خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


تزکیه و تربیت در قرآن ۴

امتیاز به این مطلب!

176 views

بازدید

دین و روانشناسی

ولـى از ایـن جهان کوچک , یعنى از این وجود خودمان چه شناخته ایم ؟ چه استفاده هایى برده ایم ؟ چه تغییرات مفیدى در خود ایجاد کرده ایم ؟نخواسته ایم بفهمیم یا نتوانسته ایم ؟! راستى آیا حق با خواجه حافظ شیرازى است که مى گوید:.
وجود ما معمایى ست حافظ ــــــ که تحقیقش فسون است و فسانه .
یـا حق با دکتر آلکسیس کارل است که در کتاب انسان موجود ناشناخته مى گوید:جهل ما از خود زیـاداسـت و نـواحى وسیعى از دنیاى درونى ما هنوزناشناخته مانده است و بیشتر پرسش هایى که محققان و مطالعه کنندگان زندگى انسان طرح مى کنند, بدون پاسخ مانده است , یا این که حق با حـکـیـم یونانى , سقراط است که مى گفت : خود را بشناس ؟! همان طورى که روان شناسان , براى شـنـاخت انسان همواره در کوشش و تلاش هستند ومى گویند: اولین هدف روان شناسى علمى , برقرار ساختن اصول و کشف حقایقى است که سبب مى شود رفتار و سلوک را بهتر بفهمیم .
عـلـم بـه رفتار که در اثر مشاهده و تجربه حاصل مى شود, به ما کمک مى کند که خود و دیگران را بهتر بشناسیم و در نتیجه بهتر بتوانیم رفتار خود ودیگران را کنترل کنیم ((۱۵۲))
.
مـغـز مـا و سـلسله اعصاب ما چیزهایى هستند که کار تفکر, تخیل , حفظ, احساس و تحریک را بر حسب ظاهر برعهده دارند.
آیـا اینها خود به طور خودکار, این کار را مى کنند یا این که نیروى دیگرى بر اینها حکومت مى کند؟ گروهى این , گروهى آن پسندند.
در خـود عمل سلول هاى عصبى ـکه دانشمندان فیزیولوژى و روان شناسى توانسته اند از طرز کار آنـهـا پـرده بـردارند ـهنوز نقاط مبهمى وجوددارد,سلول عصبى که آن را نورون مى نامند از یک طـرف داراى رشـته اى طولانى است که آن را اکسن ((۱۵۳))
مى نامند و از طرف دیگر داراى چند رشته کوتاه است که آنها را دندریت ((۱۵۴))
مى گویند.
وظـیفه آکسن , گرفتن تحریکات و تاثیرات عضوهاى حسى است که به صورت موجى ازالکتریسته به نورون دیگر منتقل مى شود.
نـقـطـه اى کـه درآن جـا دنـدریـت یـک نـورون بـا آکـسـن نـورون دیـگر, بستگى پیدامى کند, سیناپس ((۱۵۵))
مى گویند.
نـقطه ابهام این جاست که موج مزبور به وسیله یکى از رشته هاى دندریت عبور مى کند و به آکسن مـى رسـد و بـا رشـته هاى دیگر دندریت سروکارى ندارد, ولى همیشه از یک رشته عبور نمى کند, شاید تفاوت هایى که در حواس ما هست , ناشى از همین عبور موج از یکى ازرشته هاى دندریت باشد.
ما گاهى از بوى عطر لذت مى بریم و گاهى متنفر مى شویم .
طعم یک غذا همیشه براى ما یکسان نیست .
شنیدن یک سخنرانى یا یک حکایت , همیشه براى ما مطبوع و دلچسب نیست .
علت چیست ؟ آیا اینها نقش همان رشته هاى دندریت است یا چیز دیگر؟! ((۱۵۶))
ناشناخته تر.
از این جهان کوچک , جهانى کوچک تر ولى ناشناخته تر واسرارآمیزتر نیز وجود دارد.
آن جا که نه چشم کار مى کند, نه گوش آهنگى مى شنود ونه براى حدس و گمان راهى است .
آن جـا که بر خلاف تصور ظاهر بینان و کوته نظران , دنیایى است اسرارآمیز, پیچیده و بغرنج , یعنى دنیاى کودک .
مـا دسـت کم , با بزرگ ها تماس مى گیریم , صحبت مى کنیم , آثارى در چهره آنها و وضع ظاهرى آنـهـا مى نگریم که از درون آنها, از دنیاى اسرارآمیز آنهاتا حدى پرده بر مى دارد و مى توانیم ازاین رهگذر با آنها روابطى داشته باشیم .
آنـان آثـارى از قبیل رنج و لذت ـکه روان شناسان آنها را انفعالات مى نامند ـو خشم , حسد, کینه , تـرس , غـم , شـادى , نـفـرت , رقـت , عـشق , محبت ,شرم و حیا وبـکه روان شناسان آنها را عواطف مى نامندـاز خود نشان مى دهند.
حـتـى اشـخـاصـى به کمک هوش و فراست و تجارب شخصى , مثل یک روان شناس با مردم رفتار مـى کـنـنـد, محبوب مى شوند, سخنان و مقالاتشان درمردم اثر مى گذارد, در دل هاى مردم جا مـى گـیـرنـد و بـر دل هـایشان حکومت مى کنند و چه استفاده هاى تربیتى که اینها مى توانند از موقعیت خودبنمایند! مى توانند سرمشقى خوب باشند و جامعه را به سوى کمال و سعادت رهنمون گـردنـد! ولـى از کـودک چه مى فهمیم ؟ او هنوز نه تنهابى تجربه است و رابطه و تماسى با کسى نـدارد, بـلـکه سلسله اعصاب او نیز ـچنان چه باید و شاید ـرشد نکرده و عمل دستگاه ها از یکدیگر مجزانشده اند.
آکسن ها مثل سیم هاى تلفن , نزدیک یکدیگر قرار گرفته اند و تشکیل یک کابل مى دهند.
بدیهى است که سیم هاى تلفن ـکه در درون یک کابل جاگرفته اندـهرکدام حامل خبر مخصوصى هستند و براى این که با یکدیگر اتصال پیدا نکنند, باپوششى از سیم هاى دیگر جداشده اند.
اکثر آکسن ها نیز پس از رشد کامل , به وسیله پوششى از یکدیگر جدا مى شوند.
بااین که پوشیده شدن آکسن ها از پیش از تولد شروع مى شود, تا مدت ها بعد از تولد ادامه دارد.
در انـسان بیش از نصف آکسن ها بعد از تولد داراى روپوش مى شوند, ولى در حیوانات ـتقریبا ـاین عـمل تا هنگام تولد انجام یافته است ,از این روبرخى از حیوانات مثل جوجه مرغ و موش صحرایى و مـى توانند تمام اعمال جوجه و موش وب بالغ را انجام دهند, اما بچه انسان چطور؟ تیلنى وکازاماژر ثـابت کرده اند که حتى اعصاب بچه گربه نیزتا داراى روپوش نشوند,نمى توانند برخى از اعمال را انجام دهند ((۱۵۷))
.
انفعالات و عواطف .
بنابراین , دنیاى کودک خیلى مرموز و پیچیده و بغرنج است .
به عقیده برخى از روان شناسان کودک فقط میان رنج و بى تفاوتى نوسان مى کند.
هـنـگـام گـرسنگى , گرمى , سردى , و ترى بستر, آزار مى بیند و رنج بروى چیره مى شود و هنگام تـعـادل حرارت , خشکى و راحتى بستر, سیرى شکم و نداشتن درد, دیگر هیچ گونه احساسى به او دست نمى دهد و در حال بى تفاوتى و بى خبرى , در دنیاى پیرامون خود غرق مى شود و وجود خود رااحساس نمى کند ((۱۵۸))
.
چـنانکه گذشت , در انسان بالغ همه انفعالات و عواطف , مراتب رشد و تکامل خود را پیموده و در مـوقـعـیـت هـاى مختلف , عواطف و انفعالات گوناگونى از خود نشان مى دهد و به طور کلى هر احـسـاسـى بـا یـک حـالـت انـفـعـالـى یـا عـاطـفـى همراه است , حتى احساساتى که ما در برابر آنـهـاـظاهراـبى تفاوت هستیم , در نهایت با یکى از حالات عاطفى یا انفعالى همراه است ولو این که خیلى خفیف و ناچیز باشد.
در حالى که کودک چنین نیست و اگر عقیده مذکور صحیح باشد, در حال آسایش , او هیچ گونه احساسى ـحتى احساس وجود خود ـندارد.
در کـتـاب روان شناسى رشد و پرورش کودک آمده است : هنگام تولد, کودک براى ابراز پاسخ ‌هاى عاطفى آمادگى بالقوه دارد.
در آغـاز, جز انفعالات مبهم چیزى از رفتار عاطفى کودک مفهوم نمى شود, ولى به تدریج واکنش هـاى عاطفى وى شکل و الگوى مشخص به خودمى گیرد, به طورى که مى توان تشخیص داد که آیـا کـودک دچـار تـرس , خـشم یا عاطفه دیگر است ؟ به احتمال قوى نوزاد و کودک خردسال جز دوحـالـت نسبى خوشى و آشفتگى ـکه با احتیاجات طبیعى جسم او ارتباط دارد ـچیزى احساس نمى کند.
اکـنـون ما در صدد این هستیم که آمادگى بالقوه طفل را براى پاسخ ‌هاى عاطفى ـ آن طورى که باید و شاید ـ به مرحله فعلیت رسانیم و راه صحیح ومستقیم آن را پیدا کنیم .
به خواست خداوند متعال تحت عنوان پرورش عواطف این هدف را دنبال خواهیم کرد.
۱۴ ـ پرورش عواطف .
انسان در صحنه زندگى .
مـحـیـط زنـدگى اجتماعى انسان درست مانند یک جنگل است : در جنگل , گیاهان و درختانى گـوناگون که هرکدام از نظر خاصیت رنگ , گل و میوه , باهم تفاوت هایى بسیار دارند, به چشم مى خورد.
دسـتـه اى از درخـتـان , سر به فلک کشیده و با شاخ و برگ انبوه خود, سطح زمین را با سایه خود پوشانده اند.
دسـتـه اى دیـگـر, هـمـواره در زیـر سـایه آنها زندگى مى کنند و از دنیاى وسیع و پهناور بیرون بـى خـبرند و سرانجام نوبت به گیاهانى مى رسد که بیش ازچند سانتى متر طول ندارند و در این محیط تنگ و کم نور, به سختى اکسیژن و مواد مورد لزوم را از هوا مى گیرند.
در دنیا نیز همه نوع آدم پیدا مى شود: آدم هایى پاى بند به اصول و موازین اخلاقى , وظیفه شناس و آشـنـا بـه آداب مـعـاشرت و مهربان و با عاطفه وآدم هایى بى بندو بار, بى وجدان , وظیفه نشناس , دسـتـه اى امـیـن و راسـتـگـو,مـردم دوسـت و فعال و دسته اى شرور و سربار و طفیلى دیگران , گـروهـى خـیال پرداز, شاعر, شعردوست , نقاش , هنرمند و گروهى متفکر, محقق , اهل تفحص و سـیـر و سیاحت و سرانجام مردمى که جاه طلبى و حب ریاست , طورى آنها را کور و کر کرده است کـه انسانیت , وجدان و انصاف را براى آن زیر پا مى گذارند و درست نقطه مقابل , کسانى هستند که به جاه و مقام بى علاقه هستند یااین که مشروع آن را مى پسندند.
علاوه بر همه اینها, اختلافات ناشى از ساختمان بدنى آنها نیز در خور توجه و دقت است .
شـایـد ـبـلکه حتمامقدار زیادى از این تفاوت ها لازم باشد تا جامعه ـکه از همین افراد گوناگون سـاخـته شده است ـبتواند به سیر تکاملى خود ادامه دهد و از لحاظ کمبود مصالح ـکه چیزى جز نیروى انسانى نیست دچار وقفه و رکود نشود.
ولـى نـبـایـد فراموش کرد که تفاوت ها و اختلافات تا آن جا مفید است که عامل پیشرفت و تکامل اجتماع باشد, اما آن جا که سدى در راه پیشرفت وتکامل باشد, بایدبه آن پایان بخشید.
روى هـمـیـن اصـل , اوگوست کنت ـکه به عنوان پدر جامعه شناسى جدید شهرت یافته است ـبا مـلاحـظـه انـقـلاب فرانسه و هرج و مرج هایى که به دنبال آن بر اثر اختلاف روش ها و سلیقه هاى جـمـعـیـت ها و احزاب مختلف پدیدآمده بود, به فکر مى افتد که باید دوره انقلاب را بست و براى بـسـتـن دوره انقلاب , باید توجه کرد که آنچه باعث تباین اعمال مى گردد, تباین عواطف است و آنـچـه تـبـاین عواطف را سبب مى شود, تباین در عقاید است , پس اگر بخواهیم توافقى در اعمال بـرقـرار کنیم باید هماهنگى عواطف را مستقرسازیم و این ممکن نخواهد بود مگر این که سازشى بین عقاید برقرارنماییم , راه نجات و رستگارى فرانسه و دنیا, غیر از این نیست .
این مطلب از لحاظ کلى و اساسى , مطلبى صحیح است .
مـا بـه نتیجه اى که اوگوست کنت براى تاسیس فلسفه تحققى (پوزیتیویسم ) ((۱۵۹))
خود از آن مى گیرد, کارى نداریم .
آنـچـه در این جا مورد نظرماست , این است که به همان نسبت که تفاوت افراد مفید است , مضر و خـطـرنـاک نیز خواهدبود, بنابراین , باید کارى کرد که در میان افراد یک نوع هماهنگى عاطفى ـو حتى فکرى ـبرقرار شود تا پیشرفت جامعه متوقف نماند.
وراثت و محیط.
نکته اى که از نظر ما به جهت درک همه جانبه موضوع مقاله , توجه به آن لازم است , پیداکردن رمز این تفاوت ها و دگرگونى هاست .
اگـرچـه یـک مـرتبه دیگر هم به اختصار درباره آن بحث کرده ایم و تحت عنوان :اگر همه مردم یکسان باشند, علل تفاوت ها را بیان نموده ایم .
در ایـن جـا نـیـز یـادآور مـى شـویـم کـه شـخصیت انسان بر روى دو پایه وراثت و محیط تربیت , اسـتواراست : هرگاه ملاحظه کنیم کودکانى که در یک محیط تربیت مى شوند و پرورشکار آنها را یـکـسـان تـربیت مى کند, با هم اختلاف پیدا مى کنند, باید توجه کنیم که علت اختلاف آنها عامل وراثت است .
بـالـعـکـس اگـر عـامـل وراثـت آنـهـا یـکـى بـاشد, مع الوصف با هم مختلف باشند, طبعا علت اخـتـلاف ,مـحـیـط تـربـیـتـى آنهاست , مثلا دوقلوهایى که از هر لحاظاز حیث وراثت به یکدیگر شـبـیهند ((۱۶۰))
,اگر از تربیت مساوى بهره مند شوند, طبعا با یکدیگر کمتر فرق پیدا مى کنند و اگر از تربیت مختلف برخوردار شوند, با هم مختلف خواهند بود.
عـلـت ایـن کـه اطفال یک خانواده با هم اختلاف پیدا مى کنند, اختلافى است که در عامل وراثت آنهاست .
بحث وراثت و محیط یکى از مباحث دقیق و شیرین روان شناسى است .
امیدواریم در فرصت مناسب , این بحث را دنبال کنیم .
دکـتـر آلـکـسـیـس کارل فرانسوى در کتاب انسان موجود ناشناختهمى گوید:بین کودکان یک خـانواده ـکه همگى در دامان یک مادر و به یک نحو پرورش یافته اندـ اختلافات فاحشى در شکل و قـد و سـاخـتـمـان بـدنـى و حـالـت عـصبى و میزان فعالیت فکرى و صفات معنوى وجود دارد, بدیهى است که این اختلافات , ارثى است .
اصـولا عـقـیـده روان شناسان این است که اگر چه تاثیر محیط در خصوصیات خلقى و شخصیت آدمـى مورد قبول عموم است , این طور به نظر مى رسدکه توارث نیز در تشکل خصوصیات خلقى و شخصیت انسان , تاثیر به سزایى دارد.
مـقـصـود ایـن نـیـسـت کـه خـصـوصـیـاتـى نـظیر خشونت و رافت و امانت , مستقیما به وراثت بستگى دارد,بلکه منظور آن است که ساختمان عصبى موروثى ,ما را براى بعضى از اعمال و حالات , مستعدتر از رفتار و احوال دیگر مى سازد.
در مـطـالـعـه مربوط به دوقلوهاى همانند, معلوم شده است که این دوقلوها از لحاظ احساسات و خصوصیات خلقى و ترس و اضطراب و اعتماد به نفس و همچنین ثبات عاطفى , به مراتب بیشتر از دوقلوهاى همزاد به یکدیگر شباهت دارند.
شـواهـد بـسـیـارى در دسـت اسـت کـه نـشان مى دهد, استعداد ابتلا به بعضى از امراض روحى , ارثى است , مثلا مى توان گفت که استعداد ابتلا به یکى ازامراض روحى ـکه به تقسیم خاطر موسوم است و تقریبا یک درصد اهالى آمریکا گرفتار آن هستند ـتا اندازه اى ارثى است .
احـتمال این که بچه هاى پدر و مادرى که مبتلا به این بیمارى هستند, به این مرض مبتلا شوند, دو تا سه در صد است .
اگـر یـکى از دوقلوهاى همانند اسکیزوفرنیک شود, یعنى به بیمارى تقسیم خاطر مبتلا گردد, احـتـمـال ایـن کـه دو قـلـوى همانند او نیز اسکیزو فرنیک شود, شش برابر آن است که برادر و یا خـواهـرمعمولى او مبتلا به این مرض شوند, البته محیط, عامل موثرى براى شیوع مرض است و با یک فشارممتد, استقامت روحى فرد را در هم مى شکند.
ایـن اسـتقامت روحى در افراد فرق مى کند و براى اشخاصى که استعداد به ابتلاى مرض را دارند, معمولااین استقامت کمتر است ((۱۶۱))
.
اکنون که چگونگى حالات انسان را در صحنه زندگى و تاثیر عامل وراثت و محیط را در شخصیت او دانستیم , باید نقش یک پرورشکار خوب راموردبررسى قراردهیم .
این بحث را در فصل آینده مطالعه فرمایید.
۱۵ ـ حرکات و رفتار عاطفه اى .
عاطفه چیست ؟.
پرده هاى ابهام و تاریکى , یکى پس از دیگرى بالا مى روند.
چـهره دلرباى حقیقت , با همه نازها و کرشمه هاى خود, گاه و بى گاه در برابر چشمان کنجکاو و متجسس آدمى , نمودار مى شود.
راسـتـى اگـر بـه دنـبال کاوش ها, جستجوها و تحقیقات عمیق و طولانى , چهره حقیقت نمودار نمى گشت , براى کاوشگران و جویندگان اسرار حقایق ,چقدر گران تمام مى شد و چگونه عفریت یـاس و نـومـیـدى , سـایه شوم خود را بر دل هاى پرتاب و توان آنان مى افکند و از کوشش و تلاش بازشان مى داشت .
انـسـان در راه جـسـتجوى اسرار و کشف رازها و گشودن گره ها, در همه سو گام زده است و تا آن جا که امکانات به او اجازه داده , پیشروى نموده است ,اگرچه هنوز با همه عشق ها و شیفتگى ها, هـفـت شـهـر حـقـیقت را نگشته و حتى از خم یک کوچه آن هم نگذشته است ! گروهى از علما و دانـشـمـنـدان ,کار شناخت اسرار و دقایق عالم بیرون را به دیگران واگذاشتند و خود به مطالعه عمیق در درون انسان پرداختند, شاید از این جرم صغیر ـکه همچون مشتى از خروار است و جهان بزرگ , در آن نهفته است !ـطرفى ببندند و حقایقى از وجود آدمى کشف کنند.
متاسفانه با همه پیشرفت هایى که در این راه شده , هنوز دانش یقینى در بسیارى از مسائل به دست نیامده است و اطلاعات و معلومات روانى ,نتوانسته اند یک سلسله قوانین کلى و عمومى که در تمام شـرایـط زمـانـى و مـکـانى صادق باشند, در دسترس انسان قراردهند, با این همه نباید نومیدشد, بـه خـصـوص که با پیدایش برخى از قوانین در روان شناسى , نظیر قانون وبرـفخنر ((۱۶۲))

چیزى نـمـانـده است که این کودک نوزادهم مراحل رشدو تکامل خود را بپیماید و روزى بتواند کاملا در صف علوم قرار گیرد.
بنابراین , نباید انتظار داشت که کار روان شناسان در شناخت دقیق عواطف و تشخیص کامل آنها از یکدیگر, به طور کامل اطمینان بخش باشد.
روان شناسان اعتراف دارند که عواطف در وجود انسان , مقامى والا و شامخ دارند.
شـعـرا و نـویـسـنـدگان درباره عواطف و نقش حساس آنها, کتاب ها نوشته , حکایتها پرداخته و دیوان ها سروده اند.
پـیشوایان عالى قدر مذهبى به عواطف , توجهى سرشار داشته و عظمت مقام آن را در وجود انسان ستوده اند.
شـایـد بـراى ما لازم نباشد که به تعریف عواطف پردازیم و مفهوم آن را براى خوانندگان محترم شـرح دهیم , خود روان شناسان هم کمتر به فکر آن افتاده اند, اگر کسى هم احیانا در صدد تعریف آن برآمده است , از کار خود راضى نیست .
دکـتـر جـلالى مى گوید: عاطفه واژه اى است که براى ذرخژتت ب ذکر کرده اند, هیجان نیز واژه دیگرى است که براى همین معنا به کاررفته است .
ریشه لغت , لاتینى و از ژسس رذب است و معناى آن برهم خوردگى است .
نگارنده آن را یک حالت برهم خوردگى که موجب حرکت و فعالیت مى شود, تعریف کرده است , اما این تعریف هم زیاد دلچسب نیست ((۱۶۳))
.
بـرخـى هـم مى گویند: خشم و غم و شادى , مبین یا معرف حالات و تجربیاتى است که در خود و دیگران ملاحظه مى کنیم و از این لحاظ, احتیاجى به تعریف این حالات نداریم ((۱۶۴))
.
آنـچـه بـراى ما ضرورت دارد واز نظر هدف این سلسله مقالات در خور توجه و تامل است , درک و مـعرفت عمیق عواطف است , اگر چه چنین معرفتى زیاد هم آسان نیست , زیرا روان شناسى هنوز بـه چـنـیـن مـقـامى نایل نشده است , با این همه تا آن جا که امکانات علمى اجازه مى دهد, در این راه کوشش خواهیم کرد.
عواطف مطبوع و نامطبوع .
از آن لحظه اى که انسان چشم براین جهان پهناور مى گشاید تا آن لحظه اى که براى همیشه دیده از جهان مى بندد و به سراى جاودانى مى شتابد, ازنخستین روزهاى زندگى تا آخرین دقایق آن , با دوحالت خوشى و ناخوشى , مطبوع و نامطبوع , لذت بخش و کسل کننده , دست به گریبان است .
بـه دنـبال هرخنده اى گریه و از پس هر غمى شادى و نشاط فرا مى رسد و هیچ یک از اینها ثابت و یکنواخت نیستند.
کودک شیرخوار, هنگام سیرى و بى دردى لبخند مى زند.
پـاهـا را مـى گشاید و وضع چهره و قیافه او از یک آرامش درونى حکایت مى کند, در حالى که در مـوقـع گـرسنگى , ترس و درد, پاها را حرکت مى دهد یابه بستر مى زند, گریه مى کند و قیافه او نـشـان مـى دهـد که آرامش درونى را از دست داده و دستخوش عاطفه اى نامطبوع گشته است , الـبـتـه تـشـخـیص این عواطف در آغاز مشکل است , یعنى نمى توان فهمید که کودک عصبانى و گریان , آیا گرسنه است , مى ترسد, دردمى کشد یاب , ولى به تدریج هربیننده اى مى تواند پاره اى از عواطف را با علایمى که در چهره اشخاص نمایان مى شود, از یکدیگر جداسازد.
شاید هم آفریدگار بشر, این طور صلاح دیده است که بهترین و کامل ترین مخلوق خود را این طور بیافریند و غم و شادى را در خمیر مایه و سرشت او در هم آمیزد.
دو کـودک در اولـیـن بـرخـورد بـه گـرمـى دسـت دوسـتـى و محبت یکدیگر را مى فشارند و با اسـبـاب بازى ها با کمال لذت , بازى مى کنند, ناگهان دیده شده است که صلح و آشتى و دوستى و صمیمیت آنها جاى خود را به قهر و نزاع و اختلاف و کشمکش مى دهد.
آن حـالـت خوشى و آرامشى که ساعت ها آنها را سرگرم و دلخوش مى ساخت , آن جذبه و کششى کـه هـمـچون دو قطب مخالف دو قطعه مغناطیس آنها را به یکدیگر جذب مى کرد و آنها را به هم مـى آمـیـخـت , و سـرانـجـام مـحـبـت و دوسـتـى و صـمـیـمیتى که آنها را به بازى و همکارى ومعاشرت کشانیده بود, ناگهان مسیر خود راتغییر مى دهد, صحنه به کلى دگرگون و آتش خشم و انتقام و جنگ و دعوا شعله ورمى شود.
اغلب پدران و مادران ندانسته و نسنجیده , خود, این آتش را دامن مى زنند.
موضوع را گاهى به قدرى جدى تلقى مى کنند که خود نیز به پشتیبانى از کودکان , به جان یکدیگر مـى افـتند! با کمال تاسف باید گفت , چنین پدران ومادرانى در سنین پیرى و پس از سالیان دراز کـه از عـمـرشـان سـپـرى شـده است , کودکى بیش نیستند, بلکه از کودک هم کودک ترند! ولى پـدران ومـادران عاقل و روشنفکر, آنها که تجارب زندگى , آنها را براى مواجهه با هر نوع حادثه و رویدادى , مهیا ساخته است , با حوصله و صبر, این گونه پیش آمدها را تحمل و از دخالت در صحنه خوددارى مى کنند و جنگ اعصاب به راه نمى اندازند.
بـدیهى است که طولى نخواهدکشید که آرامش و صفا و صمیمیت به خودى خود به سراغ کودکان مى آید و بار دیگر بازى و رفاقت , آغازمى شود.
به عقیده برخى از روان شناسان , حتى بهتر است زندگى زناشویى هم یکنواخت نباشد و اگر گاه و بى گاه , مختصر اختلافى در زندگى زن و شوهرپیداشود, ممکن است به نفع آنها تمام شود, زیرا ایـن اخـتـلاف مـوقـت سـبـب مـى شـود کـه طرفین بهتر به وظایف خویش توجه کنند و اسباب رضـایـت یـکدیگر را بهتر فراهم سازند, در نتیجه , تفاهم و سازگارى بیشترى میان آنها حکمفرما خواهدشد.
عـلـى (ع ) ـ کـه بـهـتـر از هر روان شناس و روان کاوى از پیچ و خم روان بشر,آگاهى داشته است ـمـى فرماید:ان هذهالقلوب تمل کما تمل الا بدان فابتغوالها طرائف الحکم ((۱۶۵))
, این دل ها نیز هـمـانند بدن ها گاهى خسته و ملول مى شوند, بنابراین آنها را با لطیفه هاى حکمت آمیز, خشنود کنید و خستگى و ملال آنها را برطرف سازید.
شاعر مى گوید:.
زمانى درس علم و بحث قرآن ــــــ که باشد روح انسان را کمالى .
زمانى شعر و تفریح و حکایت ــــــ که باشد روح را دفع ملالى .
اگر همیشه انسان از عواطف مطبوع برخوردار بود, زندگى یکنواخت مى شد.
شاید زندگى کنونى بشر, با زندگى انسان هاى عصر حجر, هیچ تفاوتى نداشت .
بـسـیـارى از نـهـضـت هـا, انقلاب ها وترقیاتى که نصیب افراد و اجتماعات شده و مى شود نتیجه ایـن اسـت کـه گـاهـى دستخوش عواطف نامطبوع مى شوندو براثر آن , براى چاره جویى به تکاپو مى افتند و سرانجام کمبودهایى را که سبب ظهور عاطفه نامطبوع شده است , از بین مى برند.
بدون تردید در زندگى بشر امروزى , ترس و وحشت , آن تاثیرى را که در بشر ماقبل تاریخ و حتى مابعد تاریخ براى احتراز از خطر نابودى داشت ,از دست داده است .
۱۶ ـ نقش عواطف درتربیت کودک .
اصطلاحات روان شناسى .
مـبـحـث عـواطـف از مـبـاحـثـى است که ناچاریم درباره آن با تفصیل بیشترى سخـن گوییم و خوانندگان محترم را به اهمیت این ودیعه الهى آشناسازیم .
در گذشته , پیرامون عواطف و تاثیراتى که در بدن دارد, بحث شد.
در ایـن جـا اضـافه مى کنیم که اصطلاحات روان شناسى معمولا از اصطلاحات عامه و ادبا و شعرا گـرفـتـه شـده است , نظیر عاطفه , رویا,ادراک , حافظه ,هوش وب معمولا عاطفه را مردم به معناى رحـم , مـهـر و مـحبت به کار مى برند و بى عاطفه به کسى مى گویند که فاقد مهر ومحبت و رحم باشد, اما ملاحظه مى کنیم که گاهى هم احساسات را در همین معانى به کارمى برند و در حقیقت کـلـمـه احـسـاسـات را بـه جـاى کـلمه عاطفه به کار مى برند و مى گویند:تحریک احساسات یا جـریحه دارشدن احساسات و نظایر آنها, در حالى که احساسات استنباطات ما درباره دنیایى که ما را احاطه کرده است مى باشدو به وسیله حواس انجام مى گیرد.
از آن جـا که در مقالات گذشته , این اصطلاحات را روشن ساخته ایم , دیگر این کلمات را در جاى خـود بـه کـار مـى بـریـم و عاطفه را در معناى وسیعى استعمال مى کنیم که خشم , کینه , حسد و عداوت را نیز شامل شود, حتى عواطف مذهبى و درک زیبایى و هنر نیز از مصادیق آن باشد.
آن جـا که زندگى ارزش خود را از دست مى دهد! برخى از مردم , به خصوص خانواده هاى متجدد, تصور مى کنند که تنها باید در راه پرورش قواى فکرى اطفال خود, کوشش کنند و با سپردن آن ها بـه کـودکـسـتانهاى شبانه روزى ـکه براى اطفال حکم یک زندان و تبعیدگاه را نسبت به محیط خـانـواده دارد ـنـهـا را مـثـل ماشین ها و مغزهاى الکترونیکى , منظم و آداب دان , بارآورند, حتى خـانـواده هـاى اشـرافى , اطفال خود را به یکى دو زبان بیگانه آشنامى سازند و احیانا این منظور را به وسیله فرستادن فرزندان خود به اروپا و آمریکا عملى مى کنند و گمان مى برند این کار خدمتى بـه اطـفال است و درظاهر آنها را باهوش جلوه مى دهد و از اطفال هم سن و سال خود که در خانه بـه سر برده اند, موفق تر به نظر مى رسند, اما بدون تردید لبخندها ومحبت هاى مصنوعى متصدیان کودکستان , نمى تواند عواطف آنها را اشباع سازد.
اگـر مـنـظور از این کار, ساختن انسان هاى کامل و ارزنده است , چرا از راهى برویم که هرگز به کعبه مقصود نرسیم ؟چرا شخصا این وظیفه مقدس رابه عهده نمى گیریم و اعتراف نمى کنیم که مـدرسـه نـتـوانـسـته است کارخانه آدم سازى باشد؟!مدارس ما, بلکه همه مدارس جهان , ماشین دیپلم سازى ,مهندس سازى , پزشک سازى , تکنیسین سازى وب است .
ویـل دورانـت , مورخ معروف آمریکایى مى نویسد:ما ملتى هستیم که صدها هزار مدرسه داریم , اما بـه سـختى مى توانیم عده انگشت شمارى از مردان تربیت یافته پیدا کنیم ب آیا افزایش آموزشگاهها و لیسانسیه ها مى تواند ما را ملتى باهوش و آگاه سازد ب ما جوانانى بار مى آوریم که اهل اداره و دفتر وتـکـنـیـک هـسـتند و پس از پایان کار روزانه , به سراغ هفته نامه هاى رنگین و یا به سینما هجوم مـى آورنـد کـه هـمـه , صـحـنـه هـاى عـشـقـى یـکـنـواخت , با بدن هاى عریان یکنواخت , نشان مى دهند ((۱۶۶))
.
ارسطو معتقد بود که محبت مانند یک مثقال عسل است که بیش از یکى دو کاسه آب را نمى تواند شیرین کند و اگر آن را با دهها و صدها کاسه آب مخلوط کنند, اثر خود را از دست مى دهد.
مـحـبـت یـک یـا دو انسان , مى تواند کام تشنه کودکان یک خانواده را اشباع کند, ولى به حال یک کودکستان مفید نیست .
روى همین عقیده , ارسطو با نظر تربیتى استاد خود افلاطون که نسخ مقررات خانواده را خواستار شـده و پیشنهاد کرده بود باید همه اطفال دریک جا و دور از پدر ومادر زندگى کنند, به طورى که هـیـچ کـس پـدر ومادر خود را نشناسد تا همه مردها نسبت به همه کودکان , احساس پدرى کنند وهمه زنها نسبت به آنها احساس مادرى داشته باشند و کودکان نسبت به یکدیگر احساس خواهرى و برادرى کنند, مخالفت کرد.
از نظر روان شناسى , کودکانى که همواره از پرتو محبت خانواده برخوردارند, سالم تر و باهوش تر از کـودکان پرورشگاهى و کودکستانى هستند, یکى از عوامل مهم عقب افتادگى کودکان , دورى از مـحـیـط خـانـواده اسـت , زیـرا ثابت شده است که محیط خانواده در رشد عقل و عواطف کودکان تاثیردارد.
ناراحتى عصبى در میان کودکانى که در محیطهاى شبانه روزى به سرمى برند,بیشتر شایع است , از این رو پرورشگاه هاى مترقى , حتى کودکان یتیم رازیاد از خانواده دور نگاه نمى دارند.
بـراى اطـفـالـى کـه پدر و مادر خود را از دست داده اند, تدبیر دیگرى به کار برده اند, یعنى سعى مى کنند که افراد خیرخواه , آنها را به فرزندى بپذیرند.
آیـیـن مقدس اسلام , پدران و مادران را موظف مى سازد که با اطفال خود در کمال مهر و محبت رفتار کنند.
پـیـامـبـر عـالى قدر اسلام فرمود:احبوا الصبیهان وارحموهم و انکم ترزقونهم , کودکان را دوست بدارید و به آنها رحم کنید و هرگاه به آنها وعده دادید,به وعده خود وفاکنید, زیرا آنها شما را روزى رسان خود مى دانند ((۱۶۷))
.
دربـاره یتیمان نیز نظر اسلام این نیست که اطفال را دردارالایتام ـکه متاسفانه خود این اسم نیز عـواطـف آنها را جریحه دار مى کند و دچار یاس وبدبینى مى سازدـجمع کنند و مثل چارپایانى که در اصـطـبـل هـسـتـند, از آنها سرپرستى شود و هنگام گرسنگى , شکم آنها را سیر کنند و وقت برهنگى ,چندمتر پارچه براندام آنها بپوشانند.
شـکـى نـیـسـت کـه ایـن روش بـراى یـک انـسان ـکه نباید میان صغیر و کبیر آن فرق گذاشت ـتوهین آمیز است .
پـیـغـمـبر اسلامر فرمود: خیر بیوتکم بیت فیه یتیم یحسن الیه وشر بیوتکم بیت یسا الیه , بهترین خانه هاى شما, خانه اى است که در آن به یتیمى احسان شود, و بدترین خانه هاى شما, خانه اى است که در آن با یتیمى بدرفتارى شود ((۱۶۸))
.
از این جمله استفاده مى شود که منظور پیشواى اسلام , پذیرفتن یتیمان به فرزندى است .
واحد اجتماع , خانواده است .
خانواده پیش از آن که به قانون و مقررات نیازمند باشد, به محبت نیازمند است .
سـعـادت زن و شـوهر و اطفال , هنگامى تامین مى شود که خانه , کانون عواطف و مهر و محبت و انس و الفت باشد.
ایـن مـسـالـه از نـظـر قرآن کریم به قدرى اهمیت دارد که یکى از دلایل خداشناسى شمرده شده است ((۱۶۹))
.
درسـت است که وظیفه اجتماعى و دینى زوجین است که به یکدیگر وفادار باشند, اما این وفادارى اگـر بـرپـایـه عـشـق و محبت قرار نداشته باشد, چه ارزشى دارد؟! زن و شوهر, علاوه بروفادارى بـه یـکـدیـگـر, باید به خواسته ها و نیازهاى یکدیگر پى برند و توجه داشته باشند که خوشبختى آنها درخوشبختى فرزندان تاثیر دارد.
بـانـوبـاتـرلس ماریو دکتر روان شناس , مى نویسد:مردها در روزهاى آبستنى همسرانشان , وظایف بسیار مهمى به عهده دارند و متاسفانه همیشه از انجام این وظایف , شانه خالى مى کنند.
تـمام غرور وافتخار یک زن , مادر شدن اوست و وقتى احساس کند که شوهرش به کودکى که او به زودى بـه دنیا خواهدآورد, بى اعتناست , این احساس غرور و افتخار, جایش را به احساس حقارت و بیهودگى مى دهد, از مادر بودن بیزارمى شود و آبستنى برایش معناى یک احتضارپیدامى کند.
ثابت شده است که چنین زنانى , دردهاى آبستنى را خیلى به دشوارى تحمل مى کنند ب رابطه مادر و فـرزنـد یک رابطه دونفرى نیست , بلکه یک رابطه سه نفرى است : مادر, کودک , پدر, و حتى اگر پـدر غـایـب بـاشد, درزندگى درونى مادر, در تخیلات و تصورات او و نیز در احساس مادرى او, نقش حساسى دارد.
پیامبر عالى قدر اسلام فرمود:احسن الناس ایمانا احسنهم اخلاقا والطفهم باهله وانا الطفکم باهلى , برترین مردم از حیث ایمان , کسى است که اخلاقش نیکوترو با خانواده خود مهربان تر باشد و من از همه شما با خانواده ام مهربان تر هستم ((۱۷۰))
.
قسمتى از نامه دخترى که خودکشى کرد!.
از آنچه گذشت , نتیجه گرفتیم که نقش عواطف در زندگى انسان بسیار مهم و ارزنده است .
بـدون عـواطـف گرم انسانى , زندگانى زنان , شوهران , فرزندان , یتیمان و همه طبقات اجتماع , فلج مى شود و گاهى هم به خودکشى مى انجامد.
نامه اى که از یک دختر, پس از انتحار به دست آمده است , این حقیقت را آشکارمى سازد: آقاى دکتر عزیز! این نامه موقعى به دست شما مى رسد که من در ملکوت اعلا هستم .
قـصـه اى کـه بـراى شـمـا مـى نـویـسم , جریانى است که هیچ کس از آن آگاه نیست و از شما نیز مى خواهم که به مادرم چیزى نگویید.
گـناه من به گردن اوست ! گفتم مادرم گناهکاراست , بلى , او زنى خشن , خودپسند, سختگیر و بى رحم بود.
براى تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید.
او مادر من بود,معلم من بود, ولى هرگز نخواست دوست من باشد, حتى هنگام بلوغ , جرات نکردم ازآن حادثه اى که براى هردخترى اتفاق مى افتد, با او حرف بزنم .
روزى رسید که این کمبود را شیطان دیگرى جبران کرد, من که تشنه محبت بودم , دست پرمهر او رابه گرمى فشردم و به رویش آغوش گشودم .
یقین دارم که دختران محبت دیده , هرگز دچار این لغزش نمى شوند.
کسى که در خانه اش چشمه آب حیات دارد, به دنبال سراب نمى رود.
او به من قول ازدواج داد.
من دیوانه وار عاشقش شدم .
او هـم خـود را دلـباخته و بى قرار و شیدا نشان مى داد! نتیجه را شما خود مى توانید حدس بزنید: آنچه نمى بایست واقع شود, اتفاق افتاد!یک ماه بعداز کامیابى , او از من گریخت و سردى نشان داد.
من در آتش سوزانى مى سوختم و جرات نمى کردم این موضوع را با مادرم در میان نهم .
سه ماه گذشت و بالاخره یک روز که دیدم پدر و مادرش از خانه خارج شدند, به سراغش رفتم .
در زدم , خودش دررا به روى من گشود و تا مرا دید, خواست در را ببندد, ولى من خود را لاى دو لنگه در انداختم و وارد شدم و گریه کنان گفتم :چرا با من چنین کردى ؟ وحشیانه بازوى چپم را گرفت و از خانه بیرونم کرد و گفت : برو گم شو, دختر نانجیب ! تو را اصلا نمى شناسم .
در را پشت سر من بست .
بازوى چپم درد گرفته بود.
گریه و زارى نتیجه اى نداشت .
به خانه رفتم , اما جرات گفتن واقعیت را نداشتم , زیرا مادرم را دوست خود نمى شناختم .
تا صبح از درد بازوى چپم گریه کردم .
سپیده که دمید, درد آرام گرفت , ولى از آن روز به بعد, هر غروب دوشنبه , بازویم دردمى گرفت و بامداد سه شنبه , آرام مى شد! آقاى دکتر! دیگرچیزى نمى نویسم .
از شما پدر مهربان مى خواهم که براى شادى روح من دعا کنید.
دوست کوچک شما: ن ـ ر.
۱۷ـ نیروى شگرف عاطفه .
عقل و عاطفه .
تردیدى نیست که نیروى عقل در راه کشف رازهاى خلقت , کمک هاى شایانى به انسان کرده است .
بشر به یارى عقل توانست کوچکترین جز عالم خلقت , اتم راـکه قطر آن از میلیمتر تجاوز نمى کند ـبـشـکـنـد و بـه اسـرار درون آن پـى ببرد و آفتابیش در میان بیند!انسان توانست , قوانین حرکت ستارگان را کشف کند و نظم خیره کننده آنها را دریابد, کهکشان ها راـکه هرکدام داراى چندین منظومه شمسى هستند ـمورد مطالعه قرار دهد, صنایع کوچک و بزرگ , یکى پس از دیگرى قدم به عـرصـه وجـود گـذاشتند و زندگى ساده و بى پیرایه گذشته بشر را به صورت زندگى ماشینى پیچیده و پرهیاهوى امروز درآوردند.
در عـصـر مـاـ کـه صـحـبـت از تسخیر کرات آسمانى و مسافرت هاى دور و دراز فضایى درمیان است ـکره کوچک زمین نمى تواند بشر را در خودمحبوس گرداند.
آموزش و پرورش در دنیاى امروز, نقش بسیار حساسى به عهده دارد.
بـاید انسان را براى چنین زندگى پرپیچ و خمى آماده گرداند و بدون این که بگذارد شخصیت و حیثیت آدمى فداى علم و صنعت و ماشینیسم شود,او را براى استقبال از تمام جلوه هاى آن آماده ومـهـیـا کـنـد, از این رو یکى از هدفهاى آن , پرورش قواى فکرى انسان است , ولى باید توجه کرد که چاشنى زندگى انسان , عواطف است .
بدون عاطفه , زندگى سرد و تلخ و خالى از لطف است .
اصولا عقل و علم و هرچه از آنها سرچشمه مى گیرد, سرد و خشک است .
عواطف , زندگى را گرم و دلپذیر مى سازد و انسان را به حرکت و کوشش و تلاش وامى دارد.
در عین حال , مردمى که تعادل عواطف خود را از دست داده و از لحاظ عواطف دستخوش افراط و تفریط شده اند, از نظر روانى بیمارند وادامه زندگى براى آنها دشواراست .
نامه اى که در فصل پیش نقل شد, براى اثبات این مدعى , شاهدگویایى است .
او کـمبود عاطفه را دلیل اصلى انتحار خود بیان مى کند, آن جاکه مى نویسد: من که تشنه محبت بودم , دست پرمهر او را به گرمى فشردم و به رویش آغوش گشودم ((۱۷۱))
.
بـه هـمـان انـدازه کـه مـحـبت پدران و مادران در سعادت و خوشبختى اطفال موثراست و نقش سـازنـدگـى یک انسان خوش بخت را ایفا مى کند, افراط وتفریطدر محبت , نقش سازندگى یک انسان علیل و ناتوان و بدبخت را ایفا مى کند.
خانه اى که فاقد مهر و محبت است , کانون بدبختى و دربه درى اطفال است .
خـانواده هایى که براثر ازدواج هاى نامتناسب به وجود آمده اند وشالوده سست و درهم گسیخته اى دارند, براى اطفال , ماتمکده اى بیش نیستند.
از طرف دیگر, افراط در محبت نیز سبب مى شود که کودکان , فاقد اراده و اعتماد به نفس بار آیند و همواره طفیلى و انگل دیگران باشند.
آنها قوه ابتکار ندارند و در برابر مشکلات و حوادث و فراز ونشیب هاى زندگى , شکست مى خورند و از پـاى در مـى آیـنـد, از ایـن روامام باقر(ع ) مى فرماید:شرالابا, من دعاه البر الى الافراط بدترین پدران , کسانى هستند که در محبت و نیکى به فرزندان , زیاده روى نمایند.
عاطفه و تکامل .
بـا این که عقل به تنهایى , سرد و خشک و خاموش است , پیشروى ها و تکامل آن نیز مدیون عواطف است .
اگـر ملاحظه مى کنیم که دانشمندان براى کشف یکى از اسرار خلقت , مدتها در لابراتوارها وقت مـى گـذرانند و از استراحت و خواب و تفریح چشم پوشى مى کنند, به خاطر عشق و اشتیاقى است که به کار خویش دارند.
اگر این عشق و اشتیاق , از آنها گرفته شود, در ظرف چند ثانیه از پاى درمى آیند و نومیدانه دست از کار خود مى کشند.
اگر رهبران کشورهاى آزادشده , براى نجات کشورهاى خویش از چنگال امپریالیسم , تمام مصایب و مـشـکـلات و زنـدان هـاى تـاریک انفرادى راتحمل مى کنندو حتى احساس خستگى و ناراحتى نمى نمایند, از برکت عشق به آزادى و دلسوزى به میلیونها انسان گرسنه و اسیر است .
اگر عواطف گرم و خروشان آزادى خواهان و استقلال طلبان هند نبود, قطعا تا امروز, هندوستان در زیر یوغ استعمار خرد و شکسته شده بود.
جـواهـر لـعـل نـهـرو, مى نویسد:در جامعه هند, مردم , به طبقات یا کاست هاى جدا از هم تقسیم مى شدند.
پـایـیـن تـر از هـمـه , طـبـقـه اى بـودنـد که نجس حساب مى شدند و سایر طبقات با آنها تماس نمى گرفتند و اینها حق ورود به مجامع و معابد را نداشتند وناچار بودند در محله هاى مخصوص یا خارج شهر زندگى کنند.
در دوران مـبـارزه براى استقلال , گاندى براى درهم شکستن این رسوم نیز به مبارزه پرداخت و نـجـس هـا را هـریجن (مخلوق خداوند) نامید و دیگران را به تماس با آنها تشویق کرد و یک بار هم بـه ایـن منظور اعلام روزه کرد و کاست هاى هندو اقدام کردند و زنجیرهایى که هندوان بردست و پاى برادرانشان گذاشته بودند, تااندازه اى گسست ((۱۷۲))
.
روان شـنـاسـان براى این که نقش عواطف را به دقت بررسى کنند و فواید و آثار عواطف را به خوبى کشف نمایند, دودسته دانشجو را به طور جداگانه دردرس مخصوصى آزمایش کردند.
ایـن دو گـروه , از لحاظ استعداد و معلومات در یک ردیف بودند, ولى به یک دسته آنها گفته شد کـه اگر از عهده امتحان برآیند, مزایایى به آنهاداده خواهدشد و به دسته دیگر هیچ نگفتند, بررسى نـتـیـجـه آزمـایـش نشان داد که دسته اول , کاملا در کار خود موفق شده اند و دسته دیگر در کار خودشکست خورده اند.
ایـن آزمایش ثابت کرد که حتى در کارهاى علمى نیز عاطفه , نقش مهمى را به عهده دارد و بدون دخالت عواطف , دانش آموز و دانشجو نمى تواند درکار خود پیشرفت کامل کند.
روى هـمـیـن اصل است که باید دانش آموزان و دانشجویان درانتخاب رشته تحصیلى و شغل ,آزاد گـذاشـتـه شـونـد تا هر رشته و هر شغلى را که مایلند وبه آن دلبستگى دارند, براى خود انتخاب کنند, دراین صورت مى توانند در کار خود پیشرفت نمایند و به مقصود برسند, اما اگر رعایت ذوق و سـلـیـقـه آنـها نشود و رشته تحصیلى و شغل , بر آنها تحمیل شود در نیمه راه از کار مى افتند و شکست مى خورند.
تنها عاطفه .
بر حسب ظاهر ما هستیم که در راه تکامل علمى , صنعتى , اقتصادى , اجتماعى و اخلاقى کوشش و تـلاش مـى کنیم , اما در حقیقت , تنها نیروى فناناپذیر و سرشار عواطف است که منشا این همه آثار درخـشان مى شود, آرى بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد! یکى ازنویسندگان مى نویسد: بـسـیـارى از مـردم , کـلیه عوامل و وسایل موفق شدن را, از قبیل جوانى , سلامتى , انرژى , سواد و هرچه لازمه پیشرفت است , دارند ولى ازآنها بهره بردارى نمى کنند.
انگیزه اى براى تلاش و شروع به فعالیت ندارند, زیرا هدفى ندارند.
نمى دانند از کجا شروع کنند و به کجا برسند.
جرقه اى لازم است تا آتش اشتیاق آنها شعله ور شود و آنها را به سوى موفقیت و کامیابى پیش براند.
یـکـى از بهانه هایى که امروز مدشده , این است که مى گویند: وقت کم است ! و با گفتن این جمله به دنبال کار کمتر و پول بیشتر مى روند.
از قـبول مسئولیت و به کار بردن هوش و ابتکار, پرهیز مى کنند و به جاى آن , تمام مساعى خود را صرف تفریح و گردش و خوشگذرانى مى نمایند ((۱۷۳))
.
اگر مادرى کنار گاهواره طفل شب ها بیدار مى نشیند و او را خفتن مى آموزد,اگر دست طفل را مـى گـیـرد و اورا پـابـه پا مى برد تا شیوه راه رفتن رابیاموزد, اگر یک حرف و دو حرف بر زبان او مـى نـهـد تـا سـخن گفتن به او یاددهد,و سرانجام اگر طفل هستى خود را از هستى او مى داند وشعارش این است که تا هستم و هست , دارمش دوست ! همه از برکت عواطف است .
اگـر کـاشـفین بزرگ به قعراقیانوسها و فراز آسمانها سفرمى کنند, اگر دانشجویى براى آزمایش دارویـى که کشف کرده است , جان خود را در معرض خطرقرارمى دهد و اثر آن را روى بدن خویش آزمایش مى کند, اگر قهرمانان براى سرفرازى و نجات ملت خویش , فداکارى و جانبازى مى کنند, اگـرانـسـان دوسـتـان بـزرگ و مـنـجیان فناناپذیر عالم انسانیت , از نیروى استقامت , بردبارى , فداکارى و نوع دوستى برخوردارند, همه آنها مدیون نیروى شگرف حیات عاطفى هستند.
* * * همین عاطفه است که رهبران بزرگ آسمانى را براى نجات بشر به فداکارى واداشت .
امـام حـسـیـن (ع ) بـراى همین عشق به حق , از صمیم قلب جانبازى و فداکارى کرد و نام نیکش جاودانى شد.
سـربـازان رشیدى که در میدان هاى جنگ , تیرهاى دشمن را به جان خود مى خرند و جان خود را براى آسایش هموطنان از دست مى دهند, همه مدیون عواطف هستند.
* * * اکـنـون کـه تا حدودى به اهمیت نقش عواطف پى بردیم , خوب است در مساله تربیت اطفال تـجـدیـد نظرکنیم و به قول ویل دورانت :نخست خود را تربیت کنیم , سپس به تربیت کودکان خود بـپـردازیـم زیـرا تـا خـود ما ازتعادل عواطف برخوردارنباشیم و حیات عاطفى ما سالم و نیرومند نباشد,نمى توانیم در مساله تربیت اطفال کامیاب شویم .
در حقیقت , ما هرچه هستیم , کودکان ما همان خواهندشد.
ویل دورانت مى گویند:کودکانت را به من بنما, تا بگویم چکاره هستى ((۱۷۴))
.
بنابراین جا دارد که مربیان , با توجه به اهمیت و نقش عواطف , در تربیت و هدایت آن , کوشش کنند و وظـیـفـه خـود را بـه خـوبى اجرا نمایند, باشد که در راه رسانیدن انسان به اوج کمال و عظمت , سهمى داشته باشند.
ویل دورانت مى نویسد:براى بناى خوى کودک , شاید بهتر آن باشد که مدح را جایگزین قدح سازیم .
سرزنش و خرده گیرى , روح را فلج مى کند و کار ناتمام را تا ابد مبغوض مى سازد.
مـدح بـه سـلـول هـا نـیـرو مى دهد,اعضا را تقویت مى کند و دشوارترین کارها را به پیروزى بدل مى سازد.
با اهرم خود خواهى , مى توان جهان را بلندکرد.
به جاى آن که کار خوب انجام نیافته را مذمت کنیم و آن را از سرزنش و ملامت پر سازیم , بهتر است کـه به کارهاى خوب انجام یافته بنگریم و آن راچنان بستاییم که خاطره شیرینش در ذهن کودک بماند و مایه تشویق کارهاى دیگر شود ((۱۷۵))
.
۱۸ـ روح استوار.
دو نظریه مخالف .
بدون تردید عواطف انسانى , عهده دار بسیارى از کارهاى برجسته و عالى است .
بسیارى از جنبش ها و کوشش و تلاش ها, اثر عواطف است .
بـسـیـارى از عـلایـم بـدنى , از قبیل رنگ پریدگى , لرزه اندام , عرق پیشانى , جهش وب با عواطف همراه است .
بدیهى است که حالات عاطفى ـاعم از مطبوع و نامطبوع ـبا عکس العمل هایى در بدن همراه است و روان شناسان تحت عنوان فیزیولژى عواطف یاحرکات عاطفى , از آن بحث کرده اند.
جالب این است که این مشکل هنوز حل نشده است .
بـرخـى , حـالات و عوارض بدنى را معلول عواطف , و برخى دیگر, عواطف را معلول ادراک حالات بدنى مى دانند.
دو تن از روان شناسان (ویلیام جیمز و جیمزلانگ ) در حدود سال ۱۸۸۵م .
هـرکـدام بـه طـور مـسـتـقل نظریه اى بیان کرده اند که از نظر تشابه به یکدیگر, به نظریه جیمز لانگ ((۱۷۶))
معروف شده است .
خـلاصه این نظریه , این است که انسان چون گریه مى کند, مغموم است , چون مى لرزد, مى ترسد, چـون داد و فـریـاد مى کشد, خشمناک و عصبانى است , پس تحریکات جسمانى سبب بروز حالات عاطفى مى شوند.
نـقـطـه مـقـابل این نظریه , عقیده کسانى است که حالات عاطفى را منشا بروز عوارض جسمانى مـى دانـنـد و مـعـتـقدند که بر اثر پیدایش حالات عاطفى ,لرزش , رعشه , انقباض عضلات بدن و صـورت , بـزرگ و کوچک شدن مردمک چشم , سرعت ضربان نبض , تند شدن تنفس و احیانامات شـدن رنـگ پـوسـت یا برافروخته شدن آن که به دنبال آن عرقى سرد بربدن مى نشیند, در انسان ظاهرمى شود.
ترجیح یکى از این دو نظریه بر دیگرى کار آسانى نیست .
مـا مـى بـیـنـیم که گربه اى از ترس سگ پا به فرار مى گذارد, وقتى که به بن بست رسید, به سگ حـمـلـه ور مـى شـود و در ایـن وقت , سگ پا به فرار مى گذاردو گربه او را تعقیب مى کند! بارها دیـده شده است که انسان وقتى راه فرار را به روى خود بسته مى بیند, چنان از خود شجاعت نشان مـى دهـد کـه شاهدپیروزى را در آغوش مى کشد, به قول شاعر عرب : اذا یئس الانسان طال لسانه ــــــ کسنور مغلوب یصول على الکلب ((۱۷۷))
.
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد