خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


مراقبه

مراقبه
5 (100%) 1 vote

530 views

بازدید

مراقبه در لغت به معنی دیده بانی و محافظت است و در اصطلاح حالتی از احوال و طریقی است که طی آن سالک راه حق به منظور تقرب به خداوند و فنای در او به محافظت جوارح و جوانح از هر گونه عمل و خاطر مخالف و غیر حق، با ملاحظه ی دائمی مقصود ـ حق تعالی ـ می پردازد و فرآیندی است که طی سلوک همچنان در مراتب و درجات گوناگون و مقامات و منازل متعدد، ادامه می یابد. در لسان عرفا، مراقبه به سه صورت مطرح شده است: به عنوان یک حالت خاص یعنی مراعات رقیب توسط دل و توجه کامل به او، به عنوان رکن محافظت و مواظبت و به عنوان علم یعنی دانش بنده به اطلاع و آگاهی حق بر او. برای مراقبه انواعی چون مراقبه ی رب (حق) و مراقبه ی بنده، و همچنین درجاتی بر حسب مقام و منزل سالک بر شمرده اند که به تناسب آن، آثار و نتایجی که مهمترین آن کشف و شهود است، بدنبال دارد.

مقدمه
عرفان و معرفت به حق سرآغاز صحیفه ی وجود و تلألو واژگان زلال عشق و سجود و یگانه ودیعه ای است که با تجلی پیمان ازلی«ألست بربکم » (1) در نهانخانه ی فطرت آدمی با امضای«قالوا بلی » استوار گردید و چون بذری نهفته در ارض فطرت او، تشنه کام کوثر حیات بخش انسان کامل شد تا آن را به رشد و تعالی رساند و قلب را به انوار تابناک و ثمرات جانبخش معرفت و آگاهی مزین نماید.
در عرفان اسلامی کامل ترین وسیله ی شناخت حق و حقیقت، قلب و فوأد و به طور کلی قوای مدرکه ی باطنی انسان است و مسیر حرکت تکاملی انسان باطن جهان و انسان می باشد. که اولی را انسان کبیر و دومی را جهان صغیر می توان گفت و آیات انفسی در متن این راه قرار دارند. گذر از این مراحل این سفر درونی و معراج روحانی جز با مجاهده و تزکیه ی نفس و تصفیه ی باطن از علایق و موانع و گذر از حجابهای ظلمانی و نورانی و بیرون آوردن خارهای غفلت و خودبینی و پندارهای رنگارنگ هستی ها و کمالات مجازی از دیده ی بینش سالک، امکان پذیر نمی باشد.
در متون دینی بیشتر از مراقبه، لفظ تقوا به چشم می رود که به سه مراحله تقسیم می رود: حفظ خود از محافظت اوامر الهی، حفظ خود از انجام مکروهات و سعی در انجام مستحبات و نهایتا حفظ قلب از ورود غیر خداوند در او که چنان که ملاحظه می شود هر سه مورد به مراتب حضور و سلطه خداوند بودن بر می گردد و بازگشت تقوا هم به همان مراقب جانب حق بودن خواهد بود.
روشن است که بدون پرهیز از طول امل و آرزوهای دور و دراز، هیچ گاه ذهن و دل متوجه و متمرکز بر روحانیات نخواهد بود و در صورت توجه به معنویات اثر معتنابهی در بر نخواهد داشت و آن توجه و اثر موقتی خواهد بود و شخص را به سر منزل مقصود نخواهد رسانید. چگونه با ذهنی پراکنده که از آبشخور حواس هر ساعت و هر دقیقه و لحظه صورتی نو از رنگ و شکل و معانی جزیی وارد آن می شود و بنابر اتحادی که بین این صور و نفس وجود دارد هر لحظه نفس، رنگی و فعلیتی دیگر به خود می گیرد، نفس خواهد توانست به رنگ الهی و«صبغه الله » درآید و چگونه خواهد توانست به غیب عالم پیوسته و به اسرار آن آگاه گردد. با توجه به آن که ادارک و معرفت حتی در مدرکات حسی وابسته به توجه نفس است، بدون مراقبه، این دل مانند پری است به دست باد که دائم در گردش و چرخش است، چگونه چنین دلی می تواند ظرف حقایق و مشاهده ملکوت باشد؟ نفس لطیفی که بدون مراقبه یک لحظه انسان است و لحظه ی بعد سنگ و چوب و حیوان و شیطان، گاهی به رنگ معقولات و گاهی به رنگ محسوسات و یا موهومات، بدون رهایی از قیود و صیقل چگونه به بی رنگی خواهد رسید؟
از این جاست که در عرفان اسلامی مهمترین افعال قلبیه و اصلی ترین بخش عرفان عملی، مراقبه می باشد.
سالک با مراقبه گام در رفع تعینات ـ حجب ظلمانی و نورانی ـ می نهد تا به سوی بی تعینی و آنگاه آگاهی ماورای طور آگاهی بشری قدم بردارد و به حیات الهی زنده شود. او در مقام سیر به سوی حق از کثرات اعراض نموده، محو در وحدت شده و وجودی حقانی می یابد.
تمامی عرفا در این که سالک بایستی در سیر خود، تمامی قوای ظاهری و باطنی را تحت مراقبه ی خود و نظارت الهی قرار داده، فرامین حضرت حق را در مملکت وجود خود حاکمیت بخشد، متفق می باشند ؛ لذا مراقبه یک اصل بدیهی و ضروری در عرفان عملی است.
از طرفی امروزه، علیرغم پیشرفت های شگرف علم و تکنولوژی، بیماری های روانی چون افسردگی و استرس به بیماری شایع عصر تبدیل شده و معنویت خواهی به عنوانی راهی برای کسب آرامش، در جهان نمود و بروزی وسیع یافته است. متأسفانه جریان های معنویت گرا که برای پاسخگویی به این نیاز فطری و درونی به شکل های مختلف عرض اندام نموده اند، در کشور ما نیز با تبلیغات گسترده و متنوع، برخی را جذب نموده اند.
مقاله حاضر، مراقبه در عرفان اسلامی را در قرآن، روایات، اخلاق و عرفان اسلامی توضیح داده و تبیین می نماید.
با دقت در معنای لغوی و اصطلاحی مراقبه و ارتباط آن ها، بنظر می رسد که می توان گفت مراقبه، مواظبت و محافظت اعمال و غافل نبودن از حضرت حق و درک حضور او در همه ی حالات، می باشد و با محاسبه ارتباطی تنگاتنگ دارد.
تبار شناسی
مراقبه در قرآن
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که با واژه هایی چون رقیب، ارتقبوا، فارتقب، یترقب، مرتقبون، یرقبون به مسئله ی مراقبه اشاره می کند. از جمله:
«… ان الله کان علیکم رقیبا » (2)
در این آیه کلمه رقیب به معنای محافظ و نگاهدار آمده است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه«… ان الله کان علیکم رقیبا» می فرماید: رقیب نگاهدار است و مراقبت، محافظت و نگهداری است و گویا از«رقبه» گرفته شده باشد. به این مناسبت که مالکین حافظ گردن بندگان خود بودند و یا از آن جهت که رقیب با کشیدن گردن خود، از کسی که مراقب وی است سر در می آورد و«رقوب» مطلق حفظ و نگهداری نیست بلکه توجه به کارهای شخصی است که به منظور اصلاح نواقص و یا ضبط تحت نظر گرفته شده باشد. پس در واقع مثل اینست که چیزی را با ملاحظه و توجه حفظ کرده است و لذا به معنی حراست، انتظار، محافظت و رصد نیز استعمال می شود. خداوند سبحانه رقیب است چون اعمال آنان (بندگان) را برای پاداش دادن ضبط و نگهداری می کند(۳)
خواجه عبدالله انصاری نیز در تفسیر عرفانی خود ذیل آیه فوق می گوید:
«رقیب گوشوان است بر دل ها بی بر رسیدن، آگاه از کردها بی پرسیدن، بی نیاز در کوشیدن از آسودن. این تنبیهی است مر بنده را و پندی بلیغ رونده را، یعنی که چون می دانی که من گوشوانم بر دل ها و دیده بان بر کردها و گفت ها، مراقبت به کاردار و حق ما بجای آر و مراقبت آنست که بنده بدل پیوسته با حق می نگرد و نظر حق پیش چشم خویش می دارد و چون دارند که ازو غافل نیند، پیوسته بر حذر می باشد.» (4)
همچنین با دقت در آیات مختلف قرآن به نظر می رسد سلسله ای طولی از رقیبان بر انسان ها وجود دارد.«خداوند رقیب است بر دل انبیا و عمل ملائکه و خاطر انبیا و اولیا رقیبان اند بر حرکت و نیت و هر آدمی را از عقل رقیبی است بر سر نصب کرده اند. چون بنده حاضر شود، تصرف رقیب عقلی بر خود ببیند، مراقب شریعت گردد و نسیم گل طریقت ببوید، بوی مراقبت به مشام دل او رسد، تکلف به حقیقت بدل شود، مراقبت برخیزد ارتقاب پدید آید، آنچه خطاب خاص نبوی است بر رونده عیان شود، به همت رقیبان همه آفریده ها گردد تا اگر به نهایت ولایت راه یابد، مراقبه به اشراف بدل شود که رونده به اول مراقب وقت است آنگه رقیب نفس است که به عقل نفس را کار فرماید، آنگه مرتقب است بر دیگران بفرماید و آنگه مشرف شود در همه آفریده ها، و حاصل انسانیت در این طریق این کفایت باشد.» (5)
خداوند متعال، فرشتگان، پیامبر (ص)، اعضا و جوارح، رین آدمی و شیطان از جمله مراقبان انسان هستند که در آیات قرآن به آن ها اشاره شده است.
لازم به ذکر است که در ذیل آیاتی که در آن ها کلمه رقیب و مشتقات آن ذکر شده اند در تفاسیر عرفانی، مطلبی چشمگیر که بیانگر تفسیر و تبیین عرفانی خاصی از این کلمه و مشتقات آن باشد، دیده نشد. ولی به طور کلی می توان گفت، در آیات زیادی موضوعاتی چون: تزکیه نفس، دوری از غفلت، محاسبه اعمال، تفکر و تعمق، مطرح و توصیه شده اند که کاملا با بحث مراقبه مرتبط می باشند.
مراقبه در روایات
توصیه و سفارش به مراقبت از نفس، محاسبه، تزکیه نفس، آداب مراقبه و… در احادیث ائمه به وفور یافت می شود، که بعضی از آن ها را به عنوان نمونه ذکر می شود:
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «عودوا قلوبکم الترقب و اکثروا التفکر و الاعتبار» (6)
«دل هایتان را به مراقبت عادت دهید و زیاد بیندیشید و عبرت بگیرید».
حضرت علی (ع) نیز چنین توصیه می کنند: «اجعل من نفسک علی نفسک رقیبا و اجعل لاخرتک من دنیاک نصیبا.» (7)
«از خود مراقب و نگهبانی بر خود بگمار و از دنیای خویش برای آخرتت بهره ای برگیر».
حضرت، مراقبت از نفس را، بعنوان راهی برای آماده کردن توشه و بهره برای آخرت تشویق و معرفی می نمایند.
حجم فراوان روایات درباره ی مراقبه، محاسبه، توجه به حضور خداوند، پیشه کردن تقوا، مجاهده، مبارزه با نفس و… نشان اهمیت مراقبه به عنوان ابزاری برای رسیدن به معرفت و قرب الهی است
مراقبه در اخلاق
مراقبت نزد علمای اخلاق از جایگاه والایی برخوردار است و در مباحث اخلاقی همراه با بحث تهذیب نفس و مجاهده مطرح شده و با بحث محاسبه ارتباطی تنگاتنگ دارد.
تهذیب نفس امری بسیار دشوار است که از آن به«جهاد اکبر» تعبیر شده است و عبادتی بزرگ است با توجه به آنچه از روایات بر می آید شایسته است که انسان هر روز با نفس خود شرط کند و در ترک رذایل و محرمات، انجام واجبات و مراقبت، با خود پیمان بسته و نفس را دقیقاً مراقبت نماید. شب هنگام مجدداً از نفس خود حسابرسی کرده، اگر او را نسبت به شرط و پیمان وفادار دید، قدر دانی کرده و در غیر این صورت نکوهش و در صورت لزوم عتاب و عقاب نماید. این همان مراقبه است.
ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده فراموشی از اعمال را سبب هلاکت و خسران دانسته و مراقبه را ضد این فراموشی و غفلت می داند و چنین می گوید: «محاسبه آنست که در هر شبانه روزی وقتی را معین نماید که در آن وقت به حساب نفس خود برسد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید و مراقبه آن است که همیشه متوجه خود و مراقب ظاهر و باطن خود باشد که معصیتی از او صادر نشود و واجبی را ترک ننماید. ایشان سپس مجموعه این اعمال را مرابطه نامیده و آن را مرکب از چهار امر مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه می داند. (۸)
مرحوم فیض کاشانی با استناد به آیه«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا » (9) می فرماید که بندگان دارای بینش، نفس خویش را از طریق مشارطه (شرط مردن) سپس با مراقبه (نگهبانی کردن) و پس از آن با محاسبه و بعد با معاقبه (مجازات کردن) و سپس با مجاهده و پس از این ها با معاتبه (سرزنش کردن) مواظبت و پایداری کردند. (۱۰)
وی شش مقام برای مرابطه بر می شمرد و اصل همه ی آنها را محاسبه می داند که پس از مشارطه و مراقبه صورت می گیرد و معاتبه و معاقبته نیز به دنبال محاسبه می آید. با مطالعه ی کتب اخلاقی مشخص می شود که مراقبه کلید کسب رضایت خداوند متعال و رسیدن به سعادت بوده و با محاسبه کامل و تمام می شود.

تعریف مراقبه
عرفا از مراقبه به دو تعبیر سخن می گویند: یک تعبیر از آن، مراقبه به همان معنی کلی است که در همه ی ادیان و مذاهب مطرح است و عبارت از یک روش، طریق، سلوک خاص و مجموعه ی دستور العمل های ظاهری و باطنی است که نهایتاً انسان را آماده ی دریافت حقیقت غایی می گرداند و به عبارت بهتر او را یاری می کند تا به آخرین نقطه ی تعالی که اتصال به حقیقت غایی است برسد (۱)
در این تعبیر مراقبه علاوه بر توجه به خدا و ملاحظه ی او یادآور اعمال عبادی، ریاضت ها، اوراد و آدابی طی یک سلوک خاص است و زمان و مکان خاص، به صورت برجسته ای در آن نمایان می شود. (۲)
مراقبه به تعبیر کلی وقت را برای خدا صرف کردن و قلب را برای او صاف نمودن است. عارفان مراقبه را نوید بخش زندگی بهتری برای انسان دانسته اند که در آن روشنایی، زیبایی شکوه و کمال است.
حجاب بین انسان و این نوع حیات که حیات خداوندی و زندگی الهی است جز آرزوهای واهی و خواهش های نفسانی چیزی نیست و چنانچه او وقت و عمر خود را صادقانه در این سلوک طی کند می تواند به این لذت جاودانه دست پیدا کند.
در تعبیر دوم، مراقبه به عنوان منزل یا مقامی از منازل و مقامات سلوک (۳) مورد توجه است پل ارتباط این دو تعبیر، ویژگی های مشترک میان آن ها، مثل تداوم تدریجی و فرآیند بودن، و عناصر تشکیل دهنده ی آن ها مثل محافظت و مواظبت و ملازمت و مراقبت و ملاحظه ی دائمی حق است.
اصل مراقبه به تعبیر کلی، خالی نبودن آن از عناصر تشکیل دهنده ی مقام مراقبه و روح آن است و اجزای (آداب و شرایط) مراقبه تنها ابزاری در دست این روح هستند. مکان یا زمان خاص، آداب و عبادات و اوراد مشخص در تعداد تعیین شده و ریاضت، همه و همه اگرچه حضورشان به حضور خداوند شدت می بخشد و به عقیده ی بسیاری از عرفا به پای داشتن آن ها واجب و ضروری است و لیکن بدون برخورداری از روح مراقبه فایده بخش نخواهند بود.
تعریفی که برای مراقبه ذکر شده، برگرفته از تعاریف عرفا از این اصطلاح به عنوان یک حال یا منزل و تعبیرشان از مراقبه به طور کلی است بنابراین تعریفی که در نظر گرفته شده است با توجه به عناصر و ویژگی های مشترک ناظر بر هر دو تعبیر از مراقبه است.
در متون متقدم عرفانی اغلب در تعریف مراقبه و توصیف آن، اصطلاح مراقبه را برای مراقبه به عنوان حال یا مقام و منزلتی از مقامات سیر و سلوک به کار برده اند و مراقبه به معنایی که تمام سیر و سلوک را در بر داشته باشد، بیشتر در آثار متأخر مد نظر قرار می گیرد ؛ با این حال در همان متون متقدم نیز طی سلوک مطرح است، اگرچه اصطلاح مراقبه را برای آن به کار نمی برند، در اینجا به بعضی از تعاریف مراقبه به عنوان یک منزل اشاره می شود. قشیری در رساله قشیریه می گوید: کار سالک، مراعات خطاب ایزدی کردن و مراقب احوال خویش بودن است. (۴)
ابونصر سراج طوسی در اللمع، مراقبه را منزل اول می داند و می گوید: مراقبه آن است که عبد بداند و یقین کند خداوند متعال بر آنچه در قلب و ضمیر او می گذرد، مطلع است. کسی که عالم به این مسئله باشد، مراقب خواطر مذمومی است که قلب را از مشغول بودن به ذکر خدا باز می دارد (۵)
خواجه عبدالله انصاری نیز مراقبه را دوام ملاحظه ی مقصود و انتظار سالک برای واردات غیبی می داند (۶)
 غزالی مراقبه را حالتی می داند که نوعی علم آن را ایجاد می کند و آن حالت، موجب اعمال در قلب و جوارح می شود. (۷)
سید شریف  نیز تعریف خود را چنین ارائه می دهد: «المراقبه استدامه علم العبد بالطلاع الطرب علیه فی جمیع احواله». دوام علم عبد به این که رب در جمیع احوالش به او مطلع است.
و اما مراقبه به تعبیری که تمام سیر و سلوک را در بر می گیرد:
ابن عربی در فتوحات درباره ی مراقبه می گوید: مراقبه آن است که شخص چه در ظاهر، چه در باطن، مراقب نفسش باشد تا نشانه های ریش را در آن ببیند. همچنین در موجودات خارج از حق، مراقبت کند تا آثار و نشانه های حق را در آن ها نیز مشاهده کند. (۸)
مراقبه آن است که شخص برای رسیدن به قرب خداوند از یک سری دستورالعمل ها، پیروی تمام کرده، آن ها را عادت و ملکه ی خود گرداند و تسلیم مطلق فرمان خداوند باشد.
به این ترتیب می توانیم مراقبه را این گونه تعریف کنیم: مراقبه در عرفان اسلامی، طریقی است که طی آن سالک راه حق به منظور تقرب به خداوند و فنای در او، به محافظت جوارح و قلب از هر گونه عمل و خاطر مخالف و غیر حق، با ملاحظه ی دائمی مقصود ـ حق تعالی ـ می پردازد و طی سلوک همچنان در مراتب و درجات گوناگون و مقامات و منازل متعدد ادامه می یابد.
۲ ـ ۱ ـ جایگاه مراقبه در عرفان
در علومی مثل اخلاق و روانشناسی رسیدن به رضایت و سعادت، مربوط به ساحت های پائین تر نفس، مثل عقل و روان است. حال آنکه در عرفان، رضایت واقعی انسان از آنجا که انسان است، رضایتی است که در ساحات بالاتر وجود و نفس به وقوع می پیوندد (۹)
سعادت حقیقی تنها به گوهر وجود آدمی و حقیقت اصلی او یعنی«دل» تعلق دارد، زیرا برترین سعادت که جاودانه و ابدی است، لذت حاصل از معرفت شهودی و نظاره ی حضرت ربوبیت است که در ساحت دل روی می دهد (۱۰)
سعادت عارف قلبی و روحانی است. در این نوع سعادت، عارف در آینه ی نفس خود عظمت هستی و جمال و جلال حق را مشاهده می کند و وحدت حق و خلق را در می یابد. نفسی که به این مرتبه از سعادت دست یافته، نفس مطمئنه است که خداوند به او فرمان می دهد تا به«جنت» او درآید. جنت حق در هر یک از موجودات متعین همان صورتی است که ذات حق در آن پنهان است و خداوند به«نفس مطمئنه» فرمان می دهد تا به صورت خود بازگردد، در آن بنگرد و حقی که در آن نهان است، تأمل کند و دریابد که او، یعنی نفس، صورتی است که اسماء و صفات الهی در او تجلی کرده است و این جنت بزرگترین سعادتی است که آدمی به آن نایل می شود. (۱۱)
به این ترتیب انسان به طور عام و انسان سالک به طور خاص، به گونه ای مراقب اعمال، رفتار، حرکات، سکنات و حالات نفسانی خود است که بتواند به رضایت و نهایتا سعادت دست یابد و از آنجا که سالک در پی رضایت حقیقی است باید به مراقبه ی مناسب با آن مبادرت ورزد و با مراقبه ی خاص، زندگی خود را در مسیر آن سعادت جهت بخشد.
عین القضات همدانی می گوید: «سعادت و شقاوت آدمی در آخرت بر اعمال او وابسته اند و مقتضای کرم بی نهایت آن بود که او را اعلام کند که سعادت ثمره ی کدام حرکات است و شقاوت از کدام حرکات خیزد. (۱۲)
قابل ذکر است که مراقبه در عرفان اسلامی نه تنها در مورد انسان بلکه در مورد خدا و دنیا نیز صدق می کند. خداوند درباره خود می فرماید: «و کان الله علی کل شی ء رقیبا» (13)
ابن عربی مراقبه را صفتی می داند که در مرحله ی اول به خداوند نسبت داده می شود و این صفت در مورد او به معنای محافظت از آسمان ها و زمین است. حق همواره مراقب عالم اجسام و جواهر علویه و سفلیه است تا هر گاه عرضی از اعراض که بقای آن ها به آن است معدوم شد، در همان لحظه، عرض مثل آن یا ضد آن را خلق کند و به این ترتیب اجسام و جواهر را در همه ی زمان ها از عدم محفوظ کند و معنی آیه«کل یوم هو فی شأن » همین است (۱۴)
این صفت برای خداوند معنای دیگری هم دارد و آن این که او در تکالیفی که برای بندگان تعیین نموده، مراقب آن هاست (آیات ۲۸ از سوره توبه ۸۰ زخرف، ۱۳ ملک، ۲۳۵ بقره، ۱۴علق به صفت رقیب و مراقبه در مورد خدا اشاره می کنند).
همچنین خداوند از میان بندگان خود گروهی را بر گروه دیگر وکیل نمود تا همه ی افعالشان را محاسبه کنند. (۱۵)
و اما مراقبه به عنوان وصفی برای دنیا، ابن عربی یا حدیثی از پیامبر به این حکم خود حجیت نقلی می بخشد: «فسحقا سحقا فراقبواهنا عباد الله مراقبه الدنیا ابناءها فهی الام الرقوب و کونوا علی اخلاق امکم تسعدوا» (16)
از نظر او چون آدمیان ابناء دنیا هستند، دنیا نسبت به آن ها عاطفه و دلسوزی دارد و مراقبشان است تا امانت های خدا را به بندگانش برساند. (۱۷)
مراقبه به سالک کمک می کند تا به طهارت نفس از خباثتها و تقویت آن با فضایل به منظور تقرب به خداوند بپردازد ؛ در واقع مراقبه، تخلیه نفس از غیر و آراسته نمودن آن به حق و جان جهان است. از دیدگاه عرفان، هر کس غیر از حق مرادی داشته باشد محدث است و شایستگی و استعداد قرب حضرت حق و مناجات و مصاحبت با او را ندارد و برای کسب این شایستگی، طهارت از آن حدث بر او لازم و واجب است. (۱۸)
طهارت قلب نیز عبارت از حضور مع ا… است و قلب تا زمانی طاهر است که در مراقبه باشد. (۱۹)
در امر طهارت پنج چیز هست که سالک باید از آن ها پاک و طاهر گردد، که عبارتند از: کفر، شرک، نفاق، بدعت و معصیت ؛ و تخلیه از اینها جز با آراسته شدن به ایمان و توحید و اخلاص و مراعات نیت و طاعت، ممکن نیست. (۲۰)
همچنین مراقبه گذشتن نفس از درجات مرگ است که عبارت از«موت ابیض» یا جوع،«موت احمر» یا مخالفت با هوای نفس،«موت اسود» یا آزار کشیدن و«موخت اخضر» یا جامه ی پینه پوشیدن است. (۲۱)
مراقبه، میراندن نفس از عوالمی و زنده کردن آن به عوالم دیگر است ؛ که این میراندن، همان قطع الفت نفس از همه ی عوالم قبل از فناء فی ا… و بقا به اوست و معنی غریب بودن و مراقبت همین است یعنی همه ی الفت ها برای او وحشت گشته و در دنیا و عقبی، وطنی ندارد، زیرا می داند که: «السکون الی مألوفات الطبایع یقطع صاحب ها عن بلوغ درجات الحقایق» (22)
پس همچنان که با ولادت اول به عالم ملک و با ولادت دوم به ملکوت و با ولادت سوم به جبروت می رسد، با ولادت چهارم در حقیقت احدیت فانی می گردد«کم اهلکنا قبلهم من قرن» (23) مراقبه راه نفس و باطن است، راه خدا نه در زمین است و نه در آسمان، نه در بهشت و نه در عرش، بلکه در درون سالک است«و فی انفسکم ». (24)
عین القضاه همدانی می گوید: «راه باید که در خود کند. طالب، حق را در خود می جوید و همه ی موجودات، طالب دل سالکند و هیچ راهی بهتر از قلب به خدا نیست.«القلب بیت الله » و«و أنا عند المنسکره قلوبهم » و«لا یسعنی ارضی و لا سمایی و یسعنی قلب عبدی المؤمن » و«قلب المؤمن عرش الله». کر سالک پس از کندن راه در خنود فارغ شدن از خود پرستی است که«ارفع نفسک من الطریق فقد وصلت» (25) سالک طریق هر لحظه چند هزار مقام مختلف و احوال متفاوت می بیند.(۲۶)
لذا مراقبت در تمام لحظات بر او واجب و لازم است. مراقبت او در«طاعت » به اخلاص و اکمال طاعت و مراعات ادب و نگاهداشتن آن از آفت هاست و در«معصیت» به توبه و پشیمانی و شرم و مشغول بودن به تکفیر سیئه با حسنه و در«مباح» به مراعات ادب و شهود منعم در نعمت و شکر بر آن است. (۲۷)
مراقب بر اموری مثل مرگ، سالک را کمک می کند تا با غیر خدا قطع الفت کند. حاتم اصم می گوید: هیچ روزی نبود که شیطان از من نپرسد چه می خوری و چه می پوشی؟ و کجا می نشینی؟ و من جواب ندهم که مرگ می خورم و کفن می پوشم و به گوری می نشینم (۲۸)
اهل طریقت سالکان را وصیت می کنند به این که یک ساعت از مراقبه و یاد مرگ غافل نباشند. به این ترتیب در تمام لحظات زندگی سالک، مراقبه حضور و سریان دارد.
۲ ـ ۳ ـ حقیقت مراقبه
عارفی حقیقت مراقبه را توجه می داند و می گوید: «مراد به توجه بکلیت وجود آنست که وجدانی التوجه شود. یعنی که توجه را متفرق نسازد و اگر مقامات انبیا بر او عرضه کنند باز اقبال نکند» (29)
حقیقت مراقبه در نظر گرفتن مراقب و توجه دادن فکر به سوی اوست. منظور از این مراقبت حالتی است که در دل نوعی معرفت به این که خداوند بر ضمایر، آگاه و بر اسرار دانا و بر اعمال بندگان ناظر است، وجود می آورد و نتیجه ی آن ایجاد اعمالی در دل و جوارح است. (۳۰) مراقب، رقیب را می بیند و به خاطر او از بعضی از کارها خودداری می کند و در انجام کارهای جوارحی و جوانحی او را ملاحظه می کند (به معنای در نظر گرفتن و توجه کردن).
خواجه نصیرالدین طوسی حقیقت مراقبه را حفظ مراتب بندگی و به کارگیری آداب حضور خداوند تعالی و ماموران و ناظران او، ذکر می کند. (۳۱)
بطور کلی مراقبه یکی از مقامات سیر و سلوک است که سالک به فراخور هر منزل و مقام به آن می پردازد و حقیقت و روح آن توجه دائم به حضور خداوند است.
۲ ـ ۴ ـ ضرورت مراقبه
مراقبه در میان اوصاف و اسمای الهی از اهمیت و ظرافت خاصی برخوردار است. چنانکه گفته شده است«المراقبه لله تعالی و هی العمده و هی مفتاح کل سعاده و مجلیه کل خیر». (32)
مراقبه از اهم شرایط سلوک است و مشایخ عرفا آن را لوازم حتمی سیر و سلوک و به منزله ی حجر اساسی که ذکر و فکر و بقیه ی شرایط بر آن بنا نهاده شده است، می دانند. مراقبه حکم پرهیز از غذای نامناسب برای مریض و ذکر و فکر حکم دارو را برایش دارد. پس تا مراقبه صورت نگیرد ذکر و فکر بدون اثر خواهد بود. (۳۳)
از آنجا که حق تعالی به همه ی احوال و اعمال و اقوال و اسرار، آگاه و محیط است و سالک با بصیرت و معرفت دل به این امر علم دارد، پس یقین دارد که بنده هیچگاه تنها نیست و حتی زمانی که از بقیه در غیبت است و در خلوت بسر می برد، رقیبان غیبی و حارسان ربانی حاضر و اندیشه و فکر و اعمال او را ضبط و حفظ می کنند، لازم است که مراقب حال خود باشد و در همه ی لحظات ادب و حرمت ر ا بجا آورده، غفلت را به حضور تبدیل کند و رقیب خود باشد تا رقیبان الهی او را در منازل معصیت نیابند. (۳۴)
نظر عبدالقادر گیلانی قابل تأمل است، وی معتقد است که مجاهده بدون مراقبه تمام و کامل نمی شود. (۳۵)
از آداب سلوک این است که سالک در همه ی حالات و اوقات از عهد خود مراقبت کند و مواظب باشد که دچار غفلت نشده، و امتثال امر«اوفوا بعهدی…» را نصب العین خود قرار دهد که در زمره ی«الذین ینقضون عهد الله…» قرار نگیرد. (۳۶)
از نظر شیخ بهایی مراقبه بذر سعادت است و همه ی عبادات و ادعیه و اذکار برای به ثمر رساندن این بذر است. کلام خداوند که«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون » ضرورت مراقبه را بخوبی نشان می دهد. (۳۷)
مواظبت بر طاعت و ملازمت بر عبادت و پیروی از باطن شریعت محمدی و تلطیف سر و نظر و تجرید روح و نفس از آلایش مادی، موجب نورانیت و منور شدن قلب به نور حق می گردد و شخص را دارای بصیرت معنوی می کند و حقایق ملک و ملکوت بر باطن وجود انسان افاضه می شود، به شرطی که سالک از منازل و مراتب طبع و نفس عبور نماید. (۳۸)
پس سالک طالب به منظور حضور در صراط وصال حق تعالی باید همیشه ملاحظه ی احوال خود را بکند و مواظب باشد که هیچ مشغولیتی او را از سلوک راه حق باز ندارد تا آن زمان که به مرتبه ی وصال برسد. (۳۹)

انواع مراقبه
عرفا برای مراقبه تقسیمات انواعی قائل شده اند. از جمله: مراقبه ی عوام که زاییده ی خوف است و ترس از عذاب آخرت و باعث مراقبت در اعمال و نیات آنان می شود و مراقبه ی خواص که زاییده ی حال رجاء است که در آن صورت سالک به امید عنایات کامله ی الهی مراقب خویش می شود. ابن عربی نیز در فتوحات مراقبه را به دو گونه تقسیم می کند: یکی مراقبه ی حق درباره ی خلق، دیگری مراقبه ی خلق درباره حق.
انواع مراقبه ی حق درباره ی خلق
۱ ـ مراقبه ی عمومی خلقی
۲ ـ عالم اجسام و جواهر بقایی ندارد مگر این که اعراض در جواهر باشد، و هر گاه عرضی که بقاء جوهر و وجودش منوط به آن است از بین برود در آن صورت آن جوهر نیز از بین می رود. و از آنجا که هر یک از اعراض سرانجام در زمانی از بین می روند. پس خدا پیوسته مراقب اجسام و جواهر آسمانی و زمینی است، تا در زمان نابود شدن عرضی، مانند آن یا ضد آن عرض را خلق کند و بدین ترتیب وجود آن جواهر را از نابودی حفظ فرماید. و این است معنی«کل یوم هو فی شأن» (1) یعنی«هر روز او در کاری است ». (2)
۲ ـ مراقبه ی تکلیفی
مراقبه ی دیگر حق، توجه خدا است به بندگان در اوامر و نواهی که به آنان دستور داده و حدودی که برای آنان توسط شرایع معین کرده است.
۳ ـ مراقبه ی خاص
در این نوع مراقبه، حق مراقب دوستان خود است که برای او چه می کنند و آیه ی شریفه ی: «ان الله اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم » (3) یعنی خدا جانها و مالهای مومنین را خریدار است» متضمن این مراقبه می باشد.
مولوی می گوید:
مشتری من خدایست او مرا                میکشد بالا که الله اشتری
این مراقبه ی خاص را جز حق کسی نمی داند که: «اولیایی تحت قبایی لا یعرفهم غیری» (4)«دوستان من تحت خیمه های من اند و کسی آن ها را نمی شناسد» و دوستان خدا هم از این مراقبه راضی و خرسندند که: «ألا أن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(5) آگاه باش که دوستان خدا را ترسی نیست و آنان اندوهگین نیستند.
انواع مراقبه خلق نسبت به حق

این نوع مراقبه بر اثر توجه به بیان حق تعالی است که می فرماید: «ألم یعلم بأن الله یری» (6) یعنی«آیا نمی دانید که خدا می بیند» در این نوع مراقبه انسان می داند که بر آنچه می کند خدا بینا است، پس مراقب است که خدا مراقب اوست. پیرهرات در این مورد حکایتی دلنشین نقل می کند:
 به غلامی شبان بگذشت که گوسفندان به چرا داشت. گفت این غلام از این گوسفندان یکی به من بفروش. غلام گفت: این نه آن من است. گفت: اگر جویند گو که گرگ بخورد. غلام گفت: فاین الله؟«پس خدا کجاست؟»  را از این سخن وی خوش آمد رفت و آن غلام و گوسفندان را به او داد.
در این حال مراقب باید مراقب اندیشه و رفتار خود باشد که اگر اندیشه ی حقانی است، ادامه دهد و اگر نفسانی است از آن درگذرد و در رفتار باید مراقب طاعت یا معصیت یا عمل مباح خود باشد.
در طاعت مراقب باشد که با اخلاص و با حضور دل انجام دهد ؛ در معصیت مراقب باشد که شرم کند و از آن بازگردد ؛ در مباح مراقب باشد که با ادب باشد و در نعمت خدای منعم را ببیند و بداند که همیشه در حضر ت اوست. (۷)
خواجه عبدالله انصاری این نوع مراقبه را مراقبه ی خدمت نامیده و آن را مستلزم تعظیم فرمان خدای، علم بر سنت و وقوف بر ریا می داند. (۸)
مولوی می گوید:
گر مراقب باشی و بیدار تو                هر دمی بینی جزای کار تو
گر مراقب باشی و گیری رسن              حاجتت ناید قیامت آمدن
هین مراقب باش گر دل بایدت             کز پی هر فعل چیزی زایدت
ور ازین افزون ترا همت بود              از مراقب کار بالاتر رود (۹)

مراقبه ی ایمانی
این نوع مراقبه نتیجه تسلیم بودن به حق است که به مصداق آیه ی کریمه ی: «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم» (10) به زودی آیات خود را در آفاق و انفس به آنان نشان خواهیم داد» چنین انسانی آیات حق را در آفاق و انفس مشاهده می کند و مراقب آنها است و در عالم کسی را جز حق فاغل نمی بیند.
مردی از مبارک خواست که او را وصیتی کند. گفت: مراقب خدای باش. مرد از تفسیر آن خواست. فرمود: همیشه در حالی باش که گویی خدای را می بینی.
این نوع مراقبه را پیرهرات مراقبت وقت می گوید که آن را به فنای شهوات، صفای خاطرات و غلبه ی مهر می توان یافت. (۱۱)
مراقبه ی حقی
این نوع مراقبه ویژه ی اولیای خداست که در ظاهر و باطن و در خلوت و جلوت حق را می بینند و می گویند: «ما رایت شیا الا و رایت الله قبله».«ندیدم چیزی را مگر این که خدا را پیش از آن دیدم». پیر هرات این مراقبه را مراقبه ی سر می گوید که به گم شدن از گیتی رها گشتن از خود و پرگشتن از انس (۱۲) می توان آن را یافت.
همچنین مراقبه در کنزالاسرار به سه نوع مراقبه ی سکینه ی قلبیه، مراقبه ی سکینه ی صدریه، و مراقبه ی سکینه ی عقلیه تقسیم شده است. (۱۳)
درجات مراقبه
عرفا در مورد درجات مراقبه اختلاف نظر دارند. غزالی مراقبه را به اعتبار شخص مراقب در دو درجه توضیح می دهد. (۱۴)
خواجه عبدالله انصاری در صد میدان و منازل السائرین سه درجه برای آن قائل است (۱۵) و عبدالرزاق کاشانی در شرح اصطلاحات خود مراقبه را در ده درجه مورد بررسی قرار می دهد. (۱۶)
به یک اعتبار مراقبه که از حالات مقربان است به دو درجه، مراقبه ی پرهیزکاران و صدیقان تقسیم می شود، در مراقبه ی پرهیزکاران از مقربان ـ که مراقبه ی اصحاب یمین است ـ غلبه ی یقین به اطلاع خدا بر ظاهر و باطن و بر دلهای آن ها، مشهود است ولی مدهوش ملاحظه ی جلال حق نشده اند. دل های این دسته در حد اعتدال است و اگر با ممارست اعمال به مراقبه بپردازند، التفات به احوال اعمال همواره در آن ها باقی می ماند. همچنین شرم از خداوند بر آن ها غالب است و هیچ حرکت و اقدامی نمی کنند، مگر بعد از توقف وتدبر در آن. و از هر چه که در قیامت انسان را رسوا می کند، امتناع می کند و چون در دنیا خدا را مطلع بر خود می بینند، نیازمند انتظار قیامت نیستند.
و درجه دیگر، مراقبه ی صدیقان از مقربان است (۱۷) که به آن مراقبه ی تعظیم و اجلال نیز گفته اند. این درجه از مراقبه به گونه ای است که دل به ملاحظه ی جلال حق مستغرق می گردد و تحت هیبت او منکسر می شود و بدین ترتیب گنجایش التفات به غیر در او اصلا نمی ماند. در این مراقبه، جوارح نه تنها به محذورات بلکه به مباحات نیز توجهی ندارند. دل وقتی مستولی شود، جوارح، اعمالی را که او می خواهد بدون تکلف انجام می دهند، این زمانی است که هم سالک یک هم شده باشد. کسی که به این درجه برسد از خلق غافل می شود تا حدی که کسی را که کنار اوست با آنکه چشمهایش باز است نمی بیند و هر چه را که نزد او می گویند با آنکه گوش هایش باز است نمی شنود.
اختلاف این دو درجه در نوع مشاهده و ملاحظه است. به عنوان مثال وقتی فرد در تنهایی و خلوت خود کارهایی انجام می دهد، حتی اگر متوجه حضور کودکی در آنجا شود از انجام آن عمل شرم می کند و از آن مراقب رفتار خود است. این مراقبت از شرم است نه از اجلال و تعظیم. به این ترتیب این مشاهده اگر چه او را به شدت تحت تأثیر جذبه ی خود قرار نمی دهد ولی شر را از او دور می کند اما اگر همان شخص، یک پادشاه را مشاهده کند یا بزرگی نزد او بیاید، تعظیم آن بزرگ او را مستغرق می گرداند و شخص همه چیز را برای دیدن و مشغول شدن به او رها می کند.(۱۸)
خواجه عبدا.. انصاری بعد از تعریف مراقبه به استمرار و تداوم ملاحظه ی مقصود، آن را به سه درجه تقسیم می کند. درجه ی اول آن است که سالک، خداوند را چنان بزرگ بدارد که دیگران را فراموش کند و خود را چنان به وی نزدیک ببیند که او را برکشد و از نشاط و سروری برخوردار باشد که او را برانگیزاند. (۱۹)
سالک باید دائماً در این امور سه گانه بوده، یکی از آن ها خالی نباشد و مراقب آن ها باشد.
امر اول از این سه، تعظیمی است شایسته ی عظمت و جلال و شکوه و نیکویی و لطافت حق، همراه با حقارت و خواری و ذل عبد، به طوری که کل مخلوقات در نور عظمت او، و فنای آن ها در قهر سلطه و جلالش مشاهده شود و سالک در آن شهود، خود و غیره خود را فراموش کند.
امر دوم مداناه است، یعنی قرب در نهایت دنو و نزدیکی که مستلزم تلاشی و اضمحلال حقیرترین شیء در نور تجلی عظیم ترین شی ء است و بدون شک، چنین نزدیکی در بردارنده ی تعظیمی است که به نهایت درجه ی خود رسیده است. سرور یعنی شادی ای که کسی به کنه آن نمی رسد، وصفش ممکن نیست و جز با ذوق درک نمی شود این سرور، سیر سریع به سوی مقصود را بر می انگیزد، نه فتوری در آن هست نه آنکه کوتاهی و ضعفی و این از مواهب بزرگ است. (۲۰)
کلا بادی تحت عنوان«شوق» از این معنی یاد می کند و می گوید: اگر از هر دو کوه چیزی پیش او آرند از شوق بدان ننگرد. (۲۱)
و ما درجه ی دوم مراقبه از نظر خواجه که بالاتر از درجه ی قبل است مراقبت نظر حق است به سالک (۲۲) با رد مخالفت و معارضه و روی گردانی از اعتراض و از خود دور نمودن غبار رعونت تعرض به حق، در این مراقبه، شخص باید رویارویی ها را رها کند و از خرده گیری و سرکشی بپرهیزد.
درجه قبل، دوام حضور قلب با خداوند و ملاحظه ی او به وسیله قلب بود ولی این درجه شهود دائمی نظر حق به سوی سالک است، به همین دلیل سالک نمی تواند به فعل خودش با فعل او معارضه کند یا با اراده ی خودش به معارضه با اراده ی او برخیزد. فعل و اراده اش را در فعل و اراده ی او فانی می کند آنگاه هیچ فعلی انجام نمی دهد و هیچ چیزی اراده نمی کند مگر آنچه او بخواهد و اراده کند و اصلا مخالفت با او، قول و فعل و اراده برای شخص، ناممکن می گردد. (۲۳).
مرحله ی دوم این درجه از مراقبت، روی گردانی از اعتراض است، یعنی مراقب در حکم خداوند و عملش به او اعتراض نکند و تسلیم حکم او گردد و عملش را فانی در علم او رها کند و به خاطرش خطور نکند که خدا اگر چنان می کرد بهتر و نیکوتر بود و یا مثلاً شایسته و زیبنده کرم و عفو او این بود که همه را ببخشاید، زیرا این تحکم بر او و به هوای خود رفتار کردن است و خود را در برابر او عالم نشان دادن و در مقابلش قد علم کردن است. در این مرتبه سالک باید رعونت را که نظر به نفس و وجودش است، به علاوه همه ی آنچه به تبع آن می آید، یعنی خواطر و صفات تابع وجود را از خود براند. (۲۴)
درجه سوم مراقبه، مراقبت از سرنوشت نخستین است که برای ما رقم زده اند. این مراقبت، از مطالعه ی موحدانه در قدم حق و توجه دائمی به اشارات ازلی خداوند که همیشگی است حاصل می شود و شرط سوم مراقبه در این درجه، رهایی از توجه به همین مراقبت است.
به این ترتیب مراقبه طی درجاتی از پائین ترین مراتب سلوک و وجود انسان تا بالاترین مراتب او ادامه می یابد و آخرین حد آن خلاصی از قید مراقبه است.
 
روش های مراقبه
عرفا برای مراقبه روش های مختلفی به شاگردان و مریدان خود توصیه کرده اند. در اینجا بعضی از روش ها ذکر می شود.
روش نفی خواطر
نفی خواطر عبارتست از تسخیر قلب و حکومت بر آن تا سختی نگوید و عملی انجام ندهد تصور و خطره ای بر او وارد نشود، مگر به اذن و اختیار صاحب آن و حصول این حالت، بسیار مشکل است. زمانی که سالک با استفاده از این روش در مسیر سلوک گام بر می دارد، متوجه می شود که سیل بنیاد کَن خواطر و اوهام و خیالات او را فرا می گیرد و دائماً به خود مشغول می کند. سالک باید در این مقام مانند کوه استوار و ثابت بایستد و هر خاطری را که برایش پیدا شود، با شمشیر ذکر هلاک کند. منظور از ذکر در اینجا همان اسماء الهیه است که سالک باید در وقت خطور خواطر به یکی از آن اسماء توجه مستدام و مستمر کند تا آن خواطر از خانه ی دل او بیرون شود.
قائلان به روش نفی خواطر برای حقانیت طریقه خود به این آیه از قرآن تمسک می جویند: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون». (2)
لازم به ذکر است که بعضی از علما همچون علامه بحرالعلوم و آخوند ملا حسینقلی همدانی، تمسک به طریقه ی نفی خواطر را اجازه نمی دهند. به زعم آن ها، اذکار و اوراد به تنهایی و بدون التزام به مجاهده با نفس، نه تنها ثمره ای برای سالک ندارد، بلکه موجب دوری او از مسیر حقیقی خواهد شد. (۴)
روش آخوند همدانی
روش خاص ملا حسینقلی همدانی در پرورش اخلاقی شاگردانش، عبارت است از التزام در مراقبه و اهتمام ورزیدن در مراتب آن. این روش را ایشان در مقابل روش های دیگر سلوک که شاید مهمترین آن ها طریقه ی نفی خواطر بوده، تعلیم داده است. ایشان معتقد است که اذکار و اوراد به تنهایی و بدون التزام به مراقبه نفس نه تنها ثمره ای برای سالک ندارد، بلکه موجب دوری از مسیر حقیقی طریقت اخلاقی نیز می شود.
آخوند همدانی مراتب مراقبه را چنین بر می شمارد: اول درجه مراقبه این است که سالک از محرمات اجتناب کرده و تمامی واجبات را اتیان کند و در این دو امر به هیچ وجه مسامحه نورزد. دوم درجه آن است که مراقبه را شدید کرده و سعی کند هرچه می کند برای رضای خدا باشد و از اموری که لهو و لعب نامیده می شود اجتناب نماید و چون در این امر اهتمام ورزد برای او تمکن پیدا می شود که دیگر خود را نباخته و این خودداری در او به سر حد ملکه برسد. سوم درجه آن است که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود بداند و اذعان و اعتراف کند که خدای متعال در همه جا حاضر و ناظر همه مخلوقات است.
البته مراقبه در تمام حالات و در همه اوقات باید رعایت شود. چهارم درجه، مرتبه ای است از این عالی تر و کامل تر و آن این است که سالک خدای را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهده جمال الهی نماید. رسول اکرم (ص) وصیتی به ابوذر غفاری دارد که اشاره به این دو مرتبه اخیر است. می فرماید: «خدا را چنان عبادت کن گویی تو او را می بینی و اگر نمی توانی او را ببینی او را چنان عبادت کن که بدانی او تو را می بیند.»
به عقیده آخوند همدانی التزام مطلق به شریعت الهی نمی تواند انسان را به قرب حق تعالی عروج دهد بلکه این التزام باید همراه با محبت و ایمان به ائمه اطهار نیز باشد، چرا که به تعبیر وی اگر التزام به نزدن شارب و نخوردن گوشت باشد ولی محبت و ایمان به اهل بیت رسول اکرم (ص) نباشد، ثمره ای جز دوری از خداوند نخواهد داشت، اما برای اهتمام ورزیدن جدی در اطاعت از شرع مقدس، نخستین گام، ترک معصیت است که تنها راه نجات انسان و رسیدن به غایت اعلای او است.
لذا مراقبت تام از همه اعضا و جوارح به خصوص زبان و چشم و گوش و ممانعت آن ها از افتادن در معاصی، وظیفه اصلی سالک است، چرا که این اعضا و جوارح، الطاف و هدایای ارزشمند الهی هستند و از این رو باید دائماً معطر به عطر تقوی و پرهیزکاری باشند. به عقیده آخوند همدانی تا زمانی که این اعضا و جوارح از معاصی پاک نشوند، نمی توان در شرح احوال قلب سخن گفت، لذا به تعبیر خود ایشان،«بشتاب بشتاب به سوی توبه راستین، سپس بشتاب بشتاب به سوی کوشش و مراقبه.»
بر اساس مبانی عرفانی و اخلاقی مکتب آخوند همدانی، نباید بدون مراقبه به ذکر و فکر و نفی خواطر مشغول شد، چرا که اگر هم ذکر و فکر برای سالک، حال ایجاد کند، آن حال دوامی نخواهد داشت. بنابراین ذکر و نفی خواطر باید همراه با مراقبه نفس باشد تا مفید فایده افتد.
طریق و روش خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی در سلوک عرفانی و اخلاقی، طریقه ای است که به عقیده بسیاری از ره پویان حقیقت از طرق خاصه و منحصر به فردی به شمار می رود که بزرگان نامداری در آن گام برداشته و بر عمق و غنای آن افزوده اند. (۵)
آثار و نتایج مراقبه
مراقبه در همه ی مراحل سلوک لازم و ضروری است اما هر مرحله مراقبه ی خاص خود دارد و هر چه سالک منازل را طی کرده و به سوی کمال می رود مراقبه اش دقیق تر و عمیق تر خواهد شد. همچنین آثار و نتایج مراقبه نیز در مراحل مختلف متفاوت است. با توجه به تفاوت اهمیت در بین آثار مراقبه، می توان این آثار را به اصلی و فرعی تقسیم نمود. از آثار اصلی می توان به پیدایش عشق، تضعیف حجاب ها، کشف عوالم و شهود اشاره کرد.
در اثر مراقبه ی شدید و اهتمام به آن آثار حب و عشق در ضمیر سالک هویدا می شود، زیرا عشق به جمال و کمال علی الاطلاق فطری بشر بوده و با نهاد او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است لیکن علاقه ی به کثرات و حب به مادیات حجابهای عشق فطری می گردند و نمی گذارند که این پرتو ازلی ظاهر گردد.
همچنین به واسطه ی مراقبه کم کم حجاب ها ضعیف شده تا بالاخره از میان رود و آن عشق و حب فطری ظهور نموده، ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و کمال رهبری می کند. این مراقبه در اصطلاح عرفا تعبیر به«می» شده است. چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حق تعالی از باب مهر و عطوفت انواری را بر او به عنوان طلایع ظاهر می گرداند، در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان می شوند، این انوار کم کم قوت یافته مانند ستاره ی ریز و درخشان می گردند و سپس نیز قوت یافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشید پدید می آیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان می شوند، این انوار از قبیل موجودات برزخیه هستند.
هنگامی که مراقبت سالک قوی تر گشت، این انوار نیز قوی تر شده، سالک تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یکپارچه روشن می بیند، این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا می شود. در مراحل اولیه عبور که تجلیات نفس شروع می شود سالک نفس خود را به صورت مادی مشاهده می کند و به عبارت دیگر چه بسا ملاحظه می کند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این مرحله ابتدای تجرد نفسی است. (۶)
در اثر مراقبه ی تام و اهتمام شدید به آن به تدریج چهار عالم بر سالک کشف خواهد شد:
عالم اول: توحید افعال است. یعنی در ابتدا او درک می کند که همه ی اعمالی که با اعضا و جوارح انجام می دهد، همه مستند به نفس خودش است و سپس می فهمد که نفس او قائم به ذات حق است و دریچه ی فیض و رحمت او، پس همه ی افعالی که در جهان خارج تحقق می یابد به ذات مقدس حق استناد دارد.
عالم دوم: توحید صفات است که عبارت از این است که سالک آنچه را با حواس خود درک و مشاهده می کند، همه را مستند به خدا می یابد.
عالم سوم: توحید در اسماء است که عبارت از این است صفات را قائم به ذات درک کند، مثلاً عالمیت، قادریت، سمعیت، و بصیرت خود را در خدا دانسته و در می یابد که در همه ی عوالم قادر و عالم و سمیع و بصیر وحی فقط خداوند جل جلاله است.
عالم چهارم: توحید در ذات است که به واسطه ی تجلیات ذاتیه بر سالک مکشوف می شود. یعنی درک می کند که ذاتی که همه ی افعال و صفات و اسما به آن مستند است، ذات واحد است. در این مرحله توجه و مشهودش فقط ذات است و فقط خدا را می شناسد و بس.
سالک در هر یک از عوالم چهارگانه ی فوق مقداری از اثر وجودی خود را از دست می دهد تا بالاخره اصل وجود و هستی خود را گم می کند. در عالم اول که به مقام فنای در فعل می رسد می فهمد که فعل از او سر نمی زند بلکه از خداست در اینجا تمام آثار فعلی خود را از دست می دهد.
در عالم دوم چون به تجلی صفاتی می فهمد که علم و قدرت و سایر صفات انحصاراً اختصاص به ذات حق سبحانه تعالی دارد. در اینجا صفات خود را از دست می دهد و آن ها را گم می کند و دیگر در خود نمی یابد و در عالم سوم چون تجلی اسمایی می شود، ادراک می کند که عالم و قادر اوست جل و جلاله، در اینجا، اسماء خود را گم می کند و دیگر در خود نمی یابد. در عالم چهارم که تجلی ذاتی است وجود خود را گم می کند و ذات خود را از دست می دهد و دیگر ابداً خود را نمی یابد و ذات، ذات مقدس حضرت خداوند است.
این مرحله از شهود یعنی تجلی ذاتی را عرفا تعبیر به«عنقا» و«سیمرغ» می نمایند چه او موجودی است که هرگز صید احدی نخواهد شد. سیمرغ آن ذات بحت و وجود صرف است که از آن به«عالم عمی» و«کنز مخفی» و«غیب الغیوب» و«ذات ما لا اسم له و لا رسم له» تعبیر می کنند. (۷)
یکی از مهمترین نتایج مراقبه کشف و شهود است. ملا عبدالصمد همدانی در این مورد چنین می گوید: «و نیز بدان که حاصل مراقبه اینست که بنده بداند که خدای متعال ناظر اوست و بر آنچه ضمیر او پنهان می دارد آگاه است و اینست سِرّ قوی خدای متعال که: «آیا نمی داند که خداوند می بیند؟» پس مراقبه دهلیز و راهرو مشاهده است و حقیقت مشاهده فنای شهود بنده در عظمت مشهود اوست، و هر کس به حریم این مقام گام نهد به کبریت احمر (کیمیای ناب) دست یابد و مزه ی آزادگی را در تخلص به حقیقت بندگی می چشد، پس هر که را ربوبیت به بندگی خود درآورد به آزادگی محض ظفر یافته است، پس در آن هنگام از بند اغیار رها شده و دایره ی جمعیت را دور می زند و سر«هر چیز تباه شدنی است مگر وجه او» برایش روشن می شود. (۸) البته در رابطه ی تقدمی و تاخری، مراقبه و شهود هر دو می توانند در شرایطی مقدم بر یکدیگر و یا موخر از هم باشند، گاه بعد از طی منازل و مقامات سلوک، سالک به کشف و شهود دست می یابد و گاه کشفی برای او روی می دهد و سپس مراقبه و سلوک را پی می گیرد، این بحث همان بحث مجذوب سالک و سالک مجذوب در متون عرفانی است.
مراقبه آثار فرعی فراوانی نیز دارد. مواردی را چنین بر می شمارد که بازشدن درهای رحمت وصال برای ابد، بسته شدن در فراق برای همیشه، رفع ظلمات حکومت نفس اماره با لطف و رحمت الهی، تصرف در ملک و ملکوت، اشراف بر خواطر، دوام جمعیت خاطر، دوام قبول و پذیرش دل ها از او، نیز از نتایج مراقبه است. (۹)
ثبات و قرار، دوری از معاصی به ظاهر، احتراز از مهالک و خطرات هوی به دل، آگاهی بر حقایق از آثار و نتایج مراقبه است.
مولوی در مثنوی معنوی به زیبایی ضمن ابیاتی، رهایی از حیطه ی زمان و مکان معرفت، بازشدن چشم باطنی انسان، بریدن از قید محسوسات، پالایش روح و… را از آثار مراقبه بر می شمارد. (۱۰)
در قوائم الانوار و طوالع الاسرار نیز باز شدن دیده ی دل، دریافت حقیقت، مشاهده، تمیز حق از باطل، دفع حیرت، یقین و… به عنوان ثمرات مراقبه ذکر شده است. (۱۱)

مراقبه به عنوان یک مقام و منزل و یا حال امری بسیط است و امر بسیط، جزء نمی پذیرد، به همین دلیل نمی توان برای آن اجزایی قائل شد، با این وجود در تعبیر عرفا از این امر می توان عناصری تشخیص داد و آن ها را مورد بحث قرار داد که این عناصر در مراقبه به تعبیر کلی نیز صادق است. به علاوه مراقبه به تعبیر کلی چون بیشتر بیانگر ساختار بیرونی و ظاهری مراقبه است، دارای اجزای (آداب و شرایط) دیگری هم هست که عبارت از: وقت، ادب خلوت و عزلت، ذکر و فکر، ریاضت، اعداد و حروف، زمان و مکان… است.
قابل ذکر است که در بحث از روابط بین عناصر نیز نظر به عناصر مشترک مراقبه در این دو تعبیر است که عبارتند از: التفات دل به سوی حق و ملاحظه ی دائمی او ـ که در توضیح حالت مراقبه از این تعبیر استفاده کرده اند ـ محافظت و مواظبت در جوارح و جوانح و عنصر علم و آگاهی است.
به این ترتیب بعد از بررسی اجمالی نگاه عرفا به این اجزاء و زوایا، روابط بین آن ها مطرح می شود و سپس در بحث با اشاره به سایر عناصری (آداب و شرایط) که ساختار ظاهری مراقبه را تشکیل می دهد، هر یک از آن ها توضیح داده خواهد شد.
هر یک از عرفا به تناسب حال خود به مراقبه نظر داشته اند و هر کدام بر یکی از جلوه های آن تأمل و تأکید نموده اند. (۱)
این جلوه ها و زاویه ها عبارتند از:
الف: مراقبه به عنوان یک حالت خاص: بعضی از عارفان به مراقبه به عنوان حالت مراعات رقیب توسط دل، مشغول شدن دل به او و التفات دل به سوی او (۲) توجه جدی تر مبذول داشته اند، خواجه عبدا.. انصاری در تعریف مراقبه به«دوام ملاحظه مقصود» (3) اشاره کرده است. امام محمد غزالی (۴) و ابوسعیدابوالخیر و کسانی از این قبیل بیشتر به جلوه ی حالت بودن آن نظر دارند. همچنین در بعضی آثار چون،«شرح تعرف» که در برگیرنده ی تصوف چهار قرن اول است، به مراقبه به عنوان حالت توجه زیادی مبذول شده است. چنانچه صاحب شرح تعرف در اثر خود درباره ی اقبال قلوب و این که سالک طرفه العینی دل از حق بر نمی گیرد، بسیار سخن می گوید. (۵)
ب: مراقبه به عنوان رکن محافظت و مواظبت: گروهی دیگر از عرفا مانند جنید به اصل محافظت و مواظبت توجه زیادی دارند و بر محافظت اوقات بسیار تأکید می کنند. (۶)
در متونی مثل کشف المحجوب نیز چنین تأکیدی مشاهده می شود. البته هجویری به مراقبه به عنوان حالت نیز تا اندازه ای توجه داشته است. (۷)
ج: مراقبه به عنوان علم: عده ای مانند قشیری مراقبه را تعریف به علم و آگاهی می کنند و آن را دانش بنده به اطلاع و آگاهی حق تعالی بر او و مداومت این دانش و علم در وی می دانند که چنین عملی را ـ در واقع مراقبه به عنوان علم ـ اصل همه چیز محسوب می کنند. (۸)
حارث محاسبی نیز که خود به اهل مراقبه بودن شهره است، به مراقبه به عنوان علم به حرکات قلوب توجه دارد. (۹)
مراقبه گنجینه ای است که می توان از مجاری متعدد، که خود این مجاری نیز به هم مرتبطند وارد آن شد. یک راه آن علم است، راه دیگر اعمال جوارحی و راه سوم راه حالات است. از حالات به حوزه ی مراقبه وارد شدن، طریق مجذوب سالک است. (۱۰) در واقع مراقبه از رابطه ی مجموعه ای از عناصر با یکدیگر حاصل می شود (روابط مطرح شده در اصل به مقام مراقبه مربوط است ولی به تبع از آن، به مراقبه به تعبیر کلی هم صدق می کند).
در اینجا انواع روابط را به اختصار از نظر گاه عارفان مطرح می کنیم و به تبیین آن ها می پردازیم:
۱ ـ نوعی علم، موجب ایجاد حالت مراقبه و آن حالت موجب اعمالی در جوارح و دل می شود.
۲ ـ تصرف در جوارح و دل و شناخت، موجب حالت مراقبه می گردد. (۱۱)
۳ ـ محافظت از باطن و مراقبه ی خواطر، موجب محافظت از جوارح می شود و بالعکس.
۴ ـ معرفت موجب شدت در عمل جوارحی است و بالعکس.
در نظر داشته باشیم که دسته بندی روابط در چهار گروه دلیل بر این نیست که انواع دیگری از این رابطه را در عرفان اسلامی نمی توان تعریف کرد.
در این رابطه ها که میان عناصر مراقبه وجود دارند، عارفان گاه برخی عناصر را بر برخی دیگر ترجیح داده اند.
مثلاً حارث محاسبی آگاهی اعمال دلی را بر عمل اعضا ترجیح می دهد و می گوید: «العلم بحرکات القلوب افضل من العمل بحرکات الجوارح » (12) و هجویری در کشف المحجوب خاطر نشان می کند، تأثیر اعمال باطن تمامتر از تأثیر اعمال ظاهر است. عین القضاه همدانی نیز اهمیت زیادی به قلب می دهد و می گوید: «نظر حق تعالی و محبت او هرگز بر قالب نمی افتد بلکه بر جان و دل می افتد.» ان ا… لا ینظر الی صورکم و لا الی اعمالکم و لسکن ینظر الی قلوبکم. (۱۳)
تبیین روابط
رابطه اول: علمی که موجب ایجاد حالت مراقبه می شود، دانستن این مطلب است که خداوند بر ضمیرها و سرایر آگاه و مراقب اعمال بندگان است و به آنچه که نفس انسان اکتساب می کند، اطلاع تام دارد و دانستن این که درست همانگونه که ظاهر بر مردم آشکار است، حتی شدیدتر از آن سّر دل نزد او مکشوف است. وقتی این معرفت تبدیل به یقین می شود، بر دل مستولی می گردد و دل را به سوی مراعات رقیب می کشد و همت دل را سوی او می برد. آنان که به یقین در این علم رسیده اند، مقربان خداوندند. (۱۴)
هجویری می گوید: «خدا را با علم می توان شناخت، راه به عمل نمی توان یافت و اگر بدون علم و صرفاً با عمل به او راه می بود، می بایست راهبانان از شدت اجتهادشان در مشاهده می بودند. عمل صفت بنده و علم صنعت خداست.» (15)
رابطه دوم: حقیقت مراقبه، دیدن رقیب و ملاحظه ی او توسط دل و مشغول شدن دل به اوست. (۱۶) و یکی از روابطی که بین اجزای آن مطرح شده، تصرف در جوارح و دل همراه با شناخت است که موجب حصول این حقیقت می شود.
در رابطه ی اول نوعی علم، علت ایجاد حقیقت مراقبه بود. در این رابطه، این تصرف در جوارح و دل است که همراه با شناختی خاص راه را به سوی این حقیقت می گشاید و شخص را به حقیقت مراقبه رهنمون می شود. در واقع عامل اصلی در این رابطه اعمال جوارحی و جوانحی است و شناختی هم که همراه این اعمال است با شناخت پیشین متفاوت است. دلیل این که اعمال جوارح و جوانح موجب حصول حقیقت مراقبه که همان حالت مراقبه است، می گردندبه این ترتیب مراقبه که در اللمع سراج به عنوان اولین حال از احوال از آن یاد شده (۱۸) جز با تصرف صحیح در اعمال حاصل نمی شود.
مراقبه، اصل همه چیز و درجه ای است که شخص، تنها پس از فارغ شدن از محاسبه ی خود، اصلاح حال خویش، ملازمت طریق حق، نیکو گردانیدن رابطه میان خویش و خدا و نگهداشتن نفس خود با خدا در همه ی احوال به آن دست می یابد. (۱۹)
در رابطه ی دوم، سالک، تمام حرکات و سکنات و ظواهر و لحظات و همه ی اختیارات خود را مراقبت می نماید تا همه ی توجهات خود را سوی حق بازگرداند. (۲۰)
در روایات آمده که«انه ینشر للعبد فی کل حرکه من حرکاته و ان صغرت ثلاته دو این: الدیوان الاول«لم» و الثانی«کیف» و الثالث«لمن».
در مورد هر حرکتی از حرکات بنده، حتی اگر کوچک و بی مقدار باشد، سه پرسش وجود دارد: اول این که چرا آن حرکت یا عمل را انجام دادی؟ بر تو واجب بود برای خداوند یا به شهوت و خوی خود به آن مایل شدی؟ یعنی سالک باید مراقب این باشد که هر حرکتی را به امر خدا انجام دهد. آنگاه پرسش دوم مطرح می شود که چگونه فلان عمل را انجام دادی؟ یعنی شخص باید در چگونگی انجام عمل، دقت کند زیرا هر عملی شرایطی و احکامی دارد و مقدار و زمان و چگونگی انجام آن جز به علم برای شخص، مشخص نمی شود. پرسش سوم درباره ی اخلاص در آن عمل یا حرکت است سالک باید مراقب باشد تا هچ حرکتی برای ریا یا رسیدن به دنیا یا به سهو و یا به غفلت از او سر نزند، بلکه هر چه هست به خاطر خدا باشد و بس. پس به این ترتیب چرایی و چگونگی عمل در مراقبه و به ویژه در رسیدن به حقیقت مراقبه دارای اهمیت بسیاری است. ویژگی اساسی در این رابطه تفکر و تدبر است. حکم خداوند بر هر بنده آن است که نفس خود را هنگام قصد یک فعل و جزم بر آن مراقبت نماید و تفکر و تدبیری قبل از انجام آن فعل داشته باشد تا به نور علم برایش آشکار شود که آن نیت برای خداوند است یا نه؟
تفکر و تدبر به این معناست که سالک باید همواره دو نظر داشته باشد: یک نظر پیش از عمل و یک نظر در عمل. در نظر اول باید بنگرد آنچه خاطر او برای انجام آن برانگیخته می شود برای خداست یا در هوای نفس و متابعت شیطان و در آن توقف کند تا به نور حق برایش روشن شود، همانگونه که در روایت ذکر شد. (۲۱)
در اینجا شخص بدون شناخت هواجس و خواطر و وساوس نمی تواند در اعمال خود تصرف کند. اگر کسی نفس را نشناسد، ریاضت و مجاهدت هم سودی برای او ندارد. عین القضاه نیز در آثار خود از جمله تمهیدات، و نامه هایش که در سه جلد چاپ شده بر اهمیت شناخت بسیار تأکید می کند.
در این مرحله از مراقبه تنها علم استوار و معرفت حقیقی به اسرار اعمال و اغوار (۲۲) نفس و مکاید شیطان می تواند انسان را از آن بگذراند. نفس وقتی خود و پروردگار خود را و دشمن خود، شیطان را نشناسد و میان آنچه موافق هوای اوست و آنچه خداوند، عزوجل دوست دارد تفاوتی قایل نشود و تشخیص ندهد، در همت و نیت و فکر و حرکت و سکون خود از سلامت برخوردار نیست.
مرحله ی دیگر مراقبه آن است که سالک در امور خود به شارع و اصل شرع، مراجعه کند و چگونگی انجام آن را از آنان بپرسد تا حق خود را به درستی به جا بیاورد و صورت کار را با نیکویی و ادب و درستی تمام مراعات کند و این توجه و دقت همواره باید مد نظر او باشد.
در نظر اول در مراقبه، اگر سالک در موقعیتی قرار بگیرد که در کشف خواطر ناتوان باشد، یعنی بعد از آنکه به نور علم در آن تفکر کرد و به خداوند استعاذه نمود، به نتیجه ای نرسید، باید از نور علما دین بهره گیرد. مرید باید یا خود به علم دست یابد و یا در طلب عالمی روی گردان از دنیا یا دست کم بی رغبت به دنیا باشد. (۲۳)
رابطه سوم: در تصوف ظاهر و باطن همیشه و همه جا به هم راه دارند و پیوند نزدیکی میان آن ها برقرار است. نزد عرفا اعمال شریعت و تکالیف ظاهری وقتی مدام و مرتب به انجام برسد، بعد از آنکه شخص مدتی این تکلف را متحمل شد، برای او تبدیل به عادت می شود و عادت بر اثر تکرار و تداوم ملکه و طبیعت می گردد و آنگاه به این طبیعت مبدل به حقیقت می شود، یعنی در واقع اعمال جوارحی برای رسیدن به جوانح و قلب و نهایتاً حقیقت، این سیر را طی می کنند و چگونگی تأثیرشان در جوانح با این سیر تبیین می شود.
و اما در رابطه ی عکس، ظاهر به شدت تحت سیطره ی باطن قرار دارد و احکام باطنی بر اعضا و جوارح و ظاهر، ساری می گردند، زیرا هم و جزم و قصد انسان بر یک عمل ظاهری، بر اثر رغبت است که رغبت را هم خواطر ایجاد می کنند و خواطر نیز بر قلب و باطن وارد می شوند. (۲۴)
«ابوالعباس احمد بن محمد مسروق» می گوید: هر کس در خواطر دل با خداوند مراقبت به جای آورد، خدا او را در حرکات جوارح، معصوم می دارد (۲۵) و حارث محاسبی معتقد است هر کس باطن خود را به مراقبت و اخلاص درست کند، خداوند ظاهر او را به مجاهده و اتباع سنت آراسته می گرداند. (۲۶)
درباره ی تأثیر جوارح در قلب نیز سخنان بسیاری هست، از جمله ابوسعیدابوالخیر می گوید: «اول رسمی بود که مردم به تکلف بکنند، آنگاه عادت شود و آن گاه آن عادت طبیعت گردد و سپس آن طبیعت حقیقت می شود». (27)
در این میان گروهی منکر تأثیر اعمال ظاهری در قلب و جوانح شده اند: ابوالعباس احمد بن محمد دینوری می گوید: زبان ظاهر، حکم باطن را نمی گرداند (عوض نمی کند). (۲۸)
 غزالی همه ی اعمال ظاهر و باطن را تابع خاطر می داند. (۲۹)
رابطه چهارم: آدمی از روی جهل، دست به اعمالی می زند که خدا از آن اعمال کراهت دارد، حال آنکه وی نزد خود فکر می کند کار نیکویی انجام داده است ولی از آنجا که طلب علم بر هر مسلمانی فریضه است، این فرد هیچ عذری نخواهد داشت. این که در فرهنگ اسلامی ـ عرفانی دو رکعت نماز عالم، آفات نفوس و مکاید شیطان و موانع غرور را می داند و از آن پرهیز می کند به عکس جاهل که چون نمی داند، همواره در رنج است. چون جهل و غفلت، سر همه ی بدبختی ها و بنیاد و پایه ی همه زیان کاری هاست. (۳۰)
در رابطه چهارم، اگر علم درست، در انسان ایجاد شود اراده ای که در او برانگیخته می شود، پسندیده است و فعل یا ترکی، که پس از اراده از او سر می زند، عمل سالم و صحیحی است که به دنبال آن در دنیا و نه در دین پشیمانی نیست و چنانچه به جای علم درست، ظن فاسد در او حاصل شود، اراده ای که در او برانگیخته می شود مذموم است و به تبع آن افعالی به دنبال اراده می آیند که موجب پشیمانی و شقاوت انسان هستند.
لازم به توضیح است که انسان دارای صفت قدرت است و به واسطه ی آن به مقدرات خود دست می یابد، مثلاً اگر بخواهد ساکن است یا در حال حرکت، یعنی قدرت بر ترک و فعل انسان دارد. انسان با مجرد قدرت محال است ترکی یا فعلی از او سربزند. به عنوان مثال، قدرت بر کتابت در انسان هست ولی مقدور که کتاب است، حاصل نیست، پس علاوه بر قدرت برای ترک یا فعل، صفت دیگری نیاز است که آن اراده است و به محض اراده، مقدور حاصل می شود، مگر آنکه مانع بر سر راه بیاید یا در اراده تردیدی به وجود آید. نسبت اراده نیز با فعل و ترک یکی است، مگر وقتی که مرحجی باشد تا مرحجی نباشد نه اراده سخن گفتن است و نه اراده خاموشی. این مرحج علمی است که در انسان پدید می آید که این فعل بهتر است از ترک یا این ترک بهتر است از فعل و اگر تردیدی در علم یا ظن به وجود بیاید اراده هرگز جزم نمی شود. اسباب علوم صحیح، ملائکه و اسباب ظن های فاسد، شیاطین اند.
عین القضاه به رابطه ی عکس تأثیر علم و معرفت بر اعمال و جوارح نیز توجه داشته و نماز و روزه و زکات و حج و… را اسباب تحصیل معرفت به شمار می آورد، که هر کدام جدای از دیگری تأثیر خاص خود را در کسب معرفت دارند، درست همانگونه که آفتاب و ابر و باران و زمین و کشاورز هر کدام به جای خود در رویش و رشد میوه ها و حبوبات مؤثرند. (۳۱)

۱۱ ـ تمام آثار عرفانی سرشار از شواهدی است که نشان می دهد اعمال ظاهری و قلبی و شناخت خواطر، موجب حالت التفات دل به سوی خدا و مشغول شدن سر به
ارکان و عناصر مراقبه
از آنجا که هر فردی با فرد دیگر متفاوت است و سلوکی که طی می کند کاملا هماهنگ و موافق با ساختار درونی و روانی خود اوست و در طول سلوک نیز تغییراتی که در سالک ایجاد می شود و حالاتی که به او دست می دهد کاملا متفاوت و حتی گاه مغایر با دیگری است، ارائه ی یک نسخه ی مشخص و چهارچوب معین از مراقبه ی عرفانی ممکن نیست.
عرفا معتقدند: شریعت یک قالب مشخص است برای همه ی مؤمنان که به طور یکسان به آن ها عرضه شده و یک نسخه همگانی است، ولی کار باطن و طریق قلب، نظم و انضباطی ندارد و مقدار و اندازه و چهارچوب معینی را نمی توان برایش تعریف نمود. (۱) لذا نمی توان مرز دقیقی برای مراقبه تعیین کرد و یا شیوه ی مشخص و متمایزی را که همه ی اجزاء و عناصر آن معلوم و ثابت باشند به عنوان مراقبه معرفی نمود. به همین دلیل است که تا کنون در عرفان اسلامی برای مراقبه یک شیوه ی مراقبتی جامع و کامل و همه جانبه، برای هر کس که می خواهد وارد سلوک بشود عرضه نشده است و مراقبه همواره از فرقه ای به فرقه ی دیگر و از مرشدی به مرشد دیگر متفاوت بوده است و آنچه عرفای اسلامی به عنوان مراقبه ارائه کرده اند، بیشتر الگوسازی از شیوه ی زندگی و رفتار و حالات پیامبر (ص) و ائمه (ع) و صحابه و عرفای بزرگ است.اگرچه تعیین یک ساختار دقیق، ناممکن است ولی عناصر و ارکان (آداب و شرایط) مراقبه می تواند تا حدودی تعیین کننده ی مرزهای این طریق در عرفان اسلامی باشد. لذا در این قسمت بحث مراقبه را که موجب برداشته شدن حجب از فطرت انسان و کشف حقایق الهی در درون او و کشاندن وی از ساحت انسانیت به الهیت و از ساعت عبودیت به ابدیت می شود، با بررسی مفصل آن دسته از عناصر که ساختار بیرونی و شکل ظاهری آن را تشکیل می دهند، ادامه خواهد یافت.
در تعیین ارکان و عناصر دخیل در ساختار ظاهری مراقبه به سه منبع توجه داشته ایم: یکی به مراقبه در افراد با مطالعه ی زندگی و حالات و احوال عارفان، دوم مراقبه در فرق با مطالعه در روش هایی که هر فرد برای مراقبه پیروان خود در نظر می گیرند و سوم در آثار و منابع و کتب عرفانی با مطالعه در تألیفاتی که در زمینه ی معاملات و مراقبات وسلوک عرفانی نوشته شده اند.
اینک اجزای مورد نظر را توضیح داده و به ربط و پیوند هر یک از آن ها با مراقبه اشاره می شود:
یکی از ارکان ضروری مراقبه و زینت و آراستگی آن، ادب است. (۲) مراقبه، محافظت و مواظبت از نفس و محافظت و مراقبت بر حرکات، همان ادب است. وقتی سالک در تمام حرکات خود خداوند را مراقبت کند، مثلاً همواره رو به قبله بنشیند، یا هنگام خواب بر روی دست راست و رو به قبله بخوابد و همه ی آداب الهی دیگر را ـ که در کتب اخلاقی و عرفانی به تفصیل آمده است ـ مراعات کند، توانسته با نیت و حسن فعل و رعایت ادب، خداوند را بپرستد. (۳)
از ارکان اساسی در مراقبه، مراعات وقت است عرفا در بحث از مقامات مراقبه، گاه مقام اول مراقبه را این می دانند که سالک به یقین بداند که تربیت و رشد و پرورش او به اوقاتش واگذار شده است و این اوقات که موجب رشد حیات الهی او هستند در برزخ به او باز می گردند و روز قیامت نتیجه ی آن ها را می بیند. شخص برای اوقاتش مورد سؤال قرار می گیرد و برای ساعت هایش محاسبه می شود.
وقت به این معناست که سالک یک طرفه العین سرخویش را از حق برنگرداند، مبادا در آن دم از جانب خدا معنایی به امر یا به نهی یا به مشاهده یا به کرامت در او تجلی کند و او حاضر نباشد. (۴)
در وقت باید به سه امر، یعنی حفظ آن از شیطان و نفس، حفظ ادب و کتمان احوال از اغیار توجه نمود. (۵) بنده در جلب یا دفع وقت، اراده ای ندارد و بزرگان گفته اند: «الوقت سیف قاطع» اگر کسی هزار سال شمشیری را حمل کند و او را خدمت کند، هنگام بریدن، برای شمشیر تفاوتی ندارد که شانه ی صاحبش را دو نیم می کند یا کسی دیگر را و این نشانه ی قهری بودن وقت است. (۶) به این ترتیب مراعات اوقات از ارکان مهم مراقبه محسوب می گردد.
ذکر و فکر از دیگر عناصر مراقبه است. عارفان، ذکر خدا را بر سالک واجب و انقطاع از ذکر خداوند را سبب عقوبت وی می دانند.
تأکید همه ی عرفا و صاحبان آثار عرفانی بر ذکر و تالیف آثاری راجع به ذکر بیانگر اهمیت آن در سلوک عرفانی و آداب مراقبتی سالک است. (۷) خود نماز نزد عرفا بزرگترین و بهترین ذکر است که هر سالکی ناگزیر از پرداختن به آن است.
در مراقبه، اگرچه عرفا برای اصل تنوع و تعدد«اذکار»و«زمان » و«مکان» برای افراد مختلف اهمیت زیادی قائلند، ولی بر خلاف همه ی عبادات که دارای حریم و حدود و ارکان خاصی هستند، ذکر هیچ محدودیتی ندارد و در همه ی شرایط و زمان ها و مکان ها و احوال، مطلوب است.در درجه بندی عبادت ها، ذکر را برتر از همه محسوب کرده اند و گفته اند هیچ کس به خدا نمی رسد مگر به دوام ذکر و هر که توفیق ذکر پیدا کند به منشور ولایت دست یافته است، زیرا حقیقت ذکر جدا شدن غفلت از سر بنده است به طوری که جز مذکور همه چیز را فراموش کند. (۸)
تفکر، ابزار کسب علم و معرفت است و علم و شناخت خود از عناصر مهم مراقبه اند. لذا عرفا سالکان را همواره به تأمل و تفکر توصیه نموده اند. همچنین نقش اساسی تدبر در مراقبه و کنترل خواطر بیانگر اهمیت تأمل و تفکر است. فکر و اندیشه در آیات و نشانه های الهی است که موجب معرفت در نعمت های او، محبت در وعده های او و رغبت در طاعات او می شود و از طرفی فکر در وعید و عقاب موجب ترس از مخالفت می گردد.
توجه به اعداد، حروف، زمان و مکان اگرچه نیازمند بحثی مستقل است اما از آنجا که از آداب مؤکد اذکار و اوراد است، آن را ضمن این بحث مطرح می کنیم.
در عرفان، اعداد خاص، نتایج بخصوصی در بردارند، به همین دلیل همواره مراعات تعداد اوراد و اذکار از طرف عارف و پیر به سالک مراقب توصیه شده است. همچنین عرفا برای هر یک از حروف جایگاه ویژه ای قائلند و انجام مراقبات و اوراد و اذکار و… با تعداد معین در زمان ها و مکان های خاص، مطلبی است که در طی مراقبه ی یک سالک حضور دارند. به عنوان مثال اعداد چهل و هفت و ماههای رجب، شعبان، رمضان و حروف مقطعه قرآن در رسیدن سالک به شهود و در مراتب قرب تأثیر گذارند.
خلوت عملی است که زمینه ساز مقام و منزل مراقبه است. خلوت در حقیقت محادثه ی سّر با خداوند و خالی بودن از تزاحم اغیار و انقطاع از خلق و اشتغال به حق است. (۹).
صورت خلوت را مجموعه ای از کم خوری و کم خوابی و کم گویی و ترک صحبت با مردم و مداومت بر ذکر و نفی خواطر و دوام مراقبه دانسته اند که نشانه ی آن ظهور حکمت است و ظهور حکمت نیز علامت رفع حجاب و مشاهده است. (۱۰)

الگوهای مراقبه
چنانچه پیش از این ذکر شد مراقبه در عرفان اسلامی چهارچوب مشخصی ندارد و اگر بخواهیم، سیستم های مراقبتنی مختلف را بررسی کنیم، ناچاریم در سه زمینه به مطالعه بپردازیم. یعنی در حوزه ی افراد، فرق صوفیه و آثار و تألیفات عرفانی و اخلاقی ـ عرفانی که اعمال مراقبتی رایج در سنت اسلامی و عرفانی را هر کدام طبق معیار مورد نظر صاحبان خود به ترتیب خاصی درآورده اند ؛زندگی شخصی عارفان و خاطراتی که از اعمال و رفتار آن ها در ساعات شبانه روز به جا مانده، بهترین الگو برای نحوه مراقبه است. عارفان یا خود به شرح حالات و اعمال خود در زندگی شخصی خویش پرداخته اند و یا دیگران این کار را انجام داده اند. (۱) لذا می توان سیره ی یک عارف را به عنوان الگویی در مراقبه مورد توجه قرار داد و چهارچوبی برای مراقبه ی خاص او تعریف نمود. در این شیوه مطالعه، متوجه این نکته می شویم که عارفی معرفت را اساس مراقبه ی خود قرار داده، یکی ریاضت را، دیگری عبادت را و دیگری محبت و خدمت به خلق را و… به این ترتیب محورهای جداگانه ای از انواع مراقبه در دسترس ما قرار می گیرد.

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد