خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


تزکیه و تربیت در قرآن ۳

امتیاز به این مطلب!

234 views

بازدید

درسـت اسـت کـه بـایـد افـراد جـامعه به گونه اى تربیت شوند که در راه اداى وظیفه , ستایش و سـرزنش دیگران در نظرشان یکسان باشد, آیا اجتماع وظیفه اى ندارد؟ آیا اگرصرفا به افراد چنین روحـیـه اى بـبـخـشـیـم که اعتنایى به مدح و ذم دیگران نداشته باشند و خود با انجام وظایف , به خـودشـان خـرسندى و نشاط بخشند, کافى است ؟ آیا اجتماع باید طورى باشد که به قول معروف : پـشـک و مـشـک را یـکـسان ببیند؟! آیا بهتر این نیست که جامعه بهترین کیفر دهنده بدکاران و بزرگ ترین مشوق و پاداش دهنده نیکوکاران باشد؟ پس در درجه دوم , وظیفه مربى و به طور کلى وظیفه همه افراداجتماع است که از راه تشویق و پاداش , نیروى فوق العاده اى به کودکان و جوانان و خـلاصـه هـمـه خـدمـتگزاران اجتماع بدهند, تا آنها با نشاط و پایدارى به کار خود ادامه دهند و همچنین , با آنانى که کجروى و خیانت مى کنند, با اظهار تنفر و هرگونه روشى که موثرو به جا و عاقلانه تشخیص داده شود, به مبارزه پردازند.
خوشبختانه دستورات اسلام در این زمینه , چون دیگر زمینه ها غنى است .
عـلى (ع ) در فرمان تاریخى خود به مالک اشتر مى فرماید: ولا یکونن المحسن والمسئ بمنزله سوا فـان فى ذلک تزهیدا لاهلالاحسان فى الاحسان ,وتدریبا لاهل الاسائه على الاسائه والزم کد منهم مـاالـزم نـفسه , باید نیکوکار و بدکار, در نظر تو یکسان نباشند, چنین روشى نیکوکاران را از نیکى بـازمـى دارد و بـدکـاران را بـه بـدى تـشـویق مى کند و هر یک از ایشان را به آنچه خود براى خود برگزیده است , پاداش و کیفر ده ((۱۱۸))
.
ایـن دسـتور در هر دوره و هرجایى , براى کلیه مردم قابل اجراست , ولى نباید فراموش کرد که در این راه دو چیز, هم مضر و هم گناه است : یکى افراط و دیگرى تفریط.
نـه افـراط و زیـاده روى در تـشـویـق و پـاداش رواسـت و نه افراط و زیاده روى در تنبیه و توبیخ , همچنان که در هر دو مورد, تفریط نیز بخشودنى نیست .
عـلى (ع ) فرمود: الثنا باکثر منالاستحقاق ملق , والتقصیر عن الاستحقاق عئ او حسد, ستایشى که بـالاتـر از حـد اسـتحقاق افراد باشد, چاپلوسى وستایشى که کمتر از میزان استحقاق باشد عجز یا حسداست ((۱۱۹))
.
اکنون لازم است که حس حق شناسى وسپاسگزارى را در دل افراد احیا کنیم و همچنین لازم است که حس تنفر و انزجار از خاینان و کجروان رادر جامعه بیدار گردانیم , تا قدر و منزلت افراد خادم و خاین در اجتماع مشخص شود و افراد شیاد نتوانند جایگاه هاى حساس مدیریتى را اشغال کنندو آنهایى را که گویاتر از بلبل و پاک تر از فرشته اند, خاموش سازند و به کنج انزوا فرستند.
بـا تـوجـه بـه ایـن کـه سـپـاسـگـزارى خداوند, یکى از وظایف انسان و مورد تایید قرآن و احادیث اسـلامـى اسـت , بـا وجـود ایـن در یـکـى از روایـات آمـده اسـت کـه :اشکرکم للّه اشکرکم للناس , سـپـاسگزارترین شما در برابر خداوند, کسى است که بهتر از عهده سپاسگزارى افراد برآید و حس حق شناسى وسپاسگزارى در دل او زنده و ثابت باشد ((۱۲۰))
.
این موضوع , در مورد کودکان که هدف این مقالات پرورش آنهاست , نیز کاملا صدق مى کند, ولى بازهم آگاهى و احتیاط مربى بسیار لازم است , چه حالات و روحیات اطفال به طور کامل با یکدیگر فرق مى کند.
شواهد تجربى حاکى است که ستایش براى کودکان عادى و کند ذهن , اثرى بیشتر و براى کودکان درخـشـان اثـرى کمتر دارد, اما سرزنش در کودکان درخشان اثرى بیشتر داردو دختران بیش از پسران در مقابل ستایش حساسیت دارند, ولى پاره اى مطالعات دیگر, حاکى است که صرف نظر از هـمـه تـفاوت هاى فردى ,سنى و هوشى , ستایش کارگرترین مشوق است و سرزنش وانتقاد, اثرى کمتردارند ((۱۲۱))
.
۸ ـ عـادت .
نقش حیاتى عادت .
اگـر چـه انـسـان بـا داشتن نیروى عقل , از موجودات این جهان ,امتیاز مى یابد ومى تواند در باره گـفتار و رفتار خویش , به اندیشه پردازد, آن گاه پس ازتشخیص نیک از بد, راه صواب را بپیماید, ولى اگر بنابراین باشد براى هرکارى کوچک , مدت ها ـدست کم چند لحظه ـسر به جیب تفکر فرو برد,مشکل بزرگ زندگى اش از همین جا آغاز مى شود و همه یا بیشتر کارها متوقف مى ماند.
خوشبختانه قسمت عمده کارها به گفته روان شناسان : بر اثر تکرار فراوان به صورت اعمال خودکار درآمـده اسـت ((۱۲۲))
و آدمـى براى انجام آنها نیازى به تفکرجدید ندارد, تنها یک قسمت ناچیز و مـخـتـصـرى اسـت کـه بـه تـفـکـر جـدید نیازمند است و همان هم بر اثر تکرار, به صورت اعمال خودکاردرمى آید وزمینه براى ابتکارات تازه فراهم مى گردد.
جان دیوئى مى گوید:عادت باعث صرفه جویى در صرف انرژى است و از این رو به ارگانیسم , امکان تغییر و تحول مى دهد, به عبارت دیگر: عادت زمینه ابتکاراست ((۱۲۳))
.
انـسـان از ساده ترین کارها,مانند لباس پوشیدن , غذا خوردن وب گرفته , تا کارهاى دشوار, از قبیل رانـنـدگـى , خواندن , نوشتن , سخنرانى وب همه رابه طورخود کار انجام مى دهد و این که برخى از روان شناسان او را مخلوق عادت ((۱۲۴))
دانسته اند, از همین لحاظاست وبدون شک , وجود عادت درزندگى , یگانه وسیله سعادت و خوشبختى است .
جان دیوئى مى گوید:یکى دیگر از عناصرى که عادت را تشکیل مى دهد, عنصر روانى است .
هـر عـادتـى مـوجـد تـحول روانى است , هرگاه به کارى معتاد شویم تمایل یا علاقه شدیدى به آن پیدامى کنیم و از اجراى آن لذت مى بریم , با خوشى وخوش بینى به آن مى نگریم , دانسته یا ندانسته , براى آن کار فواید و مزایاى فراوان برمى شماریم و اگر از آن کار ممنوع شویم , احساس محرومیت وناراحتى مى کنیم , طرز تفکر و کیفیت عواطف ما سخت زیر نفوذ عادات ما قراردارند ((۱۲۵))
.
عادت هاى ناروا و علاج آن .
باید توجه داشت استعدادهایى که در وجود آدمى نهفته است , ممکن است مورد بهره بردارى درست یا نادرست قرار گیرد.
زیـانـى که دامنگیر انسان شده و مى شود, این است که به جاى این که همواره در راه تشکیل عادات خـوب و پـسـنـدیده کوشا باشد و از تشکیل عادات زشت و ناروا جلوگیرى نماید, دستخوش خطا مـى شـود و وجـود خـود را بـا عـادتـهـاى نـاروا وزشت , آلوده ساخته تا دم مرگ نیز با آنها دست به گریبان مى ماند.
ژان ژاک روسو, در کتاب معروف خود امیل مى گوید: من همیشه کوشش مى کنم که فرزند خود را عادت دهم به اینکه هرگز عادتى نکند.
این گفتار اگر چه به ظاهر صحیح نیست , ولى از آن جا که بسیارى ازعادات انسان نتیجه دوران کـودکـى اوسـت , صـحـیـح است , زیرا در این دوران نیروى تشخیص انسان ضعیف است و اگر از آمـوزش و پـرورش صـحـیـح بـرخـوردار نـباشد, به طور کورکورانه و ماشینى , عادت هایى در او تـشـکـیـل مى شود که اگر با آنها مبارزه نشود و ریشه کن نگردد, تا پایان عمر با او بوده و بسا او را دستخوش رکود و جمود مى سازد و از تحصیل عادات مفیدهم باز مى دارد.
بنابراین , کودکى که هر نوع عادتى مى پذیرد و خود او هم به هیچ نحو نمى تواند میان عادات نیک و بـد فـرق گـذارد, باید تحت مراقبت دقیق درآید و بایک سلسله عادات نیک , پرورش یابد و شکى نیست که پله اول تشکیل عادات نیک و بد, خانواده , به ویژه آغوش گرم مادران است .
از هـمـیـن جـاست که کودک , به دزدى , دروغگویى , لافزنى , تنبلى , فرار از انجام وظیفه وب عادت مى کند و پدران و مادران باید کودک را عادت دهند که به این صفات زشت عادت ننماید.
پـس از آن که قوه تمیز و تشخیص در آدمى بیدار شد, باید خود از تشکیل عادات بد در وجود خود جـلـوگـیرى نماید و تحت تاثیر هوا و هوس ,معاشر ناجنس و اشتباهات دیگر, گرفتار عادت هاى ناروا نشود.
بـسـیـارى از جـوانـان , بـراثـر یـک اشتباه , دوستى ناباب , هوسى ابلهانه وبعمرى را به پریشانى و بـدبـختى مى گذرانند و همواره در آتش پشیمانى وحسرت مى سوزند و بر لحظات غفلت و اشتباه خویش , لعن و نفرین مى فرستند.
بیمارى عادات ناروا, خطرناک تر از هر نوع بیمارى کشنده و زیان بخش است .
روان شناسان سعى کرده اند راه هایى براى جانشین ساختن عادات خوب به جاى عادات بد, پیشنهاد کنند و این قبیل بیماران را درمان روحى بخشند.
براى ترک عادت نامطلوب , نباید هیچ گونه استثنایى قائل شد و باید عادات ارادى جدید را تمرین و عـادات غـیر ارادى را با تمرین هاى ارادى ترک کردو مشخصاتى صریح براى عادت جدید تعیین نمود.
عادت و آموزش و پرورش .
باید اعتراف کرد که نقش معلم و متصدیان آموزش و پرورش در بنیان گذارى عادات نیکو, بسیار مهم است .
بـدنیست بدانیم که برخى , آموزش و پرورش را عبارت از:تحصیل عاداتى که سبب سازگارى فرد با محیط مى شود ((۱۲۶))
دانسته اند, البته این سازگارى باید سبب ایجاد تغییراتى در محیطشود و صرفا عملى منفى و منفعل و معلول حوادث محیط نباشد.
بـا تـوجـه بـه تـعریف مذکور, دراین جا دو وظیفه اساسى براى معلم بیان مى شود:۱ـایجاد عادات مطلوب ,۲ـترک دادن عادات زشت و ناروا.
همان طورکه گفتیم , طفل یا نوجوان به خودى خود قادر نیست خویشتن را در ایجاد عادات نیک و ترک عادات ناروا رهبرى کند.
این وظیفه مربى واقعى و معلم وظیفه شناس است که در راه آموزش و پرورش آنها سعى بیشتر و پـى گـیرتر و دقت شایسته ترى از خود ابراز دارد,استعدادهاى نهفته نونهالان را کشف کند, نقاط ضـعـف آنـهـا را جـسـتـجـو نـمـایـد و بـا صـبـر و حوصله , به تدریج عادات زشت آنها را به دست فـرامـوشـى بـسپارد و آن عاداتى که سبب سازگارى آنان با محیط و فعالیت و ابتکارو سعادتشان مى شود در آنها به وجود آورد.
بـایـد طورى کودک و نوجوان را تحت مراقبت دقیق قرارداد و طورى از آموزش و پرورش واقعى بـرخـوردار سـاخـت که همواره از روى فکر و اندیشه و ملاحظه غایت و نتیجه عمل , آن را از روى شـعـور و اراده تـمـریـن کـنند, تا به صورت عادت و خودکار درآید, و هم در موارد لازم بتوانند با یـک تصمیم , عادتى را ترک نمایند ودر تمام عمر از همین راه و رسم صحیح پیروى کنند و هرگز دچار عادت هاى کورکورانه نگردند.
آرى , مـعلم خوب همواره به شاگردان خود درس فضیلت و انسانیت مى دهد و عقل آنها را بیدار و آگاه مى سازد وکاخ سعادت آنها را با روشى خردمندانه در محیط آموزشگاه پى ریزى مى نماید.
پـدران نـباید خیال کنند که وظیفه آنها تنها نان و لباس دادن است و نسبت به آموزش و پرورش کـودکـان و تشکیل عادات نیکو در وجود آنها وظیفه اى ندارند, و معلمان نیز نباید تصور کنند که تـنـهـا بـا یـاددادن و خواندن و نوشتن , تمام وظیفه هاى آنها انجام گرفته است و در مورد عادات نـامـطـلوب و تربیت اخلاقى و اجتماعى کودکان , سهمى ندارند و به عبارت دیگر, تصور نکنند که درس هـاى آمـوزشـگـاهى ارزش اخلاقى ندارد, بلکه باید درآموزشگاه ها به وسیله درس جداگانه اخلاقى شاگردان را با مسائل اخلاقى , آشنا بکنند.
جـان دیـوئى مـى گـویـد:آمـوزش و پرورش , دست کم در جامعه دموکراتیک , نه تنها باید رفتار خارجى افراد را با موازین اجتماعى همنوا سازد, بلکه افکار و امیال آنان را موافق آرمان هاى اخلاقى جامعه پرورش دهد, تا رفتار آنان خودبه خود بر موازین اخلاقى استوار شود ((۱۲۷))
.
مـربـیـان بـایـد بـکـوشـند تا عالم سازى را با آدم سازى توام سازند, وگرنه پیشرفت علم و عقب ماندگى انسانیت همواره بر دردها و گرفتارى هاى بشر مى افزاید.
مـا بـیـش از آن کـه به مهندسان کارخانه راه سازى و ساختمان احتیاج داشته باشیم , به مهندسان انسانى نیازمندیم و بدون آنها جامعه ما به کمال نخواهدرسید.
۹ ـ سرمایه هاى مادى و معنوى .
مشکلات قرن ما.
در فـصـل پـیش , درباره عادت ـموضوعى که از نظر دانشمندان آموزش و پرورش اهمیتى به سزا دارد ـبـحـث کـردیـم و سـرانـجـام , رشته سخن به این جارسید که ما بیش از آن که به مهندسان کـارخـانـه , راه سـازى و ساختمان احتیاج داشته باشیم به مهندسان انسانى نیازمندیم و بدون آنها جامعه ما به کمال نخواهدرسید.
اکـنـون بـاید دید, علت عقب افتادگى یک ملت , تنها نداشتن ذوب آهن , کارخانه , نیروى تولید و افـزارکـشـاورزى نـواست , یااین که علاوه بر همه اینها,نداشتن یا به کار نبردن سرمایه هاى معنوى است ؟ چرا ممالک مترقى با این که از جنبه هاى مادى به طور کامل برخوردارند, همواره در نگرانى واضـطـراب بـه سـر مـى برند و از آرامش و راحتى محرومند؟ علت این است که توسعه روزافزون قـدرت ها و فراوانى سلاح هاى آتش زا هر لحظه خطرهاى سهمگینى را در برابر مردم جهان نمودار مى سازد و آینده مبهم و تاریکى را مجسم مى نماید.
آیـنده علم با همه امیدها و آرزوهایى که به دنبال دارد, معلوم نیست براى بشر مفید یا مضر باشد و این از لحاظ استفاده هاى خطرناکى است که ممکن است بشراز علم بکند.
تـنـهـا سـالانـه ۱۲۰میلیارد دلار از ثروت و درآمد جهان را تسلیحات مى بلعد و به گفته دبیر کل سازمان ملل متحد:مساله این است که آیا سرانجام ما نژادبشر را منقرض خواهیم کرد یا این که عالم بشریت از جنگ دست برخواهد داشت .
از دانـشـمـنـد بـزرگ عصر اتم و فیلسوف عالى قدر, انشتین پرسیدند:در جنگ سوم , چه سلاحى به کارخواهد رفت ؟ وى از پاسخ این سوال خوددارى کرد و خود را به نادانى زد و گفت : اگر جنگ چهارمى پیش آید, اسلحه آن منحصر به فلاخن خواهدبود! یعنى طورى دنیا زیر و رو مى گردد که بـشرى باقى نخواهد ماند و اگر بشرى باقى بماند زندگى او به صورت زندگى بشر ما قبل تاریخ در خواهد آمد.
بیشتر کوشش دنیاى قرن بیستم , صرف خلع سلاح , رهایى از استعمار و پشتیبانى از کشورهاى در حـال تـوسـعـه مـى گردد و این امر نشان مى دهد که هنوز دنیاى ما محل امن و امان و سعادت و خـوشـبـختى نشده است و ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم ! اوتانت دبیر کل وقت سازمان ملل متحد مى گوید:اغلب کشورهایى که تازه از استعمار رهایى یافته و در حال توسعه اند, فاقد سازمان ادارى و فـنـى هـسـتند, زندگانى اقتصادى و مالى آنها عموما متزلزل است , احتیاج مبرمى به مدرسه و مـعـلـم دارند و غالبا قربانى عدم ثبات اوضاع سیاسى خود مى شوند و به عهده سازمان ملل متحد است که آنها رایارى کند تا بتوانند مشکلات خود را حل کنند.
وانـگـهـى , تنها این کشورها دچار این گرفتارى ها و بدبختى ها نیستند, بلکه دو میلیارد از مردم جـهـان : یـعنى در حدود سه چهارم ساکنان کره زمین با فقر وبدبختى نفس مى کشند و از حداقل ضروریات زندگى هم محرومند, روى همین جهات بود که سازمان ملل متحد به موجب قطعنامه مورخ سال۱۹۶۱ م .
سال هاى ۱۹۶۰تا ۱۹۷۰م .
را دهـسـالـه سـازمان ملل متحد براى توسعه اعلام کرد, تا با اقدامات سازمان , تفاوت فاحش بین درآمـد یـک کـارگـر مـتوسط در کشورهاى صنعتى وقوت لایموت انسان متوسط در کشورهاى تـوسعه نیافته , از میان برداشته یا تعدیل شود و در کشورهاى در حال توسعه , درآمد ملى را تا سال ۱۹۷۰سالى پنج درصد افزایش دهد.
* * * از آنـچـه بـه عـنوان مشکلات قرن ما گفته شد, این نتیجه به دست مى آید که در درجه اول , سـرمـایـه هاى مادى در همه جاى دنیا و به دست تمام مردم جهان نیست , بلکه در برخى از ممالک بـزرگ مـتـمـرکـز شـده است و سایر ممالک به علل و جهاتى , از تحصیل این سرمایه ها محرومند ونـمـى تـوانـنـد روى پـاى خـود بایستند و در درجه دوم ,نه تنها سرمایه هاى مادى نتوانسته است دردهاى بشر را درمان کند, بلکه خود بر دردها و مشکلات بشر افزوده است .
بـا ایـن هـمـه شکى نیست که یک ملت , آن گاه مى تواند به سعادت واقعى برسد که از سرمایه هاى مادى و معنوى برخوردار باشد.
ما در پى نشان دادن رمز سعادت واقعى هستیم .
اوتـانـت , علل عقب افتادگى بسیارى از ممالک روى زمین را فقدان سازمان ادارى و فنى , تزلزل زندگى اقتصادى و مالى , احتیاج مبرم به مدرسه ومعلم و عدم ثبات اوضاع سیاسى مى داند.

بنابراین , سعادت یک ملت , آنگاه به خوبى تامین مى شود که هیچ یک از این نواقص در زندگى او راه نـداشـتـه بـاشد,ولى رفع این نواقص به عهده کیست ؟ مگر چنین نیست که تنها کسانى مى توانند بـرایـن نـواقـص فـایـق آیـنـد کـه در مـدرسـه و بـه وسیله معلم تربیت مى شوند؟ ما, معلمان را مـهـندسان انسانى لقب دادیم , زیرا اگر مثلا مهندس برق , در امور مربوط به برق تخصص دارد و بـه اوضـاع آن سرو سامانى مى بخشد,معلم هم مهندسى است که در امور مربوط به انسان , تخصص دارد و به اوضاع او سروسامان مى بخشد.
وظـیـفـه معلم تنها این نیست که پزشک , مهندس , حقوقدان , عالم اقتصاد, ریاضیدان , فیلسوف , ادیب , درجه دار و صاحب منصب , تحویل جامعه بدهد, بلکه همه اینها معلومات و فنونى هستند که اگـر تـوام بـا اخـلاق و انـسـانـیـت نـبـاشـنـد و ایـمـان بـه مـبـدا و معاد, آنها را در راه صحیح راهبرى ننماید,مشکلات زندگى را در دنیاى کنونى صد چندان خواهندکرد.
پیکار مردم جهان .
بـه دلایـل مذکور, امروز مردم جهان به طور محسوسى در راه مبارزه با مشکلات , به پا خاسته اند و بایک کوشش پى گیر و همه جانبه , با سرانگشت تدبیر و درایت , گره ها را از زندگى مى گشایند.
در مـیـان هـمـه مشکلات مساله آموزش و پرورش , بیش از همه , مورد توجه است , زیرا حل همه یا بـسـیـارى از مـشـکـلات به آموزش و پرورش بستگى دارد و ملتى که از آموزش و پرورش صحیح برخوردار باشد, به راحتى بر مشکلات فایق مى آید.
در تـمـام جـهـان , دانشگاه ها همواره در درجه اول اهمیت بوده اند و به وسیله اقدامات دولت ها و مردم نیکوکار, روزبه روز بر توسعه آنها افزوده مى شودو سرمایه هاى هنگفتى در آنها گرد مى آید.
اصـولا پـیـشـرفت آموزش و پرورش , نشان پیشرفت هر قومى است , از این رو مردم جهان به طور دسـتـه جـمعى علیه جهل و بى سوادى به مبارزه برخاسته اند و با کوشش و تلاش , همواره در صدد پیداکردن راه هاى بهتر و صحیح تر براى تعلیم و تربیت کودکان هستند.
آسایش و راحتى ملتها مدیون ترقى علمى است .
در ایالات متحده امریکا ۱۸۰۰دانشگاه و کالج وجود دارد, دوازده عدد آنها بیش از صد میلیون دلار ثروت دارد.
دانـشگاه هاروارد, ثروتمندترین دانشگاه ایالات متحده است و به تنهایى نزدیک ۴۶۹ میلیون دلار ثروت دارد.
ثروت دانشگاه تگزاس نیز تخمینا به ۴۳۴ میلیون دلار مى رسد.
حداقل ثروت ۱۰۱ دانشگاه دوازده میلیون دلاراست .
بسیارى از مردم نیکوکار جهان , ثروت هاى کلان خود را در راه پیشرفت علم و دانش وقف کرده اند.
آلفرد.
ب .
نـوبـل دانشمند علم شیمى و مهندسى که در سال ۱۸۹۶میلادى زندگى را بدرود گفت , ثروت خـود را وقف کرد تا به کسانى که در زمینه فیزیک ,شیمى , زیست شناسى یا طب , صاحب کشف یا اخـتـراعـى مـهـم بـاشـنـد, یا بهترین آثار ادبى را به وجود آورند, یا بزرگ ترین خدمت را به صلح جهانى بکنند, جایزه داده شود.
مبلغ این جایزه ها در ۸۰۰۰ دلارتثبیت شده است .
از سال ۱۹۰۱به بعد بیش از ۲۸۰نفر از بزرگ ترین دانشمندان و نویسندگان و خدمتگزاران به صلح , جایزه نوبل را دریافت داشته اند.
هـمـان گـونه که جوانان مملکت ما امروزه با افتخارات بزرگ خود در المپیادهاى علمى , اعجاب جهانیان را برانگیخته اند.
اوقاف گیپ یادگار مادر پیرى است که فرزند جوان خود گیپ را ـکه علاقه سرشارى به ادبیات فارسى داشت ـاز دست داد.
وى بـراى آرامـش خـاطر خسته و ملول خود, ثروت خویش را وقف کرد, تا آثار ادبى فارسى طبع شود.
اکنون کتاب هاى چاپ اوقاف گیپ از بهترین چاپ هاى کتب فارسى محسوب مى شود.
این نمونه ها براى مردم متمکن و ثروتمند, سرمشق بزرگى به شمارمى رود.
امـیـدواریم در مملکت ما هم مشکل آموزش و پرورش به کلى حل شود و در این راه , سرمایه هاى مادى و معنوى به کار افتد, تا در سایه آن بتوانیم برمشکلات فایق آییم .
۱۰ ـ اجتماع و کودکان نورسته .
نگاهى به گذشته .
دنیاى امروز از چند جهت , با دنیاى گذشته فرق دارد.
روزگـارى بود که بشر, به خواندن و نوشتن و علم و دانش , اهمیت نمى داد و آن را براى زندگى لازم نمى شمرد و ـاحیاناتوجه به آن را امرى تفننى وزاید و گاهى لغو و ننگین مى شمرد.
در کـشـور یـونان , که مدت ها مهد علم و فلسفه بود و نوابغ علم و فلسفه چون سقراط, افلاطون , ارسـطـوو بـرا در خـویـش پـرورانید و از دماغ آنها, افکارفلسفى به دیگر نقاط جهان تراوش نمود, آمـوزگـارى را عـیـب مـى پـنـداشـتـنـد و زشـت ترین ناسزا این بود که بگویند: فلانى آموزگار شده است ! ((۱۲۸))
اعراب به کلى از علم و دانش بى بهره بودند, حتى در آغاز اسلام فقط هفده نفر نـوشـتن مى دانستند و با آن همه تاکیدات فراوان پیامبر عالى قدر اسلام به تعلیم و تربیت و این که سـفارش کرد مسلمانان باید از گهواره تا گور دانش بجویند و قرآن کریم اعلام کرد: مردم دانا با مردم نادان برابرنیستند ((۱۲۹))
و تنها دانشمندان از خدا مى ترسند ((۱۳۰))
با وجود این ـبه گفته جاحظ در کتاب البیان و التبیین ـیکى از اعراب مى گفت :مناسب شوون یک نفر قریشى نیست که جـز تـاریـخ قـدیـم اعراب , چیز دیگرى بداند, مخصوصا حالا که هر کس باید تیر و کمان بردارد و به دشمن حمله کند.
وذوالرمه ـیکى از شاعران عرب (متوفى ۱۱۰ ق .
)ـ تـرس داشـت که هنر کتابت خود را آشکار سازد, زیرا به گفته او نوشتن نزد اعراب ننگ بود! با این همه , در دورانى که اروپاى قرون وسطى درگرداب جهل و نابخردى دست و پا مى زد و کلیسا با کمال استبداد و خودسرى , مردم اروپا را به حال جمود و رکود نگاه داشته بود و براى جلوگیرى از نـهـضـتـهـاى فـکـرى و خـدمات دانشمندانى چون : کپرنیک , برنو ـکه با کمال شقاوت در آتش سوزانده شدـکپلر و گالیله به هروسیله نا مشروع وغیرانسانى متوسل مى گردیدند, مسلمانان در پـرتـو تعالیم عالیه اسلام ـعلى رغم بسیارى از تعصبات ناروا که به شمه اى از آن اشاره شد ـدر راه تـعـلیم وتربیت , به کوشش و فعالیت پرداختند و با اقتباس تحقیقاتى که در گذشته , مردم یونان , هـند, ایران و مصر کرده بودند,خود به اختراعات و اکتشافات جدیدى نایل گردیدند و فصلى جدید بر دانش انسانى افزودند و بنیان تمدن کنونى را ـکه به دست اروپائیان به اوج کمال رسیدـنهادند.
اهمیت آموزش و پرورش در دنیاى امروز.
روابـطى کـه اروپائیان طى جنگ هاى صلیبى با دنیاى متمدن اسلامى آن روز پیداکردند, وسیله بیدارى آنان گردید و به آنها نشان داد که یگانه وسیله ترقى وتعالى , توجه به علم و دانش و به وجود آوردن آمـوزش و پـرورش هـمـگـانـى است وبه جرات مى توان مدعى شد که علت اصلى یا یکى از علل اصلى رنسانس , مسلمانان هستند.
لـوتر, براى اولین بار پیشنهاد کرد که دولت ها موظفند آموزش وپرورش ملت هاى خود را به عهده گـرفـتـه و بـا اجـبار, کودکان را تحت تعلیم و تربیت درآورند و راه را براى ترقى و تعالى به روى ملت هاى خود بگشایند ((۱۳۱))
.
کار به جایى رسید که اصولا آموزش و پرورش , خود علمى مستقل شد.
و شـعبى از قبیل فلسفه آموزش و پرورش و اصول آموزش و پرورش پیدا کرد و دانشمندانى چون : هـربـارت , روسو, فربل , پستالزى , جان دیوئى وب در این رشته ها قدم به عرصه وجود گذاشتند و بـراى کـودک ـن سـان کـه بـایـد و شـاید ـارزش و احترام قائل شدند, در صورتى که دیگران او را موجودى به اصطلاح فعل پذیر و ناتوان , مى پنداشتند و به خودى خود براى او ارزشى قائل نبودند و دوران کـودکى او را مقدمه و پیش در آمد بلوغ پنداشته ,تصور مى کردند که فقط فرد بالغ , پخته و کامل است , در صورتى که از نظر آموزش و پرورش , هیچ کس در هیچ مرحله اى کامل و تام و تمام نـیـست ,از این رو امرسن ((۱۳۲))
مى گوید: به کودک احترام گذارید, در زندگى او زیاد مداخله نکنید و خلوت او را بر هم نزنید.
مـى دانـم کـه بـرخى از مردم , به این سخن اعتراض مى کنند و مى گویند: شما مى خواهید به نام احـتـرام کـودک , زمام نظم عمومى و خصوصى را از دست رها کنید و کودک نورسته را به امیال و هوس هاى دیوانه وار خود واگذارید! به اینان باید پاسخ گفت که به کودک احترام بگذارید و در این کار کوتاهى مکنید, ولى به خود نیز احترام گذاریدب در تربیت کودک , دو نکته مهم است : مقتضیات طـبـع کـودک را مـراعات کنید و موافق جهتى که دارد, به بارش آورید و به سلاح دانش مسلحش کنید ((۱۳۳))
.
و باز هم با تاکید تمام مى گوید:راه تربیت صحیح , همین است و راهى بس دشوار است .
معلمى که این راه را مى پیماید, بر خلاف معلمى که به درس گفتن اکتفا مى کند, باید همه وقت و نیرو و فکر و شخصیت خود را به کار گیرد ((۱۳۴))
.
بـا کـوشـش ایـن دانـشـوران آمـوزش و پرورش موقعیت خاصى پیدا کرد و در مورد سراسر دوره زندگى یک انسان آرمانى , نظراتى ارزنده ابرازشد.
جـان فیسک ((۱۳۵))
در کتاب گردشهاى پیرو عقیده تکامل تدریجى ((۱۳۶))
معتقد است که :هر چـه بـر تـکـامل جوامع بشرى افزوده مى شود, لزوما عمرکودکى ودوره رشد اطفال نیز طولانى تر مى شود, زیرا تکامل جامعه ایجاب مى کندکه حقایق بسیار فراوانى در کودکى به نوباوگان آموخته شـود,هـمـچـنـان کـه افـزایـش دانـسـتـنـیـهـاى کـودکـان هم به نوبه خود, سبب تکامل جامعه مى گردد ((۱۳۷))
.
مسئولیت بزرگ .
هـنـوز دنیا نتوانسته است با همه زحمات و مشقتها و مخارج سنگینى که در راه آموزش و پرورش مـبـذول داشته است , به ساختن انسان ایدآل و آرمانى توفیق یابد, ولى در این راه مسافت زیادى را پـیـمـوده اسـت و شـایـد, بلکه قطعا, بیش از آنچه پیموده است , از هدف دور وهنوز اندر خم یک کوچه است .
ایـن جـاست که جامعه ما یک مسئولیت بزرگ در برابر نسل جوان پیدا مى کند و موظف است که دین خود را ادا نموده , این بار سنگین را به منزل برساند.
طـبـقـه معلم , جزیى از اجتماع و کارش آموزش و پرورش عمدى است و وظیفه دارد کار خود را ـچـنان که در فصل پیش شرح دادیم ـانجام دهد,ولى از آن جا که تنها آموزش و پرورش عمدى در سـرنـوشـت کـودکـان دخیل نیست و آموزش و پرورش غیر عمدى نیز در سرنوشت آنان دخالت تام دارد, سایر طبقات اجتماع نیز به نوبه خود وظایفى دارند که براى تکمیل کار معلم , ناگزیرند به وظایف خویش عمل کنند.
اگر معلم تعلیمات دینى در کلاس درس , عقاید و اعمال دینى را به کودکان یاددهد و کودکان از پـدران , مـادران , سـایـر بستگان و طبقات اجتماع , عقایدو اعمال ضد دینى مشاهده کنند, به طور قطع کار معلم خنثى خواهد شد.
اگـرمعلم اخلاق , در کلاس درس , از زشتى و ناروایى دروغ , بخل , حسد, تهمت , خیانت وب سخن گـوید و دانش آموز در خانه و اجتماع , خلاف آنچه شنیده است ,بنگرد, واکنش روحى او چه خواهد بـود؟!شـمـا پدران و مادرانى که از کودکان خویش انتظار راستى و درستى و انسانیت دارید,شما مـردمـى کـه از نـسـل جوان انتظار ترقى و تعالى دارید, و سرانجام شمایى که از توسعه روزافزون مـفـاسـد در مـیـان نـونـهـالان اجـتماع رنج مى برید,بیایید علاج واقعه را پیش از وقوع کرده , با دسـتـگـاه هاى تربیتى مثبت و سالم , همکارى کنید و نسل جوان را در مسیر صلاح و خوشبختى , به حرکت آورید و نگذارید این نونهالان , دستخوش سموم مفاسد اخلاقى شوند.
شـمـا هـمـان پـیشوایانى هستید که به فرمایش على (ع ) باید:نخست به آموزش وپرورش خویش و آن گـاه بـه آموزش و پرورش دیگران بپردازید و پیش ازآن که با زبان به آموزش و پرورش دیگران پـردازیـد, بـا رفـتـار خود آنها را تحت تعلیم و تربیت خود در آورید و توجه داشته باشید کسى که بـه تـعـلـیم وتربیت خود پردازد, از کسى که به تعلیم و تربیت دیگران مشغول است , بیشتر سزاوار تجلیل و احترام است ((۱۳۸))
.
۱۱ ـ آوارگان اجتماع .
طفلک , آرام آرام چشم و گوشش بازمى شد و با محیط زندگى آشنایى پیدامى کرد.
بابا و مامان را شناخته بود.
حس مى کرد که دو موجود مهربان با تمام قوا در راه تامین آسایش او شب و روز درتلاش هستند.
او بـهـانه مى گرفت , از بهانه گیرى ضررى نمى کرد, همیشه نازش را مى خریدند, نوازشش مى کـردنـد, بـا یـک کـسالت مختصر, او را نزد پزشک مى بردند و به وسیله دارو و مراقبت هاى غذایى خاصى درمانش مى کردند.
همه براى او آینده درخشانى پیش بینى مى نمودند.
قراین هم نشان مى داد که غیر از این نیست , ولى یک حادثه غیر مترقبه به طور کلى صحنه را تغییر داد حوادث تازه اى به روى پرده آمد.
طفلک بیچاره , ماتش زده بود.
بـاوه ! زنـدگـى اگـر ایـن است , یعنى هیچ ب!زیرا احساس مى کنم که اگر به دنیا نمى آمدم و این تلخیها را نمى چشیدم , خیلى بهتر بود.
راستى من که از این زندگى جز تلخى , ناکامى , دلهره و اضطراب , چیزى ندیدم .
نه شبى آرام خفتم و نه روزى برق امیدوارى , خانه دل افسرده ونازکم را روشن ساخت .
نه از کسى صفا دیدم , نه از دستى نوازش ! نه از زبانى حرف ملایم شنیدم و نه از دهانى نغمه انس و مـهـربانى !گویى روزگار با تمام قدرت هاونیروهاى خود, سر دشمنى با من ـکه موجودى بینوا, بـى پـناه , بى خانمان و بى سرپرستم ـدارد! یادگذشته ها به خیر! چه آرزوها که در دل دارم :آرزوى یـک غذاى سیر, یک بستر گرم , یک پناهگاه مهربان , مثل بچه هاى مردم سرو سامانى داشته باشم , روزهـا بـه مـدرسه بروم , تعطیلات با پدر ومادرم به گردش و تفریح و دید و بازدید بروم , ایام عید لباس نو بپوشم , ولى افسوس ! این اجتماع خیره سر و لاابالى , این ثروتمندان عیاش و تن پرور,چرا به فـکـر من و امثال من نیستند؟! چه مى شد اگر یک صدم هزینه سنگین و گزاف زندگى خود را کنار مى گذاشتند و صدها امثال مرا که به عللى دچار سرنوشتى چون سرنوشت من شده اند زیر پر و بـال مـى گـرفـتند؟! یک صدم مخارج کنار دریا, شب نشینى ها, مسافرت به کشورهاى خارج وب به انسانهایى دل افسرده و بینوا چون من اختصاص داده , به این ناهماهنگى و فاصله عظیم طبقاتى خـاتمه مى دادند! خواننده عزیز! ممکن است تصورفرمایید که مجسم ساختن این گونه ماجراهاى تـلـخ چـه ارتباطى به بحث ما دارد, ولى نباید فراموش شود که در جامعه ما کسانى هستند که به عـللى کانون گرم خانوادگى آنها از هم متلاشى شده است : زنى از شوهرش خوشش نیامده است , شـوهـرى به زن دیگرى دلبستگى پیدا کرده , سرانجام عفریت شوم طلاق آنها را ـکه صاحب یک یا چـنـد فـرزند هستندـاز یکدیگر جدا کرده است , مردى بر اثر اعتیاد به مشروبات , هروئین , تریاک وب شانه را از زیر بار مسئولیت سنگین خانواده تهى کرده است و نیازمندیهاى آنها را تامین نمى کند و زن و فـرزنـدان خـود رابـا کمال بى اعتنایى رهاکرده است , یک دزدى یا چاقوکشى وب, سرپرست خـانـواده اى را بـه زنـدان کـشـانـیـده است , کودکانى در سنین طفولیت , پدر یا مادر یا هر دو را ازدست داده اند.
آیـا فکر مى کنید کودکان چنین افرادى خود به خود آن طورى که منظور و خواست اجتماع است , بار مى آیند و در آینده لااقل در جهت ضرر جامعه قدم بر نمى دارند؟ خیلى مشکل است ! اگر چنین بود قطعا این بدبختى ها به حداقل رسیده بود و براى هیچ کس جاى نگرانى نبود.
به نظر ما چنین جامعه اى خود بیمار است .
در روابـط چـنـیـن اجـتـمـاعى , ناهماهنگى و تلاشى وجود دارد, در این صورت چگونه مى توان منتظربود که محصول این اجتماع , سالم و سودمندباشد.
نـوشـتـه انـد کـه از گـزنفون فیثاغورثى , پرسیدند که او طفل خود را چگونه تربیت خواهد کرد؟ پاسخ ‌داد:او خوب تربیت خواهد شد, اگر شهرى که اودر آن زندگى مى کند, خوب اداره شود.
جامعه شناسان در این گونه مسائل , دقت هاى بسیار کرده اند.
الیوت و مریل به سه نوع اختلال و بى نظمى معتقدند و براى هریک علایمى ذکر نموده اند: اختلال انفرادى , اختلال خانوادگى و اختلال گروهى .
عـلامـت اخـتلال انفرادى را تبه کارى هاى دوران جوانى , انواع جنایت , جنون , فحشا, میگسارى و خـودکـشـى ذکر مى کنند, علامت اختلال و بى نظمى خانوادگى را طلاق , فرار از خانه , به وجود آوردن فـرزنـدان غـیر شرعى و بیمارى هاى آمیزشى مى دانند, علامت بى نظمى گروهى را فقر, فقدان وسایل تعلیم و تربیت , بیکارى , فساد سیاسى , ارتشا و جنایت مثال مى آورند ((۱۳۹))
.
* * * یـک زنـدانـى سـى ویک ساله ـکه دوازده سال است در زندان به سر مى بردـ به معلم خویش چنین مى نویسد: آقاى معلم ! اشک در چشمانم حلقه زده است و نمى توانم چیزى بنویسم , زیرا یاد روزهـایـى مـى افـتـم که به تازگى مادرم مرده بود و پدرم زن گرفته بود و باسؤ نیت زن پدرم و بابى عاطفگى و بى رحمى پدرم مواجه شدم .
پدرم مرا از خانه بیرون کرد تا بتواند با زن خویش خوش باشد! پدرم مرا از خانه اى بیرون کرد که نه تنها متعلق به مادرم بود, بلکه تمام وسایل زندگى آن مال مادر بیچاره من بود ب سرماى سختى بود.
برف از آسمان مى بارید.
مثل این که هزارها کلاف نخ را از آسمان به روى زمین باز مى کردند و من در کوچه هاى تهران راه مى رفتم در حالى که گرسنه بودم و لباس درستى برتن نداشتم ب اما نه احساس سرما مى کردم , نه از گـرسـنـگـى چـیزى مى فهمیدم ب تنها درد بى کسى و درد بیمارى و درد بدبختى و بى پناهى سراپاى مراگرفته بود.
من که سال ها گرفتار این آوارگى و دربه درى بودم , چرا خانه امیدم زندان نباشد؟! چطور ممکن بود دزدى نکنم ؟!.
۱۲ـ کودکان سرراهى .
صحنه هاى رقت بار.
آمد و رفت مردم در خیابان ها قطع شده بود.
صداى بوق گوش خراش ماشین ها و سر و صداهاى مختلف دیگر, به گوش نمى خورد.
آن تکاپو و کوشش و تلاش خستگى ناپذیر جاى خود را به سکون و آرامش داده بود.
مغازه ها همه تعطیل شده بود و از مشترى هاى پرچانه خبرى نبود.
دست فروش ها, دوره گردها وب کار خود را تعطیل کرده و در خانه هاى خود آرمیده بودند.
آرى , تـهـران پـرجوش و خروش با گذشتن پاسى از شب , آرام شده و سکوتى مطلق همه جا را فرا گـرفـته بود! پاسبان گشت , طبق معمول امتدادخیابانى را طى مى کرد تا اگر دزدان و طراران بـخـواهـنـد از مـحـیـط خـلـوت , سؤ استفاده کرده , به مغازه یا خانه اى دستبرد بزنند, به حساب آنهارسیدگى نماید.
نـور چـراغ هـاى مـهتابى از لابه لاى شاخ و برگ درخت ها بر پیاده رو مى تابید ومنظره اى شاعرانه به وجود آورده بود و پاسبان همچنان راه خود رامى پیمود.
راه مى رفت و به زندگى خود مى اندیشید! در این میان , توجهش به سوى چند سگ که در پیاده رو مشغول خوردن چیزى بودند و گاه گاهى به جان یکدیگرمى افتادند, جلب شد.
مـى خـواسـت بـى اعـتنایى کند و به راه خود ادامه دهد و مزاحمتى براى آن چند حیوان گرسنه , فراهم نسازد, ولى با شنیدن صداى گریه و ناله مظلومانه یک طفل , با عجله به سوى او رفت و آنها متفرق شدند.
صحنه , صحنه اى بس رقت بارى بود.
کـودکى شیرخوار که شاید چند روز بیشتر از عمر خود را پشت سر نگذاشته بود در خون خود غرق بود ویکى از دست هاى نازک و لطیفش از بیخ ‌قطع شده و طعمه سگ ها شده بود! شاید شبى نباشد در تـهران بزرگ , مامورین به یک یا چند طفل سرراهى برخورد نکنند! با کمال تاسف , گاهى براثر دیر رسیدن آنان , سگ ها کار خود را کرده اند و اطفال معصوم را با دندان هاى خود پاره پاره نموده , طـعـمه خویش ساخته اند, یا این که هنگامى رسیده اند که یکى از دست ها یا پاهاى طفل معصوم از دست رفته است ((۱۴۰))
.
بررسى انگیزه ها.
اکنون براى ما این سوال پیش مى آید که چرا پدران و مادرانى به خود اجازه مى دهند که با استفاده از خلوت شب , جگرگوشه هاى خود را به دست سرنوشت سپرده و عواطف پاک پدرى و مادرى خود را آلـوده هـوس هـاى نـابـخـردانـه و افـکـار پـوچ شـیـطانى نمایند؟! بدبختانه در جامعه ما یک نـوع افـسـارگسیختگى و بى بندوبارى در میان نسل جوان , در شرف تکوین است که از هم اکنون نتایج شوم آن به چشم مى خورد.
اگر از حالا براى آن فکرى نشود, معلوم نیست جامعه ما چه صدمه ها و لطمه هاى غیرقابل جبرانى خواهدخورد.
یـکى از این نتایج شوم این است که عده اى از این اطفال معصوم , مولود شب هاى گناه , بلهوسى و شـهـوتـرانى هاى زنان و مردانى هستند که از تشکیل خانواده و ازدواج مشروع , سرباز زده , همواره بـه فـکر خوشى و عیش و نوش و کامرانى هستند و تمام مقررات مربوط به محدودیت زن و مرد را ـکه صددرصد موجب سعادت اجتماع و به خصوص نونهالان است ـزیر پا گذاشته اند.
ایـنـهـا با سرنوشت انسان هایى بى گناه و مظلوم ,بازى مى کنند و با جنایتکارانه ترین رفتار, سبب مـى شـونـد کـه اطـفـالى معصوم , طعمه سگ ها شده یاعضوى را از دست بدهند, آن گاه تحویل پرورشگاه داده شوند.
نـتـیـجـه شب هاى گناه , تنها همین جنایت نیست , گاهى هم براى از بین بردن جنین , اقدام به عـمل وحشیانه کورتاژ مى کنند که خود داراى مضرات شدید روحى و جسمى است و فعلا به بحث ما مربوط نمى شود.
عـده اى دیـگـر, مـتـعـلق به پدران و مادرانى هستند که بر اثر فقر و کثرت عایله و نداشتن وسیله پـرورش فرزندان خود, ناگزیر مى شوند به چنین عملى اقدام کنند, به خصوص که اگر این کار را نـکـنـند, خیلى مشکل است که پرورشگاهى حاضر باشد بدون دردسر و معطلى طفل را بپذیرد و بزرگ کند.
شیرخوارگاه و پرورشگاه .
اگـر طـفل بیچاره از دست سگ ها جان سالم به در ببرد, تحویل محیطى داده مى شود که صدها طـفـل بى سرپرست به دست یک عده پرستار وپرورشکار حرفه اى سپرده شده اند, تازه این محیط نمى تواند ـن طورى که باید و شایدـ جاى خانه و مادر را بگیرد.
بـهـتـریـن محیط براى پرورش طفل , خانه و آغوش مادران است , البته نه هر مادرى بلکه مادران بـردبـار و پـرحـوصـلـه , مـادرانـى کـه به خاطر تربیت صحیح کودکان خود, هرنوع فداکارى و از خودگذشتگى مى کنند.
بـه گـفـتـه روان شـناسان پدر و مادرى که پر از عقده هستند و دایما خشمناک و در امور جزیى برآشفته مى شوند و یا پرورشکارى که شغل را تنهابه خاطر امرار معاش اختیار کرده و ذوق و شوقى بـراى تـربـیـت نـدارد و بـه کـودکـان با نظر عنادمى نگرد و بى حوصله و عصبى و فاقد اعتماد به نفس است , نمى تواند هیجان ها و عواطف کودکان را در مسیر صحیح سوق دهد ((۱۴۱))
.
بـنابراین تنها سیر شدن شکم و پوشیده شدن بدن منظور نیست , صدها اشکال دیگر در کار تربیت طفل موجود است که شاید گرسنگى و برهنگى کم اهمیت تر از همه آنها باشد.
هـمـیـن اشـکـالات , در مورد کودکانى که مادرشان در بیرون خانه کار مى کنند و آنها را به دست نوکرها و کلفت ها مى سپارند, موجوداست .
بـن ژان قاضى دادگاه اطفال سن فرانسه مى نویسد:با مطالعه روى سى پرونده مربوط به کودکان مـجـرم , بـه ایـن نـتـیـجه رسیده ام که فقط یکى از این سى طفل , پدر و مادر واقعا شریف و آگاه داشته است ((۱۴۲))
.
یـکـى از بـنگاه هاى حمایت کودکان پاریس مى گوید:۶۳ تا۶۵ در صد جرم کودکان , ناشى از عدم مراقبت اولیا و سرپرستى آنهاست ((۱۴۳))
.
یـکى از اساتید علوم تربیتى دانشگاه تهران مى گوید: ۹۰در صد مجرمین , در کودکى فساد اخلاق داشته اند ((۱۴۴))
.
واقـعـه زیر, این مطلب را بهتر روشن مى کند: محمود در کودکستان , شاگرد اول بود و با آن که خیلى سالم و طبیعى و باهوش بود, ولى در پنج سالگى میزان نمرات او تنزل کرد, وزن او روزبه روز کـمـتـرشـد و از قـدکشیدن بازماند, در امتحان هوش نمراتش پایین آمد و کم کم خیلى ناراحت وعـصبانى شد, در نتیجه روان شناسى که با کودکستان همکارى مى کرد, با روش بازى درمانى او را مـورد آزمـایـش قـرارداد, بدین معنا که سه عروسک :یکى مرد, یکى زن و یکى پسربچه کوچک , با مقدارى اسباب خانه در اختیار او گذاشت .
در مـرحـلـه اول عـروسـک زن را از خانه به اداره فرستاد, بعد عروسک مرد را در آشپزخانه منزل گذاشت بعد شروع به پرسیدن سوالاتى از خودش نمود که آیا عروسک پسر بچه , هرگز رشد کند و بـه انـدازه یـک مـرد بـزرگ مـى شـود یـا نـه حـتى با خودش فکر کرد که شاید عروسک پسربچه وقتى بزرگ شد زنى خواهد شد که مثل مامان کار خواهد کرد.
این امتحان با اسباب بازى , نشان داد که او چرا عصبانى و ناراحت و بى اشتهاست و در چه محیطى زندگى مى کند:مادر او در خارج منزل کارمى کرد,به طورى که تمام وقت را در اداره به سر مى برد و هنگامى که به خانه مى آمد بى نهایت خسته بود و فرصت توجه و نگاهدارى او را نداشت .
ساعات کار پدرش چندان مرتب نبود و اغلب در منزل به سر مى برد و کارهاى منزل را انجام مى داد و همچنین مرتب به او مى رسید, او را دررختخواب مى گذاشت و لالایى مى گفت .
مشکل او این بود که مى خواست طبق معمول به پدرش تاسى کند, یعنى خودش را به جاى پدرش بـگـذارد, در حـالـى کـه وضـعـیـت خـانـوادگـى طورى بود که او را به کلى بلاتکلیف کرده بود, یعنى نمى دانست باید مثل پدرش بشود و در خانه کار کند و یا مثل مادرش در اداره کارکند.
بـعـد از ایـن که جریان را با پدر و مادرش درمیان گذاشتند, آنها براى رفع این مشکل , فورا اقدام نمودند.
مـادرش با کم نمودن ساعات کار خودش در خارج از منزل توانست بیشتر اوقات در منزل بماند و به او توجه کند.
افـزایـش علاقه و توجه پدر و مادر نسبت به او سبب تغییرات فاحشى در روحیه اش شد, اشتهایش افـزایـش یـافـت , خوشحال تر شد, در مدرسه هم رفتارش با دوستان بهبود یافت , علاوه بر افزایش وزن , قد او نیز به طور طبیعى بلندترشد ((۱۴۵))
.
انسانى ترین و عالى ترین روشها.
آیـیـن مـقدس اسلام که همیشه در صدد تامین سعادت یکایک افراد ـاعم از خرد و بزرگ ـاست , براى همه این مشکلات , راه حل هاى صحیحى درنظر گرفته است .
در درجـه اول , روابـط زن و مـرد را تـا حـد ضرورت و لازم , آزاد گذاشته و بقیه را سخت کنترل کرده است , آن گاه مسلمانان را موظف مى سازد که مراقب تهیدستان و درماندگان باشند و آنها را سرپرستى نمایند.
پـیـامـبـر اسـلام , پـیش از آن که از طرف خداوند به نبوت مبعوث شود, احساس کرد که عمویش ابـوطالب ـکه مردى پرعایله بود ـوضع زندگى اش خوب نیست , از این رو به اتفاق عموى دیگرش عـبـاس , نـزد ابـوطـالـب رفـتند و سرپرستى دوتن از فرزندان او را برعهده گرفتند: على تحت سرپرستى پیامبر قرارگرفت و جعفر تحت سرپرستى عباس .
بدین ترتیب هزینه زندگى ابوطالب را سبک نمودند ((۱۴۶))
.
این عمل سرمشق عالى انسانى است که هرکس مى تواند از آن استفاده کند.
عـلـى (ع ) در مـورد ایـن دوره از زنـدگى خود, فخر و مباهات مى کند و مى فرماید:شما قرابت و نزدیکى مرا به پیغمبر و مقام و منزلت خاصى که نزد اوداشتم مى دانید: آن گاه که طفلى خردسال بـودم مرا در دامن خود مى گرفت و به سینه مى چسبانید و در بستر خود مى خوابانید و صورت به صورت من مى چسبانید و مرا وادار مى کرد که بوى خوش او را استشمام کنم ب هر روزى براى من از خلق نیکوى خود پرچمى مى افراشت و مرا به پیروى آن امرمى کرد ((۱۴۷))
.
راسـتـى اگـر کـاروان بشریت , روزى به چنین مرحله اى از تکامل مى رسید و انسان ها این چنین بـه یـکـدیگر مهرمى ورزیدند, نوازش مى کردند و نوازش مى دیدند, چه نیکو مى شد! اسلام همواره متوجه هموارساختن راه رسیدن انسان به چنین مرحله اى است .
عـلى (ع ) در فرمان تاریخى خود به مالک اشتر دستور مى دهد مواظب یتیمان باشد و به وضع آنها رسیدگى نماید ((۱۴۸))
.
در وصـیت خویش به فرزندانش حسن و حسین (ع ) مى فرماید:اللّه اللّه فى الایتام فلا تغبوا افواههم ولا یـضیعوا بحضرتکم , ((۱۴۹))
از خدا بترسیدنسبت به یتیمان ! نکند که آنها را گرسنه بگذارید و براثر بى سرپرستى ضایع و تباه گردند.
این دستور به تمام جهات و مشکلات زندگى اطفال بى پناه و آواره و یتیم توجه دارد.
پـیـامـبر عالى قدر اسلام فرمود:بهترین خانه هاى شما خانه اى است که در آن یتیمى مورد احسان قرار گیرد و بدترین خانه ها, خانه اى است که در آن یتیمى مورد بدرفتارى واقع شود ((۱۵۰))
.
ما فکر مى کنیم که اگر ایمان به مبانى اسلام در جامعه تقویت شود و افراد متمکن , وظیفه خود را به خوبى ایفاکنند, مشکل آوارگان اجتماع و کودکان سرراهى به نحو صحیحى حل خواهدشد.
هم آمار جرایم به میزان چشمگیرى تنزل مى کند و هم سعادت خود آنها تامین خواهدشد.
۱۳ ـ دنیاى کودک .
موجود ناشناخته .
بهسته آهسته قدم مى زد.
در درون خود غرق شده بود.
فکر مى کرد و سوال ردیف مى نمود.
سـوال هـاى به ظاهر ناچیز, اما در واقع خیلى دقیق پرمغز! چرا فکر مى کنیم ؟!چرا این زحمت ها را به خود هموار سازیم .
مـا حتى معناى فکر را نفهمیده ایم , دستگاهى را که در نهاد ما اندیشه مى سازد و گاهى میلیونها انسان را به خود جلب مى کند و همه را بهره مندمى نماید و دست رد به سینه هیچ کس نمى گذارد, نـشـنـاخـتـه ایـم ! جـهـانـى کـوچـک در جـهـانـى بـزرگ ! لااقـل از آن جـهان بزرگ چیزهایى فـهمیده ایم ,روزنه هایى پیش چشمان ما گشوده شده است , توانسته ایم به نفع خود کارهایى انجام دهیم , تغییراتى به وجود آوریم , تسخیر کنیم و بهره بردارى نماییم .
انصافا تاکنون از این رهگذر استفاده هایى سرشار برده ایم و هنوز هم این استفاده ها در حال فزونى است .
چـه امـیـدها و آرزوهایى که در این راه در دل داریم ! طبعا هرگونه موفقیت و پیروزى , نخست با امید و آرزو شروع مى شود.
پـیروزى ها, غنچه هاى با طراوت و شکوفه هاى امیدها و آرزوهایى هستند که قرن ها پیش همچون رویاهایى دل انگیز و شیرین , اسباب سرگرمى ودلخوشى نیاکان ما بوده اند, لذا امید و آرزو نه تنها عیب نیست , بلکه نقطه مقابل آن , یاس و ناامیدى بزرگ ترین عیب است .
قرآن کریم دستور مى دهد که هرگاه از تمام اسباب مادى مایوس شدید و روزنه هاى امید به روى شما بسته شد, به خدا امیدوار باشید ((۱۵۱))
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد