خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


تزکیه و تربیت در قرآن

امتیاز به این مطلب!

407 views

بازدید

براى بررسى این مساله , زیر هشت عنوان بحث مى کنیم :.
الف ) تعریف تزکیه و مقایسه آن با تربیت .
ب ) اهمیت تزکیه در قرآن .
پ ) تزکیه , هدف است یا وسیله ؟.
ت ) ارتباط تزکیه با ایمان , تقوا, جهاد و.
ث ) اسباب تزکیه .
ج ) ارتباط تزکیه و تعلیم .
چ ) آثار تزکیه .
ح ) اهداف تزکیه .
این بحث ها صرفا قرآنى است و به همین جهت است که آیات متعددى در لابه لاى بحث ها مطرح و احیانا از کتب تفسیر نیز استفاده مى شود.
* * * الف ) تعریف تزکیه و مقایسه آن با تربیت .
واژه تزکیه , مصدر باب تفعیل از ریشه زکا است .
راغب اصفهانى از واژه شناسان برجسته قرآن مى گوید: اصل الزکا النموعن برکه اللّه تعالى و یعتبر ذلک بالامور الدنیویه والاخرویه ((۳))
, اصل زکات ,رشد و نموى است که از برکت خداوندى باشد و این , هم به امور دنیوى اعتبار مى شود و هم به امور اخروى .
اهل لغت مى گویند: زکا یزکو زکا وزکوا وزکى یزکى زکى الزرع : نما, هنگامى که فعل زکا و سایر هم ریشه هاى آن را به کشت وزرع نسبت دهیم , به معناى رشد و نمو آن است .
هـمـین ریشه هنگامى که به باب تفعیل رود و به خداوند نسبت داده شود, به معناى تطهیر و نمو دادن و اصـلاح اسـت و هـنگامى که به صورت جمله زکى ماله آورده شود, به معناى این است که شـخـص , زکـات مـال خـود را داده است و هنگامى که به صورت زکى نفسه ذکر شود, به معناى این است که شخص , خود را ستوده و تبرئه کرده است .
در قرآن مجید, هم ثلاثى مجرد این ریشه به کار رفته و هم باب تفعیل آن .
نکته شایان توجه این که ملزوم رشد و نمو, پاکى است .
تـا مـوجـودى پـاکیزه و صافى نباشد و عوامل مضاد و مزاحم از او دور نگردند, در خور رشد و نمو نـیـست و به همین جهت است کسانى که مى خواهندآراسته به فضایل و مکارم اخلاقى شوند, باید نخست رذایل را ریشه کن کنند و عوامل باز دارنده را از خود دور گردانند.
مـگـر مـمـکـن است که دل , خانه و آشیانه شیاطین باشد و در عین حال , خانه و آشیانه فرشتگان گردد؟ هرگز فرشته , همنشین دیو و رذیلت ,همنشین فضیلت و خوى نیک , همسایه خوى زشت نمى شود! خلوت دل نیست جاى صحبت اغیار ــــــ دیو چو بیرون رود فرشته در آید به همین جهت است که گاهى در کاربرد مشتقات واژه , تنها پاکى مورد نظر است و گاهى تنها رشد و نمو و گاهى هر دو.
در مورد دادن زکات مال , ممکن است تنها پاکى مال از حقوق دیگران , منظور باشد و ممکن است هم پاکى و هم افزونى مال , مورد توجه باشد.
در مـورد تـزکیه نفس و خودستایى , فقط پاک کردن نفس از اتهامات , منظور است و قطعا رشد و نموى در کار نیست .
امـا آن جـا کـه فعل تزکیه به خداوند یا رسول گرامى او نسبت داده مى شود, تطهیر و نمودادن و اصلاح مورد نظر است , چرا که ملزوم , بدون لازم ولازم بدون ملزوم تحقق ندارد.
ایـن کـه راغب , رشد و نمو را مخصوص دنیا یا آخرت نمى کند, به خاطر این است که اگر موجود, استعداد رشد دو جهانى داشته باشد, محال است که به برکت خداوند, رشد و نمو کند و رشد و نمو او فقط دنیوى باشد و از رشد و نمو اخروى محروم گردد.
و اما تربیت از ماده ربایربو ربا وربوا گرفته شده که به معناى زیادت و افزونى مال است و به همین جهت است که واژه ربا به معناى سودى است که ربا خوار به دست مى آورد.
مشتقات تربیت در قرآن کریم , در دو مورد استعمال شده است :.
۱) مـى بـیـنیم هنگامى که موسى در برابر طغیان و استکبار فرعون قیام مى کند تا مستضعفان را نجات دهد, فرعون به او مى گوید:.
قـال الـم نربک فینا ولیدا ولبثت فینا من عمرک سنین ((۴))
, آیا در دوران کودکى , تو را در میان جـمـع خـود تـربیت نکردیم و سال هایى از عمر خود را درمیان ما نگذرانیدى ؟! در این جا فرعون خـودش را مربى موسى معرفى مى کند و از این که متربى در برابر مربى قیام کرده و تاج و تخت او را به خطرانداخته , مورد عتاب و ملامت قرار مى دهد.
سـپـس مـى گوید: وفعلت فعلتک التى فعلت وانت من الکافرین ((۵))
, و کارى را که نباید انجام دهى , انجام دادى (و یکى از ما را کشتى ) و حال آن که تواز کسانى هستى که کفر نعمت مى کنند.
آرى فـرعـون دو مـنت مى گذارد و دو اعتراض مى کند: دومنتش یکى نجات موسى از رودنیل و پرورش او و دیگرى نگهدارى او در میان خانواده براى سال هاى متمادى است .
دو اعتراضش یکى سابقه آدم کشى و دیگرى کفران نعمت است .
او بـا دو مـنـت خـود مـى خـواهد بگوید که از موسى انتظار کمک دارد, نه انتظار مخالفت و با دو اعتراضش مى خواهد بگوید: کسى که سابقه آدم کشى دارد و کفران نعمت مى کند, شایسته رهبرى و رسالت نیست .
پاسخ موسى به فرعون , بسیار جالب است , او مى گوید:.
فعلتها اذا وانا من الضالین ((۶))
, من اقدام به آدم کشى کردم , در حالى که از بى خبران بودم .
در حـقیقت مى خواهد با پاسخ به اشکال دوم فرعون , به ظاهر وانمود کند که آن موقع , راه حق را نـمى دانسته و خداوند بعدا راه حق را به او نشان داده است , ولى در باطن , منظورش این است که کـشـتـن آن قـبـطى حـق بـوده , و او از عواقب ناگوار آن , بى خبر بوده است , بنابراین , پاسخ وى به فرعون , توریه است , یعنى گفتن سخنى که باطنش حق است و ظاهر آن براى مخاطب , معناى دیـگـرى افـاده مـى کند, یعنى گوینده , زمانى که در بن بست قرار مى گیرد, هم در باطن دروغ نمى گوید و هم به حسب ظاهر, مخاطبش را راضى مى کند و از بن بست خلاص مى شود.
سـپس مى گوید: ففررت منکم لما خفتکم فوهب لى ربى حکما وجعلنى من المرسلین ((۷))
, به دنـبـال حـادثه قتل , چون از شما ترسیدم , فرار کردم وخداوند به من علم و دانش بخشید و مرا از فرستادگان قرار داد.
پـس قیام و اعتراض موسى به خاطر فرمان حق و علم و آگاهى ناشى از رسالت است و لذا این جا پاسخ دومین اعتراض فرعون هم روشن مى شود,چرا که کفران نعمت خداوند به مراتب , زشت تر از کـفـران نـعـمـت فـرعـون اسـت , وانـگـهـى نـعـمت هایى که در اختیار فرعون است , همه از آن خداست ,کارى که موسى کرده , در حقیقت , شکر نعمت است , نه کفر نعمت .
و اما پاسخ وى به منت هاى فرعون چنین است :.
وتـلـک نـعمه تمنهها على ان عبدت بنى اسرائیل ((۸))
, آیا تو که بنى اسرائیل را بنده و برده خود کردى , بر من منت مى گذارى ؟.
یـعـنى منشا نعمت و منت تو ظلمى است که بر بنى اسرائیل روا داشته اى و اگر بنى اسرائیل اسیر ظلم تو نمى شدند, من هم گرفتار تنور آتش و امواج نیل و ورود به کاخ شوم تو نمى شدم .
۲) در ضمن توصیه هایى که قرآن کریم در مورد وظایف فرزند نسبت به والدین ذکر کرده , دستور مـى دهد که : وقل رب ارحمهما کما ربیانى صغیرا ((۹))
, و بگو: پروردگارا, همان گونه که آنها مرا در کودکى تربیت کردند, به آنها رحمت کن .
مـعلوم مى شود که تربیت به معناى بزرگ کردن است و به همین جهت است که در آیه , اختصاص به دوران صغر و کودکى پیدا کرده است .
در دعاى ابوحمزه ثمالى از ادعیه سحر ماه مبارک رمضان و از زبان امام سجاد(ع ) که بزرگ ترین و بـرجـسته ترین نیایش کننده عصر خویش است ,چنین آمده : وارحمهما کما ربیانى صغیرا, اجزهما بـالاحـسـان احـسانا وبالسیئات غفرانا ((۱۰))
, پروردگارا, همان گونه که آنها مرا در کودکى تربیت کردند,آنها را رحمت کن .
به آنها در برابر نیکى , پاداش نیکو و در برابر بدى ها, آمرزش عطا کن .
از این بیان معصوم , استفاده مى شود که تربیت با احسان و سیئه (نیکى و بدى ) جمع مى شود و به هـمـیـن جهت , انسان مکلف است که پدر و مادر راکه تربیتش کرده و از خردسالى به بزرگسالى اش رسانیده اند, دعاى خیر کند و از خدا بخواهد که نیکى ها و زحمات پسندیده آنها را پاداش دهد وبـدى هـا و سـیـئاتى که از لحاظ وظیفه مادرى و پدرى مرتکب شده اند, مشمول مغفرت خویش سازد.
بنابراین باید بگوییم : تزکیه و تربیت , مغایر یکدیگرند, چرا که تربیت , مخصوص دوران کودکى است و تزکیه به دوران خاصى اختصاص ندارد.
از سوى دیگر, تربیت با سیئه جمع مى شود, حال آن که تزکیه به هیچ وجه باسیئه سازگار نیست .
ب ) اهمیت تزکیه در قرآن .
یکى از برنامه هاى مهم در نظام آفرینش , بعثت انبیاست .
بعثت , مکمل خلقت و تامین کننده اهداف آفرینش است .
اگـر در نـظـام آفـرینش , بعثت نباشد, قطعا اهداف آفرینش تحقق نمى یابد, یعنى نظام آفرینش , نظامى عبث و بیهوده خواهد بود.
قرآن کریم براى بعثت انبیاى عظام الهى , اهدافى ذکر کرده است .
ایـن اهـداف در چـهـار آیـه تـکـرار شده است : ۱) کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا ویـزکـیکم ویعلمکم الکتاب والحکم ;۱۲۷;رذچ& ویعلمکم مالم تکونوا تع لمون ((۱۱))
, همان گونه (که با تغییر قـبـله , نعمت خود را بر شما کامل کردیم ) رسولى در میان شما از خودتان فرستادیم که آیات ما را بـرشـمـا تلاوت کند و شما را تزکیه نماید و شما را کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمى دانستید به شما یاد دهد.
برنامه ها و اهداف رسالت در این آیه عبارتند از: الف ). تلاوت آیات و پى در پى آوردن آن به صورت نظامى صحیح .
ب ). تزکیه .
پ ). تـعـلـیـم کـتـاب و سنت , بنابراین که حکمت به معناى سنت نبوى باشد یا تعلیم کتاب و اسرار و فـلـسـفـه هـا و عـلل و نتایج آن , بنابر معناى دیگرى براى حکمت , و البته اینها نیز داخل در سنت مى باشند, مگر این که سنت را به معناى احکام صادره از مقام رسالت بدانیم .
ت ). تعلیم چیزهایى که مردم آنها را نمى دانستند.
الـبته اینها هم داخل در تعلیم کتاب و حکمت است و گویا از راه ذکر خاص بعد از عام مى خواهد بفهماند که اگر پیامبران نبودند, بسیارى از علوم وحقایق بر بشر مخفى و مکتوم مى ماند.
۲) ربـنـا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم انک انت الـعـزیـز الـحـکیم ((۱۲))
, پروردگارا, در میان ایشان پیامبرى از خودشان مبعوث کن که آیاتت را برایشان تلاوت کند و آنها را کتاب و حکمت تعلیم دهد و تزکیه شان کند که تو عزیز و حکیمى .
در این آیه که از دعاهاى حضرت ابراهیم خلیل است , تمام اهداف و برنامه هاى آیه قبل , بجز چهارم , آمده است .
۳) لقد من اللّه على المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الـکتاب والحکمه وان کانوا من قبل لفى ضلال مبین ((۱۳))
, خداوند بر مومنان منت گذاشت که در مـیـان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت کند و آنها را تزکیه کند و کتاب و حکمت تعلیمشان دهد و حال آن که آنها از پیش در گمراهى آشکار بوده اند.
در این آیه نیز به سه هدف و برنامه اشاره شده و هدف چهارم ذکر نشده است .
۴) هـوالذى بعث فى الامین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه وان کـانـوا مـن قـبـل لفى ضلال مبین ((۱۴))
, خداوند همان است که در میان مردم امى , پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها تلاوت کند و آنها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت تعلیمشان دهد, وحال آن که آنها از پیش در گمراهى آشکار بودند.
در ایـن آیـه هـم فقط به سه هدف اشاره شده و معلوم داشته که محیط بعثت و نشر آیات و احکام شـریعت در میان مردم امى بوده و منظور از امى ,مردم درس نخوانده یا مردم منسوب به ام القرى یعنى مکه است .
در ایـن چـهار آیه , یکى از اهداف و برنامه هاى مهم پیامبر اسلام , تزکیه انسان ها شمرده شده و در حـقـیـقـت مى توان گفت : تمام برنامه هاى او در تعلیم وتزکیه یا ـ برابر اصطلاح روزـ در تعلیم و تربیت خلاصه مى شود.
پ ) تـزکـیـه هدف است یا وسیله ؟ از آیات قرآنى گاهى استفاده مى شود که تزکیه هدف است نه وسیله و از برخى دیگر, عکس آن استفاده مى شود.
۱) آیـاتى که تزکیه را هدف مى شناسد: الف ـ آیات چهارگانه مربوط به اهداف و برنامه هاى بعثت که شرح آنها گذشت .
ب ـ آیات مربوط به انفاق مال و صدقه و زکات .
در این گونه آیات , فایده و هدف انفاق و صدقه وزکات , تزکیه و تزکى ـ اولى از ناحیه فاعل و دومى از ناحیه قابل ـ ذکر شده است .
راغـب اصفهانى درباره زکات مى گوید: زکات به چیزى گفته مى شود که حق خداست و انسان , آن را از مال خود جدا مى کند و به فقرا مى دهد.
علت این که آن را زکات نامیده اند, این است که در آن , امید برکت یا تزکیه و تنمیه نفس به خیرات و برکات است یا هر دو, چرا که هر دو خیر درزکات موجود است و خداوند در قرآن , زکات را با نماز همراه ساخته است ((۱۵))
.
قـرآن مـجـیـد درباره گرفتن صدقه ـ که همان زکات است ـ به پیامبر اکرمر مى فرماید: خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ((۱۶))
, ازاموال آنها زکات بگیر که وسیله تطهیر و تزکیه آنهاست و بر آنها درود بفرست .
و نـیـز مى فرماید: وسیجنبها الاتقى * الذى یوتى ماله یتزکى ((۱۷))
, به زودى پرهیزکارترین افراد که مالش را براى تزکیه شدن به فقرا مى دهد, از آن ,دور داشته مى شود.
پ ـ آیـه اى کـه بـه عـفـت و پاکدامنى مربوط است , چنان که مى فرماید: قل للمومنین یغضوا من ابـصـارهـم ویـحـفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم ((۱۸))
, به مومنان بگو که چشمشان رااز نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را حفظ کنند که این به پاکى (جانشان ) نزدیک تر است .
ت ـ آیات مربوط به آداب معاشرت و راه و رسم زندگى .
* دربـاره عـدم ورود بـه خانه مردم بدون اذن و اجازه مى فرماید: وان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکـى لـکـم , ((۱۹))
و اگر به شما گفته شود که بازگردید, باز گردید که براى پاکى شما بهتر است .
* دربـاره ایـن کـه نـبـاید زنان مطلقه را از ازدواج مجدد با مردان دلخـواه منع کنند, مى فرماید: ذلـکـم ازکـى لکم واطهر واللّه یعلم وانتم لاتعلمون ((۲۰))
,این دستور براى تزکیه و طهارت شما بهتر است , خداوند مى داند و شما نمى دانید.
ث ـ آیات مربوط به فضل و رحمت خداوند و تاثیر آن در تزکیه و پاکى نفوس .
ولولافضل اللّه علیکم ورحمته مازکى منکم من احد ابدا ((۲۱))
, اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود, هیچ یک از شما هرگز تزکیه نمى شدید.
ولـولافضل اللّه علیک ورحمته لهمت طائفه منهم ان یضلوک ((۲۲))

, اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود, گروهى از دشمنان , همت بر آن مى گماشتند که تو را گمراه کنند.
۲) آیاتى که تزکیه را وسیله مى شناسد, آن هم وسیله براى فلاح و رستگارى .
قرآن کریم در دو مورد, مساله غایت بودن فلاح براى تزکیه و تزکى را مطرح کرده است : در سوره مـبارکه شمس پس از ذکر چند سوگند مى فرماید:قد افلح من زکیهها ((۲۳))
, رستگار شد کسى که نفس را تزکیه کرد.
و در سـوره مـبـارکه اعلى مى فرماید: قدافلح من تزکى ((۲۴))
, رستگار شد کسى که قبول تزکیه کرد.
از این دو آیه بر مى آید که تزکیه وسیله فلاح است و فلاح به معناى ظفر و رسیدن به مطلوب است , اعم از مطلوب دنیوى و مطلوب اخروى که اولى رسیدن به سعادت دنیوى و دومى در بقاى بدون فنا و بى نیازى بدون فقر و عزت بدون خوارى و علم بدون جهل خلاصه مى شود ((۲۵))
.
بـاید توجه داشته باشیم که میان آیاتى که تزکیه را هدف قرار مى دهند و آیاتى که تزکیه را وسیله قرار مى دهند, منافاتى نیست , چرا که هر مرتبه اى ازمراتب تکامل , براى مرتبه پیشین , هدف و براى مرتبه بعدى وسیله است .
چـه مـانعى دارد که فلاح , غایت و هدف تزکیه و تزکیه , غایت و هدف اسباب و عواملى باشد که به اذن خداوند منجر به پاکى انسان مى شوند.
ت ) ارتباط تزکیه با ایمان , تقوا, جهاد و.
همان طورى که گذشت , فلاح هدف تزکیه است .
در قرآن , امور متعددى به عنوان اسباب فلاح , مطرح شده اند, مانند: ایمان , اقامه نماز, انفاق در راه خدا, یقین به آخرت , ثقل موازین , پیروى نورقرآن , جهاد به جان و مال , اجابت دعوت خدا و رسول , زکـات , اراده وجـه اللّه , خـوددارى از بخل , توبه , عمل صالح , صبر و مصابره و مرابطه , ترک اعمال پلید, ذکر خدا, عبادت , فعل خیر وب ((۲۶))
.
جـاى سـوال است که آیا همه امور فوق در عرض تزکیه و همگى در مفهوم وسیع آن جمعند یا این که اینها اسباب تزکیه و تزکیه سبب فلاح است .
در صورت اول , تزکیه مفهوم جامعى است که همه آن امور را در بر دارد و خود, مقدمه فلاح است , یـعـنـى هر یک از امور فوق , سهمى در تزکیه دارند و خود عاملى از عوامل فلاحند, حال آن که در صورت دوم , رابطه آنها با تزکیه و فلاح , رابطه طولى است , یعنى هر کدام از آنها عاملى ازعوامل و سببى از اسباب تزکیه اند و تزکیه خود سبب مستقل و بسیط براى فلاح است .
به نظر مى رسد که معناى دوم , به صواب نزدیک تر باشد و علت این که در آیات مربوط ـ که بیش از بـیـست مورد است ((۲۷))
ـ به عنوان سبب بلاواسطه فلاح ذکر شده اند, این است که اگر اسباب تـزکـیـه فـراهـم شـود, فلاح هم حاصل مى شود و حذف سبب واسطه در صورت معلوم بودن آن , ضررى ندارد.
ث ) فاعل تزکیه .
صـرف نـظـر از ایـن که چه امورى زمینه ساز تزکیه و فلاحند, در قرآن کریم گاهى فاعل تزکیه , بنده و گاهى پیامبر و گاهى خداست , شاهد این مطلب ,آیات زیر است : قد افلح من زکیها ((۲۸))
, رستگار شدکسى که خود را تزکیه کرد.
در این آیه شریفه , فاعل تزکیه , خود بنده است .
خـذ مـن اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها ((۲۹))
, از اموال آنها زکات بگیر که آنها را به وسیله آن , تطهیر و تزکیه کنى .
در ایـن آیـه , پـیـامـبر اکرمر که مامور به اخذ زکات از اموال مسلمانان است , فاعل تطهیر و تزکیه معرفى شده است .
بـل اللّه یـزکـى من یشا ولایظلمون فتیلا ((۳۰))
, بلکه خداوند هر که را بخواهد تزکیه مى کند و به اندازه رشته هسته خرما به آنها ستم نمى شود.
بـایـد تـوجـه داشـتـه باشیم که میان آیات سه گانه منافاتى نیست , چرا که اسباب تزکیه , اسباب طولى اند, نه اسباب عرضى .
خـداوند, فاعل بعید تزکیه و پیامبر, فاعل متوسط و خود انسان ـ به عنوان بنده اى وظیفه شناس ـ فاعل قریب تزکیه است .
دربـاره فـاعل بعید, آیات زیر در خور توجه است : ولکن اللّه یزکى من یشا واللّه سمیع علیم ((۳۱))
, ولى خداوند هر که را خواهد تزکیه کند وخداوند, شنوا و داناست .
ولایـکـلـمهم اللّه ولاینظر الیهم یوم القیامه ولایزکیهم ((۳۲))
, خداوند در روز قیامت با آنها تکلم نمى کند و به آنها نمى نگرد و آنها را تزکیه نمى کند.
ولایـکلمهم اللّه یوم ا القیامه ولایزکیهم ولهم عذاب الیم ((۳۳))
, خداوند در روز قیامت باآنها تکلم نمى کند و آنها را تزکیه نمى کند و براى آنها عذابى دردناک است .
و دربـاره فـاعـل مـتـوسـط, به جز آیه اى که در مورد زکات ذکر شد, آیات مربوط به بعثت پیامبر گـرامى اسلام , در خور توجه است ,و درباره فاعل قریب , آیات ۲۸ و۳۰ سوره نور و ۲۳۲ سوره بقره قابل توجه است ((۳۴))
.
اصولا باید توجه داشته باشیم نظامى که قرآن کریم براى عالم آفرینش مطرح مى کند, نظام طولى اسـت , یـعـنـى قبول این که اسبابى در عرض خداوندمتعال داریم و قبول این که اسبابى در طول خداوند ـ و البته به اذن او ـ نداریم , انحراف از طریقه قرآن کریم است .
قـرآن تـوفـى نـفـوس را گـاهى به خداوند و گاهى به ملک الموت و گاهى به فرشتگان نسبت مى دهد.
ایـن که فاعل توفى نفوس , خداوند است , از آیه زیر استفاده مى شود: اللّه یتوفى الانفس حین موتها والـتـى لـم تـمت فى منامها ((۳۵))
, خداوند, جان ها رادر هنگام مرگ و خواب به طور تام و کامل مى گیرد.
و اینکه فاعل توفى نفوس , ملک الموت است , مقتضاى آیه زیر است : قل یتوفهکم ملک الموت الذى وکل بکم ((۳۶))
, بگو: ملک الموت که موکل برشماست , جان شما را مى گیرد.
و دربـاره ایـنـکـه فـاعـل تـوفـى نـفوس فرشتگانند, مى فرماید: الذین تتوفههم الملائکه ظالمى انفسهم ((۳۷))
, آنهایى که فرشتگان جانشان را مى گیرند, درحالى که به خود ستم کرده اند.
و نیز مى فرماید: الذین تتوفههم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ((۳۸))
, آنهایى که پاکیزه اند و فرشتگان جانشان را مى گیرند و به آنها مى گویند:سلام بر شما.
مـقـصـود از نـظـام طولى این نیست که در سلسله طولیه , سرانجام به خدا برسیم و خداوند هیچ تاثیرى در واسطه ها و ذى الواسطه ها نداشته باشد, بلکه وجود واسطه ها و ذى الواسطه ها همه از آن اوسـت .
وجـود او وجــود مـسـتـقل و نفسـى است و وجود بقیـه , وجـود ربطى و تعلـقى است , بنابراین , هـرگـونـه تـاثیرى از هر مخلوقى به اذن اوست و به همین جهت است که قرآن مى گوید: قل اللّه خـالـق کـل شـئ وهو الواحد القهار ((۳۹))
, بگو: خداوند آفریننده هر چیزى است و او یگانه و قهار است .
ج ) ارتباط تزکیه و تعلیم .
آیـا تـزکـیـه مقدم است یا تعلیم ؟ آیات بعثت را بررسى کردیم , از مجموع چهارآیه اى که اهداف و برنامه هاى بعثت را بیان مى کنند, در سه آیه تزکیه بر تعلیم و در یک آیه , تعلیم بر تزکیه مقدم شده است ((۴۰))
.
مـمکن است گفته شود: در زبان عربى , واو براى مطلق جمع است , یعنى مانعى نیست که قبل و بعد واو با هم باشند و یا یکى از آنها مقدم و دیگرى موخر باشد.
مطابق این بیان , تزکیه و تعلیم هر دو اهمیت دارند, نه تزکیه بدون تعلیم , کارآمد است و نه تعلیم بدون تزکیه , بلکه اینها باید با هم باشند.
ولى اگر واقعیت را بنگریم , به لحاظ این که تزکیه غایت تعلیم است , از نظر شرافت مقدم بر تعلیم است , هر چند تزکیه مترتب بر تعلیم و موخر ازآن است .
بنابراین تزکیه به اعتبارى , مقدم بر تعلیم و به اعتبارى موخر است .
این که در یک مورد, تعلیم قبل از تزکیه آمده , به اعتبار ترتب تزکیه بر تعلیم است و این که در سه مورد, تزکیه قبل از تعلیم آمده , به اعتبار این است که تزکیه غایت تعلیم و از نظر شرافت , مقدم بر آن است .
علامه طباطبائى در ذیل سوره جمعه (آیه ۲) مى نویسد: در این آیه شریفه , مساله تزکیه را جلوتر از تـعـلـیـم کتاب و حکمت ذکر کرده و در دعاى ابراهیم که چند سطر قبل نقل شد, تعلیم کتاب و حکمت را جلوتر از تزکیه ذکر کرد و این , بدان جهت بوده که آیه مورد بحث در مقام توصیف تربیت رسـول خـدا بـر مـومـنـین امت است و در مقام تربیت , تزکیه مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف حقیقیه است و اما در دعاى ابراهیم , مقام , مقام تربیت نبود و تنها دعا و درخواست بود.
از خـدا مى خواست که این زکات و علم به کتاب و حکمت را به ذریه اش بدهد و معلوم است که در عـالـم تـحـقـق و خارج , اول علم پیدا مى شود, بعدتزکیه , چون تزکیه از ناحیه عمل و علم تحقق مى یابد.
پـس اول بـایـد به اعمال صالح و اخلاق فاضله عالم شد و بعد به آنها عمل کرد تا به تدریج , زکات (پاکى دل ) هم به دست آید ((۴۱))
.
در عـبـارت فوق , مولف بزرگوار تفسیر المیزان , تزکیه را به معناى پاکى از رذایل گرفته تا بدان وسیله , قلب انسان آماده پذیرش علوم حقه و معارف حقیقیه گردد.
معلوم است که طبق این معنا تزکیه بر تعلیم مقدم است , اما به لحاظ این که بدون علم و معرفت , پاکى از رذایل ممکن نیست , تعلیم بر تزکیه مقدم است .
پـس عـلمى که بر تزکیه مقدم است , علم به فضایل و رذایل است و علمى که از تزکیه موخر است , علم و معرفت حقیقى است .
ایـن مـعنا ـ فى حد نفسه ـ خوب است , ولى اگر تزکیه را به معناى جامع رشد و نمو بگیریم که از بـرکـت خـداونـد اسـت و شامل امور دنیوى و اخروى هر دو بشود, تزکیه و تعلیم جداى از یکدیگر نیستند و تزکیه غایت تعلیم است و بنابراین , به لحاظ غایت بودن , مقدم بر تعلیم و به لحاظ ترتب , موخراز تعلیم است .
جـالب این است که خود مولف بزرگوار تفسیر مزبور در آغاز به چنین معنایى نظر دارد, چنان که مـى فـرماید: تزکیه آنها به معناى نمو صالح به آنهادادن از راه عادت دادن ایشان به اخلاق فاضل و اعـمـال نـیـکـوسـت تـا در انـسـانـیتشان به سبب آن , کامل شوند و حال آنها در دنیا و آخرتشان استوارگردد و سعادتمندانه زندگى کنند و سعادتمندانه بمیرندب ((۴۲))
.
چ ) آثار تزکیه .
قـرآن کریم , هر جا که مى خواهد آثار و برکات تزکیه و تزکى را ذکر کند, تکیه بر فلاح مى کند و ما در بـحـث مربوط به تزکیه هدف است یا وسیله درباره معناى جامع فلاح بحث کردیم و دیدیم که فلاح , دستیابى به آرمان هاى دنیوى و اخروى است .
کسى که اهل فلاح است , هم به سعادت دنیوى رسیده و هم به سعادت اخروى .
او صاحب بقا و عزت و بى نیازى و علم است .
او از فنا و ذلت و فقر و جهل به دور است .
ایـنـهـا همه آثار تزکیه است , هر چند قرآن کریم , همه را در فلاح خلاصه کرده و فرموده است : قد افلح من زکئهها ((۴۳))
, رستگار است کسى که نفس خود را تزکیه کند.
قد افلح من تزکى ((۴۴))
, رستگار است کسى که قبول تزکیه کرد.
ح ) اهداف تزکیه .
هـر چـند ممکن است این عنوان در عنوان قبل ادغام شود, ولى به لحاظ فرق میان فایده و غایت , مى توان آنها را از هم تفکیک کرد, چرا که غایت ,مطلوب بالذات و فایده , مطلوب بالعرض است .
در صـورتى که فلاح , غایت تزکیه باشد, باید معلوم شود که چه فوایدى به جز فلاح بر تزکیه مترتب مى شود و در صورتى که فلاح از فواید تزکیه باشد, باید در جستجوى غایت آن بود.
مى توان غایت تزکیه ـ که همان مطلوب بالذات است ـ را قرب به خدا و سرانجام , خود خدا دانست .
اصـولا چـیزى مطلوب بالذات است که همه چیز به خاطر او مطلوب باشد و خود او به خاطر چیز دیگرى مطلوب نباشد.
چـنین موجودى خیر مطلق و منتهى الیه همه سلسله موجودات و مطلوب حقیقى و ذاتى تمامى مـخـلـوقات و جملگى کائنات است , در این صورت ,فلاح از فواید تزکیه است , نه غایت آن , چرا که فلاح نمى تواند مطلوب بالذات باشد.
انسان کامل در پى قرب و وصال است .
او مى خواهد خلوت نشین بزم وصل و دیدار باشد.
او حلقه افتخار ورضوان من اللّه اکبر ((۴۵))
را بر گردن دارد و هرگز دل خود را به حور و قصور و انهار و اشجار و غلمان بهشت , مشغول نمى دارد.
او دل بـه جـمـال مـطلق و کمال مطلق و هستى مطلق بسته و طالب کوى محبوب و آستان در معشوق است .
از در خـویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوى تو از کون و مکان ما را بس قبله روى عاشقان وارسـته و دل هاى سوخته و آنهایى که از بیم فراق ,اشکشان جارى و آه جانسوزشان شعله ور است , اوست .
اینان اگر به غیر او توجه مى کنند, به خاطر او و در راه اوست .
سیره پسندیده شان این است که از او به غیر توجه کنند, نه از غیر به او.
در ایـن جا منظور ما از اهداف تزکیه , آن امورى است که منتهى به فلاح مى شوند, یعنى فلاح را از آثـار تـزکـیـه و آن امور را از اهداف تزکیه شمرده ایم و البته غایت و مطلوب بالذات را حضرت حق دانسته ایم .
قرآن کریم , تمام امورى را که در فلاح و عدم فلاح موثرند, در آیات متعدد بیان داشته است .
هـمان طورى که قبلا بیان داشتیم , ممکن است امور مزبور از اسباب قریب تزکیه و از اسباب بعید فلاح باشند و ممکن است همه آنها در معناى جامع تزکیه جمع باشند و بنابراین , همه به منزله اجزا و ارکان تزکیه و از اسباب قریب فلاح شمرده مى شوند, هر چند ترجیح احتمال اول , موجه تراست .
اکـنـون به منظور آگاهى بیشتر خوانندگانى که بیشتر به امر تزکیه و فلاح مى اندیشند, آیاتى را که عوامل ثبوتى و سلبى فلاح را بر شمرده اند در این جامى آوریم .
در آغـاز, خـواننده گرامى را توجه مى دهیم به عوامل سلبى فلاح و در درجه بعد به عوامل ثبوتى فـلاح , هـر چـنـد سـلـب عـوامل سلبى فلاح از عوامل ثبوتى و سلب عوامل ثبوتى از عوامل سلبى مـحـسـوب مـى شـونـد, بـه عنوان مثال , حفظ نفس از بخل و اجتناب از پلیدى , از عوامل ثبوتى شمرده شده , پس بخل و پلیدى از عوامل سلبى است .
عوامل سلبى .
۱٫
انه لایفلح الظالمون , ((۴۶))
ستمکاران رستگار نمى شوند.
ظلم در قرآن به معناى جامع : ظلم به نفس و ظلم به غیر و شرک است .
تـعبیر فوق در دو مورد در قرآن به کار رفته : یکى در مورد تعدى به ناموس دیگران که از مصادیق ظـلـم بـه نـفـس یا ظلم به غیر است و دیگرى در مورددروغ بستن به خدا و تکذیب آیات او که از مصادیق شرک یا ظلم به نفس است , همه اینها از عوامل سلبى فلاحند.
۲٫
انه لایفلح المجرمون ((۴۷))
, کسانى که مرتکب جرم شده اند, رستگار نمى شوند.
جرم هم معناى عامى دارد.
جمله فوق در ذیل آیه اى آمده که درباره دروغ بستن به خدایاتکذیب آیات اوست .
قرآن این گونه کارها را جرم و از موانع فلاح محسوب داشته است .
۳٫
ولایـفـلـح الـسـاحـرون ((۴۸))
* ولایـفلح الساحر حیث اتى ((۴۹))
, ساحران رستگار نمى شوند * افسونگر هر جا باشد رستگار نمى شود.
از دو آیه فوق ـ که اولى در مورد کسانى است که آیات وحى را سحر مى شمارند.
و دومى در مورد کسانى است که مى خواستند با سحر خود معجزه موسى را باطل کنند ـ استفاده مى شود که سحر نیز از موانع فلاح و رستگارى است .
۴٫
فانما حسابه عندربه انه لایفلح الکافرون ((۵۰))
, جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش است .
کافران رستگار نمى شوند.
این آیه در مورد کسانى است که شرک در عبادت پیشه کرده اند.
مـعـلـوم اسـت کـه کفر اعم از شرک است , چرا که هر مشرکى کافر است , ولى هر کافرى ـلزوما ـ مشرک نیست .
مفاد این آیه , این است که کفر نیز از عوامل سلبى فلاح است .
از این آیات , عوامل سلبى فلاح ـ یعنى ظلم و جرم و سحر و کفر ـ معلوم شد.
عوامل ثبوتى .
عوامل ثبوتى فلاح , در قرآن کریم , نوزده چیز است : ۱٫
ایمان , چنان که مى فرماید: قد افلح المومنون ((۵۱))
, مومنان رستگار شده اند.
جـالب این است که ایمان مومن , مطابق آیات قرآنى مظاهرى دارد که عبارتند از: خشوع در نماز, اعراض از لغو, دادن زکات , حفظ فروج ازمحرمات , رعایت عهد و امامت و محافظت بر نماز.
اینها به دنبال آیه فوق , ذکر شده است .
۲٫
اولـئک عـلـى هـدى مـن ربهم واولئک هم المفلحون ((۵۲))
, آنان بر هدایت پروردگارند و آنان رستگارند.
در این آیه اشاره به پرهیزکاران شده که ایمان به غیب , اقامه نماز, انفاق , ایمان به قرآن و سایر کتب آسمانى و ایقان به آخرت , از ویژگى هاى آنهاست .
۳٫
فـمـن ثـقـلـت مـوازیـنه فاولئک هم المفلحون ((۵۳))
, کسانى که میزان هاى آنها سنگین است , رستگارند.
مطلب فوق در دو مورد در قرآن آمده و هر دو راجع به قیامت است که روز سنجش اعمال است .
عملى که از خلوصى بیشتر برخوردار است , وزین تر و ارزشمندتر است .
۴٫
فـالذین آمنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون ((۵۴))
, آنان که بـه پـیامبر ایمان آورده و پاسدار عزت و حرمت او شده و پیرو نورى هستند که با او نازل گردیده , رستگارند.
۵٫
لـکـن الـرسـول والـذیـن آمـنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئک لهم الخیرات واولئک هم المفلحون ((۵۵))
, ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده اند, با مال و جان خویش جهاد مى کنند و براى آنان خیرات است و آنان رستگارند.
در این آیه , جهاد با مال و جان از ویژگى هاى پیامبر و یارانش ذکر شده .
اهل جهاد, هم مشمول خیرات و هم اهل فلاحند.
۶٫
انـما کان قول المومنین اذا دعوا الى اللّه ورسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا واطعنا واولئک هم المفلحون ((۵۶))
, تنها سخن مومنان به هنگامى که به سوى خدا و رسولش فرا خوانده مى شوندکه میان آنها حکم کند, این است که مى گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و آنان رستگارند.
در این جا تسلیم در برابر حکم خداوند را از عوامل فلاح شمرده است .
آرى , اهل ایمان این چنینند, هر چند حکم خدا ـ به حسب ظاهر ـ به زیانشان باشد.
۷٫
فـات ذالـقـربـى حـقـه والـمـسکین وابن السبیل ذلک خیر للذین یریدون وجهاللّه واولهئک هم المفلحون ((۵۷))
, حق خویشاوندان و مستمند و وامانده سفر را بده که این براى کسانى که مشتاق لقاى خدایند, بهتر است و آنان رستگارند.
در این آیه , اراده وجه خداوند و اشتیاق لقاى او از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
۸٫
اولـهئک حزب اللّه الا ان حزب اللّه هم المفلحون ((۵۸))
, آنان حزب خدایند, آگاه باشید که حزب خدا رستگارند.
در ایـن آیه , دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا ـ هر چند از خویشان نزدیک باشند ـ از نـشـانـه هاى حزب اللّه شمرده شده و سپس یکى از اسباب و عوامل ثبوتى فلاح را بودن در صف حزب اللّه معرفى کرده است .
۹٫
ومن یوق شح نفسه فاولهئک هم المفلحون ((۵۹))
, آنان که از بخل نفس حفظ شده اند, رستگارند.
در این آیه , خوددارى از بخل از اسباب فلاح شمرده شده است .
۱۰٫
فـاما من تاب وآمن وعمل صالحا فعسى ان یکون من المفلحین ((۶۰))
, اما کسانى که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح کرده اند, از رستگارانند.
در این آیه , توبه و ایمان و عمل صالح از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
۱۱٫
واتقوا اللّه لعلکم تفلحون ((۶۱))
, در برابر خدا تقوا پیشه کنید, شاید رستگار شوید.
در این آیه , تقوا از عوامل ثبوتى فلاح محسوب شده است .
۱۲٫
یـا ایـهـا الذین آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا اللّه لعلکم تفلحون ((۶۲))
, اى کسانى که ایمان آورده اید, شکیبا باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید که رستگار مى شوید.
در این آیه , علاوه بر تقوا ـ که قبلا هم مطرح شد ـ صبر و مصابره و مرابطه از اسباب و عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
صـبر به معناى حبس نفس بر چیزهایى است که مقتضاى عقل و شرع است و عقل و شرع مقتضى حبس نفس از آنهایند ((۶۳))
.
مصابره به معناى تصبر و تحمل سختى ها به طور دسته جمعى است .
یـعـنـى صـبر یکى بر صبر بقیه افراد افزوده مى شود و قوت و قدرت فزونى مى گیرد و خود صبر شدت مى یابد ((۶۴))
.
مرابطه اعم از مصابره است , چرا که مرابطه به معناى ایجاد ارتباط میان نیروها و کارهاى افراد در تمام شوون زندگى دینى است ((۶۵))
.
در جـامـعه تعاون و همکارى در تمام شوون زندگى ضرورت دارد و این , موجب قدرت و شوکت جامعه مى شود, به خصوص اگر در فضایل اخلاقى باشد.
۱۳٫
یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وابتغوا الیه الوسیله وجاهدوا فى سبیله لعلکم تفلحون ((۶۶))
, اى کسانى کـه ایـمـان آورده اید, در پیشگاه خدا تقوا پیشه کنید وبه سوى او وسیله بجویید و در راهش جهاد کنید, باشد که رستگار شوید.
در ایـن آیه , علاوه بر تقوا و جهاد که در برخى دیگر از آیات نیز مطرح است , توسل و جستن وسیله به سوى خداوند هم از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
۱۴٫
انـما الخمروالمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون ((۶۷))
, جز این نیست که شراب و قمار و بت ها و تیرهاى گروبندى , پلیدیى از عمل شیطان است .
از آنها اجتناب کنید, باشد که رستگار شوید.
در این آیه شریفه , برخى از مصادیق پلیدى که از عمل شیطان است , آورده شده , سپس بیان کرده که اجتناب از پلیدى از اسباب فلاح است .
۱۵٫
فاذکروا آلا اللّه لعلکم تفلحون ((۶۸))
, نعمت هاى خدا را یاد کنید, باشد که رستگار شوید.
در ایـن آیه , پس از ذکر چند مورد از نعمت هاى الهى مانند نزول قرآن و خلافت روى زمین بعد از نوح و افزودن نعمت ها, توصیه کرده است که بندگان مومن , به یاد نعمت هاى خدا باشند که خود یکى دیگر از اسباب رستگارى است .
۱۶٫
اذا لـقـیـتم فئه فاثبتوا واذکروا اللّه کثیرا لعلکم تفلحون ((۶۹))
, هنگامى که گروهى ازدشمنان را دیدار مى کنید, ثابت قدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید,باشد که رستگار شوید.
در ایـن آیـه شـریـفـه , ثبات قدم و استوارى و پایمردى در راه جهاد با دشمنان دین و ذکر کثیر از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
۱۷٫
واعـبـدوا ربـکـم وافـعـلوا الخیر لعلکم تفلحون ((۷۰))
, پروردگارتان را پرستش کنید و کار نیکو به جاى آورید, باشد که رستگار شوید.
در این آیه , عبادت و نیکوکارى از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده است .
۱۸٫
وتـوبـوا الـى اللّه جمیعا ایه المومنون لعلکم تفلحون ((۷۱))
, اى مومنان ! همگى بازگشت به سوى خدا کنید, باشد که رستگار شوید.
در این آیه که مربوط به تخلق مومنان در مسائل جنسى به اخلاق اسلامى است , بازگشت به سوى خـدا از عـوامل ثبوتى فلاح شمرده شده , هر چندکه قبلا هم به مساله توبه اشاره شده , ولى معلوم مـى شـودکـه قـرآن , تـخـلق مسلمانان در مسائل جنسى به اخلاق اسلامى را از مصادیق بارز و پر اهمیت توبه و بازگشت به سوى خدا مى داند.
۱۹٫
وابـتـغـوا من فضل اللّه واذکروا اللّه کثیرا لعلکم تفلحون ((۷۲))
, [پس از برگزارى نماز جمعه , در روى زمـیـن پـراکـنـده شوید] و از فضل خدا طلب روزى کنید و خدا را بسیار یاد کنید, باشد که رستگار شوید.
قبلا هم ذکر کثیر به همراه ثبات قدم در راه جهاد مطرح شد.
در این جا هم ذکر کثیر به همراه طلب روزى از فضل خدا مطرح شده است و این خود اهمیت ذکر کثیر را به همراه تمام کارهاى مهم دینى افاده مى کند.
اکنون با توجه به آیاتى که در خصوص فلاح ذکر شد, مى توان امور موثر در فلاح را برشمرد: ۱٫
ایمان , ۲٫
سنگینى و ارزشمند بودن عمل , ۳٫
پیروى نور قرآن , ۴٫
جهاد, ۵٫
توسل , ۶٫
تسلیم بودن در برابر خدا و رسول , ۷٫
اراده وجه اللّه و طالب لقا اللّه بودن , ۸٫
از حزب خدا بودن , ۹٫
خوددارى از بخل , ۱۰٫
توبه , ۱۱٫
صبر و مصابره و مرابطه , ۱۲٫
اجتناب از رجس , ۱۳٫
ثبات قدم , ۱۴٫
عبادت , ۱۵٫
فعل خیر, ۱۶٫
تقوا, ۱۷٫
طلب روزى از فضل خداوند, ۱۸٫
ذکر کثیر, ۱۹٫
عمل صالح وب .
* * * در ایـن جـا مـقـدمـه کتاب را ـ که قدرى هم طولانى شد ـ به پایان مى بریم , بدان امید که تـوانسته باشیم از رهگذر این اثر و دیگر آثار تربیتى به همین قلم , خدمتى هر چند ناچیز به اسلام و مسلمانان عاشق تعلیم و تربیت اسلامى کرده باشیم .
شهریور ماه ۱۳۷۶٫
احمد بهشتى .
۱ـ بار گران مسئولیت .
پیش گفتار.
آنـهـایـى که به طور مستقیم یا غیرمستقیم , با کودکان و جوانان اصلى ارتباط دارند و براى اصلاح رفتار و تعیین خط سیر اصلى زندگى آنان کوشش مى کنند, یعنى پدر, مادر, معلم و گردانندگان جـرایـد, دسـتگاه هاى فرستنده , سینماها وب همواره باید دونکته اصلى را در نظر داشته باشند و با رعایت آن , وظیفه خود را به شایستگى انجام دهند.
مسئولیت اجتماعى .
نـخـست این که همه افراد به منزله چرخ ‌ها و ابزارهاى ماشین اجتماع هستند که جامعه را به سمت جـلـو و بـه سوى تکامل و تمدن سوق مى دهند,همین طورى که در یک واحد صنعتى , اگر یکى از چـرخ ‌هـا و ابـزارهـا و مـهـره هـا از کار بیفتد یا کار خود را به صورت ناقص انجام دهد, کار دستگاه نیزناقص یا متوقف خواهدشد, در واحد خانواده نیز از کار افتادن و یا قصور افراد, بزرگ ترین لطمه را به پیشرفت و تکامل اجتماع وارد مى سازد و این مساله اى است که بسیار اهمیت دارد.
اگر بخواهیم این مساله را در سطح محدودترى بررسى کنیم , باید ملت هایى را که در یک مملکت زندگى مى کنند مقیاس قراردهیم .
در ایـن صورت هرفردى موظف است که به ملت و مملکت خود, صمیمانه و بى دریغ خدمت کند و اسـباب پیشرفت و سربلندى ملت و مملکت خودرا فراهم سازد,لکن بهتراست مساله را در سطحى وسیع تر و درمقیاس خانواده بشرى مورد مطالعه قراردهیم .
در ایـن صـورت , هـرفـرد و هرملتى خود را عضو یک خانواده بزرگ سه میلیارد نفرى مى داند که هدفى جز ترقى و تعالى , نباید داشته باشد و درچنین شرایطى , کلیه ملل جهان , نه تنها باید مزاحم پـیـشـرفـت و تـرقـى ایـن واحـد بـزرگ نـبـاشـد بـلـکـه باید از راه تعاون و همزیستى مسالمت آمیز,کوشش ترقى خواهانه خود را به ثبوت رسانند.
مـتاسفانه در عصر ما به نام تمدن و پیشرفت , بزرگترین لطمه ها, به حیثیت انسانى وارد مى شود, آنـهـایـى کـه بـا فـرستادن سه انسان به حوزه جاذبه ماه ,جهانى را غرق در اعجاب و حیرت واز این پـیـروزى بـزرگ احـسـاس غـرور و افـتـخـار مـى کـنـنـد, در صـحـنـه هاى جنگ , پدیدآورنده وحـشـتـنـاک ترین خونخوارى وسبعیت هستند! اگر باور ندارید حوادث خاورمیانه و خاور دور را مطالعه کنید.
بدون این که اهمیت موضوع را انکارکنیم , خاطرنشان مى کنیم که به گردش درآمدن سه انسان در اطراف ماه , در برابر عظمت این جهان بزرگ ,چندان کارمهمى نیست .
در منظومه شمسى ما ـبه قول یک منجم هلندى ـچهل بیلیون ستاره وجوددارد که تنها نامگذارى آنـهاـ در صورتى که هرکدام یک ثانیه وقت لازم داشته باشد ـ۱۷۰۰سال طول مى کشد! چه کوتاه فکر اسـت فـضـانـوردى کـه مـى خـواهـد در ایـن مـسـافـرت کـوتـاه و مـحـدود فـضـایـى , خـدارا بنگرد,درحالى که دیدار خدا با چشم سرامکان ندارد, بلکه با چشم عقل ممکن است .
و باز ملاحظه مى کنیم که به نام خدمت به تمدن و مملکت چه لطمه ها و زیان هایى به ملت ما وارد کـردنـد: دسـتـه اى بـودنـد کـه عـالـمـا و عـامدا, یا اشتباها به تخدیر اعصاب مردم به یژه جوانان مى پرداختند.
کنسرت هاى عمومى ,فیلم هاى سینمایى و تلویزیونى , انواع و اقسام موسیقى ها,مواد افیونى و الکلى صرف نظر از این که به اقتصاد مملکت لطمه زد وانرژى ها را خنثى ساخت , سلامت روحى و جسمى افراد را در معرض خطر قرارمى داد.
مراکزى را به یادآورید که در تهران در دوران ستم شاهى به نام کاخ جوانان به وجود آمده بود.
روزى کـه ایـن مراکز تاسیس مى شد, تصورمى شد که راستى به منزله جلوگیرى از سرگردانى و افـسـارگـسـیـختگى نسل جوان , یعنى کودکان دیروز وبه وجودآمدن تفریحات سالم و درنهایت تشویق آنها به مطالعه و شرکت در کنفرانس هاى مفید و آموزنده وببه وجودآمده است , ولى ناگهان ایـن مـراکزدر مسیرى دیگر افتاد و کاخ جوانان ,مرکز اجراى کنسرتها و سرگرمى هاى زیان بخش شد.
نـتـیـجـه ایـن طرز رفتار, این شد که دختران مملکت ما در حضور یک خواننده بیگانه سینه ها را گشودند و از او تقاضا کردند که با روژ روى سینه هاى آنها را به عنوان یادبود امضاکند و یا بلوزهاى خـود را در حـالـى کـه بـه اوج هیجان رسیده بودند, به سوى او به وسط صحنه پرتاب کنند و او نیز باهیجانى شدیدتر کراوات خود را به سوى آنها پرتاب کند! هر انسان وطن دوستى وقتى مى شنود که ایـن کراوات , طورى پاره پاره شده بود که قطعات بزرگ آن از یک سکه دو ریالى بزرگتر نبود و هر قطعه اى میان دختران به پانصد تومان خریدو فروش مى شد, دچار شدیدترین تاثرمى شود.
تازه اینها غیر از جیغ و فریادهایى است که دختران با شنیدن صداى خواننده مذکور, سرمى دادند! کـسـانى بودند که براى زیارت جمال بى مثال یول براینر شبى تا صبح در اطراف هتل هیلتون بیدار ماندند و بدین وسیله بیشترین عواطف ننگین و آلوده خود را ابراز داشتند! مستمعان دلداده حمیرا ـخواننده معروف عرب ـبراى حظ بیشتر پیش از شرکت در کنسرت , حشیش مصرف مى کردند و در لـحـظـات طوفانى استماع نواهاى دل انگیز وى , دستمال در دهان خود مى کردند تا بى اختیار جـیـغ ‌نکشند!یکى از این خودباختگان هم وصیت کرده بود که در وقت مرگش به جاى کفن ,او را در نـوارهـایـى کـه صـوت حمیرا در آن ضبط شده است بپیچند! مردمى که در چنین محیطهاى مسخ ‌کننده و آلوده اى بارآیند, هرگز نمى توانندداراى زندگى سالم باشند.
در نـظـر چـنـین مردمى , اخلاق پسندیده و عواطف پاک انسانى و مفاهیم مقدسى چون عدالت , شرافتمندى , عفت , وفادارى , همت , جوانمردى ,فداکارى وب الفاظى توخالى بیش نیستند.
کسانى که عمدا یا اشتباها افراد را به این صحنه ها مى کشاندند و آنها را از داشتن یک زندگى سالم , بـازمـى داشـتـنـد, در درجـه اول به ملت خود و درجه دوم به جامعه بشرى خیانت مى کردند و در حـقـیـقت , انسانیت را از مسیر اصلى خود منحرف یا لااقل پیشرفت و سیر آن را کند یا متوقف مى کردند.
طـبـقه اى که داراى چنین زندگى ناسالم باشند, به انگل هایى مى مانندکه جامعه را با وجود خود رنـج مـى دهـند و به قول دکتر کارل : امروزه با وجودشکست ایدئولوژى ها و آشوب جهانى , عقل و احساسات به ترقى خود ادامه مى دهد.
بلاشک بشریت , جمع بى شمارى از ضعفا و ناقص عقلان و ابلهان اخلاقى و دیوانگان و جنایتکاران و معلولان را به دنبال مى کشد ((۷۳))
.
ولـى شک نیست که در چنین محیطهایى ناسالم و آشفته , ترقى عقل و احساسات , بسیار به کندى صـورت مـى گـیرد و بشریت با به دنبال کشیدن این همه ضعیف , ناقص عقل , ابله اخلاقى , دیوانه , جنایتکار و معلول , به خودى خود از پا در مى آید و فلج مى شود.
قـرآن کـریـم ـکـه سعادت بشر را در داشتن یک زندگى سالم و برانداختن انگل هاى اجتماعى و تـقـویـت روحـى و جـسـمى انسان مى داند و با برنامه هاى جاودانى خویش زمینه را براى ساختن اجتماع سالم و پیشرو فراهم مى سازد ـدرباره آن طبقه اى که مزاحم ترقى و رشد انسانیت هستند و سـررشـتـه مـفـاسد را به دست دارند و مایلند که در جامعه , زشتى ها و انحراف هاى اخلاقى رواج داشـته باشد تا خود بهره بردارى هاى بلهوسانه شخصى بنمایند,چنین مى گوید:انالذین یحبون ان تـشـیـع الـفـاحشه فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم , کسانى که دوست دارند در میان مردم باایمان , زشتى ها شایع شود,براى آنها عذابى دردناک است ((۷۴))
.
مربى وظیفه شناس کسى است که خود را مدیون اجتماع بداند و توجه داشته باشد که اگر درست بـه وظـیفه تربیتى خود عمل کند و نونهالانى را که تحت تربیت او هستند, از نظر عقل و عواطف , درسـت بـپـرورانـد و آنـهـا را از یـک زنـدگـى سالم برخودار گرداند, در حقیقت همچون یک مـهـنـدس متخصص ـکه ابزارها و چرخ ‌هاى یک واحد صنعتى را براى حرکت صحیح آن , تعمیر و اصلاح مى کندـ توانسته است واحد بزرگ یا کوچک اجتماع بشرى را در راه حرکت صحیح و ترقى و پیشرفت , یارى و مدد نماید و براى این واحد بزرگ یاکوچک انگل و طفیلى و عناصر مخل و سدراه ترقى بارنیاورد.
ایـن خـدمـت بـه یـقین بالاتر از خدمت یک پزشک یا مهندس و غیره است , چه اگر ما انسان سالم نداشته باشیم , هیچ یک از صنایع و علوم براى ما مفیدنخواهدبود.
بـررسـى اجمالى و مطالعه سطحى زندگانى پاره اى از ملت ها نشان مى دهد که زندگى فردى و اجتماعى آنان با شکست هاى بسیار روبه روشده است .
بـه قـول دکـتـر آلـکسیس کارل : نشانه این شکست ها واضح است : الکلیسم عمومى , سستى بنیان خانواده , وفور زن هاى مطلقه و منحرف , فراوانى کودکان بى تربیت و معیوب , حسد و تشتت کامل در قـلـب هـر گـروه اجـتـماعى , در خانواده و کارگاه , و دفتر و کارخانه و شهر و حتى دانشگاه وبیمارستان و موسسات خیریه , و نفاق و ناتوانى در مشارکت براى یک امر اجتماعى .
ایـن نـشـانه ها معرف آشفتگى هاى عمیقى در عقل و احساس و نماینده بدى پرورش فعالیت هاى روانى است .
قسمت اعظم مردم دنیا فى الحال نمى توانند خطمشى عاقلانه اى در زندگى اختیار کنند ((۷۵))
.
مسئولیت فردى .
نـکـتـه دیـگـرى کـه بـاید به طور کامل مورد توجه مربى و کلیه عوامل تربیتى ومحیط اجتماعى قرارگیرد, مساله سرنوشت کودکان و جوانان است .
باید توجه داشت که نمى توان تعیین سرنوشت آنان را به دست قضا وقدر سپرد.
بسیارى از پدران و مادران , این طور فکر مى کنند که خوشبختى یا بدبختى طفل ,در آینده مربوط به سرنوشت اوست .
اگـر سرنوشت طفل ,خوشبختى است , هیچ قدرتى نمى تواند سرنوشت او را تغییر داده , از سعادت مـحرومش گرداند و بالعکس اگر سرنوشت طفل بدبختى و شقاوت است , کسى نمى تواند اورا از مسیر بدبختى به مسیر خوشبختى بکشاند.
راسـتـى اگـر چـنین است پس کوشش هاى پى گیر پیامبران و همه مصلحان اخلاقى و اجتماعى براى اصلاح و سعادتمند ساختن افراد و اجتماعات ,بیهوده بوده است ,در حالى که چنین نیست .
دنیاى ما دنیاى تلاش و کوشش است .
هرچه بخواهیم شدنى است .
بزرگان گفته اند:خواستن توانستن است به هرچه نرسیدیم براى این است که نخواسته ایم .
اگـر مـى بـینیم نوباوگان اجتماع آن طور که باید و شاید بار نمى آیند و احیانا پشت پا به مقدسات مـى زنـند و یا گرفتار انحرافاتى هستند, براى این است که نخواسته ایم آنها را صحیح تربیت کنیم , بلکه آنها را به دست قضا و قدر! سپرده ایم , چه اگر مى خواستیم , بهتر از این تربیت مى کردیم .
نکوهش مکن چرخ نیلوفرى را ــــــ برون کن ز سر, باد خیره سرى را.
تـو چـون خـود کـنـى اخـتـر خـویـش را بد ــــــ مدار از فلک , چشم نیک اخترى را ((۷۶))
خونسردى و ملایمت .
آنـهـایـى که با کودکان تماس مستقیم دارند, براى رسیدن به هدف خود چاره اى جز خونسردى و حفظ آرامش ندارند.
اگر آرامش و خونسردى خود را از کف دهند, احیانا کودک را به لجبازى و طغیان مى کشانند.
تـوسل به خشونت , براى هیچ مقامى زیبنده نیست : زمامداران و رهبران دینى و مربیان اخلاقى و فرماندهان و مدیران کارخانه ها وموسسات و دوایر,هیچ کدام از این قاعده مستثنا نیستند.
در عـیـن حـال بـراى آنهایى که عهده دار وظیفه حساس تربیت شده اند, اهمیت این قاعده خیلى بیشتر است .
قرآن کریم اهمیت این موضوع را به پیشواى اسلام گوشزد مى کند و او را به خونسردى و ملایمت و مـهـربـانـى بـه مـردم فراخوانده مى فرماید:فبمارحمه مناللّه لنت لهم ولو کنت فظا غلیظالقلب لانـفـضـوا مـن حـولـک , بـه واسـطه رحمتى از جانب خداوند با آنان مدارا کردى و اگر خشن و درشت خوبودى , از اطراف تو پراکنده مى شدند ((۷۷))
.
از این جهت است که مى بینیم بزرگ ترین مربى و معلم انسانیت ـحضرت محمدر ـ حتى جسارت ها و ستمگرى هاى مردم را به خود نادیده مى گیردو همه را مورد عفو و اغماض قرار مى دهد.
عـربـى بـادیه نشین به منظور دریافت کمک به مدینه آمده بود و به سبب این که پیامبر موفق نشد آن طورى که باید و شاید رفع احتیاجش کند, زبان به جسارت و بى ادبى گشود.
پیشواى اسلام مردم را از تعرض به او بازداشت و او را به مهمانى دعوت کرد.
اووقـتـى کـه زنـدگـى سـاده و بـى پـیـرایه پیامبر خدا را دید, از گفتار خود نادم شد و زبان به عذرخواهى گشود.
پیغمبر اکرمر از او خواست که در مسجد, در حضور جمعیت مسلمین معذرت خود را تکرار کند تا مسلمانان , کینه او را در دل نگیرند.
روز بعد, اعرابى در مسجد زبان به عذرخواهى گشود و اصحاب پیامبر تبسم کردند, آنگاه پیشواى عـالـیـقدر اسلام فرمود:مثل من و این گونه افراد,مثل همان مردى است که شترش رمیده بود و فرار مى کرد.
مردم به خیال این که به صاحب شتر کمک بدهند, فریاد کردند و به دنبال شتر دویدند.
آن شتر بیشتر رم کرد و فرارى تر شد.
صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت : خواهش مى کنم کسى به شتر من کارى نداشته باشد.
من خودم بهتر مى دانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم .
همین که مردم را از تعقیب بازداشت , رفت و یک مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد, بدون این که نعره اى بزند و فریادى بکشدو بدود, تدریجا در حالى که علف را نشان مى داد جلو آمد و بعد با کمال سهولت , مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد.
اگـر دیـروز من شما را آزاد گذاشته بودم ,حتما این اعرابى به دست شما کشته شده بودـو در چه حـال بدى کشته شده بود, در حال کفر وبت پرستى !ـولى مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملایمت , او را رام کردم ((۷۸))
.
با وظایف حساس خود آشنا شویم .
مـوسـیـه ((۷۹))
, دبیر دانشسراى پسران در شهر اتوى فرانسه , در کتاب چگونه روح هاى محکم و
زنـده بـسـازیـم مـى نـویـسـد: اشخاصى که کارشان پرورش کودکان و جوانان است , بیش از تمام اسـتـعـدادهـا و قـواى شـاگردان خود, با عقل و شعور آنان سرو کار دارند و مقصد مستقیم آنان پـرورش و بـى نـیـازکردن روح و قوه عاقله است و اگر منظور عالى ترى دارند, یعنى مى خواهند انـسـان شـرافـتـمند و مرد کامل تربیت کنند, باز هم به دستیارى عقل وروح ,رگ حساس آنها را مـى جـویـنـد و اراده شـان را تحت تاثیر قرارمى دهند, بنابراین شناسایى واضح و دقیقى از شرایط اخلاقى و تربیت عقلى و روحى خوب , وظیفه اهم والزم هر مربى و آموزگار است .
مـا نـظرها و افکار خود را راجع به یک موضوع ,تحت مداقه و تجربه آقایان مى گذاریم و آن مساله ایـن اسـت : چـطـور بـراى پرورش کودکان و جوانانى که در دست ما هستند, آن زندگى روحى و فکرى را خلق کنیم که بتوان آن را اخلاقا خوب و صحیح دانست ((۸۰))
.
ایـن هـمان مساله اى است که ما در این کتاب , دنبال و کوشش مى کنیم که مربیان و کلیه عوامل مـوثـر اجـتماعى را متوجه وظیفه حساس و مسئوولیت سنگین خود سازیم , بلکه باید خاطرنشان کـنـیـم که هدف عمده و اصلى پرورش , همان پرورش انسان شرافتمند و کامل و به تعبیر علماى آموزش وپرورش بسط شخصیت است .
براى رسیدن به چنین هدف مقدسى باید کودک را از غذاى جسمى و روحى سالم برخوردار سازیم .
بـهداشت جسمى او را به طور کامل رعایت کنیم تا با روح و جسم سالم بارآید و بتواند قدرت کامل براى به کارانداختن دقت و قواى دیگر خود داشته باشد.
به قول همان نویسنده : دقت که یکى از نمونه هاى فکرى است , به اوضاع و احوال خارجى و مزاجى بستگى دارد ((۸۱))
.
اوضـاع و احـوال خـارجـى , یعنى امورى که حواس را تحریک مى کند, از قبیل هیاهوى بى مقدمه , تغییر ناگهانى نور, پیدایش بى سابقه اشکال نامانوس ,بوهاى تندى که به مشام مى رسد و بسیارى از حوادث دیگر که باعث تفرقه حواس مى شود و انسان را از آموزش و پرورش کامل باز مى دارد.
در محیط مطالعه و محیط تحصیل کودک , باید آرامش کامل برقرارباشد.
در عین حال براى داشتن روحى سالم , اوضاع و احوال مزاجى نیز بسیار موثر است .
کـودکـى کـه از ضعف عمومى یا کمبود غذا و ویتامین هاى لازم و یا دردهاى عضوى و موضعى یا ضعف شنوایى و بینایى رنج مى برد, نمى تواند به طورکافى , پیشرفت کند.
اصلاح این عیوب , از وظایفى است که کار مربى را کاملا آسان مى کند.
به قول موسیه :دقت در تحت سه رکن اساسى بدن , یعنى خون و عضلات و اعصاب قرار مى گیرد, علاوه بر اینها نظم و آهنگ دم زدن نیز درآن تاثیرشدید دارد ((۸۲))
.
هرگاه کودک داراى خونى پاک و سالم باشد, بدون تردید داراى دقت و فهمى عمیق تر است .
مابسلى ((۸۳))
معتقد است :گردش خون در دماغ (مغز) هنگامى که این عضو مشغول است ,بسیار زیادتر از حال سکون و آرامش است ((۸۴))
.
کم خونى و کمى اکسیژن مورد لزوم براى تنفس و هواى کثیف , باعث ضعف فهم و دقت مى شود و در چنین مواردى مربى نباید تصور کند که عقل ,بیکاره و منحرف شده است .
یـکـى از روان شناسان , به نام ریبو اثبات کرده است که : دقت همیشه بر روى ماهیچه ها و به وسیله ماهیچه ها عمل مى کند و نوع عمل آنها اساسا به شکل توقف و سکون مى باشد ((۸۵))
.
بـه نـظـر وى بـرخـى از جـنبش هاى عضلانى ظاهرا مهمل , از قبیل تکان دادن سر و دست و پا, یا بـازیـهـاى غـیـر ارادى بـا قلم وخطکش وب یا راه رفتن سریع که بدون دخالت اراده بر سرعت آن افزوده مى شود, وسیله تولید قوایى هستند که مورد استفاده اعمال فکرى قرارمى گیرند.
اینها زمینه را براى فعالیت فکرى آماده مى سازند.
جـنـبـش هایى هم هستند که براى تمرکز دادن دقت بر روى موضوع معینى به کار مى روند, مثل جنبش صورت و بدن وب, بنابراین براى تقویت وسلامت عضلات , کودک را باید به ورزشهاى مفید و متنوع وادارکرد.
در مـورد وضـع عـصبى نیز دو موضوع باید مورد توجه باشد: یکى تحریک بیش از اندازه و دیگرى انحطاط یا فرسودگى عصبى است .
کودکى که دچار ترس یا غضب یا یکى دیگر از عواطف حاد و مزاحم شده باشد, نمى تواند قوه دقت و فهم خود را به اندازه کافى به کار اندازد.
باید آن قدر صبر کرد تا به حال عادى بازگردد.
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد