خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


تزکیه و تربیت در قرآن ۲

امتیاز به این مطلب!

387 views

بازدید

هـمچنین کودکى که دچار فرسودگى عصبى شده است و در نتیجه خود را غیر قابل براى تجمع حـواس نـشـان مـى دهد و دچار برخى تخیلات نارواگردیده است , باید از کار فکرى ممنوع و به طبیب مراجعه داده شود تا سلامت خود را باز یابد.
انـسـان در موقع دقت سعى مى کند از تعداد تنفس هاى خود بکاهد, در حقیقت , دقت کامل وقتى صورت مى گیرد که دم زدن تعطیل شود.
پـس سالم نبودن ریه ها و مجارى تنفسى و یک ابتلاى ساده پلیپ ممکن است کودکى را تا سرحد کودنى تنزل دهد, در حالى که واقعا داراى هوشى سرشار است .
رعایت همه این نکات , براى تامین سعادت کودک , بر مربیان لازم است .
اجـتماع باید کلیه وسایل را براى شکوفا شدن استعدادهاى کودکان فراهم سازد و تمام موانع را از سر راه آنها بردارد.
در این صورت بارگران مسئولیت به مقصد مى رسد.
کـوشـش مـا در ایـن کتاب این است که با شرح و تفصیل بیشترى , جامعه را متوجه این مسئولیت گردانیم و در این راه از خداوند بزرگ یارى مى طلبیم .
۲ ـ نفوذهاى اجتماعى .
وجـه امـتـیاز هر فردى را باید در منش و شخصیت او و به عبارت دیگر, در واکنشهایى که در برابر پدیده هاى مختلف از خود نشان مى دهد, جستجوکرد.
در روان شـنـاسـى , شـعـبه اى به وجود آمده است که به نام کاراکترلوژى ((۸۶))
یا خصلت شناسى خوانده مى شود.
این علم در عین این که ناقدان سرسختى دارد, طرفداران پرو پا قرصى نیز دارد.
بدیهى است که این علم ,سعى مى کند که افراد را آن چنان که هستند, بشناسد و اسرار درونى آنها را کشف کند.
یقینا شناسایى دقیق افراد و حتى خویشتن ,فواید ارزنده اى را در بر دارد.
شـخصى که خود را بشناسد خیلى بهتر و سریع تر از افرادى که خود رانشناخته اند, مى تواند در راه ترقى و تکامل , گام بردارد و نیازمندى هاى خودرامرتفع سازد.
جـمله تاریخى خود را بشناس ! در تعلیمات سقراط حکیم , همچنان باقى مانده است و از نظر آیین مقدس اسلام خودشناسى مقدمه خداشناسى وخداشناسى وسیله یک زندگى آرام و خوش و دور از نگرانى و اضطراب است .
کاراکترلوژى در آموزش و پرورش , راهنماى خوبى است .
متصدیان آموزش و پرورش مى توانند در پرتو این علم در راه ایجاد دگرگونى مطلوب در افرادى کـه تـحت تربیت هستند گام هاى موثرى بردارند وآنها را به شاهراه سعادت هدایت نمایند, زیرا تا خـصـوصـیـات جـسـمـى و روانـى افـراد شـنـاخـتـه نـشـود و واکنش هاى مختلفى که در برابر پـدیـده هـاى مختلف , از خود نشان مى دهند کشف نشود, آموزش و پرورش آنها به نحو مطلوب و مترقى , امکان پذیر نخواهدبود.
عـیـب عـمده کار کسانى که وظیفه خطیر آموزش و پرورش را به عهده گرفته اند, این است که مـانند یک فرمانده مستبد همواره با جمله بکن و نکن !قدرت خود را به رخ افرادى که تحت تربیت آنـهـا هـستند مى کشند و بدون این که به شخصیت و خصایل ذاتى و اکتسابى آنها احترام کنند, از آنهامى خواهند که دستورها و تکالیف را بدون چون وچرا انجام دهند, به همین جهت مى بینیم که هـمواره شکافى عمیق میان این دو طبقه ـکه باید بیش از همه طبقات به یکدیگر نزدیک بوده و با یکدیگر تفاهم داشته باشند ـوجود دارد و نتیجه مطلوب نیز کمتر گرفته مى شود.
براى رفع این عیب بزرگ است که کاراکترلوژى در خدمت آموزش و پرورش درآمده است : محیط خانه یا محیط خصایل ارثى , محیط مدرسه یامحیط اکتسابات , محیط اجتماع یا محیط به کار بستن اکـتـسـابـات سـه عـامـل مـهـم تشکیل شخصیت و منش افراد هستند و بر روى خصلت انسانى تاثیربه سزایى مى گذارند.
بـه کار بستن اکتسابات , در عین حال جنبه آموزندگى دارد, یعنى در این حالت , اکتسابات انسان در نـهاد آدمى رسوخ مى کند و افقهاى تازه اى به روى انسان گشوده مى شود و انسان از خویشتن , مى آموزد.
از نـظـر آمـوزش و پرورش , توصیه مى شود که انسان همواره تعادل میان اکتسابات و به کار بستن آنها را حفظ کند, یعنى هم دنبال دانش هاى نو برود وهم آنچه را یاد گرفته است , به کار ببندد.
اگـر صرفا به کار ببندد و اکتساب و آموزش در کار نباشد, تعادل از دست مى رود و ارزش مطالب آموختنى گذشته نیز کم مى شود.
پـیـامـبر اسلام , سفارش مى کند که از گهواره تا گور دانش بجویید و کرارا در کلمات پیشوایان اسلام آمده است که علم بدون عمل , ارزشى ندارد.
خلاصه , عوامل مذکور در حقیقت , سرنوشت انسان را تعیین و مسیر زندگى او را رسم مى کنند و بـراى شـناسایى منش و شخصیت افراد و آموزش وپرورش صحیح آنان , ناگزیریم این عوامل را به طور کامل , مورد توجه و دقت قرار دهیم .
عوامل دیگر.
مـطـلـبى که ما را نسبت به نوآموزان , نگران مى کند این است که , آنها گاهى رو به فساد و تباهى مى روند و دستخوش انحراف مى گردند, بااین که مدرسه و محیط تشکل خصایل ارثى یعنى خانه , چنین اقتضایى را ندارند.
این جاست که ما باید به سراغ عوامل دیگر برویم و متوجه باشیم که نفوذ آنها هم شاید دست کمى از عوامل سه گانه مذکور نداشته باشد.
این عوامل خیلى آسان , بدون توجه مربیان کار خود را مى کنند و مسیر زندگى اطفال و جوانان را درست بر خلاف مسیرى که خانه و مدرسه رسم کرده اند, ترسیم مى کنند.
از همین جا فرق عمده مردم عصر ما با مردم عصرهاى گذشته روشن مى شود.
ایـن که مى بینیم مردم گذشته کمتر از مقتضیات خانوادگى و تربیتى منحرف مى شدند و مردم امروز, خیلى زیاد منحرف مى شوند, علت آن را باید درارمغان هاى تمدن قرن طلایى جستجوکرد.
انسان از آغاز کودکى با یک سلسله داستان هاى راست یا دروغ سر و کار دارد.
ایـن داسـتـان ها را یا از زبان این و آن , یا از رادیو, تلویزیون و فیلمهاى سینما یا از کتاب ها, جراید و مجلات فرا مى گیرد.
قـهرمانان داستان هاى شورانگیز, به خصوص اگر در آن داستان ها جنبه هاى هنرى به خوبى به کار رفـته و از ذوقى لطیف و سرشار الهام گرفته باشد,فوق العاده در نظر انسان اهمیت پیدا مى کند و انسان مى کوشد تمام خصوصیات زندگى خود را با وضع آنها منطبق سازد.
کمتر کسى پیدا مى شود که داراى استقامت باشد و تحت تاثیر قرار نگیرد.
در هـر اجـتـمـاعـى افـراد زبـده و بـرجسته , مورد توجه قرار مى گیرند و توجه سایرین را به خود جـلـب مـى کنند, طبق اصول روان شناسى رفتار این قبیل افراد, در روحیه دیگران اثر مى گذارد, ایـنـها نیز به نوبه خود قهرمانانى هستند که درتعیین مسیر زندگى توده مردم نقش مهمى بازى مى کنند.
بـدون تـردیـد, ایـنها اگر واجد صفات عالى و کمالات انسانى باشند, به خوبى مى توانند جامعه را به سوى کمال رهبرى کنند و پیشوایان معنوى و روحانى براى جامعه خویش باشند, ولى باید به حال جـامـعـه اى تـاسـف خـورد که افراد سرشناس و معروف آن و به عبارت دیگر, قهرمانان آن جامعه فاقدکمالات انسانى بوده و عناصرى کثیف و آلوده باشند ((۸۷))
.
پیامبر عالى قدر اسلامر با توجه به جنبه هاى روحى انسان ها فرمود: مردم به دین زمامداران خویش هستند.
روان شناسان مى گویند: قهرمان جویى از خصوصیات سنین تکلیف و شباب است .
همچنین شرکت در دسته هاى اجتماعى باشگاه ها, دوره ها, انجمن هاى سرى وغیره , در این دوره خیلى رایج است .
اکـنـون بـه تناسب نیازمندى هاى هر طبقه از جامعه , نشریات مخصوصى به وجود آمده است : براى کـودکـان , کـتـاب هـا و مـجـلات مـخـصوصى منتشرمى شود, جوانان هم به نوبه خود کتاب ها و مجلاتى دارند,بانوان نیز از این رهگذر, بى بهره نمانده اند.
حوادث جالب توجه و اخبار وحشتناک و تکان دهنده اى که احیانا با زرق وبرق و عکس و تفصیلات در اختیار مردم گذارده مى شود!چیزى نیستند که بتوان از نظر دور داشت .
مسائل جنسى و جنایاتى که در حوزه امور جنسى رخ مى دهد و به وسیله جراید و مجلات غربى با آب و تاب در دسترس عموم قرارمى گیرد,بدون تردید تاثیر به سزایى در زندگى انسان دارد.
انتشار این قبیل مطالب , بشر را در ورطه سقوط قرارداده است .
برخى هنوز تردید دارند که آیا این قبیل مطالب را باید با وضوح و روشنى براى کودکان بیان کرد, یا به طور کلى آنها را در عالم بى خبرى نگاه داشت .
شاید بهترین راه این باشد: به جاى این که این قبیل مطالب با آب و تاب نقل شود, نقل آنها به اجمال بـرگـزارگـردد و در عوض , عواقب شوم و ندامت هاو بدبختى هایى که به دنبال دارد, با وضوح و تفصیل نقل شود, تا درس عبرت شود و جنبه آموزشى و پرورشى پیدا کند.
در مورد جنایات دیگر نیز همین رویه دنبال شود.
هماهنگى کلیه عوامل .
بـراى ایـن کـه آمـوزش و پـرورش بـه نـحـو مطلوبى صورت گیرد و نتیجه خوب بدهد, باید تمام دستگاه هایى که روى خصلت و شخصیت افراد اثرمى گذارند, به دقت کنترل شوند و با یک برنامه وسـیـع و هـمـه جـانبه , میان آنها هماهنگى کامل برقرارگردد, تا خانه , مدرسه , رادیو, تلویزیون , سینما,کتاب , مجله , روزنامه و سرانجام افراد سرشناس و قهرمان جامعه , یک ایدآل به افراد بدهند و آنها را درراه صلاح و خوشبختى رهنمون گردند.
فـیـلـم هـاى سـینما و کتب و مجلات و روزنامه ها ـبه ویژه آنها که به نام کودکان یا جوانان منتشر مـى شـونـد ـباید جنبه تجارت و بازرگانى به خود نگیرند وگردانندگان آنها با انواع دسیسه ها و مـخـالـفـت با دین , وجدان ,اخلاق و مقررات اجتماعى , در صدد بالا بردن تیراژ و جلب مشتریانى بیشتر نباشند وهمواره هدف مقدس اصلاح جامعه را بر تمام منافع شخصى مقدم دارند.
بـرنـامـه هـاى رادیـو و تلویزیون باید بیش از هر چیز, مورد توجه واقع شوند و زیر نظر متخصصان آمـوزش و پـرورش قرار گیرند, تا نتیجه مطلوب از کارآنها گرفته شود و به جاى این که به عنوان بـهترین وسیله ارشاد و هدایت و تعلیم و تربیت صحیح و مترقى از آنها استفاده شود, احیانا وسیله اغوا وسوق دادن نوباوگان اجتماع به سوى فساد و بى بندوبارى نباشند.
در مـورد داستان ها, مخصوصادقت بیشترى لازم است , زیرا اصولا داستان ها براى کودکان و حتى بزرگسالان , تاثیر تربیتى فراوانى دارند, از این روباید قهرمانان داستان ها, مظاهر کامل انسانیت و نمونه هایى از صمیمیت و صفا و فداکارى و پاک طینتى و دیندارى باشند.
امروزدیگر تنها با اصلاح برنامه مدارس و محیط خانه , نمى توان منتظر بود که در جامعه ـن طورى که باید و شاید ـافرادى شایسته تربیت شوند و درنتیجه منظور مربیان تامین شود.
روسـو معتقد بود که باید اشخاص را به طور منفرد به دست معلم تربیت کرد و حتى او را از محیط خـانه جدا نمود تا تحت تاثیر هیچ عاملى غیر ازمربى خود واقع نشود, در کتاب امیل مى نویسد:هر چیز که از دست خداوند یا خالق طبیعت بیرون مى آید, خوب است , فقط دست هاى بشر آن رافاسد و خراب مى کند.
((۸۸))
ولى شک نیست که این عقیده نمى تواند جامه عمل به خود بپوشد.
خـواه ناخواه , افراد جامعه از دوران کودکى تا دوران جوانى و پیرى , تحت تاثیر عوامل مذکور قرار خواهندگرفت و در شخصیت آنها اثر خواهدگذاشت .
بـدیـن تـرتـیب تنها راه علاج تمام نگرانى هایى که اکنون متفکران را به خود مشغول ساخته است , کنترل تمام دستگاه ها و برقرارکردن هماهنگى کامل میان آنهاست .
۳ ـ هماهنگى نیروها.
از آموزش و پرورش چه مى خواهیم ؟.
ب از خانه اى غریو شادى برخاست , دوستان و خویشاوندان به فراخور حال خویش , هدیه هایى تقدیم کـردنـد, تـبـریک گفتند و در مراسم جشن ,شرکت جستند, زیرا نخستین کودک خانواده پس از روزها و ماه ها انتظار, قدم به عرصه زندگى گذاشته بود.
آرى آقـا و بـانو, سرانجام پدر و مادر شدند و به دنبال آن ,وظایف خطیرى در زندگى پیدا کردند, وظـایـفـى کـه بـه سـرنـوشـت , سـعـادت و شـخـصـیت یک انسان بستگى دارد, انسانى ناتوان و نیازمندبه پرستار مهربان و فداکار, ولى دوست داشتنى , نور چشمى و جگر گوشه اى با یک سلسله استعدادهاى مختلف به دنیا آمده , به زندگى پدر و مادر رونقى تازه و صفا و گرمى بخشیده است و ساعتها والدین خود را سرگرم و مشغول مى سازد.
از هـمـین جا طرح آینده یک کودک ریخته مى شود, آموزش و پرورش او آغاز مى گردد, تجربه ها مـى انـدوزد, تـجـربـه هـایـى بـسیار ساده و سطحى ,یادمى گیرد که پستان مادر را بمکد,هنگام گرسنگى با ناله و گریه ,توجه مادر را به خویش جلب کند, از دیدن قیافه هاى آشنا لبخند بزند,از دیدن قیافه هاى ناآشنا گریه کند, کم کم صدا و قیافه مادر را تشخیص دهد و.
سال هاى اول زندگى سپرى مى شود.
طـفـلک زبان بازکرده , حرف مى زند, راه مى رود, اسباب بازى را مال خود مى داند, به کسى اجازه دسـت زدن به آنهارا نمى دهد, غیر از پدر و مادر, باعده اى دیگر هم آشنا مى شود, دلش مى خواهد به گردش و تفریح رود و گاه گاهى با پدر و مادر, همکارى نماید, ولى هنوز هم وابسته ونیازمند است ,آموزش و پرورش مى خواهد, تا بتواند انسانى مستقل , تکامل یافته , اجتماعى و داراى صفات و مـلـکـات نـیکو شود, هنوز احتیاج به یک مربى لایق داردکه از میان استعدادها و توانش هاى ضد و نـقـیـض , تـنـهـا اسـتـعـدادهـا و تـوانـش هـاى خـوب او را بـه ثـمر برساند و بقیه را ریشه کن و یادست کم ضعیف سازد.
مـربى هرکس که باشد, پدر و مادر, معلم یا دیگرى , موظف است قدم به قدم , طفل را دنبال کند و او را در شـاهـراه ترقى و تکامل وشکفته شدن غنچه استعدادهاى نیکو یارى دهد, تا آن جا که بى نیاز شـودو در کوره زندگى به صورت فولادى آبدیده درآید, شلاق عادات وسنن زشت , روح و ذهنش رامـکـدر نـسازد, راه و رسم زندگى را خوب بداند,خوب کار کند, خوب استراحت کند, بهداشت جسمى و روحى را رعایت کند, خوب معاشرت نماید, خوب فکر کند, دچار کشمکش روانى نگردد, وظـایف فردى , اجتماعى , دینى و دنیوى را به نحو شایسته اى انجام دهد, احساس ضعف و حقارت , مـانـنـد مـیکرب یا ویروس سرطان , او را شکنجه ندهد, محیط خود را بشناسد, اطلاعات کافى و تجربیات لازم را بیندوزد, طرزاستفاده از منابع طبیعى و زندگى را بداند, براى جامعه و خانواده عـضـوى مـفـیـد بـاشد, با زیباییهاى طبیعت آشنا باشد, داراى فکر ابداعى و انتقادى ودید وسیع جهان بینى باشد وب , این است آنچه ما از آموزش و پرورش مى خواهیم و دانشمندان این فن , پس از بررسى هاى زیاد, آن را جسته ,راه هایى براى رسیدن به آن را نشان داده اند.
ژان ژاک روسو معتقد بود که : امیل ((۸۹))
باید مکتشف و یا مخترع شود و هرگز نباید تقلید کند, بـایـد اسـتعدادها و قواى مکنونه او بیدار شود و نبایدوى متکى به حافظه و یا انبارکردن معلومات به شکل محفوظات در ذهن خود بشود.
باید حس اعتماد به نفس داشته باشد.
متکى به قواى خود بوده , از اتکاى به دیگران دورى جوید ((۹۰))
.
با خویشتن آشتى کنیم .
براى تامین هدف آموزش و پرورش , در درجه اول , مربى باید با خود آشتى کند.
اصولا میان طرز فکر, رفتار و گفتار او نباید ضدیت و تناقضى باشد.
او بـاید بدون این که چیزى را تحمیل کند و با اعمال زور کودک را به انجام آن وادارنماید, در صدد اصلاح خویش برآید و از این راه اعتماد او رابه خود جلب نماید, حس احترام او را برانگیزد و خود را در نظر او محبوب و دوست داشتنى جلوه گر سازد.
ایـن جـاست که به آسانى نتیجه مطلوب گرفته مى شود و گام هاى سریع در راه رسیدن به هدف , برداشته مى شود, آرى :.
درس معلم ار بود زمزمه محبتى ــــــ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپاى را.
قـرآن کریم این حقیقت را در چهارده قرن پیش , چنین بیان کرده است : اتامرونالناسبالبر وتنسون انـفسکم ,آیا مردم را به نیکى امر مى کنید و خویشتن رااز یاد مى برید؟ ((۹۱))
راستى آیا هرگز فکر کـرده ایـد کـه ضدیت و تناقض میان اندیشه , گفتار و رفتار مربى , بیش از هرچیز براى فردى که تحت تربیت است , ناگوار است ؟ آیا مى دانید که او با مشاهده چنین وضع ناگوارى , سخت گیج و سرگردان مى شود, اعتماد و ایمانش از وى سلب مى گردد وبه تدریج در صدد پیدا کردن بهانه و عـذرتـراشى براى شانه خالى کردن از زیربار وظایف و تکالیف برمى آید و این خوى زشت را در تمام مراحل ودوران زندگى پى مى گیرد و زیانهایى غیر قابل بخشش و جبران ناپذیر به اجتماع و خود وارد مـى کند و بیمارى او همچون بیمارى هاى اپیدمیک به دیگران نیز سرایت مى نماید؟ به عقیده مـا ایـن بـى بـنـد و بـارى هـا, لاابالیگرى ها, افراط و تفریطها, وظیفه نشناسى ها, رشوه خوارى ها, حق کشى ها,جنایت ها, دزدى ها, قتل وغارت ها و در نهایت , تمام کارهاى خلاف انسانیت ,غالبا ناشى از ایـن اسـت که اشخاصى که در حقیقت مورد توجه افراد تحت تربیت هستند و نقش مهمى را در تـشکیل شخصیت آنها دارند, هنوز خود بهره اى از کمال و آدمیت نیافته اند و صفات زشت خود را دانسته یاندانسته به آنها منتقل مى کنند.
ایـن عـوامـل , یـکـى و دو تـا نیستند: پدر, مادر, همبازى , قهرمانان فیلم ها و داستان ها و رمان ها, سرشناسان جامعه , معلم , کتاب , مجله , رادیو, تلویزیون ,سینما, تئاتر و به طور کلى محیط زندگى , نیروها و عواملى هستند که کودک از مکتبشان درس مى گیرد, این جاست که با کمال تاسف , باید هـمـه گـناه ها رابه گردن محیط فاسد انداخت , افرادى که در حقیقت داغ ننگ بر سیماى بشر هـسـتـنـد و بـا افـکـار منحط و پوسیده و رفتار زشت خود, بار غمى جانکاه بر دوش خردمندان و متفکران اجتماع مى گذارند.
اگـر ما مى توانستیم به آنهایى که خوى و اخلاق خود را به دیگران منتقل مى کنند, به آنهایى که نام مـعـلم , پدر, مادر, قهرمان وب روى خود گذاشته اند, نام راهنما مى دادیم و به آنها مى فهماندیم که پـیـش از ایـن کـه پدر, مادر, معلم , قهرمان وب باشند, راهنما و راهبر نوباوگان هستند و موظفند ـاگرچه سعادت خودشان را هم نخواهندـ براى سعادت انسان هاى نیازمند و ناتوان , هرچه زودتر با خـویـشتن آشتى کنند و میان گفتار, کردار و اندیشه خود سازگارى وتوافق برقرارکنند و به این همه نگرانى ها و واکنش هاى ناگوار خاتمه بخشند, شاید به مقصود نزدیک مى شدیم و خواسته ها و ایدآل هاى ما به صورت آرزو باقى نمى ماند.
ولى هیهات ! اصول و روش ها.
بـه همان نسبت که در فلسفه , مکاتب مختلفى به وجود آمده است , در فلسفه آموزش و پرورش نیز مکاتب مختلفى وجود دارد.
پیروان مکاتب مختلف فلسفى در آموزش و پرورش به تناسب مکتب فلسفى خود, داراى خط مشى و روش خاصى هستند:از نظر طرفداران فلسفه طبیعى , ((۹۲))
خود کودک و اعمال مکانیکى او, از نـظـر طـرفـداران اصـالت روح یا ذهن گرایان , ((۹۳))
فعالیت هاى روحى , فکرى و معنوى او, از نـظـرطرفداران ثنویت , ((۹۴))
روح و جسم او, از نظر طرفداران اصالت عمل , ((۹۵))
تجربیات او مورد نظر است .
شکاکان ((۹۶))
هم خود را بى اطلاع از رموز تربیت مى دانند.
علماى آموزش و پرورش , هریک پیرو یکى از این مکتب ها بوده , به تناسب آن , اصول و روش هایى را پیشنهاد کرده اند.
نـکـتـه اى که در این جا باید مورد توجه واقع شود این است که اگر بنا باشد انرژى هایى که در راه آموزش و پرورش طفل به هدر مى رود و نیروهایى که صرف مى شود, هرکدام خط سیرى جداگانه داشـتـه بـاشـد و بـر خـلاف یـکـدیگر کوشش کنند, طفل دچار نگرانى و حیرت مى شود و نتیجه مـطلوب گرفته نمى شود,مثلا اگر مادرى فرزند خود را از برف بازى منع کند و طفل هم اطاعت نماید, ولى در محیط مدرسه , برف بازى یکى از سرگرمى هاى زنگ تفریح باشد و کودکان با شوق و رغبت , بدون هیچ مانعى برف بازى کنند, نتیجه چه خواهدشد؟ نتیجه این مى شود که شخصیت مادر در نظرطفل کوچک شود, دیگر ارزش گفته هاى او نیزاز بین برود و سرپیچى از دستور مادر براى طفل امرى عادى و خالى از اشکال شود.
پـس بـاید روش خانه و مدرسه به طور کامل با یکدیگر هماهنگ باشند و هردو یک هدف را تعقیب کنند.
مـعـلـمـان و دسـتـگـاه هاى مختلف تربیتى بدون این که نیروى ابتکار خود را از دست دهند,باید روش هاى خود را هماهنگ سازند و هدف واحدى را ـکه عبارت از تکامل و ترقى افراد تحت تربیت است ـتعقیب نمایند.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که طبق آنچه گفته شد, کودک نوزاد, داراى استعدادهاى مختلف است , حتى به یک موضوع در همه حال یک واکنش از خود نشان نمى دهد.
تـمام نیروهایى که در کار آموزش و پرورش او هستند, باید سعى کنند که میان نیروهاى باطنى او نیز هماهنگى برقرار سازند.
ایـن جـاسـت که در نتیجه هماهنگى میان گفتار, کردار و اندیشه هر مربى , هماهنگى روش ها و نیروهاى مختلف که دست اندرکار تربیت طفل هستندو برقرارى هماهنگى میان نیروهاى درونى طفل , هدف آموزش و پرورش به معناى واقعى تامین مى شود و نتیجه آن ـکه عبارت از اصلاح فرد وجامعه است ـبه طور قطع تامین خواهد شد.
امیدواریم با توجه به نکاتى که گوشزد شد و مى شود,بتوانیم تحولى تازه در آموزش و پرورش نسل آینده به وجودآوریم و اصالت مذهبى و ملى خودرا در برابر سیل بنیان کن مفاسد تمدن غرب حفظ کنیم .

بـر هـر فردى لازم است احساس مسئولیت کند, تصمیم بگیرد و کوشش پى گیرى را در راه رفع اشکالات آموزش و پرورش , به کار اندازد ومسئولیت ها را به گردن دیگران نیندازد.
بـایـد تـوجـه داشـتـه بـاشیم که : توافق محیط اجتماعى با ضروریات تعلیم و تربیت , در وهله اول مـسـتـلـزم تصفیه پردامنه اى است :ب دیر زمانى است که مصرف گوشت چهار پایان مبتلا به سل و سـیـاه زخـم و مشمشه قدغن شده است , امروز نیز باید طبقه جوان علیه بیمارى هاى روانى که از فیلم ها ومجلات سرچشمه مى گیرد, محافظت شوند.
وقتى این تصفیه انجام شد باید به تعلیم پدران و مادران و معلمان پرداخت .
معلمان و پدران و مادران عموما حسن نظر دارند, ولى اغلب به علت جهل خود, خطا مى کنند.
بـایـد از هـم اکـنـون پدران و مادران آینده را از یک طرف و معلمان فردا را از طرف دیگر, با روش صحیح زندگى و تربیت کودک آشنا کرد.
پـرورش گـوسـفـندان و پرندگان از تربیت فرزندان آدمى خیلى آسان تر است , مع هذا کسى که مى خواهد به پرورش چهارپایان بپردازد, باید مدتى رادر یک قریه یا یک آموزشگاه کشاورزى تعلیم بگیرد و هیچ فردعاقلى با مطالعه مجلات و کتاب حساب یا فلسفه , خود را آماده این کار نمى کند, باوجود این برخى دختران جوان امروز (مادران فردا) به این نقیصه مبتلایند, زیرا آنان چیزى خارج از بـرنـامـه درسـى نـمـى دانـند و با جهل کامل ازوظایف همسرى و مادرى , به آستانه زناشویى پا مى گذارند ((۹۷))
.
۴ ـ نقش معلم .
بارها شنیده مى شود که مى گویند: معلم کسى است که معلم زاده شده باشد.
ایـن جمله قابل بحث و پژوهش است , زیرا درست مثل این است که گفته شود , مهندس یا پزشک کـسـى اسـت کـه مـهـندس یا پزشک زاده شده باشد,در حالى که مى دانیم هیچ کس روزى که از مادرزاده شده است , مهندس یا پزشک نبوده , بلکه پس از سالها تحصیل و کوشش پى گیر, شایسته احرازعنوان مهندس یا پزشک شده است .
دسته اى از روان شناسان معتقدند که همه چیز آدمى معلول وراثت است .
طبق این نظر, گفتار سابق قابل تصدیق است , ولى در برابر این نظر, دسته اى هم همه چیز آدمى را مـعـلـول عـوامل محیطى ((۹۸))
مى دانند, سرانجام آلپرت ((۹۹))
روان شناس آمریکایى ـکه از افراط و تفریط, دورى جسته است ـمى گوید:تمام خصوصیات وجودى انسان , هم معلول وراثت و هم معلول محیط است .
وى شـخصیت افراد بشر را به مربعى تشبیه مى کند که مساحت آن , حاصل ضرب قاعده در ارتفاع است و عقیده دارد شخصیت هر فرد, حاصل ضرب وراثت در محیط است .
نظریه اخیر مقبول تر است , بنابراین باید گفت : معلم هم به سان همه مردم حاصل ضرب وراثت در مـحـیـط اسـت و همان طورى که عامل وراثت درساختمان معلم موثر است , عامل محیط هم موثر اسـت , نـه آن کـسـى کـه مـعـلـم زاده شـده بـدون تـربیت ,شایسته معلمى است و نه آن کسى که معلم زاده نشده با تربیت و تحت تاثیر عوامل محیطى مى تواند معلم شود.
هدف و وظیفه .
خـوب اسـت ایـن بـحث را به اهل فن واگذاریم : البته پیش از پرداختن به نقش معلم باید هدف از تعلیم و تربیت را دانست , آن گاه بر مبناى آن ,به توضیح مطلب پرداخت .
بـه طورى که علماى تعلیم و تربیت گفته اند:هدف تعلیم و تربیت , ایجاد دگرگونى مطلوب در شـخـص تـربـیـت یـافته است این کار, گاهى عمدى و گاهى غیر عمدى است ,مثلا مرگ یکى از بستگان , اگر وسیله تنبیه انسان شود, تربیت غیر عمدى است .
در حـقـیـقت عامل تربیت , و یا قابل کنترل و تدریس شدنى و یا غیر قابل کنترل و تدریس نشدنى است .
باتوجه به هدف تعلیم و تربیت , کم و بیش وظیفه معلم روشن مى شود.
مـعـلـم بـایـد بکوشد که موجود ناقص و بى تجربه اى را به سرحد ترقى و تکامل برساند و او را براى زندگى نوین آماده سازد.
با توجه به این که اجتماع , همواره رو به تکامل مى رود و مقتضیات محیط اجتماعى هر نسلى از نسل پـیـشـیـن پـیـچـیـده تـر مى گردد, روشن مى شود که وظیفه معلم , چقدر سنگین است , چه در این صورت موظف است تنها به یاد دادن مشتى فرمول خشک و یا قاعده و دستورقناعت نکند و هم ش ایـن نـباشد که شاگرد, مانند دستگاه ضبط صوت مطالب را گرفته و ضبط نماید و در جلسه امـتـحـان آنها را طوطى وار تحویل دهد, چنان که متاسفانه دربسیارى از معلمان , هنوز این رسم کهنه مشاهده مى شود.
جـان دیـوئى ((۱۰۰))
کـه شـهـرت جـهانى اش مدیون دستگاه آموزش و پرورش اوست ,در کتاب مـقـدمـه اى بـرفـلـسـفـه آمـوزش و پـرورش مـى گوید: دوره آموزش وپرورش به منزله مقدمه زندگانى فرد نیست , بلکه عین زندگانى است .
معلم یاپرورشکار, حق ندارد که در دوره آموزش کودک , او را از مقتضیات سنى خود محروم سازد و او را به کسب امورى وادارد که از حوصله واحتیاجات موجوداوبیرون است .
در عـیـن آن که کسى را که براى زندگانى فردا آماده مى سازیم , نباید زندگانى امروز او را فداى فردا کنیم و نقد را به نسیه بفروشیم .
او بـایـد مـطابق تمایلات بچگانه خود رفتار کند و گرفتار محدودیت هاى طاقت فرسا نباشد و در ضـمـن عمل هاى کودکانه , راه و رسم بزرگ تران رابیاموزد و استعدادهاى درونى خود را تا سرحد امکان , توسعه داده و آشکار سازد ((۱۰۱))
.
معلم باید احساس مسئولیت کند و بداند که سرنوشت افرادى که به زودى وارد جامعه خواهند شد, بـه دسـت اوسـپـرده شده است و باید تا آن جا که ممکن است , آنها را براى این زندگى آماده کند و بـکـوشد تا براى جامعه , انسان واقعى بسازد, نه گرگان و درنده خویان آدم نمایى که به هیچ وجه نـشـودآنـهـا را انـسـان نـامید و در حالى که ظاهرى آراسته و جالب توجه دارند باطنى مخوف و وحـشـتناک داشته , منافق و ریاکار, مردم فریب و نیرنگ باز,دروغگو و دزد, غارتگر و هتاک , خیره سر و نابکار وبباشند.
معلم باید مانند سربازى فداکار, در راه خدمت به انسانها ـانسان هایى که به کمک تربیت به اوج ترقى و تعالى مى رسند و بر اثر غفلت و بى توجهى درحضیض پستى و نابخردى سقوط مى کنند ـبکوشد و با از خود گذشتگى از این رهگذر, طرفى ببندد.
معلم باید مانند یک پزشک , نبض یکایک نوآموزان را در دست داشته باشد و در راه ریشه کن ساختن صـفات زشت آنها ـکه از هربیمارى ,خطرناک تر و وحشتناک تر است ـاز جان و دل بکوشد و صفات عالى انسانى را در نهادشان پرورش داده , شاگردان را به گوهر هنر و فضیلت بیاراید.
مـعـلـم , زمامدار مستبد,خود سر و مطلق العنان کلاس نیست , تا نوآموزان کورکورانه از او پیروى کنند, بلکه پدرى مهربان و دلسوز و پیشوایى روحانى و عالى قدر است که حس احترام نوآموزان را بـه خـود جـلـب مـى نـماید و با احترام متقابل و راهنمایى هاى عاقلانه و عالمانه , آنها را به شاهراه سعادت رسانیده , از پرتگاه سقوط و انحراف حفظ مى کند.
سرمشق عملى .
بـدیـهـى اسـت که اگر معلم بخواهد تمام وظایف خطیر خود را به شاگردان از راه خطابه و پند و انـدرزعملى کند و از این راه , دور نماى آینده اى روشن و امیدبخش را در برابر چشمان آنها نمایان سازد شاید کمتر بتواند به نتیجه رسیده , موفقیتى کسب کند.
معلم باید سمبل فضیلت باشد و شاگردان به حد کافى به او ایمان داشته , معتقد باشند که او مظهر صـفـات پسندیده و عالى انسانى است و از هرگونه بى نظمى و عیب اخلاقى منزه است و هر پند و انـدرزى کـه بـه آنـهـا مى دهد, در درجه اول خودش به آن عمل مى کندو واعظ غیر متعظ و عالم بى عمل نیست .
مـعـلـم اگـر حـایز چنین شرایطى باشد, شاگردان به او تاسى جسته مى کوشند از کارهاى نیک واخلاق پسندیده و خداپسندانه او پیروى کنند و نسخه وجود خود را برابر با اصل وجود او گردانند.
نکته اساسى .
نکته اى که تاکنون به آن اشاره نشده است و علماى تعلیم و تربیت از آن غفلت دارند, موضوع ایمان است .
بـدون تردید هر بشرى به پناهگاه روحى احتیاج دارد,تا در پناه آن به روان خود آرامش بخشیده , از نگرانى ها, نومیدى ها, دلهره ها, اضطراب ها,تشویش ها و حتى خودکشى ها رهایى پیدا کند.
ایمان به مبد و معاد به انسان آرامش روحى مى بخشد و اورا در برابر شکست ها و حوادث خردکننده , امیدوار مى سازد و راه پیروزى و سربلندى رابه روى او مى گشاید.
وظیفه معلم است که ـعملادرس ایمان را به نوآموزان بدهد و آنها را از عقاید پوچ و خرافى و بى بند و بـارى و بـى ایـمـانى دور سازد, تا در آینده دچارشرارت , دزدى , چاپلوسى , خودفروشى , خیانت , نومیدى وب نگردند و از پناهگاه روحى برخوردار باشند و همه جا براى جامعه خود خدمتگزارى امین و دلسوز بوده , خدا را حاکم بر کردار, گفتار و پندار خود بدانند.
تـصدیق مى کنید که بسیارى از بى عفتى ها, عربده کشى ها, چاقوکشى ها, دزدى ها, خیانت کارى ها معلول نبودن روح ایمان یا ضعف ایمان در جامعه است .
چـرا نـبـایـد از تـیـغه فسادناپذیر عدالت آسمانى , براى استقرار اصول اخلاقى و شرف و فضیلت و آدمـیـت استفاده کرد؟ و بهتر و مفیدتر این که ,این کاراز دبستان ها و دبیرستان ها به دست معلمان وظیفه شناس و خداترس آغاز شود.
۵ ـ تنبیه و خشونت , وسیله تربیت نیست .
بیچاره لورى !.
در حـالـى که افسارش کرده بودند و عوعو کنان و زوزه کشان , از هواپیما پیاده مى شد, به اطرافیان حمله مى کرد و آنها را گاز مى گرفت .
آیا راستى او سگ بود؟ مسافران و کسانى که به استقبال آمده بودند, محو تماشاى او شده و از کارها و حرکات او در شگفت مانده بودند! چیز جالبى بود! نظیر این منظره را هرگز ندیده بودند و یا خیلى کم دیده بودند.
عده اى هم از شدت تاثر, قطره هاى بلورین اشک , از چشمانشان سرازیر بود.
بیچاره لورى , دختر بچه نه ساله اى بود که از مدت ها پیش فراموش کرده بود که مثل همه کودکان مى تواند رشد کند, درس بخواند, بازى کند, تفریح کند و از زندگى لذت ببرد.
او مـثـل سـگـهـا زوزه مى کشید و مردم را گاز مى گرفت , زیرا شخصیت خود را گم کرده و در آسـتانه از دست دادن آخرین حس انسان بودن قرارگرفته بود! پزشکان به مادرش گفته بودند:او خـود را یک سگ فرض مى کند و دچاربیمارى تعدد شخصیت شده است و اگر درمان نشود,براى همیشه باید روانه تیمارستان شود.
مادر بیچاره اش افسار او را به دست گرفته , از لابلاى جمعیت عبور مى داد.
او شـنـیـده بـود کـه در فـلـوریدا, بیمارستان دکتر مونتابارى , تنها بیمارستان مجهزى است که مى تواندبیمارانى نظیر لورى را بسترى و درمان کند.
هنگامى که با زحمت بسیار, خود را به بیمارستان مزبور رساند, ماجراى اسف انگیز زندگى طفل بى گناه و معصوم خود را این طور شرح داد: پدرلورى مردى بداخلاق , عصبانى و کم گذشت بود.
بـا مختصر بهانه اى داد و فریاد راه مى انداخت , گاهى صداى جیغ ‌هاى وحشیانه او تا خانه همسایه هفتم مى رسید.
در همین موقع , من و لورى کوچولو را کتک کارى مى کرد.
سـگ مـا هـم با مشاهده این صحنه دلخراش از شدت ترس به زیر میز پناه مى برد و آهسته آهسته زوزه مى کشید.
لورى کوچولو هم کم کم از سگ یاد گرفت که هنگام بروز حادثه به زیر میز پناه برد.
من نمى توانستم این وضع ناگوار را تحمل کنم .
تازه لورى دو سال داشت که هیولاى شوم طلاق ـولى در مورد من و همسرم , یگانه وسیله آسایش و نـجـات از یـک زنـدگـى تلخ ـمن و همسرم را ازهم جدا کرد و براى مدتى مختصر آرامشى در زندگى من و کودک معصومم پدیدآمد.
من نمى توانستم تنها بمانم .
براى رهایى از تنهایى و بى کسى , تصمیم گرفتم براى زندگى خود شریکى انتخاب کنم .
از ایـن رو بـا مـردى پـیـمـان همسرى بستم , ولى این یکى هم دست کمى از همسر اولم نداشت و تندخوتر و عصبانى تر از اولى از کار درآمد.
او نیز مثل اولى با مختصر بهانه اى از کوره در مى رفت و من و لورى و سگش را کتک کارى مى کرد.
طولى نکشید که دومین فرزند من متولدشد.
لورى , چشم دیدن نوزاد را نداشت , از او سخت متنفر بود.
روزى پـس از بـازگـشت از دبستان , مثل سگ به برادر ناتنى خود حمله ور شد و مى خواست او را گاز بگیرد.
مـن فـکـرکردم حسادتش او را وادار کرده است که ادا و اطوار سگان را تقلید کند, ولى جریانات و حوادث بعدى نشان داد که او راستى خود را درقالب یک سگ مى بیند و به کلى از انسان ها گریزان است .
در مدرسه روى دفترش مکررا مى نوشت : سگها بهتر از آدم ها هستند.
یا این که من از آدم ها بیزار هستم .
دکـتـر مـونـتـابـارى , بیمارانى را که دستخوش تعدد شخصیت شده بودند, بسیار دیده بود, ولى هیچ یک به اندازه لورى او را دچار حیرت و شگفتى نکرده بود.
در بـیمارستان دکتر مونتابارى ,لورى همچنان حرف نمى زد,با بچه ها انس نمى گرفت , زوزه مى کشید, از انسان ها مى گریخت و شب ها تخت خواب خود را رها مى کرد و مثل سگ ها روى روزنامه نـزدیـک در اتـاق مـى خـوابـیـد! کـوشـش دکـتر مونتابارى این بود که به لورى بفهماند که همه انسان هابدسیرت و کج خلق و مردم آزار نیستند.
در میان همین انسان ها, افرادى خیراندیش , نوعدوست و مردم نواز پیدا مى شوند که گاهى براى سعادت و آسایش دیگران , از سعادت و آسایش خویش چشم پوشى مى کنند.
همین انسان ها هستند که اکنون براى نجات لورى و بازگردانیدن او به جرگه انسان ها سخت در کـوشـش و تلاش هستند و على رغم انسان هاى خیره سر و بدسگال و فرومایه ,کارهایى مى کنند که جز نفع نوع بشر و ارضاى تمایلات انسان دوستى خود, هیچ گونه نتیجه اى براى آن متصورنیست .
دکتر مونتابارى براى رسیدن به این منظور شبانه روز کوشید تا این که در روز جشن مادر, از لورى خواست تا به مادرش تلفن کند و به او تبریک گوید.
او مـدادى بـه دنـدان گرفت و شماره تلفن را گرفت و همین که صداى مادرش را شنید چند بار عوعو کرد, ولى چند روز بعد, هنگامى که به طرف کودکى پرید و او را گاز گرفت و مشاهده کرد که کودک او را گاز نگرفت , به ا وگفت , احمق ! این نخستین کلمه اى بود که بر زبان لورى جارى مى شد.
دکتر او را به دفتر طلبید و گفت : لورى ! تو چه بخواهى , چه نخواهى , یک انسان هستى .
برخیز و به مادرت تلفن کن و با او صحبت کن لورى ناگهان از جا پرید و به گردن دکتر آویخت و گفت :ترا دوست دارم .
و بدین ترتیب توانست جاى خود را در میان انسان ها باز کند و سگ ها را برانسان هاى واقعى ترجیح ندهد.
آیینه عبرت .
بـا مختصر توجهى روشن مى شود که در جامعه ما اطفالى که چون لورى گرفتار تنبیه و خشونت غیر عاقلانه پدران و مادران و احیانا متصدیان آموزش و پرورش مى باشند, متاسفانه کم نیستند.
مـا پـیش از این که مساله تنبیه و خشونت را از نظر روان شناسان و علماى آموزش و پرورش مورد بـحـث قراردهیم , براى نشان دادن مضرات غیر قابل تحمل و جبران تنبیه و خشونت , سرگذشت لـورى را بـراى پـدران و مـادران ومـربـیـانـى که به سعادت و خوشبختى کسانى که تحت تربیت دارنـدعـلاقـه مند هستند, آیینه عبرت قرار دادیم تا بخوانند و عبرت گیرند و تحت تاثیر خشم و غـضـب , کورکورانه تنبیه و خشونت راحربه انتقام یا تنها راه تعلیم و تربیت و راهنمایى افرادى که تـحـت تـربـیت دارند به کار نبرند و توجه کنند که تنبیه و خشونت , پیش از آن که وسیله تکامل و هـدایـت بـاشـد,عامل شکست و انحطاط و بدبختى آنان بوده , و آنان را دچار واماندگى و حالاتى مى سازد که لورى بیچاره مدتى با آن دست به گریبان بود.
درکـتـاب روان شـنـاسـى رشـد و پرورش کودک آمده است : تنبیه بدنى و تعیین جریمه و تکالیف شاق ,ریشه درد را خشک نمى کند, بلکه علائم درد راموقتا تسکین مى دهد, گاه نیز این معامله با کودک , عقده معلم را تسکین مى بخشد و در همه موارد علت ناسازگارى را وخیم تر مى سازد.
در دنیاى امروز بهترین روش در آموزش و پرورش , روش آزادى است .
روش هـایـى کـه هـدف آنـها تربیت طفل ازراه اعمال نفوذ است , به کلى غلط و در دنیاى متمدن , نامقبول شناخته شده است .
در کـتاب روان شناسى کودک مى نویسد: در اواخر قرن ۱۷جان لاک در ۱۶۹۳ روش هاى تادیبى را برخلاف روش هاى طبیعى که در آموزش وپرورش متداول بود, پیشنهاد کرد.
لاک مى گفت : به تمایلات طبیعى کودک نباید توجه داشت , بلکه براى سعادت آینده او باید عادات لازم را بـا فشار و سرسختى در او ایجاد نمود,چنین روشى هنوز در بسیارى از جامعه ها ـمن جمله ایـران ـمـتـداول اسـت و تـقـریـبا نیم قرن بعد, ژان ژاک روسو فرانسوى در کتاب امیل خودـکه در۱۷۶۲ انتشار یافت ـبرعکس لاک روش آزادى را در تعلیم و تربیت کودک اظهار داشت و گفت : نباید هیچ نوع نفوذى در مورد تربیت طفل اعمال شود, پس از روسو, پستالیزى ـاز اهالى سویس ـ وهربات و فربل ـاز اهالى آلمان ـروش هایى پیشنهاد کردند.
روسو در کتاب امیل مى نویسد:اگر تنبیه ـبه خصوص تنبیهات سخت ـرا به منزله محرک بخواهند به کار برند مضرات دیگر از قبیل ترس و در هم شکستن شخصیت که بالمال منجر به حالات عصبى و ناراحتى هاى عاطفى خواهدشد, نیز در بر دارد ((۱۰۲))
.
با این که مساله آموزش و پرورش به طور کامل مورد توجه اولیاى بزرگ اسلام است , با وجود این از تنبیه و خشونت نهى فرموده , به مربیان مهر ومحبت را سفارش کرده اند.
شـخـصـى نـزد امام هفتم , موسى بن جعفر(ع )راجع به کودک خود شکایت کرد, حضرت فرمود:لا تضربه واهجره ولاتطل , او را مزن , ازاو قهر کن ,ولى طول مده و زود آشتى کن ((۱۰۳))
.
پـیـامـبر عالى قدر اسلام فرمود:اکرموا اولادکم واحسنوا آدابکم یغفرلکم , فرزندان خود را گرامى دارید و آداب خود را نیکو کنید تا آمرزیده شوید ((۱۰۴))
.
امـام صـادق (ع ) مـى فرماید:لیرحم الرجل لشده حبه لولده , مرد بر اثر شدت محبت به فرزند خود, مورد رحمت واقع مى شود ((۱۰۵))
.
۶ ـ تنبیه , آزاد یا ممنوع ؟.
مشکل تربیت .
ب آن روز هوا خیلى سرد بود.
دانش آموزان از شدت سرما مى لرزیدند و یکى پس از دیگرى وارد کلاس مى شدند.
بخارى نفتى مى سوخت و کلاس را گرم مى کرد.
در این میان دو تن دانش آموز با گریه وارد کلاس شدند و مستقیما به طرف بخارى رفتند.
ضربه شلاق ناظم , دست هاى یخ ‌زده و منجمد آنان را بى جان کرده بود.
شدت درد به قدرى بود که گاهى بدون این که حرارت بخارى را احساس کنند, دست هاى خود را بـه دیـواره بـخارى ـکه از شدت حرارت سرخ ‌شده بود ـگرفته , ناله مى کردند! کلاس آرام و بى سر وصدا شده بود.
همه دانش آموزان از این که احساس مى کردند که ممکن است خود آنها هم به همین سرنوشت دچار شوند, رنج مى بردند.
نمونه این منظره در برخى از آموزشگاه ها به چشم مى خورد.
تـردیـدى نـیـسـت کـه ایـن گـونه تنبیه ها به طور موقت , جلو نافرمانى و سربه هوایى کودکان را مى گیرد و آنها را رام و مطیع مى گرداند و همچنین خشم مربیان را فرومى نشاند.
امـا در ایـن جا این نکته اساسى جلب توجه مى کند که آیا تنبیه و خشونت , باید به کلى ترک شود با ایـن کـه بـه عـکـس , این وضع همچنان باید ادامه پیداکند؟ از یک طرف عذر متصدیان آموزش و پرورش این است که بدون توسل به تنبیه , کنترل اطفال ممکن نیست و نتیجه ترک تنبیه , پیدایش هرج ومرج در زندگى کودکان است , روى همین اصل مى بینیم حتى جان لاک هم اعمال نفوذ را در تربیت روا مى شمارد.
بـعضى از دانشمندان ما هم تنبیه و خشونت را روا مى شمردند, چنان که غزالى معتقدبودکه معلم باید حتى الامکان با ترساندن طفل , او را تادیب کندو چنانچه موثر نشد او را بزند.
صـاحـب قابوسنامه ((۱۰۶))
معتقد است که :معلم باید با هیبت باشد و کودک را در صورت کاهلى , بـزنـد تـا وى بـر خود کاملا مسلط شود ب چنانچه معلم طفل را بزند, پدر نباید شفقت ورزد, جامى به فرزند خود مى گفت :.
دار ادب درس معلم نگاه ــــــ تا نشوى طبلک تعلیم گاه .
سیلى او گرچه فضیلت ده است ــــــ گرتو به سیلى نرسانى به است ((۱۰۷))
.
تـقـریبا کار به جایى رسیده بود که همه یا اکثر دانشمندان اعتراف داشتند که : جور استاد به زمهر پدر.
ایـن هـا هـمـه بـه جاى خود درست است , ولى نباید فراموش کرد که شلاق ها و سیلى هاى پدران و مـادران و مـربیان , گاهى هم آثارى وخیم در روحیه طفل به جاى مى گذارد و عوض این که آنان به سوى کمال رهبرى شوند, به انحطاط و بدبختى مى گرایند و سقوط مى کنند.
این روش تربیتى گاهى اثرش در جامعه و ملت هم آشکار مى شود.
نـتیجه همین روش تربیتى طورى زندگى مردم ایران باستان را فلج کرده بود که هرودت درباره آن مـى نـویـسد: یک نوع فرمانبردارى مطلق و یک قسم تسلیم و انقیاد صرف , به وسیله پرورش و عادت , در میان مردم ایران , متمکن شده بود که تخلف از آن , به خاطر هیچ کس نمى رسید ((۱۰۸))
.
جـرج راولـیـن , نـویـسـنده انگلیسى مى نویسد:یکى از معایب آموزش و پرورش ایران , تولید حس عـبـودیـت و بـنـدگـى بى حد و حصر و اطاعت کورکورانه است که به نظر مردم امروز, متباین با مردانگى و شوون انسانى است ((۱۰۹))
.
فرق آموزش و پرورش ایران باستان و یونان در این بود که در یونان به تناسب حکومت , در آموزش و پرورش , روش دموکراسى به کار برده مى شد,ولى در ایران باستان چنین نبود.
راه حل صحیح .
شـک نیست که قضاوت یک جانبه و پیروى بى قید و شرط از طرفداران آزادى تنبیه , یا طرفداران ممنوعیت آن , صحیح نیست .
بـایـد دیـد هـدف آموزش وپرورش چیست , آن گاه هشیارانه در راه تامین هدف با کمال احتیاط گام برداشت .
ما طى مقالات گذشته این هدف را بیان داشته ایم .
اکنون نیز یادآور مى شویم که هدف , تکامل و به اصطلاح ایجاد دگرگونى مطلوب در نوباوگان و به طور کلى همه افرادى است که تحت تربیتند.
فـردى که تحت تربیت است , اگر کارزشتى را مرتکب شد, یا نافرمانى از او سرزد, یا از روى علم و عمد مرتکب شده است , یا از روى جهل وخطا.
در صـورت دوم , پرورشکار لایق ,با تذکرى دوستانه و یادآورى مضرات خطاکارى و نافرمانى , او را آگـاه مـى کـند و پیش از آن که اشتباه و خطاى اوبه صورت عادت درآید, مانع آن مى شود بدیهى اسـت کـه در چـنـیـن مـوردى توسل به تنبیه و خشونت , نتیجه اى جز در هم کوبیدن شخصیت اونداشته و هیچ گونه اثر تربیتى نخواهد داشت .
بزرگ ترین مربى عالم بشریت , پیشواى عالى قدر اسلام , هنگامى که عربى بیابان گرد از روى جهل و خـطـا, مسجد, خانه خدا را آلوده کرد, کمترین خشم و غضبى از خود نشان نداد, و چون دیگران خواستند او را ملامت کنند فرمود: چیزى که به یک دلو آب پاک مى شود, نیازى به خشونت وملامت شماندارد.
در صـورت اول , وظـیـفه پرورشکار این است که در درجه اول از راه هاى مختلفى که به نظر او در تربیت و تکامل تربیت شونده موثر است , در صدددستگیرى و راهنمایى او برآید.
مـمـکـن اسـت بـدون ایـن که اورا معرفى کند و مخاطب سازد, راجع به مضرات آن کار زشت یا نـافـرمـانـى , با افراد کلاس و ب, صحبت کند و به طور غیرمستقیم اسباب تنبه او را فراهم سازد, یا این که به طور خصوصى با او تماس گیرد و در محیط صمیمیت و صفا و دوستى , او را راهنمایى و متنبه سازد,یا این که به اشخاصى که واجد صفات خوب هستند جایزه بدهدوب .
بـدیـن ترتیب , ممکن است در محیط آزاد, به تربیت شونده مجال تفکر و تنبه داده شود و نیازى به اعمال نفوذ و ایجاد محیط استبداد و دیکتاتورى ووحشت پیدانشود.
بـه خـصـوص کـه اگر از کارخانه تنبیه و ملامت و بدگویى , آدم بیرون مى آمد, تا کنون دنیاى پر غـوغـاى مـا اصلاح شده و هیچ گونه نگرانى باقى نمانده بود!آخرین اقدامى که از طرف پرورشکار لایـق انـجام مى گیرد, توسل به تنبیه و خشونت است , آن هم ـچون منظور انتقام گرفتن نیست , بـلـکـه مـنـظـورتـکامل تربیت شونده است ـباید طورى اجرا شود که هدف , فداى خشم و غضب پرورشکار نشده و زیر پا گذاشته نشود.
حداقل آن قهرى زودگذر, ملامتى عاقلانه , و در نهایت , حداکثر آن , تنبیه است .
فرمایش امام موسى کاظم (ع ) نیز بر این نکته تاکید داشت ((۱۱۰))
.
شـاید منظور جان لاک و دسته اى از دانشمندان ما در مورد تجویز تنبیه , همین باشد, به خصوص که دانشمندان ما از سرچشمه پرفیض اسلامى سیراب مى شدند و بعید است که غیر از این منظورى داشـتـه بـاشـنـد و اگـر دراسـلام دسـتـورى در مـورد تـنـبـیـه کودکان , در پاره اى از روایات واردشده ,مربوط به همین موارد استثنایى است , نه این که قانونى کلى و عمومى باشد.
در ایـن جـا نـاگزیریم به جاى این که کودک متخلف را ملامت و یا تنبیه کنیم , چند نکته اى هم به مـعلمان و پدران و مادران یادآورى کنیم و بهتر است رشته سخن را به دست دکتر آلکسیس کارل فـرانـسـوى بـدهـیـم :خانواده به طور کلى محیط تربیتى رقت انگیزى شده است , زیرا پدر و مادر امـروزى ازروان شـنـاسـى کـودک و دوره جوانى , اطلاعى ندارند و بیش از حد لزوم , ساده لوح یا عـصـبـانـى یاضعیف و یا خشنند و شاید بسیارى از آنان مطالبى به کودکانشان مى آموزند و قبل از هرچیز به مشاغل و امور و سرگرمى هاى خود مى پردازند.
فـراوانند کسانى که در خانه و خانواده خود مناظرى از بى ادبى و مجادله و خودپسندى و بدمستى را مـى بینند و بسیارى اگر در خانه خود ندیده اند, ازدوستان خویش آموخته اندب مدارس نیز هنوز نـمـى توانند وظیفه آنان را ایفاکنند, زیرا آموزگاران نیز رفتارشان بهتر از پدران و مادران نیست ب بدین سبب است که در چهره طبقه جوان , همچون آینه اى , اثر بى لیاقتى مربیان منعکس شده است .
تـعـلـیـم و تـربیت عملا به آمادگى براى امتحانات و تمرین ساده حافظه , منحصر گشته است و بدین ترتیب اغلب جز چارپایى براو کتابى چند,نمى پرورد ((۱۱۱))
.
۷ ـ تشویق و پاداش .
دو سلاح موثر براى تقویت نیروى مربى .
بـراى تـربـیـت و اصـلاح کودک , مربى از دو سلاح موثر مى تواند استفاده کند: یکى سلاح تنبیه و دیگرى سلاح تشویق و پاداش .
ما در گذشته , درباره تنبیه و آثار مثبت و منفى آن گفت وگو کردیم .
در این گفتار, هدف ما ارزیابى آثار نیک و بد تشویق و پاداش و حدود استفاده هایى است که مربى مى تواند از این دو سلاح بکند.
تـردیـدى نیست که تنبیه و خشونت , باعث تاثر روحى کودک مى شود و این تاثر روحى , اگر از راه صـحـیـح و بـه انـدازه لازم برانگیخته شده باشد, سبب عبرت طفل مى شود و با احساس پشیمانى , به طور جدى تصمیم مى گیرد که کارى نکند که احیانا تنبیه و خشونت و سرزنش به دنبال داشته باشد.
همچنین تشویق و پاداش باعث نشاط و شادى کودک مى شود و در صورتى که این نشاط و شادى از راه صـحیح و به اندازه لازم ایجاد شده باشد,کودک با اشتیاق تمام مى کوشد که همواره کارهایى را کـه از طـرف مـربـى , او را مـورد تـشـویـق و پـاداش قـرار مـى دهـد, انـجـام دهـد و در آسمان زندگى بدرخشد.
مـربى لازم است توجه داشته باشد که از یک سو باید عقل کودک را احیا کند و قوه تمیز و تشخیص او را بـه کار اندازد, تا بتواند نیک و بد را با عقل خود, از هم جدا سازد و مقلد فاقد تشخیص مربى و بـزرگ تـرها نباشد و از سوى دیگر, براى این که او را به نیکى عادت دهد و از بدى دور گرداند,به عواطف او متوسل شود و با تحریک هاى عاطفى , به مقاصد خویش جامه عمل بپوشاند.
تـحـریـک هـاى عـاطـفى از راه تنبیه و خشونت و سرزنش و تشویق و پاداش صورت مى گیرد: با کـجـروى کودک مى توان با یک اخم , یک خشونت , یک قهر زودگذر و یا در صورت لزوم , یک قهر دیـر گـذر, تـهـدید, ملامت و سرانجام تنبیه بدنى , او را از عواقب وخیم کجروى آگاه کرد, ولى نـبـایدخونسردى ومتانت را از دست داد, چه در این صورت , کار مربى به افراط کشانیده مى شود و صـرف نـظر از این که خشم و غضب از عواطف مزاحمى است که براى انسان صدمه هاى جسمى و روحـى شـدیـد دارد, کـودک را نیز دچار ناراحتى مى سازد وازشکوفا شدن غنچه هاى استعدادش جلوگیرى مى کند.
پـیشواى عالى قدر اسلام پانزده قرن پیش , در زمینه تربیت کودکان مساله اى را مطرح مى کند که شـایسته است به عنوان ارزنده ترین برنامه تربیتى موردتوجه و استفاده قرارگیرد: الولد سید سبع سنین , وعبد سبع سنین ووزیر سبع سنین , فان رضیت خلائقه لاحدى وعشرین والا فاضرب على جـنـبه فقد اعذرت الى اللّه ((۱۱۲))
منظور پیامبر ما این است که کودک در هفت سال اول زندگى سـرور پـدر و مـادر است و آنها ناگزیرند خواسته هاى او راصمیمانه اجرا کنند, در هفت سال دوم زنـدگـى , هـمچون بنده اى باید مجرى اوامر باشد و از خود هیچ گونه مخالفتى ابراز ندارد و این خودمستلزم داشتن برنامه هاى صحیح تربیتى است , در هفت سال سوم , نه سرور است و نه بنده .
او دیـگـر بـه مـرحـلـه تکامل رسیده و از نظر عقل و احساسات , در آستانه استقلال زندگى قرار گـرفته است , از این رو باید در خانواده همچون وزیرمشاور باشد و در حکومت خانواده در مسائل خـانـوادگـى و اجـتـمـاعى و فردى , از فکر و نظر او مدد بگیرد, از آراى صائب او استفاده کند و اشتباهات و خطاهاى او را دوستانه گوشزد نماید.
هنگامى که به سن بیست ویک سالگى مى رسد, در صورتى که اخلاق او درست و مقبول باشد, مربى به هدف مقدس خود نایل آمده است و لذتى که از این راه مى برد, برایش بزرگ ترین پاداش محسوب مى شود.
جوانى که در چنین سنى واجد صلاحیت اخلاقى و اجتماعى باشد, شایسته تشویق است .
رضـایـت خـاطـرمـربى از رفتار پسندیده جوان , ارزنده ترین تشویق و پاداشى است که به او تقدیم مى شود, در عین حال , او پاداش خوش خویى خودرا در زندگى , از محیط و اجتماع خواهد گرفت .
اگـر اخلاق وى در آستانه جوانى و کسب استقلال مورد قبول نباشد, مى توان دست به دامن تنبیه زد و در صـورت لـزوم , شدیدترین نوع تنبیه ـکه همان تنبیه بدنى است ـ درباره او به کار بست , این جاست که مربى در پیشگاه خداوند نیز معذور است .
بـاز هـم توصیه مى کنیم که در عین حال نباید مربى بگذارد عفریت خشم و افراط, اورا تحت تاثیر قرار دهد و بالنتیجه از جاده احتیاط خارج شود.
عـلى (ع ) فرمود: رب ملوم لاذنب له , گاهى اشخاصى که مورد سرزنش قرار مى گیرند, گناهى ندارند ((۱۱۳))
.
روسـو در کـتاب امیل مى گوید:در بچه , ابتدا حالت خوشى و لذتى ایجاد کنید و سپس او را از آن لذت محروم کنید تا بدین وسیله به ارزش آنهاآگاه شود.
مربى با توجه به ارزش لذت ها مى تواند بهترین سلاح موثر و برنده تربیتى را به دست آورد.
او متوجه مى شود که چگونه محروم کردن طفل از بازى , تفریح , کار, همسالان و همبازى ها, توجه و محبت معلم , پدر, مادر, شنیدن یک داستان شیرین وب بهترین تنبیه اخلاقى براى طفل است .
ریشه روانى میل به تشویق و پاداش .
همه در انتظار تردید دیگران هستند.
در حقیقت همه افراد از خود و دیگران انتظار دارند که بر اعمالشان صحه بگذارند.
میل به تشویق و پاداش ـبه قول روان شناسان ـاز همین منشا روانى سرچشمه مى گیرد و بر سطح پهناور شخصیت انسان , جریان پیدا مى کنند.
اگـرچـه انـتـظـار تایید, در اعماق روان انسان ریشه دوانیده است , با وجود این مى توان با تقویت شخصیت , خود را از تایید و تشویق دیگران بى نیازساخت .
مـردم کامل عیار ـکه وظیفه و هدف خود را عاقلانه یافته اندـ نه از تشویق و تایید دیگران خرسند مى شوند ونه از مذمت و بى توجهى آنان غمناک .
این عالى ترین مرحله تکامل شخصیت انسان است .
بـدنـیـسـت بـدانـیـم که پیشوایان بزرگ اسلام , خود چنین بوده اند و براى پرورش پیروان خود, دستورهایى در همین زمینه صادر کرده اند.
امـام صادق (ع ) فرموده است : لا یصیرالعبد عبدا خالصا للّه ـعزوجل ـ حتى یصیر المدح والذم عنده بمنزله سوا, لانالممدوح عنداللّه ـ عزوجل ـ لایصیرمذموما بذمهم و کذلک المذم وم .
فـلا ـعـزوجـل تـفـرح بـمـدح احد فانه لا یزید فى منزلتک عنداللّه ـولا یغنیک عن المحکوم لک والـمقدور علیک , انسان هنگامى بنده خالص خداوندمى شود که ستایش و مذمت دیگران پیش او مـساوى باشد, زیرا کسى که پیش خداوند مورد ستایش باشد, از مذمت دیگران مذموم نمى شود و کسى که پیش خداوند مذموم باشد از ستایش دیگران ممدوح نمى شود.
پـس از سـتـایش دیگران شاد مباش , زیرا بر منزلت تو در پیشگاه خداوند نمى افزاید و تو را از آنچه درباره ات حکم و بر تو مقدر شده است , بى نیازنمى سازد ((۱۱۴))
.
بهتراست مربى نیز در صدد کامل ساختن شخصیت طفل برآید و او را از چنین آزادگى برخوردار گرداند.
بدیهى است که وجود چنین افرادى براى اجتماع نیز بسیار مغتنم است .
اما صرف نظر از این مطالب , آیا بهتر است افراد در برابرانجام هر خدمت و وظیفه اى انتظار پاداش و تشویق داشته باشند و احیانا با پشت هم اندازى ,خود را در معرض تشویق و پاداش قرار دهند, یا هر کـسـى بـه شـایـسـتـگـى ـبدون هیچ گونه چشم داشتى ـانجام وظیفه کند و با احساس رضایت خاطرى که از انجام وظیفه براى او دست مى دهد, خود, بهترین پاداش دهنده و مشوق خود باشد؟ الـبـتـه در عـین حال نمى توان از تاثیر و اهمیت تشویق وپاداش چشم پوشى کرد, ولى بازهم نوع تشویق و پاداش , در تربیت فرق مى کند.
شما اگر براى این که کودکتان را به کارى وادارید با تشویق و پاداش پولى , او را به کار مورد نظرتان بـگـمارید, ممکن است طفل را به حقه بازى وپشت هم اندازى بکشانید, در حالى که اگر از راه هاى دیگرى او را مورد تشویق قرار دهید و پاداش محبت و سرور به او بدهید, چنین خطرى او راتهدید نمى کند.
آرى اگـر نوازش و سرپرستى گل هاى باغچه را به کودک واگذارکنید و در برابر این کار, به جاى تـشـویق و پاداش پولى , از طراوت و منظره دل انگیز وزیباى گل ها سخن به میان آورید و این کار شایسته او را مورد ستایش قرار دهید, یقینا اثر تربیتى بیشترى دارد تا تشویق و پاداش پولى .
عـلـى (ع ) مـى فرماید: الناس ابنا ما یحسنون وقدر کل امرئ ما یحسن , مردم فرزند خصال و رفتار نیکوى خود هستند و ارزش هر کسى به خوبى کردار اوست ((۱۱۵))
.
اگـر کـودکان را عادت ندادیم که در برابر هر کارى انتظار تشویق و پاداش داشته باشند, طبعا از برخى پیش آمدهاى ناگوار نیز جلوگیرى به عمل آورده ایم .
روان شناسى جدید خاطر نشان مى کند که :در مدارس , جایزه و مدال و امتیازات مختلف نیز براى شـاگـردان مـمـتـاز وجود دارد, ولى در این مورد, ودر مورد جایزه و پاداش در خانه , باید نهایت مراقبت به عمل آید و بر حسب عقل سلیم صورت گیرد ((۱۱۶))
.
نظر به این که تشویق و پاداش در جامعه ما به نحو صحیح و به جا و به اندازه انجام نشده است , بیشتر افـراد به طرز قضاوت دیگران درباره خوداهمیت مى دهند و در این راه ماسک هاى عوام فریبانه بر چهره مى زنند و با تظاهر و ریاکارى , مردم را اغفال مى کنند.
هـرکس مى کوشد که از رهگذر نیرنگ و تدلیس , خود را خدمتگزار اجتماع جلوه دهد و از مزایاى آن برخوردار شود.
تامین روحى .
اکـنـون بـا تـوجـه بـه کلیه مطالبى که گذشت , باز هم خاطرنشان مى کنیم که تشویق و پاداش , بـه خـصـوص از طـرف کسانى که مورد احترام کودک هستند, به کودک رضایت خاطر مى دهد, در نـتیجه در او انرژى بیشترى به وجود مى آید و براى کار و کوشش و پیشرفت , تحریک مى شود و در او مـیـل بـه ادامه کوشش و استقامت به وجودمى آید, اگرچه ـهمان طورى که گفتیم ـبهتراست کـودک را وادار کـنـیـم کـه همواره خودش به خود, پاداش درونى بدهد وکمتر از دیگران انتظار تشویق و پاداش داشته باشد.
چنین حالتى مخصوصا براى سلامت روان انسان بسیار لازم است .
بـه عقیده روان شناسان علت بیمارى بسیارى از بیماران روحى و عصبى این است که غریزه تامین روحـى ((۱۱۷))
آنـان ارضـا نـشـده اسـت , آنـان احـسـاس تنهایى مى کنند,چون مى بینند جامعه بـه زنـدگـى و افـکـار و عـلاقه هاى آنان توجهى ندارد,در نتیجه نظم روحى و عصبى آنان در هم مـى ریـزد,درصـورتى که اگر غریزه تامین روحى آنان ارضا مى شد, یعنى جامعه به افکار و رفتار و علایق آنان توجه و در صورت لزوم , تشویق و احترام مى کرد, کار آنهابه این جانمى کشید.
شـکـى نـیـست که ارضاى غرایز در حدود مقررات و امکانات و تجویز عقل و عرف و آداب و رسوم اجـتـمـاعى و از همه مهم تر احکام دینى , بسیارلازم است و سلامت انسان با رعایت همه جوانب , با ارضـاى غـرایـز تـامـیـن مـى شـود, ولـى مـربـى نباید هدف خود را پرورش انسانى قرار دهد که باسرخوردگى یکى از غرایز, دچار صدها عقده روانى شود و فرویدمابانه در سلول انفرادى و تاریک و خـفـقان آور غرایز ـبه ویژه غریزه جنسى ـمحبوس و اسیر باشد! حکومت عقل در کشور تن , باعث تـعـدیـل غرایز مى شود و کلیه غرایز مى توانند به طور عادلانه ارضا شوند و درعین حال انسان را از قیود غرایز آزاد مى سازد و از پیدایش عقده هاى روانى و بیمارى هاى عصبى جلوگیرى مى کند.
رعایت اعتدال , مهم ترین وظیفه مربى است .
هـرگـاه قبول کنیم که تاییدطلبى و تامین روحى در صف غرایز انسان قرار دارد, وظیفه مربى و اجـتـمـاع را بـه این صورت تعیین مى کنیم : در درجه اول باید طفل را طورى بارآورد که خودش داراى شخصیتى کامل باشد, به طورى که بتواند از تایید و تامین درونى برخوردار باشد و نیازى به تایید وتوجه دیگران نداشته باشد.
دیـدیـم کـه روایـات اسلامى نیز ناظر به همین جهت است و پایه گذاران اسلام با بیانات گهربار خویش , پرورش انسان کامل را وجهه نظر تیزبین وموشکاف خویش قرار داده اند.
آنـچـه رهـبـران اسلام مى گویند و توجه علماى آموزش و پرورش و روان شناسان را به خود جلب کرده , همین است , ولى این مساله اى است مربوط به خود کودک و افرادى که مى خواهند عمرى را در اجتماعى بگذرانند.
آنـان بـراى ایـن که دچار شکست روحى نشوند و اعصابشان در زیر بار سنگین تنهایى و عدم تایید درهم شکسته نشود, باید آن چنان استغناى طبع داشته باشند که با انجام وظایف , خود را نیازمند به مـدح و سـتـایـش و بـه اصـطلاح تشویق و پاداش دیگران نبینند و با الهام از تعالیم اسلامى :بنده خالص خدا باشند و مدح و ذم دیگران در نظرشان مساوى باشد.
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد