خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


خوش فرجامی و عاقبت بخیری

امتیاز به این مطلب!

503 views

بازدید

خوش فرجامی و عاقبت به خیری

خوش فرجامی، دغدغه بشری
یکی از دغدغه های هر کسی در هر کاری دست یابی به فرجام خیر و نیک است. هر بازرگانی بلکه هر شخصی که به سوی مقصود و مقصدی از مادیات و یا معنویات حرکت کند می کوشد آن را به تمام و کمال به دست آورد. از این رو می توان گفت که فرجام خوش کارها و امور تنها اختصاص به مومنان ندارد، بلکه هر شخصی می کوشد تا در هدف خویش به کمال و فرجام خوشی دست یابد.

با این همه دغدغه مومنان، از همگان بیش تر و تاکید آنان بر دست یابی به فرجام خوش و سرانجامی نیک، فزون تر از دیگران است.

شاید بارها از خود و یا از دیگران شنیده اید که در هنگام دعا این عبارت را زمزمه می کنند: اللهم و فقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا؛ خداوندا! ما را به آنچه که خشنودی و دوستی تو در آن است موفق کن و سرانجام کارهای ما را خیرگردان.

حجت الاسلام قرائتی در یکی از برنامه های تلویزیونی خود نقل می کرد که در سالهای گذشته در صحن امام رضا (ع) در سه زمان متفاوت سه تن از علما و مراجع بزرگ را ملاقات کردم و جداگانه از آنان یک سوال پرسیدم و آن اینکه اگر خداوند حق یک دعای مستجاب به شما بدهد آن دعا چه خواهد بود؟ و آن سه بزرگوار تاکید کردند که از خداوند عاقبت بخیری خواهیم خواست.

پرسش این نوشتار این است که چرا عاقبت به خیری این اندازه مهم و اساسی است که تک دعا و نیایش بزرگان و همگان است و اگر شخص تنها حق داشته باشد یک خواسته از خدای خویش داشته باشد عاقبت به خیری را به عنوان تنها خواسته خویش بر می شمارد. شگفت این که بسیاری از کسانی که اهل مقامات و کرامات هستند و درعاقبت به خیری ایشان از منظر دیگران شک و تردیدی نیست، این دعا را همواره بر زبان دارند و آن را از خدا طلب می کنند به سخن دیگر، چه چیزی موجب می شود تا همه خواسته ها در این خواسته در این خلاصه شود و این که چه ترس و خوفی موجب می شود تا اهل کرامت و مقامات عالی انسانی و حتی انسان های کاملی چون معصوم از خداوند عاقبت به خیری را بخواهند و بگویند: اللهم اجعل عاقبه امورنا خیرا!

فرجام خیر و سرانجام خوش خواهی

انسان به طور طبیعی و فطری در جست وجوی کمال است و از آن جایی که در هر کاری می توان به ناقص و یا کمال آن رسید می کوشد تا به کمال آن دست یابد و لذا کمال جویی در هر امری، فطری انسان است و آیات و روایات در کنار گفته های فرزانگان و فلاسفه بر آن دلالت و تاکید دارد. این مطلبی است که انسان به شکل دانش شهودی و علم حضوری در خود می یابد. نقصان گریزی و کمال خواهی در هر کسی دانشی است که نیاز به دلیل بیرونی نداشته و هر کسی آن را درخود می یابد.

«خیر» به معنای نیک و پسندیده به هر چیز و یا امری اطلاق می شود که برای انسان سود محض و یا سود بیش تری را برساند. از این رو امری که دارای منفعت و سود باشد را خیر می شمارند. کسی که خیرخواه است می کوشد تا به چیزی دست یابد که او را در مسیر کمالی یاری رساند و در زندگی مادی ومعنوی اش به او سودمند باشد.

اگر زندگی دنیوی را بخش مقدمی جهانی دیگر بدانیم که آن چه این جا تهیه و فراهم می آید آن جا از آن بهره مند خو اهیم شد، می توان دغدغه مومنان را در لحظات پایانی عمر درک کرد، زیرا شخص می هراسد که دست خالی به جهانی برود که دیگر مقام عمل و کارنیست بلکه تنها مکانی برای درو کردن مزرعه و کشتی است که در این دنیا برای خود فراهم آورده است.

بنابراین اگر برای هر کار جزیی و به سخن دیگر برای هر امری خواهان فرجام خوش و عاقبت سودمند (خیر) هستیم برای کار مهم و بزرگی چون خروج از جهان و رفتن به جهان پایدار و باقی دغدغه بشر بیشتر خواهد بود. و لذا بسیاری از مومنان در هراس از عاقبت به خیری در زمان خروج از جهان و انتقال به جهان دیگر هستند.

این که بسیاری از مومنان و بزرگان دین و ایمان، خواهان فرجام خیر و خوش هستند به معنای داشتن ایمان واقعی و دست یابی به کمال در مسیر زندگی خویش است که با مرگ در این دنیا به پایان می رسد. کسی که خواهان فرجام نیک در زندگی است در حقیقت در اندیشه دست یابی به کمال مطلق و تقرب به اوست تا به این وسیله زندگی و حیات اخروی خویش را که ابدی است ضمانت کند.

کسانی که در اندیشه عاقبت به خیری هستند در حقیقت خود را در مسیری می یابند که هر آن احتمال سقوط در آن می رود و این که نتوانند در زندگی خویش ظرفیت ها و توانمندی های بالقوه خویش را باور کرده و آن را به فعلیت درآورند و به شکل انسان ناقص به جهانی دیگر منتقل شوند. از این رو این افراد همواره در اندیشه کمال خواهی در هر حوزه و امری هستند که به شکل اسمای جعلی و تعلیمی در نهادشان سرشته شده است.

چنین انسان هائی همواره دغدغه کمال جویی دارند و دمی از رسیدن به آن آرام نمی نشینند. این همان چیزی است که خداوند به شکل حرکت و تلاش بی پایان بشر برای ملاقات به خداوند از آن یاد می کند. به این معنا که می فرماید: یا ایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه؛ ای انسان تو در تلاش و کوشش سخت و بی پایانی هستی تا به ملاقات پروردگار خویش برسی. (انشقاق/۶)

آن چه هر کسی انجام می دهد رسیدن به رب خاص خویش است. برخی به سوی پروردگار منتقم و قهار می روند و برخی به سوی خداوند رحمان و یا رحیم و مانند آن می روند. با این همه تنها مومنان واقعی که اندیشه الله و کمالات اسمایی تمام او را دارند می کوشند تا به همه اسمای الهی برسند و با همه کمالات ملاقات کنند. ولذا در جست وجوی رب العالمین و رب کاملی هستند که رب و پروردگار پیامبر(ص) است. از این رو می کوشند تا از مسیر حبی پیامبر(ص) حرکت کرده به رب و پروردگار پیامبر(ص) برسند که رب العالمین است. خداوند مسیر کامل کمالی را پروردگار پیامبر(ص) می شمارد و می فرماید: الی ربک المنتهی و یا می فرماید: الی ربک الرجعی؛ رجعت کامل و منتهای هر حرکت و تلاشی پروردگار پیامبر(ص) است و خوشا به حال کسی که با رب العالمین این پیامبر(ص) ملاقات کند.

مومنان واقعی اگر دغدغه عاقبت بخیری دارند از آن روست که هر کار و امری از امور در زندگی، خود ظرفیت ساز و کمال نما برای بشر است تا بخشی از اسمای حسنای الهی را در خود بروز و ظهور دهد بنابراین در همه امور خویش از ریز و درشت و خرد و کلان، خواهان دست یابی به فرجام و عاقبت نیک و خیر هستند که در حقیقت کمال آن چیز می باشد.

همه در معرض خطرند

انسان تا در جهان است همواره در خطر است و کسی نمی تواند خود را از خطر گمراهی درونی و بیرونی و وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی در امان داند؛ زیرا برای هر کسی دامی مناسب گسترده است. شاید داستان شیخ اعظم انصاری صاحب کتاب مکاسب را شنیده اید: یکی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری می گوید: زمانی که در نجف در محضر شیخ به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشتم یک شب شیطان را در خواب دیدم که بندها و طنابهای متعددی در دست داشت.

از شیطان پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می افکنم و آنها را به سوی خویش می کشانم و به دام می اندازم. روز گذشته یکی از این طنابهای محکم را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه ای که منزل شیخ در آنجا قرار دارد کشیدم ولی افسوس که علیرغم تلاشهای زیادم شیخ از قید رها شد و رفت.

وقتی از خواب بیدار شدم در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خود گفتم: خوب است تعبیر این رؤیا را از خود شیخ بپرسم. از این رو به محضر معظم له مشرف شده و ماجرای خواب خود را تعریف کردم.

شیخ فرمود: آن ملعون (شیطان) دیروز می خواست مرا فریب دهد ولی به لطف پروردگار از دامش گریختم.

جریان از این قرار بود که دیروز من پولی نداشتم و اتفاقاً چیزی در منزل لازم شد که باید آنرا تهیه می کردم. با خود گفتم: یک ریال از مال امام زمان(عج) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسیده است. آنرا به عنوان قرض برمی دارم و انشاء الله بعداً ادا می کنم. یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. همین که خواستم جنس مورد احتیاج را خریداری کنم با خود گفتم: از کجا معلوم که من بتوانم این قرض را بعداً ادا کنم؟

در همین اندیشه و تردید بودم که ناگهان تصمیم قطعی گرفته و از خرید آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن یک ریال را سرجای خود گذاشتم.

در روایت است که هر چه انسان از نظر مقامات معنوی بالاتر می رود خطر و ابتلا و امتحان، بیش تر و سخت تر است. به این معنا که شخص با گفتن شهادتین در جاده امتحان و آزمون قرار می گیرد تا دانسته شود که چه کسی احسن عملا و نیکوکارتر و صادق تر در ایمان است.

بزرگان در کتب عرفانی اسلامی، حجاب علم را سخت تر دانسته اند زیرا دانش که نور است می تواند خود حجاب نوری شود که شخص را از خدا در پرده نگه دارد.

بزرگان در خطر عظیم

یکی از داستان های معروف در مسئله عاقبت به خیری سرگذشت شیخ صنعان است. سرگذشت شیخ صنعان برای اولین بار در ادبیات ایران در منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار نیشابوری آمده که طویل ترین و دل آویزترین داستانی است که در آن کتاب سروده شده است. قهرمان آن داستان، پیری است فرتوت به نام شیخ صنعان که پس از سال ها عبادت و تقوی و پنجاه سال اعتکاف در کعبه و رسیدن به مقام کشف و شهود و داشتن چهارصد مرید سالک، شبی در خواب می بیند بتی را در دیار روم سجده می کند:

شیخ صنعان برای درک تعبیر آن با مریدان به سوی روم رفت و اتفاقا به دختری مسیحی دل بست و از شریعت و طریقت گسست و به جای خانه کعبه، این بار معتکف کوی یار شد.

پند مریدان سودی نبخشید و شیخ را به حال خود رها ساختند. دختر از حال شیخ آگاه شد و چون ناله ها و زاری های او بشنید به او گفت که اگر در عشق استواری، باید چهار کار اختیار کنی:

۱-سجده بر بت آری ۲-قرآن بسوزی ۳-خمر بنوشی ۴-دیده از ایمان بدوزی.

شیخ، خمر بنوشید و از سرمستی آن، سه کار دیگر نیز بکرد و زنار بست و به دیر نشست. جمله یاران از وی روی گردان شده و بازگشتند و شیخ چون چیزی نداشت ناچار شد برای کابین دختر مدت یک سال خوک بانی کند.

شیخ در عشق دختر، رسوای عالم شد، یکی از مریدان وی در هنگام رفتن او به دیار روم غایب بود، چون بازآمد و از ماجرای او آگاه شد دیگر مریدان را ملامت کرد که چرا شیخ خود را در روم تنها گذاشتید، این رسم حق شناسی و وفاداری نیست و به اصرار او مریدان بسوی روم آمدند و همه، چهل شبانه روز معتکف بنشستند و بناله و زاری پرداختند تا خداوند دری از رحمت بگشاید و بر حال شیخ ببخشاید و او را از این گمراهی برهاند.

پس از چهل شب آن مرید پاکباز، محمد مصطفی(ص) را بخواب دید که فرمود از دیرگاه غباری بس سیاه در میان شیخ و حق بود و من آن غبار ظلمت را به شبنم شفاعت فرونشاندم، مرید نیک نفس پس از بیداری نزد شیخ رفت تا خواب و تعبیر آن را به شیخ بازگو کند ولی در این وقت بود که حجاب ضلالت از برابر شیخ به یک سو رفت و دگر باره نور معرفت جایگزین آن شد.

در این داستان دختر مسیحی بعد از آن، در اثر خوابی که دید مسلمان شد و شیخ، اسلام را بر وی عرضه نمود، پس از مسلمان شدن، دختر از گناه پاک شده بلافاصله جان به جان آفرین تسلیم کرد.

اینکه شیخ صنعان که بود و آثار وجودی آن افسانه ای یا حقیقی است، موضوعی است که درباره آن سخن ها گفته اند و حتی اشاره به آنها هم از حوصله این مطلب خارج است.

هدف شیخ عطار از داستان شیخ صنعان، بیان مقاصد اخلاقی و عرفانی است. ترس و خشیتی است که صوفیه از سوءعاقبت داشته اند و البته این ترس و دغدغه سبب زهد و خشیت می شده است. عطار با طرح داستان شیخ صنعان این نکته را متذکر شده که اولیا نیز از سوءعاقبت در امان نبوده اند.

داستان شیخ صنعان یک داستان رمزی است. سرگذشت روح پاکی است که از دنیای جان به عالم ماده می آید و در آنجا گرفتار تعلقات می گردد. به همه چیز آلوده می شود و به هر گناه دست می زند، حتی اصل و گوهر آسمانی خود را فراموش می کند و به آلایش های مادی انس می گیرد. اما جذبه غیبی او را سرانجام در می رباید. او را به مقر علوی، به دنیای صفا و پاکی می برد و نجات می دهد… شیخ صنعان روح پاکی است که به دنیای اسلام، دنیای نور و صفا تعلق دارد، اما عشق جسمانی- عشق یک دختر- او را به دنیای ترسایی، دنیای ماده و گناه، دنیای شرابخواری و خوکبانی می کشاند و به دام تعلقات می اندازد. آنجا اصل خود و مسلمانی خود را و حتی شیخی خود را فراموش می کند اما اگر او همه چیز را فراموش کرده است عنایت ایزدی او را فراموش نمی کند، به یاری او می شتابد، او را از خود می رباید و باز به دیار روشنی و صفا می آورد و او را عاقبت بخیر می کند.

این همان چیزی است که همواره انسان های حتی با مراتب عالی و مقامات برتر از آن می ترسند. در روایت درباره این خطر آمده است: الناس کلهم هالکون الا العالمون و العالمون کلهم هالکون الا العاملون و العاملون کلهم هالکون الا المخلصون و المخلصون علی خطر عظیم.

این حدیث مراتب رشد انسان را در عبودیت نشان می دهد و انتظاراتی را که از فرد متناسب با مرحله عبودیت او وجود دارد، بیان می دارد.

در این روایت مخلصان در عالی ترین مراتب معنوی و مقامات کمالی انسانی نشسته اند ولی ترس از این که عاقبت به خیر نشوند در ایشان قوی است. از این رو از عنوان خطر عظیم سخن به میان می آید؛ زیرا در گزارش های قرآنی بسیاری آمده است که کسانی در عالی ترین مقامات سقوط و هبوط کرده اند. از جمله این افراد می توان به سه نفر به شکل خاص اشاره کرد. قرآن در داستان ابلیس و سامری و بلعم باعورا به این خطر عظیم اشاره می کند.

سقوط ابلیس

ابلیس جنی از جنیان بوده است که به سبب عبادت هزاران ساله خویش به مقامات عالی می رسد. وی که همانند انسان از اهل اختیار بوده و می توانست هر یک از راه رشد و غی یعنی گمراهی را برگزیند. وی سال های طولانی با انتخاب عبادت و قرار گرفتن در سیر و سلوک معنوی به جایی می رسد که از همه مقامات برتر می رود تا جایی که در مقام فرشتگان درمی آید و با ایشان به عبادت خداوند می پردازد. هر چند که قرآن مراتب کمالی وی را درحد فرشتگان می شمارد ولی به خوبی معلوم می شود که وی در مقام فرشتگان عالین چون جبرئیل و اسرافیل و مکائیل و عزرائیل وارد نمی شود و از مقام روح عظیم بسیار دور است ولی در مقام فرشتگان غیرعالین قرار می گیرد.

اما این بنده خداوندی به سبب گرفتاری به غرور و تکبر، از همه مقامات معنوی سقوط می کند و در آزمونی که عبارت از سجده به آدم بود، از آن سر باز می زند و کفر خویش را آشکار می کند.

در داستان ابلیس که در سوره های مختلف به تفصیل گزارش شده این نکته مورد توجه و تأکید است که رسیدن به مقام، وی را به گونه ای فریفت که می فرماید: انا خیر منه؛ من بهتر از آدم هستم.

این تفکر و غرور و خودبزرگ بینی در سایه عبادت و دست یابی به مقامات معنوی بوده است که موجب تباهی و نابودی وی می شود.

رمز عاقبت به خیر شدن

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(آل عمران ـ ۱۰۲)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست پروا کنید و زینهار جز مسلمان نمیرید.

پیام ‏های آیه:

۱ـ مومن، هر روز باید مرحله‏ى بالاترى را بپیماید. «آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

۲ـ تقواى واقعى، در سایه ایمان به مبدأ و معاد است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

۳ـ تقوا، رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللَّهَ»، «تَمُوتُنَّ»، «مُسْلِمُونَ»

۴ـ ایمان آوردن کافى نیست، با ایمان ماندن لازم است. شروع کار خیلى مهم نیست، پایان کار مهم‏تر است. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

۵ـ اسلام، نه تنها چگونه زیستن را به ما مى‏ آموزد، بلکه چگونه مردن را نیز به ما آموزش مى ‏دهد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

۶ـ انسان در سرنوشت و عاقبت خود نقش دارد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

۷ـ اسلام، هم به کیفیّت تقوا توجّه دارد و هم به تداوم آن تا پایان عمر. «حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران ـ ۱۰۳)

و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید پس میان دل هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏ کند باشد که شما راه یابید.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر”حق تقوا” فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذکر فلا ینسى (و یشکر فلا یکفر) یعنى “حق تقوا” و پرهیزگارى این است که پیوسته اطاعت فرمان او کنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نکنى، و در برابر نعمت هاى او شکرگزار باشى و کفران نعمت او ننمایى”
پیام‏ های آیه:

۱ـ وحدت و دورى از تفرقه، یک وظیفه‏ى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا»

۲ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و …. «بِحَبْلِ اللَّهِ»

۳ـ از برکات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»

۴ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»

۵ـ اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یک مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

۶ـ تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. «شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ»

۷ـ نعمت ‏هاى خداوند، آیات او هستند. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ»

۸ـ یادآورى نعمت‏ هاى الهى عامل عشق و زمینه ‏ساز هدایت است. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»

تفسیر آیات: دعوت به تقوى‏

آیه ۱۰۲: در این آیه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه‏اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد.

در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یک ریشه اخلاقى و عقیده‏اى بى اثر و یا بسیار کم اثر است، به همین دلیل در این آیه کوشش شده است تا عوامل ایجاد کننده اختلاف و پراکندگى در پرتو ایمان و تقوا تضعیف گردند، لذا افراد با ایمان را مخاطب ساخته و مى ‏گوید “همگى از خدا بپرهیزید و حق تقوا و پرهیزگارى را انجام دهید”.

منظور از “حق تقوا” چیست؟

در میان مفسران سخن بسیار است اما شک نیست که حق تقوا آخرین و عالی ترین درجه پرهیزگارى است، که پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق را شامل مى‏ گردد، لذا در تفسیر”در المنثور” از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در تفسیر “عیاشى” و “معانى الاخبار” از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر”حق تقوا” فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذکر فلا ینسى (و یشکر فلا یکفر) یعنى “حق تقوا” و پرهیزگارى این است که پیوسته اطاعت فرمان او کنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نکنى، و در برابر نعمت هاى او شکرگزار باشى و کفران نعمت او ننمایى”.

بدیهى است انجام این دستور همانند همه دستورات الهى بستگى به میزان توانایى انسان دارد. بنابراین آیه فوق با آیه ۱۶ سوره تغابن که مى‏ گوید: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ” تا آنجا که توانایى دارید پرهیزگارى پیشه کنید” هیچ گونه منافاتى ندارد و گفتگو درباره تضاد این دو آیه و نسخ یکى به وسیله دیگرى به کلى بى اساس است.

البته آیه دوم در حقیقت بیان قید و به اصطلاح تخصیص در آیه اول است و آن را مقید به مقدار توانایى انسان مى‏ کند و از آنجا که ظاهراً در میان قدما گاهى کلمه “نسخ” بر “تخصیص” اطلاق مى ‏شده ممکن است منظور کسانى که آیه دوم را ناسخ آیه اول دانسته‏اند همان “تخصیص” بوده باشد.

وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: این جمله در حقیقت هشدارى است به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان که به هوش باشند، تنها اسلام آوردن کافى نیست، مهم آن است که ایمان و اسلام خود را تا واپسین ساعات عمر حفظ کنند، و با روشن ساختن آتش‏هاى خاموش شده کینه‏هاى دوران جاهلى و پیروى از تعصب‏هاى نابخردانه، ایمان و اعمال پاک خود را بر باد ندهند، تا عاقبت و پایان کار آنها به بدبختى نگراید، لذا با تاکید مى ‏فرماید: “مراقب باشید که از دنیا جز با ایمان و اسلام بیرون نروید”.

دعوت به سوى اتحاد

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا: در این آیه بحث نهایى که همان “مسئله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه” باشد مطرح شده و مى ‏فرماید: همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید.

منظور از “بِحَبْلِ اللَّهِ” (ریسمان الهى) چیست؟

مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده‏اند، بعضى مى‏ گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏ گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یک مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

حضرت علىّ علیه السلام مى‏فرماید: قرآن، حبل اللَّه است. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶) و از امام صادق علیه السلام نقل‏ شده است که فرمود: «نحن حبل الله» ما اهل بیت، حبل اللَّه هستیم. (تفسیر مجمع البیان)

و در روایت دیگرى آمده است: علىّ بن ابىطالب علیهما السلام حبل اللَّه است. (تفسیر نور الثقلین)

ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى ، هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد در مفهوم وسیع “ارتباط با خدا” که از معنى “بِحَبْلِ اللَّهِ” استفاده مى ‏شود، جمع است.

بحث لغوی:

“شفا” در اصل لغت به کناره چاه و یا خندق و مانند آن گویند، و شاید اطلاق “شفه” بر “لب” نیز به همین مناسبت باشد، و همچنین استعمال این کلمه در بهبودى از بیمارى نیز به خاطر آن است که انسان در کناره “سلامت و تندرستى” قرار مى‏ گیرد.

تشابه آیات:

در آیه ۱۰۳ داریم: تألیف دل ها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» قرآن در آیه دیگری نیز خطاب به پیامبر مى‏ فرماید: «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» اگر همه‏ى سرمایه‏ هاى زمین را خرج کنى نمى ‏توانى بدون خواست او بین دل ها ایجاد الفت نمایى. (انفال، ۶۳)

 

منبع : سماموس و تبیان

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد