باشد .
باز هم توصیه این است که زن غرور و خودپسندی خود را برای ساعتی نادیده بگیرد و برای حفظ سلامت و مصلحت فرزند و هم سعادت خود پیشنهاد ازدواج به همسر قبلی خود دهد . چه اشکالی دارد که زن برای حفظ سعادت فرزندو اصلا برای رضای خدا خود را کوچک کند و شخصیت خودرا نادیده بگیرد ؟ آیا گمان می کنید این امر مایه شکست است ؟ ما قطع داریم چنین چیزی نیست و آنها که شما را از این امر منع میکنند دوست شما و فرزندتان نیستند . شما با تن دادن به ازدواج مجدد با همسر قبلی خود بنای ویران خانواده را بازسازی کرده و ریشه نابسامانی را خشک کرده اید و این انسانیت است ، اخلاق است ، و مخصوصا برای شما یک فضیلت است .
شرط پذیرش کودک
چنانچه این گونه ازدواج وتجدید پیمان با همسر قبلی برای شما و فرزندتان مصلحت نبود و خواستید با فردی جدید قرارداد ازدواج را امضائ کنید به چند نکته مهم باید توجه داشته باشید:
۱_ از عشقهای سطحی ، شتابزده ، و نیندیشیده جدا بپرهیزید که ممکن است فرجام ناگوار دیگری را نصیب تان سازد . بنای زندگی جدید باید حساب شده تر و با در نظر داشتن جوانب و ابعاد آن باشد .
۲_ در امر ازدواج یک طرف قضیه شما هستید ولی طرف دیگر قضیه فرزند شماست  . او را از یاد نبرید .
۳_ شرط پذیرش کودک باید در قرارداد شما بصورت رسمی مطرح گردد زیرا که کودک پاره وجود و پیکر شماست وشما درباره اومسؤولید .
۴_ به همسرتان بیندیشید که آیا او می تواند در نقش پدری یا مادری نیکو انجام وظیفه کند یا نه ؟ آیا تنها به شما میاندیشید یا در رابطه با فرزندتان هم احساس مسؤولیتی دارد ؟
۵_ با همه قراردادها و صلاحدیدها باز هم ضروری است کودک تان را تدریجا با فرد تازه وارد آشنا کنید تا زمینه برای انس و علاقه آنها با یکدیگر فراهم شود .
۶_ این نکته را فراموش نکنید هیچکس برای فرزند دیگران پدر یا مادر نمیشود و هیچکس نمیتواند درچنان پستی انجام وظیفه کند جز معصوم ) ع(. مخصوصا که کودک با همه محبتی که از همسر شما میبیند باز هم ناراضی است و چشم امید او به تنها آشنای زندگی و یاروفادارش باز است که شما هستید .
احساس کودک در برابر همسر جدید :
در نظر کودک فرق است بین دو مردی که یکی ازآغاز زندگی با او آشنا بوده و او زمانی چشم گشوده است که او در کنار خود دیده است با آنکس که جدیدا وارد زندگی کودک شده و در نظر او مانوس است . همسر شما اگر ملک یا فرشته ای هم باشد برای کودک شده و در نظر او مانوس است . همسر شما اگر ملک یا فرشته ای هم باشد برای کودک ناآشنا و نامانوس است . طفل نمیتواند به این زودی و هم به این سادگی با او انس گیرد و رابطه الفت و آشنائی با او برقرار سازد برای انس بیش از مدت انس او با پدر یا مادر خود زمان نیاز دارد. برخورد او با همسر جدید شما ضربه ای ناگهانی و شدید برای کودک است که تحمل او برایش ناگوار و هم برای او بسیار سخت است که او را بعنوان پدر یا مادر جدید برای خود بپذیرد . اصولا صرف عنوان ناپدری یا نامادری کافی است که کودک را به ستوه آورده و زمینه را برای تحقیر و شکنجه روانی او از هر حیث فراهم سازد .
گاهی برای کودک این تصور حاصل میشود که وجود این فرد جدید در خانه هم چون وجود  یک خائن و جانی است ، زیرا جای پدر یا مادر او را غصب کرده ویا پدر ومادر او را به تصرف خود در آورده است بهمین نظر نمیتواند نسبت به او دیدی روشن و مثبت داشته باشد . فاجعه نابهنگامی است که بجای مهر از او خشم و خصومت و بجای نوازش از او خشونت ببیند در آنصورت احساس او از زندگی احساس فردی مایوس است آنچنان که حتی آرزوی مرگ میکند .
منع ها و حسادتهای کودکان :
ازدواج مجدد شما با همه آسانی بسیار دشوار است و با همه تسهیلاتی که در زندگی تان برای آن قائلید از نظر کودک دشواری هائی پدید میآید که گاهی تحمل آن برای شما ممکن است بسیار سخت و ناگوار باشد . برای فرزندان دو مانع بزرگ وجود دارد که نمیگذارند پدر یا مادرشان ازدواج مجدد داشته باشند :
حسادت و وفاداری نسبت به والدین که این هر دو در ارتباط با یکدیگرند .
کودک در برابر همسر جدید شما ممکن است حسادتی توام با نفرت داشته باشد و حاضر نشود او را بپذیرد . این حسادت بدان خاطر است که ترس دارد محبت شما تحت قبضه او قرار گیرد  از سوی دیگر او نسبت به پدر یا مادرش وفادار است هم نمیتواند جای او را در خانه خالی ببیند و هم دوست ندارد فردی دیگر در خانه بجای او بنشیند .
البته افسانه های مربوط به شرارت ناپدری و نامادری ممکن است به این حسادت و نفرت دامن بزند و شدت آن بیفزاید و یا امنیت روانی او را آنچنان به خطر اندازد که حاضر به قبول و پذیرش فردی چنین نشود . البته اگر فرد جدید نتواند در نقش مورد انتظار کودک ادای وظیفه نماید بر باردشمنی ها و حسادت ها افزوده خواهد شد .
شما میتوانید بامذاکره با کودک ، با اخلاق و رفتار خود ، با جهت دادن و هدایت همسر که با کودک به فلان صورت رفتار کند ، این احساس را به محبت و علاقه تبدیل کند و کودک را تدریجا عادت دهید که وضع و شرایط جدید را نپذیرد و البته این کار شدنی است . به او اطمینان دهید که احساس او بیمورد است و همسر جدید شما او را دوست دارد .
درگیری ها در زندگی جدید
گفتیم که ازدواج شما ضربه ای روانی برای کودک است و برای او تحمل و پذیرش آن بسیار دشوار است . اثر این ضربه روانی بحدی است که در مواردی ممکن است کودک را از زندگی سیر کند و یا در مواردی او را به گریز از کانون خانوادگی و جستجوی پناهگاه جدید وادارد و این مساله ای است که لااقل در سنین نوجوانی و بلوغ بسیاری از آنها میبینیم .
ذهن کودک مدتها سرگرم و بررسی و تحلیل قضیه است ، میخواهد از عوارض و عواقب آن سردرآورد ، ابعاد نابسامانی حیات خود را بکاود و ببیند چگونه میتواند راهی برای نجات خودتهیه دیده و یا بگونه ای خود را سکونت و آرامش بخشد . این امر خود برای مدتهای دراز جهت اشتغال ذهنی او کافی است .
کودک مدتها در این فکر است که چه عاملی سبب گرفتاری و بدبختی او شده است ؟ چرا والدین او از هم جدا شده اند ؟ چرا پدر یا مادر او از دنیا رفته ؟ اگر چه کاری را انجام می دادند او از این عوارض در امان میماند ؟ چه کسی در این ، سهل انگاری ومسامحه تقصیر داشته ؟ اینکه چه بایدکرد ؟ فردای او چگونه خواهد بود ؟ و …
حال اگر در آن گیر و دار و در این احساس بدبختی و رنج ، مشکل دیگری هم برای او پدید آید جدا خود را خواهد باخت . یکی از جلوه های این مشکل ، درگیری و اختلاف پدر یا مادر با همسر جدید است . اگر او شاهد طلاق والدین و درگیری و نزاع آنان بوده اینامر یادآور آن خاطره و برای کودک دردناک است و اگر مساله مرگ و فونی مطرح بوده باز هم خاطر ناشی از نابسامانی آن برای او دردناک و یادآور درد بی مادری یا بی پدری است .
این درگیری برای کودک احساس درد و رنج و نابسامانی را پدید آورده و وضع آشفته روانی او را بیش از پیش مشوش خواهد ساخت بار تحمل ناپدری یا نامادری از یکسو ،نابسامانی فکری او از سوی دیگر ، درگیری جدید در خانواده از جهت سوم وضع روانی کودک را کاملا مختلف و روزگار مختلف و روزگار کودک را سیاه میکند . و پدر یا مادر به این نکته ظریف باید هشیار باشند .
انحراف و بزهکاری :
ازدواج جدید برای کودکان مخصوصا تا سنین ۶ سالگی قابل قبول و قابل تحمل است . تجربه نشان داده است به هر میزان که بر سن کودک افزوده میشود امر تحمل آن بسیار دشوار و در سنین نوجوانی و بلوغ در حد قریب به محال میشود در این مساله بعد حساسیت فرزندان به سوی مادر بیشتر متوجه است تا به سوی پدران . بچه ها از ازدواج مادران بیشتر ناراحت میشوند تا ازدواج پدران .
پاره ای از تجارب روزمر ه نشان داده اند که ازدواج مادران در سنین نوجوانی فرزندشان با منع ها و مانع سازی ها همراه بوده است . و آنان در نقش رقیبی در برابر همسر جدید ایستاده و ازدواج او را با مادر خود دور از شان خانواده خویش دانسته اند . حتی برخی از اینان کوشیدند که درگیری و نزاع پدیدآورنده و از این طریق خشم خود را اعلام دارند.
هم چنین دیده شد آنها که در جلوگیری والدین در امر ازدواج موفق شده اند نتوانسته اند وضع جدید را تحمل کرده وناگزیر سر از ولگردی و فرار در آورده اند یا خانه خود را ترک کرده و به خانه خویشاوندان پناه برده اند . ما در این زمینه به مواردی بسیار از انحرافات ولغزشها در ردیف سرقت ، جنایت، اعتیاد ، خرابکاری نوجوانان برخورده ایم که ریشه آن همین امر بو.ده است . و یا در محیط زندگی به ولگردی پرداخته اند که حاصل آن نیز تبهکاری و انحراف بوده است .
به همین نظر اگر قصد ازدواج و تشکیل خانواده ای برای پدر یا مادر مطرح باشد بهتر است که آن را در سنین خردسالی کودک با حفظ شرایط مذکور محقق نمایند و بدانند هر چه بر سن فرزندان افزوده شود دشواری ها در این رابطه بیشتر خواهد بود . البته زمینه سازی فکری پدر یا مادر برای کودک درامر ازدواج خود میتواند تخفیف دهنده عامل جرم و انحراف باشد بویژه که به کودک بقبولانند . این امر در رابطه با حفظ مصلحت ومنافع آنهاست .
 – کودک ووالدین آلوده
اهمیت خانواده
در طول فصول این کتاب خانواده را از مهمترین نهاد و از نیرومندترین ارگان اجتماعی معرفی کردیم . هر چه درباره اهمیت آن بحث شود میارزد زیرا پایه های خوشبختی وبدبختی انسان در آنجا گذارده میشود ، انسانیت و اخلاق آدمی در محیط خانواده شکل میگیرد ، عواطف نیک وبد در آنجا پی ریزی می شود .
ارزش خانواده بهنگامی روشن تر میشود که ما با مردی بی خانواده و قومی که حیات سر راهی و ولگردی دارند آشنا شویم در آنصورت خواهیم دید چه ارزش وقوامی خانواده به انسان میدهدو کانون خانوادگی چه جایگاه ارزنده و سکون بخشی برای آدمی است .
وقتی سخن از خانواده به میان میآید بحث از محیطی است که در آن و کانون مهر و انضباط ، دو انسان با دو مسؤولیت و شیوه رفتار وخلق وخوی جداگانه آغوش گشوده و فرزند را در کنار خود گرفته اند . سخن از دامنهای پاکی است که نسلی را در خود میپروراند وآنها را برای حیات شرافتمندانه آماده میسازد . طبیعی است که اگر این دو عنصر ، یعنی پدر ومادر در مسیر صواب باشند خانواده برای طفل سعادت آفرین است و اگر این دو آلوده باشند کودک جز نگونبختی و سیه روزی بدست نخواهد آورد .
والدین گنهکار
پدر و مادر دو عنصر ارزنده ای هستند که وظیفه اساسی شان سالم سازی محیط حیات کودک وزمینه سازی رشد آنهاست . حال اگراینان خلاف وظیفه ای را که برعهده دارند عمل و با روش زندگی و موضع گیری خودسبب رکود و سقوط کودکان شوند و به رشد اوصدمه بزنند طبعا آنان گنهکار وخانواده ای این چنین خانواده ای نابسامان است .
ما پدران ومادرانی رامیشناسیم که خانه را محل فساد وآلودگی و کانونی برای بدآموزی کودکان کرده اندو امنیت روانی و فطرت سالم کودک را دچار مخاطره کرده اند ،اخلاق و انسانیت را در خود و فرزندان خود کشته اند و فرزندان را قربانیان جنایت خود ساخته اند  .
اینگونه پدران ومادران ، گاهی برای لذت طلبی ، زمانی برای آسایش خواهی و در مواردی برای هوسمندی و بی بندوباری خود حیات  حال و آینده فرد زندان را نادیده گرفته و حتی موجبات سقوط او را فراهم میآورند . تصور آنها در تن دادن به آلودگی این است که می خواهند آزاد باشند وآزادی را نبودن مانع و طرد قیود تصور کرده اند ،در حالیکه آزادی عبارت از حق انجام هر امری است که قانون آن را روا داشته است و ضوابط مکتب آن راتائید میکند .
والدین بی بند و بار ، آلوده منحرف و لغزشکار ، خوشگذران و عیاش هم از نظر مذهب گنهکارند که خلاف ضوابط شرع به پیش میروند و هم از نظر اخلاق و وجدان که مهمانی را به خانه خود آورده واز او بد پذیرائی کرده اند . کودک مهمانی مظلوم است ، پدری و مادری دست به دست هم آورده و او را به این سرای آورده اند واینکه با او از سر بی مهری در آمده و بر او ستم میرانند . سرنوشت او را به بازی گرفته و بدام سقوطش میاندازند .
سرگرمی های زیانبخش خانواده
خانواده آلوده خانواده ای است که بر خلاف ضوابط شرع و جامعه مورد قبولش حرکت کند و در مسیری افتد که انحراف نامیده میشود و لغزش است . بسیاری از لغزشهائی که در خانواده صورت میگیرد جنبه سرگرمی و تفریح دارد و اگر والدین لحظه ای تعمق کنند که این سرگرمی ها موجب پدید آمدن چه فجایع و ضایعاتی برای خودشان وهم برای فرزندان است شاید دست از آن بکشند و روش درست تری را درپیش گیرند .
بخشی از سرگرمیهای آلوده ای که زیانبخش ترند و سبب ویرانی و از هم پاشیدگی و زوال تربیت فرزندان میشود بقرار زیرند :
۱_ قمار در خانواده : قمار یغماگری دسترنج دیگران در قالب بازی و ضوابط و قراردادهای مربوط به آن است ، بفرموده علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ( ذیل آیه ۹۰ از سوره مائده) قمار دست کمی از شراب ندارد، زیرا ما حاصل سعی و کوشش آدمی را در راه کسب مال آنهم در طول مدت چندین سال و هم آبروی او را در کمترین مدت از بین میبرد وعرض آدمی را به مخاطره میاندازد .
آن را آفت خانواده و آفت اجتماع دانسته اند ، حیات فردی و اجتماعی را مخاطره می اندازد ،در بین افراد کینه و دشمنی پدید میآورد ، هیجان ناشی از برد و باخت جان و قلب و روان آدمی را در معرض مخاطره قرار میدهد و حتی گاهی سبب سکته میشود .
معمولا قمار با مصرف الکل و فحشاء همراه است که آن خود خطری دیگر است . تن به الکل میدهند تا درد و رنج پدید آمده را فراموش کنند تن به فحشا و آلودگی میدهند تا لحظه ای بصورتی خود را آرامش و سکون بخشند و این دو بنوبه خود پدید آورنده فجایعی بسیار و دشواری هائی ناگوار است .
والدین آلوده به قمار حال و حوصله کافی ندارند ، نمیتوانند با یکدیگر گرم و صمیمی باشند و نمیتوانند برای فرزندان خود برنامه تربیت بریزند و کلا هیجان ناشی از قمار نمی گذارند که آنان حال و وضعی متعادل داشته باشند ودر کل سرگرمی با قمار علاوه بر آنکه سرگرمی آلوده کننده ای است سرگرمی خائنانه ای هم به حساب میآید زیرا که در آن بحق تربیت کودک خیانت میشود .
۲_ الکلیسم و اعتیاد : گاهی سرگرمی های خانواده در حد مصرف الکل ، تن دادن به افیون و تریاک و مصرف مواد مخدر است . ما در همین کتاب گفته ایم که اعتیاد موجب چه صدمه ها و سقوط هائی است و در اینجا میافزائیم که تن دادن به چنین امورزی زمینه را برای فساد و نابسامانی و تبدیل محیط خانواده به کانونی سرد وگاهی هم جنگل فراهم میآورد .
بیشتر جنایات عمدی ، وحشیگری ها و فسادها و فحشاء ها بر اثر اعتیاد و الکل پدید میآید . ضمن اینکه این امر نسل را فاسد ، امنیت خانواده و فرزندان را مختل ، پیوندها را متلاشی وزمینه را برای ارتکاب جرم وسقوط فراهم میسازد .
مبتلایان به الکل و اعتیاد قواعد اجتماعی را زیر پا میگذارند ، نسبت به نسل و سرنوشت فرزندان بی تفاوت می شوند از تهیه مایحتاج زندگی وامی مانند ،اهل لهو و فجور می شوند و سرانجام هستی خود را باخته و از دست میدهند . فرجام چنین اموری تنهایی ، ولگردی ، جنایت  ، آدم کشی وگاهی هم خودکشی است ، در چنین صورتی چه امیدی به فرزندان و صلاح وتربیت آنان تواند بود.
۳_ آلودگی و فساد : خوشگذرانی و عیاشی ، تن دادن به آلودگی های جنسی ، هوسمندی ها و ذواقیت خود از امور متلاشی کننده خانواده و ویران کننده آن است . برای ارضای ذوق و هوس تن به آلودگی جنسی از نظراسلامی حرام و مخصوصا دارای عوارضی خطر آفرین است .  آنکس که بهای خانواده را با ارتکاب چنین رفتاری تا به این حد تنزل میدهد چگونه میتواند انسان و در مسیر صواب باشد . آنکس که غایت لذت را در معاشرت با زن یا مردی بیگانه و درروابط نامشروع مییابد چگونه خواهد توانست لذت حیات خانواده و تربیت نسل را احساس کند ؟
اثرات آلودگی بر کودکان
بهنگامی که والدین سرگرم فسق و فجور باشند و به اصطلاح به سرگرمی ها و تفریحاتی بپردازند که مورد تائید عقل وشرع نیست طبعا تکلیف فرزندان معلوم است . از هم اکنون میتوان گفت که طفل آگاه نسبت به این مسائل و بیدار نسبت به وقایع و جریانات در آینده ای دور یا نزدیک چه خواهد شد .
ما از هم اکنون میگوئیم وجود اعتیادات وسرگرمی های آلوده در محیط خانواده از عوامل ویران کننده و متلاشی کننده بنای خانواده و تربیت است عوارضی را متوجه کودک خواهد کرد که برخی از آنها بدینقرارند .
۱_ بدآموزی و انحراف : کودکی که شاهد آلودگی ها و انحرافات والدین خویش است از آنها درس خطر آفرین و ویران کننده . والدین با عمل انحرافی خود الگوی بد برای کودک خود میشوند . حتی اگر کودک در سنی باشد که از این مسائل سر در نیاورد ، لااقل تماشای آن برای او خطرناک است . زیرا از صحنه ها عکسبرداری میکند . و این عکس ها بعدا برای ا و دردسر میآفرینند .
خانه ای که در آن آمد و شد برای افراد ناباب و معاشرات آلوده باشد خانه خوبی نیست ، زمینه ساز انحرافات فکری و اخلاقی برای کودکانی است که در آنجا زندگی میکنند . کیفیت عمل انحرافی و والدین و تمایلات آلوده آنان خود میتواند نقش انحرافی موثر درباره فرزندان ایفا کند . تحقیقی در کشور انگلیس نشان داده است که اثر انحراف پدر ومادر تا پنج نسل در فرزندان ایفا کد . تحقیقی در کشور انگلیس نشان داده است که اثر انحراف پدر ومادر تا پنج نسل در فرزندان مشاهده شده و بیش از ۴۵% زنانی که مادرانی آلوده داشته اند تن به آلودگی میدادند و بیش از ۶۰ درصد مردان آنها امر انحراف و تبهکاری را از طریق محیطی به نسل سرایت داده اند .
۲_ شرکت در فساد : گاهی آتش آلودگی دامن کودکان راهم فرا میگیرد و آنها را میسوزاند ما کودکانی را می شناسیم که بعلت ابتلای والدین به اعتیاد معتاد شده اند ، حتی الکل نوشیده و بدمستی کرده اند و حتی تن به فحشاء داده و خودفروشی نموده اند و یا ادای آن لغزشی را در آورده اند .
فساد و آلودگی والدین هر چند مخفی باشد باز ازدید کودکان مخفی نیست و از نظر آنها پنهان نمیماند . روحیه و حالات و رفتار والدین بگونه ای است که بالاخره کودکان از آن سر در میآورند . و چه بسیارند کودکانی که ریشه ومنشاء جرم و انحراف خود را از والدین خویش گرفته و راه آنها را ادامه داده اند .
در مجلس رقص و شراب و قمار اگر کودک حضور داشته باشد شریک قافله است ،اگر او را به این مجلس راه ندهند میکوشند از راز آن سردر آورد و حتی مساله را کمی بزرگتر و پردامنه تر از آنچه که هست بیابد و ببیند واین امر ناخودآگاه سوق دهنده کودک به عمل و یا ادای عمل را در آوردن است .
۳_ احساس شرمساری : کودکانی که در محیط مدرسه ، یا در اجتماعات به قبح چنین اعمالی پی برده اند و یا قبلا از پدر و مادر خویش در این رابطه چیزی شنیده وازعمل آلودگی تلقی ناروائی دارند در نزد خود از وجود چنین پدر ومادری احساس شرمساری دارند و خجالت میکشند که آن را نزد کسی بازگو کنند .
این احساس بدان خاطر است که هنوز وجدان آنها سالم است و فطرت شان نسبه دست نخورده است . تنزل سطح اخلاقی و انحطاط بمیزانی نیست که او را در خودغرق کرده باشد و این احساس خوبی است که باید پرورش یابد و قتی کودکی از عمل والدینش احساس شرم کند آیا چنان پدر و مادری دیگر برای او ارزش و اعتباری دارند ؟ آیا والدین باز هم میتوانند اقتدار و سندیت خود را در نزد چنین کودکی حفظ کنند و آیا میتوانند باز هم به کودک پند دهند که شریف و اصیل باشد و پاکدامن بماند .
۴_ سوء تربیت : و بالاخره فرزندی که شاهد چنین نابسامانی هاست و آلودگی های والدین را لمس و احساس میکند تدریجا بدان ها خو میگیرد و ناخودآگاه وضع خود را با آنان تطابق می دهد و این همان فاجعه ای است که تربیت ازآن با تاسفی شدید یاد می شود .
از سوی دیگر آلودگی والدین ، اعتیاد ووابستگی آنها به مواد و الکل و افیون ، دلدادگی های آنها به عشق های بی بار و رونق ، هیجان آنها در اصرار بر غالبیت باعث میشود آن گرمی و چسبندگی لازم در محیط خانواده از بین برود همزیستی مسالمت آمیز در خانواده جای پائی نداشته باشد ،انضباط و قاعده که لازمه اداره حیات خانوادگی است به خطر افتد ، فرزندان در محیطی سرد و بی فروغ باشند و فاسد و آلوده بارآیند .
در اثر بی بند و باری والدین و سوء تربیت چه آلودگی ها ، چه هتک حیثیت ها ، چه بیاری ها و اختلالات ، چه فرزندان نابسامان چه خانواده های متلاشی ، چه بی شرافتی ها ، چه اهانت ها و تحقیرها ، چه جرائم و مفاسد ، چه ضرب و شتم ها ، چه آدمکشی ها و خودکشی ها پدید میآیند ؟ واینها همه ناشی از آلودگی والدین وسوء تربیت است .
تشدید عوارض
عوارض ناشی از آلودگی های خانواده بسی فراتر از آن است که به شرح و بررسی آن پرداخته ایم . با اینحال میخواهیم بگوئیم این عوارض در مواردی شدیدتر و ناگوارتر است . از جمله زمانی که دامنه آلودگی دامن مادر را هم فراگیرد و مادر این موجود ملکوتی و آسمانی را هم به سقوط و انحطاط بکشاند .
از مطالعه در آیات مربوط به مریم ( ع ) مادر عیسی ( ع ) در قرآن معلوم می شود که والدین بدکاره فرزندان بدکار پدید میآورندو مریم مادری پاک دامن بود عیسی ( ع) از او پدید آمد . و هم پدر و مادر مریم پاک بودند و او پاک بوجود آمد ، وقتی مادر آلوده دامن ومنحرف باشد امید و دنیای کودک بر باد رفته است ، روابط عاطفی و محبت آمیز بین مادر و فرزند به حداقل رسیده و کودک جدا از این باب احساس ناامنی خواهد کرد .نسبت به پرورش فرزند و رشد کمال ظاهر و باطنش بی اعتنا شده و آینده کودک به خطر خواهد افتاد .
هم چنین خطر بهنگامی شدیدتر است که عواملی دیگر چون وسایل ارتباط جمعی ، از رادیو ، تلویزیون ، سینما ، مطبوعات براین مفاسد دامن بزنند وآن را بگونه ای تشویق نمایند . جامعه و محیط حیات اجتماعی افراد آلوده باشد و اختلالات در منش را پدید آورد . عوامل اغوا کننده در محیط بیرون موجبات رواج بی بند و باری را فراهم آورند و …
فرجام چنین کودکان
ما در هیمن بحث تصویری از دورنمای حیات آینده چنین کودکان را ارائه داده ایم و اینک برای تکمیل آن میافزائیم که تقریبا این از محالات است که افراد نادرست و آلوده ، منحرف و تبهکار بتوانند فرزندانی درست و شرافتمند تربیت کنند ویا اصول و ضوابط تربیت را درباره فرزندان اعمال نمایند . سهل انگاری و غفلت والدین بویژه در سالهای اولیه حیات کودک بر لوحه ذهن او نقش هائی را پدید خواهد آورد که زدودن آن اگر محال نباشد لااقل بسیار مشکل است ، چنین کودکان که پرورش یافته آلودگان و یا حداکثر پرورده های فکر و رای خویشند افرادی هستند که در اصطلاح روانشناسان آنها را دشوار می خوانیم . از نظر اخلاقی ضعیفند ، و از نظر اراده ثبات رای ندارند .احساس بی پروائی مفرط و گاهی شرمساری مفرط وضع روان و عاطفه آنها را در هم ریخته و آشوبهائی در آنها پدید آورده است . مشی درستی را در پیش نمیگیرند و راه سالمی را جستجو نمی کنند .
بعید است که اینان شخصیت های ارزنده برای جامعه خود شوند مگر که آنچه انجام میدهند نافذ و حرکت ها و رفتارها تحت کنترل و ضابطه باشد .
بلای نادانی
مساله ای که درباره خانواده ها مطرح است و آنها را در معرض نابسامانی قرار میدهد مساله جهل و غفلت والدین در امر تربیت است. نادانی بلائی بزرگ برای خانواده ها وحتی مدنیت و بشریت است . خطر آن از خطر هر بمب و صاعقه وسیل و زلزله وحشتناکتر است . وجود آن در خانواده و در امر ترتیب کودکان سبب گسترش نابسامانی ها وآلودگی هاست و این امر به میزانی است که حتی گفته اند گسترش روزافزون عوامل انحرافی در جامعه و نفوذ آن در خانواده ها و استقرار آنها در ذهن و روان کودک از یک دید بعلت جهل والدین است .
والدین جاهل نمی دانند با فرزندان چگونه برخورد کنند و آنها را از نفوذ چه عوامل و جریاناتی دور و برکنار نگه دارند . و راه کجروی و انحراف را چگونه بر روی فرزندان سد کنند و این امری است که زمینه ساز بسیاری از لغزشها و کجرویهای فرزندان میشود.
به نظر ما برخی از پدران ومادران به تربیت و هدایت بیشتر نیاز دارند تا فرزندان آنها ، زیرا بیخبری آنان از این امر صدماتی بمراتب خطرناکتر از صدمات فرزندان بر جامعه است . اگر جرمی و انحرافی در جامعه پدید میآید نشات گرفته از خانواده و مستقیما از والدین است ، بدان خاطر است که خانواده از سطح فکر و فرهنگ درخشانی برخوردار نیست و این توانائی را ندارد که به حل مسائل و مشکلات فرزندان بپردازد وامر هدایت شان را عهده دارد شود . تربیت غلط ، عوارض ناشی از آن که بر کودک و جامعه اثر منفی دارد از این نشات میگیرد .
خطر غفلت
خطر غفلت و بی توجهی نسبت به امر تربیت کمتر از خطر جهل نیست . آدمی ممکن است درمورد جهل معذور باشد ولی در امر غفلت عذر او کمتر پذیرفته است . گاهی پدران ومادران میدانند که درباره کودکان چگونه موضع بگیرند ولی این آگاهی را به دست فراموشی سپرده و از آن غافل میشوند . در نتیجه کودک دچار همان عوارضی میشود که انتظار آن را نداریم و ملامت وسرزنش بر چنین والدین غافل بمراتب رواتر است .
درباره انگیزه غفلت والدین باید گفت این امر به عوامل متعددی وصل است . گاهی این مساله بعلت آسایش طلبی والدین است وتن پروری آنها در گوشه ای آسوده وآرام مینشینند  وتوجهی به این امر ندارند که بر سرکودکان چه میآید . زمانی این امر ناشی از عدم احساس مسؤولیت است . در رابطه با فرزندان خود این احساس را ندارند که مسؤول و معاقبند . در مواردی  هم عدم تجربه در زمینه زندگی موجبات این مسامحه را پدید میآورد . جوان است و تجربه کافی ندارد . سرد وگرم دنیا را نچشیده ونمیداند که گاهی لحظه ای غفلت عارضه ای بسیار سخت به همراه میآورد . بدون اینکه قصدی و نیتی داشته باشد خود و فرزندش به ورطه ای می افتد که انتظار آن را ندارند .
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    آسیب های ماهواره بر فرهنگ غنی جامعه

    مردم در هر جایی از سریال های ماهواره ای صحبت می کنند، غافل از اینکه این برنامه ها چه آسیب هایی دارد. با توجه به اینکه بیشتر تماشاگران برنامه های ماهواره ای نوجوانان و جوانان هستند، عجیب نیست که در آینده ای نه چندان […]

    شغل آینده فرزندان و اشتباه فراگیر پدر و مادرها

    بسیاری از پدر و مادرها، رؤیاهای محقق نشده خود را در آینده فرزندان شان جست و جو می کنند. خیلی ها هم معتقدند که چشم انداز زندگی بزرگسالی فرزندان شان را باید از دوران کودکی برایشان ترسیم کرد تا “بچه، هدف داشته باشد.” به […]

    نابسامانی های ذهنی

    نابسامانی های ذهنی بسیاری از تخیلات مردمان دیروز و امروز که در جهان آدمی نقشی بسته ، جز اندیشه های ساده و تپش های مضطرب و ناآرامی های ذهنی نبوده که آدمی از سر سادگی ، تمامی آن را علم و دانش و یا […]

    ۱۲ نکته درباره آرایش

    زنان ایرانی۳۸ میلیون نفر از جمعیت نزدیک ۸۰ میلیونی ایران را تشکیل می دهند. زنان ایرانی در دهه های گذشته تغییرات بسیاری را در نوع زیست خود تجربه کرده اند، فرایند اجتماعی شدن آنها در این چند سال سرعت بیشتری به خود گرفته است. […]

    آرایشگاه زنانه یا سالن رقص؟!

    اگر عنوان آرایشگاه برای مردان، تنها یک شغل را تداعی می‌کند در دنیای زنانه آرایشگاه‌ها تبدیل به مجموعه‌ای از مشاغل عجیب و غریب شده‌اند؛ از اصلاح و پیرایش گرفته که معمولی‌ترین فعالیت است، تا فالگیری، نقاشی بدن و روان‌درمانی در این فضا دیده می‌شود! […]

    سبک زندگی مدرن و افزایش آمار طلاق

    طبق آمارها در سال‌های اخیر طلاق در کشور ما رشد چشم‌گیری داشته است. شاید این امر در کشورهای غربی که روابط در آن‌ها بر اساس فردگرایی شکل می‌گیرد و دین از جایگاهی تشریفاتی برخوردار است کسی را به تعجب واندارد اما وقوع این مسئله […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد