خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

شاعران معاصر

امتیاز به این مطلب!

814 views

بازدید

محمدرضا شفیعى کدکنى
شاعر ، ادبیات پژوه ، منتقد ادبى ،مصحح و مترجم.
متولد ۱۳۱۸ ، کدکن نیشابور
 تلمذ و شاگردى دروس حوزوى در محضر بزرگانى چون ادیب ……

نیشابورى دوم، میرزا هاشم قزوینى، آیت الله میلانى و برخى دیگر از علماى نامدار
– دکتراى زبان وادبیات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۴۸
– شاگردى بزرگانى چون بدیع الزمان فروزانفر، دکتر مینوى، دکتر على اکبر فیاض، احمدعلى رجایى بخارایى و غلامحسین یوسفى ، غلامحسین مصاحب و عباس زریاب خویى و …
– تدریس و تحقیق در دانشگاه هاى مختلف جهان از جمله انگلستان ، آمریکا ، ژاپن و ..
– نخستین محققى که در دوره معاصر «بیدل دهلوى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
– نخستین محققى که در دوره معاصر «حزین لاهیجى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
– با تحلیل و تفسیر کتاب «الفصول» چهره واقعى کرامیه را به پژوهندگان ایران و ایرانیان شناساند.
– برخى از دفترهاى شعر او عبارتند از : زمزمه ها ، شبخوانى ، از زبان برگ ، در کوچه باغهاى نیشابور، از بودن و سرودن ، مثل درخت در شب باران ، بوى جوى مولیان و …
– برخى از تصحیحات و تحقیقات وى عبارتند از : «شاعر آینه ها» (در باره بیدل دهلوى) ، تاریخ نیشابور ، تفسیرالفصول ، دیوان شمس ، غزلیات عطار، اسرار التوحید ، سبک شناسى عرفان و ادبیات فارسى ، موسیقى شعر ، شعر معاصر عرب، الهى نامه و مصیبت نامه عطار نیشابورى ، البدء والتاریخ و دفتر روشنایى و …
و در آغاز، سخن بود و سخن تنها بود
و سخن زیبا بود
بوسه و نان و تماشاى کبوترها بود
«درین قحط سال دمشقى» نوشتن از شفیعى کدکنى پاس داشتن حرمت عشق است. گرچه این نوشتن، تلاشى بى سرانجام و تقلایى بى فرجام خواهدبود و قلم زدن در این راه عرض خود بردن و زحمت دیگران داشتن است و پیشاپیش به تمام هواخواهان و دوستداران کدکنى مى گویم که: «ببخشاى اى روشن عشق‎/ بر ما ببخشاى!»
نوشتن درباره «محمدرضا شفیعى کدکنى» را مى توان از مناظر و منفذهاى گونه گون آغاز کرد و به سرانجام رساند. چه او هم محقق است و هم منتقد و هم شاعر، چنانکه نخستین کسى است که «بیدل دهلوى» را به جامعه ادبى ما معرفى کرد و هم مى توان مدعى شد که کدکنى فضل تقدم در معرفى «حزین لاهیجى» را نیز داشته است. همانطور که تحقیقات بدیع، دامنه دار و ژرف او در باب «کرامیه» اعتبارجهانى دارد. چرا که به زعم بسیارى او بود که نخستین بار با کشف و تحلیل بسیار مهمش در کتاب «الفصول» چهره واقعى کرامیه را به پژوهشگران نمایاند.
در واقع مقالات او در این کتاب نشان مى دهد که «کرامیه» اولین تجربه هاى «زهد» را در شعر فارسى واردکردند. تحقیقات او در این باب حتى «مارلونگ» استاد بزرگ تاریخ و کلام اسلامى را هم به حیرت واداشت.
در باب تحقیق کدکنى بسیارمى توان نوشت. تعریفى که او از تصرف در تحقیقات شگرف و عمیقش ارائه کرد، عملاً موجب ایجاد «سبک شناسى عرفان و ادبیات عرفانى» در فرهنگ ایران شده است. او براى اولین بار ادبیات عرفانى را در قالب آمار موردبررسى علمى قرارداد.
کدکنى با تصحیح انتقادى خود در کتابهاى «اسرارالتوحید» و «حالات و سخنان ابوسعید» با بازسازى و پیراستن این دو اثر مهم در ادبیات عرفانى دوکتاب بارز و برجسته در این عرصه را روانه بازار نشر کرد و مشتاقان این عرصه را بسیار سیراب نمود. باید اعتراف کرد که تلاش کدکنى در این دو کتاب براى ارائه اطلاعات ناب و دسته اول پیرامون احوال و اقوال مشایخ صوفیه، مباحث ادبى، لغوى، تعیین هویت، اعلام تاریخى و جغرافیایى به مشتاقان این عرصه ادبى ستودنى و غیرقابل فراموش است.
شفیعى کدکنى همچنین درکتاب مانا و ماندگارش «موسیقى شعر» گسترده ترین وعالمانه ترین بررسى را پیرامون «موسیقى» به انجام رسانده است و این حکایتگر این واقعیت است که او شناخت بى حد و حصر از موسیقى ایرانى دارد وبرخلاف بسیارى از ادبا و شعرا که میانه اى با موسیقى به معناى علمى و حرفه اى آن ندارند، کدکنى موسیقى را نه به نظر که در عمل مى شناسد و بسان حلقه خراسانى که دایره اى از شعرا و ادباى مشهور و معروف آن خطه است توان بازپرداخت و نقد موسیقى را حتى در شعر دارد.
تلاش کدکنى در عرصه شناخت و شناساندن «شعر معاصر عرب» هم در خور تحسین و تقدیر است. چه او اولین کسى است که به معرفى مفید و پر از اطلاعات و جامع از جریان هاى شعر معاصر عرب را به زبان فارسى ارائه کرده است. او در کتاب «شعر معاصر عرب»اش علاوه بر آنکه به مطالعه اى تطبیقى میان جریان شعر مدرن فارسى و عربى در قرن گذشته دست مى زند و اعلام مى کند که تغییر و تحولات رخ داده در اشعار فارسى و عربى سده اخیر ناشى از ورود شعر فرنگى و ترجمه اشعار فرنگ در فرهنگ هاى عربى و فارسى است.
تصحیح «تاریخ نیشابور» نیز از دیگر خدمات ارزنده کدکنى است. چنانکه درباره این کار او گفته اند: اگر در کارنامه شفیعى کدکنى تنها تصحیح انتقادى «تاریخ نیشابور» ثبت مى شد براى اینکه نامش را در شمار خادمان بزرگ فرهنگ ایران در قرن اخیر قراردهد کفایت مى کرد. چه شفیعى کدکنى براى تعیین هویت اعلام رجالى و جغرافیایى پرشمار این کتاب سال ها وقت صرف کرد و به تعبیر خودش «جان کند» تا توانست با تصحیح و احیاى این کتاب که از آن به «کتاب مادر» تعبیرمى کنند، آن را از زاویه گمنامى وارد متن پژوهش هاى محققان کند. درباره اهمیت این کتاب همین بس که این کتاب را یکى از اسناد بسیارمهم تاریخ تمدن و فرهنگ نیشابور بزرگ مى دانند و به شمار مى آورند.
از دیگر کارهاى مهم کدکنى در مقام محقق و پژوهشگر ادبى، کار شگرف و عظیم او در «مختارنامه» و «منطق الطیر» شیخ فریدالدین عطار نیشابورى است. تصحیح منتقدانه او باعث شده است که ما امروز اطلاعات و شناخت گسترده تر و ژرف ترى پیرامون زندگى شیخ فریدالدین عطار نیشابورى و بلاغت و سبک شخصى و ریشه هاى اندیشه او داشته باشیم. اطلاعاتى که تا پیش ازاین کتاب کمتر قابل دسترسى و دریافت بود.
اى تو آغاز، ‎/ تو انجام، تو بالا، تو فرود‎/ اى سراینده هستى، سر هر سطر و سرود
بازگردان، به سخن، دیگربار ‎/ آن شکوه ازلى، شادى و زیبایى را ‎/ داد و دانایى را.
تو سخن را بده آن شوکت دیرین، آمین! ‎/ نیز دوشیزگى روز نخستین، ‎/ آمین!
در باب زندگانى محمدرضا شفیعى کدکنى، بسیار نوشته اند. چه بوده و که بوده و کى و کجا به دنیا آمده است و ما نیز از سر اجبار به آن مى پردازیم.
محمدرضا شفیعى کدکنى در ماه مهر به دنیا آمده است. مهرماه سال ،۱۳۱۸ اهل کدکن نیشابور است. پدرش «میرزا محمد» از افاضل علماى دوران شکوفایى حوزه علمیه مشهد در دهه هاى ۱۳۵۰-۱۳۲۰ شمسى بود و مادرش «فاطمه توسلى» اهل ذوق و شعر و سواد. چنانکه کدکنى خود درباره اش مى گوید: «مادرم شعر مى گفت و خیلى خوب، نمونه شعر مادرم را دارم، مادرم سواد خواندن خیلى خوب داشت، عربى مى دانست، فارسى خیلى خوب، ولى برطبق سنت قدیمى ها به علت این که شایع بود که به زن نباید نوشتن یادداد، فقط خواندن را و نه تنها خوب، بلکه به کمال، تمام کتابهاى خانه ما را با حافظه خیلى وحشتناک خوانده بود و درحفظ داشت و همه شعرا، اینها را خوانده بود…» (گزینه اشعار، ص۱۱) درجایى دیگر نیز مى گوید: «مادرم، خدا بیامرزدش، حافظ را حفظ داشت و مرا با حافظ مأنوس کرده بود.» (همان)
کدکنى شعرگفتن را از سنین بسیارپایین و کم آغاز مى کند. اولین شعرش را در سنین ۸-۷ سالگى در هجو یکى از همبازى هایش سرود که به قول خودش «خیلى هم زشت بود و درعین حال زیبا» با این حال جدى شدنش در شعر به دوران نوجوانى اش بازمى گردد.
او تحصیل را از همان خانه و نزد پدر آغاز کرده است و درکودکى حتى قبل از اینکه فارسى را به درس بخواند با زبان عربى آشناشد.
شفیعى کدکنى این فرصت را از همان اوان کودکى یافت که درمحضر بزرگوارانى چون ادیب نیشابورى دوم، میرزا هاشم قزوینى، آیت الله میلانى و برخى دیگر از علماى نامدار خراسان به تحصیل علوم حوزوى بپردازد و در کنار آن بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و کتاب کند.
او در سال ۱۳۴۱ وارد دانشگاه ادبیات مشهد شد. چنانکه خودش مى گوید: «رفتن من به دانشگاه بیشتر در اثر وجود کسانى چون استاد سیداحمد خراسانى که در خط سید احمد کسروى و شیوه سید احمد کسروى بود، اتفاق افتاد. یعنى من اصلاً اعتقادى به این که بیایم و مثلاً دانشکده بروم و اینها نداشتم… یک بار من رفتم به کتابفروشى «میرزا حسین» … گفتم: «آقاى میرزا حسین شما دیوان لامعى گرگانى دارید؟ » دیدم آنجا مردى با کت و شلوار و کراوات و در سنین ،۵۰ شاید هم ،۶۰ بله ، ۶۰ دیدم به من چپ چپ نگاه مى کند که مثلاً «طلبه و این حرفها!…» چون در عرف آن سالها گلستان و بوستان هم کسى نمى خواند… بعد دیدم که این مرد از روى صندلى آنجا برخاست و آمد گفت: «شما دیوان لامعى گرگانى مى خواهید چه کنید؟» … گفتم که مى خواهم بخوانم. و میان این دو بزرگوار مجادله اى در مى گیرد بر سر درست بودن یا غلط بودن «بهار» و دست آخر هم دعوت استاد و رفتن شفیعى کدکنى به دانشگاه. جالب اینجاست که کدکنى در سال ۳۷ که این آشنایى پیش مى آید تا سال ۴۱ دبیرستان را – حالا فکر کنید با آن همه معلومات – به اتمام مى رساند و کنکور مى دهد و «همان روز اول که نتیجه کنکور را دادند من شاگرد اول کنکور بودم…» مرحوم دکتر فیاض از همان بدو ورود به دانشگاه به او مى گوید:« خب تو به هرحال ضمن این که دانشجو هستى این کتابهاى عربى دانشکده را هم براى ما کاتالوگ کن!»
در دانشگاه مشهد علاوه بر دکتر فیاض، احمدعلى رجایى و غلامحسین یوسفى از اساتید او به شمار مى رفتند. او دراین دوران چندى را در روزنامه «خراسان» و در بخش ادبى آن کار کرد و بعد از اتمام تحصیلات در مشهد براى طى کردن مدارج بالاتر به تهران آمد و در همین دانشگاه با جریان نوگراى شعر و ادب ارتباط برقرار کرد و در دانشگاه تهران از بدیع الزمان فروزانفر، ازمینوى، از خانلرى، و غلامحسین مصاحب بسیار بهره برد. مدتى هم در کتابخانه مجلس سناى آن زمان مشغول و در سال ۱۳۴۸ با نوشتن «صور خیال در شعر فارسى» موفق به کسب درجه دکتراى ادبیات شد و دانشگاه تهران بلافاصله از او براى تدریس دعوت به عمل آورد. این موضوع به قدرى براى دانشگاه تهران مهم بود که دکتر فروزانفر آن را موجب سعادت دانشگاه تهران مى دانست.
و شفیعى کدکنى دراین سالها پیوسته مشغول شعر گفتن و تحقیق و پژوهش و نقد بود. معروف است که شهرتش در میان اساتید و ادباى فارسى چنان بالا گرفت که على دشتى ندیده، در نامه اى خصوصى به محمدرضا پهلوى نام او را در کنار برجسته ترین و استخوان دارترین دانشمندان آن روز ایران قرار داد. با این حال کدکنى از سال ۱۳۵۲ راهى آمریکا و انگلستان شد تا به مطالعه و تدریس خود ادامه دهد و او در آنجا «کمال طلبى علمى » فرنگیان را از نزدیک لمس کرد و با نظریه هاى نوین ادبى و شیوه هاى نقد ادبى به خوبى آشنا شد.
در باره محمدرضا شفیعى کدکنى بسیار گفته و نوشته اند. چنانکه محمود دولت آبادى درباره اش در روزنامه شرق مى نویسد: «…شفیعى پلى میان گذشته و آینده» است. دکتر شفیعى کدکنى برخى شعرهاى درخشان و ناظر به معانى عمیق این زمانى دارد که به راستى «نو» و نوآورانه است و مى دانیم که بن و ریشه چنین بیان و تعریفى از شعر ، نیمایى است و نه مثلاً برآمده از شیوه هاى ابوشکور بلخى ، اما تفاوت شاخص شفیعى کدکنى این است که شعرایى از نوع ابوشکور بلخى را هم به همان عرض و عمق و ارزش نیمایوشیج مى شناسدو به آن اهمیت مى دهد… شفیعى کدکنى که یک آموزگار زبان و ادبیات است و مى دانیم که آموزگار زبان وادبیات بودن در زمانه ما فقط به دانستن زبان دوم که عربى باشد، کاربس نیست. پس شفیعى بدان آگاهى زبان سوم را نیز آموخته است به این نیاز که آنچه به زبان هاى اروپایى آمده است در باره زبان و ادبیات ما دردسترس وى تواند بود.
دولت آبادى در باره او معتقد است که «توجه خاص شفیعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام که از یک دانشور این زمان انتظار مى رود، یعنى پژوهش و ریزنگرى در شناخت خرد و کلان مقولات حقیقت تحقیق از متن واقعیات با گواهان تاریخى که جز دانش و خرد لازم، نیازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپدیدآورندگان پیشین آن است، همراه است.»
در باره شفیعى کدکنى تاکنون مقالات ،کتب و پایان نامه هاى بسیار نوشته اند و چاپ کرده اند و این وجیزه نیز چیز بیشتر از آن همه نیست که البته کمترین آنهاست و بازهم البته ران ملخى است در آستان سلیمانى. با این همه نمى توان از مهرگان این دیار سخن گفت و از کدکنى نگفت. نمى توان از بزرگان نوشت و از او ننوشت. گرچه شرط ادب ایجاب مى کرد که بیش از این از آن فرزانه بنویسیم اما پاى لنگ ما دراین مقال کم مجال پیش دوست چیزى جز ننگ نیست که لاجرم بر ما خواهد بخشید که خود سروده است:
به پایان رسیدیم اما ‎/ نکردیم آغاز، ‎/ فرو ریخت پرها ‎/ نکردیم پرواز ‎/ ببخشاى ‎/ اى روشن عشق بر ما، ‎/ ببخشاى! ‎/ ببخشاى اگر صبح را ‎/ ما به مهمانى کوچه ‎/ دعوت نکردیم ‎/ ببخشاى ما را ‎/ اگر روى پیراهن ما ‎/ نشان عبور سحر نیست؟ ‎/ ببخشاى ما را ‎/ اگر از حضور فلق ‎/ روى فرق صنوبر ‎/ خبر نیست  .
عبدالجواد ادیب نیشابوری
 ادیب ، مدرس و شاعر نامدار دوره مشروطیت در سال ۱۲۸۱ ه. ق در روستای بیژن گرد از توابع نیشابور زاده شد ، پدرعبدالجواد کشاورزی تنگدست بود . عبدالجواد در ۴سالگی به بیماری آبله مبتلا شد ، بینایی یک چشم خود را از دست داد و برای چشم دیگر وی نیز بینایی اندکی ماند . از این رو ، پدرش او را به مکتب نمی فرستاد ، اما عبدالجواد با نمایاندن حافظه قوی و استعداد خود به پدر، او را بر آن داشت که فرزند را به مکتب بسپارد.
عبدالجواد پس ازفراگیری ِ خواندن و نوشتن و آموختن مقدمات زبان عربی در زادگاه خود ، رهسپار نیشابور شد و در مدرسه گلشن ، دروس مقدماتی عربی را ادامه داد و به فراگیری منطق پرداخت ، سپس برای تکمیل آموخته های خویش حدود سال ۱۲۹۷ ه. ق  راهی مشهد شد و در مدارس خیرات خان ، فاضل خان و نواب مسکن گزید . ” ادیب ” در مشهد ، برخی از متون عربی مانند شرح قطرالندی اثرابن هشام ، شرح سیوطی بر الفیه ی ابن مالک و شرح جامی بر کافیه ی ابن حاجب را نزد چند تن از استادان آموخت ؛ اما پس از آن ، دیگر نزد استادی نرفت و سطح عالی ادبیات عرب و کتابهایی چون مغنی اللبیب ابن هشام ، مطوّ ل تفتازانی ، مقامات بدیعی و مقامات حریری را با مطالعه و ممارست خویش فرا می گرفت و در همان حال در سطوح پایین تر به تدریس می پرداخت . ” ادیب ” پیش از مرگ پدر سفری به نیشابور کرد و در حدود سال ۱۳۱۰ ه . ق به مشهد بازگشت و تا پایان عمر در مدرسه نواب اقامت گزید و در واقع تدریس حرفه ای او از همین سال آغاز شد.
” ادیب ” در دو سطح متوسط و عالی تدریس می کرد. در سطح متوسط ، برای عموم طلاب بیشتر شرح نظام بر الشافیه ابن حاجب ، مغنی و مطول می گفت و برای شاگردان خصوصی ، سطح عالی ادبیات عرب را از متن هایی چون مقامات بدیعی ، مقامات حریری ، معلقات سبع ، حماسه ابوتمام و مجموعه ای در باب عروض که خود گرد آورده بود ، درس می داد و گاه منظومه ی ملاهادی سبزواری در فلسفه و منطق را نیز تدریس می کرد. تسلط و مهارت ” ادیب ” در فنون ادبی و محفوظات نظم و نثرعربی و فارسی ، شگفتی همگان را برمی انگیخت . ” ادیب ” درعلوم عقلی و نقلی چون فلسفه ، نجوم ، ریاضیات ، طب ، موسیقی نظری ، فقه ، اصول ، رجال و تاریخ دست داشت . شیوه ی تدریس او خطابی بود و شاگرد اجازه بحث و پرسش نداشت . وی بر آن بود که با این روش ، درس را به گونه ای تقریر می کند که هیچ اشکالی حتی برای شاگردانی که  پایین ترین سطح استعداد را دارند ، بر جای نمی ماند .
” ادیب ” به لفظ قلم سخن می گفت و به یاری حافظه ای نیرومند ، تمامی دانسته های خویش را به شیوه ای منسجم به شاگردان القا می کرد و همین امر حلقه های درس او را چنان جذاب و شیرین ساخته بود که گاه بیش از ۳۰۰ طالب علم در آن حضور می یافتند . از این رو ، او بیش از آنکه شاعری ارزشمند باشد ، مدرسی توانا بود و در مکتب او ادبا و فضلای بسیاری پرورش یافتند و به دست دانش آموختگان مکتب او بود که نخستین دانشکده های ادبیات در ایران تاسیس شد . کسانی چون ملک الشعرا ی بهار ، بدیع الزمان فروزانفر ، محمد تقی مدرس رضوی ، محمد پروین گنابادی ، ادیب طوسی ، سید محمد باقر عربشاهی سبزواری ، محمود فرخ و مجدالعلای بوستان از دست پروردگان او به شمار می آیند . و ادیب تاثیری شگرف برهر یک از اینان نهاد و متقابلاً از فضایل و کمالات آنان تاثیر پذیرفت. به گفته پروین گنابادی هنگامی که قصیده ی دماوند بهار به چاپ رسید ، ادیب با آنکه اندک رنجشی از ملک الشعرا در دل داشت ، از خواندن سروده ی او بسیار به وجد آمد و بهار را استاد شاعران ایران خواند .
ادیب در ۳۵ سالگی شیفته ی یکی از شاگردان خود شد. مرگ نابهنگام آن شاگرد تأثیر شگرفی در زندگی ادیب گذارد و او به یاد ” حبیب” شعرهایی عاشقانه سرود . گفته اند که عشق ادیب ، عشق به ” مظهری از مظاهر جمال” ، عشقی صوفیانه ، برخاسته از معنویت و دست آویزی برای شکوفایی ذوق غزل سرایی او بوده است.
ادیب با آنکه تنگدست بود ، همگان از مناعت طبع و عزت نفس او یاد کرده اند . وی به مستمری سالانه مدرسه ی نواب و عایدی اندکی که از ملک ارثی به او می رسید ، بسنده می کرد و دعوت هیچ یک از ثروتمندان و ” خان ”  های خراسان را نمی پذیرفت و در اواخر عمر از بزرگان جز صیدعلی خان با کسی مراوده نداشت و در برابر صاحب منصبان ، سر تعظیم فرود نمی آورد و به مدح کسی نمی پرداخت. قصیده وی در ستایش مظفرالدین شاه نیز به سبب افتتاح مجلس شورای ملی بود . پیشنهاد ریاست انجمن ادبی خراسان را نیز با سخنانی گزنده و تند ، رد کرد. به گفته ی ادیب طوسی ، حتی پیشنهاد مُدرسی آستان قدس را که مستمری قابل توجهی داشت ، نپذیرفت . زندگی او در درس و بحث خلاصه می شد ، تنها یک بار در اواخر عمر به زادگاهش و کاشمر و مَحوَلات ( ازبخشهای تربت حیدریه) سفر کرد . تنها تفریح او گردش در باغهای مشهد بود که آن هم به بحثهای ادبی می گذشت و گاه در پایان هفته به منزل دوستانش از جمله ایرج میرزا و میرزا قهرمان می رفت.
وضع ظاهری ادیب برخلاف محیط طلبگی آن روز ، آمیزه ای ازسنتهای قدیم و جدید بود. با این حال نسبت به امور مذهبی تعصب داشت.
ادیب به هنگام تحصیل در نیشابور با دیوان قا آنی آشنا شد. از این رو در آغاز به سبک وی اشعاری می سرود و گاه شعرهای او را تضمین می کرد ، اما پس از ورود به مشهد و دیدار با صیدعلی خان درگزی و به اشارت وی ، به سبک خراسانی روی آورد و با آثارشاعرانی چون فردوسی ، فرخی سیستانی ، منوچهری ، عسجدی ، مسعود سعد سلمان آشنا شد و در نظر او ، دیگر اشعار قاآنی سست می نمود. پیوند و ارادت ادیب به صیدعلی خان تا قتل او در۱۳۳۶ ه. ق پایدار بود و این دو به استقبال یکدیگر ، شعرها می سرودند .
ادیب گرچه خود را شاعرتر از استاد می دانست ، اما در شعر شناسی به برتری او اذعان داشت. مرگ استاد چنان بر ادیب اندوهبار بود که محاسنش رو به سپیدی گذاشت.
ادیب در سرودن اشعار عرفانی از صفای اصفهانی ( متوفی  1309 ق) شاعر شوریده حال و منزوی نیز سخت متأثر بود. از کسانی که ادیب تا پایان عمر با آنان معاشرت دائمی داشت ، ایرج میرزا بود، در این همنشینی که گاه دیگران ازجمله میرزا قهرمان نیز حضور داشتند ، در باب مسائل ادبی و سیاسی گفت و گو می شد . ادیب با آنکه با ایرج اختلاف سبک داشت ، شعراو را می ستود . ایرج میرزا نیز به ادیب ارادت تمام داشت ، از او بهره ها می برد و درعارف نامه ی خود، او را بزرگ داشته و از ادیب پیشاوریبرتردانسته است. ادیب در ذیعقده ۱۳۴۴ ه . ق ، دو ماه و اندی پس از مرگ ایرج ، درگذشت و در یکی از رواقهای حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.
سروده های ادیب را می توان به سه دسته تقسیم کرد: ۱- اشعاری که در جوانی به پیروی از قاآنی سروده است. ۲-  اشعاری که به تشویق صیدعلی خان پس از آشنایی با شعرای سبک خراسانی سرود . این شعرها به سبب برخورداری از واژگانی غنی ، بسیار استادانه است. ۳- اشعار عرفانی و صوفیانه ای که به سبک صفای اصفهانی سروده است .
” ادیب ” دراشعار صوفیانه ی خود توانست مضامین عرفان ” ابن عربی ” و اصطلاحات وحدت وجودی چون فیض اقدس، کمون ذات، واهب الصور و… را درقالب وزنهای خوش آهنگ بیان کند و زبان عرفان و تصوف را با سبک خراسانی به خوبی درآمیزد ؛ افزون بر این ، شطحیات زیبایی نیز در قالب اینگونه اشعار گنجانده است.
” ادیب ” ، نیمه ی دوم زندگی خود را در دوره مشروطیت سپری کرد، با این حال شعر او کمتر رنگ شعر مشروطه را به خود گرفت
( جلالی، ۹۵-۹۶) . ” ادیب ” به سبب معاشرت با برخی از شاعران این دوره مانند ایرج میرزا، بی تردید با انواع شعر زمان خود آشنایی داشت ، اما همواره به سنت های کهن ِ شعر پارسی پای بند بود و می توان او را از پشتیبانان بازگشت ادبی و احیای شعر قدما برشمرد . بنابراین ، ادیب درحوزه معانی ، صور خیال و کاربرد صنایع ادبی و آرایشهای لفظی ، نوآوری نداشت . وی چنان شیفته ی شاعران دوره سامانی و غزنوی بود که از کاربرد واژگان ترکستانی و یاد کردن از شهرهای ماوراء النهر که هرگز آنها را ندیده بود، ابایی نداشت و این شیوه ، انتقاد برخی از شاگردان او مثل ملک الشعرا بهار را  برانگیخته بود. رویدادهای مهم تاریخ ایران چون نهضت تنباکو (۱۳۰۹ه. ق) ، حوادث زمان مشروطیت و حتی آنچه در خراسان رخ می داد، نظیر حمله نظامی روسها به آستان قدس رضوی (۱۳۳۰ ه. ق)، قیام کلنل محمد تقی خان پسیان ( ۱۳۰۰ ه. ق) انعکاسی در شعراو نداشت. با این همه، وی از آن گروه شاعرانی نبود که یکسره به حوادث روزگار بی اعتنا باشد. وی از آشفتگی اوضاع اجتماعی و سیاسی نگران ، و از نفوذ بیگانگان در کشور ناخرسند بود . ستایش او از سروده های سیاسی احمد بهار بر ضد انگلیسها ، حاکی از همین امر است.
امتیاز شعر ادیب درموسیقی آن است. تنوع وزنها و قافیه ها ، و استفاده از وزنهای سریع و نشاط آور و گاه مهجور ، تناسب واژگان و بهره گیری از قوافی میانی ، به شعر او آهنگی پر نشاط و دلنشین بخشیده است. شعر شناسی ادیب همچون پیشینیان وی ، غریزی ، و بر پایه نقد لفظی استوار بود و در این راه  گاه با شهامت به انتقاد از سعدی و تمجید ازابوحنیفه اسکافی می پرداخت. وی ، شعرشناسی ِ خود را مدیون استاد خود صیدعلی خان می دانست و همواره می کوشید تا این فن را میان شاگردانش رواج دهد . ملک الشعرا ی بهار نیز سبک شناسی خود را وامدار این دو استاد دانسته است.
آثار:
از ادیب به سبب ضعف بینایی آثار اندکی بر جای مانده است بخشی از ابتدای شرح معلقات سبع ، چند بخش در تلخیص شرح خطیب تبریزی بر حماسه ی ابوتمام و رساله ای در جمع ما بین عروض فارسی و عربی . برخی از تقریرات او مانند” تاریخچه گرگان” نخستین بار در نشریه دبستان و نکاتی از وی درباره ی شعر و شاعری در دانشوران خراسان به چاپ رسیده است. دیوان کاملی از اشعار او در دست نیست. شاگرد وی اشراق ، دیوان استاد را بالغ برشش هزار بیت از اشعار پارسی گرد آورد که مفقود است . طبسی به جز اشعار پراکنده ، از سه  هزار بیت شعر ادیب یاد کرده است که هیچ گاه به چاپ نرسید. عباس زرین قلم خراسانی بخشی از اشعار ادیب را با عنوان لآلی مکنون در۱۳۳۳ ه. ش در مشهد منتشر ساخت که حدود هزار بیت از اشعار پارسی ادیب را در بر می گیرد و از اشعار عربی ، تنها دو بیت در پایان این مجموعه آمده است .
ادیب نیشابوری – محمد تقی
(۱۳۱۵-۱۳۹۶ ه.ق)
شیخ محمد تقی ادیب نیشابوری، مشهور به ادیب دوم، در سال ۱۳۱۵ ه.ق (۱۲۷۴ه.ش) در خیرآباد، از بلوک عشق آباد نیشابور پا به جهان نها. پدرش اسدالله نام داشت و واز دانش بی بهره نبود.
محمد تقی نزد پدر خوندن و نوشتن را فراگرفت و در ۱۸ سالگی به دستور پدر عازم مشهد شد و نزد دایی خود حاج شیخ محمد کدکنی (م ۱۳۵۷ ه.ق) مقدمات را فراگرفت و در اواخر سال ۱۳۳۳ ه.ق وارده حوزه درس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری گردید.
شیخ محمد تقی از محضر میرزا عبدالجواد، کمال استفاده را برد و در آموختن ادبیات عرب، فارسی، منطق، فلسفه، ریاضیات، تفسیر، حدیث، رجال، فقه، اصول، طب، علو غریبه و علوم جدید رنجها کشید. وی در کسب این دانشها به جز میرزا عبدالجواد، از محضر اساتید دیگر از جمله آقا میرزا عسکری مشهود به آقا بزرگ حکیم ( م ۱۳۵۵ ه.ق)، شیخ حسن برسی (م ۱۳۴۰ ه.ق) شیخ اسدالله یزدی (م ۱۳۵۰ ه.ق) میرزا باقر مردس رضوی (م ۱۳۴۳ ه.ق)، آقا سید جعفر شهستانی، قوام الحکما، مشیرالاطباء و حکیم فاضل خراسانی بهره برد.
ادیب نیشابوری متون ادبی، منطقی و اصولی، از جمله سیوطی، مغنی، شرح مطول، شرح نظام، حاشیه ملاعبدالله، معالم، مقامات حریری، عروض و قافیه را در مدرسه های خیراتخان، سلیمانیه، میرزا جعفر، مسجد ترکها، مسجد گوهرشاد و درسال۱۳۲۵ ه.ش، چند ماهی در آموزش و پرورش تدریس میکرد. اوهمیشه زودتر از دیگران در جایی، بالای حجره چهارزانو می نشست و درس را شروع می کرد.
در سال ۱۳۴۱ ه.ش با پیشنهاد سید جلال الدین تهرانی استاندار و نایب التولیه وقت آستان قدس، عنوان مدرسی آستان قدس را پذیرفت و در آرامگاه شیخ بهایی به تدریس پرداخت و این امر هفت سال ادامه یافت تا این که در زمستان ۱۳۴۸ پایش آسیب دید و از آن پس تا زمان ارتحال در منزل تدریس می نمود. او در ۲۱ آذر ۱۳۵۵ / بیستم ذی الحجه ۱۳۹۶ ه.ق، در ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت و در زاویه غربی صحن عتیق دفن گردید.
ادیب انسانی آزاده و عارف مسلک بود و نسبت به امور دنیوی، مقامات و شخصیتها بی اعتنا بود و مناعت طبع داشت و از تملق و ریا دوری می جست و آثار علمی و ادبی زیادی از خود بر جای گذاشت. گوهر تابنده، آئین نامه، ستایش نامه، طریقت نامه، حدیث جان و جانان، رساله یعقوبیه، مجمع راز، فیروز جاوید، آسایش نامه، تاریخ ادبیات عرب، تاریخ ادبیات ایران، تابش جان و بینش روان، البدایه و النهایه، گوهر مراد، راسله قافیه و آرایش سخن در شمار آثار ماندگار ادیب هستند.
استاد فریدون گرایلی
اول فروردین ماه سال ۱۳۲۱ در نیشابور دیده به جهان گشود وی تحصیلات دوره ابتدایی دبیرستان و دانشسرا را در زادگاهش گذراند . و برای ادامه تحصیل به شهر مشهد رفت و سپس به دانشگاه اصفهان عزیمت نمود . و در رشته تاریخ از دانشگاه فارغ التحصیل شد . این شاعر و نویسنده طی ۳۳ سال در کسوت مقدس معلمی به آموزش و تربیت فرزندان این مرز و بوم پرداخت
از استاد فریدن گرایلی سه اثر ارزشمند به نامهای نیشابور شهر فیروزه – مشاهیر نیشابور شهر قلمدانهای مرصع – و محاکمه حکیم عمر خیام به چاپ رسیده است .
بیان مصیبت کربلا در سالگرد فوت پهلوان شورورزی در فرهنگسرای نیشابور در بیان این جمله
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است
که رنگ سرخ به از زندگی ننگین است
مکن به کس ستم زیر بار ظلم نرو
که این مرام حسین است و منطق دین است
و در این حالت با شور و هیجان خاص و زاید الوصف در مهر ماه سال ۱۳۷۹ دعوت حق را لبیک گفته و به سرا ی باقی شتافت و در فقدان ایشان هنوز فریدونی نیامده که نیشابور را آنچنانکه هست به مردم بشناساند .
گزیده ای  از اشعار ایشان که بعد از بهترین نمازشان سروده اند :
بیا ساقیا شب نشینی رویم
به میخانه های زمینی رویم
از این زندگی من دگر خسته ام
به کنجی نشسته زبان بسته ام
ز زهد ریا من به تنگ آمدم
که با زاهد امشب به جنگ آمدم
تو فرزند رز را مخوان ناخلف
که پنهان بود در میان صدف
سخنهای تو زاهدا چون ریاست
خدا شاهد است آنچه گفتی خطاست
بخون جگر لعل سیراب شد
که انگور در خم می ناب شد
بیا ساقی آب حیاتم بده
ز غصه تو امشب نجاتم بده
بلا از تن و جان من دور کن
تو سیرابم از ساغر نور کن 
بده ساقی امشب تو آب عنب
 که صد ساله گردد جوان غرب
بیامرزد آن کس که رز را بکشت

استاد محمد پروانه مه ولاتی
استاد محمد پروانه مه ولاتی، سوای عمری خدمت فرهنگی به عنوان شاعر، هنرمند و نویسنده بنام شهر شاعران و صاحبدلان – نیشابور سبز- نیز معروف است.
زندگی
در مهرماه ۱۳۲۵ در خانواده ای متوسط و کشاورز واقع در روستائی از بخش مه ولات ۱۵ کیلومتری کاشمر بدنیا آمد، مادر او حافظ قرآن و روحانی بااخلاصی بود، از سواد قدیمه مخصوصاً علوم حوزوی و طب قدیم بهرمند بود. دوبیتی می سرود، و همو بود که در این راهِ رنگارنک و پر فضیلت مشوق و راهنمای محمدش بود.
محمد، دوره ابتدائی را در روستا گذراند و اولین سرودهایش مربوط به ۸ یا ۹ سالگی می شود.
دیپلم و لیسانس را در مشهد اخذ کرد و از محضر استادان بزرگی چون دکتر شریعتی، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر جلال متینی تلمذ کرد.
او افتخار چاپ اولین کتاب مرحوم شریعتی را در چاپخانه گوتمبرگ مشهد با نام «‌ابوذر غفاری‌» بخود اختصاص داده است.
وی در مقطع فوق لیسانس رشته ادبیات، ۱۴ واحد را گذراند، در کلاس ها حاضر می شد ولی چون چیزی تازه ای نیافت که قبلاً نخوانده باشد یا ندیده باشد، دانشگاه را رها کرد و به دانشگاه واقعی یعنی کتابخانه و کتابفروشی ها پناه برد.
آثـــار
«زیر آسمان نیشابور»؛ مجموعه شعر، نام اولین کتاب استاد پروانه است که به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور منتشر گردید. (۱۳۶۹ش.)
«دستور آسان»؛ جهت تدریس در مراکز تربیت معلم
«روش تدریس نگارش»؛ جهت تدریس در مراکز تربیت معلم
«خیام بی نقاب»؛ تایپ و تصحیح و ویرایش شده آماده چاپ می باشد. استاد درباره «خیام بی نقاب» می گوید: «… بخش هایی از کتاب نظریات شخصی مرحوم دکتر علی شریعتی است در مورد خیام نیشابوری، یا نظریات مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی که حقیر جزو آخرین گروه دانشجویان کلاسی و دانشگاهی این بزرگواران بوده ام. یاد و خاطره هر دو استاد جاودان باد. بطور کلی محتوای «خیام بی نقاب» در رابطه با شناخت و یا بهتر بگویم کلید تشخیص رباعیات اصیل این حکیم و ریاضی دان یگانه، و نیز مفاهیم برخی از آنهاست که در قالب ۲۰ مقاله یا عنوان تالیف شده است».
«مردان بینالود»؛ مجموعه اشعای وی از سال ۷۰ تاکنون است که پاکنویس و آماده‌ تایپ می باشد.
«از یمن تا نیشابور»؛ حدود ۶۰۰ صفحه می باشد این کتاب نزدیک ۴ سال وقت استاد را گرفته است زیرا درباره زندگی فضل بن شاذان بن خلیل ازدی –فقیه، متکلم و محدث اوایل قرن سوم هجری- است که مدارک کمی در این رابطه موجود می باشد و ناگزیر استاد شهرها و کتابخانه ها و مراکز علمی زیادی را مسافرت نموده تا آن را به پایان رساند. این اثر در نوع خودش کامل،‌مستند و به شیوه علمی تأیید شده و مرحله ‌ویرایش را می گذراند، امید است که بزودی با شکل و هیأتی زیبنده و جالب از چاپ در آید. استاد پروانه مه ولاتی برخی انگیزه های تالیف «ازیمن تا نیشابور» را چنین بیان می کند: «… تا کنون کاری که در خور و سزاوار این متکلم و محدث عظیم الشان ]فضل بن شاذان نیشابوری[ باشد انجام نشده و اگر هم انجام شده، در حد رسالاتی کوتاه بوده که تقریبا از نظر کمیت و محتوا یکسانند … این فقیه شیعه بنا بر روایات عمری طولانی داشته و حاصل این عمر طولانی تعداد ۱۸۰ جلد کتابی است که در موضوعات گوناگون دینی و مذهبی تالیف و تصنیف نموده است که متاسفانه جز کتاب بزرگ «الایضاح»، «الغیبه» و «علل و احکام»، بقیه آثار وی به مرور زمان از میان رفته است و از سایر رسالات و کتب ایشان  جز نامی در کتاب های رجال باقی نمانده است و این خود تفحص بیشتری را در رابطه با احوال و افکار وی ایجاب می کرد …». استاد درباره وجه تسمیه «از یمن تا نیشابور» می گوید: «با عنایت به اینکه در رابطه با فضل بن شاذان در برخی کتب رجال، نیشابوری الاصل، و در برخی، ایرانی الاصل، و در بعضی دیگر اجداد او را به قبیله «ازد»، از قبایل ساکن یمن، دانسته اند، بخش بزرگی از از این کتاب را به این موضوع اختصاص داده ام تا علت انتصاب وی را به این قبیله بیان کنم و اینکه چگونه شد که فضل در نیشابور ساکن شد، عنوانی که برای این اثر برگزیده ام «از یمن تا نیشابور» می باشد».
«نیشابور در آسمان»، نام کتاب در دست تألیف وی است که هنوز زود است درباره محتوی آن سخن بگوییم.
 پیش از این ده ما . . .
پیش از ایــن، بــــاغ سرجاده برای همه بود    گیــوه ای پــاره،‌اگر بود، بــه پای همــــه بود!
مردمی خوب و سـلامی و علیـکی سرصبح    شبنم عاطفه در متن صـدای همــــــــــه بود
یــاد آن ظهر ده و گـــــــرمترین فضـــل خــدا    و دل سایه ی دیوار، که جای همــــــــــه بود
روی طاق دم در، صحبتشان گـل می کـــرد    و سخـــنهای پـــدر نیز، ســوای همــــــه بود
ازدحام سخن و، حرف همه، رنگ علــــــــف    گرمی و همهمه در حرف و چرای همـــه بود
نان دست پدر و بوی خوشش حالی داشت    آن حلالی که سر سفـره، غـذای همــــه بود
بـوی گـــل در دل هر باغچه، پــر پــر می زد    گل ختمی ، گه به هرخانه، شفای همـه بود
یاس این خانه به آن خانه سـلامی می کرد    تاج گل بر سر دیوار، صفــــای همـــــــــه بود
یاد آن چـشـمه و آن کــــــــوزه و‌ آن‌ آب زلال    و خـــدا بـــود خدایی که، خدای همـــــه بود
جای هرخـانه، برای من‌و «ما» فرق نداشت    چون شمالی تر هر شهر، برای همــــــه بود
محمد پروانه ـ نیشابور
نیم نظری به شعر و زندگی حیدر یغمای نیشابوری
گاهی متهمّش می‌کردند که شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش می‌کند و به اسم خودش به خلق الله قالب می‌کند. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش کردن به اسم خودشان به خلق‌الله قالب می‌کردند.
آوانگارد هم بود، موهایش را شانه نمی‌زد و به‌جای ژل از سرش گِل می‌چکید. با همان لباس مندرس خاک‌آلود که لباسش کارگری‌اش بود و کفش‌های پلاستیکی پاره پاره به جلسات ادبی می‌رفت و شعر می‌خواند. بعضی وقتها بیلش را هم با خودش می‌برد و دم در پارک می‌کرد.
کار یغما، این نبود که دستی به سر و گوش کلمات دستمالی‌شده شاعران دیگر بکشد و آنها را با یک هیئت تألیفی جدید، تحویل جماعت بدهد. او خودش کلمات را شکار می‌کرد و به بند می‌کشید و در قفس شعر به نمایش می‌گذاشت.
نهنگ موج عشقم، در گِل ساحل نمی‌گنجم
شنا باید در اقیانوسم، اندر گل نمی‌گنجم
زبانی آسمانی دارم، ام‍ّا کس نمی‌فهمد
حدیث قدسم، اندر گوش هر غافل نمی‌گنجم اگر فهم سخن یا درک من ننمود نادانی
عجب نبود که در اندیشه جاهل نمی‌گنجم
بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم، آری
میان شهر در غوغای بی حاصل نمی‌گنجم
نگارم گفت: بیرون کردم از دل مهر یغما را
بگو: من مرغ کیوان رفعتم،در دل نمی‌گنجم.

کافی است بدانی این شعر فلک فرسا را یک کارگر عامی بی‌سواد ـ حیدر یغمای نیشابوری ـ سروده است، تا لااقل برای لحظاتی باور کنی که شاعری نه احاطه بر ادبیات قدیم و جدید می‌خواهد، نه اشراف بر قواعد وزن و قافیه و بدیع و بیان، نه آشنایی با مدرنیسم و پست مدرنیسم، نه خیال فع‍ّال، نه زبان مستقل و نه هیچ چیز دیگری از این دست. جانی آزاده می‌خواهد و طبعی وارسته، که یغما داشت. و آن وقت ما را باش که دربه‌در به دنبال آنها له‌له می‌زنیم و اینها را بالکل بی‌خیال شده‌ایم.

دستم اندر کار روزی و دهانم پر سرود
اشک شوقم با عرقهای جبین آید فرود
ای خوش آن شاعر که نان از دسترنج آرد به دست
وی خوش آن عاشق که ورزد عشق با بود و نبود..
اجدادش از اهالی یزد بودند. پدر و مادرش، وقتی او خردسال بود، به نیشابور کوچیده و همان‌جا ساکن شده بودند. حیدر یغما، در سال ۱۳۰۲ به دنیا آمد و در اسفند ۱۳۶۶ در گذشت.در فقر زاده شد.در فقر زندگی کرد ودر فقر هم در گذشت. فقری، در ابتدا اجباری و در انتها اختیاری. به قول جواد محقق: فقر خود را بر او تحمیل بود. بلکه اوبود که خود را بر فقر تحمیل کرده بود. خشتمال بود. البت‍ّه این اواخر عملگی و باغبانی هم می کرد… مرا اکابر دوران سواد یاد نداد
گمانم آنکه فراتر ز من نداشت سواد
چو اوستاد ازل نام اهل دانش را ـ
نمود ثبت، مرا نام از قلم افتاد
به روی آتش سوزان مرا نشستن به
که بهر پند نشینم به محضر استاد…
بی‌سواد بود، البت‍ّه این اواخر خواندن و نوشتن را نزد خود آموخته بود؛ با خط‍ّی که گاه خودش هم از خواندن آن عاجز بود. پای درس هیچ استادی ننشسته بود و هیچ علم و فن‍ّی را از راههای مرسوم فرانگرفته بود. گاهی در جلسات قرآن شرکت می‌کرد و گاهی هم به محافل ادبی سری می‌زد. گاهی متهم‍ّش می‌کردند که شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش می‌کند و به اسم خودش به خلق الله قالب می‌کند. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش کردن به اسم خودشان به خلق‌الله قالب می‌کردند. و او چون نه کتابی می‌خواند و نه روزنامه و مجل‍ّه‌ای به دستش می‌رسید، هیچ‌گاه متوج‍ّه نمی‌شد. گاهی به او می‌گفتند که شاعر نیست و او می‌گفت:
خلق امروز به تکذیب بگیرند مرا  آن زمانم بشناسند که یغمایی نیست
شاعر انقلاب هم بود، چرا که هم برای انقلاب اسلامی شعر گفت وهم برای جنگ و شهدا. چه بسا اگر بازار کنگره‌ها در روزگار حیاتش به داغی امروز بود، چندین فقره سکّه هم نصیبش شده بود.
آوانگارد همهم بود، موهایش را شانه نمی‌زد و به‌جای ژل از سرش گِل می‌چکید. با همان لباس مندرس خاک‌آلود که لباسش کارگری‌اش بود و کفشهای پلاستیکی پاره پاره به جلسات ادبی می‌رفت و شعر می‌خواند. بعضی وقتها بیلش را هم با خودش می‌برد و دم در پارک می‌کرد. و با همه این کارها به سرتاپای پرستیژ شاعران رسمی پوزخند می‌زد. می‌گفت:
کاخها از بازوی من سر به چرخ و، می‌کنند ـ
                                   زندگی در گوشه ویران فرزندان من
فقر و درویشی به ارثم از پدر آمد به دست
                                  تا حیاتم هست، هست این تحفه ارزان من
خسته شد بازوی سنگ‌اندازها و بر زمین ـ
                                  سر نگون برگی نشد از شاخه ایمان من.

خود‌ستا خواند یار زیبایم
                                  خود ستودم که خلق نستایم
خویشتن را ثنا نمودن به
                               خود ستودن ز بت ستودن به…
شعر یغما حدیث عشق نبود، که حدیث نفس بود. به شهادت اینکه اکثر عاشقانه‌هایش چندان چنگی به دل نمی‌زند. و تازه، مگر نه اینکه حدیث عشق هم از جهتی حدیث نفس است، نفسی که با عشق یگانه شده و به «جان» بدل شده و دیگر اساساً خود را در میان نمی‌بیند؟ هر چه هست شعر یغما حدیث نفس است. نفسی گردن‌فراز و سرکش، نه در برابر حق‌ّ و حقیقت که در برابر هر که جز «او» و هر که جز «خود». نه در برابر آسمان، که در برابر زمین. و اگر هم سرود:
من برای نان به به یزدان هم نمی‌آرم نیاز
                                این من و این پینه‌های دست من ـ برهان من ـ
آن یزدان را می‌گفت که دیگران به هوای نانی که می‌فرستد، می‌پرستندش. که هم خودش در جایی دیگر گفته است:
کافرم خواندند روز بحث کوته‌فکرها
                                   فرق دارد خالق این قوم با یزدان من.
یغما سخنگوی نفسی بود که در برابر هیچ بنی بشری قد خم نمی‌کرد، آستان‌بوس هیچ درگاهی نمی‌شود و در بین هم‌طرازان و هم‌قطاران هیچ کس را به رسمی‍ّت نمی‌شناسد. این کبر و گردن‌کشی اگر مذموم هم باشد، مذموم‌تر از خلق و خوی شاعرانی نیست که برای نام و نان به هر دامنی چنگ می‌زنند و شعرشان را به حراج می‌گذارند. یغما، بر خلاف اغلب ما‌ـ مثلاً شاعران این روزگار‌ـ شعر را نه در آینه کلمات شاعران دیگر که از بطن زندگی یافته بود و لذا شعرش هم اقتباسی نبود. کار یغما، این نبود که دستی به سر و گوش کلمات دستمالی‌شده شاعران دیگر بکشد و آنها را با یک هیئت تألیفی جدید، تحویل جماعت بدهد. او خودش کلمات را شکار می‌کرد و به بند می‌کشید و در قفس شعر به نمایش می‌گذاشت. همین است که در شعرهای شاخص یغما کلمات جان دارند، داغند، انگار همین الآن از تنور روح شاعر بیرون آمده‌اند، از شعر بیرون می‌زنند و به سر و روی خواننده پرتاب می‌شوند.
و باید علی معلّم باشی تا در مینی‌بوس سمنان‌ـ دامغان شعرهای یغما را بخوانی و از خود بی‌خود شوی و سرت را به شیشه مینی‌بوس بکوبی و تازه موقع پیاده شدن ببینی که شیشه غرق خون شده است.۲ باید مستعد سوختن باشی تا شعر نیما را بخوانی و آتش بگیری.
این وسط عبث‌ترین کار، این است که بنشینیم و درباره استقلال یا عدم استقلال زبان، یا قوت و ضعف خیال یغما بحث کنیم، یا اشعارش را به دنبال اغلاط وزنی و بیانی و … زیر و رو کنیم، یا ببینیم کدام کلمات در شعرش «بسامد بالا» یی دارند و رد‌ّپای کدام شاعران سلف روی کدام ابیاتش مانده است؛ تا فی‌الفور ذیل یکی از سبکهای شعر فارسی دسته‌بندی‌اش کنیم. کسی که گفته است: 
من یکی کارگر بیل به دستم، برمن ـ
                                            نام شاعر مگذارید و حرامم مکنید
پیشاپیش به ریش همه نقدها و تحلیلهایی که بر شعرش کرده‌اند و خواهند کرد، خندیده است.
بسیارند کسانی که شعر سروده‌اند، ولی کسی به آنها شاعر نمی‌گوید. و این شاعر نبودن برای آنها باری از تحقیر به همراه دارد. یعنی، اگر شعرشان با معیارهای مقبول شاعری سنجیده شود، نمره قابل قبولی نخواهد آورد، یعنی، شعرشان چندان هم شعر نیست.
اما هستند کسانی هم که شاعر نبودن، نه مایه تحقیر، که مایه فخر آنهاست. کسانی که شأنشان اجلّ از آن است که نامشان ذیل عنوان « شاعر» برده شود. 
به‌راستی امام خمینی(ره) که دیوان اشعارش هم منتشر شده است، شاعر بود؟ یا شعر سرودن فضیلتی بر فضائل بی شمار امام علاوه می‌کند؟ این چنین نیست، بلکه شعر سرودن امام آبرویی به شعر و شاعری می‌دهد. شعر سرودن امام یعنی امام شعر را آن قدر قابل می‌دیده است که سخنانش را در قالب آن بریزد و شاعری بر این آن قدر شأنیت داشته است که بنشیند و با وزن و قافیه و… زور‌ورزی کند و شعر بسراید، این ماییم که باید کلاهمان را به هوا بیندازیم که امام هم شعر گفته است.
اینها کسانی هستند که اگر به تفنّن یا از سر ذوق یا به هر دلیل دیگری ـ و به هر حال به جز دلایل حرفه‌ای ـ شعری سروده‌اند، بر سر شاعران من‍ّت گذاشته‌اند.
و ما ـ مثلاً شاعران این روزگار ـ هم باید به خودمان ببالیم که روزی حیدر یغمای خشتمال نیشابوری هم، یکی از ما بوده است.
و حرف آخر را هم از یوسفعلی میر شکاک بشنویم:
«یغمای خشتمال نیشابوری از آن گروه شاعرانی است که به جای معماری کلمات و تلاش در جهت پیش‌برد هندسه شعر خویش، با ستیزی راستین، معماری عواطف خود را اعلام می‌دارد و بی باکانه در زبان رخنه می‌کند. شاعر کلاسیک فراوان است، ام‍ّا ستیزه‌گر جرئت‌مند کم ظهور کرده است. و در این میان حیدر یغما از دل به دریا زنندگانی است که هیچ رسمی‍ّتی برای شعر و زبان قائل نیست و این کار را نه به‌خاطر گریز از تعهدات شاعر نسبت به زبان انجام می‌دهد، بلکه برای دورماندن از توق‍ّف است که مرتکب چنین رخنه و رسوخی می‌شود…
در روزگار ما، شاعران درجست و جوی سبک و مکتب و زبان مستقل، از شعر دور افتاده‌اند واز شعور نیز؛ عقل آنان عقل شاعران نیست، عقل دل‍ّالان و کاسبان است، و نوادری چون یغما که نه سبک می‌شناسند و نه مکتب و نه زبان مستقل می‌فهمند، نه ایماژ و آبستره‌سازی و نه روشنفکری و آوانگارد بارنی، بشارت دهندگان این اشارتند که شعر جوششی است که در جان جنونمندش باید جست؛ و به راستی اگر این جنون، چگونه یک خشتمال می‌توانست حضور خود را با چنین کبریایی اعلام کند: 
تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد
                              روان سرکشم در قالب پیکر نمی‌گنجد
مرا اسرار از این گفت وگو بالاتر است، ام‍ّا
                              به گوش مردم از این حرف بالاتر نمی‌گنجد
مرا خواب آن زمان آید که در زیر لحد باشم
                           سر پرشور اندر نرمی بستر نمی‌گنجد
توانگر را مخوان در گوش دل اسرار درویشی
                           که در خشخاش خورشید بلند اختر نمی‌گنجد
نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را
                           شهاب طارم اسرار در مقبر نمی‌گنجد.»

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    همه چیز درباره نوبل ادبیات

           تا مدت ها فکر میکردم که جایزه ی نوبل ادبی رو به خاطر یک اثر خاص به نویسنده اش میدن ولی بعدها متوجه شدم که این جایزه در واقع برای تقدیر از یک نویسنده به خاطر کل فعالیت های ادبیش هستش. […]

    آنچه از «شکسپیر» نمی‌دانستید

        بیش از چهار قرن از زمان حیات شکسپیر می‌گذرد، اما شاهکارهای او همچنان بارها و بارها در دنیای هنرهای تصویری و نمایشی مورد اقتباس قرار می‌گیرند. بحث‌های جنجالی بسیاری حول محور زندگی این نویسنده‌ی بزرگ رنسانسی وجود دارد.در ادامه نگاهی داریم به […]

    افسانه‌هایی درباره «عطار»

    کشته شدن به دست یک مغول و شعر سرودن پس از مرگ، به یک‌باره ترک مال کردن و عارف شدن بر اثر نصیحت یک درویش و… بخشی از روایاتی است که از ماجرای زندگی عطار یک افسانه پیچیده ساخته است؛ روایاتی که عبدالحسین زرین‌کوب […]

    تاریخ ادبیات فارسی

    ادبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های قدیمی در موضوعات غیر ادبی مانند […]

    حفظ سلامت در بهار با طب سنتی

    افرادی که طبیعت گرم و خشک دارند، در هوای سرد و مرطوب که متضاد طبیعتشان است، سالم‌تر هستند و برعکس فردی که طبیعت سرد دارد، در هوای گرم حال مناسب‌تری دارد. با وزیدن نسیم بهاری، تولد دوباره طبیعت را شاهد هستیم. با هوای معتدل […]

    مشاهیر ادبیات ایران(خانلری)

    آشنایی با پرویز ناتل خانلری؛ شاعر، زبان‌شناس و ادیب نامدار ایران پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. جد او میرزا احمد مازندرانی در وزارت خارجه شغل دیوانی داشت و به «خانلرخان» و اعتصام‌الملک ملقب بود. پدر او میرزا […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد