خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

حج (۳)

امتیاز به این مطلب!

251 views

بازدید

آشنایی با کلمات در مورد درنگ‌ها
رنگ روشن: لَوْن فاتح
رنگ سفید: لَوْن آسود
رنگ آبی: لون اَزْرق
رنگ سبز: لون اَخضر
رنگ خاکستری: لون رِمادی
رنگ قهوه‌ای: لون بنی
رنگ سیر: لون غامِق
رنگ سرخ: لون اَحْمر
رنگ زرد: لون اَصْفر
……

کلماتی در مورد بازار
ارزان تر: اَرْخص
ارزان: رَخیص
گوشواره: قُرْط
گردن بند: عِقد
گران تر: اَعْلی
پیراهن: قَمیص
اَستر: بطانه
گران: غالی
کیف زنانه: حَقیبه نِسائِیه
جوراب: جورب
پارچه خوب: قُماش جیِّد
روسری: خُمار
کوتاه: قَصیر
پالتو بارانی:مِعْطَف مُطری
دستکش: قُفَاز
خیلی گران است: غالی جداً
پارچه: قُماش
یکدست لباس مردانه: بَذْله رجالیه
یکدست لباس زنانه: بَذْله نسائیه
کفش: حِذاء
لباس‌های نخی: مَلابِس قَطْنیه
شلوار: سِروال
لباس‌های پشمی: مَلابس صوُفیَه
عینک: نظاره
لباس‌های زمستانی: ملابس شَتَویّه
کت: سَتْره
لباس‌های تابستانی: مَلابس صیفیه
دامن: تَنَوره
کلماتی در مورد پست
پست: برید
اداره پست: اداره البرید
تلگراف: بَرْقیه
پست هوایی: بَرید جَوّی
پست زمینی: بَرید عادی
صندوق پست: صندوق البرید
پاکت نامه: ظَرْف الرساله
آدرس فرستنده: عُنوان المُرسِل
آدرس گیرنده: عنوان الرسَل الیه
کلماتی در مورد تلفن
تلفن: هاتف(التلیفون)
پیام تلفنی: نِداء هاتفی
باجه تلفن: کشک الهاتف
شماره گیر تلفن: قرص الهاتف
گوشی تلفن: سَماعه الهاتف
آشنایی با اعداد و ارقام
۱٫    واحد
۲٫    اثْنان
۳٫    ثَلاثه
۴٫    اَرْبعه
۵٫    خَمْسه
۶٫    سِتَه
۷٫    سَبعه
۸٫    ثَمانیه
۹٫    تِسعه
۱۰٫    عَشر
۱۱٫    احد عشر
۱۲٫    اثنا عشر
۱۳٫    ثلاثه عشر
۱۴٫    اربعه عشر
۱۵٫    خمسه عشر
۱۶٫    سته عشر
۱۷٫    سبعه عشر
۱۸٫    ثمانیه عشر
۱۹٫    تسعه عشر
۲۰٫    عشرین
۲۱٫    ثلاثین
۲۲٫    اربعین
۲۳٫    خمسین
۲۴٫    ستین
۲۵٫    سبعین
۲۶٫    ثمانین
۲۷٫    تسعین
۲۸٫    مأه
۲۹٫    مأتان
۳۰٫    ثلاث مأه
۳۱٫    اربع مأه
۳۲٫    خمسه مأه
۳۳٫    سته مأه
۳۴٫    سبعه مأه
۳۵٫    ثمانیه مأه
۳۶٫    تسعه مأه
۳۷٫    الف
۳۸٫    الفین
۳۹٫    ثلائه آلاف
تاریخ مدینه
تاریخ مدینه
پیش از اسلام، دو گروه عرب و یهودی در یثرب و به عبارتی در حد فاصل حره‌ی شرقی، حره‌ی غربی، قبا و اُحد زندگی می کردند. قبایل یهودی عبارت بودنداز: «بنی قَیْنقُاع» «بنی نضیر» «بنی قریظه» که عمدتاً در جنوب و جنوب شرقی در منطقه‌ی عواملی- که امروزه به شارع علی بن اب طالب(ع) معروف است زندگی می‌کردند.
ورود اسلام به یثرب
مردم یثرب به کعبه احترام می‌گذاشتند و همه ساله برای طواف آن و عبادت بت‌ها به مکه می‌آمدند. بعلاوه بازار‌های مکه نیز انگیزه‌ای بود تا آنان به مکه بیایند و روابطی با قریش داشته باشند. از رمانی که پیامبر(ص) دعوت خویش را آشکار کرد و آیات قرآنی در میان مردم انتشار یافت، اهل یثرب به دلیل همین رفت و آمد‌ها کم و بیش باآن آشنا شده بودند. اما حرمتی که برای قریش قائل بودند مانع از آن شده بود که خود را به رسول خدا (ص) نزدیک کند. نخستین بار دو نفر و در سال یازدهم شش نفر از مردم یثرب اسلام آوردند. آنها این پیام جدید را به دیگران رساندند و در سال دوازدهم بعثت دوازده نفر از مردم یثرب که مسلمان شده بودند در ایام حج به دیدار رسول خدا (ص) شتافتند.
پس از آن بود که پیامبر(ص) یکی از بهترین اصحاب خود؛ یعنی«مصعب بن عُمَیر» را برای تبلیغ اسلام به یثرب فرستاد و در سال سیزدهم بعثت قریب هفتاد تن از مردم یثرب برای بیعت با رسول خدا (ص) به مکه آمدند. آنان ضمن بیعت با رسول خدا (ص) از آن حضرت خواستند تا به یثرب بیاید؛‌ و تعهد کردند که از آن حضرت دفاع خواهندکرد، همان گونه که از زن و فرزند خویش دفاع می کنند. این دعوت سرآغازهجرت پیامبر (ص) و اصحاب آن حضرت بود. محل بیعت آنان با رسول خدا(ص) اندکی پایین تر از جمره‌ی عَقّبه، در راه آمدن به مکه، سمت راست، در داخل یک شعب بوده که اکنون در محل آن «مسجد البیعه» قرار دارد. پیش از این درباره لین مسجد سخن گفته شد.
یثرب یا مدینه البنی(ص)
پیامبر در ربیع و الاول سال۶۲۲ میلادی به یثرب و با آمدن آن حضرت نام این شهر به مدینه النبی (ص) تبدیل شد. رسول الله (ص) در همان آغاز، مدینه را چون مکه«حرم» دانست. بر این اساس، مکه حرم خدا و مدینه حرم رسول الله(ص) است. این بهترین شرافتی بود که مدینه می‌توانست به آن دست یابد. پیامبر خدا(ص) برای زندگی مدینه برگزید؛
طبیعی است آن حضرت پس از فتح مکه، در سال هشتم هجرت، می‌توانست به شهر خود بازگردد. اما ترجیحداد در مدینه زندگی کند و در آن شهر دفن گردد. آن حضرت در سخنان بی‌شماری مدینه را تمجید کرده و مردم آن را بسیار ستوده‌ است. همین تعریف و تمجیدها سبب شد تا این شهر کوچک، بهترین و زیباترین نامها را که نزدیک به یکصد نام می‌شود به خود اختصاص ‌دهد: «المومنه»، «المحبوبه»، «المقدسه»، «الباره»، «ارض الله»، «طابه»، «طیب»، «سیده البلدان»، «دارالسلام»، «المحرمه»، «المبارکه»، «المحرومه»، «الجباره»، «المختاره»، «المقاصه»، «حرم رسول الله»، الموفیه»، «قلب ایمان»، «قبه الاسلام»، «المعصومه»، «بیت رسول الله»، و نام‌های دیگر.
رسول خدا (ص) مدینه را اینگونه توصیف کرده‌اند؛ «مدینه محل هجرت من، محل قبر من و محلی است که من از آنجا برانگیخته خواهم شد.»
پیامبر خدا (ص) در مدینه
پیش از هجرت پیامبر به مدینه، تنی چند از اصحاب به یثرب رفته و در «قبا» سکونت کردند. سپس رسول خدا (ص) در آغاز ماه ربیع‌الاول راهی یثرب شد. مردم مسلمان شده یثرب، بی‌صبرانه انتظار ورود آن حضرت را داشتندد و از ایشان در «قبا» استقبال کردند. آنگاه مسلمان واقعی مدینه، طی ده سال با خلوص تمام از وی و آزمان‌های آن حضرت دفاع کردند. در اینجا خلاصه‌ای از حوادث این ده سال را می‌آوریم:
نخستین اقدام پیامبر (ص) در مدینه، ساختن مسجد بود، جایگاهی که افزون بر مرکزیت عبادی، مرکزیت فرهنگی، سیاسی و اداری نیز داشت؛ وی که از تکیه‌گاه‌های اصلی اسلام در میان مسلمانان بود.
دومین اقدام آن حضرت ایجاد یک پیمان عمومی میان مسلمانان مدینه بود. در این معاهده که همه‌ی مسلمانان برای اجرای آن متعهد شدند و با رسول خدا (ص) بیعت کردند حاکمیت برای خدا و رسولش شناخته شد و بخشی از قوانین حقوقی و جزایی اسلام به عنوان قانون تصویب گردید.
سومین اقدام رسول خدا (ص) ایجاد پیمان برادری میان مسلمانان بود. آن حضرت مسلمانان را با یکدیگر برابر کرد تا نسبت به هم ارتباط و پیوند نزدیکتری داشته باشند. از میان مسلمانان، «علی بن ابی‌طالب» را به عنوان برادر خود برگزید.
آشنایی با اماکن مقدس مدینه
مسجد النبی
مسجد رسول خدا که در قسمت شرقی بنا شده، پس از «مسجد الحرام» مشهورترین مسجد در تاریخ اسلام است و یکی از مسجدهایی است که در تاریخ اسلام است و یکی از مسجدهایی است که به فرموده رسول خدا (ص) باید به سوی آن کوچ کرد. این مسجد در گذشته دارای درهایی به نام‌های «باب الاسلام» «باب الرحمه» در جهت «باب توسل» در جهت شمال و «باب النساء» و«باب جبرئیل» در جهت شرق بوده است که در نوسازی‌های اخیر، شمار درهای آن نیز بیشتر شده است.
مسجدالنبی (ص) تاریخی طولانی دارد. بیش از آمدن پیامبر (ص) به مدینه، محل مسجد از آن دو یتیم بود و در آن خرما می‌خشکاندند. هنگامی که پیامبر خدا (ص) از مکه به مدینه رسید، به امر خدا و برای پیش‌گیری از تکدر خاطر اصحاب، این محل را برای سکونت و اقامه نماز و تبلیغ دین برگزید.
پیامبر اکرم (ص) آن زمین را از ولی آن دو طفل  به ده دینار خرید و این مسجد را در آن‌جا ساختند. مساحت زمین مسجد در آن روز حدود هفتصد و پنجاه متر بوده است. صحن مسجد را با ریگ سیاه فرش کردند و دیوارهایش را با خشت و گل بالا بردند. پیامبر خدا (ص) شخصاً در ساختن این مسجد کمک  می‌کرد. قسمتی از مسجد را با شاخ و برگ درخت خرما مسقف ساختند و این سقف را بر روی پایه‌هایی از تنه درخت خرما نهادند و سه در از جانب شرق و غرب و جنوب برای آن قرار دادند.
در داخل مسجد صفه‌ای (ایوانچه‌ای مانند) آماده کردند که گروهی از مهاجران و مستمندان در آنجا به سر می‌بردند. اینان دسته‌ای از مسلمانان بودند که به «اصحاب صفه» معروف گشتند و در میان آنان چهره‌های برجسته‌ای از اصحاب رسول خدا مانند ابوذر، مقداد، عمار و سلمان دیده می‌شوند. خانه‌های زنان پیامبر (ص) نیز در اطراف مسجد قرار داده شد. چون رسول خدا(ص) از جنگ خیبر بازگشت مسجد را از سه سوی شرق و غرب و شمال وسعت داد و به صورت مربعی درآورد که هر ضلع آن صد ذراع بود.
اکنون مساحت مسجد به شصت و هفت هزار متر می‌رسد و گنجایش دویست و پنجاه هزار نمازگزار را دارد.
روضه نبوی
پیامبر اکرم فرمود «میان منبر و خانه من باغی است از باغ‌های بهشت» روضه نبوی مسافت میان قبر پیغمبر و منبر آن حضرت است. گویند مدفن زهرا مرضیه (س) در آن جا قرار دارد. طول آن بیست و دو متر و عرض آن پانزده متر. در سمت غربی محراب مسجد، منبری است از سنگ مرمر در نهایت زیبایی.
ستون‌های مسجد نبوی
در مسجد نبوی ستون‌هایی است که هر یک نامی خاص دارد و نشانه‌ی واقعی است. با اهتمامی که رد گذشته به حفظ آثار متبرک می‌کرده‌اند، جای ستون‌ها را محفوظ نگه  داشته‌اند. برخی از این ستون‌ها عبارتند از: «ستون مخلقه» خلوق به معنای عطر است و مخلقه به معنای معطر، ستون مخلقه ستونی بوده که بر آن عود می‌نهادند تا فضای مسجد معطر شود. «ستون توبه» که آن را ستون «ابولبابه» نیز نامند. «ابولبابه» کسی است که از طرف پیامبر اکرم مامور شد برای رساندن پیامی نزد «بنی‌قریظه» برود اما در انجام ماموریت، مرتکب خطا شد و چون دانست گناهی بزرگ کرده است، مستقیماً به مسجد رفت و خود را به این ستون بست تا آنکه آیه پذیرفته شدن توبه او به رسول خدا نازل گردید. از آن پس، آن ستون، ستون توبه نام گرفت و خطاکاران سجاده توبه به پای آن  پهن کنند و نماز می‌گذارند. «ستون قرعه» درباره فضیلت نماز در نزدیکی آن، روایت‌ها نقل شده است. ستون‌های دیگری نیز به نام «سریر»، «محرس»، «وفود»، «تهجد»، و «حنانه» در این مسجد وجود دارد که هر یک یاد‌آور خاطره‌ای از تاریخ صدر اسلام و زیارت و نمازگذاردن در کنار آن‌ها توصیه شده است.
مسجد های مدینه
مسجد قبا
«قبا» دهکده‌ای است در نزدیکی مدینه که مقارن هجرت پیغمبر به مدینه، طائفه «بنی عمر» و «بنی عوف» در آن سکونت داشتند. پیامبر (ص) در مسیر خود به مدینه، چند روزی را در این دهکده به انتظار علی (ع) ماند و مسجد قبا را بنا نهاد که اولین مسجد ساخته شده در اسلام است. پیامبر در سالهای بعد نیز، هر از گاهی از مدینه به قبا می‌آمد و در این مسجد نماز می‌خواند. روایت است که نماز خواندن در مسجد قبا، ثواب عمره دارد. در فضل و تقدسس این مسجد همان بس که آیه‌ای از آیات وحی در شان آن نازل شده و مسلمانان را به اقامه نماز در آن سفارش نموده است. در حال حاضر آن را نوسازی کرده که مساحت آن به ۱۳۵۰۰ متر مربع رسیده است.
مسجد ذوقبلتین
مسجدی است در شمال غربی مدینه که به نام «بنی سلمه» معروف بوده است. در ماه شعبان سال دوم از هجرت هنگامی که رسول اکرم (ص) نماز ظهر را در محل این مسجد می‌خواند، آیه تغییر قبله بر وی نازل گشت و پیغمبر در بین نماز روی خود را از «بیت المقدس» به کعبه برگرداند. پس از آن اهالی محل، محل این واقعه را وقف مسجد کرده و مسجدی ساختند که «ذوقبلتین» نام گرفت. در این مسجد، به یادبود این تغییر، دو محراب به سوی قبله نخستین و قبله دوم ساخته بودند، لیکن در نوسازی اخیر آن قبله را برداشته‌اند و تنها نمایی از آن گذشته‌اند. مساحت مسجد «ذوقبلتین» در بازسازی اخیر به حدود سه هزار و نهصد و بیست متر مربع رسیده است.
مسجد جمعه
از نظر تاریخی، پس از مسجد «قبا» این دومین مسجدی است که در اسلام ساخته شده است و آن را مسجد «وادی» و مسجد «عاتکه» نیز می‌گویند. چون حضرت رسول از «قبا» روانه مدینه شد، «عتبان بن مالک» رئیس خاندان «بنی عمروبن عوف» نزد آن حضرت آمد و گفت: ای فرستاده خدا! شما چند روز در محل پسر عموهای ما به سر بردید و این برای آنان موجب فخر همیشگی بود. رسول خدا نزد آنها فرود آمد و آن روز جمعه بود. نمار جمعه را در آنجا خواند و جای نماز را مسجد ساختند.
مسجد فضیخ
این مسجد در انتهای «شارع العوالی» طرف راست راهی است که به سوی «مستشفی الوطنی» می‌رود. این مسجد نیز از مسجدهای تاریخی و معروف است. «فضیخ» شرابی است که از خرما گیرند. در نامگذاری آن نوشته‌اند که جمعی از مسلمانان در خانه‌ای به باده‌گساری مشغول بودند و بر اثر مستی به جان هم افتادند در این هنگام بود که آیه حرمت شراب نازل شد و چون خبر به آنان رسید توبه کردند و کوزه‌های شراب را شکستند، سپس آن خانه به مسجد تبدیل گردید.
مسجد فتح
این مسجد در شمال غربی مدینه در دامنه «کوه  سلع» بر بلندی قرار دارد. در این مسجد بود که رسول خدا در جنگ خندق بر مشرکان نفرین کرد و آنان شکست خوردند. در روایتی آمده است که سوره فتح در این مکان به رسول خدا نازل شده است.
مسجد علی (ع)
این مسجد در جنوب مسجد فتح و مشرف به «وادی بطحان» ات. گویند در مدت محاصره شهر مدینه در جنگ احزاب، گویند در مدت محاصره شهر مدینه در جنگ احزاب، امیر المومنین علی (ع) در آن به عبادت می‌پرداخته است. در نزدیکی این مسجد، مسجد دیگری است به نام مسجد «فاطمه (س)» که در حال حاضر، آن را مسدود کرده‌اند. چند متر آن طرف‌تر، مسجد «سلمان فارسی» قرار دارد که مسلمانان به پاسداشت مجاهدت‌های سلمان به ویژه در جنگ خندق، آن را بناگذاری کردند.
مسجد غمامه
«غمامه» به معنای ابر است. سبب نام‌گذاری آن به «غمامه» این است که، رسول خدا (ص)  در آنجا برای باران دعا کرد و چون دعا خواند ابری پدید آمد و باران بارید. این مسجد در مجاورت مسجد امام علی باران بارید. این مسجد در مجاورت مسجد امام علی، عمر و ابوبکر قرار دارد که در چند متری مسجدالنبی بنا شده‌اند.

مسجد شجره
مسجد  شجره یا مسجد «ذوالحلیفه» در فاصله چند فرسنگی از مدینه قرار دارد و با گسترسش مدینه به آن نزدیک شده است. رسول خدا در زیر  درخت شجره نماز خواندند و محرم شدند. هم‌اکنون حاجیان ایرانی که پیش از اعمال عمره به مدینه می‌روند، در مسجد «شجره» احرام می‌بندند. این مسجد در سالهای پیش بسیار محقر و خالی از نظافت بود. در نوسازی اخیر بر مساحت مسجد افزوده‌اند چنانکه گنجایش پنج‌هزار نمازگزار دارد. بیرون مسجد بیش از پانصد دوش حمام و بیش از سیصد و پنجاه عدد دستشویی ساخته شده است.
مسجد مباهله
«ممسجد مباهله» یادآور رویداد تاریخی بزرگی است که اهل سنت به آن «مسجد الجابه» می‌گویند. «مباهله» در لغت «بر یکدیگر نفرین و لعنت کردن» است. در سال دهم هجرت گروهی از مسیحیان و دانشمندان مسیحی نزد رسول اکرم آمدند و درباره عیسی (ع) با او گفت‌و و کررند. رسول خدا (ص) فرمود: عیسی بنده خدا و کلمه او بود که آن را بر «مریم» القا فرمود. گفتند: چگونه ممکن است انسانی بدون پدر به دنیا آید؟ قرآن در این باره نازل شد که مثل عیسی، مثل آدم است. چون گفت‌و گو طولانی شد و مسیحیان در برابر همه حجت‌ها و دلیل‌های ارائه شده، لجاجت کردند، رسول اکرم(ص) به حکم خدا پیشنهاد کرد: بیایید هعمدیگر را نفرین کنیم که هر کس دروغ می‌گوید مورد غضب و نفرین خداوند متعال قرار گیرد. یه این اسم که برای صدق دعاوی صورت می‌گیرد، در “مباهله” می‌گویند. بر مبنای همین پیشنهاد، رسول خدا(ص) با علی مرتضی و زهرا و حسن و حسین (ع) در روز بیست و چهارم و به قولی بیست و یکم ذوالحجه، برای مباهله با مسیحیان بیرون شدند. مسیحیان چون عظمت و جلال آن بزرگواران را دیدند، ترسیدند و از مباهله چشم پوشیدند و با رسول خدا مصالحه کردند و پرداختن جزیه را پذیرفتند. زمخشری – مفسر بزرگ اهل سنت – در تفسیر آیات مباهله، این واقع را نشانه حقانیت اسلام و عظمت و قداست بی نظیر اهل بیت معرفی کرده است. مسجد مباهله در مدینه یادآوری این واقعه بزرگ اسلامی و تاریخ است.
بقیع
قبرستان معروف و قدیمی ترین و شناخته ترین قبرستان در اسلام است. این قبرستان در ناحیه شرقی مسجد النبی قرا دارد. از سوی شمال به خیابان ملک عبدالعزیز و از شرق به خیابان ملک فیصل و از جنوب به خیابان امام علی و از غرب به خیابان ابوذر منتهی می شود.
مرقد امام حسن مجتبی امام سجاد امام باقر و امام صادق در آنجا قرار دارد. همچنین ابراهیم فرزند پیامبر و برخی از دختران پیامبر و زنان حضرت و عده ای از بزرگان صحابه، کسانی چون ام البنین، فاطمه بنت اسد حلیمه سعدیه، مالک اشتر ، عبدالله بن جعفر در این قبرستان مدفونند. بین الاحزان نیز در این منطقه قرار دارد.
احد
نام دره و کوهی در یک فرسنگی شمال مدینه است که اکنون به خاطر گسترش شهر قسمت فراوانی از این فاصله را ساختمان ها پر کرده است.
در این جا بود که دومین جنگ میان مسلمانان و مشرکان ملکه در سال سوم هجرت رسول خدا در گرفت. هنگامی که به پیامبر اکرم خبر دادند ابوسفیان با سپاهیانش به مدینه روی آورده اند آن حضرت شورای جنگی تشکیل داد تا معلوم شود باید صورت دفاع به خود بگیرد یا سپاهیان بیرون روند و آماده کارزار گردند. نظر سالخوردگان این بود که شهر حالت دفاعی داشته باشد ولی جوانان که توان بیشتری داشتند گفتند به بیرون شهر می رویم و بر دشمنان حلمه می بریم. چون اینان در اکثریت بودند رسول خدا رای آنان را پذیرفت. لباس رزم پوشید و آماده رفتن شد اما جوانان پشیمان شدند که چرا رای خود را بر پیامبر خدا تحمیل کردند.
پس نزد ایشان آمدندو گفتند ما از رای خود بازگشتیم. رسول خدا که می دانست قاطعیت در تصمیم شرط رهبری است و فرمانده نباید هر لحظه رای خود را دگرگون کند فرمود: برای پیغمبر سزاوار نیست هنگامی که لباس رزم پوشید آن را از تن در آورده مگر آنگاه که جنگ کند.
سپاهیان مکه خود را ذوالحلیفه رساندند و از آنجا به شمال یثرب رفتند و در کنار احد توقف کردند. شمار سپاهیان اسلام یک هزار تن بود و شمار کفار بیش از پنج هزار نفر. پیش از شروع جنگ عبد الله بن ابی که سر دسته منافقان بود،‌به عنوان اعتراض با سیصد تن از مردم خود برگشت و گفت محمد از بچه ها پیروی کرد و رای مرا نادیده گرفت. مشهور است که آیه ۱۶۷ سوره آل عمران درباره او نازل شد. با جدا شدن عبدالله و پیروان او از پیامبر تنها هفتصد تن باقی ماندند. رسول خدا به عبدالله پسر جبیر سردسته تیر اندازان فرمود: « مواظب باش دشمن از پشت سر به ما حمله نکند جنگ به سود یا به زیان ما باشد تو نباید جای خود را ترک کنی».

با نخستین حمله مسلمانان سپاه قریش عقب نشست و سربازان اسلام به گردآوری غنیمت پرداختند. دسته تیراندازن همه برای آنکه از جمع آوری غنیمت عقب نمانند موضع خود را رها کردند و هر چند عبدالله فرمانده گروه تیراندازان کوشید مانع آنان شود نتوانست همین که آنان ورودی دره را رها کردند سواره نظام دشمن به سرکردگی خالد بن ولید ناگهان بر سپاه اسلایم حمله برد. مسلمانان شکست خوردند و حمزه سیدالشهداء عمی رسول خدا و نزدیک به هفتاد تن از مسلمانان شهید شدند که مصعب بن عمیر حفظله غسیل الملائیه از جمله آنانند.

در مدرسه مدینه
شهر بزرگی که همه خانه‌ها و محله‌هایش گرداگرد مسجدالنبی ساخته شده است. از هر جای شهر که به راه افتی گذرت از میان مسجد است. و از میان مسجد به هر جای شهر که بخواهی می‌توانی بروی.
این نقطه مرکزی با درها و آستانه‌هایش تو را به شش سوی مدینه راهنمایی می‌کند.
در مسجدالنیژبی، محمد (ص) را زیارت می‌کنی و در هنگام دیدار از نبی، فاطمه و علی (علیهما السلام) را می‌بینی و این‌ها همه از یک خانه و یک مسجد در بستر زمان جاری شده‌اند.

مسلمان بودن
دانستیم که «چگونه می‌توان مسلمان بود و خوی مسلمانی را در همه وجوه نمایاند. همه خوی را که تو را محمدی و مسجدی می‌کند» شاید که در هنگام رجعت به شهر و دیار خود ملبس به لباس آنان شوی و گرد ذلت و زبونی سالیان دراز دوری از این مسجد و خانه نبی خدا و وصی او و مسجدی که در آن حکم خدای را بر پا می‌دارد ارتباطی لاینفک و جدانشدنی است. نزول وحی از آسمان به مکه، به صحن مسجدالحرام، از مسجد الحرام به مسجد النبی و از آنجا به خانه علی و فاطمه علیهما‌السلام، مبدأ و مقصود معلوم است. باشد تا ره گم نکنی و در بیراهه نیفتی.
همراهی پیامبر
این سفر به زائر نشان می‌دهد که در طول تاریخ آنها که اخلاق منتشر در صحن مسجدالنبی و ساکنان خانه همجوارش را یافتند، در احد، خندق و تبوک ماندند و دیگر کسان که به خود رجعت کردند، شکست احد را نصیب دلاوران و سواران بیکار احد کردند. احد عبرتگاه بزرگ تاریخ مسلمین شد. تا همگان بدانند:
در تمامی عقبه‌ها و جنگ‌های سخت، حتی اگر نبی در میان حاضر باشد و تو اخلاقت مسجدی نباشد، نتیجه بودنت تنها شکستی سخت است.
در مقابل اگر ولی و نبی غایب باشند، اما تو هوای مسجدالنبی را اسنژتنشاق کرده باشی و اخلاقت رنگ آنجا را گرفته باشد هر که باشی؛ از هر کجا که آمده باشی؛
هر چه که می‌کنی و هر چه بر جا گذاری؛
برای همگان عبرتی است حسنه؛
و برای صاحبان خرد نشانه‌ای از ماندگاری ابدی.
تعلیم وتربیت
دریافتیم که زائر در این سفر، ناخودآگاه با زمان، با تاریخ و با گذشته رودرو می‌شود. همه دستمایه حاجی و تحفه‌ای که از این سفر به همراه‌ می‌آورد، از میان همین مدرسه و کلاس جمع‌آوری می‌شود تا چه اندازه استعداد داشته باشد. در این سفر این وجه، وجه تاریخی بیش از همه اعمال و مناسک خود را می‌نمایاند هیهات که جلوه‌ی زندگی ماشینی و زنگ و لعاب مدنیت گسترده شده در پهنه زندگی چونان حجاب و مانعی حایل میان این دانش‌آموزان کلاس تاریخ بر تخته سیاه، آنها را به خود می‌آورد و ناگزیر به شنید ماجراها و درک حوادث می‌کند. دیری نخواهد شد اما تا به آن روز او را فرصتی است تا از نزدیک منافع نهفته در این سفر را دریافته و ره توشه و تحفه‌ای در خور برای خویش و دوستانش گرد آورد.
خودباوری
فهمیدیم مسلمانان، به دلیل سابقه تاریخی و منابع فرهنگی سرآمد همه‌ی اقوام بودند اما در یک دوره به دلیل بروز تضادها و تناقضات و بسیاری دلایل دیگر لطمات زیادی را در حوزه‌ فرهنگی، مدنی تحمل کرده بودند و آن چه که می‌توانست آنها را در خروج از ین بن‌بست یاری دهد همان منابع و سرمایه‌های فرهنگی بود.
اما فقدان مطالعه جدی در حال و روشان و همچنین عدم تمسک مستمر به هویت‌های معنوی وضع آشفته و تعلیقی مسلمین را طولانی و طولانی کرد.

شهری زنده
مدینه با همه مساجدش شهری است که نشان می‌دهد چگونه یک شهر می‌تواند و اعتقاد، بینش و باور و بالاخره داعی بزرگ را در بستر زمان جاری سازد اگر چه اینک شهر مدینه در میانه‌ی معماری بیگانه با روح مسجدلانبی فرو رفته و به تبع آن اخلاق بیگانگان بر مردمان ساکن مدینه مستولی شده است. لیکن مدینه متاثر از فضای عطرآگین مسجدالنبی، شور شهر پیامبر(ص)، شهر فاطمه (س)، شهر همه نیکان پرورده شده در کلاس درس نبی را ددر دل زائر زنده می‌کند. همچنان که کوه احد، کوهی از بهشت را در چشم و دل زائر  تصویر می‌کند.
گزیده، بخت خاک، شفیعی سروستانی
در فراق مدینه
روزهای اقامت در مدینه سپری می‌شود. چاره‌ای جز رفتن نسیت. ولی دل کندن از مدینه مشکل است.
چه می‌دانیم؟ شاید دیگر، هرگز توفیق باز آمدن به «دیار یار» نباشد. چه شبهایی که در «غربت بقیع» گریستی، و چه روزهایی که کبوتر حرم پیامبر بودی، صدای «اذان» به سوی نماز و نیاز می‌خواندت، رواق‌های نورانی حرم پیامبر(ص) کهکشانی از معنویت و شوق را در سینه دارد. شب‌ها همه شب، تلالو نو را در حریم حرم به تماشا می‌نشینی، و روزها همه روز گنبد سبز مرقد پیامبر، دلها را می‌رویاند و می‌شکوفاند. و «بقیع» این کانون اسرار پنهان، این مجموعه کرامت‌های مدفون در خاک، این سند مظلومیت حق، این تجسم اشک‌ها و دردها و داغ‌های شیعه در طول تاریخ، این خانه غم و ماتم، این آشیان دلهای سوخته و پرستوهای پرشکسته، این بقعه مقدس، ولی بی‌سایبان، برای ما معنای دیگری دارد.
شهدای احد، مسجد قبا، ذوقبلتین، بیت‌الحزان، بی‌نشان و ویران، محله خراب شده «بنی‌‌هاشم»، خانه فاطمه، تهجد، منبر و محراب پیامبر، ستون توبه و حنانه، سفه و روضه، همه  و همه را می‌گذاری و می‌روی. اما دل کندن بسی مشکل است.
روزهای اقامت در مدینه ما را به تاریخ «صدر اسلام» می‌برد. گریه‌های بقیع، رنج‌های «اهل بیت» را درخاطره‌ها تجدید می‌کند. نخل‌های شکسته و خشکیده مدینه، نجواها و نیایش‌های علی (ع) را به یاد می‌آورد. اما …. چاره‌ای نیست. باید با مدینه و آثارش، مساجدش، مزارهایش، بقیع و حرمش، خداحافظی کرد و دعوت ابراهیم و خدای ابراهیم را «لبیک» گفت. می‌روی، ولی دلت آکنده از غم‌های مدینه است، اشکها امان نمی‌دهد، آیا باز هم مدینه را خواهی دید؟
ای خدا!…. امیدمان را ناامید مکن. ما دلبسته‌ی این آب و خاکیم. ما، از اول هم، «اهل مدینه» بوده‌ایم. دلمان گواهی می‌دهد، احساسمان با این سرزمین گره خورده است.
یافاطمه‌الزهرا … می‌رویم. اما دریغ که مزار پنهانت را نیافتیم. ولی دل هر یک از ما مزار توست. تو در قلب سوخته مایی. از این پس، ما هر جا که برویم، آنجا را مدینه می‌بینیم. ای مدینه! … باز هم ما را بخوان، تا با اشتیاقی بیشتر بهسویت بشتابیم. اتوبوس که حرکت می‌کند همه عاشقانه گریه می‌کنند و تو با خویش می‌خوانی:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
با ساربان بگویید احوال آب  چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
و بالاخره از مدینه خارج می‌شود. با خودت فکر می‌کنی به برکت این سرزمین. راستی که اگر دعای حضرت ابراهیم (ع) نبود «وارزقهم من الثمرات» این سرزمین خشک لم یزرع، هیچ گاه چنین شکوهمند و از نعمت سرشار نمی‌شد. پا به پای ابراهیم- مجتبی تونه‌ای
 
سلام شهر خدا
شهر خدا شهر آدم و هابیل سلام شهر ابابیل شهر عام الفیل سلام خلوت معصوم ها جر و زمزم شکوه خا طره انگیز تیغ و اسماعیل سلام مسجد سلمان مناره های به باران رسیده یترتیل، سلام شهر غریب هزار اقیانوس زمین عاشق آیات محکم تنزیل سلام لحظه ی احرام لحظه ی لبیک دقیقه های قشنگ حراو جبرائیل سلام شهر بنا های مرمر و سنگی سلام شهر سیاه وسفید و یکرنگی.
****
سلام آمده ام باز در خودم با شم
و مثل لحظه آغاز در خودم با شم
منم که تشنه باران کوثرت هستم
هنوز عاشق احساس هاجرت هستم
تمام سعی من این است عاشقت باشم
در این معاشقه ی ناب لایقت باشم
خودم شوم، به خودم آیم و خودم باشم
کسی در این آیینه ی خویش، دست کم باشم
و غرق این همه امواج، بندگی بکنم
و زیر سقف بلندت پرندگی کنم
خوشم که آمده ام باز پشت د رباشم
و تا همیشه در این شهر رهگذر باشم
خوشم که محو د رآغاز هستی ام هستم
و خالی از شب د رخود پرستی ام هستم
نگاهم از سیلان ستاره لبریز است
چقدر منظره خانه ات دل انگیز است
پرستوی حریم یار
همه تن جان شدم ا ی جان که کنم جان به فدایت
سر سودایی خود را بکشانم به منا یت
من به جان می خرم این هروله ی سعی و صفا را
می کنم سعی د را ین ره که برم پی به صفایت
کی شود همچو پرستو به حریم تو کنم رو
نکنم روی بدان سو که نه آن است رضایت
همره خیل ملایک به لبم نغمه ی لبیک
پر حیرت بگشایم به گلستان لقایت
با د لی سوخته از غم، به لب چشمه ی زمزم
قدحی نوشم و آیم به سوی صحن و سرایت
چه مبارک بود آن دم که به یاد تو زنم دم
زتو د ردی بستانم نکنم میل دوایت
منم آن بنده ی مسکین که گنا هش شده سنگین
توی آن خسرو شیرین که چو در یا ست عطایت
همه کارم شده مشکل ، دگر از گریه چه حاصل
چه کنم با دل غافل که نکرده است هوایت
تویی آن سرور و مولا کرمت بر همه پیدا
تو ز بس خوبی و زیبا نکند دیده رهایت
نمن اگر هر چه که هستم، ز می عشق تو هستم
چه کنم گر نزنم این همه پیوسته صدا یت
که تقصیر شد اکنون بگذر زین دل مجنون
که به جز لغزش و تقصیر نیاورد برا یت 
توشه بنده نوازی تو برازنده ی بی نازی
نگهی کن به گدایی که سر افکنده به پا یت
آن که شوید زِگُنَه دست به یکبار، کجاست؟
مُحرِم و مَحرّمِ حق باش ببین یا ر گجاست
بت نمرودی خود را بشکن همچو خلیل
تا توان دید گلستان به دل نار کجاست
کل هستی به طواف و همه د رسیر و سلوک
سعی کن تا نگری نقطه ی پر گا رکجا ست
دل هر ذره که بینی چو جهانی دگر ا ست
آنکه اعجا زخدا را کند ا نکار کجاست
یک شب میان حاله ا یا زعطر و عشق و نور
می آیی از غریب ترین جاده های دور
پا می نهی به کوچه ی متروک عشق من
آهسته می روی اما چه پر غرور
احساس می کنم که تنم سبز می شود
وقتی که ا زکنارم دلم می کنی عبور
اینجا تمام پنجره ها رو به غربتند
ای آشنای عاطفه کی میکنی ظهور؟
بی تونگاه ها همه پژمرد و خشک شد
بی تو ز لوح خاطه ها پاک شد سرور
میآیی از طلیعه خورشید، بی گمان
یک شب میان هاله ای ا زعطر و عشق و نور
                                                همایون علیدوستی
د رآستانه حضور
پابه پای ابراهیم
(به سوی میقات)
حالا گریزان از حقارت زندگی روزمره باید به میقات بروی و شکوه قیامت را د ریکپارچگی جماعت سفید پوش نظاره کنی.
مدینه اولی هستی و میقات تو مسجد «شجره» است.
میقات یعنی جدا شدن و پیوستن، یعنی دل به زنجیره ی محرمان گره زدن، یعنی سکوی پرواز و آواز «لبیّک ا للهم لبیک »…..
اینجا باید احرام ببند ی.
اینجا باید غبار «من» را زا جان بزدایی.
اینجا آغاز محشر است.
اینجا«یوم یبعثون» است.
لباس ها را از تن بیرون غسل احرام می کنی و لباس تو فقط دو حوله سفید است، یکی به کمر و یکی بر دوش.
نیّت حج تمتّع می کنی . و اینجا چه قیامتی است، یکپارچه سفید. د رمیقات که می روی می فهمی پوچی و هیچی،و به قول جلال ، «خسی د رقیامت» هستی نه کسی د رمیعاد .
مثل ستاره ای که به خاک بیفتد سرت را میان زانوانت می گیری، صدای خودت را می شکنی ، مثل صدای باد د رنیزار، لَخت و غمگین. همه د رحال خودشان هستند.. از تیره و نژاد، فقیر و غنی خبری نیست، همه یکدست اند و یکرنگ. اینجا هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. بازار دل است، و دل هر چه شکسته تر، قیمتی تر.
روحانی کاروان برای زایران محرم، صحبت می کند. باید تلبیه بگویی و عاشقانه خدایت را صدا بزنی:« لبیّک اللّهم لبیّک، لبیّک لا شریک لک لبیّک»،انّ الحمدَ و النعمۀَََ لَکَ و المُلک، لا شریک لک للبیک»لبیک و گریه به هم می آمیزد و انسان می سازد، انسان پاکو مصفاّ.عجب حال و هوایی است………
کم کم «شجره» را ترک می کنی، به سمت مکه با ماشین های روباز.
همه محرم شده اند، محرم یعنی درآیینه نگاه نکن تا خودت را نبینی بلکه خدا را ببینی. آینه تو را به زمین، به خاک پیوند می دهد و تو باید رد آینگی خداوند یله باشی.
محرم شدن، حذیث د لدادگی و دلسپرد گی است. در انتهای اتوبوس رو باز نشسته ای و بند بند تلبیه را بلند می خوانی و زایران همراهی ات می کنند. می روی و می روی به اشتیاق دیدن مکه. و….. دیوار های مکه، دل بیقرارت را به گریه می اندازد. دیگه تلبیه بس است. حالا نوبت سکوت است. در سکوت، حرف های بسیاری است و به قول آن شاعر:
گاهی سکوت، معنی فریاد مید هد.
میان اشتیاق و انتظار، میان تبسم و گریه مانده ای. اینجا همان جاست که سالها با بوی او زنده ای. همان جاست که ماه هاست بی قراری اویی. سرزمین آیات منتشر وحی! سرزمین گام ها ی ابراهیم و محمد(ص)! سرزمینی که هفت آسمان به رویش آغوش گشوده اند. نه اینجا زمین نیست، آسمان است و رحمت. به مکه رسیده ای. شب است و نور باران، حالا حس می کنی همسایۀ خدا شده ای و زمزمه می کنی :
تو کریم مطلق و من گدا، چه کنی جز این که نخوانی ام؛ دَرِدیگرم بنما که من به کجا روم چو برانی ام؛ همه عمر هرزه دویده ام، خجلم کنون که خمیده ام؛ من اگر به حلقه تنیده ام، تو برون در نشانه ام ؛
*****
تو از عشیره ی اشکی، من از قبیله آهم
تو تز طوایف باران، من از تبار گیاهم
تو آبشار بلوری، تو آفتاب حضوری
طلوع روشن نوری، در آسمان پگاهم
به جسجوی نگاهت، هزار دشت عطش را
گذشته اند پریشان، قبیله های نگاهم
*****
قلندران تبسم، نشسته اند چه غمگین
کنا رخیمه سبز نگاه های تو با هم
کدام وادی شب را د رآرزوت گذ شتم
 که دستهات گلی را نکاشت بر سر راهم
شکسته بال ترینم، مگر پرنده مهرت
به سوی کوچ بخواند، از این کرانه مرا هم
*****
اینجا همه یکی هستند
•    من از حج چه فهمیدم؟…و اساساً از حج چه می توان فهمید ؟
حج در یک نگرشی کلی، سیر وجودی انسان است به سوی خدا، نمایش رمزی فلسفۀ خلقت بنی آدم است و تجسم عینی آنچه در ا ین فلسفه مطرح است و دراین فلسفه مطرح ا ست و در یک کلمه، حج «شبیه آفرینش» است و در همان حال «شبیه تاریخ»، و رد همان حال« شبیه توحید» و «شبیه مکتب» و «شبیه امت»و …. بالاخره حج، نمایش رمزی است ا ز«آفرینش انسان» و نیز ا ز«مکتب اسلام» که د رآن کار گردان خداست  وزبان نمایش، حرکت و شخصیت های اصلی:آدم،ابراهیم، هاجر، ابلیس….. و صحنه ها: منطقه ی حرم و مسجدالحرام،
مسعی، عرفات، و مشعرومنا. و سمبل ها: کعبه و صفا و مروه و روز و شب و غروب و طلوع و بت قربانی. و جامعه و آرایش: ا حرام و حلق و تقصیر و …… و نمایشگران؟-این عجیب تر است- : فقط یک تن، تو! هر که هستی، چه زن، چه مرد،چه پیر، چه جوان، چه سیاهف چه سفید، همین که در این صحنه شرکت کردی، نقش اول را داری. هم در شخصیت آدم و هم ابراهیم و هم هاجر، در تضاد”اللّه- ابلیس”! چه، اینجا سخن از تشخص نیست، حتی جنسیت مطرح نیست، فقط یک« قهرمان » هست و آن انسان! تئاتری که د رآن یک تن، همۀ نقش ها را به عهده دارد…. همۀ انسان های ابراهیمی روی زمین، به شرکت در این نمایش  شگفت دعوت می شوند!…. اینجاهمه، یکی هستند و آن یکی، همه!… حج، بودن تو را که چون کلافی، سردر خویش گم کرده است، باز می کند.
                                حج- علی شریعتی-ص   24
بعضی وقت ها آدم دلش می خواهد……
                                سید زهرا برقعی
بعضی وقت ها آدم دلش می خواهد با خدا به طور خاصی صحبت کند. صادقانه، از سر نیاز، پر از التماس، صاف و پوست کنده، حرف های دلش را به خدا بگوید. انگار که دلش ا زدست دنیا گرفته با شد. انگار که خسته ازکارو بارو زندگی، خسته از آمد و شد های بی خودی، خسته از لبخند های کمرنگ الکی و تعارفات روزمره که پر از کلمات شیک و قشنگ اند، دنبال واژه هایی می گردد که همۀ ۀنچه در دلش هست را باز گو کند.
اینطور مواقع، ذهن آدم کلید می کند، هزار و یک درد یادش می آید که همه را نمی تواند یکجا و یک دفعه بگوید، اصلاً گیریم که می توانست همه را یکجا بگوید، با کدام زبان؟ با چه حالتی؟احساس آدم درآن لحظه، مثل احساس کسی است که در یک میدان و کارزار بزرگ، خودش را بی سلاح می یابد. نه شمشیری نه زره و سپری؛ یعن یتسلیم؟!…. نه، مطمئناً که نه، وقتی خسته ای و دنبال بهانه می گردیکه بال پروازت جان بگیرید و آماده پریدن شوی…. وقتی دنیا یک عالمه بار خاکستری سنگین روی دوشت گذاشته و زانو های تو دیگر طاقت محکم ایستادن ندارند، وقتی بعد از مدت ها می خواهی خاکی خاکی بروی دم در خانه ی خدا، و همۀ دلتنگی ها و گره هایت را پیش او باز کنی، وقتی دنبال یک قالب تازه که پر شور و شعورت بکند، چراغ پر نور معرفت و عرفان به دستت بدهد، توتنها نیستی، بی سلاح و ابزار نیستی …… چرا که دعایی هست به اسم « مناجات شعبانیه» که به تو در کارزار خستگی ها و دلزدگی ها ، شمشیر معرفت و بیداری می دهی. مناجات شعبانیه از آن دعاها ست که فقط مختص ماه شعبان نیست و تمام امامان بر خواندن این دعا مداومت داشته اند.
این مهم نیست که عربی می خوانی یا فارسی، این دعا همان آرامش و نشاط ذاتی راکه یک بنده باید دم درگاه خدای خودش داشته باشد به تو می دهد. امروزه پشت پردۀ کلمات این دعا، انگار رازی نهفته است که تازه د رکنا ردیوار بقیع یا درست روبه روی کعبه،معنا ی آن فاش می شود و شیرینی مناجات ودعا زیر زبانت مزه می کند و تو به قدرت کلمات پی خواهی برد که همۀ عشقی که تو در گوشه و کنار وجودت نسبت به خدا داشته ای یکباره بروز و ظهور می کند. متن اصلی و عربی این دعای کوتاه اما جامع، انگار که آهنگ آسمان را در خودش جای داده ا ست و به راحتی می تواند تشنگی این همه سال ترا به خدا رفع کند و صد البته تو را برای خواندن و بیشتر خواندنش تشنه تر می کند و معانی فارسی آن، همۀ آن چیزی است که تو از یک دعای باحال و با صفا انتظار داری:
الهی!….
فَقَد هَرَبتُ اِلیک…. به سوی تو گریخته ام
وَوَفتُ بَینَ یَدَیک…. و در آغوش توآرام گرفته ام
الهی!
کانی به نفسی واقعۀ بین یدیک ….. فقط تو به همۀ نفس و درون من واقفی. انگار که بین دست های تو جای گرفته ام و قد اظلها حُسنُ توکلی علیک ….. و سایۀ اعتماد و توکلت برسرم سایه افکنده است. د رقسمت دیگری از دعا آمده است، خدایا! اگر مرا به خاطر جرم و گناهانم موءاخذه کنی من هم ا زتو در مورد بخشش ات می پرسم و اگر حتی مرا در آتش جهنم هم بیندازی، من به همه خواهم گفت که دوستت داشته ام.
مناجات شعبانیه، هدیۀ قشنگی است برای تمام آنهایی که می خواهند بندۀ خوب خدا باشند و با خدا، همیشه مشتاقانه گفت و گو کنند، پس خوشا به حال شما که اعجاز این دعا را در فضای معنوی مکه و مدینه تجربه می کنید. التماس دعا
من ، فقط در خانۀ تو آرامم!
کعبه، خانه ای امن و در امان از گزند حوادث طبیعی و قهر جباران و بد خواهان است که داستان اصحاب فیل از نمونه های روشن آن می باشد. امام با قر(ع)می فرماید معنای «وَ مَنَ دَخَله کان آمِناً….» این است که: « هر کس وارد آن بیت شود،در حالی که عارف به تمام واجبات ا لهی باشد، در عالم آخرت از عذاب همیشگی در امان خواهد بود.» و طبق روایات فراوان، اگر کسی در خارج حرم به سر می برد، کسی حق تعرضّبه او را ندارد و نمی توان در آنجا بر او حد جاری جاری کرد حتی اگر حیوانات وحشی هم، به حرم خدا پناهنده شوند، کسی حق تعرض به آنها را ندارد و نیز درختان خودروی حرم خدا، به اعتبار وجود کعبه است. در سوره ی بقره،آیه ی ۱۲۵ آمده است: «وَاذ جَعلنا البیتّ مَثابۀ لِلناس و امناً…….»(و به خاطر آورید )هنگامی را که خانهی کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم.»
کسانی که یکبار به زیارت خانه ی خدا مشرف شده اند، بر این باورند که آرامشی عجیب د  رفضای حرم، حاکم است که اجازه می دهد، زائران بی دغدغه و در کمال امنیت و سکون، به اجرای اعمال خود بپردازند. گویی که د رمیان مغناطیس قوی به دور کعبه قرار گرفته ا یم وهمین میدان مغناطیس، مارا جهت داده است. جهت ما به سمت حس حظور دائمی خدا در  زندگی است و همین که خدا را دائماً احساس می کنیم، به یادش هستیم و صد البته که “الا به ذکراللّه تطمئن القلوب “. در این میدان چه به نماز و دعا مشغول باشی، چه این که تنها نشسته باشی به تماشا و حتی اینکه خوابیده باشی، آارمی؛ یعنی آرامش عجیبی، تمام نگرانی ها و دغدغه ها را از ذهنت بیرون می کند و “بودن” را به معنای واقعی به یا د آدم می اندازد.
سلسله اعمال حج و احکام احرام هم، به صورتی که انسان می بیند، حتی در اعمالی هم که انجام می دهد، به چیزی یا به کسی ضرری وارد نمی شود، نه خونی ریخته می شود، نه گیاهی نابود می شود و زائران د رکمال امنیت و آرام شفقط به اعمال حج می پردازند و اینکه نگاه کردن در آینه هم حرام شمرده می شود، برای این است که خدا می داند یکی از دغدغه ها ی همیشگی انسانها،صورت ظاهر بوده و این که همه چیز بر طبق آرایش مصنوعی پیش می رود. بویژه در      دنیای امروز که انسان انگار بدون تماشای ظاهر خود و دیگران و تصور «این منم طاووس علیین شده »زندگی نمی توانند بکنند. حالا خدا نگاه کردن درآینه را غدغن کرده تا انسان طعم شیرین «خود ش بودن» را تجربه کند. طعم شیرین دغدغه ای بابت ظاهر و قیافه نداشتن را و اینکه انسان خیالش راحت است که همه ی آدم های دورو برش آینه ندارند، این خودش نوعی آرامش را به همراه می آورد.
انسان ها رد عصر پست مدرنیته، دربه در دنبال زمان و مکانی می گردند که معنای حقیقی امنیت روانی را در آن کشف کنند. آنها به هزار و یک شیوه متوسل می شوند تا احساس آرامش کنند و رضایت قلبی از زندگی داشته باشند. تجارت و سفرهای مختلف، غذاهای رنگارنگ، ویلاهای کوچک و بزرگ و مدرن ترین ابزار و وسایل، انسان را به خوشبختی نرسانده است، حال آنکه مسلمانان، خانه ای مقدس دارند که اولین خانه ای است که خدا به مبارکی رو ی زمین بنا کرد «انّ اوّل بیت وضع للّناس للّذی ببّۀ مبارکاً….» {آل عمران- ۹۶}و آنها به راحتی می توانند از آرامش بی نهایتی که خدا برایشان مقدر کرده، استفاده کنند و غرق د ر”حضور”شوند. کعبه، در شهری که دانه دانه ی ریگ های آن وح یخدا بر پیامبر را حس کرده اند و کسانی که فکر و اندیشه و عملشان پلید و ناپاک است (کافران و مشرکان) نباید وارد آن و سرزمین اطرافش شوند و هیچ کس حق هیچ گونه هتک حرمت ، کیفر او مضاعف خواهد بود{حج-۲۵} آرامش حرم اللّه ، ابدی و گوارای وجودتان………..

دانلود کتاب






برچسب ها

مطالب مشابه با این مطلب

    ثواب سوره تغابن

    ثواب سوره تغابن/ قرآن سراسر خیر و برکت است و نمیتوان یک سوره را بر سوره ی دیگر ترجیح داد فضایل و خواصی که برای سوره ها ذکر میشود و به مثابه تشویق و جایزه ایست برای روی آوردن به قرآن و مأنوس شدن […]

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد